فهرست مطالب

نثر پژوهی ادب فارسی - شماره 41 (بهار و تابستان 1396)
  • شماره 41 (بهار و تابستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/06/30
  • تعداد عناوین: 15
|
  • علی آزادمنش صفحات 1-24
    از میان شاعران عصر مشروطیت کم‏تر شاعری را مانند ملک‏الشعرای بهار می‏توان سراغ داشت که مضامین و درون‏مایه های شعر او، ترکیبی از دو جنبه کهنه و نو باشد. بهار از واپسین شاعران قصیده‏پرداز، سنت‏گرا و نامدار ایران است که ابعاد شخصیتش چندگانه است. او علاوه بر اینکه سیاست‏مداری مجرب و نامی است، شاعری آزادی‏خواه و متجدد نیز هست. وی به تاریخ و گذشته ایران با مباهات می‏نگرد و همواره بدان می‏بالد. کم تر شعری در دیوان بهار می‏توان دید که در آن، تلمیح یا اشاره‏ای به اسطوره های کهن و داستان‏های تاریخی نباشد. از سوی دیگر، بهار شاعری معتدل و سیاست مداری مدرن است که عمیقا ظهور و ضرورت مدرنیسم را درک کرده و از پیشگامان و مدافعان اصلاح و تجدد در جامعه عصر خود است.
    از این روی مقاله می کوشد تا بر پایه رویکردهای سه گانه اسطوره، دین و تاریخ از یک سو و مدرنیسم از دیگر سو، شیوه ها و ابعاد نگاه این دو رویکرد متقابل را در اندیشه و آثار بهار که خود هرگز در گذشته و اساطیر متوقف نگردیده و اهمیت تجدد را نیز به درستی درک و تجربه نموده است، بررسی نماید.
    کلیدواژگان: اسطوره، تجدد، سنت، مدرنیسم، ملک الشعرای بهار
  • حمیدرضا اردستانی رستمی صفحات 25-50
    اگرچه ضحاک در شاهنامه «نراژدها» خوانده می شود، او را بنا بر گواهی هایی می توان مونث پنداشت که آن عبارت است از: 1- همان گونه که در کیش مانی، دیو بی شرم آز جنسیت زنانه دارد، ضحاک نیز که نماد آز در شاهنامه است، ممکن است مادینه باشد. در شاهنامه، ابلیس در برابر خدماتش به ضحاک، جایی از تن او را می بوسد که محارم اجازه بوسیدن دارند. این نشانی است بر جنسیت غیر متعارف ضحاک؛ 2- ضحاک شاهنامه و مردیانگ مادینه مانوی هر دو ابزار دست اهریمن هستند و می خواهند جهان را از مردم تهی کنند. این کارویژه همسان، جنسیت مادینه ضحاک را تداعی می کند؛ 3- ضحاک پس از سالیان زندگی با ارنواز و شهرناز، صاحب فرزند نمی شود که این نکته ناتوانی او را در مردانگی می رساند؛ 4- پژوهندگانی معتقدند واژه ارنواز در یشت های اوستا که واژه ای مونث است، صفت اژدهاکه بوده است که از او جدا شده و در شکل زنی به نام ارنواز در متن ها آشکار شده است؛ 5- پژوهنده ای دیگر اژی را با همتای بودایی آن، ناگی، سنجیده است؛ موجودی که از دوش او مار روییده و مونث است؛ 6- اژی دهاکه اوستا از آب برآمده است و ازدهاک در بندهش در سپیدرود آذربایجان، مراد خود را از اهریمن و دیوان می جوید. او در شاهنامه نظم کی هانی را برمی آشوبد و طبقات اجتماعی را بر هم می زند. همین ویژگی ها درباره تیامت میان رودی نیز دیده می شود که این همانندی ها می تواند ما را بر آن دارد، ضحاک چون تیامت مادینه است؛ 7- در برخی متن های دوره اسلامی، رفتار ضحاک، به کردار زنان تشبیه شده است.
    کلیدواژگان: ضحاک، آز مادینه مانوی، مردیانگ، عقیمی، ارنواز، ناگی، تیامت
  • نوشین استادمحمدی، حسین فقیهی، حسین هاجری صفحات 51-70
    «بازی آخر بانو» رمانی موفق از بلقیس سلیمانی، نویسنده و منتقد ادبی معاصر ایرانی است. این رمان برنده جایزه ادبی مهرگان و بهترین رمان بخش ویژه جایزه ادبی اصفهان در سال 1385 شده است. وقایع رمان، در زمان رویدادهای سیاسی - اجتماعی دهه 1360 ایران رخ می دهد و موضوع اصلی و محوری آن، بازکاوی مسائل زنانه در بسترهای کم رنگ اجتماع است. چندصدایی، اصطلاحی است که باختین آن را با الهام از موسیقی و در تقابل با تک صدایی در رمان وضع کرد. فرضیه این مقاله، اثبات چندصدا بودن اثر حاضر است. در این راستا مولفه هایی چون بینامتنیت، تعدد روایت ها، چندزبانی، تغییر ناگهانی زاویه دید، جدل پنهان وغیره بر این ادعا صحه می گذارند. رویکرد اصلی مقاله، بررسی چندصدایی از دیدگاه میخاییل باختین است، هرچند برای تبیین بیشتر، گاه از توضیحات نظریه پردازان پساباختینی نیز استمداد خواهیم جست. روش پژوهش، توصیفی – تحلیلی است. برآیند این مقاله حاکی از آن است که رمان چندصدا با ابزارهایی که در اختیار خواننده قرار می دهد، او را به دریافتی نو و تفسیری دیگر از متن رهنمون می سازد که به سادگی از روساخت رمان قابل درک نیست.
