فهرست مطالب

نامه فرهنگستان - سال چهاردهم شماره 3 (پیاپی 55، بهار و تابستان 1394)
  • سال چهاردهم شماره 3 (پیاپی 55، بهار و تابستان 1394)
  • ویژه نامه ادبیات تطبیقی (11)
  • تاریخ انتشار: 1394/03/04
  • تعداد عناوین: 12
|
  • سرمقاله (شکوفایی ادبیات تطبیقی در ایران)
    علی رضا انوشیروانی صفحات 3-5
  • فرزانه علوی زاده صفحات 6-35
    در این جستار، مداقه در فهرست منابع مقالات ادبیات تطبیقی و ارجاعات پژوهشگر به منابع خود را به عنوان معیاری در درک چارچوب نظری و روش شناسی پژوهش، پیروی تطبیقگر از یکی از نظریه های ادبیات تطبیقی، میزان فهم وی از نظریه و در نهایت تعیین استانداردهای متوقع از تطبیقگر از سوی منتقدان پژوهش، در نظر گرفته ایم، چراکه منابع مورد استفاده پژوهشگر، مرجع آگاهی وی از حوزه نظری و روش شناسی پژوهش است. محور اصلی این مقاله، بررسی و تحلیل انتقادی مقالات ادبیات تطبیقی در ایران در دهه هشتاد است. نگارنده از یک سو می کوشد با بررسی منابع مورد استفاده در مقالات حوزه ادبیات تطبیقی، فقدان بنیان نظری، پای بند نبودن به نظریه و بدفهمی آن یا درک ناقص از آن را در پژوهش های ادبیات تطبیقی در ایران در دهه هشتاد نشان دهد و چرایی پویایی یا ناپویایی پژوهش های ادبیات تطبیقی در ایران به لحاظ نظری و روش شناسی را تبیین کند؛ از سوی دیگر تلاش می کند با بررسی ارجاعات پژوهشگران به منابع مورد استفاده خود و نحوه گزینش آنها، پای بندی پژوهشگر به روش شناسی ادبیات تطبیقی و بدفهمی نظریه و نیز تناقض میان نظریه و روش پژ‍وهش را بررسی و تحلیل کند.
    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، مقالات ادبیات تطبیقی در ایران، فهرست منابع، ارجاعات
  • آمر طاهر احمد صفحات 36-65
    نیما یوشیج بخشی از شعر افسانه را نخستین بار در هفته نامه قرن بیستم میرزاده عشقی به چاپ رساند و مقدمه ای به آن افزود که از حیث نظری در زمینه نگارش شعر مطالب تازه ای دربرداشت. او در این مقدمه، قالب افسانه را «نمایش» نامید و تلاش کرد نشان دهد آنچه در این شعر از لحاظ سرپیچی از قواعد کهن سخن سرایی فارسی انجام داده است راهکار تازه ای برای ایجاد گفتاری «طبیعی» در شعر است. با اینکه او همان جا وعده به پرده گذاشتن افسانه و نگارش «نمایش»های دیگری را نیز به مخاطب خود داد، دلایل موجود دال بر این واقعیت است که افسانه هیچ گاه به عنوان نمایشنامه شناخته نشد و هرگز بر صحنه تئاتر نرفت. خود نیما نیز بعدها هرگاه از افسانه سخن راند، آن را منحصرا «شعر» یا «منظومه» خواند. در این مقاله نشان می دهیم که نیما در نگارش افسانه و مقدمه آن تحت تاثیر نظریه «بیت شکسته» ویکتور هوگو شاعر رمانتیک فرانسوی بود و تسمیه «نمایش» صرفا به مثابه پلی بود تا از طریق آن بتواند این فن «نوین» غربی را در شعر فارسی پیاده کند.
