فهرست مطالب

پژوهش در نشخوار کنندگان - سال پنجم شماره 1 (بهار 1396)
  • سال پنجم شماره 1 (بهار 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/03/30
  • تعداد عناوین: 9
|
  • بهزاد اخلاقی، غلام رضا قربانی، شهریار کارگر *، مسعود علیخانی، علی صادق سفید مزگی صفحه 1
    سابقه و هدف
    گاوهای شیری تحت تنش گرمایی از نظر بیوانرژتیکی شبیه گاوهای تازه زا هستند که انرژی جیره بیشینه تولید شیر و ترکیبات آن را تامین نمی کند. تولید شیر گاوهای شیری تحت تنش گرمایی معمولا طی تابستان کم می شود و از این رو زیاد کردن عملکرد گاوها در این دوره به طور ویژه در بسیاری از مناطق جهان که گاو شیری پرورش می دهند، مورد توجه است. به طور معمول از مکمل چربی برای زیاد کردن تراکم انرژی جیره ها استفاده می شود بدون این که نسبت علوفه در جیره تغییر بکند تا از این طریق از بروز اسیدوزیس جلوگیری شود. در پژوهش های بسیار اندکی استفاده از منابع مختلف چربی (منبع اسیدهای چرب غیر اشباع کلسیمی شده در مقابل اسیدهای چرب اشباع غنی از اسید پالمتیک نخل) در جیره گاوهای شیری تحت تنش گرمایی مورد ارزیابی قرار گرفته است. هم چنین، نشان داده شده است که پاسخ به مکمل چربی در گاوهای شیری می تواند به سطح تولید آن ها بستگی داشته باشد. از این رو، هدف از این پژوهش ارزیابی اثر سطح تولید، منبع مکمل چربی و بر هم کنش بین آن ها بر تولید شیر و ترکیبات آن، گوارش پذیری مواد مغذی و فراسنجه های بیوشیمیایی خون گاوهای شیری هلشتاین تک شکم زای تحت تنش گرمایی بود.
    مواد و روش ها
    این پژوهش از تیر تا مهر ماه سال 1393 در مجتمع شیر و گوشت فوده سپاهان اصفهان انجام شد. در این پژوهش، از 56 راس گاو هلشتاین تک شکم زا که به صورت گروهی در بهاربندهای مجزا نگهداری می شدند، استفاده شد. گاوها بر اساس شیر معادل بلوغ به دو گروه پر تولید (7/13474 کیلوگرم) و متوسط تولید (1/10438 کیلوگرم) تقسیم شده و یکی از دو جیره آزمایشی دارای مکمل چربی کلسیمی یا نخل (به میزان 8/2 درصد ماده خشک جیره) را دریافت کردند.
    یافته ها
    میانگین بیشینه شاخص دمایی-رطوبتی در طول دوره آزمایش 50/75 بود که نشان می دهد گاوها تنش گرمایی ملایم تا متوسطی را تجربه کرده اند. بر هم کنش سطح تولید با منبع چربی بر تولید شیر خام و شیر تصحیح شده بر اساس 5/3 درصد چربی و تولید چربی معنی دار بود به گونه ای که تولید شیر و تولید چربی در گاوهای پر تولید تغذیه شده با مکمل چربی نخل بیش تر از گاوهای پر تولید تغذیه شده با مکمل چربی کلسیمی بود اما در گاوهای متوسط تولید منبع چربی تاثیری بر تولید شیر و تولید چربی نداشت. منبع چربی تاثیری بر گوارش پذیری مواد مغذی نداشت. کلسترول خون گاوهای تغذیه شده با چربی نخل بیش تر از گاوهای تغذیه شده با چربی کلسیمی بود. هم چنین، تری گلیسرید، لیپوپروتئین های با چگالی زیاد، لیپوپروتئین های با چگالی خیلی کم و نیتروژن اوره ای خون گاوهای تغذیه شده با چربی نخل تمایل به افزایش داشت. منبع چربی تاثیری بر شمار سلول های خونی (سلول های سفید، قرمز و پلاکت ها) و شمار تفریقی سلول های سفید خون نداشت.
    نتیجه گیری
    منبع چربی تاثیری بر عملکرد تولیدی گاوهای تک شکم زای متوسط تولید نداشت اما مکمل چربی نخل عملکرد تولیدی گاوهای پر تولید تحت تنش گرمایی را افزایش داد.
    کلیدواژگان: سطح تولید، چربی نخل، چربی کلسیمی، تنش گرمایی، گاو شیری
  • نسرین مهرداد، یدالله چاشنی دل*، اسدالله تیموری یانسری، محمد خوروش صفحه 23
    سابقه و هدف
    در سال های اخیر، علاقه به تعیین اثرات تغذیه ای پروبیوتیک ها بر سلامت و عملکرد حیوان، به علت نگرانی مصرف آنتی بیوتیک ها و محرک های رشد در خوراک دام مد نظر قرار گرفته است. بنابراین، این پژوهش با هدف بررسی اثرات افزودن پروبیوتیک به شیر مصرفی بر رشد، عملکرد، فراسنجه های خونی و شکمبه ای در گوساله های نر شیرخوار هلشتاین انجام شد.
    مواد و روش کار
    24 راس گوساله نر هلشتاین تازه متولد شده در چهار تیمار در قالب طرح کاملا تصادفی به مدت 75 روز مورد پژوهش قرار گرفتند. تیمارهای آزمایشی شامل (1) تغذیه شیر بدون افزودنی(گروه شاهد)، (2) تغذیه شیر با افزودن 2 گرم پروبیوتیک پروتکسین، (3) تغذیه شیر با افزودن 2 گرم پروبیوتیک یو پرو (حاوی مخمر Saccharomyces cerevisiae) و (4) تغذیه شیر با افزودن 1 گرم پروتکسین و ا گرم مخمر Saccharomyces cerevisiae بود. مصرف آغوز بلافاصله بعد از تولد به مدت 3 روز انجام شد. دسترسی به خوراک آغازین و آب به صورت آزاد بود. نمونه گیری خون و مایع شکمبه در 30، 60 و 75 روزگی انجام شد. مصرف خوراک و وزن گوساله ها به ترتیب به صورت روزانه و هفتگی اندازه گیری شد. در روزهای 60،30 و75 آزمایش، شاخص های رشد اندازه گیری شدند.
    یافته ها
    مصرف خوراک، افزایش وزن روزانه، بازده خوراک، قابلیت هضم ظاهری مواد مغذی (به غیر از چربی و ماده خشک)، غلظت اسیدهای چرب فرار، اسیدیته مایع شکمبه و فراسنجه های رشد تحت تآثیر تیمارها قرار گرفتند(05/0> p). تفاوتی در بازده خوراک و افزایش وزن روزانه در کل دوره مشاهده نشد. مصرف خوراک آغازین در گروه شاهد نسبت به سایر گروه ها (در طی60 روز اول) به طور معنی داری بیشتر بود(05/0> p). اثر افزودن پروبیوتیک به شیر در سنین مختلف بر فراسنجه های خونی و شکمبه ای متفاوت بود(05/0> p). غلظت کل اسیدهای چرب فرار در تیمار 4 نسبت به سایر تیمارها به طور معنی داری بیشتر بود(05/0> p). غلظت نیتروژن آمونیاکی شکمبه در سنین 30 و 60 روزگی تحت تاثیر تیمارها قرار نگرفت. در پایان آزمایش (75 روزگی) نیتروژن آمونیاکی شکمبه در گروه شاهد ببیشترین مقدار را داشت(21/9 میلی گرم در دسی لبتر). شیوع اسهال در تیمارهای 1 تا 4 به ترتیب 8، 07/6، 71/5 و4/1 درصد بود و نمره سلامت عمومی مربوط به تیمار 4 نسبت به سایر گرو ه ها به طور معنی داری بیشتر بود (05/0> p).
