فهرست مطالب

  • پیاپی 80 (بهار 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/06/03
  • تعداد عناوین: 7
|
  • محمدرضا حاتمیان *، سید حسین معینی صفحه 5
    یادگیری طراحی معماری در ادوار تاریخی به شکل های مختلف انجام می گرفته است و در حال حاضر این یادگیری به صورت دانشگاهی است. بسیاری از صاحب نظران و خبرگان معماری نقش محوری ای برای دروس طراحی در دوره آموزش معماری قائل شده اند. درس طرح معماری یک در مقطع کارشناسی، از آن حیث که اولین تجربه یادگیرندگان طراحی است، اهمیت ویژه ای دارد. از آنجا که آموزش این درس به صورت نفربه نفر است و انجام فعل طراحی توسط هر یادگیرنده به منزله یادگیری طراحی در نظر گرفته می شود، تفاوت های یادگیرندگان در آن اهمیت می یابد. هدف در این نوشتار بررسی اهمیت و جایگاه تفاوت های فردی فراگیران در درس کارگاه طرح معماری یک در مقطع کارشناسی دانشگاه کاشان، از یک طرف، و بازخوانی مقوله ای از تفاوت های فردی با عنوان مزاج و سنجش تاثیر آن در این درس، از طرف دیگر، است. به منظور جلوگیری از اطاله کلام در این نوشتار از این درس با عنوان درس طرح یک استفاده شده است. برای فهمیدن اهمیت تفاوت های فردی در درس طرح یک ابتدا جایگاه این درس در سرفصل مصوب دوره تحلیل شده و از طرف دیگر، در یک نمونه موردی یعنی دانشگاه کاشان کنکاش شده است. در پایان بررسی تاثیر تفاوت های مزاجی، به کمک تحلیل داده های آماری مبتنی بر مشاهده عملکرد یادگیری دانشجویان این درس، در دانشگاه کاشان انجام شده است. همه این تحلیل ها مبتنی بر نظرات در خصوص انجام فعل طراحی در زمینه علم طراحی پژوهی است. این پژوهش ما را به این نتیجه رساند که درس طرح یک در دوره کارشناسی معماری جایگاهی ویژه دارد. این جایگاه، از یک طرف، به دلیل اهمیت توجه به ویژگی های فراگیران طراحی در این درس است و از طرف دیگر، محل مناسبی برای انجام پژوهش هایی میان تفاوت های یادگیرندگان و ارتباط آن با عملکرد آن ها در یادگیری طراحی است. اهمیت تفاوت های فردی یادگیرندگان این درس از منظری تازه با بازخوانی تفاوت های مزاجی دانشجویان بررسی شد و مشخص گردید مزاج فراگیران طراحی در عملکرد آن ها در یادگیری طراحی تاثیر می گذارد، بدین ترتیب که گرمی و تری مزاج دانشجویان عملکرد بهتری را در یادگیری طراحی نسبت به سردی و خشکی نشان می دهد.
    کلیدواژگان: دوره کارشناسی معماری، کارگاه طرح معماری یک (دانشگاه کاشان)، فعل طراحی، تفاوت های فردی یادگیرنده
  • سیما منصوری، محسن فیضی، حسن عشایری صفحه 25
    از دهه 1980 میزان سلامت و طول عمر معیار ارزیابی و شاخص توسعه یافتگی کشورها شد و سلامت با ابعاد گسترده آن، از جمله توجه به تعامل با محیط، مطرح شد.
    علی رغم این نگرش رو به رشد، هنوز شاهد بی توجهی معماران و برنامه ریزان کالبدی در طراحی و ساخت محیط و بی پاسخ ماندن نیازهای روانی کاربران هستیم. فقدان محیط پاسخ گو به نیازهای عصب روان شناختی، به ویژه در بخش های سکونتی، مراقبتی، و درمانی، منجر به کاهش توجه به ابعاد سلامت محیطی شده است. ارتقای سطح کیفی فضای زندگی و افزایش کارآمدی و پاسخ گویی محیط کالبدی به نیازهای روانی کاربران از طریق توجه به اصول مبتنی بر علوم اعصاب از اهداف نگارش این مقاله پژوهشی است. در این مطالعه از روش پژوهش مروری با متد تحلیل محتوای کیفی (استقرایی) استفاده شده است. یافته های این پژوهش بر سه ویژگی «تجربه معماری: خودآگاهی ذاتی» و «معماری مبتنی بر حواس: پاسخ گوی اعصاب شناختی و عاطفی» و «معماری همه حسی (چندحسی) به مثابه درمان» دلالت دارد. بنا بر این پارادایم جدید معماری مبتنی بر عصب روان شناختی در آینده نزدیک منجر به تحولاتی در معماری خواهد شد. پیوند معماری عصب محور با سه حوزه علوم اعصاب شناختی، رفتاری، و عاطفی به منظور پاسخ گویی به نیازهای روان شناختی و توسعه سلامت محیطی نقش بزرگی در مفهوم محیط پاسخ گو و معماری انسان محور و سلامت محور دارد.