    کلیدواژگان: چندصدایی، بازی آخر بانو، بینامتنیت، چندزبانی، جدل پنهان
  • محسن بتلاب اکبرآبادی صفحات 71-92
    قصاید ناصر خسرو از جمله متون سنتی است که قدرت و گفتمان، نقشی اساسی در شکل بندی آنها ایفا می کند. از آنجا که وجه غالب این قصاید، در واکنش علیه قدرت و گفتمانهای عصر شکل گرفته اند، این قصاید، تبدیل به متونی شده اند که در لایه های زیرین خود، از طرفی سلطه مستقیم قدرت را آشکار می کنند و از طرفی به خاطر بعد تاویلی و بطنی نشانه ها و آگاهی ناصر خسرو به قدرت نشانه ها و زبان و به ویژه دانش، قدرت و مقاومت، منشی شبکه ای و فروپاشانه به خود گرفته است. در این مقاله تلاش شده با توجه به آرای فوکو، به گفتمان شناسی و تحلیل شیوه های براندازی و تولید قدرت در قصاید پرداخته شود. نتایج این بررسی نشان می دهد که در قصاید، با طرد و نخ نما کردن گفتمان های قدرت و زمینه سازی زبانی از طریق تکیه بر محور جانشینی نشانه ها و تولید حقیقت، مناسبات قدرت مدام از طریق گزاره هایی چون دانش، سخن، دین و... به هم می ریزد. قدرت در دیوان ناصرخسرو بنا به سیالیت نشانه ها و تاویل گرایی ناصر خسرو، دائم در حال گسترش و واسازی است و قطعیت ندارد، بلکه مفهومی غالبا زبانی و نسبی است.
    کلیدواژگان: قصاید ناصرخسرو، فوکو، گفتمان، قدرت، دین، تاویل
  • محمد بهنام فر، علیرضا باغبان صفحات 93-114
    آیه 172 سوره اعراف را برخی عارفان مسلمان با اعیان ثابته، که از اصطلاحات نظام فکری ابن‏عربی است، درپیوندیافته‏اند. این پژوهش بر آن است تا پاسخی برای این پرسش بجوید که مولانا آن‏گاه که در مثنوی به آیه الست استناد می کند، چه پیوندهای معنایی میان این آیه و اعیان ثابته ردیابی و رصد کرده است؟ بنابراین ضمن تعریف اعیان ثابته و برخی موضوعات فرعی وابسته بدان، بیت هایی از مثنوی مولانا که پیوندهای معنایی آیه الست با اعیان ثابته را دربردارد، به شیوه تحلیلی بررسی شده‏است. این بررسی نشان می‏دهد که بخشی از کاربردهای آیه الست در مثنوی مولانا، مفاهیم محوری مشترک میان میثاق الست و اعیان ثابته را دربردارد. در این کاربردها به علم ازلی خداوند و ثبوت علمی موجودات اشاره شده‏ و شهود اعیان ثابته به انبیا و اولیا نسبت‏داده‏شده‏است. نمونه هایی از طرح «هم‏زمانی» الست و اعیان ثابته و همانندی موضوعات «سرالقدر» و «سابقه ازلی» را هم در این کاربردها می‏توان‏یافت.
    کلیدواژگان: مثنوی مولوی، الست، اعیان ثابته، پیوندمعنایی
  • حمید جعفری قریه علی، مرضیه دهقان صفحات 115-138
    یکی از مفاهیم اساسی سبک، شیوه متمایز کاربرد زبان برای ایجاد تاثیر بر مخاطب است. ساختار ویژه و گزینش قالب، نوع ادبی، ترجیح برخی واژه ها و ترکیبات عواملی است که در تحلیل سبک شناسی اثر مورد توجه قرار می گیرد و نویسندگان و شعرا از این عوامل برای القای معنا و مفهوم مورد نظر خود بهره می برند. از آن جا که زبان، بنیاد اندیشه و تفکر شمرده می شود و می تواند نظیر سایر رفتارهای اجتماعی بر مقصودی ویژه دلالت کند، بررسی دلالت معنایی قیدها و صفات درخور اهمیت است. اخوان ثالث در بیشتر آثار خود با ابزار زبانی به ویژه قیدها و صفات تلاش می کند میان بافت زبانی و تاثیر معنایی کلام پیوندی ژرف برقرار کند. هدف از این پژوهش تحلیل زبانی شعر اخوان ثالث با تکیه بر قیدها و صفات برای بیان تاثیر مستقیم آفرینش ادبی برخواننده آثار اوست. حاصل پژوهش نشان می دهد که این شاعر با گزینش انگیزه دار صفات و قیدها توانسته است ضمن توسع معنایی کلام، بدون آنکه موجب اطناب بیهوده سخن شود، از این ابزار زبانی به درستی برای اقناع مخاطب بهره ببرد.