    نتیجه گیری
    در این آزمایش،pH مایع شکمبه در گروهی که ترکیبی از پروبیوتیک ها را مصرف کردند(تیمار4)، ثبات بالاتری داشت و از نظر وضعیت سلامت، افزایش وزن بدن، بازده مصرف خوراک، قابلیت هضم مواد مغذی، فراسنجه های خونی و شکمبه ای در شرایط مناسب تری بودند. مصرف ترکیبی از پروبیوتیک ها اثر مثبت بر فراسنجه های اندازه گیری شده داشتند.
    کلیدواژگان: گوساله هلشتاین، پروبیوتیک، فراسنجه خونی و شکمبه ای، نمره سلامت عمومی، عملکرد
  • رضا سیدشریفی، سهیلا نورمحمدی، حسین محب الدینی، آزاده بوستان، جمال سیف دواتی صفحه 45
    سابقه و هدف
    هدف از این مطالعه بررسی پارامترهای مرتبط با درصد جایگزینی و عایدی ناشی از نگهداری در گله گاوهای شیری با بهینه سازی سامانه تولید می باشد. تصمیم های بهینه جایگزینی به عنوان یکی از عوامل موثر بر سود دامداری ها شناخته می شوند، که این تصمیمات بطور مستقیم تحت تاثیر نوسانات قیمت شیر، قیمت لاشه و هزینه جایگزینی قرار می گیرند. وقتی ارزش های کنونی جریانهای نقدینگی آینده گاو کنونی در جایگاه و جایگزینش محاسبه شود تصمیم بهینه، نگهداری آن حیوانی است که ارزش کنونی بیشتری دارد. تفاوت در ارزش های کنونی هر دو حیوان عایدی ناشی از نگهداری است که بیانگر سود اضافی از زمان نگهداری تا زمان بهینه جایگزینی آن است. تقریبا دو سال تولیدی طول می کشد تا یک گاو جایگزین بتواند هزینه های تولید و پرورش خود را به دامدار باز پس دهد و موجب افزایش درآمد و ایجاد سود شود. طول عمر زیاد باعث کاهش هزینه های جایگزینی در گله می شود و با افزایش فاصله تجدید نسل سن گله را به طرف گاوهای مسن تر و پیرتر تغییر می دهد. و از سویی دیگر میانگین تولید گله به دلیل افزایش نسبت گاوهایی که در دوره های شیردهی بالاتری قرار دارند افزایش می یابد.
    مواد و روش ها
    در این بررسی به کمک زبان برنامه نویسی متلب برنامه ای برای شبیه سازی سامانه ی زیست اقتصادی گله طراحی و سپس درآمدها و هزینه ها در سیستم برآورد گردید. همچنین به منظور تعیین عمر بهینه گله و نرخ جایگزینی از روش برنامه ریزی پویای احتمالی استفاده شد. علت استفاده از برنامه ریزی پویای احتمالی، طبیعت دینامیک و نیز عدم قطعیتهای موجود در مسئله می باشد. گاو شیری با متغیرهای حالت شامل دوره شیردهی، ظرفیت تولید شیر و حالات مختلف تاخیر در آبستن شدن تعریف گردید. در هر مرحله گاوهای شیری به وسیله متغیرهای وضیعتی شامل توان تولیدی در 3 سطح (کم تولید، متوسط و پر تولید) و عملکرد تولیدمثلی در 4 سطح با فاصله زایش 410، 450، 490 و 530 روز طبقه بندی شدند. به منظور بررسی اثر تغییر در مقادیر ورودی روی پاسخ مدل از تست حساسیت استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج بررسی نشان داد با افزایش قیمت تلیسه، تعداد کمتری گاو حذف می شود و عمر بهینه گله افزایش و نرخ جایگزینی پایین می آید. کاهش قیمت شیر به افزایش عمر بهینه گله و حذف کمتر گاوها منجر شد که مرتبط با نرخ پایین جایگزینی است. با افزایش فاکتور تنزیل (کاهش نرخ تنزیل) درصد گاوهای حذفی بالا رفته و عمر بهینه کاهش یافته و نرخ جایگزینی افزایش یافت. نتایج مدل در حالت عدم قطعیت سیستم تولید نشان داد هر پارامتری که سبب افزایش درصد جایگزینی می شود باعث کاهش میانگین عایدات ناشی از نگهداری حیوان RPO می شود. ارزشمندترین گاو گله گاوی است که بیشترین مقدار RPO را دارا است. ملاحظه گردید با بالا رفتن قیمت تلیسه، افزایش متوسط هزینه تغذیه، کاهش تولید متوسط گله، کاهش قیمت گوساله، کاهش قیمت شیر و کاهش قیمت گاو حذفی، عمر بهینه افزایش می یابد و تعداد گاو کمتری حذف می شود لذا ارزش نگهداری گاو موجود در گله بالاتر از حالتی می شود که قیمت تلیسه و هزینه تغذیه پایین و تولید متوسط گله، قیمت گوساله، قیمت شیر و قیمت گاو حذفی بالا است.
    کلیدواژگان: شبیه سازی، بهینه سازی تولید، نرخ جایگزینی، گاو شیری
  • آزاده بوستان*، اردشیر نجاتی جوارمی، نعمت هدایت ایوریق، مرضیه ابراهیمی، رضا سید شریفی صفحه 63
    سابقه و هدف
    پیشرفت ژنتیکی گاو شیری در نیمه دوم قرن بیستم با به کارگیری اطلاعات شجره ای و عملکردی بسیار موفقیت آمیز بوده است. انتخاب ژنومیک با کاهش فاصله نسل و افزایش صحت ارزشهای اصلاحی برآورد شده در بدو تولد، می تواند سرعت این پیشرفت را افزایش دهد. موضوعات زیادی در رابطه با به کار گیری ارزیابی ژنومیک مطرح می باشد. در مطالعه حاضر در صفاتی با وراثت پذیری های بالا و پایین، برخی از استراتژی ها جهت بررسی تاثیر استفاده از حیوانات برتر به عنوان گروه پایه بر صحت ارزیابی ژنومیک، مورد مقایسه قرار گرفته است.
    مواد و روش ها
    برای هر حیوان سه کروموزوم هر یک با 1000 نشانگر SNP با فواصل یکنواخت (هر 1/0 سانتی مورگان یک SNP) شبیه سازی شد. جهت ایجاد عدم تعادل پیوستگی به میزان کافی، برای 50 نسل تلاقی تصادفی صورت گرفت. در نسل 51 اندازه جمعیت به 4000 فرد گسترش یافت. تا نسل 55 این اندازه جمعیت حفظ شد. در طی این نسلها 5 درصد از حیوانات نر برتر و 80 درصد از گاوهای ماده برتر هر نسل به عنوان والدین نسل بعد انتخاب می شدند. حیوانات نسل 55 (نسل 5) به عنوان گروه تایید و حیوانات نسلهای 51 تا 54 (نسلهای 1 تا 4) به عنوان جمعیت پایه در نظر گرفته شدند. در استراتژی 1 برترین و ضعیف ترین حیوانات، در استراتژی 2 حیوانات برتر و در استراتژی 3، یک نمونه تصادفی از جمعیت به عنوان گروه پایه مورد استفاده قرار گرفتند. این پژوهش برای صفات با وراثت پذیری پایین (1/0) و وراثت پذیری بالا (5/0) انجام شد.
