فهرست مطالب

هستی و شناخت (نامه مفید) - سال دوم شماره 2 (1394)
  • سال دوم شماره 2 (1394)
  • تاریخ انتشار: 1395/03/25
  • تعداد عناوین: 8
|
  • محمدباقر قمی* صفحه 3
    این مقاله در جستجوی اثبات این نکته است که برخی از مبانی و اصول معرفت شناختی و وجود شناختی افلاطون در فاصله میان محاورات دوره اولیه و دوره میانی تغییر کرده است. هر چند این نتیجه به نوعی به تقویت دیدگاه تحول گرایان در خصوص رابطه میان محاورات اولیه و میانی می انجامد، با توجه به اثبات این تحول در وجودشناسی و معرفت شناسی افلاطون، ضمن بسط آن، به تحولی عمیق تر از تحول مد نظر تحول گرایان اشاره می کند. این واقعیت که وجودشناسی و معرفت شناسی دوقطبی و گسسته محاورات اولیه جای خود را به وجودشناسی و معرفت شناسی سه بخشی و هم بسته در محاورات میانی می دهد، نشانگر تحول دیدگاه افلاطون نسبت به مفاهیم وجود و معرفت است.
    کلیدواژگان: افلاطون، وجود، معرفت، محاورات اولیه، محاورات میانی
  • محمدحسین وفاییان* صفحه 25
    بخش اول از نخستین خطبه نهج البلاغه، بیانی برهانی در توصیف و تبیین مراتب دین، معرفت، اخلاص و توحید باری تعالی است. امیر المومنین علیه السلام در عبارت «کمال معرفته التصدیق به» از این خطبه، به بیان رابطه معرفت باری تعالی با تصدیق او می پردازد.
    پژوهش جاری در صدد است تا با روی آورد تحلیلی - منطقی و ابزارهای مخلتف آن، چگونگی ارتباط و انسجام «معرفت باری تعالی» با «تصدیق او» در گزاره مذکور از نهج البلاغه را توصیف و تبیین نماید. ره آورد تحلیل این گزاره، نشان از تشکیک پذیری معرفت، و عینیت - و نه صرفا استلزام - «کمال معرفت تصوری» با «معرفت تصدیقی» باری تعالی دارد. امکان عینیت دو نوع معرفت تصوری و تصدیقی، تنها در بستر مبانی معرفت شناختی حکمت متعالیه قابل ارائه و تقریری صحیح است. گزاره مذکور از نهج البلاغه، همچنین قابلیت تبدیل به گونه ای از برهان وجودی بر اثبات باری تعالی را دارا است. نقد «خلط مفهوم و مصداق» و «عدم امکان راهیابی از معرفت تصوری به معرفت تصدیقی» بر این گزاره و دیگر براهین وجودی نیز، مردود بوده و سعی می گردد تا پاسخی صحیح برای آن ارائه گردد.
    کلیدواژگان: نهج البلاغه، معرف تصوری، معرفت تصدیقی، برهان وجودی
  • محمد بنیانی* صفحه 43
    تحقق معرفت به گونه رئالیسم خام و رئالیسم انتقادی از دغدغه های مهم اندیشمندان بوده است. نظریه مطابقت که به عنوان تئوری صدق حکمت متعالیه به حساب می آید، تاب آن را دارد که به گونه رئالیسم خام و رئالیسم انتقادی تعبیر و تفسیر شود. مسائل حکمت متعالیه به گونه ای سامان یافته اند که بر هر دو تفسیر می توان شواهدی ارائه نمود. با توجه به ناسازگاری میان دو تفسیر باید یکی را به عنوان نظر نهایی ملاصدرا انتخاب نمود. با توجه به اینکه رئالیسم خام در چارچوب حکمت متعالیه با مشکلات و نقدهای جدی روبرو می شود و نظرات نهایی ملاصدرا و شواهد قوی تری از حکمت متعالیه با رئالیسم انتقادی سازگار تر است، به نظر می رسد انتخاب رئالیسم انتقادی به عنوان نظر نهایی حکمت متعالیه در این باب مناسب تر باشد.
    کلیدواژگان: رئالیسم خام، رئالیسم انتقادی، حکمت متعالیه، مطابقت
  • زینب حاجی پور*، امیر دیوانی صفحه 61
    این مقاله به دنبال پاسخ به این سوال است که آیا ماهیت و وجود نفس از دیدگاه ابن سینا و کانت قابل شناخت است. به نظر می رسد ابن سینا علم ما به وجود نفس خود را، حضوری و نسبت به ماهیت نفس، با واسطه و از طریق استدلال می داند. اما کانت دیدگاهی متفاوت با ابن سینا دارد. به اعتقاد وی، ما صرفا با وحدت آگاهی ها مواجه هستیم نه یک موضوع مشخص. وی حمل مقولات بر نفس و فراتر از محدوده تجربه ممکن را موجب مغالطه می داند. کانت، عقل نظری را قادر به شناخت نفس نمی داند، اما در نقد عقل عملی به گونه ای دیگر پیش می رود.