    کلیدواژگان: معماری مبتنی بر عصب روان شناختی، معماری چندحسی، معماری به مثابه درمان
  • مولود خسروی * صفحه 41
    امروزه با پیشرفت علوم انسانی و تکنولوژی بسیاری از تعاریف مرتبط با زندگی انسان ها در حال تغییر و تحولات زیربنایی هستند. در این میان، علاوه بر نمایش و گردآوری و نگهداری آثار، دگرگونی توصیف ناپذیر در تعاریف جدید و نوع نگاه به موزه در دوره معاصر، گرامی داشت مخاطبان و واگذاری کارکردهای موثر در امور آموزش، پژوهش و انتشار مطالب، طی سال هایی که از ایجاد اولین موزه ها تاکنون می گذرد، به تامل بسیار نیاز دارد. از سوی دیگر، با وجود اهمیت جایگاه موزه در حد یک نهاد اجتماعی، در برخی از موزه ها تغییر خاصی به چشم نمی خورد. در کشور ما نیز برخی موزه ها همچنان در رخوت و در برخی موارد تقلیدی از گالری های نمایشی غربی، بدون در نظر گرفتن ساختارهای عملکردی و پشتیبانی های فنی، هستند و به نظر نمی رسد که تعهد قابل ملاحظه ای در قبال جامعه و یا حتی مخاطبین خود داشته باشند. این تفاوت فاحش نگارنده را بر آن داشت تا، با نگاهی دوباره، مولفه های تاثیرگذار اصلی در این خصوص را بررسی و مشخص کند که توجه به تاریخچه و سیر تحولات نهاد موزه چه نکات موثری در شکل گیری کالبد و محتوای موزه از دید طراحان خواهد داشت؟ و گرامی داشت مخاطبان موزه چگونه صورت می گیرد؟ روش تحقیق در این پژوهش ترکیبی توام از دو روش توصیفی و تحلیلی است و ضمن استفاده از منابع مکتوب، از مصاحبه با طراحان و موزه داران پژوهشگر به منظور شفاف کردن و تعمیق پاسخ گویی به پرسش های تحقیق بهره زیادی گرفته شده است. این مقاله در سه بخش اصلی تنظیم شده است که ابتدا به هویت شناسی موزه، پس از آن به محتوای موزه، و سپس به کالبد و تنوع کالبدی آن پرداخته و زیرمجموعه های این موارد از جمله مخاطب شناسی بررسی شده است. همچنین در نتیجه گیری و جمع بندی مقاله به این موضوع اشاره می شود که ضروری است با نگاهی دوباره به ریشه های شکل گیری موزه، تعاریف و تحولات و وظایف حیاتی آن، به مثابه یک نهاد اجتماعی، موجبات پرداختن به طراحی کالبد و محتوای هر موزه، به منزله یک اثر معماری و پذیرای حضور مخاطبین تبیین شود. همچنین در این مقاله به ضرورت توجه به دستیابی به یک برنامه مرجع در شکل گیری محتوا و کالبد و تعامل دوجانبه میان طراحان و موز ه داران در همه مراحل از تبیین صورت مسئله و خلق سناریوی هر موزه تا پایان طراحی و اجرا توجه شده است.
    کلیدواژگان: نهاد موزه، کالبد موزه، محتوای موزه، تنوع کالبدی موزه، معماری موزه، مخاطب موزه
  • بهمن ادیب زاده * صفحه 61
    هر شهروندی حقوقی دارد و شهروند اسلامی از این حقوق مستثنی نیست. این مقاله، که پیش درآمدی برای روشن کردن «حقوق جوارح» به منزله یکی از «حقوق فطری» شهروند اسلامی است، به استناد رساله حقوق امام سجاد(ع) نگارش شده است. به دلیل وسعت ابعاد حقوق جوارح، در این مقاله تمرکز بر روی «حق چشم»، به منزله یکی از جوارح، با هدف کاربردی کردن آن در نظام معماری و شهرسازی کشور است. سیمای شهر اسلامی نه تنها باید پاسخ گوی حق دیدن یا نظاره باشد؛ بلکه باید بستری برای جلوه باشد. آنچه از شهر با حق چشم در تماس است، سیمای شهری است، و سیمای شهر مخلوق رابطه ای نظام مند میان «حق جلوه» و «حق نظاره» است و از این رو آموزه های اسلامی، در رعایت حق جلوه و نظاره، که بنیان اصلی در تدوین احکام و حقوق ناظر بر سیمای شهر اسلامی است، در این نگارش مورد نظر خواهد بود.