    یافته ها
    نتایج حاصل از این تحقیق نشان داد که صحت ارزیابی ژنومیک در استراتژی 1 در مقایسه با استراتژی 2 و 3 بالاتر بود. وقتی نسبت و تعداد حیوانات در گروه پایه افزایش یافت، تفاوت بین سه استراتژی کاهش یافت. به طور مثال در شرایط استفاده از 20 درصد از حیوانات نسلهای 1 تا 4، در صفتی با وراثت پذیری 1/0 استفاده از استراتژی 1 منجر به 29 درصد صحت ارزیابی بیشتر نسبت به استراتژی 2 شد. در حالی که در شرایط مشابه و در صورت استفاده از 40 درصد حیوانات این تفاوت به 14 درصد رسید. صحت ارزیابی ژنومیک برای صفاتی با وراثت پذیری بالا در همه استراتژی ها، بالاتر بود و تفاوت بین استراتژی ها نیز در این صفات کمتر بود. به طور مثال، وقتی 40 درصد از حیوانات نسلهای اول تا چهارم به عنوان گروه پایه در نظر گرفته شدند، تفاوت بین استراتژی 1 و 2 برای صفاتی با وراثت پذیری 1/0 برابر 14 درصد و برای صفاتی با وراثت پذیری 5/0 برابر 4 درصد بود.
    نتیجه گیری
    استفاده منحصر به فرد از حیوانات برتر، در گروه پایه می تواند منجر به کاهش صحت ارزیابی ژنومیک شود، لیکن این اثر در صفاتی با وراثت پذیری بالا کمتر است. همچنین استفاده از تعداد زیادتری حیوان این اثر را با افزایش واریانس ژنتیکی توصیف شده توسط نشانگرها، تعدیل می کند.
    کلیدواژگان: وراثت پذیری، صحت ارزیابی ژنومیک، برترین حیوانات، گروه پایه و گروه تایید
  • محمود مسیبی، حسن علی عربی*، عباس فرح آور صفحه 81
    سابقه و هدف
    کروم در متابولیسم نشخوارکنندگان نقش مهمی ایفا می کند. شرایطی مانند افزایش سرعت رشد، تنش و زیست فراهمی پائین کروم در منابع خوراکی، منجر به تخلیه ذخایر کروم در بدن شده و اختلالات متابولیکی و کاهش عملکرد رشد رخ می دهد. الکارنیتین نیز ترکیبی است که از اسیدهای آمینه لیزین و متیونین ساخته می شود و در بسیاری از فرآیندهای متابولیکی دخالت دارد و با تاثیر بر متابولیسم لیپیدها در افزایش راندمان تولید انرژی موثر است. هنگام استفاده توام کروم و الکارنیتین در جیره، اثر متقابل مثبتی بر متابولیسم کربوهیدات ها و لیپیدها مشاهده شده است. بنابراین هدف از این آزمایش بررسی اثر استفاده از کروم آلی (به شکل کروم-متیونین) و الکارنیتین به عنوان مکمل در جیره غذایی بره های پرواری بر عملکرد رشد، متابولیسم گلوکز و برخی فراسنجه های خونی بود.
    مواد و روش ها
    این آزمایش به مدت 60 روز با تعداد 24 راس بره نر نژاد مهربان با میانگین سن 3 تا 4 ماه در قالب طرح کاملا تصادفی با 4 تیمار و 6 تکرار انجام شد. تیمارها شامل: 1-تیمار شاهد) فقط جیره پایه دریافت کرد؛ 2-تیمار کروم) دریافت 500 میکروگرم کروم به ازای هر راس بره در روز؛ 3-تیمار الکارنیتین) دریافت 500 میلی گرم الکارنیتین به ازای هر راس بره در روز؛ 4-تیمار کروم- الکارنیتین) دریافت توام کروم و الکارنیتین با غلظت های ذکر شده در تیمار2 و 3 بودند. مکمل ها به صورت سرک به جیره پایه اضافه شدند. عملکرد بره ها و فراسنجه های خونی و مایع شکمبه اندازه گیری شد. بدین منظور در پایان آزمایش قبل از وعده غذایی صبح نمونه خون و مایع شکمبه اخذ شد. جهت ارزیابی متابولیسم گلوکز، از هر تیمار 4 راس بره به طور تصادفی برای تست تحمل گلوکز انتخاب و به ازای هر کیلوگرم وزن زنده 5/0 میلی لیتر دکستروز 50% درون ورید وداج تزریق و در زمان های 5، 10، 20، 30، 40، 60، 80، 100 و120 دقیقه بعد خونگیری گردید. غلظت گلوکز در نقاط زمانی (دقیقه) پس از انفوزیون گلوکز، سرعت زدوگی پلاسما از گلوکز، زمان رسیدن به نصف و سطح زیر منحنی محاسبه شد.
    یافته ها
    میزان خوراک مصرفی، افزایش وزن روزانه، ضریب تبدیل غذایی، غلظت آمونیاک شکمبه و اسیدهای چرب فرار کل در هیچ یک از تیمارها، باهم اختلاف معنی داری نداشت (05/0
    نتیجه گیری
    نتایج این پژوهش نشان داد، مکمل سازی جیره بره های پرواری نژاد مهربان با کروم و الکارنیتین (با غلظت های مورد استفاده در این پژوهش) تاثیری بر عملکرد پرواری ندارد اما منجر به افزایش میزان لیپوپروتئین با چگالی بالای خون و بهبود متابولیسم گلوکز گردید.
    کلیدواژگان: کروم، الکارنیتین، مقاومت اننسولینی، بره های پرواری
  • عبدالمنصور طهماسبی*، محمدهادی اعظمی، علی ولیخانی، عباسعلی ناصریان صفحه 111
    سابقه و هدف
    آینده ی گله های شیری بسیار به پرورش اصولی و صحیح گوساله ها بستگی دارد. بهبود شاخص های سلامتی و رفاه در گوساله ها منجر به تولید تلیسه های سالم و با ظرفیت بالای تولید شیر و گوساله آوری خواهد شد. از سوی دیگر حصول بیشنه ی بازده پرورش گوساله ها بهتر است با روش های کم خطر و با کمترین خطرات جانبی، صورت پذیرد. با توجه به مشکل مقاومت به آنتی بیوتیک ها و باقیمانده هرمون های رشد در بدن حیوانات، پری بیوتیک ها جایگزین های جذابی برای بررسی خواهند بود.
