فهرست مطالب

  • سال بیست و سوم شماره 4 (پیاپی 129، مهر و آبان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/08/07
  • تعداد عناوین: 10
|
  • سیده فاطمه فاطمی ، ضیاء فلاح محمدی ، حمید حسینی ، وحید طالبی صفحات 401-412
    زمینه و هدف
    تحقیق حاضر با هدف بررسی اثر پیش درمان شش هفته تمرین ورزشی مقاومتی همراه با تزریق مکمل ویتامین D3 بر سطح کلوتو بافت مغز رت های ماده نژاد لوئیز مبتلاء به آنسفالومیلیت خودایمن تجربی (EAE) انجام شد.
    مواد و روش ها
    در مطالعه تجربی حاضر، رت های ماده نژاد لوئیز به نه گروه: کنترل سالم، کنترل بیمار، حلال، تمرین مقاومتی سالم، تمرین مقاومتی بیمار، ویتامین D3 سالم، ویتامین D3 بیمار، ترکیبی سالم، ترکیبی بیمار تقسیم شدند. برنامه تمرینی شامل بالا رفتن از نردبان با وزنه های متصل به دم بود. علاوه بر این، در گروه های مکمل و ترکیبی، به مدت دو هفته، مقدار 2 نانوگرم ویتامین D3 در 2/0 میلی گرم روغن کنجد، یک روز در میان و به صورت درون صفاقی به هر حیوان تزریق شد. به منظور القاءEAE ، به هر حیوان میزان 4/0میلی لیتر از محلول نخاع خوکچه هندی و ادجوانت به نسبت برابر، تزریق شد. سطح klotho به روش الایزا اندازه گیری شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش آنالیز واریانس یکطرفه و آزمون تعقیبی توکی و در سطح 05/0 صورت گرفت.
    یافته ها
    نتایج مطالعه حاضر نشان داد؛ میانگین سطح کلوتو در بافت مغز آزمودنی های گروه کنترل بیمار در مقایسه با آزمودنی های گروه کنترل سالم تفاوت معناداری داشت (001/0=P). سطح کلوتو در گروه تمرین مقاومتی افزایش معناداری نسبت به گروه کنترل بیمار داشت (001/0=P). همچنین افزایش میزان کلوتو گروه ویتامین D3 ، تمرین مقاومتی و گروه ترکیبی بیمار نسبت به گروه کنترل بیمار معنادار بود (به ترتیب001/0=P و006/0=P) اما تغییرات بین گروه های تمرین، مکمل و ترکیب تمرین مکمل معنادار بیمار نبود (05/0≤P).
    نتیجه گیری
    نتیجه این پژوهش نشان داد که پیش درمان با استفاده از تمرین مقاومتی و مکمل ویتامنی D3 به تنهایی و در ترکیب باهم، توانست از کاهش سطح کلوتو در برابر القای EAE جلوگیری کند، در نتیجه احتمالا این پروتکل دارای اثر حفاظتی در برابر EAE می باشد
    کلیدواژگان: تمرین مقاومتی، ویتامین D3، کلوتو
  • مریم دیانی ، فرزانه تقیان صفحات 413-427
    زمینه و هدف
    ویسفاتین از پروتئین های شبه انسولینی مترشحه از بافت چربی است که با چاقی و مقاومت انسولینی ارتباط دارد. هدف از تحقیق حاضر مقایسه تاثیر 12 هفته تمرینات منتخب و مصرف ویتامین D بر سطح ویسفاتین سرم و عملکرد سلول های بتا در زنان دارای اضافه وزن دیابتی نوع دوم بود.
    روش بررسی
    40 نفر از زنان دیابتی نوع 2 با سن 65/3±1/49 سال ، وزن 65/5±1/158 سانتیمتر و شاخص توده بدن 46/0±4/29 کیلوگرم بر متر مربع به صورت هدفمند انتخاب و به روش تصادفی در چهارگروه 10 نفری، سه گروه تجربی (تمرین ترکیبی، مصرف ویتامین D ، تمرین ترکیبی همراه با مصرف ویتامینD) و یک گروه کنترل قرار گرفتند. قد، وزن، BMI و درصد چربی آزمودنی ها اندازه گیری شد. پس از 12 ساعت ناشتایی نمونه خون اولیه برای اندازه گیری سطح گلوکز، انسولین ،ویسفاتین ، مقاومت به انسولین و عملکرد سلولهای بتا گرفته شد. سپس آزمودنی ها گروه تجربی 1 در برنامه ترکیبی شرکت کردند. گروه تجربی دو علاوه بر تمرینات ترکیبی، ویتامین D با دوز 6 پرل 50 هزار واحدی در هفته مصرف کردند. گروه تجربی 3 فقط ویتامین D را با دوز 6 پرل 50 هزار واحدی در هفته مصرف کردند و هیچ گونه تمرینی نداشتند. گروه کنترل فقط پیگیری شدند. پس از 12 هفته تمامی متغیرها در 4 گروه مجددا اندازه گیری شد. جهت مقایسه درون گروهی از آزمون t همبسته و جهت مقایسه بین گروهی از آزمون تحلیل واریانس (ANOVA) استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد پس از 12 هفته تفاوت معنی داری در مورد ویسفاتین سرم، عملکرد سلول های بتا، گلوکز و انسولین ناشتا، مقاومت انسولینی، و ترکیب بدنی مشاهده شد (p≤0/05).
    نتیجه گیری
    لذا یافته های پژوهش حاضر بر تاثیر تمرینات ترکیبی برکاهش قند خون در زنان دارای اضافه وزن تاکید دارد و می توان از این تمرینات برای کاهش قند خون استفاده کرد.
    کلیدواژگان: تمرین ترکیبی، ویتامین D، ویسفاتین، دیابت، مقاومت به انسولین
  • محمد جواد آقاجانی، بهمن اکبری، جواد خلعتیری، عباس صادقی صفحات 428-444
    زمینه و هدف

