فهرست مطالب

  • سال سیزدهم شماره 1 (بهار 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/03/30
  • تعداد عناوین: 8
|
  • فریبا ستارپور ایرانقی *، یاور جمالی قراخانلو، لیلا همتی، حامد مرادی کیا صفحات 1-9
    مقدمه
    باتوجه به اثرات مثبت تاب آوری، حمایت اجتماعی و هوش معنوی بر انطباق مثبت و رشد فرد در شرایط مشکل، هدف از اجرای این پژوهش بررسی نقش پیش بینی کنندگی تاب آوری، حمایت اجتماعی و هوش معنوی در بهزیستی فاعلی مادران دارای دانش آموزان کم توان ذهنی است.
    مواد و روش ها
    این پژوهش یک مطالعه توصیفی از نوع همبستگی است که جامعه آماری آن، کلیه مادران (436 نفر) دانش آموزان کم توان ذهنی آموزش پذیر مشغول به تحصیل در مدارس استثنایی شهر اراک در سال تحصیلی 96-1395 بود. بدین منظور، 216 نفر از مادران مدرسه استثنایی نور در شهر اراک به روش نمونه گیری در دسترس از جامعه انتخاب شده اند. ابزارهای گردآوری اطلاعات، شامل پرسشنامه حمایت اجتماعی واکس، مقیاس سنجش هوش معنوی کینگ، مقیاس تاب آوری کانر و دیویدسون، مقیاس شادکامی فاعلی لیوبومرسکی و لپر و مقیاس رضایت از زندگی دینر بودند. برای تجزیه وتحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه استفاده شد.
    نتایج
    نتایج همبستگی پیرسون نشان داد که تاب آوری، حمایت اجتماعی و هوش معنوی با بهزیستی فاعلی و ابعاد آن (شادکامی و رضایت از زندگی) رابطه مثبت معنی دار دارد. همچنین نتایج رگرسیون چندگانه نشان داد که هوش معنوی (42/0=B)، حمایت اجتماعی (37/0=B) و تاب آوری (11/0=B) می تواند تغییرات مربوط به بهزیستی فاعلی را در مادران دانش آموزان کم توان ذهنی، به صورت معنی داری پیش بینی کند و 43 درصد از واریانس بهزیستی فاعلی توسط این متغیرها تبیین می شود.
    نتیجه گیری
    با افزایش هوش معنوی، حمایت اجتماعی و تاب آوری می توان بهزیستی فاعلی (شادکامی و رضایت از زندگی) را در مادران افزایش داد.
    کلیدواژگان: تاب آوری، حمایت اجتماعی، هوش معنوی، بهزیستی فاعلی، دانش آموزان کم توان ذهنی
  • جمال بیگانه، جمیله ابوالقاسمی، ایرج علی محمدی، حسین ابراهیمی، زهرا ترابی، آزاده اشتری نژاد * صفحات 10-18
    مقدمه
    فرسودگی شغلی از مهمترین عوامل تاثیرگذار بر روی تمایل به ترک شغل در میان پرستاران و کیفیت ارایه خدمات مراقبت های بهداشتی است. هدف از مطالعه حاضر بررسی اثر متغیرهای دموگرافیک، سازمانی و ابعاد مختلف استرس شغلی بر روی فرسودگی شغلی در میان پرستاران می باشد.
    مواد و روش ها
    این مطالعه مقطعی برروی 170 نفر از پرستاران یکی از بیمارستان های شهر شاهرود، که به صورت تصادفی انتخاب شدند، انجام گردید. داده های با استفاده از پرسشنامه های دموگرافیک، استرس شغلی پرستاران (NSS) و فرسودگی شغلی مسلش (MBI) جمع آوری گردید. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون های ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون لجستیک چند متغیره و نرم افزار SPSS در سطح معنی داری 05/0 انجام شد.
    نتایج
    از میان ابعاد استرس شغلی تعارض با سایر همکاران و عدم حمایت به ترتیب دارای بیشترین (45/4±79/11) و کمترین (64/1±77/3) میانگین بودند. بیشترین میانگین فرسودگی شغلی مربوط به خستگی عاطفی (65/9 ±29/19) بود. خستگی عاطفی با کمبود حمایت (18/3–14/1=CI، =OR1/91)، عدم آمادگی کافی (57/3–13/1=CI، =OR2/01)، شیفت کاری (988/0–046/0=CI، =OR 0/214) و درگیری با پزشکان (92/1–45/1=CI، =OR1/64) رابطه معنی دار داشت. علاوه بر این، مسخ شخصیت با مرگ و مردن و کمبود حمایت، رابطه معنی دار مثبت و موفقیت فردی به ترتیب با عدم آمادگی کافی رابطه معنی دار منفی و با سابقه کار رابطه معنی دار مثبت داشت.