    مواد و روش ها
    به منظور بررسی استفاده از پری بیوتیک اینولین بر عملکرد رشد، فراسنجه های خونی و جمعیت میکروبی کولون گوساله های شیرخوار، 24 گوساله ماده هلشتاین (با سن 3±18 روز و وزن 4±36 کیلوگرم) به طور تصادفی به یکی از گروه های شیر بدون افزودنی (شاهد)، گوساله های دریافت کننده شیر به همراه 3/5 گرم اینولین در روز و گوساله های دریافت کننده شیر به همراه 7 گرم اینولین در روز اختصاص داده شدند. آزمایش طی یک دوره ی یک هفته ی عادت پذیری به خوراک، جایگاه و شرایط آزمایش و شش هفته ی نمونه گیری و ثبت نتایج پس از آن انجام شد. گوساله ها زمانی که برای سه روز متوالی 900 گرم از خوراک آغازین (بر اساس ماده خشک) مصرف کردند، از شیر گرفته شدند. اندازه گیری مصرف ماده خشک و ثبت نمره مدفوع به صورت روزانه و وزن کشی به طور هفتگی انجام شد. نمونه گیری مدفوع در هفته سوم و ششم و نمونه گیری خون در هفته دوم، چهارم و ششم آزمایش انجام گرفت.
    یافته ها
    هیچ اختلاف معنی داری بین تیمارها در مصرف ماده خشک، میانگین افزایش وزن روزانه و ضریب تبدیل وجود نداشت. افزودن پری بیوتیک اینولین به شیر تاثیر معنی داری بر غلظت فراسنجه های خونی نداشت هر چند که غلظت کلسترول و تری گلیسرید در گوساله های دریافت کننده اینولین میل به کاهش داشت. pH مدفوع و شمار باکتری های لاکتوباسیل و کلی فرم تحت تاثیر تیمار ها قرار نگرفت.
    نتیجه گیری
    نتایج مطالعه حاضر نشان داند که تکمیل کردن شیر با الیگوساکارید اینولین در عملکرد رشد، مصرف ماده ی خشک، ضریب تبدیل، شمار لاکتوباسیل ها و کلی فرم های کولون، اسیدیته ی مدفوع و فراسنجه های خونی گوساله های ماده هلشتاین تاثیر معنی داری ندارد.
    کلیدواژگان: اینولین، گوساله شیرخوار، عملکرد رشد، لاکتوباسیل، کلی فرم
  • سیدمحمود نصراللهی، ابوالفضل زالی*، غلامرضا قربانی صفحه 131
    سابقه و هدف
    مشخص شده است که در زمان بروز اسیدوز با انتقال برخی متابولیت ها از شکمبه به خون، متابولیسم عمومی تغییر می-کند. اما چگونگی تغییر در سطح متابولیت های خونی و ارتباط آن با عملکرد دام روشن نیست. این مطالعه به منظور شناسایی مارکرهای با اندازه گیری آسان برای بروز اسیدوز، به بررسی ارتباط بین سطح متابولیت های خونی با میزان بروز اسیدوز و پی ایندهای آن پرداخته است.
    روش ها و
    مواد
    تعداد 9 راس گاو هلشتاین اواسط شیر دهی (دارای وزن بدن 6/55 ± 650 کیلوگرم) با میانگین روزهای شیر دهی 13 ± 102 روز و میانگین تولید شیر روزانه 26/6 ± 7/53 کیلوگرم، به صورت تصادفی در سه مربع لاتین 3 × 3 قرار گرفتند. گاوها در طول سه دوره 21 روزه یکی از سه جیره ای را دریافت می کردند که از نظر درجه القای اسیدوز متفاوت بودند. درجات مختلف القای اسیدوز به وسیله افزایش سهم مخلوط برابر دانه های جو و گندم پلت شده بدست می آمد که از 7/11، تا 3/23 و 0/35 درصد ماده خشک جیره جایگزین دانه ذرت می شدند. هر دوره از 14 روز عادت پذیری و 7 روز نمونه گیری تشکیل می شد. مقادیر pH و پروفایل اسیدهای چرب فرار شکمبه، مصرف خوراک، شاخص انتخاب، فعالیت جویدن، تولید شیر و کارای آن و طیف گسترده ای از متابولیت های خونی (در دو زمان قبل و 4 ساعت بعد از تغذیه وعده صبح) مورد اندازه گیری قرار گرفتند. درنهایت ضرایب همبستگی (27=n) معنی دار بین متابولیت های خونی و سایر متغیرهای ذکر شده مورد گزارش و بحث قرار گرفت.
    یافته ها
    نتایج این آزمایش حاکی از آن بود که سطح سرم آمیلوئید A خون در 4 ساعت بعد از تغذیه وعده صبح ارتباط معنی داری با pH شکمبه (45/0-=r) و غلظت کل اسیدهای چرب فرار (51/0=r) دارد. همچنین سطح آسپارتات آمینو ترانسفراز خون در قبل از تغذیه وعده صبح ارتباط معنی داری با مقادیر نسبی اسیدهای چرب فرار شکمبه داشت. این متابولیت همچنین همراه با آلکالین فسفاتاز در خون در 4 ساعت بعد از تغذیه ارتباط معنی داری با اکثر شاخص های فعالیت جویدن (57/0≥r≥38/0) و شاخص های مربوط به تولید چربی شیر (44/0-≥r≥61/0-) و کارایی خوراک (43/0=r) داشتند. در عوض سطح کلسترول در 4 ساعت بعد از تغذیه ارتباط معنی داری با اکثر شاخص های مصرف خوراک و تولید شیر و درصد پروتئین شیر داشت (77/0≥r≥57/0). همچنین سطح گلوکز خون در 4 ساعت بعد از تغذیه ارتباط با مصرف خوراک در زمان های اولیه روز داشت (55/0-=r). بعلاوه سطح آنتی اکسیدانت خون در قبل از تغذیه وعده صبح نیز با درصد پروتئین (55/0-=r)، تولید شیر (57/0=r) و کارایی خوراک (44/0=r) ارتباط داشت. اما روند مشخصی از ارتباط بین متابولیت های خونی با شاخص انتخاب مشخص نشد.
    نتیجه گیری کلی: متابولیت های خونی ارتباط قابل توجهی با شاخص ها مربوط به بروز اسیدوز شکمبه ای داشتند و سطح آنزیم های کبدی آلکالین فسفاتاز و آسپارتات آمینو ترانسفراز می تواند در پیش بینی بروز اسیدوز و رخدادهای متعاقب کمک کننده باشد.
    کلیدواژگان: پیش بینی اسیدوز، متابولیت های خونی، گاو شیری
  • فاطمه جیریایی، مهدی کاظمی بنچناری*، محمدحسین مرادی، داوود میرمحمدی صفحه 151
    سابقه و هدف
    منبع پروتئینی خیساب ذرت (Corn steep liquor) حاوی پروتئین نسبتا بالایی (42 درصد بر اساس ماده خشک) می باشد که از نظر پروتئین محلول نیز غنی است. این ماده خوراکی یکی از محصولات جانبی فرآوری دانه ذرت می باشد که بر اساس نوع فرآوری دارای پروتئین محلول نسبتا بالایی می باشد. علیرغم اینکه پژوهش هایی در مورد استفاده از منبع خیساب ذرت به عنوان منبع پروتئین محلول انجام گرفته است اما بررسی مصرف همزمان این منبع پروتئینی با منابع متفاوت انرژی (نشاسته) نیاز به پژوهش بیشتری دارد. تاثیر همزمان سازی این منبع پروتئینی با سه نوع غله به عنوان منبع نشاسته (جو، ذرت و گندم) بر عملکرد، برخی متابولیت های خونی و فعالیت دو آنزیم شکمبه ای (کربوکسی متیل سلولاز و میکروکریستالین سلولاز) در بره های پرواری نژاد فراهانی مورد بررسی قرار گرفت. بره های پرواری جیره هایی بر پایه منبع پروتئین خیساب ذرت مصرف کردند که نوع منبع نشاسته در آن ها متغیر بود.