    کلیدواژگان: نیما یوشیج، افسانه، نمایش، بیت شکسته، ویکتور هوگو، تاثیر ادبی، شعر فرانسه
  • سمیرا ساسانی صفحات 66-89
    امروزه معنی متن در ادبیات تطبیقی متفاوت با گذشته است و هرگونه متنی چه نوشتاری، دیداری یا شنیداری در حوزه کاری این رشته قرار دارد. علاوه بر این، امروزه رشته ادبیات تطبیقی در ارتباطی تنگاتنگ با دیگر رشته های دانشگاهی است و خصوصیت اصلی این رشته، بینافرهنگی و بینارشته ای بودن آن است که البته در این میان نباید نقش نقد ادبی و تاثیر گذاری آن بر گسترش ادبیات تطبیقی و ارتباط آن با دیگر رشته ها را فراموش کرد؛ نقدها و نظریه های ادبی ای که ریشه در علومی چون زبان شناسی، روان شناسی، علوم سیاسی، تاریخ، فلسفه، علوم اقتصادی و اجتماعی و... دارند. نگارنده در این مقاله کوشیده است با استفاده از رویکرد تاریخ گرایی نو که بیشتر وام گرفته از تاریخ و علوم سیاسی است رابطه دوسویه متن (در اینجا ترانه های «ای ایران» و «هویت من») و بستر را بررسی کند. به دیگر سخن، نویسنده با استفاده از متنی جز متن نوشتاری و با رویکردی تاریخی و سیاسی نشان می دهد که چگونه متن، برخاسته از بستری است که در آن شکل می گیرد و چگونه متن به بستر شکل می دهد و در راستای تقویت گفتمان غالب یا در مخالفت با آن و اعتراض بدان، گفتمان ایجاد می کند.
    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، تاریخ گرایی نو، ترانه ای ایران، ترانه هویت من
  • منصور پیرانی صفحات 90-116
    محیط اجتماعی، زمینه های فرهنگی و سرگذشت های قومی از موثرترین عوامل در پدید آمدن آثار ادبی و هنری اند. از سوی دیگر امیدها، پیروزی ها، اهداف و آرمان ها از عوامل توفیق نویسنده و هنرمندند. دو شاعر و نویسنده همعصر، پرویز ناتل خانلری شاعر و ادیب ایرانی و عمر ابوریشه شاعر و ادیب سوریه ای، در فاصله زمانی بسیار نزدیک (تقریبا چهار سال) مثنوی «عقاب» و قصیده «نسر» را سروده اند بی آنکه از اثر یکدیگر آگاهی و حتی شناختی از هم داشته باشند؛ دو شعر با تخیل، دورنما و تصویر ذهنی یکسان و حتی با اندکی مسامحه در عنوان، با نامی واحد چنان که در متون معاصر عربی «نسر» را معمولا عقاب ترجمه می کنند. آن گونه که از دو شعر و مخصوصا از سرگذشت دو شاعر برمی آید هر دو تجربه های مشابهی را در زندگی شخصی و محیط اجتماعی و فرهنگی از سر گذرانده اند. گذشته از آن، مفاهیم پنهان در نهاد جمعی تبار دو شاعر یا به تعبیر یونگ همان ضمیر ناخوآگاه قومی، دو شاعر را به خلق اثری با تخیل مشابه و بهره گرفتن از مفهوم اسطوره ای و نمادین عقاب و نسر کشانده است.خانلری اندیشه خود را به طریق رویای صعود و استعلا، و عمر ابوریشه با خواستن و نتوانستن و سقوط اما امید به بازگشت و صعود نمایانده اند. در این نوشته دیدگاه، خاستگاه ذهنی و تشابهات و تقابل های فکری فرهنگی دو شاعر که به نظر می رسد حاصل مخیله اجتماعی و روحیات قومی و ملی باشد به عنوان سرچشمه های فکری دو شاعر بررسی شده است.