    کلیدواژگان: اخوان ثالث، سبک، صفت، قید
  • مرتضی چرمگی عمرانی صفحات 139-160
    پژوهندگان شاهنامه آن گونه که باید تحقیقات چندانی درباره مکان های شاهنامه انجام نداده اند، علاوه براین ضبط برخی از این مکان ها در نسخه های خطی وچاپ های شاهنامه نادرست وپریشان است؛ نسخه نویسان شاهنامه هم تلاش چندانی برای ضبط صحیح این نام ها انجام نداده وگاه به عمد آن ها را با نام ها وکلمات مانوس در روزگار خود جایگزین کرده اند.آنچه در این مقاله به آن پرداخته شده است، بررسی و روشن کردن یک جای نام وطرح دو احتمال در مورد جای نام دیگری در شاهنامه است که از حیث جغرافیایی با جای نام مورد بحث کاملا انطباق دارد. فردوسی در شاهنامه دو جا به ذکر «رودآبد» پرداخته که از نظر شاهنامه پژوهان شناخته شده نیست و ناشناختگی نام این شهر مایه برآشفتگی بسیار شده است. در این مقاله سعی شده ، به بررسی مکان این بوم و همسانی نام این شهر با «زورابد» شهری در نزدیکی سرخس با قدمت تاریخی پرداخته شود.نتیجه پژوهش حاضر، پیشنهاد این نکته است که«رودآبد» شاهنامه همان شهر «زورآبد»یا «زورآباد» تربت جام است که با نام جدید صالح آباد به پویایی و قدمت تاریخی خود ادامه حیات می دهد.
    کلیدواژگان: شاهنامه، رودابد، زورابد، صالح آباد، زورآباد
  • الهام سیدان، سارا پورعماد صفحات 161-182
    جامعه شناسی ذوق ادبی از جمله شاخه های جامعه شناسی ادبیات است که به بررسی چگونگی شکل گیری و تطور ذوق و سلیقه ادبی در میان مردم و عوامل موثر بر آن می پردازد. به منظور بررسی سلیقه های هنری هر زمان، تامل در آثار ادبی آن دوره ضروری است. مرصادالعباد نجم الدین رازی از جمله آثاری است که به صراحت از ذوق ادبی زمان تاثیر پذیرفته است. تنوع مطالب و نیز دایره وسیع مخاطبان در فصول مختلف کتاب نشان می دهد در متن این اثر تمایلات گروه های مختلف اجتماعی لحاظ شده است و به همین جهت در برخی فصول، نویسنده از انگیزه اصلی تالیف کتاب (تعلیم مریدان) فاصله می گیرد. تنوع سلیقه های ادبی در متن مرصادالعباد این کتاب را از آثار تعلیمی عرفانی متمایز می کند و به همین دلیل این پژوهش بررسی و تحلیل این اثر را وجهه همت خود قرار داد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد عوامل مختلفی در شکل دهی ذوق ادبی در این کتاب موثر واقع شده است که از جمله مهم ترین آن عبارتند از روح های زمانه، شرایط اجتماعی، سیاسی و تاریخی، بینش مخدوم به مثابه حکم زیبایی شناس و نیز ارزش های ذاتی واقعی خود اثر ادبی.
    کلیدواژگان: جامعه شناسی ادبیات، ذوق ادبی، روح های زمانه، مرصاد العباد، نجم الدین رازی
  • سپهر صدیقی نژاد، سید فرید خلیفه لو صفحات 183-204
    «رودباری» وابسته به گروه گویش های بشکردی و از اعضای کمتر شناخته شده خانواده زبان های ایرانی جنوب غربی است که گونه های آن با چند مختصه واکه ای و همخوانی منحصربه فرد واجگانی در جنوب استان کرمان رواج دارند؛ مختصاتی که تاکنون مورد پژوهش دقیق زبان شناختی واقع نگردیده اند و مطالعه علمی آنها برپایه اصول پذیرفته زبان شناسی نوین ضرورتی بسیار بدیهی دارد. گفتنی است برخی از این مختصات، بازمانده مختصات واجی فارسی میانه و پاره ای دیگر نتیجه وقوع تحول در واجگان فارسی میانه به شیوه ای خاص در این گویش اند. البته پژوهش حاضر می کوشد بر پایه تحلیل پیکره زبانی حاصل از کار میدانی و ضبط گفتار آزاد گویشوران بی سواد و سالخورده گونه رایج در شهرستان قلعه گنج، پنج مورد از آن مختصات واجی بارز را از منظر زبان شناسی همزمانی بررسی و معرفی نماید. به بیان دقیق تر، این پژوهش سعی دارد با به کارگیری آزمون «جفت های کمینه مطلق» ارزش واجی پنج آوای خاص واجگان این گویش را بیازماید که عبارتند از: واکه های مرکب فرودین [ɪə] و [ʊə]، همخوان روان تک زنشی [ɾ]، و همخوان های لبی شده [gw] و [xw] در آغازه هجا. یافته های پژوهش نشان می دهد تمامی آواهای مزبور در واجگان گویش رودباری تمایزدهنده معنا و لذا دارای پایگاه و ارزش واجی اند، اما میزان تقابل واجی آنها یکسان نیست؛ یعنی از حیث میزان تقابل واجی، آنها در امتداد یک پیوستار عمودی چهارجایگاهی قرار می گیرند که واکه های [ɪə] و [ʊə] مشترکا در بالاترین جایگاه و همخوان های [ɾ]، [gw] و [xw] نیز به ترتیب در جایگاه های دوم تا چهارم جای می گیرند.