    ما نخست به بیان کیفیت حصول شناخت، سپس به بررسی چگونگی شناخت وجود نفس، و در انتها به احکام نفس از دیدگاه آن ها می پردازیم.
    کلیدواژگان: نفس، شناخت، من پدیداری، عقل نظری، عقل عملی
  • مهناز امیرخانی*، سیده ملیحه پورصالح امیری صفحه 79
    این مقاله درصدد جستجوی علل شکل گیری آرایی است که در منطق به نام مشهوره شناخته می شوند. مشهورات از دیدگاه فارابی به عنوان فیلسوف مدنی جهان اسلام و ابن سینا به عنوان یکی از بزرگ ترین وارثان حکمت مشاء بررسی خواهد شد. در آثار فارابی، هیچ گونه تصریحی در باب عوامل مشهورات نشده است؛ لیکن از حاصل تامل در اقسام و آثار مشهورات و اصناف علم مدنی وی می توان به عوامل شکل گیری مشهورات پی برد. ابن سینا برخلاف فارابی به صورت منسجم به عوامل مشهورات پرداخته و در مهم ترین آن ها با فحوای کلام فارابی هم رای است. در مجموع می توان گفت که هدف مبحث مشهورات فارابی در راستای منشاء شکل گیری این آراء (هدف اجتماعات) وصول به سعادت حقیقی است و در ابن سینا مشهورات به عنوان عامل موثر در راستای تغییرات مثبت اجتماعات اخذ می شود. سرانجام فارابی و ابن سینا تحقیق و تفصیل در حوزه حکمت عملی و فلسفه سیاسی را بر عهده مکتب داران و وارثان علمی خود نهاده اند.
    کلیدواژگان: عوامل مشهورات، فارابی، ابن سینا، سعادت حقیقی، تغییرات مثبت اجتماعات
  • محمدهادی حاجی بیگلو*، علی مرادخانی صفحه 99
    تفسیر فلسفه سیاسی هگل همواره مسئله ساز بوده است. در این میان تفسیری را می توان بهتر دانست که این مسئله سازی را بر اساس محور اصلی آن آشکار کند. به نظر می رسد یکی از اساسی ترین تمایزها میان سنت قدمایی قانون طبیعی و سنت مدرن حقوق طبیعی، از نوع انسان شناسی فلسفی آن ها ناشی می شود. در مورد فلسفه سیاسی هگل نیز می توان این پرسش را تجدید کرد؛ اینکه «آیا فلسفه حق مستلزم نوعی انسان شناسی فلسفی است یا خیر؟»، آشکار است که این پرسشی بنیادی و فراگیر است. اما یکی از مقدمات طرح این پرسش، بررسی نسبت فلسفه سیاسی هگل با دو سنت کلی پیش از آن است. این نوشته به تحلیل این نسبت از منظر نظام مندی فلسفه حق می پردازد؛ و به دلایلی که خواهد آمد این نظام مندی را از نظر روش مندی مد نظر قرار می دهد. نتیجه این تحلیل صرفا صورت بندی دقیق تر همان پرسش خواهد بود: آیا خود نظام مندی - یا روش مندی - فلسفه سیاسی هگل مستلزم نوعی انسان شناسی فلسفی است؟
    کلیدواژگان: نظام مندی، روش مندی، قانون طبیعی، حقوق طبیعی، انسان شناسی
  • سیدمحمدمهدی اعتماد الاسلامی بختیاری*، میرسعید موسوی کریمی صفحه 111
    مطابق با استنتاج بهترین تبیین (IBE)، فرضیه ای که بهترین تبیین را برای دسته ای از پدیده ها ارائه می دهد، احتمالا صادق است. ون فراسن (1989) با استدلالی که به «ایراد گروه بد» مشهور است، این ادعا را به چالش کشیده است. بر طبق این اشکال، این باور که بهترین تبیین به احتمال بسیار تبیینی صادق است مستلزم این باور پیشینی است که تبیین صادق به احتمال زیاد در میان تبیین های رقیب در دسترس (ارزیابی شده) جای دارد؛ باوری که هیچ دلیلی برای آن نداریم. بسیاری از فیلسوفان کوشیده اند تا نادرستی «ایراد گروه بد» را نشان دهند. از این میان، چهار استدلال که آن ها را استدلال از طریق بیزگرایی (Niiniluoto، 2004)، استدلال از طریق زوج متناقض (Lipton، 1993)، استدلال از طریق خود شکنی (Lipton، 1993)، و استدلال از طریق تمایز میان ماده و صورت IBE (Schupbach، 2013) می نامیم، از اهمیت بسزایی برخوردارند. در این نوشتار با بررسی استدلال های یاد شده نشان می دهیم که سه استدلال نخست نادرستند و تنها استدلال از طریق تمایز میان ماده و صورت IBE می تواند کارساز باشد.