    دانشجویان با مشکلات هیجانی و استرس های زیادی روبه رو هستند که سازگاری و کیفیت زندگی آنان را تحت تاثیر قرار می دهد. یکی از مواردی که سلامت آنان را تهدید می کند شکست عاطفی است. معنادرمانی یکی از رویکردهای مطرح در زمینه درمان مشکلات روانشناختی است که کارایی آن در حل بسیاری از مشکلات عاطفی به اثبات رسیده است. این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی معنادرمانی به شیوه گروهی بر علائم شکست عاطفی و تنظیم شناختی هیجان دانشجویان دختر دارای نشانگان ضربه عشق انجام شد.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر از نوع تحقیقات کاربردی و به لحاظ روش پژوهش نیمه تجربی و از طرح پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل استفاده شده است. جامعه پژوهش دانشجویان دختر دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت در سال تحصیلی 1396-1395 بودند که از طریق نمونه گیری دردسترس تعداد 30 نفر به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جای دهی شدند. هر دو گروه قبل از اجرای آموزش، پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان و ضربه عشق راس را تکمیل کردند. گروه آزمایش طی 10 جلسه 90 دقیقه ای تحت مداخله معنادرمانی به شیوه گروهی قرار گرفت اما گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. داده ها با استفاده از روش های آمار توصیفی و بوسیله آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره تجزیه (مانکوا) تحلیل شدند.

    یافته ها

    تحلیل کوواریانس چندمتغیره برای علایم شکست عاطفی (69/5F=) و تنظیم شناختی هیجان (42/17F=) نشان داد بین دختران گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری وجود دارد (001/0=p). با توجه به نمرات پس آزمون گروه های آزمایش و کنترل در این دو متغیر مشخص گردید، معنادرمانی موجب کاهش علایم شکست عاطفی و افزایش تنظیم شناختی هیجان در دختران گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل در مرحله پس آزمون شده است.

    نتیجه گیری

    نتایج نشان داد که شرکت در جلسات معنادرمانی گروهی می تواند در کاهش علائم شکست عاطفی و افزایش مهارت تنظیم شناختی هیجان دختران دچار نشانگان ضربه عشق تاثیرگذار باشد، لذا می توان با ارتقاء معناداری زندگی، توان مقابله افراد در برابر فشارهای روانی و هیجانات منفی را افزایش داده و از این طریق زمینه سلامت بیشتر آنان را فراهم نمود.