    کلیدواژگان: گویش رودباری، واجگان، واکه مرکب فرودین، همخوان روان، همخوان لبی شده
  • سپهر صدیقی نژاد، پاکزاد یوسفیان صفحات 205-224
    به زعم بسیاری از زبان شناسان، بیشتر زبان های دنیا از «ترکیب» به عنوان یکی از زایاترین فرایندهای واژه سازی به منظور گسترش دامنه واژگانی خود بهره می گیرند، مدعایی که در مورد گویش رودباری (استان کرمان) و گونه های جغرافیایی متعدد آن نیز صادق است. در این فرایند، همنشینی دو یا چند تکواژ واژگانی آزاد سبب پیدایش یک واحد زبانی مرکب می گردد. از آنجا که در رودباری اسامی مرکب از بسامد کاربرد بسیار بالاتری نسبت به دیگر کلمات مرکب برخوردارند، کانون توجه پژوهش حاضر بر تحلیل اسامی مرکب این گویش معطوف است. به بیان فنی تر، پژوهش حاضر می کوشد بر پایه پیکره زبانی حاصل از مصاحبه و ضبط گفتار آزاد گویشوران مناسب، توزیع پرسشنامه، برگه نویسی و بهره گیری از شم زبانی، به تحلیل همزمانی اسامی مرکب رودباری از دیدگاه رده شناختی و بر پایه سه مورد از معیارهای پیشنهادی بائر (2009: 555-547) شامل هسته داری، ترتیب اجزای ترکیب و معنی شناسی ترکیب در گونه رایج در شهرستان قلعه گنج بپردازد. نتایج پژوهش نشان می دهد رودباری همانند بیشتر زبان های دنیا، ویژگی های رده شناختی یکدستی نداشته بلکه از این حیث، به صورت پیوستاری عمل می کند و لذا بایستی از اصطلاح «گرایش کلی» برای توصیف ویژگی های رده شناختی مورد مطالعه بهره گرفت. به طور مشخص، گرایش کلی رده شناختی رودباری امروز از منظر این سه معیار رده شناختی، به ترتیب به سوی اسامی مرکب بدون هسته، اسامی مرکب هسته آغازین و اسامی مرکب برون مرکز است.
    کلیدواژگان: گویش رودباری، رده شناسی، فرایند ترکیب، اسم مرکب، گرایش کلی رده شناختی
  • محمدرضا صرفی، محمود مدبری، ملیحه علی نژاد صفحات 225-244
    توجه به موتیف، به عنوان یکی از عناصر کارا در نقد داستان از مباحث مهم نقد ادبی ‏است. ‏بلقیس سلیمانی از نویسندگان موفق زن است که از موتیف های سیاسی، ‏اجتماعی، فرهنگی و عاطفی مطرح معاصر در آثار خود استفاده کرده است. او نویسنده ای است که عقاید و نگرش فلسفی خاصی به زندگی دارد و با طرح موتیف های ‏‏اسطوره ای در رمان های خود بر عقاید و اندیشه هایش تاکید می کند. ‏‏همچنین وی ‏نویسنده ای اقلیم گرا است که به آداب و رسوم محل ‏زندگی اش توجه خاصی دارد.‏ دغدغه اصلی سلیمانی، موانع و مشکلات زنان در مسیر رشد و کمال ‏است. ‏در این پژوهش به روش تحلیل محتوا، موتیف های مکرر را در آثار بلقیس سلیمانی شناسایی کردیم و سپس به طبقه بندی انواع وکارکردهای موتیف های به کار رفته پرداختیم. ‏پس از تحلیل ساختار، محتوا و کارکرد ‏موتیف های به کار رفته‏ در آثار سلیمانی دریافتیم که موتیف های به کار رفته، اغلب از نوع موتیف های باورشناختی و اندیشه ای هستند. سلیمانی از کارکردهای گوناگون موتیف برای غنی ساختن ‏درونمایه آثار خویش بهره برده است. ‏همچنین ارتباط موتیف های به کار رفته در آثار سلیمانی را با دیگر عناصر داستان از قبیل شخصیت، صحنه یا زمان و مکان و پیرنگ داستان بررسی کردیم و نشان ‏دادیم که موتیف های به کار ‏رفته در آثار سلیمانی با شخصیت پردازی، پیرنگ و فضای داستان ارتباطی ‏تنگاتنگ ‏دارند.‏‏
    کلیدواژگان: موتیف، انواع موتیف، کارکردهای موتیف، رمان، بلقیس سلیمانی
  • ذوالفقار علامی مهماندوستی، نفیسه مرادی صفحات 245-264
    خوانش دقیق و درک عمیق یک متن، بدون در نظر گرفتن متون پیشین و هم زمان با آن، امکان پذیر نیست و هیچ اثری از آثار پیش از خود مستقل نیست. موضوع ارتباط یک متن با متون دیگر، نخستین بار مورد توجه باختین قرار گرفت و سپس توسط ژولیا کریستوا و ژرار ژنت، گسترش یافت. شباهت و همانندی روایت ها و خرده روایت های شاهنامه با دیگر آثار پیش از آن و هم چنین شباهت دیدگاه های فلسفی و دینی مطرح شده در شاهنامه، به ویژه در دیباچه آن، با برخی متون پیش از آن هم چون اوستا، کارنامه اردشیر بابکان، یادگار زریران، یادگار بزرگمهر، بندهش، مینوی خرد و دیگر آثار و روایات حماسی و ملی، وجود بینامتنیت میان این آثار را تایید می کند و به شناختن آن ها و بازخوانی شاهنامه از طریق آن ها، کمک می کند. در این مقاله، با مقایسه محتوایی دیباچه شاهنامه فردوسی و متن ترجمه شده مینوی خرد به فارسی، به روابط بینامتنی این دو اثر از منظر نظریه ژنت پرداخته شده و نتیجه این بررسی نشان می دهد که بی شک، مینوی خرد یکی از پیش متن های اصلی حکیم فردوسی در سرایش شاهنامه بوده است.