    کلیدواژگان: IBE، ایراد گروه بد، بیز، زوج متناقض، خود شکنی، ماده، صورت
  • احسان مرزبان*، پیمان شریعت پناهی صفحه 131
    علوم مختلف (از جمله فیزیک، زیست شناختی و فلسفه) از زوایای گوناگون در راستای توصیف چیستی آگاهی، کوشیده اند و همه دست کم در یک نتیجه هم داستانند: آگاهی موضوع پیچیده ای است. پارادایم غالب در کنکاش پیرامون آگاهی، حوزه علوم عصبی و شناختی است. مقاله حاضر، پس از مروری بر جایگاه آگاهی در گستره علوم مرتبط با آن، دریچه ای نوین از منظر نظریه پیچیدگی و آشوب در باب این مبحث می گشاید. برای این منظور با یاری گرفتن از دو مفهوم کنترل آشوب و اصل ظهور، کوشش شده است توضیحی اولیه درباره مسئله آگاهی ارائه شود. بر اساس این رویکرد، یک نیروی بی نهایت کوچک، از طریق اعمال انرژی های بسیار بسیار کوچک ممکن است بتواند کنترل سیستم پیچیده و آشوبناک مغز را در دست گیرد و خواستگاه اصلی آگاهی باشد. در نتیجه، آگاهی می تواند شکلی بی اندازه پیچیده از تجلی پدیده ظهور، از خلال شبکه تعاملات عصبی مغز برشمرده شود.
    کلیدواژگان: آگاهی، علوم عصبی، پیچیدگی، کنترل آشوب، ظهور
|
  • Mohammad Bagher Ghomi* Page 3
    This article seeks to demonstrate that some of Plato's epistemological and ontological principles and foundations underwent some changes during the interval between the early and middle period dialogues. Although this conclusion may lead to the strengthening of the developmentalist's position as regards the relation between the early and middle period dialogues, this change in Plato's ontology and epistemology and expanding it, implies a more profound development that the one adhered to by developmentalists. The fact that bipolar and incoherent ontology and epistemology in the early period dialogues are replaced with tripartite and interdependent ontology and epistemology in middle period dialogues suggests that Plato's view regarding the concepts of being and knowledge has changed.
    Keywords: Plato, Being, Knowledge, Early Period Dialogues, Middle Period Dialogues
  • Mohammad Hossein Vafaiyan* Page 25
    The first part of the first sermon of Nahjul Balagha is a discursive proposition of description and explanation of different levels of faith, knowledge, purity and unity of the Almighty God. In the statement "Kamalo Marefatehi Al-Tasdiqo bih" (Knowing Him perfectly means confirming Him) in this sermon, Imam Ali (PBUH) talks about the relationship between knowing the Almighty and confirming him.
    Adopting a logico-analytical approach and its various tools, this study aims to describe and explain how "Knowledge of the Almighty God" and "His confirmation" in the above mentioned statement are related and integrated. The result of the analysis of this proposition suggests the disputability of knowledge, and identification – not just entailment – of "conceptual knowledge" with” assertive knowledge" of the Almighty God. The possibility of the identicality the two types of knowledge – conceptual and assertive – could only be presented in the context of epistemological principles of transcendental philosophy, which is a true account. The above-mentioned statement in Nahjul Balagha could also be turned into a kind of existential proof for proving the Almighty God. The criticisms of "the confusion of concept and instance" and "the impossibility of obtaining assertive knowledge through conceptual knowledge" leveled against this proposition and other existential proofs are refuted and appropriates explanations are provided in this regard.
    Keywords: Conceptual Knowledge, Assertive Knowledge, Nahjul Balagha, Existential Proof
  • Mohammad Bonyani* Page 43
    The realization of knowledge in the form of naïve realism and critical realism has been one of main concerns of philosophers. Correspondence theory, which is considered as theory of truth in transcendental philosophy (Al Hekmah al-motaaliya), can be interpreted as either naïve realism or critical realism. Problems of transcendental philosophy are presented in a way that evidence can be provided for both interpretations. Given the incompatibility of the two interpretations, only one should be chosen as Mulla Sadra's final theory. Given that within the framework of transcendental philosophy Naïve realism faces many serious criticism and problems, and that Mulla Sadra's final theories and strong evidence provided by transcendental philosophy are more consistent with critical realism, it seems that it is more appropriate to consider critical realism as Mulla Sadra's final theory.