    مواد و روش ها
    تعداد 18 راس بره نژاد فراهانی با میانگین وزن 3 ± 32 کیلوگرم در قالب طرح کاملا تصادفی با 3 تیمار با 6 تکرار به به مدت 63 روز تحت آزمایش قرار گرفتند. تیمارهای آزمایشی شامل استفاده از غلات متفاوت شامل، جو (تیمار 1)، ذرت (تیمار 2) و گندم (تیمار 3) بودند. تمام جیره ها حاوی 10 درصد (بر پایه ماده خشک) خیساب ذرت بودند. اقلام دیگر جیره های آزمایشی ثابت بود.
    یافته ها
    نتایج نشان داد مصرف خوراک (01/0>P) و افزایش وزن روزانه (05/0>P) تحت تاثیر تیمارها قرار گرفت به گونه ای که بره های تغذیه شده از جیره حاوی ذرت بیشترین افزایش وزن و مصرف خوراک و همچنین دام های تغذیه شده از جیره حاوی گندم کم ترین مصرف خوراک و کم ترین افزایش وزن را در بین تیمارها نشان دادند. ضریب تبدیل (FCR) در بین تیمار های آزمایشی تفاوتی نشان نداده و ثابت بود. غلظت گلوکز خون در تیمار ذرت دارای تمایل به معنی داری (09/0=P) و هم چنین غلظت بتاهیدروکسی بوتیرات نیز در این تیمار کاهش داشت (03/0=P). نتایج نشان داد pH مایع شکمبه در بره های تغذیه شده با دانه جو کاهش یافت و غلظت نیتروژن آمونیاکی مایع شکمبه در تیمار مصرف کننده جو تمایل به افزایش داشت (07/0= P). بالاترین سطح pH مایع شکمبه مربوط به دام هایی بود که دانه ذرت مصرف کرده بودند. آنزیم های شکمبه ای بررسی شده تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفتند (05/0
    نتیجه گیری
    نتایج نشان داد که همزمان سازی منبع پروتئینی خیساب ذرت با نسبت پروتئین محلول بالا با دانه ذرت پاسخ بهتری در عملکرد و همچنین متابولیت های خونی در بره های پرواری به همراه خواهد داشت.
    کلیدواژگان: پره پرواری، منبع نشاسته، خیساب ذرت، عملکرد، متابولیت های خون
  • عبدالحکیم توغدری *، نورمحمد تربتی نژاد، تقی قورچی، آشور محمد قره باش صفحه 169
    سابقه و هدف
    درک و توصیف مکانیسم تجزیه در اکوسیستم هضمی اسب به صورت کلی و به ویژه بخش خلفی دستگاه گوارش، برای تغذیه صحیح ضروری است. علیرغم اهمیت آن برای وضعیت تغذیه ای میزبان، اهمیت تخمیر در بخش خلفی هنوز کاملا درک نشده است و گزارشهای محدودی در مورد سهم جمعیت میکروبی بخش خلفی در احتیاجات ازتی و انرژی وجود دارد. اطلاعات کنونی در مورد اکولوژی و تنوع میکروبی دستگاه گوارش اسب سانان منحصرا بر پایه روش های کشت میکروبی است که اغلب پر زحمت و زمان بر بوده و ممکن است تنها بخشی از تنوع میکروبی دستگاه گوارش را نشان دهد. به هر حال روش های ملکولی پیشرفته از قبیل واکنش زنجیره ای پلی مراز در زمان واقعی ابزارهای غیر وابسته به کشت میکروبی هستند که با صحت و حساسیت بالایی کمیت انواع گونه های اختصاصی باکتریها و بعلاوه تعداد باکتری های کل را مشخص می کنند. هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر سطح فیبر و نشاسته جیره و نوع فرآوری جو بر تغییر جمعیت نسبی میکروارگانیسمهای دستگاه گوارش اسب با استفاده از روش واکنش زنجیره ای پلی مراز در زمان واقعی بود.
    مواد و روش ها
    به منظور انجام این پژوهش از هشت راس مادیان 6 تا 12 ساله ترکمن و با وزن بدن 270 تا 300 کیلوگرم استفاده شد. جیره ها در دو وعده صبح و عصر و آب بصورت آزادانه در اختیار آنها قرار داده شد. از دو جیره پایه حاوی فیبر بالا و نشاسته بالا برای اسبها استفاده گردید. تیمارهای آزمایشی شامل: 1- جیره فیبر بالا به همراه جو پولکی شده با بخار (A)، 2- جیره فیبر بالا به همراه جو پلت شده (B)، 3- جیره نشاسته بالا به همراه جو پولکی شده با بخار (C) و 4- جیره نشاسته بالا به همراه جو پلت شده (D) بود. آزمایش در قالب طرح چرخشی شامل چهار تیمار و چهار دوره انجام شد و هر دوره شامل 14 روز عادت پذیری به جیره جدید و 7 روز نمونه برداری بود. نمونه گیری از مدفوع اسبها در روز آخر هر دوره انجام شد و در فریزر 80- درجه سانتیگراد تا زمان تعیین جمعیت میکروبی نگهداری شدند. استخراج DNA به روش فنل-کلروفرم انجام شد.
    یافته ها
    جمعیت پروتوزوآ در جیره حاوی نشاسته بالا و جو پولکی شده بیشتر از سایر جیره ها بود و اختلاف معنی داری داشت. جیره نشاسته بالای حاوی جو پلت شده و جیره فیبر بالا حاوی جو پولکی نیز از لحاظ جمعیت نسبی پروتوزآ به ترتیب 54 و 106 برابر بالاتر از جیره فیبر بالا و جو پلت بودند. جمعیت نسبی استرپتوکوکوس بوویس در جیره نشاسته بالا و جو پولکی شده نسبت به سایر جیره ها افزایش معنی داری نشان داد. در این آزمایش جیره فیبر بالا به همراه جو پولکی باعث افزایش 1400000 برابری سطح باکتری رومینوکوکوس فلاوفاشینز نسبت به جیره نشاسته بالا و جو پولکی گردید. اختلاف بین جیره فیبر بالا و جو پلت با جیره نشاسته بالا و جو پولکی نیز معنی دار بود و غلظت رومینوکوکوس فلاوفاشینز در جیره فیبر بالا جو پلت 6000 برابر جیره نشاسته بالا و جو پولکی بود. بالاترین غلظت باکتری فیبروباکتر سوکسینوژن در جیره فیبر بالا و جو پولکی مشاهده شد که نسبت به جیره نشاسته بالا و جو پولکی 33800 برابر بود. در مرحله بعد جیره فیبر بالا و جو پلت و جیره نشاسته بالا و جو پلت قرار داشتند که به ترتیب 1690 و 1470 برابر جیره نشاسته بالا و جو پولکی بود، ولی این دو جیره از لحاظ غلظت باکتری فیبروباکتر سوکسینوژن باهم اختلاف معنی داری نداشتند.
    نتیجه گیری
    نتایج این تحقیق نشان داد که استفاده از جیره حاوی نشاسته بالا و جو پولکی باعث افزایش جمعیت نسبی استرپتوکوکوس بوویس و جمعیت پروتوزوآ می گردد.