    کلیدواژگان: فردوسی، شاهنامه، مینوی خرد، بینامتنیت، ژنت
  • عباس محمدیان، علیرضا آرمان صفحات 265-284
    تخیل، در تمام نمودهای مذهبی، اسطوره ای و ادبی، دارای این قدرت متافیزیکی است که آثاری علیه زوال، مرگ و سرنوشت خلق کند. به اعتقاد «ژیلبر دوران» شورش علیه مرگ از یک طرف، و کنترل آن از طرف دیگر، مانند پشت و روی یک سکه اند. او اعتقاد دارد که در پشت این تصویرهای ذهنی، موضوع زمان نهفته است. بر اساس این موضوع، وی تخیلات را به دو منظومه روزانه و شبانه تقسیم کرده است. بی شک، شاعر بهترین کسی است که می تواند این مقوله ها را در قالب تصاویر ادبی به ما نشان دهد. از آن جا که خون نامه خاک دارای تصاویر دو قطبی (مثبت و منفی) است، لذا هدف این پژوهش آن است تا با نگاهی نو، صورت های خیالی این کتاب را طبق نظریه ژیلبر دوران، بررسی کند و پاسخ این پرسش را بیابد که: بارزترین صورت های خیالی شعر نصرالله مردانی، متعلق به کدام منظومه تخیلی است؟ نتیجه کلی بیان گر این نکته است که اندیشه این شاعر، بیشتر متمایل به منظومه روزانه تخیلات و با ارزش گذاری مثبت می باشد؛ این نشان دهنده آن است که مردانی، تصویر مرگ را در تخیل خود تلطیف کرده و وحشت آن را گرفته است.
    کلیدواژگان: نصرالله مردانی، خون نامه خاک، تخیلات، ژیلبر دوران
  • فاطمه مدرسی، رحیم کوشش، هادی جوادی امام زاده صفحات 285-308
    یکی از زیرمجموعه های انواع ادبی، «مدح و ستایش» است که بنا به وجود توصیفات اغراق آمیز و صله طلبی های خفت بار برخی از شاعران در دوران متمادی، بهره گیری از این نوع ادبی، مورد انتقاد و حتی نکوهش برخی از محققان و شاعران نیز واقع شده است؛ اما گفتنی است که مدح و ستایش گری در آثار برخی از شاعران، دارای اغراضی غیر از خوشایندی ممدوح، دریافت صله، کسب اعتبار و... می باشد. این پژوهش بر اساس منابع کتابخانه ای و شیوه توصیفی- تحلیلی انجام گرفته، و برآیند تحقیق، حاکی از آن است که «ابوالقاسم قائم مقام فراهانی» سیاستمدار ادیب دوره قاجار، در قصاید دیوان اشعار خود -که دارای انواع ادبی «گلایه»، «اندرز»، «هجو»، «نکوهش»، «مطایبه» و «طنز» است- مدیحه سرایی را ابزاری در جهت بیان اغراضی همچون: تهنیت (تهنیت فتوحات/ تهنیت و نکوهش خائنان)، اعتذار (پوزش، امان طلبی، گلایه و دادخواهی)، قدح (انتقاد و نکوهش) و تهییج و ترغیب مخاطب، قرار می دهد.
    کلیدواژگان: قائم مقام فراهانی، قصاید، اغراض، مدح، قاجار
  • حامد نوروزی، غلامحسین غلامحسین زاده صفحات 309-329
    در زبان فارسی، فرایندی وجود دارد که درآن تک صیغه های دوره میانه دیگر به عنوان صیغه فعل شناخته نمی شوند، بلکه به عنوان عنصری بسیط، نه مشتق، در دستگاه فعلی پذیرفته و دوباره صرف می شوند.
    دلیل فرایند مذکور این است که با از بین رفتن برخی امکانات فعلی زبان فارسی، مانند شناسه های فعلی، صیغه های مختلفی که با استفاده از آن امکانات ساخته شده اند و هنوز در زبان باقی مانده اند به صورت لغات بسیط و قالبی درمی آیند. زیرا امکاناتی که آن صیغه ها بر آن اساس ساخته شده اند، ناشناخته اند. از سوی دیگر تحت تاثیر قاعده قیاس نیز صیغه های بی قاعده، به تدریج به سوی قاعده مند شدن پیش می روند.
    این فرایند تاریخی را می توان در دو سطح مشاهده کرد: 1/ سطح واژگانی ؛ 2/ سطح ساختی. در سطح واژگانی دو تک صیغه سوم شخص مفرد و فعل امر مفرد از مصدر «بودن» در دوره نو ماده پنداشته و مجددا صرف شده اند: 1/ هست؛ 2/ باش. در سطح ساختی دو ساختمان فعلی به صورت کلی، نه از مصدری خاص، مجددا صرف شده اند: 1/ صیغه سوم شخص مفرد فعل التزامی (فعل دعا)؛ 2/ فعل تمنایی.