    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، عقاب، نسر، آرمان، مخیله اجتماعی، نماد
  • وحید رویانی صفحات 117-140
    این پژوهش در چارچوب بررسی تطبیقی شخصیت های ادبی در قلمرو ادبیات تطبیقی انجام شده است. تهمینه یکی از زنان جسور و فرزانه اساطیر ایران است که در شاهنامه و متون نقالی ویژگی های گوناگونی به او نسبت داده اند. آرتمیس نیز ایزدبانوی جنگ و شکار اساطیر یونان است که صفات و ویژگی هایش به تهمینه بسیار شباهت دارد. نگارنده در این پژوهش براساس اصول مکتب امریکایی ادبیات تطبیقی این دو شخصیت را مقایسه کرده است. نتیجه پژوهش نشان می دهد این دو در مواردی چون نام، داشتن برادر توامان، ارتباط با شکار و جنگل، زیبایی، باکرگی، پیشگامی در عشق، جنگاوری و تیراندازی با کمان به یکدیگر شباهت دارند، اما آرتمیس به خاطر ایزدبانو بودن و داشتن ویژگی های بغانه و همچنین تفاوت محیط فرهنگی یونان و ایران که باعث شده آرتمیس را زنی بی قید و بی رحم توصیف کنند که به زندگی خانوادگی پای بند نیست با تهمینه تفاوت دارد. بنابراین براساس نظریات استراوس و یونگ می توان گفت شباهت های این دو شخصیت در اساطیر ایران و یونان، در ساختار مشترک اساطیر دو ملت و ناخودآگاه جمعی مشترک ریشه داشته و در نتیجه ادبیات مشابهی تولید کرده است. البته به خاطر تفاوت های فرهنگی و ادبیات این دو ملت، در شکل ظاهری و برخی جزئیات با هم تفاوت دارند.
    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، مکتب امریکایی، تهمینه، آرتمیس، شاهنامه
  • مهدی ممتحن ایران لک صفحات 141-162
    رئالیسم جادویی یکی از شیوه های داستان نویسی مدرن است که در آن، تمامی حوادث غیرواقعی و خیالی در بستر داستان، کاملا حقیقی و طبیعی جلوه می کنند؛ به گونه ای که خواننده به سادگی می پذیرد. در همین رابطه به نظر می رسد دو رمان سرزمین گوجه های سبز اثر هرتا مولر و صدسال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز با مفاهیم و مبانی رئالیسم جادویی پدید آمده اند. هدف، بازخوانی جایگاه رئالیسم جادویی در این دو رمان است. همچنین چگونگی تلفیق این دو عنصر در دو رمان یادشده، مسئله مقاله است. مولر و مارکز هر دو، رمان هایشان را به شیوه رئالیسم جادویی نوشته اند اما وجوه تمایز و تفاوت این دو رمان، از شباهت های آنها بیشتر است. سوالی که در این زمینه مطرح می شود این است که رئالیسم جادویی به عنوان یک روش رمان نویسی مدرن تا چه میزان در سرزمین گوجه های سبز و صدسال تنهایی نمود یافته است؟ یافته های مقاله که با روش توصیفی تحلیلی به دست آمده، این فرضیه را به اثبات می رساند که هرتا مولر در سرزمین گوجه های سبز سعی کرده است رابطه سیاست و جامعه را با رئالیسم جادویی بازخوانی کند حال آنکه مارکز تعامل و تضاد سنت و مدرنیسم را در صدسال تنهایی بازنویسی می کند. سبک رئالیسم جادویی در دو رمان یادشده، مفاهیم و معانی و ساختارهای مشترکی را نشان می دهد که اولویت آنها ملی و محلی نبوده بلکه مخاطب آنها جهانی است.
    کلیدواژگان: رئالیسم جادویی، سرزمین گوجه های سبز، صد سال تنهایی، ادبیات تطبیقی، سیاست، ادبیات
  • مریم نویدی ناصر ملکی صفحات 163-179
    نویسنده این مقاله بر آن است با توجه به مستندات تاریخی زندگی امیر تیمور لنگ در نمایشنامه تیمور لنگ اثر کریستوفر مارلو (و مرجعش سیلوا) به بررسی تطبیقی ماتریالیسم فرهنگی بپردازد و نشان دهد آنها از لحاظ تاریخی چه تفاوت ها و شباهت هایی دارند و ماتریالیسم فرهنگی چه تاثیراتی در نمود اثر داشته و چرا مارلو به نوشتن چنین اثری مبادرت کرده است. همان طور که می دانید کمتر کسی است که با جهان گشایی و قساوت تیمور لنگ آشنا نباشد. او با این اشتهای سیری ناپذیر، جان بسیاری از مردم را گرفت تا به اهدافش در سرزمین های مختلف برسد. اروپاییان آن زمان کوتاه، این میل را نادیده گرفته بودند زیرا آنها تیمور را به سبب از بین بردن دشمنانشان می ستودند. از آن میان می توان به دولت اسپانیا اشاره کرد که حتی سفارتخانه ای در شهر سمرقند دایر نمود. این مسئله باعث شد تا نویسندگان و مورخان اسپانیایی به نوشتن کتاب های تاریخی درباره زندگی تیمور مبادرت کنند که از آن جمله می توان به کتاب سیلوا اثر مخیا و نمایشنامه تیمور لنگ اثر کریستوفر مارلو اشاره کرد که مورد توجه نویسندگان و نمایشنامه نویسان قرن شانزدهم (دوره الیزابت) قرار گرفت. چنین می نماید که مارلو با این کار زمینه را برای ماتریالیسم فرهنگی فراهم آورده است.