    کلیدواژگان: معنادرمانی گروهی، تنظیم شناختی هیجان، علائم شکست عاطفی، ضربه عشق، دختران دانشجو.
  • سید سید کمال سادات حسینی ، ، لیدا بابایی ، سیده طیبه ساداتی بیزکی صفحات 445-458
    زمینه و هدف
    شواهد حاکی از ارتباط پاسخ سیستم عصبی خودکار با کیفیت خواب و نیز اثرات مثبت تمرینات ورزشی بر این دو مقوله است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر 8 هفته تمرینات منتخب شنا بر پاسخ سیستم عصبی خودکار و تغییرات کیفیت خواب دختران تمرین نکرده اجرا گردید.
    روش بررسی
    در این پژوهش نیمه تجربی، 24 دختر سالم تمرین نکرده به صورت تصادفی به دو گروه تمرین (12نفر) و کنترل (12نفر) تقسیم شدند. برنامه تمرین شنا شامل هشت هفته و هر هفته سه جلسه و هر جلسه 60 دقیقه با شدت 60 تا 80 درصد حداکثر ضربان قلب بود. ضربان قلب استراحتی و حداکثر نیز قبل و بعد از مداخله اندازه گیری شد. کیفیت خواب با استفاده از پرسشنامه کیفیت خواب پیتزبورگ ارزیابی گردید. داده ها با استفاده از نرم افزار Spss نسخه 22 و آزمون های تی مستقل و زوجی مورد پردازش قرار گرفت.
    یافته ها
    یافته ها نشان دهنده کاهش غیر معنادار ضربان قلب استراحتی و حداکثر در گروه تمرین بود (به ترتیب، 071/0 P=و 071/0P=). امتیاز شاخص کیفیت خواب شرکت کنندگان گروه تمرین، کاهش معناداری را نشان داد (000/0p=). اجرای تمرینات شنا منجر به کاهش معنا دار امتیاز شاخص کیفیت خواب و حداکثر ضربان قلب گروه تمرین نسبت به گروه کنترل شد (به ترتیب، 002/0p= و 017/0p=).
    نتیجه گیری
    بر اساس یافته ها، اجرای تمرینات شنا از طریق بهبود تعادل سمپاتیک واگی منجر به کاهش ضربان قلب و بهبود کیفیت خواب دختران تمرین نکرده می شود. بنابراین، این تمرینات می بایست به عنوان راهبردی غیر دارویی و مناسب جهت بهبود کیفیت خواب دختران تمرین نکرده در نظر گرفته شوند.
    کلیدواژگان: کیفیت خواب، تمرین شنا، ضربان قلب، سیستم عصبی خودکار
  • مهدی لایقی اصل ، جان محمد ملک زاده ، محسن شمس ، مصطفی ملکی صفحات 459-475
    زمینه و هدف
    مصرف بیش از حد نمک یکی از مهمترین عوامل خطر رفتاری در بروز بیماری های قلبی عروقی است و اولین علت مرگ و میر در جهان و ایران به شمار می رود. این مطالعه با هدف استخراج دیدگاه ها و نظرات مردم شهر یاسوج درباره مصرف نمک انجام شده است تا از یافته های آن در طراحی و اجرای یک مداخله رفتاری برای کاهش میزان مصرف نمک استفاده شود.
    مواد و روش ها
    در این پژوهش کیفی که با رویکرد تحلیل محتوا انجام شد، داده ها از طریق شش جلسه بحث گروهی متمرکز با حضور 66 نفر از ساکنان شهر یاسوج جمع آوری شد. ابزار جمع آوری داده ها در بحث های گروهی، سوالات نیمه ساختارمند طراحی شده بود. نظرات ارائه شده به طور کامل ضبط، ثبت و پیاده سازی شد و تحلیل آنها با کمک روش تحلیل محتوا و به صورت دستی انجام شد. در نهایت پنج موضوع اصلی و 31 زیرموضوع مشخص و پس از چند بار بازخوانی، مضامین اصلی با معنای مشابه با یکدیگر دسته بندی شدند.
    یافته ها
    پنج موضوع اصلی شامل خودارزیابی افراد از میزان مصرف نمک (با 5 زیرموضوع) ، عوارض مصرف زیاد نمک (با 3 زیرموضوع) ، موانع کم کردن مصرف نمک (با 11 زیرموضوع) ، راهکارهای پیشنهادی برای کاهش مصرف نمک (با 8 زیرموضوع) ، کانال های ارتباطی برای ارتباط با افراد و ترغیب آنان برای کاهش مصرف نمک (با 4 زیرموضوع) مشخص شد. اکثر شرکت کنندگان در مطالعه از میزان مصرف نمک خود آگاهی نداشتند، عوارض مصرف زیاد نمک را تنها در بروز فشارخون می دانستند، اجرای برنامه های آموزشی در منزل و با کمترین صرف وقت و برای کلیه اعضای خانواده، و عرضه جایگزین های سالم برای نمک را پیشنهاد کردند، پزشکان و مراقبان سلامت در مراکز ارائه خدمات را مهمترین افراد تاثیرگذار برای اصلاح رفتار خود می دانستند.
    نتیجه گیری
    برای اصلاح رفتارهای مخاطره آمیزی مانند مصرف نمک زیاد در جامعه، اطلاع از دیدگاه ها و نظرات آنان مهم است تا براساس آنها مداخلات مخاطب محور اثربخش طراحی و اجرا شود.
    کلیدواژگان: مصرف نمک، مطالعه کیفی، تحلیل محتوا
  • سمانه ربیعی ، معصومه نژادعلی ، مهدی هدایتی صفحات 476-487
    زمینه و هدف
    آدیپونکتین فراوانترین پپتید مترشحه از بافت چربی است که نقش مهمی در بروز چاقی دارد. هدف ازاین مطالعه بررسی ارتباط پلی مورفیسم تک نوکلئوتیدی rs2241766 (+45T>G) با متغیرهای بیوشیمیایی و تن سنجی در بیماران مبتلا به کبد چرب غیرالکلی بود.
    روش بررسی
    این مطالعه به روش مورد-شاهدی با انتخاب 80 بیمار مبتلا به کبد چرب غیر الکلی بعنوان مورد و 80 فرد سالم بعنوان شاهد انجام شد (77 مرد و 83 زن). میزان تری گلیسرید، کلسترول تام، HDL و LDL با روش های استاندارد و با استفاده از کیت پارس آزمون و میزان آدیپونکتین با کیت الایزا اندازه گیری شد. تعیین ژنوتیپ نیز با روش PCR-RFLP انجام شد. داده ها توسط نرم افزار SPSS نسخه 20 تجزیه و تحلیل گردید.
    یافته ها
    فراوانی ژنوتیپ TG در افراد بیمار (4/52 %) و فراوانی ژنوتیپ TT در افرادسالم (7/52 %) بیشتر بود اما تحلیل رگرسیونی نشان داد ژنوتیپ های پلی مورفیسم rs2241766 در بروز بیماری کبد چرب نقش ندارند (05/0< p). مطالعه حاضر نشان داد حاملین ژنوتیپ های TT،TG وGG پلی مورفیسم rs2241766 در هیچ یک از متغیرها در گروه سالم اختلاف معنی دار ندارد (054/0 p=) اما در افراد بیمار، سطح کلسترول در ژنوتیپ ها اختلاف معنی دار نشان داد (05/0 p<).
    نتیجه گیری
    نتایج نشان داد اگرچه فراوانی ژنوتیپ GT و آلل G دربیماران مبتلا به کبد چرب غیر الکلی شایع تر است، اما ارتباط معنی داری بین پلی مورفیسم rs2241766 در ژن آدیپونکتین و بیماری کبد چرب غیر الکلی و سطح آدیپونکتین وجود ندارد.
    کلیدواژگان: بیماری کبد چرب غیر الکلی، آدیپونکتین، پلی مورفیسم، متابولیسم لیپید
  • جلال محمدی ، حسین فرامرزی ، علیرضا عامری ، حمید بختیاری صفحات 488-498
    زمینه و هدف
    لیشمانیوز یکی از شایع ترین بیماری ها واگیردار در مناطق گرمسیری جهان می باشد. در بروز این بیماری عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، محیطی و اقلیمی دخیل می باشد. استان فارس از مناطق با شیوع بالای این بیماری می باشد با توجه به وقوع تغییرات اقلیمی طی سال های اخیر در کشور و در این استان، مطالعه حاضر با هدف بررسی اپیدمیولوژی لیشمانیوز جلدی در شهرستان مرودشت در سال 1396 انجام شد.
    روش بررسی