    اینکه حق جلوه و نظاره چگونه، در کجا، و به چه میزان بروز و ظهور کند از تعریف حدود و صغور آن بر اساس حق استیفا و حق تمتع به دست می آید، می توان گفت سیمای شهر اسلامی مطلوب از تعادل و ارتباط منطقی میان جلوه و نظاره با رعایت حق استیفا و حق تمتع به دست خواهد آمد. و اگر در ایجاد این نظام حقوق شهری موفق عمل شود، نه تنها بر کالبد شهر، بلکه بر روابط اجتماعی و فرهنگی و... نیز تاثیر مثبت خواهد داشت.
    کلیدواژگان: حق جلوه، حق نظاره، حق استیفا، حق تمتع
  • علی غفاری، فاطمه دوستی *، مصطفی بهزادفر، عباس واریج کاظمی صفحه 69
    اهمیت فضاهای معاشرت پذیر تولیدشده از سوی مردم در برابر فضاهای از پیش طراحی و برنامه ریزی شده، نظیر پارک ها و کافه ها، در عرضه فرصت های جدید معاشرت و پاسخ دهی به مجموعه متنوعی از نیازهای مردم آشکار می شود. در این پژوهش کیفی، با استفاده از روش های مردم نگارانه، فضاهای معاشرت پذیر همگانی شناسایی و با نزدیکی بیشتر دانش جامعه شناسی شهری و طراحی شهری به توصیف کاراکترهای فیزیکی محیط مصنوع و حالات اجتماعی تسهیل کننده تعاملات اجتماعی در بستر زندگی روزمره مردم پرداخته شده است. با عنوان نمونه موردی پژوهش، خیابان اصلی محله گیشا، جایی که زندگی روزمره ساکنین با آن پیوند دارد، با قابلیت بستری برای گروه وسیعی از حالات و رفتارهای اجتماعی، مطالعه شده است. داده های پژوهش ابتدا با تکیه بر دستاورد های مشاهده مستقیم، نقشه های رفتاری، مشاهده مشارکتی، و سپس با مصاحبه های عمیق گروهی شامل چهار گروه پنج نفره و ده مصاحبه فردی گردآوری شده است. تحلیل های توصیفی از دستاوردهای این پژوهش، از شکل گیری فضاهای معاشرت پذیر در لبه ها، آستانه ها، و تجهیزات شهری در خیابان محله خبر می دهد و با عرضه 5 مضمون اصلی، شامل در مرکز محله بودن، جستجو در محیط، راهبرد خلاقانه، تعلیق هنجاری، و لذت تعامل با دیگران، نحوه تولید این فضاها برای کشف و مناسب سازی از سوی مردم تفسیر می شود.