    کلیدواژگان: فارسی (نو و میانه)، فعل، ماده، صیغگان، قیاس
|
  • Ali Azadmanesh Pages 1-24
    Amongst the poets of constitution era one can hardly find a poet like Malek-o-sho’arā-ye Bahār who deals with themes which contain both old and new aspects. He is one of the last ode composers, traditionalists, and celebrated poets who enjoy a multifaceted individuality. Not only is he a skilled and illustrious statesman, but he is also a liberal and modernist poet. Bahār honors the past history of Iran. He employs allusions and references to old myths and historical stories almost in all his poems. He not only is a moderate poet and modern statesman who has deeply digested the emergence and call of modernism, but also is one of the forerunners and advocates of reformation and modernism in the community of his time.
    In this regard, based on the triple approaches of myth, religion, and history on the one hand, and modernism on the other, this study attempts to examine the styles and dimensions of these two opposing approaches in the works of Bahar, who has not stopped in the past, but has experienced and understood the importance of modernity properly.
    Keywords: Myth, Modernity, Tradition, Modernism, Malek-o-Shoara-ye Bahar
  • Hamid Reza Ardestani Rostami Pages 25-50
    Though Zahak is called the male dragon, he can be considered as female based on some signs which are presented in the following: 1. The greed demon is female in Manicheanism; therefore, Zahak could be female as well; in Shahnameh, as his reward for Zahak’s services, Satan kissed his shoulder which is usually kissed by an intimate relative of the opposite sex; this is a sign of Zahak’s unusual sex; 2. Zahak of Shahnameh and the female Mordianag in Manicheanism are both agents of Evil aiming at eliminating man from the world; their common goal could be a sing of their same sex; 3. After years of living thgether, Shahrnaz and Arnavaz have no child by Zahak which could be a sign of his impotency; 4. Some researchers believe that the word Arnavaz which is referred to as a female noun in Avestan Yashts, is the adjective for Azhdahakeh separated from it and brought in texts as a woman called Arnavaz; 5. Another researcher compares Zahac with his counterpart in Buddhism, Nagi, who has two snakes on his shoulders and is a female; 6. Azhidahak of Avesta rose from water, and Azhdahak of Bondahesh in Sepidroud of Azerbaijan seeks his wishes from demons and Evil; he brings about chaos in the cosmic order and destroys social classes; features that can be seen in the case of Tiamat, the Mesopotamian goddess; 7. Some Islamic texts have written that Zahak behaves as a woman.
    Keywords: Zahak, Manichean female greed, Mardianag, infertility, Arnavaz, Nagi, Tiamat
  • Noushin Ostadmohammadi, Hossein Faghihi, Hossein Hajari Pages 51-70
    "Lady’s Last Game" is a novel by Belqeis Soleimani, author and critic of contemporary Iranian literature. This novel was awards the literary prize of Mehregan, and the prize for the best novel in the special event item in Isfahan, 1385. The incidents of the novel take place during the socio-political events of 1360s in Iran, and its central theme is to investigate women's issues in sub-layers of the society. Polyphony is a term coined by Bakhtin to contrast monophony in novel. This study is to prove that "Lady’s Last Game" is polyphonic. In this regard, elements such as intertextuality, hidden polemic, diversity, heteroglossia, sudden change of point of view, etc. prove validation. The main approach is to review the polyphony of Mikhail Bakhtin's view, though, post-Bakhtinian theorists are referred to for clarification as well. The research method is descriptive-analytical. The results indicate that a polyphonic novel helps the reader to get a new and different vision of the text otherwise not understood from the surface level.
    Keywords: Polyphony, Lady's Last Game, Intertextuality, Heteroglossia, Hidden polemic
  • Mohsen Botlab Akbarabadi Pages 71-92
    Odes of Naser Khosrow are among the traditional texts in which discourse and power play a key role. Since most of these odes were composed in reaction against contemporary discourse and power, they have turned into texts that in their underlying layers reveal the direct authority on the one hand, and, as a result of the interpretive dimension of signs and the awareness of Naser Khosrow regarding the power of signs, language and especially knowledge, power and resistance, they have taken a deconstructive and network status. Based on Foucault’s views, this study examines discourse analysis and methods of overthrowing and power construction in the odes of Nasser Khosrow. The results show that in these odes, through exclusion and familiarization of the discourse of power, and the linguistic preparation by focusing on syntagmatic relations of signs and truth production, power relations are constantly deconstructed through factors such as knowledge, speech, religion, etc. Because of the fluidity of signs, and the interpretative tendency of Nasser Khosrow, power is constantly being expanded and reconstructed, and is insecure in the odes of Nasser Khosrow; it is frequently a relative and linguistic concept.
    Keywords: Odes of Nasser Khosrow, Foucault, Discourse, Power, Religion, Interpretation
  • Mohammad Behnamfar, Alireza Baghban Pages 93-114
    Some Islamic mystics have found a close relationship between Verse 172 of Araaf Surrah in Holy Koran and the immutable essences which are among the terms in theoretical system of Ibn Arabi. The present study tries to find answers to the question of the relationship that Molana has found between the two concepts when he gives references to Alast verse in his Mathnavi. The definition of immutable essences and some related concepts are provided here. Moreover, some pieces of poetry of Molana which embody the relationship between the two concepts are analyzed in this study. The results show that Molana has seen a relationship between Alast verse and immutable essences in areas such as Allah’s eternal knowledge, the reflection of essences in prophets and saints, eternal origins and the mystery of destiny.