    نتیجه گیری
    نتایج مطالعه حاضر نشان داد که با ارتقاء برخی از ابعاد استرس شغلی مانند تعارض با پزشکان، عدم آمادگی کافی، کمبود حمایت، مرگ و مردن و همچنین بهبود نظام نوبت کاری می توان باعث کاهش فرسودگی شغلی پرستاران شد.
    کلیدواژگان: پرستار، استرس، فرسودگی شغلی
  • نوشین احمدیان چاشمی، سید محمد میررضایی *، شهناز نوحی، حسین خواستار صفحات 19-25
    مقدمه
    پرستاران به دلیل اشتغال در نوبت کاری شب دارای مشکلات خواب می باشند. کیفیت زندگی جنسی می تواند تابلویی از وضعیت سلامت و کیفیت عمومی زندگی افراد باشد. هدف این مطالعه بررسی ارتباط کیفیت خواب و کیفیت زندگی جنسی در پرستاران زن می باشد.
    مواد و روش ها
    مطالعه حاضر یک مطالعه مقطعی بوده و جامعه مورد مطالعه، پرستاران زن شاغل در بیمارستان های دانشگاه علوم پزشکی شاهرود (امام حسین و بهار) می باشد. نمونه گیری به صورت نمونه گیری در دسترس انجام گرفت. معیارهای ورود به مطالعه عبارتند از: سابقه یک سال کار به صورت شیفت در گردش در بیمارستان، داشتن حداقل دو شیفت شب در هفته، متاهل بودن و زندگی با همسر و تمایل به شرکت در مطالعه. همه شرکت کنندگان فرم رضایت آگاهانه را پیش از ورود به مطالعه تکمیل نمودند. ابزار گردآوری داده ها عبارت بود از فرم اطلاعات دموگرافیگ و تاریخچه پزشکی، پرسشنامه کیفیت زندگی جنسی زنان، پرسشنامه خواب پیتزبورگ و پرسشنامه خودکارآمدی جنسی. برای بررسی ارتباط بین عوامل دموگرافیک، تاریخچه پزشکی و کیفیت زندگی جنسی با خودکارآمدی جنسی از آزمون آماری تجزیه و تحلیل واریانس (ANOVA) و آزمون تی مستقلsample t-test) )Independent استفاده شد. برای تعیین عوامل پیش بینی کننده وضعیت کیفیت زندگی جنسی واحدهای تحت پژوهش از تجزیه و تحلیل رگرسیون خطی چندگانه استفاده گردید.
    نتایج
    از بین 285 پرستار واجدشرایط، پرسشنامه 260 نفر برای تجزیه و تحلیل نهایی مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج بررسی نشان داد که 4/65 % از شرکت کنندگان دارای کیفیت خواب در سطح ضعیف هستند. میانگین نمره کیفیت زندگی جنسی نیز 71/8±60/67 به دست آمد. در بین متغیرهای مورد مطالعه، سن پرستاران، سن همسر، مدت ازدواج، سابقه کار، خودکارآمدی جنسی و کیفیت خواب، همبستگی معنی دار مستقیم با کیفیت زندگی جنسی نشان داد.
    نتیجه گیری
    باتوجه به اینکه متغیرهای مورد بررسی 44 درصد تغییرات در کیفیت زندگی جنسی را تبیین می کنند و مهم ترین عامل پیشگویی کننده کیفیت خواب به دست آمد با در نظر گرفتن این نتایج می توان به ارتقاء کیفیت زندگی جنسی مبادرت نمود.