    کلیدواژگان: تیمور، ماتریالیسم فرهنگی، مارلو، تاریخ، اسلام
  • تورج زینی وند روژین نادری صفحات 180-221
    حسام الخطیب، منتقد و مترجم فلسطینی تبار از پژوهشگران برجسته ادبیات تطبیقی در جهان عرب به شمار می آید. آثار وی در این حوزه در شکل گیری تحولات ادبیات تطبیقی در جهان عرب نقش اساسی داشته است. مشخصه بارز اندیشه های تطبیقی وی، تاثیرپذیری از مکتب امریکایی ادبیات تطبیقی به ویژه نظریات هنری رماک و رنه ولک است. وی ضمن نقد نگاه سنتی برخی تطبیقگران عرب که بیشتر بر مدار جریان اثبات گرایی تاثیر و تاثر تاریخی مکتب فرانسوی می چرخیده است بر این باور است که نظریات مکتب فرانسه سبب انحصار و محدودیت پژوهش های تطبیقی جهان عرب شده و حال آنکه مکتب امریکایی به ویژه نحله های جدید پژوهشی این نظریه (ادبیات تطبیقی با دانش ها و هنرها) می تواند سبب تکثرگرایی و حضور فراگیر و پویاتر ادب عربی در صحنه ادبیات تطبیقی شود. نقد فرهنگی و سیاسی اروپامحوری ادبیات تطبیقی از دیگر تاکیدهای وی در حوزه ادبیات تطبیقی است. این پژوهش توصیفی تحلیلی بر آن است ضمن معرفی حسام الخطیب، به تحلیل دیدگاه های وی در باب ادبیات تطبیقی عربی بپردازد.
    کلیدواژگان: حسام الخطیب، ادبیات تطبیقی، مکتب فرانسوی و امریکایی، ادبیات تطبیقی در جهان عرب
  • گزارش
  • بهنام میرزابابازاده فومشی صفحات 222-242
  • معرفی و نقد کتاب
|
  • The Burgeoning of Comparative Literature in Iran
    Alirezaanushiravani Pages 3-5
  • Farzanehalavizadeh Pages 6-35
    Since the sources used by a researcher indicate his/her understanding of the theoretical and practical potentials of his/her research area, in this article, the bibliographical lists, references and citations of articles written within the domain of comparative literature come under close scrutiny in order for us to lay bare the theoretical frameworks and research methodologies of comparative researches carried out in Iran during 8os. The objective is to specify the school of comparative literature that the comparatists draw from and to show the degree to which the school of thought has been understood by the researcher; consequently, the standards that researchers are expected to take heed of when working in the field of comparative literature will be elucidated. The main axis of this article is the investigation and the critical analysis of comparative research in Iran during 80s. The writer, attempts on the one hand, to reveal the absence of theoretical foundation, non-compliance of researchers with the theoretical principles, and their misunderstanding or partial understanding of theory in comparative studies. The reason behind dynamicity or staticity of comparative research in Iran will be explained from theoretical and methodological perspectives. On the other hand, source selection, mode of quotation, the degree of adherence to comparative methodology, and the contradiction between theory and method will be investigated and analyzed.