    کلیدواژگان: فرآوری جو، جمعیت نسبی میکروارگانیسم، اسب، Real time PCR
|
  • B. Akhlaghi, G. R. Ghorbani, S. Kargar *, M. Alikhani, A. Sadeghi-Sefidmazgi Page 1
    Background And Objectives
    Heat-stressed dairy cows are bioenergetically similar to early-lactation cows in that dietary energy may be insufficient to support maximum milk and production of milk components. Milk yield of heat-stressed dairy cows is usually decreased during the summer; therefore, increasing performance of cows is of particular interest. Fat supplementation is a common practice for increasing energy density in diets fed to high-producing dairy cows without sacrificing fiber content. In a very limited research studies, the use of Casalts of unsaturated fatty acids vs. saturated palm fatty acids has been investigated in the diet of heat-stressed dairy cows. Also, it has been shown that response to fat supplement can be related to production level. Hence, the object of this experiment was to investigate the effect of production level, source of fat supplement, and their interaction on milk yield and milk composition, nutrient digestibility, and blood biochemical parameters of heat-stressed primiparous Holstein cows.
    Materials And Methods
    Fifty-six primiparous Holstein cows were used in two separated group pens. Animals were blocked into two groups of high- (13474.7 kg) and medium-yielding (10438.1 kg) cows according to milk production and received one of two experimental diets containing either high palmitic acid palm fat or Ca-salts of unsaturated fatty acids both at 2.8 percentage of dietary dry matter. Temperature-humidity index and milk yield were recorded daily, and milk composition, nutrient digestibility, blood parameters, and complete blood count were measured every two weeks.
    Results
    The average maximum temperature-humidity index was 75.50 over the experimental period that indicates cows experienced a mild to medium degree of heat stress. Main treatment effects interacted for raw milk yield (P = 0.03), 3.5% fat-corrected milk yield (P = 0.02), and milk fat yield (P = 0.02). Production performance and milk fat yield was greater for high-yielding cows fed palm fat relative to high-yielding cows fed Ca-salts of fatty acids, whereas source of fat supplement did not affect milk yield and milk fat yield in medium-yielding cows. Source of fat supplement did not affect nutrient digestibility. Irrespective of production level, concentration of blood cholesterol was greater for cows fed palm fat relative to cows fed Ca-salts of fatty acids. Also, concentrations of tri-glyceride, high density lipoproteins, very low density lipoproteins, and blood urea nitrogen tended to increase in cows fed palm fat. Source of fat supplement did not affect blood cells count (white blood cells, red blood cells, and platelets) and differential white cell count.
    Conclusion
    Source of fat supplement did not affect production performance of heat-stressed medium-yielding cows but palm fat supplement increased milk and milk fat production in high-yielding cows.
    Keywords: Production level, Palm fat, Ca, salts of fatty acid, Heat stress, Dairy cow
  • N. Mehrdad, Y. Chashnidel *, A. Teimori Yansari, M. Khorvash Page 23
    Background And Objective
    In recent years, determination of the effects of probiotics on health and animal performance, due to concerns about antibiotics and growth stimulants in animal feed is considered. Therefore, effects of two kinds of probiotics, as a supplement to milk, on performance, ruminal and blood parameters in Holstein male calves was investigated.
    Materials And Methods
    Twenty-four newborn male Holstein calves were assigned to four experimental treatments in a completely randomized design for 75 days. Treatments were included as: 1) feeding milk without any additive (control group) 2) feeding milk with 2 gr Protexin probiotic/day, 3) feeding milk with 2 gr probiotic (containing Saccharomyces cerevisiae)/day and 4) feeding milk with 1 gr Protexin 1 gr Saccharomyces cerevisiae yeast/day. Feeding the colostrum was performed immediately after birth for three days. Water and calf starter were offered ad libitum. Ruminal fluid and blood samples were collected on days 30, 60 and 75. Feed intake and calves weight were measured daily and weekly respectively. Intakes of starter and weight gain were recorded daily
    Results
    Feed intake, daily weight gain, feed conversion ratio, digestibility coefficients of nutrients, the concentration of volatile fatty acids, ruminal pH and growth parameters were affected by treatments (P
    Conclusion
    In this experiment, ruminal fluid pH showed a higher stability in group that received the mixture of probiotics. Also, health status, body weight gain, digestibility coefficients of nutrients, blood and ruminal parameters were more favorable in this group. In total, consumption of two probiotics had positive effects on blood and ruminal parameters.
    Keywords: Holstein Calves, Probiotic, Blood, ruminal parameter, General health score, Performance
  • R. Seyed Sharifi *, S. Nourmohammadi, H. Moheboldini, A. Bostan, J. Seif Davati Page 45
    Background And Objectives
    The aim of this study was to investigate the parameters related to replacement percentage and revenue obtained by maintenance of dairy cows through production system optimization. The optimum replacement decisions are known as one of the factors affecting the profitability of livestock which are directly affected by fluctuations in milk prices, the price of carcass and replacement costs. When the current value of future cash flows of cows and alternatives are calculated, the optimal decision is to maintain the animal which its current value is higher which represent the additional benefit from maintenance time till replacement optimum time. It takes almost two production years till an alternative cow return its production and breeding costs and increase revenue and profit. Long life reduces replacement costs in cattle. Furthermore, it increases the generation refresh interval, shifts the cattle age toward older cows, and consequently the cattle average production will be increased due to increasing cows with higher lactation periods.
    Materials And Methods
    In this study, using MATLAB programming language, a number of programs designed to simulate cattle bio-economic system then the revenues and costs were estimated in the system. In order to calculate the optimum life of the herd and the rate of replacement, possible dynamic programming method was used, as well. Dairy cow defined by state variables including lactation period, milk production capacity and different scenarios in late pregnancy. At each stage, dairy cows classified by condition variables including three production levels (low, Medium and high production) and reproductive performance in four levels with calving interval of 494, 454, 414 and 534 days. To evaluate the effect of changes in input values on model response, sensitivity test was used.
    Results
    The results showed that by increasing the price of heifers, fewer cows were removed and optimal cattle life was increased and the replacement rate decreased. Milk price reduction resulted in increased cattle optimum life and less cow removal which was associated with low rates of replacement. By increasing the discount factor (discount rate reduction) the percentage of removed cows was raised and optimum life was decreased, in contrast, the replacement rate was increased. Model results in the uncertainty state of production system showed that each parameter that causes increasing the replacement percentage, resulted in the reduction of average revenue from RPO animal maintenance. Results showed that increase in the heifer price and feed average cost, on the contrary, the reduction in cattle average production, removed cow price, calf and milk price, the optimum life increased and the number of removed cows reduced. Therefore, the maintenance value of cows in the cattle were higher than the state of which the heifer price and feed costs were low and cattle average production, calf price, milk price and removed cow price were high.
    Conclusion
    Two major factors affecting the culling rate were average herd production and the cost of replacement heifers. Fluctuation in the cost of feeding and calves did not affected cow-culling rate, significantly. Optimal replacement policies mainly depend on breeding or purchasing costs of alternative heifers rather than residual costs of the cow (removed cow price). The high rate of heifer replacement causes that the ranchman to be deprived of one of the most important revenue sources (the sale of surplus heifers). Then, by increasing the rate of replacement in cattle, cattle average age will be reduced and most of the cows will be culled before reaching their maximum production capacity. Therefore, on condition that replacement of cows take place, not only no revenue will be obtained but also rearing cost will be added since calving.