    کلیدواژگان: کیفیت زندگی جنسی، پرستاران، کیفیت خواب، شیفت در گردش، شاهرود
  • داود خورشیدی *، مجتبی ایزدی، کمال عزیزبیگی صفحات 33-38
    مقدمه
    هدف از اجرای این مطالعه بررسی پاسخ مارکرهای بیوشیمیایی متابولیسم استخوان به فعالیت های ورزشی هوازی در مردان سالم کم تحرک بود.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه نیمه تجربی، 22 مرد سالم کم تحرک با میانگین سنی 1/3±2/35 سال در دو گروه تجربی (12 نفر) و کنترل (10 نفر) قرار گرفتند. آزمودنی های گروه تجربی به مدت 12 هفته در یک برنامه تمرینات هوازی شرکت نمودند. گروه کنترل در هیچگونه فعالیت ورزشی شرکت نداشتند. ظرفیت هوازی، درصد چربی بدن و سطوح سرمی کربوکسی ترمینال تلوپپتید کلاژن نوع یک و آلکالین فسفاتاز قبل و بعد از دوره تمرین اندازه گیری شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تی زوجی و تی مستقل استفاده شد.
    نتایج
    پس از تمرینات هوازی تفاوت معنی داری در سطوح کربوکسی ترمینال تلوپپتید کلاژن نوع یک و آلکالین فسفاتاز بین دو گروه ایجاد نشد اما ظرفیت هوازی و درصد چربی بدن آزمودنی های گروه تجربی به طور معنی داری بهبود یافت.
    نتیجه گیری
    یافته های این مطالعه نشان داد که 12 هفته تمرینات هوازی بر مارکرهای بیوشیمیایی متابولیسم استخوان مردان کم تحرک تاثیری نداشت. احتمالا شدت تمرینات به کار رفته برای ایجاد تغییرات مارکرهای متابولیکی استخوان کافی نبوده است.
    کلیدواژگان: فعالیت هوازی، بازسازی استخوان، مردان کم تحرک
  • وحید ولی پور ده نو *، حمیدرضا سپهوند، فاطمه امیدعلی صفحات 39-45
    مقدمه
    اثرات نامطلوب استفاده نادرست از داروهای آنابولیک-آندروژنیک شامل اختلالات قلبی-عروقی، سوء عملکرد کبد، بیماری کلیه، مشکلات بیضه، اختلالات روان پزشکی و رفتاری همچنین مشکلات دیگر در بدن انسان در هر دو جنس می باشد. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر یک دوره خود تزریقی سوستانون و مصرف امگا 3 بر سطوح سرمی کلسترول تام، عامل مغذی عصبی مشتق از مغز، لیپوپروتئین پر چگال، لیپوپروتئین کم چگال و آلانین آمینو ترانسفراز در بدنسازان مرد بود.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه نیمه تجربی، تعداد 14 مرد بدنساز (سن: 42/5±27/28 سال، وزن: 19/10±27/82 کیلوگرم، قد: 73/4±07/180 سانتی متر) به طور داوطلبانه وارد مطالعه شدند و به طور تصادفی به دو گروه تجربی 1 (7 نفر، مصرف سوستانون) و تجربی 2 (7 نفر، مصرف سوستانون و امگا 3) تقسیم شدند. همه آزمودنی ها به مدت 35 روز سوستانون تزریق کردند. در خلال این دوره، اعضای گروه 2 روزانه به مدت 30 روز یک قرص امگا 3 (3 گرمی) مصرف کردند. در طول دوره ی مصرف، تمامی آزمودنی ها دارای تمرینات منظم بدنسازی بودند. نمونه های خونی در حالت ناشتا، 48 ساعت پیش و پس از دوره برای اندازه گیری سطوح کلسترول تام، عامل مغذی عصبی مشتق از مغز، لیپوپروتئین پر چگال، لیپوپروتئین کم چگال و آلانین آمینو ترانسفراز سرمی از آزمودنی ها گرفته شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های t زوجی و تجزیه و تحلیل کوواریانس، استفاده و سطح معنی داری 05/0>P در نظر گرفته شد.
    نتایج
    نتایج آزمون t زوجی نشان داد که در گروه 1 سطوح سرمی عامل مغذی عصبی مشتق از مغز آلانین آمینو ترانسفراز به طور معناداری افزایش یافت (05/0>P). اما در گروه 2 سطوح سرمی عامل مغذی عصبی مشتق از مغز و لیپوپروتئین پر چگال افزایش معنادار (05/0>P) و لیپوپروتئین کم چگال کاهش معنادار داشت (03/0=P). همچنین، نتایج آزمون کوواریانس نشان داد که اختلاف بین دو گروه تنها در غلظت های سرمی عامل مغذی عصبی مشتق از مغز معنادار شد (015/0=P) اما در متغیرهای دیگر معنادار نشد (05/0
    نتیجه گیری
    مصرف سوستانون به تنهایی و سوستانون به همراه امگا 3 به مدت 35 روز در بدنسازان مرد باعث افزایش سطوح سرمی عامل مغذی عصبی مشتق از مغز شد، اما مصرف همزمان سوستانون و امگا 3 اثرات بیشتری داشت.