    مطالعه حاضر به صورت توصیفی تحلیلی در زمینه بررسی اپیدمیولوژی لیشمانیوز جلدی در شهرستان مرودشت در سال 1396 انجام شد. بر این اساس اطلاعات دموگرافیک کلیه بیماران ثبت شده در واحد واگیر مرکز بهداشت شهرستان مرودشت استخراج و با استفاده از آزمون های آماری توصیفی، آنالیزواریانس، کروسکال والیس و کای دو توسط نرم افزار Spss ورژن 16 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    میزان بروز بیماری در کل جمعیت 4/13، در مردان 4/14 و در زنان 4/12 در ده هزار نفر برآورد گردید. بیشترین موارد بیماری در گروه سنی 30-21، زنان خانه دار و روستا نشینان رخ داده بود. دست ها بیشترین عضو دارای ضایعه و اغلب افراد دارای بیش از 5 ضایعه بودند. همچنین بروز بیماری در فصل پاییز بیشتر از سایر فصول بود. اختلاف آماری معنی داری در بروز بیماری بر اساس جنسیت مشاهده نشد)05/0<(P.
    نتیجه گیری
    بر اساس نتایج مطالعه حاضر بروز بیماری لیشمانیوز جلدی در شهرستان مرودشت به مراتب بالا می باشد و ابتلا به بیماری بر اساس جنسیت اختلاف معنی داری را نشان نداد. با توجه به میزان بالای بروز بیماری، ابتلای بیشتر زنان خانه دار، وقوع بیماری در شهر و روستا نشینان و تعدد ضایعات می توان اظهار نمود که گسترش بیماری در شهرستان مرودشت در حال افزایش بوده و موجب انتشار عامل و ناقل بیماری در محل سکونت افراد گردیده است. در نتیجه می بایست اقدامات بهداشتی مناسبی از جمله کنترل ناقل و مخزن بیماری از طریق سمپاشی و درمان بهینه بیماران توسط مسئولین صورت پذیرد تا بتوان از گسترش و انتشار بیماری و در پی آن از ابتلا افراد به بیماری پیشگیری نمود.
    کلیدواژگان: اپیدمیولوژی، لیشمانیوز، سالک، مرودشت
  • الهام معظمیان ، امیر امامی صفحات 499-515
    زمینه و هدف
    با گسترش روزافزون مقاومت باکتری های بیماری زا به آنتی بیوتیک های موجود، شناسایی ترکیبات ضد میکروبی جدید ضروری است. رنگدانه های باکتریایی به عنوان محصولات فعال زیستی، یکی از گزینه های شناسایی ترکیبات ضد میکروبی جدید می باشند. میکروارگانیسم ها جهت تولید محصولات میکروبی جدید مانند رنگدانه مورد توجه قرار گرفته اند.
    روش بررسی
    در این پژوهش 37 ایزوله باکتری رنگدانه دار از نمونه های محیطی خاک چند ناحیه متفاوت از استان فارس جداسازی شد. این باکتری ها دارای رنگدانه های قرمز، زرد و سبز بودند. سویه ها با رنگ کلنی متفاوت انتخاب و جهت استخراج رنگدانه از حلال متانول برای رسوب رنگی باکتریایی و مخلوط متانول و آب برای رنگدانه های ترشحی استفاده گردید. عملکرد ضد میکروبی رنگدانه ها پس از تغلیظ و خشک کردن با روش سنجش دیسک دیفیوژن و ماکرودایلوشن بر روی کلبسیلای مقاوم به آنتی بیوتیک جداسازی شده از نمونه های بالینی زخم سوختگی مورد ارزیابی قرار گرفت. در نهایت میکروارگانیزم دارای رنگدانه با خاصیت ضد میکروبی با روش مولکولی شناسایی و تخلیص رنگدانه با استفاده از کروماتوگرافی لایه نازک ارزیابی گردید.
    یافته ها
    با توجه به مورفولوژی کلنی های رنگدانه دار جداسازی شده در محیط های مختلف و انجام تست های بیوشیمیایی وجود باکتری های سودوموناس آئروژینوزا، سراشیا مارسسنس، انتروباکتر ساکازاکی، فلاوباکتر میزوتای، میکروکوکوس لوتئوس و استافیلوکوکوس آرئوس به تایید رسید. نتایج نشان داد که درصد فراونی کلبسیلا 5/8% بود. از 17 ایزوله کلبسیلای جداسازی شده، 12 ایزوله به طور کامل به تمامی آنتی بیوتیک ها مقاوم و 6 ایزوله دارای حساسیت به آنتی بیوتیک ایمیپنم بودند. کلیه ایزوله های کلبسیلا به صورت باکتری های مقاوم به چند انتی بیوتیک مشاهده گردید. با ارزیابی اثر رنگدانه های باکتریایی، رنگدانه قرمز باکتری سراشیا مارسسنس دارای اثر مهاری رشد بر روی باکتری کلبسیلای مقاوم به چند دارو بودند.
    نتیجه گیری
    میکروارگانیسم های جداسازی شده از منابع محیطی حاوی یک ذخیره بسیار متنوع از رنگدانه ها هستند که در آن می توان ساختارهای مختلف رنگدانه با خواص ضد میکروبی گوناگون را جستجو کرد. مطالعه حاضر حاکی از آن است که رنگدانه باکتری سراشیا مارسسنس در از بین بردن ایزوله های کلبسیلای مقاوم به آنتی بیوتیک می توانند موثر باشند.
    کلیدواژگان: نمونه زخم سوختگی، رنگدانه باکتریها، مقاومت آنتی بیوتیکی، کلبسیلا
  • محسن نعمتی ، عباس بهاری ، سعید آیریان ، سید عبدالحمید انگجی صفحات 516-527
    سرطان کلورکتال (CRC) دومین سرطان شایع در کشورهای توسعه یافته است. بیشتر از10 % CRC بصورت ارثی می باشد و شامل سندرم لینچ HNPCC و FAP می باشد. ژن MSH2 بر روی کروموزم 2 (p21) قرار دارد و از 16 اگزون تشکیل شده است. MSH2 پروتئینی است که در فرایند ترمیمی MMR بعد از همانندسازی DNA نقش دارد. پروتئین MSH2 به MSH6 یا MSH3 متصل شده و کمپلکس های MutSα و MutSβ را تشکیل می دهدکه به ترتیب ناجورجفت های deletion/insertion کوچک و بزرگ را شناسایی می کنند. در پژوهش حاضر به منظور ردیابی جهش حذفی سه نوکلئوتیدی GTG در موقعیت اگزون 12 ژن MSH2 از تکنیک HRMA استفاده گردید. دو هدف اصلی این تحقیق بررسی کارایی و توانایی HRMA در تشخیص جهش های حذفی سه نوکلئوتیدی و تعیین فراوانی این جهش ها در حالت هموزیگوس وهتروزیگوس در نمونه های سرطان روده بزرگ نسبت به گروه کنترل می باشد. بدین منظور50 نمونه سرطان کلورکتال به همراه 50 نمونه سالم مورد بررسی قرار گرفت. ابتدا DNA ژنومی از نمونه های بافت پارافینه سرطانی استخراج شد و سپس با تکنیک HRMA و تعیین توالی یابی مستقیم جهش حذفی سه نوکلئوتیدی GTGمورد بررسی قرار گرفت. کنترل های به کار گرفته شده شامل توالی 96 جفت بازی در حالت تیپ وحشی و 93جفت بازی در حالت موتانت بود. نسبت مساوی از این دو برای حالت هتروزیگوس این جایگاه بکار گرفته شد. در مجموع نتایج این پژوهش نشان داد که تکنیک HRMA قابلیت تفکیک حذف و الحاق جفت بازها به صورت هموزیگوس و هتروزیگوت را با توجه به اختلاف دمای ذوب (Tm) آنها را دارد. در مطالعه حاضر با توجه به نتایج بدست آمده فراوانی حذف سه نوکلئوتیدی GTG در نمونه های سرطانی نسبت به افراد سالم به صورت معنی داری بیشتر بود
    کلیدواژگان: سرطان کلورکتال، HNPCC، تکنیک HRMA، ژن MSH2
  • سهیلا آل یاسین ، حسین اسماعیل زاده ، سید حسام الدین نبوی زاده ، نرجس ابراهیمی صفحات 528-535
    زمینه و هدف
    بیماری لوپوس یک بیماری خود ایمنی است که به ‏دنبال آن امکان درگیری ارگان‏ های مختلف وجود خواهد داشت. علت بروز آن تاکنون به‏ طور کامل شناخته نشده است، هرچند تاثیر عواملی مانند عوامل محیطی، ژنتیکی و هورمونی در بروز آن مشخص شده است. در این گزارش موردی، ایجاد لوپوس و نفریت ناشی از آن به‏ دنبال زنبور گزیدگی مطرح می‏گردد.
    روش کار
    اطلاعات مربوط به بیمار از پرونده و معاینات بالینی جمع آوری شده و در پرسشنامه ی تهیه شده وارد شد. نتایج آزمایشات بیمار نیز مورد بررسی قرار گرفت.