    کلیدواژگان: معاشرت پذیری، تولید فضا، مردم نگاری، تعامل اجتماعی، محله گیشا، بافت میانی
  • مهشید نجاتی، شیدا بگ رضایی صفحه 85
    در سال های اخیر دولت سیاست جذب جمعیت به مناطق مرزی و تقویت امنیت این مناطق با کمک ساکنان بومی را در پیش گرفته است. شهرستان قصر شیرین یکی از شهرستان های مرزی غرب کشور واقع در استان کرمانشاه است که، در اجرای این سیاست، توسعه آن مد نظر بوده است. برنامه ریزی توسعه این شهرستان با پیچیدگی ها، تضادها، و عدم قطعیت هایی روبه رو است که توجه به آن ها برای انطباق با واقعیت و تحقق پذیری بیشتر برنامه ضروری است. رهیافت اختیار راهبردی در برنامه ریزی راهبردی، امکان مدیریت پیچیدگی ها، تضادها، و عدم قطعیت ها را در موضعی تعادلی در فرایند تصمیم سازی و فراورده آن فراهم می کند. این امر از طریق به کارگیری فنون شفاف و ساده در چهار وضعیت صورت بندی، طراحی، مقایسه، و اختیار در فرایندی چرخه ای انجام می پذیرد. با توجه به جهت گیری نظام برنامه ریزی شهری و منطقه ای ایران به سوی برنامه ریزی راهبردی در سال های اخیر و لحاظ نکردن پیچیدگی ها، تضادها، و عدم قطعیت ها در برنامه های متداول، در این نوشتار رهیافت اختیار راهبردی، به منزله روش، به منظور برنامه ریزی برای توسعه شهرستان مرزی قصر شیرین به کار گرفته می شود و با روش علمی استدلال منطقی، فنون عمدتا کیفی آن استفاده می شود. در این پژوهش نشان داده می شود که در برنامه ریزی برای توسعه شهرستان قصر شیرین چگونه پیچیدگی ها، تضادها، و عدم قطعیت ها در فرایند تصمیم سازی و فراورده حاصل از آن مدیریت می شوند. در فرایند تصمیم سازی برای توسعه شهرستان قصر شیرین عرصه های مربوط به هریک از این موضوعات در مراحل مشخص شناسایی و در طول فرایند و نیز در طراحی بسته پیشرفت، با عنوان فراورده، بنا بر موقعیت مسئله، موضعی تعادلی در برابر آن ها اتخاذ گردیده است. در رویارویی با پیچیدگی ها در فرایند تصمیم سازی عمدتا برخوردی پرجزئیات در گستره محدودی از مسئله در برابر برخوردی ساده گیرانه در گستره ای وسیع اختیار شده و در فراورده آن ترتیبی از گام های تدریجی پیوسته، با توجه به پیوندهای تصمیم گیری، تدوین گردیده است. به منظور مدیریت تضادها در فرایند و فراورده، برخورد تعاملی بر برخورد انفعالی ترجیح داده شده و مدیریت عدم قطعیت ها از طریق پذیرش یا کاهش آن ها بر مبنای انعطاف پذیری فرایند تصمیم سازی انجام گرفته است.
    کلیدواژگان: شهرستان قصر شیرین، رهیافت اختیار راهبردی، پیچیدگی، تضاد، عدم قطعیت
  • آزاده آقالطیفی *، وحید کلیایی صفحه 111
    دستیابی به فهم دقیق یک معماری در فهم پیدا و نهان آن است و درک این دو با بررسی کالبد و زیست جاری در آن محقق می گردد. خانه نیز، به مثابه اصلی ترین فضای زیست انسان، مفهومی است که افزون بر کالبد، معانی مختلفی را در خود جای می دهد و به نوعی ترکیبی تجربی و انتزاعی از زمان و مکان را به همراه دارد. بدین ترتیب شناخت دقیق خانه چیزی فراتر از شناخت کالبد را می طلبد. محققان مختلفی به جستجوی مفهوم خانه در بسترهای فرهنگی متفاوت پرداخته اند. در این مقاله تلاش شده است، تا با مداقه در خانه های تاریخی سنندج، خوانشی از کالبد عرضه گردد که، فراتر از ویژگی های کالبدی، از مدخل فرهنگ زیست ساکنان به موضوع تقرب یافته شود.
    این پژوهش با رویکردی کیفی، در سه سطح تحلیلی مبتنی بر تاثیر ویژگی های کلی شهر بر خانه ها و قیاس بین کالبد خانه ها به روش تحلیلی توصیفی از یک سو، و تحلیل مبتنی بر تطابق فرهنگ زیست و معماری خانه ها، به روش تحلیل محتوای مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته از سوی دیگر، به انجام رسیده است.
    نتایج نشانگر آن است که اصلی ترین ویژگی های خانه های سنندج، که آن ها را از دیگر خانه ها متمایز می کند، نحوه ارتباط با طبیعت، توجه به منظرگاه بیرونی و در عین حفظ محرمیت، وجود مرتبه بندی در کل و جزء فضاها، و تاثیرپذیری از خانه های دیوانی موجود در شهر بوده است.
    کلیدواژگان: خانه، مسکن، فرهنگ زیست، سنندج
|
  • Mohammad Reza Hatamian *, Seyed Hossein Moeini Page 5
    The teaching of architecture has historically undergone a variety of developments and is currently based on university systems. Many experts have found design courses as the core of the curriculum. Being learners’ first experience, Design Studio I is particularly important in this respect. The one-to-one teaching system, together with the concept of doing as learning have made individual differences important in this system. It is aimed here to scrutinise this importance on one hand, and revisit theories of temperament in this regard and investigate how they can be put into use to assess performance in this course on the other. To do this the status of the course is investigated in the official national curriculum, followed by a closer case study on the University of Kashan. Using statistical analyses of student performance in the course, temperamental differences are studied. These analyses are based on design research theories. The research confirmed the special status of Design Studio I: firstly because of the need to pay special attention to learners’ characteristics, and secondly because of its relevance for the studies regarding the relation between learners’ individual differences and their performance. Employing fresh views on temperamental characteristics of students, it is concluded that the warmer and wetter the temperament, the better the performance.