    Keywords: Molana's Mathnavi, Alast, Immutable essences, Semantic relation
  • Hamid Jafari Gharyeh Ali, Marziyeh Dehghan Pages 115-138
    The distinctive use of language to influence the reader is an essential aspect of a writer’s style. Specific structure, selectivity, genre, and opting for certain words and compound terms are key factors in stylistics, from which writers and poets benefit to induce the desired meaning. Language is the foundation of thought and contemplation and, like any other social action, it denotes a certain implication. This necessitates a close analysis of what adverbs and adjectives signify as parts of speech. In his career, Akhavan Saless relies on adverbs and adjectives to make a strong bond between the linguistic context and its semantic impacts. The present study is a linguistic analysis of Akhavan Saless’ poetry in terms of parts of speech to uncover direct effects of his literary career on readers. Results imply that purposeful use of adverbs and adjectives as linguistic tools contributes to semantic development of his discourse as well as rational persuasion of readers, without being unreasonably lengthy.
    Keywords: Akhavan Saless, Style, Adjective, Adverb
  • Morteza Charmagi Omrani Pages 139-160
    No outstanding research has been done regarding the location of places in Shahnameh. Moreover, the records of some of these places in manuscripts and copies of Shahnameh are inaccurate. Scribes of Shahnameh have made no attempt to record these names in a perfect way and, at times, they have deliberately replaced them with the names and familiar words of their age. This study deals with clarifying of a place name and proposes two possibilities as to another place name in Shahnameh which accords geographically with the discussed name. Ferdowsi mentions the name Rudabad twice in Shahnameh which is unknown to researchers, and has led to some confusion. It is tried in this study to locate this region and to find whether it is possible to identify it with Zurabad, a city near Sarakhs. The results suggest that the Rudabad of Shahnameh is the same city as Zurabad or Zurabād of Torbat Jām, today called Salehabād.
    Keywords: Shahnameh, Rudabad, Zurabad, Salehabād, Zurabād
  • Elham Sayyedan, Sarah Pooremad Pages 161-182
    Sociology of literary taste is one of the branches of sociology of literature that deals with the formation of literary taste among people and the factors affecting it. To study the literary taste of each period the works of that period should be taken into consideration. Najmodin Razi's Mersad-ol-Ebad is one of the works that has clearly been influenced by the literary taste of its period. Diversity of content and audience in different seasons of the book shows that tastes of different social groups are considered in this work; therefore, the author walks away from his original motivation of (teaching the disciples) in some parts of text. Diversity of literary tastes in Mersad-ol-Ebad has distinguished this work from other mystical teaching and makes it worth of analysis in this study. Sociological analysis of literary taste in Najmodin Razi's Mersad-ol-Ebad shows that several factors have been effective in shaping the literary taste in this book; the most important ones include: The spirits of the time, social, political and historical conditions, insight of king as the aesthetic judgment, and intrinsic-true values of the literary work itself.
    Keywords: Sociology of literature, Literary taste, Spirits of the time, Mersad-ol-Ebad, Najmadin Razi
  • Sepehr Seddiqi-Nejad, Seyed Farid Khalifehlou Pages 183-204
    Rūdbāri belongs to Baškardi dialects and is a less-investigated member of south-western Iranian languages whose varieties are spoken in southern part of Kerman province using several idiosyncratic vowel and consonantal features in their phonological systems; features which have not yet been investigated linguistically and precisely, hence, their scientific investigation based on accepted principles of modern linguistics is necessary. It should be noted that some of these features have remained from Middle Persian phonological features and some others resulted from particular changes in the Middle Persian phonological system into this dialect. However, the present study attempts to linguistically investigate and identify five items of those outstanding phonological features from a synchronic point of view based on the analysis of a fieldwork; the corpus includes free speech recordings of old uneducated informants of the linguistic variety spoken in Qale-Ganj township. More precisely, using "absolute minimal pair" test, it tries to investigate the phonological value of five special phones used in the phonological system of that dialect, including falling diphthongs of [ɪə]-[ʊə], (flap) liquid of [ɾ], and labialized consonants of [gw]-[xw] in syllable onset. The findings indicate that all those sounds distinguish meaning and therefore, have a phonological value in the phonological system of Rūdbāri dialect. Their phonological contrast, however, is not equal; i.e. these five phonemes constitute a vertical four-slot phonological-contrast continuum which the vowels of [ɪə] and [ʊə] jointly stand on top, and the consonants of [ɾ], [gw] and [xw], respectively, stand in 2nd to 4th positions.
    Keywords: Rūdbāri dialect, Phonological system, Falling diphthong, Liquid consonant, Labialized consonant
  • Sepehr Seddiqi-Nejad, Pakzad Yousefian Pages 205-224
    Many linguists consider compounding as one of the most generating word-formation process utilized by most world languages to expand their lexical scope, a claim which stands true about Rūdbāri dialect (Kerman province) and its various geographical variants, as well. In this process, two free morphemes co-occur and create a compound linguistic unit. Since Rūdbāri compound nouns are much more frequent than other compound words, this paper will just focus on the study of its compound nouns. In more technical terms, this research attempts to synchronically analyze the compound nouns used in Qal’e-Ganji variant of Rūdbāri from a typological point of view and based on three criteria suggested by Bauer (2009) including headedness, the order of elements in compounds, and the semantics of compounds. The needed linguistic corpus has been collected through interview and free speech recording of suitable informants, questionnaire, note-taking and linguistic intuition. The results indicate that Rūdbāri, like most world languages, does not show invariable typological properties but works along a continuum and hence, the term "general tendency" should be used to describe its intended typological properties. Specifically, the general tendency of today's Rūdbāri of these three typological criteria is towards the headless compound nouns, head-initial compound nouns, and exocentric compound nouns, respectively.