    Keywords: Simulation, Optimization production, Replacement rate, Dairy cow
  • A. Bostan *, A. Nejati Javarami, N. Hedayat Eyotigh, M. Ebrahimi, R. Seyed Sharifi Page 63
    Background And Objectives
    Genetic improvement of dairy cattle has been successful during the second half of the 20th century, using pedigree and performance data. Genomic selection can improve the rate of this progress by reducing generation interval and increasing the accuracy of estimated breeding values at birth. There are many issues about using genomic evaluation. In the current study, some strategies were compared to inspect the effects of using superior animals as training set on the accuracy of genomic selection for high and low heritability traits.
    Materials And Methods
    For each individual, three chromosomes each with 1000 equally-spaced SNPs (each 0.1 cM one SNP) were simulated. For 50 generations, random mating was done to create enough linkage disequilibrium. In generation 51, the population size was expanded to 4000 individuals. There was this population size, until generation 55. In these generations, 5% of superior bulls and 80% of superior cows from each generation were used as the parents of the next generation. Animals in generation 55 (generation five) were validation group and animals in generations 51-54 (generations one to four) were training set. In strategy one (or first strategy), superior and inferior animals, in strategy two (or two strategy), superior animals and in strategy three (or two strategy), a random sample of the population were used as the training group. This research was done for traits with low (0.1) and high (0.5) heritabilities.
    Results
    The results showed that the accuracy of genomic evaluation in strategy one was better than strategy two and strategy three. When the ratio and the number of animals in the training set were increased, the difference between the three strategies tended to decrease. For example, for traits with heritability of 10%, using 20% of animals from generations one to four, resulted in 29% difference between strategy one and two; in the same situation, using 40% of animals resulted in 14% difference between these strategies. The accuracy of genomic evaluation for the traits with high heritability of all strategies was higher and the difference between strategies was lower for these traits. For example, when 40% of animals of generations one to four were considered as training set, the difference between strategy 1 and 2, for trait with heritability of 0.1 was 14% and for trait with heritability of 0.5 was 4%.
    Conclusion
    Using only superior animals in the training group could decrease the accuracy of genomic evaluation. This effect was lower for high heritable traits. Using more animals would alleviate this effect by increasing total genetic variation explained by markers.
    Keywords: Heritability, Genomic evaluation accuracy, Superior animals, training set, validation group
  • M. Mosayebi, H. Aliarabi *, A. Farahavar Page 81
    Background And Objective
    Chromium (Cr) plays an important role in ruminant’s metabolism. Situations such as accelerating growth, stress and low bioavailability of Cr in feedstuffs, result in depletion of chromium stores of body, therefore, metabolic disorders and growth retardation occurs. In addition, L-carnitine (LC), a compound of lysine and methionine, is involved in many metabolic processes. It affects energy production and performance by influencing lipid metabolism. Using Cr and LC together, a positive interaction has been reported on lipids and carbohydrates metabolism in some species. Therefore, the aim of this study was to evaluate the effect of organic chromium in form of chromium methionine (Cr-Met) and L-carnitine as a dietary supplement for feedlot lambs on growth performance, glucose metabolism and some blood parameters.
    Material and
    Methods
    This experiment was performed for 60 days with twentyfour 3-4 month-old male lambs in a completely randomized design (CRD) with four treatments of six lambs each. The treatments were included: 1- control (basal diet) 2- treatment of chromium (Cr) (500 µg Cr per lamb per day) 3- treatment of L-carnitine (LC) (500 mg L-carnitine per lamb per day) 4- treatment of chromium and L-carnitine (Cr × LC) (500 µg Cr and 500 mg of LC per lamb per day). Supplements were added to the basal diet as topdress. At the end of experiment, feed intake, average daily gain (ADG) and feed conversion ratio (FCR) were calculated. In order to evaluate blood metabolites and rumen liquid parameters, blood and rumen liquid samples were taken at the end of experiment. Four lambs randomly were selected from each groups for intravenous glucose tolerance test (IVGTT). For this purpose, 0.5 ml/Kg BW dextrose (50%) was infused and blood samples were taken at 5, 10, 20, 30, 40, 60, 80, 100 and 120 min after glucose infusion, Then glucose clearance rate (CR), half-life (t1/2) and area under curve (AUC) was calculated.
    Results
    Feed intake, ADG and FCR and also rumen volatile fatty acids and ammonium was not different between treatments (P>0.05). Interactions of chromium and L-carnitine for performance parameters and also rumen volatile fatty acids and ammonium were not significant (P>0.05). High density lipoproteins (HDL) in treatments two and four was significantly higher in compared to treatments three and one (P0.05). Activity of alanine aminotransferase (ALT) was lower in treatments three and four than treatments one and two (P0.05). Area under curve was lower in treatment three in compared to treatment one and four (P0.05).
    Conclusion
    Results of this experiments showed that, adding chromium and Lcarnitine to feedlot lambs diet (the concentrations used in this study) did not impact fattening performance, but resulted in an increase in HDL and improvement of glucose metabolism.
    Keywords: Chromium, L, carnitine, Insulin resistance, Lambs
  • A.M. Tahmasbi *, M.H. Aazami, A. Valikhani, A.A. Naserian Page 111
    Background And Objectives
    Future of dairy herds greatly depends on a standard and suitable calf rearing. Improving health and welfare parameters of calves will be resulted in rearing potent heifers in milk production and calving. Moreover, it is better to approach a maximum efficiency of calf rearing with hazardless methods and minimum side effects. Considering antibiotics resistance and growth hormones remnants in animal bodies, prebiotics are fascinating alternatives to be evaluated.
    Materials And Methods
    Twenty-four female Holstein calves, aging 18±3 days and body weight of 36±4 kg, were randomly assigned to groups including milk without additive, milk plus 3.5 g/day inulin and milk plus 7 g/day inulin so as to evaluation effect of using inulin as a prebiotic on growth performance, blood parameters and colonic microbial population of suckling calves. Experiment was carried out in a one-week adaptation followed by a six weeks measuring and recording period. Claves were weaned when they consumed 900 grams of starter (dry matter). Dry matter intake and feces score monitoring were recorded daily, and calves were weighed weekly. Feces sampling and blood sampling were done in (third and sixth) and (second, fourth and sixth) weeks of experiment, respectively.
    Results
    There were no significant differences among groups in dry matter intake, average daily gain and feed conversion rate. Adding inulin prebiotic had no significant effect on blood parameters, although cholesterol and triglyceride concentration showed a trend toward reduction in groups receiving inulin. Feces pH and lactobacillus and coliform bacteria count did not differ among treatments.
    Conclusion
    Results of present study showed that supplemented milk with inulin oligosaccharide for six weeks had no significant effect on grows performance, dry matter intake, feed conversion rate, lactobacillus and coliform bacteria count, feces pH and blood parameters of Holstein suckling calves.
    Keywords: Inulin, Suckling calves, Growth performance, Lactobacillus, Colifor
  • S.M. Nasrollahi, A. Zali *, G.R. Ghorbani Page 131
    Background And Objectives
    It has been demonstrated that in acidosis condition due to transferring some metabolites from the rumen to blood, total metabolism could be changed. But relative change in blood metabolites and their relationship with behavior and performance of animal are not clear. The study investigated the relationship of the change in blood metabolites and the occurrence of acidosis to find easy to measure indicators.