    Keywords: BA architecture course, Design Studio I, University of Kashan, design act, learner's individual differences
  • Sima Mansouri, Mohsen Feizi *, Hassan Ashayeri Page 25
    Since the 1980s, health and life expectancy have been recognised as national development indicators, with health being defined in a broad sense including aspects relating to interactions with the environment. Despite this growing attitude, architects and planners still neglect mental needs od users. The lack of environments responsive to neuro-psychological needs, particularly in residential and healthcare sectors has resulted in diminished levels of attention to environmental wellbeing. Among the aims of the present paper are achieving qualitative improvement of living spaces and increasing efficiency and responsiveness of physical environments to users’ mental needs using neuroscience. The research method is descriptive-analytic based on a review study and inductive qualitative content analysis. The findings are based on three concepts: ‘architectural experience; intrinsic selfconsciousness’, ‘sensory-based architecture, cognitive and emotional neuropsychiatric responsiveness’, and ‘multi-sensorial architecture as a treatment’. The new paradigm of neuropsychological architecture, therefore, will transform architecture. Neuro-centric architecture in conjunction with neuroscience, and behavioural and emotional sciences will play a key role to respond to psychological needs, and development of environmental health, in defining the concept of responsive environment and human-centric, health-centric architecture in response to mental needs in order to develop environmental health.
    Keywords: multi-sensorial architecture, neuro-psychologic architecture, architecture as medicine
  • Molood Khosravi * Page 41
    With present-day developments in the humanities and technology, many human-related concepts are undergoing radical redefinitions. Significant among them are new definitions and views regarding the contemporary museum, including the cherishing of the audience, the museum’s taking up of effective educational roles, and the museum’s research and dissemination, on top of the original tasks of collection and display of works. However, despite the rise of museums into social institutions some museums remain unaffected by developments, which is the case with some Iranian museums as they remain inert, occasionally mimicking Western galleries without considering their functioning and supporting structures. They do not appear to have any significant commitments to society or even their audience. This prompted the author to have a second look on the matter trying to establish the main influences, and that bearing in mind historical developments of museums, what can affect the formation of museum bodies and their contents, and how are audiences cherished? The research method is simultaneously descriptive and analytical using written literature on one hand and interviews with designers and researching curators on the other, to achieve as much transparency and depth as possible in dealing with the questions of this research. The paper is in three parts starting with identity of the museum and followed with its content and then its physicality and its variations. The audience is also scrutinised under the above categories. It concludes arguing for the necessity of revisiting museum formation roots, its definitions and evolution of its vital duties as a social institution, and the necessity of paying attention to museum’s architectural and content design to safeguard the presence of the audience. It also calls for a reference programme to regulate the formation of the museum’s content and body, and interactions between designers and curators in all stages from establishing its ontologies, to its scenarios and its design and implementation procedures.
    Keywords: the institution of museum, museum physicality, museumcontent, museum physical variations, museum architecture, museum audience
  • Bahman Adibzadeh * Page 61
    Any citizen has rights, and the Islamic city citizen is no exception. The present paper is written as a prologue to ‘limbs’ rights’, which is part of the Islamic city citizen’s ‘natural rights’, with reference to Imam Sajad’s (p.b.u.h) Rights Prescript. Due to the wide scope of ‘limbs’ rights’, the present paper focuses on ‘ ‘eye’s right’ as one of the limbs, to seek its practicability in the country’s architectural and urban systems. The image of the Islamic city should not only be responsive to the right to see or observe, but also a ground for resplendence. The contribution of the city to the eye’s right is through urban image, and this image is in turn created through an orderly relation between ‘the right to resplendence’ and ‘the right to observe’. Islamic teachings on respecting the right to resplendence and observe are, therefore, the basis for mandates and rights regarding the image of the Islamic city in the present text. It should be mentioned that acquiring the right to resplendence and observe will not be possible without paying due attention to the right to full reclaim (‘estifa’, or taking maximal advantage of someone or something) and full enjoyment (‘tamatoe’, or taking maximal advantage of someone or something based on certain limits and conditions) (Katouzian 2002). How, where, and to what extent the right to resplendence and observe arises and manifests itself depends on its limits as defined based on the right to ‘estifa’ and ‘tamatoe’. Success in creating such urban rights will have positive effects not only on the city’s physicality, but also on its social, cultural … relations.