    معرفی بیمار: کودکی 11 ساله به ‏دلیل بروز علایمی شامل تب، راش پروانه‏ ای صورت و درد مفاصل از 20 روز قبل، در بیمارستان بستری گردید. کودک هیچ علامت خاصی نداشته است تا اینکه دچار زنبور گزیدگی در ناحیه گردن می‏گردد و بعد از دو هفته از گزش زنبور علایم به‏ صورت راش ژنرالیزه، راش پروانه ای صورت، آرتریت و حساسیت به نور آفتاب بروز می‏کنند. در آزمایشات انجام شده وجود آنمی، مثبت بودن آنتی‏ بادی ضد هسته‏ ای و آنتی‏ بادی علیه DNA دو رشته‏ ای، و وجود پروتیین در ادرار مشاهده گردید. انجام نمونه‏ برداری از کلیه، نشان دهنده وجود نفریت ناشی از لوپوس کلاس III در بیمار بوده است. برای بیمار درمان پردنیزولون و هیدروکسی‏ کلروکین انجام شده و در پیگیری، بیماری کنترل گردیده و دوز دارو کاهش یافت.
    نتیجه گیری
    بر اساس این گزارش و سایر مطالعات، به‏ نظر می رسد که سم زنبور دارای اثری دو ‏طرفه بر سیستم ایمنی می‏باشد. هرچند در برخی از گزارش‏ ها از سم زنبور جهت درمان بیماری‏ های خودایمنی مانند آرتریت استفاده شده است اما از طرفی به‏ دلیل تاثیر سم زنبور بر سیستم ایمنی، گاهی بیماری‏ های خودایمنی مانند سندرم گیلن باره، هنخ شونلاین پورپورا، میوکاردیت و نفریت بروز پیدا کرده‏ اند. اگرچه تاکنون به‏ جز یک مورد از بروز لوپوس پوستی تحت حاد به‏ دنبال گزش زنبور، گزارش دیگری مشاهده نشده است. بنابراین با توجه به ‏اینکه در کنار اثرات درمانی سم زنبور، امکان ایجاد واکنش‏ های ایمونولوژیک و بروز بیماری نیز وجود دارد، انجام مطالعات بیشتر و بازبینی در استفاده از آن در درمان ضروری به‏ نظر می‏رسد.
    کلیدواژگان: کلمات کلیدی: زنبور گزیدگی، لوپوس، نفریت
|
  • Seyedeh fatemeh Fatemi , Zia Fallah mohmmadi , Hamid Hoseini , Vahid Talebi Pages 401-412
    Background & objectives
    This study aimed to determine the pretreatment effect of 6-week Resistance exercise with injections of vitamin D3 supplementation on the levels of klotho in female Lewis rats with experimental autoimmune encephalomyelitis.
    Methods
    In this experimental study that conducted on female Lewis rats, animals were randomly divided into 9 groups (n=5 per group), including, healthy control, EAE control, sham, Resistance training, EAE Resistance training, vitamin D3, EAE vitamin D3, combination, EAE combination. Resistance training program included climbing a ladder with tail-loaded weights. In addition, vitamin D3 groups received vitamin D3 supplementation (2ng/0. 2mg sesame oil/every two days) intraperitoneal for 2 weeks. To induce EAE model, to each animal in 4. 0 ml of solution guinea pig spinal cord and equally adjuvant and, was injected klotho levels were measured by ELISA. Analyze data using ONE WAY ANOVA and Tukey test was performed with a significance level of p≤0/05.
    Results
    The results of this study showed that Mean serum levels of klotho in the brain tissue of control group were significantly different from control group (p=0/001). Klotho levels in the resistance training group was significantly higher than the control group (p=0/001). also there was a significant increase in klotho in supplementation and combination patient group compared to the control group (Respectively P=0/001؛ P=0/006). Also the difference between the training, supplementation and combination groups was not significant (p≥0/05).
    Conclusion
    The result of this study show that pretreatment with the Resistance training and injection of vitamin D3, alone and in combined together was able to prevent the reduction of klotho's levels against EAE induction. As a result, this protocol is likely to have a protective effect against MS
    Keywords: resistance training, vitamin D3, klotho, experimental autoimmune encephalomyelitis.EAE
  • Maryam Dayani , Farzaneh Taghian Dr Pages 413-427
    Background and Aim
    Visfatin is an insulin-like protein derived from adipose tissue that is associated with obesity and insulin resistance. The purpose of this study was to compare the effect of 12 weeks of selected exercises and vitamin D on the serum visfatin level and beta cell function in women with overweight type II diabetes.
    Materials and Methods
    40 type 2 diabetic women with a mean age of 1.49 ± 3.65 years, weight 158.15 ± 5.65 cm and body mass index 29.4 ± 0.46 kg / m2 were selected purposefully. Three groups of experimental (combined exercise, vitamin D, combined exercise with vitamin D) and a control group were randomly assigned into four groups of 10. Height, weight, BMI and fat percentage of subjects were measured. After 12 hours of fasting, the primary blood sample was taken to measure glucose, insulin, visfatin, insulin resistance, and beta cell function. Subjects then participated in the experimental group 1 in the combined program. The experimental group, in addition to the combined exercises, consumed vitamin D 6 pills per 50,000 units a week. Experimental group 3 consumed only vitamin D with 6 pills per dose of 50,000 units per week and did not have any training. The control group was only tracked. After 12 weeks, all variables were re-measured in 4 groups . The t-test was used to compare the intergroup ANOVA was used to compare the group.
    Results
    The results showed that after 12 weeks, there was a significant difference in serum visfatin, beta cellular activity, glucose and fasting insulin, insulin resistance, and body composition (p≤0.05).  
    Conclusion
    The findings of this study emphasize the effect of combined exercises on reducing blood glucose in overweight women, and these exercises can be used to reduce blood glucose levels.
    Keywords: Combined exercise, Vitamin D, Visfatin, Diabetes, Insulin resistance
  • Mohammad javad Aghajani, Bahman Akbari, Javad Khalatbari, Abass Sadighi Pages 428-444
    Background & aim