    Materials And Methods
    Nine multiparous cows (650±56 kg BW; mean±SD) averaging 102±13 days in milk and producing 54±6 kg/d were randomly assigned to a triplicate 3 × 3 Latin square. During each 21-d period, cows were offered one of three total mixed rations that varied in diet fermentability. The three levels of diet fermentability were achieved by increasing the proportion of pellets containing ground wheat and barley in the dietary DM from 11.7%, to 23.3% and 35.0% by replacing ground corn grain. Each period had 14 d of adaptation and 7 d of sampling. Rumen pH and VFA profiles, feed intake, sorting index, chewing activity, milk production and efficiency, and blood metabolites (measured before and 4 h after morning feeding) were measured. The significant correlation between the blood metabolite and aforementioned variable were considered.
    Results
    The result of this study showed the concentration of serum amyloid A measured 4 h after morning feeding was correlated with rumen pH (r=-0.45) and total VFA concentrations (r=0.51). Also, the concentration of aspartate amino transferase in the blood measured before morning feeding was significantly correlated with the proportion of rumen VFA. The metabolite along with alkaline phosphatase that measured 4 h after morning feeding were correlated with most variables of chewing activities (0.38≤r≤0.57), milk fat production (-0.61≤r≤-0.44) and feed efficiency (r=0.43). The concentration of cholesterol measured at 4 h post feeding was strongly correlated with most indicators of feed intake, milk production and its efficiency (0.57≤r≤0.77). Also, the concentration of glucose in the blood measured 4 h after morning feeding was correlated with feed intake at early time after morning feeding (r=-0.55). Moreover, the concentration of antioxidant in the blood measured before morning feeding was related to protein percentage (r=-0.55), milk production (r=0.57) and its efficiency (r=0.44). There were no clear relationships between blood metabolites and sorting index.
    Conclusion
    Overall, according to results it could be concluded that blood metabolites had a strong relationship with indicators of rumen acidosis and the concentration of alkaline phosphatase and aspartate amino transferase were a good indicators for predicting acidosis and relative consequences.
    Keywords: Blood metabolites, Dairy cows, Predicting for acidosis
  • F. Jiriaei, M. Kazemi -Bonchenari *, M.H. Moradi, D. Mirmohammadi Page 151
    Background And Objectives
    Corn steep liquor (CSL) contains high amount of protein (42% DM basis) which is high in soluble protein ratio. This feedstuff is derived from the corn processing and has contain relatively high concentration of soluble protein. Despite previous studies evaluated the inclusion of CSL as protein source in diets, but synchronized inclusion of this feedstuff with different energy sources (starch) need more research. The effects of synchronization of CSL with different starch containing sources (barley, corn and wheat) on performance, blood metabolites and ruminal enzymes in Farahani fattening lambs was evaluated.
    Materials And Methods
    Eighteen Farahani lambs averaging BW 32 ± 3 kg (SD) were allocated in three different experimental treatments (6 lambs/each) in completely randomized design in a 9 weeks fattening trial. The basal diet has contained similar amount of CSL (10% DM basis) and different starch source was offered in different experimental treatments as follow; 1) barley grain (BG); 2) corn grain (CG); and 3) wheat grain (WG). Other dietary ingredients were constant among treatments.
    Results
    The results showed that the feed intake (P = 0.01) as well as daily gain (P = 0.05) differed among treatments with the greatest amounts of both intake and gain for corn grain fed lambs. Conversely wheat grain fed lambs showed the lowest intake and gain in the current study. The feed conversion ratio was constant among treatments. The corn fed lambs had the greatest ruminating time in the current study. The CG fed lambs had tended to have greater glucose (P = 0.09), however lower BHBA (P = 0.03) concentration in blood. Feeding barley grain with CS resulted the greatest urea nitrogen concentration in blood (P = 0.01). The rumen pH was reduced in barley fed lambs and the greatest ruminal pH value was obtained in lambs fed corn grain. No one of the measured ruminal fluid enzymes (CMCase, MCCas) were differed among treatments.
    Conclusion
    In conclusion, results revealed that inclusion of CSL as high soluble protein source is more efficient if synchronized with corn grain in comparison with barley or wheat grains in fattening lamb production.
    Keywords: Fattening lamb, Starch source, Corn steep liquor, Performance, Blood metabolites
  • A. Toghdory*, N. Torbatinejad, T. Ghoorchi, A. Gharehbash Page 169
    Background And Objectives
    Understanding and description of degradation mechanism in digestive ecosystem of horse especially posterior part of gastrointestinal tract (GIT) is of great importance in proper nourishment. Despite its importance in host nutritional status, fermentation in posterior part of GIT is not completely understood and studies on contribution of posterior microbial population in nitrogen and energy requirements were rarely investigated. The literature is rather unanimous on ecology and microbial diversity in GIT of horses that based on microbial culture. Most of the time, the microbial culture is timeconsuming and difficult to implement and may include some part of microbial diversity. However, modern molecular methods like real-time PCR are independent tool of microbial culture which specifies varieties of bacterial species and total bacterial count with high accuracy and sensitivity. The aim of current study was to investigate the effect of dietary fiber and starch level and processing type on relative changes of microbial population in GIT.
    Materials And Methods
    In order to do this experiment, eight 6-12 years old Turkmen male horse with body weight of 270-300 kg were used. The rations were placed in two meals in the morning and evening and water was freely available to them. Two base rations containing high fiber and high starch were used for horses. Treatments included: 1) high fiber diet with steam flake barley (A), 2) high fiber diet with pelleted barley (B), 3) high starch diet with steam flake barley (C) and 4) high starch diet with pelleted barley (D). The experiment was conducted in a changeover design with four treatments and four periods, each period including 14 days of adaptation to the new diet and 7 days of sampling. Samples from feces of horses were collected on the last day of each period and stored in a freezer at -80 °C until the microbial population was determined. DNA extraction was done by phenol-chloroform method. In order to clone the genes, after extraction of their sequence from the NCBI database for each gene, a pair of primers (lead and follower primers) was designed using the AllelID software. Finally, the relative quantity of bacteria and protozoa was determined using a polymerase chain reaction method in real time.
    Results
    Protozoa population in the diet containing high starch and flaked barley was higher than other diets and had a significant difference. The high starch diet containing pelleted barley and the high fiber diet containing flaked barley were 54 and 106 times higher than the high fiber diet and pelleted barley, respectively. The relative populations of Streptococcus bovis showed a significant increase in the high starch diets and flaked barley compared to other diets. In this experiment, the high fiber diet, with flaked barley increased the Ruminococcus flavefaciens 1400000 times relative to the high starch and flaked barley diet. The difference between high-fiber diet with pelleted barley and high-starch diet with flaked barley was also significant, and the concentration of Ruminococcus flavefaciens in a highfiber diet with pelleted barley was 6000 times of high starch diet and flaked barley. The highest concentrations of Fibrobacter succinogen observed in the high fiber with pelleted barley diet, that were 33800 times compared to high starch diets and flaked barley. In the next stage, there were high dietary fiber and pelleted barley, high-starch diet and flaked barley that were 1690 and 1470 times higher than high starch diet and flaked barley, but these two diets did not differ significantly in terms of concentration of Fibrobacter succinogen.
    Conclusion
    The results of this study showed that the use of diet high in starch and flaked barley increases the relative population of Streptococcus bovis and protozoan populations.
    Keywords: Barley processing, relative population of microorganisms, horse, Real time PCR