    کلیدواژگان: استروئید آنابولیک، سوستانون، کلسترول، عامل مغذی عصبی مشتق از مغز
  • محمد اصغری رکابدارکلایی، علیرضا براری *، احمد عبدی، کامبیز هسراک صفحات 46-54
    مقدمه
    سرطان پروستات یکی از مهم ترین علل مرگ و میر ناشی از سرطان در مردان است. وجود پروتئین های سرکوبگر تومور یکی از مکانیسم های تنظیمی در کنترل پیشرفت این بیماری است. هدف از پژوهش حاضر بررسی تمرینات ترکیبی کوتاه مدت بر بیان ژن های سرکوبگر تومور P53 و P21 در مردان مبتلا به سرطان پروستات از نوع آدنوکارسینوما می باشد.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه نیمه تجربی، با مراجعه به بخش پاتولوژی بیمارستان فوق تخصصی بقیه الله الاعظم (عج) تهران و بررسی مدارک پزشکی مردان مبتلا به سرطان پروستات در شش ماه اول سال 1395 تعداد بیست مرد مبتلا به سرطان پروستات از نوع آدنوکارسینوما در مرحله T1 و T2 با میانگین سنی 71/7 ±60/62 و شاخص توده بدنی 40/3 ± 10/26 به صورت تصادفی انتخاب و به دو گروه کنترل (10=n) و تجربی (10=n) تقسیم شدند. گروه تجربی تمرینات ترکیبی را به مدت هشت هفته و هر هفته به مدت سه روز شامل تمرین مقاومتی با 60 الی 75 درصد یک تکرار بیشینه و تمرین هوازی با 60 الی 75 درصد حداکثر ضربان قلب انجام دادند. بیان ژن های P53 و P21 با روش Real-Time PCR اندازه گیری و به روش آماری t زوجی و مستقل مورد سنجش قرار گرفت.
    نتایج
    بررسی نتایج حاصل نشان داد که تمرینات ترکیبی کوتاه مدت موجب افزایش معنی داری در بیان ژن P53 (000/0=P) و P21 (00/0=P) در گروه تجربی و نیز در مقایسه با گروه کنترل (00/0=P) گردید. بیان ژن P21 و P53 در گروه کنترل تفاوت معنی داری نداشت (05/0≤P).
    نتیجه گیری
    افزایش معنی دار در توان هوازی و قدرت عضلانی متعاقب تمرینات ترکیبی کوتاه مدت و پیامد آن افزایش معنی دار در پروتئین های سرکوبگر تومور احتمالا می تواند کاهش پیشرفت تومورهای سرطانی پروستات از نوع آدنوکارسینوما را موجب گردد.
    کلیدواژگان: تمرین ترکیبی، سرطان پروستات، ژن سرکوبگر تومور P53، ژن سرکوبگر تومور P21
  • علی حسنی *، معصومه قربانی صفحات 55-64
    مقدمه
    تعیین تاثیر تمرینات ترکیبی همزمان با مصرف دو مکمل امگا-3 وال- کارنتین بر سطح سرمی آیریزین، مقاومت به انسولین و نیمرخ لیپیدی در زنان دیابتی نوع 2 بود.
    مواد و روش ها
    در این پژوهش که از نوع کارآزمایی بالینی بود، 58 زن داوطلب مبتلابه دیابت نوع 2 به صورت تصادفی به 6 گروه 10 نفری: 1- تمرین+دارونما، 2- تمرین+ مکمل امگا3، 3- تمرین+ مکمل ال کارنتین، 4- تمرین+ مکمل امگا3+ ال کارنتین، 5- مکمل امگا3+ ال کارنتین و 6- کنترل(8نفر) تقسیم شدند. تمرینات ترکیبی (8 هفته، 3 جلسه در هفته) شامل 30 دقیقه تمرین هوازی دویدن روی تردمیل و 40-30 دقیقه تمرین مقاومتی دایره ای بود. گروه امگا3 روزانه 2 عدد کپسول (1000 میلی گرم) امگا 3 و گروه ال –کارنتین 500 میلی گرم ال – کارنتین مصرف کردند. ازآزمودنی ها رضایت نامه کتبی، پرسشنامه سلامت عمومی و پرسشنامه فعالیت بدنی (PAR-Q) اخذ شد. نتایج در نرم افزار SPSS مورد تحلیل قرار گرفت.