    Keywords: Naive Realism, Critical Realism, Transcendent Philosophy, Correspondence Theory
  • Zaynab Hajipoor*, Amir Divani Page 61
    This article seeks to address the question whether Avecinna and Kant believe that the nature and existence of soul (self) can be known. It seems that Avecinna believes that knowledge of the existence of our self (soul) is immediate and that of the nature of the soul (self) is mediated and inferential. But Kant's view differs from that of Avecinna. He believes we have unity of consciousness and not just one particular subject. He believes that predication of categories on self and beyond the scope of possible experience leads to fallacy. For Kant, pure reason is not capable of knowing self, but in criticizing practical reason he believes otherwise. In this article, we first explain how we acquire knowledge, then we examine how we know about the existence of self and finally justifications of self from their point of view are dealt with.
    Keywords: Self (Soul), Knowledge, Self-Appearance, Pure Reason, Practical Reason
  • Mahnaz Amirkhani*, Seyyedeh Malihe Poorsaleh Amiri Page 79
    This article seeks to explore the factors involved in the development of propositions referred to in logic as conventional propositions. It will examine conventional propositions from Farabi and Ibn Sina's points of view. In Farabi's works, we dont see any direct and clear reference to conventional propositions. However, by reflecting upon his works we can understand how conventional propositions are formed. Unlike Farabi, Ibn Sina has coherently dealt with the factors involved in formation of conventional propositions and in some of the most important ones, he shares Farabi's views implied in his works in this regard. On the whole, it can be said that the main objective for Farabi's discussion about the formation of such propositions is to reach true happiness. In Ibn Sina's works, conventional propositions are taken to bring about positive changes in communities. Finally, Farabi and Ibn Sina have suggested that the inheritors of their knowledge take care of inquiries about the practical wisdom and political philosophy.
    Keywords: Promote the Conventional Propositions, Training, Discipline, Imagination, Its Effects, Animated Faculty
  • Mohammad Hadi Haji Beigloo*, Ali Morad Khani Page 99
    Hegel’s philosophy often gives way to handful of ambiguities. And particularly interpretation of Hegel’s political philosophy always is a problematic one. Assuming one of the fundamental differences between ancient tradition of natural law and modern tradition of natural rights is due to their philosophical anthropology, it is possible to ask this question again as regards Hegel’s political philosophy: “Does Philosophy of Right entails some kind of philosophical anthropology?” Although it is a general question, but examining the relation of Hegel’s political philosophy to two considerable earlier traditions is a necessary step. This paper deals with the analysis of this relationship from the point of view of systematicity of philosophy of rights; and as we will see this systematic aspect is seen from its methodical perspective. The result of this analysis is an exact formulation of the foregoing question: Does the systematic – or methodical – aspect of Hegel’s political philosophy entail some kind of philosophical anthropology?
    Keywords: Systematicity, Methodicality, Natural Law, Natural Right, Anthropology
  • Seyed Mohammad Mahdi Eatemad Eslami Bakhtiari*, Mirsaeid Moosavi Karimi Page 111
    According to Inference to the Best Explanation (IBE), the hypothesis that provides the best explanation for a group of observed phenomena is probably true. One of the key objections against this line of thought is “the bad lot objection”. According to this objection, the idea that the best of available explanatory hypotheses will be more likely to be true presupposes that the truth is already more likely to be found among them. But we have no reason to believe it. The most prominent criticisms against this objection are argument from Bayesianism (Niiniluoto, 2004), argument from a pair of contradictories (Lipton, 1993), argument from self-destruction (Lipton, 1993) and argument from distinction between material content and form of IBE (Schupbach, 2013). In this paper, we evaluate these arguments and show that all the arguments but the last one misses the mark.
    Keywords: IBE, the Bad Lot Objection, Bayes, a Pair of Contradictories, Self-Destruction, Material Content, Form
  • Ehsan Marzban*, Seyed Peyman Shariat Panahi Page 131
    Different fields of science (including physics, biology, psychology and philosophy (have had various scientific endeavors to describe the nature of consciousness. They all agree on the point that: “consciousness is a complex issue”.
    Neurological and cognitive science is the dominant paradigm in consciousness studies. This article, after presenting a review of the status of consciousness in the realm of related sciences, is going to open a new window to this topic -“complexity and chaos theory”. For this purpose, with the help of the concepts such as “Control of chaos” and “The Emergence” an attempt has been made to give a primary explanation about the problem of consciousness.
    According to this approach, an infinitesimal force may be able to take control of complex and chaotic system in the brain through the influence of very small energies. This may be the main origin of consciousness problem. As a result, consciousness can be extremely complex form of manifestation of the “Emergence” through neural interaction networks in the brain.
    Keywords: Consciousness, Complexity, Control of Chaos, Emergence