    Students face a lot of emotional problems and stress that affect their individual and adaptation as well as their quality of life. One of the things that threatens their health is emotional failure. logo therapy is one of the existing approaches in the therapy field, the efficiency of which has been established for resolving many emotional problems. The purpose of this research was to investigate the efficacy of group logo therapy on Symptoms of emotional failure and Emotion Cognitive Regulation of female students with love trauma syndrome.

    Methods

    The present research was of applied research type. The research method was semi-empirical with a pretest-posttest with control group design. Populations were all female students of Rasht Azad University and were selected through voluntary sampling method. Sample numbers were 30 students that gained high scores on Love Trauma Inventory (1999) and had the lowest score in Emotion Cognitive Regulation () randomly assigned to control and experiment groups (each group included 15 students). The experiment group exposed to 10 instruction sessions of group logo therapy. But the control group did not receive any interventions. The data were analyzed through descriptive statistics method and multivariate covariance analysis (MANCOVA) in SPSS v.20.

    Results

    The multivariate covariance analysis results for Symptoms of emotional failure (F=5.69) and Emotion Cognitive Regulation (F=17.42) suggested that there was a significant difference between the Girls of experiment and control groups (P< 0.01). According to the posttest scores of the experiment control groups for these two variables, it was recognized that the Group Logo therapy has led to reduction in Symptoms of emotional failure and increase in Emotion Cognitive Regulation among the Girls of the experiment group in comparison to the control group in the posttest stage.