    نتایج
    یافته ها در زنان با میانگین سنی 1/6±7/52 (سال) بررسی و سطح سرمی آیریزین در تحلیل کوواریانس در گروه 2 (02/0P=) و 4(04/0(P= افزایش معناداری داشت. افزایش معنادار HDL را در گروه های 4 و 5 (001/0P=) و کاهش معنادار TG را در گروه 2 (01/0P=) و 4 (03/0=(P و گروه 5 (01/0(P= نشان داد. مقاومت به انسولین درگروه 2 و 5 )03/0=P) تنها در t همبسته کاهش معنی داری داشت.
    نتیجه گیری
    یافته ها نشان دادند تمرین با مصرف مکمل امگا3 و تمرین با امگا 3 + ال کارنتین نسبت به دیگر گروه ها محرک مناسب تری برای افزایش سطح سرمی آیریزین و در نتیجه کاهش عوامل خطر دیابت هستند.
    کلیدواژگان: تمرینات ترکیبی، مکمل امگا، 3، مکمل ال کارنتین، آیریزین، دیابت نوع 2
  • زهرا پزشکیان، احسان ناظم الحسینی مجرد *، فلورا فروزش صفحات 65-70
    مقدمه
    سرطان روده بزرگ اغلب از پولیپ های آدنوما منشا گرفته می شود. بررسی میزان بیان ژن هایی که در رگزایی نقش دارند می تواند به عنوان عاملی برای تشخیص مولکولی سیرپیشرفت پولیپ به سمت بدخیمی باشد. هدف از این مطالعه مقایسه بیان ژن VEGF-A در پولیپ های آدنومای کولون و رکتوم و ارتباط آن با بروز بدخیمی می باشد.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه 50 نمونه از بیوپسی بیماران دارای پولیپ آدنومای روده بزرگ و 20 نمونه طبیعی افراد سالم از بیمارستان طالقانی تهران تهیه شد. اطلاعات بالینی بیمار ان جمع آوری گردید. استخراج RNA و cDNA سازی نمونه ها صورت گرفت. بررسی میزان بیان با استفاده از روشReal time PCR و کمیت سنجی مطلق توسط دستگاه 7500ABI سنجیده شد. از روش (∆∆ct- 2) جهت بررسی تغییرات بیان ژن بهره گرفته شد. یافته ها با استفاده از نرم افزار آماری Prism تجزیه و تحلیل گردید.
    نتایج
    میزان بیان ژن VEGF-A در پولیپ های آدنوما نسبت به گروه کنترل افزایش یافته بود اما دارای تفاوت معنادار نبود( 05/0
    نتیجه گیری
    در میزان در مطالعه حاضر افزایش محسوس بیان ژن VEGF-A در نمونه ها (مقدار P بسیار نزدیک به معنادار بودن) مشاهده شد. از آنجایی که پولیپ های آدنوما پتانسیل بدخیمی بیشتری برای ایجاد بدخیمی دارند و افزایش بیان ژن VEGF-A در این نوع پولیپ ها ممکن است نقش مهمی در ایجاد این روند داشته باشد. همچنین محل قرارگیری پولیپ های آدنوما می تواند در میزان بیان ژن VEGF-A موثر باشد.
    کلیدواژگان: پولیپ آدنوما، سرطان روده، بیان ژن، VEGF، A، کولون، رکتوم
|
  • Fariba Sattarpour Iranaghi *, Yavar Jamali Gharakhanlou, Leyla Hemmati, Hamed Moradikia Pages 1-9
    Introduction
    Considering positive effects of social support, resilience and intellectual aptitude on positive adjustment and individual's development in problematic positions, the aim of this study was to investigate the role of predictability of resilience, social support and intellectual aptitude in subjective well-being of students’ mothers with intellectual disability.
    Methods
    This is a descriptive and correlational study. The statistical population was all mothers (436 students) of educable intellectual disability students studying at Noor exceptional school in Arak city in 2015-2016. For this purpose, 216 mothers were selected by convenience sampling method. Data collection tools included Vaux's social support questionnaire, King's intellectual aptitude scale (SISRI-24), Connor & Davidson's resilience scale, Lyubomirsky & Lepper's subjective happiness scale and Diener's satisfaction with life scale. Pearson’s correlation and multiple regression analysis were used to analyze the data.