    Keywords: Rūdbāri dialect, Typology, Compounding process, Compound noun, General typological tendency
  • Mohammad Reza Sarfi, Mahmoud Modaberi, Maliheh Alinezhad Pages 225-244
    Considering the motif as one of the effective elements in criticism of stories is an important issue in ýliterary ýýcriticism. Belgheysý ýSoleymani, is one of the successful ýwomen writers ýwho use political, social, cultural and ýemotional motifs in their works. She has a distinctive view of life and takes advantage of motifs to emphasize these views. Belgheisý ýSoleymani is a local author and regards the customs around herý. Her main concern is the ýproblems of women on the way toward development and perfection.ý ý Using content analysis method, this study first identifies recurring motifs in the works of Soleymani and then categorizes them according to their types and functions. It was concluded that the motifs are mostly of ideological type, and that Soleimani takes advantage of different functions of motifs to enrich her works. The relationship between motifs and other elements of the story like character, setting, and theme were examined as well, and it was concluded that there Is a close relationship at work.
    Keywords: Motifs, Types of motif, Functions of Motif, Novelý, Belgheys ýSoleymani
  • Zolfaghar Alami Mehmandousti, Nafiseh Moradi Pages 245-264
    Reading and profound understanding of a text is impossible without considering its former and contemporary texts. The question of the relation between texts was firstly noticed by Bakhtin, and developed by Julia Kristeva and Gerard Genette. The similarities between narratives and sub-narratives of Shahnameh and other works prior to them, and also the similarities between philosophical and religious views in Shahnameh, especially in its preface, and some older texts such as Avesta, Karnamag-e Ardeshir-e Pabagan, Yadegar-e Zariran (Memorial of Zarer), Yadegar-e Bozorgmehr, Bondahesh, Menog-e Khrad, and other works like epics and national narratives confirm the existence of intertextuality in these works which contribute to knowing them and rereading of Shahnameh based on these works. Through comparing the content of the preface of Shahnameh and the translated version of Menog-e Khrad in Farsi, this study investigates the intertextual relation of these two texts based on Genette’s viewpoint. The results show that Menog-e Khrad has undoubtedly been one of the most significant manuscripts used by Ferdowsi in his composition of Shahnameh.
    Keywords: Ferdowsi, Shahnameh, Menog-i Khrad, Intertextuality, Genette
  • Abbas Mohammadian, Alireza Arman Pages 265-284
    In all aspects of religious, literary, and mythical manifestations, imagination has the metaphysical power to work against decay, death, and fate. Gilbert Durand believes that revolt against death on the one hand and controlling it on the other, are the two sides of a coin. He believes that the issue of time lies behind this mental image. Accordingly, he divides imagination into Day and Night system. Undoubtedly, a poet is the best agent to show these issues in the form of literary images. Since “Blood and Soil” has bipolar images, the aim of this study is to examine these images according to Dorand’s theory, and to find the answer to this question: to which system do the most distinct images in the poetry of Nasrolah Mardani belong? The overall result reflects the fact that the poet mostly is inclined to Day system of imagination, with a positive evaluation; it shows that, in his imagination, Mardani has moderated the image of death and removed the terror from it.
    Keywords: Nasrolah Mardani, Blood, Soil, Imaginations, Gilbert Durand
  • Fatemeh Modarresi, Rahim Koushesh, Hadi Javadi Emamzadeh Pages 285-308
    One of the sub-categories of literary genres is eulogy which has been criticized by some critics and poets for the use of exaggerated descriptions and contemptuous inquiries of some poets; However, it must be noted that with some poets, eulogy has had functions other than praising someone, earning a bounty, gaining fame or position, etc. This study is carries out based on a descriptive-analytical method, and concludes that Abolqasem Qaem Maqam Farahani, the poet-politician of Qajar era, uses ode as a means for expressing congratulations (for victories in wars, or blaming the traitors), apologizing (asking for mercy, complaint, petition), criticizing (blame and remonstration), and stimulating and encouragement.
    Keywords: Qaem-Maqam Farahani, Odes, Intentions, Eulogy, Qajar
  • Hamed Noruzi, Gholamhossein Gholamhosseinzadeh Pages 309-329
    There is a process in Persian language in which Middle period's single paradigm are not recognized as a paradigm, but are accepted as a simple element, and not derived, in the verbal system and are re-conjugated. The reason is that with the loss of some verbal features in Persian such as verb determinates, several paradigms constructed by using those features, and still existing in language, have turned into simple and fixed words; the features constructing those paradigms are also unknown. On the other hand, affected by the analogy rule, irregular paradigms gradually move toward regulation. This historical process can be observed at two levels: 1. Lexical- Morphological level, 2. Morphological level. In Lexical-Morphological level two third person singular single paradigms, and the imperative verb of "to be" (būdan) have been considered as stems and re-conjugated in the new period: 1. hast, 2. bāš. In Morphological level, two verbal constructions, in general, and not from a specific infinitive, have been re-conjugated: 1. third person singular of the implicit verb; 2. optative verb.
    Keywords: Middle, New Persian, Verb, Stem, Paradigm, Analogy