    Keywords: the right to resplendence, the right to observe, the right to full reclaim (estifa), the right to full enjoyment (tamatoe)
  • Ali Ghaffari, Fatemeh Doosti *, Mostafa Behzadfar, Abbas Varijkazemi Page 69
    The importance of people-produced sociable spaces as opposed to planned and design spaces such as parks and cafés, is manifest in the opportunities the former offer for socialising and responding to a wide range of people’s needs. Using demographic qualitative methods, the present research identifies sociable spaces, bringing together urban sociology and urban design to describe the built environment’s physical characteristics and facilitating socialising moods in people’s everyday life. Due to its bonds with people’s everyday life, Guisha High Street is chosen as the case to study a wide range of social behaviours and moods. Research data is initially collected through field observations, behavioural mapping, shared observations, and then through deep group interviews in four groups of five people and 10 individual interviews. Descriptive analyses of the findings indicate that sociable spaces are formed on edges, thresholds, and urban amenities. The production of these spaces through people’s discovery and appropriation is interpreted based on five themes: being in the district centre, searching the environment, creative strategies, normative suspension, and pleasures of socialisation.
    Keywords: sociability, production of space, demography, social interaction, Guisha district, Inner-city fabric
  • Mahshid Nejati, Sheida Beig Rezai Page 85
    In recent years, the policy of attracting population to border areas and strengthening the security of these areas by residents has been adopted by the Government. Located in the west Iranian Kermanshah province, Ghasr-e Shirin county is one of the areas earmarked for the implementation of this policy. Planning the development of this county faces complexities, conflicts and uncertainties, which must be taken into account in order to adapt the plan to realities and appropriately implement it. The Strategic Choice approach, makes it possible to manage complexities, conflicts and uncertainties in the decision-making process and its product in a balanced position. It is done through the application of simple and clear techniques in a cyclic process including four modes of configuration, design, comparison and choice. Bearing in mind the tendency of recent Iranian urban and regional planning system towards strategic planning, and thereby neglecting complexities, conflicts and uncertainties in mainstream plans, the strategic choice approach is adopted here as a methodology to plan the development of Ghasr-e Shirin border county, with its mainly qualitative techniques employed based on scientific, logical methods. This research intends to show how complexities, conflicts and uncertainties are managed in planning the development of Ghasr-e Shirin county. The areas concerning each of these issues have been identified at specific stages and in the decision-making process, as well as in designing the progress package as the end product. Balances have been struck according to the problem situation. Facing the complexities of the decision-making process, a more elaborate, narrowly focused approach is adopted as opposed to a simplistic treatment less focused alternative; and in the end product, a sequence of slow and steady steps has been designed according to the decision links. In order to manage the conflicts in the management of process and product, a more interactive treatment has been preferred to a more reactive treatment, with the uncertainties managed through the acceptance or reduction of uncertainties based on the flexibility of the decision-making process.
    Keywords: Ghasr-e Shirin county, strategic choice approach, complexity, conflict, uncertainty
  • Azadeh Aghalatifi *, Vahid Kolyaii Page 111
    To achieve an accurate understanding of a certain architecture, one needs to equally focus on explicit and implicit aspects of it, and this, in turn, requires the study of both a building’s physicality and the life lived in it. This applies to the concept of home which, as people’s main living space has more than physicality to it: it accommodates various layers of meaning, and results in an experiential-abstract blend of time and place. The accurate understanding of the home, therefore, is more than a physical understanding. Such concepts have been explored by a variety of researchers in different cultures. The present paper attempts to focus on historic houses of Sanandaj, offering a reading that goes beyond the physical and into local living culture. The research adopts a qualitative approach on three levels: on one hand there is an analysis of the town’s general characteristics and its effects on houses, as well as an analytic-descriptive comparison between some examples, and on the other hand there is an analysis based on compatibilities of local living culture and architecture of local homes through and analysis of deep, semi-structured interviews. The results show that the main distinct features of Sanandaj homes are their relation with nature, the attention paid to exterior views whilst keeping privacy, their spatial hierarchies globally and in details, and the influence of authorities’ residences on them.
    Keywords: home, housing, life culture, Sanandaj