    Results
    Results showed there was a positive relationship between the resilience, social support and intellectual aptitude with the subject's well-being and its dimensions (happiness and life satisfaction). Also, the results of multiple regression showed that intellectual Aptitude (B=0.42), social support (B=0.37) and resilience (B=0.11) can significantly predicted the subjective well-being in mothers of Students with intellectual disability respectively and 43% of the variance of the subject's well-being was explained using Intellectual Aptitude, Social support and Resilience.
    Conclusion
    We can increase the subject's well-being (happiness and life satisfaction) among mothers by raising intellectual aptitude, social support and resilience.
    Keywords: Resilience, social support, Intellectual aptitude, Subjective well, being, Students with intellectual disability
  • Jamal Biganeh, Jamileh Abolghasemi, Iraj Alimohammadi, Hossein Ebrahimi, Zahra Torabi, Azadeh Ashtarinezhad * Pages 10-18
    Introduction
    Job burnout is one of the most important factors affecting intent to leave among nurses and quality of care. The purpose of this study was to investigate the effect of demographic and organizational variables and also job stress on burnout among nurses.
    Methods
    This cross sectional study was done among 170 randomly selected nurses of a hospital in Shahroud. Data were collected using organizational demographic questionnaires, Nursing Stress Scale (NSS) and Maslach Burnout Inventory (MBI) questionnaire. The data analysis was performed by Pearson correlation and multiple logistic regression at 0.05 significant level using SPSS version 24.
    Results
    Among the dimensions of occupational stress, conflict with peers and lack of support had the highest (11.79±4.45) and the lowest (3.77±1.64) average respectively. The highest average of burnout was belonged to emotional exhaustion (19.29±9.65). Emotional exhaustion had a significant correlation with lack of support (OR=1.91, CI=1.14-3.18), inadequate preparation (OR=2.01, CI=1.13-3.57) and conflict with physicians (OR=1.64, CI=1.45-1.92). In addition, the depersonalization was positively correlated with death and dying, lack of support and personal accomplishment had a negative and positive association with inadequate preparation and clinical experience.
    Conclusion
    The results of this study showed that improving some aspects of occupational stress, such as conflict with physicians, inadequate preparation, lack of support, death and dying, as well as improvement of shiftwork schedule might reduce perceived burnout.
    exhaustion had a significant correlation with lack of support (OR=1.91, CI=1.14-3.18), inadequate preparation (OR=2.01, CI=1.13-3.57) and conflict with physicians (OR=1.64, CI=1.45-1.92). In addition, the depersonalization had positively correlated with death and dying, lack of support and personal accomplishment had a negative and positive relation with inadequate preparation and clinical experience.
    Conclusion
    The results of this study showed that improving some aspects of occupational stress, such as conflict with physicians, inadequate preparation, lack of support, death and dying, as well as improvement of shiftwork schedule might reduce perceived burnout.
    Keywords: Burnout, Job stress, Nurse
  • Nooshin Ahmadian Chashemi, Seyed Mohammad Mirrezaie *, Shahnaz Nouhi Shahnaz Nouhi, Hossein Khastar Pages 19-25
    Introduction
    Nurses with night shift work have sleep problems. Sexual quality of life can be a sing of health status and general quality of life. Aim of this study was to investigate the relationship between sleep disturbances and sexual quality of life among female shift working nurses.
    Methods
    In this cross-sectional study, the studied population was female nurses working in hospitals affiliated to Shahroud University of Medical Sciences (Imam Hossein and Bahar). Sampling was carried out using convenience sampling. The inclusion criteria were history of shift working in hospital more than one year, having at least two night shifts in a week, married and living with a spouse, and willingness to participate in the study. All participants completed the informed consent form before entering to the study. The data collection tools were a demographic and medical history form, women's sexual quality of life questionnaire and Pittsburgh Sleep Inventory and Sexual Self-Efficacy Questionnaire. To examine the relationship between demographic factors, medical history and sexual self-efficacy with sexual quality of life, ANOVA and independent t-test were used. Logistic regression analyzes were used to determine the predictors of the sexual quality of life status.
    Results
    A total of 260 questionnaires from 285 eligible samples were evaluated for the final analysis. The results of this study showed that 65.4% of participants had poor sleep quality. The mean of sexual quality of life score was 67.67 ± 8.71. Age, age of the spouse, duration of marriage, work experience in years, the score of sexual self-efficacy and sleep quality obtained by the Pittsburgh sleep quality are factors associated with sexual quality of life among married shift working nurses.