    Conclusion

    The results of this study show that participating in Group Logo therapy meeting can affect Reduce Symptoms of emotional failure and promotion of Emotion Cognitive Regulation of female students with love trauma syndrome. Therefore resistance to stress and Negative emotions can be increased by Life Meaningfulness and doing so promote health.

    Keywords: Group Logo therapy, Emotion Cognitive Regulation, Symptoms of emotional failure, love Trauma, female students
  • Saied Kamal Sadat_Hoseini Saied _Lida Babaei __Taiebeh Sadati_Bizaki . Seyede Pages 445-458
    Background and aim
    The evidence has shown a relation between autonomic nervous system response and sleep quality; and the beneficial effects of exercises on these two subjects. The present study was aimed to investigate the effect eight weeks selected swimming training on Autonomic Nervous System responses assessment and sleep quality changes in untrained females.
    Methods
    In this semi-experience study 24 sedentary healthy untrained females were randomly assigned in two exercise training (n=12) and control (n=12) groups. The swimming training protocol includes sessions with 60 minutes at 60 to 80 percent of maximum heart rate, three sessions per week for eight weeks. Resting and maximal Heart rate assessed before and after intervention. Participants sleep quality was assessed using the Pittsburgh Sleep Quality Index (PSQI). The data was processed by using SPSS version 22 and Independent and dependent t-test.
    Results
    findings showed an insignificant decrease in Resting and maximal Heart rate in training group (P=0.071, P=0.071; respectively). Score of sleep quality decreased significantly in training group (P=0.000). swimming exercises led to significant decrease in Score of sleep quality and maximal Heart rate in training group as compared to control group (P=0.002, P=0.017).
    Conclusion
    according to the findings, swimming exercises through improving the sympathovagal balance led to decrease Heart rate and improve sleep quality in untrained females. Thus it should be considered as a viable non-pharmacological strategy to improve sleep quality in untrained females
    Keywords: sleep quality, swimming exercises, Heart rate, Autonomic Nervous System
  • Mehdi Layeghi Asl , JanMohamad Malekzadeh , Mohsen Shams , Mostafa Maleki Pages 459-475
    Background and Objectives
    High salt consumption is considered as one of the most significant behavioral risk factors in cardiovascular diseases which is also the first cause of mortality across the world and in Iran. This study aimed at exploring the views and opinions of people living in Yasuj about salt consumption to design a behavioral intervention.

    Materials and Methods
    In this qualitative study which was done through content analysis, the data were collected through 6 focus group discussion sessions attended by 66 people residing in the city of Yasuj in Iran. The data collection instrument in group discussions was comprised of semi-structured questions designed with an emphasis on social marketing mix. To this end, the submitted opinions and attitudes were fully recorded and transcribed and then analyzed manually using content analysis method. Finally, 5 main themes and 31 sub-themes were determined and the main themes with similar meanings were categorized following several reviews.

    Findings: The 5 main themes included self-evaluation by individuals about salt consumption (5 sub-themes), effects of high salt consumption (3 sub-themes), barriers to reduce salt consumption (11 sub-themes), suggested strategies to cut down salt consumption (8 sub-themes), and communication channels to connect with people and encourage them to moderate salt consumption (4 sub-themes). Accordingly, the findings revealed that most study participants had no knowledge about the amount of salt consumption, considered the effects of high salt consumption only in the occurrence of high blood pressure, suggested time-saving home education programs for all family members, offered healthy salt alternatives, and finally recognized physicians and health care providers in healthcare service centers as the most important and influential people to modify their behaviors.