    Keywords: Comparative Literature, Comparative articles in Iran
  • Amr Taher Ahmed Pages 36-65
    In 1301/1922, the first section of NimāYushij’sAfsāneh appeared in MirzādehʿEshqi’s weekly journal Qarn-e bistom. It came with a preface that showcased Nimā’s elaborate reflection on the modernization of Persian poetry. In his preamble, Nimā referred to the form of Afsāneh as a “drama” (namāyesh), a term foreign to the Persian poetic lexicon of the time. Where he dissented from theclassical rules of poetic composition, the author explained, it was to bring poetry closer to the pace of “natural” language. In his preface, Nimā vows to bring Afsāneh to the stage and to further engage in “drama” composition in the future. In practice, however, Afsāneh never made it to the stage, and was never considered theatre by the public. In his later work, Nimā himself only refers to Afsāneh as a “poem” (sheʿr or manzumeh) and drops the term “drama” altogether, in spite of his pledge. The present article aims to explore the composition of Afsāneh, Nimā’s initial reference to “drama” and the theory he advocates for this “new” form. On this issue, I establish the influence of the French romantic poet Victor Hugo on Nimā’s “modern” theory of “broken verse.” As I argue, the notion of “drama” mainly served the poet of Afsāneh as a medium to introduce the technique of “broken verse” into Persian.
    Keywords: Modern poetry, literary influence, Victor Hugo, NimāYushij, Afsāneh, “drama, ” “broken verse.”
  • Samira Sasani Pages 66-89
    Today, the definition of text in comparative literature has undergone significant changes. Apart from the conventional written text, verbal, nonverbal, audio, and visual texts are now within the domain of comparative studies. Besides, today, Comparative Literature is inclusive and closely connected to other disciplines; thus, interdisciplinarity and interculturalism are its distinguishing features. Since literary theories exert a strong influence on comparative studies, and because comparative literature is interdisciplinary, the role of literary theory and criticism in propagating comparative approaches across different disciplines cannot be ignored. Literary theories and critical approaches borrow from different sciences such as Linguistics, Psychology, Politics, History, Philosophy, Economics, Social Sciences, etc. Employing New Historicism which is more rooted in History and Politics, the author tries to examine the mutual relationship between the text—the song of "Ey Iran" ("O Iran") and the song of "Hoviat-e Man" ("My Identity")—and the context. In other words, this paper tries to show how an audio text (song) shapes and is shaped by the context and how a text can in its turn form a new discourse in resistance to or in support of the dominant discourse.
    Keywords: Comparative Literature, New Historicism, Song (previously anthem) of O Iran (Ey Iran), Song of My Identity (Hoviat, e Man)
  • Mansour Pirani Pages 90-116
    Social environment and cultural context and ethnic histories are the most influential factors in the emergence of literary and artistic works. Dreams, achievements, goals and ideals can lead to writer's and artist's success. With an interval of four years, two contemporary poets of different nationalities have composed poems about eagles: "Uqāb" by the Persian poet and scholar, Khanlari, and "Nasr" by the Syrian poet and scholar, Omar Abu Risha. The two poets were not acquainted with each other, nor had they read each other's poems. Therefore, the two poems have been originated in similar imaginations, landscapes and mental images and they carry almost the same title. An examination of the poems and a study of the poet's backgrounds reveal similar experiences that had taken place within similar social and cultural circumstances. Additionally, themes in what Jung calls the "collective unconscious" of two nations lead to the composition of poems with the same poetic landscape, symbols and mythological figures by two disparate poets. Khanlari in his poem tries to realize the dream of ascension and ascendancy, while Omar Abu Risha speaks of unfulfilled desires and descent first, but goes on to express hopes of ascension. In this article, we examine the two poet's mental origins as well as cultural and intellectual similarities and differences resulted by the social imaginings and ethnic/ national mentalities.
    Keywords: Comparative Literature, “Eagle” of Khanlari, “Nasr” of Omar Abu Risha, symbol, Social Imagination
  • Vahidrooyani Pages 117-140
    Tahmineh is a wise brave woman in Persian mythology, whose behavior and characteristics are very similar to Artemis, the Greek goddess of hunting and war. The researcher compares the two characters based on the principles of American comparative literature. The results show that these two characters share similar attributes in that they both have twin brothers and both are connected with hunting and forestry, and both are known for bravery and archery. Tahmineh and Artemis are both virgins and initiators of love. However, the immortality of Artemis and the mortality of Tahmineh, explain for the contrasts between them. Besides, the incongruity between Persian and Greek social and cultural contexts, leads to the emergence of differences between the two women. Artemis is a goddess and is always described as one, she is reckless, cruel, and not committed to family life, Tahmineh on the other hand, is not cruel and is responsibly committed to matrimony. According to Straus's and Jung's theories, we can say that despite surface differences, the two characters have similarities that can be explained in terms of the common mythic structure of two nations and the common collective unconscious.