    Conclusion
    Overall, the variables explained 44% of changes in sexual quality of life. The most important predictor was the quality of sleep among the studied variables. According to these results, it is possible to improve the sexual quality life by controlling some variables.
    Keywords: Sexual quality of life, Nurses, Sleep quality, Shift working, Iran
  • Davood Khorshidi *, Mojtaba Eizadi, Kamal Azizbeigi Pages 33-38
    Introduction
    The purpose of this study was to investigate the response of biochemical markers of bone metabolism to aerobic exercise among healthy and sedentary males.
    Methods
    In this quasi-experiment study, twenty two sedentary males (mean age 35.2±3.1 years) were divided into training (n=12) and control (n=10) groups. Subjects of training group did 12 weeks of aerobic exercise. Control group did not participate in any exercise training or physical activity. Serum levels of alkaline phosphatase and Carboxy-terminal telopeptide of type I collagen, vo2max and body fat percent were measured at the beginning and after training. Data were analyzed using independent and paired t-test.
    Results
    No significant difference was observed in the levels of alkaline phosphatase and Carboxy-terminal telopeptide of type I collagen after aerobic exercise; however aerobic exercise resulted in a significant increase in VO2max and a significant decrease in body fat percent in exercise group.
    Conclusion
    The results of this study showed that 12 weeks of aerobic exercise has no effect on biochemical markers of bone metabolism of sedentary males. It seems that the intensity of exercise was not enough to alter bone metabolic markers.
    Keywords: Aerobic exercise, Bone remodeling, Sedentary males
  • Vahid Valipour Dehnou *, Hamidreza Sepahvand, Fatemeh Omidali Pages 39-45
    Introduction
    The adverse effects caused by abusing anabolic androgenic drugs include cardiovascular disorders, liver dysfunction, kidney disease, testicular problems, psychiatric and behavioral disorders in both sexes as well as other problems on human body. The purpose of this study was to investigate the effect of a course of Sustanon self-administration and Omega 3 consumption on serum levels of total Cholesterol, Brain-derived neurotrophic factor (BDNF), high-density lipoprotein (HDL), low-density lipoprotein (LDL), and Alanine Aminotransferase (ALT) among male bodybuilders in Khorramabad city, Iran.
    Methods
    In this semi-experimental study, 14 male bodybuilders (age: 28.27 ± 5.42 years; weight: 82.27 ± 10.19 kg; height: 180.07 ± 4.73 cm) voluntarily participated and randomly divided into two groups: 1) Experimental 1 (n=7, Sustanon) and 2) Experimental 2 (n=7, Sustanon and Omega 3). All subjects used Sustanon for 35 days. During this period, group 2 received an omega-3 tablet (3 grams) per day. During the course of consumption, all subjects had regular bodybuilding training. Blood samples were taken in the fasting state 48 hours before and after the course to measure serum levels of total cholesterol, HDL, LDL, BDNF, and ALT. The paired-Samples T test and ANCOVA were used to identify any significant differences and statistical significance was set at 0.05.
    Results
    Results of t-test showed that serum levels of BDNF and ALT increased significantly in group 1 (P0.05).
    Conclusion
    The use of Sustanon alone and Sustanon with omega-3 for 35 days in male bodybuilders increased serum levels of BDNF, but co-administration of sustanon and Omega-3 was more effective.
    Keywords: Anabolic steroid, Sustanon, Cholesterol, BDNF
  • Mohammad Asghari Rakabardkolaee, Alireza Barari *, Ahmad Abdi, Kambiz Hasrak Pages 46-54
    Introduction
    Prostate cancer is one of the most important causes of cancer deaths in men. The presence of tumor suppressor proteins is one of the regulatory mechanisms for controlling the progression of the disease. The purpose of this study was to investigate the review of short-term concurrent training on expression of P53 and P21 tumor suppressor genes in men with adenocarcinoma type of prostate cancer.
    Methods
    In this semi-experimental study, by referring to the pathology department of the Baqiyatallah El - Azam Subspeciality Hospital in Tehran and reviewing the medical records of men with prostate cancer in the first six months of 2016, twenty men with adenocarcinoma type of prostate cancer at the T1 and T2 stage with an average age 62.60±7.71 years and body mass index 26.10 ± 3.40 kg / m2 were randomly selected and divided into control (n=10) and experimental (n=10) groups. The experimental group performed concurrent training for three days a week within eight weeks, including resistance training with 60-75% of a maximal repeat and aerobic exercise with 60-75% of maximum heart rate. The expression of P53 and P21 genes was measured by Real-Time PCR and analyzed by independent/paired T test.
    Results
    The results showed that short-term concurrent training increased significantly P53 gene expression (P=0.000) and P21 gene expression (P=0.00) in the experimental group, and compared with the control group (P=0.00). There was no significant difference between P21 and P53 gene expression in the control group (P>0.05).
    Conclusion
    Significant increase in aerobic power and muscle strength following short-term concurrent training and its consequent significant increase in tumor suppressor proteins may possibly reduce the progression of adenocarcinoma type of prostate cancer tumors.
    Keywords: Concurrent training, Prostate cancer, P53 tumor suppressor gene, P21 tumor suppressor gene
  • Ali Hassani *, Masoume Ghorbani Pages 55-64
    Introduction
    Determining the effect of combined exercises along with the consumption of omega-3 and L-carnitine on the serum level of Irisin, resistance insulin, and profile lipid of type 2 diabetic women.
    Methods
    In this clinical trial study, 58 female volunteer with type 2 diabetes, were randomly divided into 6 groups of 10 persons: 1. exercise placebo; 2. exercise omega-3 supplement; 3. exercise L-carnitine supplement; 4. exercise L-carnitine omega-3 supplements; 5. omega-3 L-carnitine supplements; and 6. control group. Combined Exercises (8 week, 3 sessions per week) included a 30 minutes aerobic exercise of running on a treadmill, and 30-40 minutes resistance exercise of circular. The omega-3 group consumed 2 capsules (each 1,000 mg) of omega-3 each day, and the L-carnitine group consumed 500 mg L-carnitine each day. The consent forms and the health questionnaires and physical activity (PAR-Q) were completed by the participants. Results were analyzed by SPSS.
    Results
    The findings were evaluated among women with a mean age of 52.7±6.1 (years). Serum level of irisin in s was significantly increased in group 2 (P=0.02) and 4 (P=0.04). A significant HDL increase was observed in groups 4 and 5 (P=0.005), and a significant TG decrease was observed in groups 2 (P=0.01), 4 (P=0.03), and 5 (P=0.05). Resistance insulin had a significant decrease in group 2 and 5 (P=0.04), (P=0.01).
    Conclusion
    Results showed that exercise omega-3 supplement, and exercise L- carnitine omega-3 supplements were more appropriate stimuli than other groups to increase Irisin level, and reduce the diabetes risk.
    Keywords: Combined exercise, Omega, 3 supplement, L, carnitine supplement, Irisin, Type, 2 diabetes
  • Zara Pezeshkian, Ehsan Nazemalhosseini Majored *, Flora Forouzesh Pages 65-70
    Introduction
    Colorectal cancer mostly be derived from adenomatous polyposis including tubular, villous and tubulovilluos types. Investigation of some genes that play role in angiogenesis can be used as a biomarker in molecular diagnosis for polyp progress to malignancy. The aim of this study is Comparing the expression level of VEGF-A gene in adenoma polyps located in colon and rectum and it's relation with malignancy incidence.
    Methods
    In this study, 50 biopsy samples of adenoma polyp and 20 normal samples were collected from Taleghani hospital. Clinical information was collected. mRNA extraction and cDNA synthesis were performed. Gene expression was investigated by Real time PCR method and fold change of gene expression was evaluated by (2--ΔΔct) method. The outcomes were analyzed by the ABI 7500 Sequence Detection System (SDS) software, version 2.1.0 and Graph Pad Prism, version 5.
    Results
    In this study, we observed the increased VEGF-A mRNA level in adenoma polyps compared to the control group. Howeverº this difference was not significant (P>0.05), and also found overexpression of VEGF-A mRNA in adenoma polyps located in the colon site in comparison to the rectum site. But statistically, these differences in VEGF-A mRNA expression did not reach to a significant level(P>0.05).
    Conclusion
    Adenoma polyps have more malignancy potential for making colorectal cancer and the overexpression of VEGF-A gene perhaps has a critical role in adenoma polyps malignancy process. Also, maybe the location of adenoma polyps has a important effect on VEGF-A gene expression.
    Keywords: Adenoma polyp, Colorectal cancer, Gene expression, VEGF, A, Colon, Rectum