    Keywords: Comparative literature, American school, Tahmineh, Artemis
  • Mehdi Momtahen Iran Lak Pages 141-162
    Magic realism is one of the modern narrative techniques in which all imaginary and unreal events appear wholly natural and factual all throughout the story so that they are readily admitted by the reader. Thereupon, Herta Müller’s The Land of Green Plums and Gabriel Garcia Marquez’s One Hundred Years of Solitude seem to be authored on the grounds and principles of magic realism. The present article is, in fact, a recitation of magic realism’s position in above-mentioned novels. Moreover, investigation of the manner in which the two elements are integrated in the two novels constitutes the problem of the article. Müller and Marquez both employ magic realism in their fiction, but the divergence between the two is more considerable than their points of convergence. The question that comes to mind in this regard is, “How far has magic realism, as a modern narrative technique, been reflected in The Land of Green Plums and One Hundred Years of Solitude?” Using descriptive-analytic approach, results of this article confirm the hypothesis that Herta Müller has made attempts to recite the relationship between politics and society by means of magic realism, while Marquez, in his One Hundred Years of Solitude, rewrites the interaction and conflict between conventionalism and modernism. Worthy of consideration is, also, the point that both writers call out loudly the peoples’ responsibility toward their peripheral events in the real/unreal cosmos of the novel.
    Keywords: Magic realism, The Land of Green Plums, One Hundred Years of Solitude, comparative literature, politics, literature
  • Maryam Navidi, Nasser Maleki Pages 163-179
    By investigating the historical documents related to Emir Tamburlaine's life, the researchers carry out a comparative analysis of cultural materialism in Tamburlaine the Great, a play by Christopher Marlowe and Silva by Mexia. The objective of this research is to show the similarities and differences between the two plays from a historical perspective, elucidate the manner in which cultural materialism has influenced literary representations and explain why Marlowe has chosen to write Tamburlaine the Great. Tamburlaine has international fame for his conquests and atrocities. With his unquenchable thirst for power, he put many into death in order to achieve his goals in various lands across the world. Tamburlaine's vast bloodsheds were treated with the connivance of his European contemporaries because he demolished Europe's adversaries and was hence praised by Europeans. Spain, for instance, established an embassy in Samarkand. This led to the publication of historical books on Tamburlaine's life by Spanish writers and historians. Silva by Mexia and Tamburlaine the Great by Christopher Marlowe can be cited as examples that captured the attention of many writers and playwrights throughout the 16th century or the Elizabethan era. Thence, Marlowe has paved the way for the inauguration of cultural materialism.
    Keywords: Tamburlaine, Cultural Materialism, Marlowe, History, Islam
  • Tourajzeinivand, Rozhinnaderi Pages 180-221
    HussamKhatib, the Palestinian critic and translator, is one of the most remarkable researchers in comparative literary studies in the Arab world. He has played a seminal role in inaugurating revolutionary changes in comparative literature across the Arab world and the most characteristic feature of his comparative approach is his indebtedness to the American school in general and to Henry Remak and René Wellek in particular. He criticizes the conventional outlook of some Arab comparatists who persistently employ the positivistic method of the French School of comparative literature that revolves around historical influences. He holds that French theory has narrowed the scope of comparative studies in the Arab world while the American school with its new interdisciplinary research methodology has developed the inclusionary potentials of comparative literature and has led to Arabic literature presence in the arena of comparative research. The political-cultural criticism of the Eurocentric comparativism forms another focal point of his work. With a descriptive and analytic method, the researchers have tried to introduce HussamKhatib and analyze his viewpoints on comparative literature.
    Keywords: Hussam Al Khateeb, comparative literature, American school, Arab world