    Conclusion
    To modify the risky behaviors such as high salt consumption, it is important to be aware of the people’s views and opinions. It will be the basis of designing the effective consumer-oriented behavioral interventions
    Keywords: Salt Intake, Qualitative Study, Content Analysis
  • Samaneh Rabiee , Masoumeh Nezhadali , Mehdi Hedayati Pages 476-487
    Background and Objectives
    Adiponectin is themostabundant peptide extracted from adipose tissue, which plays an important role in development of obesity. The purpose of this study was to evaluate the association of single-nucleotide polymorphism rs2241766 (+45T>G) with biochemical and anthropometric parameters in patients with non-alcoholic fatty liver.
    Methods
    This case-control study was performed on 80 patients with non-alcoholic fatty liver and 80 healthy controls as control (77 men and 83 women). Triglyceride, total cholesterol, HDL and LDL levels were measured by standard methods using Pars Azmoon kit and adiponectin levels with ELISA kit. Genotyping was also performed by PCR-RFLP method. Data were analyzed by SPSS software version 20.
    Results
    Frequency of TG genotype was higher in patients (52.4%) and frequency of TT genotype in healthy people (52.7%), but regression analysis showed that rs2241766 polymorphism genotypes did not play a role in fatty liver disease (p<0.05). The present study showed that none of the variables in the carriers of TT, TG, and GG genotypes was significantly different in the healthy group (p=0/054), but in the patients, the level of cholesterol in the genotypes was significantly different (p<0.05).
    Conclusion
    The results showed that although the frequency of GT genotype and G allele in non-alcoholic fatty liver were more common, there was no significant relationship between rs2241766 polymorphism in adiponectin gene and non-alcoholic fatty liver disease and adiponectin levels
    Keywords: Non-alcoholic Fatty Liver Disease, Adiponectin, Polymorphism, Lipid metabolism
  • Jalal Mohamdi , Hosein Faramarzi , Alireza Ameri , Hamid Bakhtiari Pages 488-498
    Introduction
    Leishmaniasis is one of the most common epidemic diseases in tropical regions of the world. The disease is affected by economic, social, cultural, environmental and climatic factors. Fars province is one of the areas with high prevalence of this disease. Due to the occurrence of climate change in recent years in the country and in this province, the present study was conducted to evaluate the epidemiology of cutaneous leishmaniasis in Marvdasht city in 2015.
    Materials and Methods
    This descriptive-analytic study was conducted on the epidemiology of cutaneous leishmaniasis in Marvdasht city in 2015. Accordingly, demographic data of all patients registered in the Marijuana Medical Center's Marijuana Infection Unit were extracted and analyzed by descriptive statistics, ANOVA, Kruskal Wallis and Chi-square using SPSS version 16 software.
    Results
    The incidence of disease in the whole population was 13.44, in men 14.4 and in 12.4% in ten thousand people. Most cases were in the age group of 21-30, housewives, and villagers. The hands had the most lesion and most people had more than 5 lesions. Also, the incidence of illness in the fall season was higher than in other seasons. There was no statistically significant difference in the incidence of disease based on gender (p <0.05).
    Conclusion
    According to the results of this study, the incidence of cutaneous leishmaniasis in Marvdasht is high and there is no significant difference in the sex of the disease. Considering the high incidence of illness, the higher incidence of housewives, the occurrence of disease in the city and the villagers, and the number of lesions, it can be stated that the spread of disease in the city of Marvdasht has been rising and causing the release of the agent and carrier of the disease in the place of residence. As a result, appropriate health measures, including controlling the vector and the reservoir of the disease, should be carried out by the authorities through the spraying and optimal treatment of patients, so that the spread and spread of the disease and the subsequent prevention of disease can be prevented
    Keywords: Epidemiology, Leishmaniasis, cutaneous leishmaniasis, Marvdasht
  • Elham Moazamian Dr , Amir Emami Dr Pages 499-515
    Background and aims
    With respect to the increasing rates of antibiotic resistance in pathogenic bacteria, identification of new antimicrobial compounds is necessary. Bacterial pigments as biological active compounds are good candidates for identification of novel antimicrobial agents. Bacteria, which may provide new and valuable metabolites, have been the focus of many studies recently.
    Methods
    In this research, a total of 37 pigmented bacterial strains were obtained from soil samples of different regions of Fars province. These strains contained a wide variety of pigmentation including: red, yellow and green. Strains with different pigmentation were selected for further studies. Pigments were extracted by methanol-water or methanol for secreted and non-secreted pigments, respectively. In order to evaluate the antibacterial activity of pigments, disc diffusion and macrodilution dilution assay were used on MDR Klesiella isolated from clinical samples. Finally, microorganism with anti-bacterial pigment was identified by molecular method.
    Results
    Base on the morphology of isolated pigment colonies in different environments and carrying out biochemical tests, the presence of bacteria such as, Pseudomonas aeroginosa, Serratia marcescens, Enterobacter sakazakii, Flavobacter mizutaii, Micrococcus luteus and Staphylococcus aureus has been proven. Total frequency of Klebsiella isolates was 8.5%. Of the 17 isolated isolates, 12 isolates were completely resistant to all antibiotics, and six isolates were sensitive to the imipenem antibiotic. All of Klebsiella isolates were multi drug resistance. A Red pigment from Serratia marcessence was the most potent and showed inhibitory effects on MDR Klebsiella. None of
    Conclusion
    Isolated microorganisms from environmental resources contain a very diverse collection of pigments, where different pigment structures with different antimicrobial properties can be searched. The present study show that bacterial pigments can be effective against MDR Klebsiella isolates.
    Keywords: Burn wound samples, Bacterial pigments, antibiotic resistance, Klebsiella
  • Mohsen Nemati , Abbas Bahari , Saeed Irian , Abbdollah Anjagi Pages 516-527
    Colorectal Cancer (CRC) as a hetrogenetic disease is the second most common cancer in developed countries. More than 10% of CRC is hereditary, including the syndromes HNPCC and FAP. MSH2 gene is located on chromosome 2 (p21) and involves 16 Exons. MSH2 is a protein with a part in the remedial process of MMR following DNA assimilation. MSH2 is linked to MSH6 or MSH3 and constitutes the complexes MutSα and MutSβ, which oddly identifies small and big insertion/deletion pairs. The present study employs HRMA techniques to trace deletion (mutation) of GTG in the exon12 MSH2 gene. This study mainly aims at both examining applicability and potency of HRMA in detecting GTG deletions and determining the frequencies of such deletions in homozygous and heterozygous modes in large intestinal cancer cases with respect to the control group. To this end, 50 cases of colorectal cancer and 50 normal intestines were examined. First, genomic DNA was extracted from cancerous paraffin-embedded tissues and then it was examined using HRM techniques and determining direct sequence and frequency of GTG deletion. The controls employed included 96 GTG sequence in wild-type mode and 93 GTG in mutant mode, the equal ratio thereof was used for heterozygous mode of this position. The results showed that HRMA technique has a potential to differentiate deletion and insertion of pairs in homozygous and heterozygous modes regarding their melting point differences. Furthermore, GTG deletion frequency of cancerous cases was found to be significantly more than that of healthy people
    Keywords: Colorectal cancer, HNPCC, HRMA, MSH2 gene
  • Soheila Alyasin Dr. , Hossein Esmaeilzadeh Dr. , Seyed Hesamodin Nabavizadeh Dr. , Narjes Ebrahimi Dr. Pages 528-535
    Background and objectives
    Systemic lupus erythematosus (SLE) is an autoimmune disease that affects multiple organs. The etiology of SLE is not exactly defined. However, genetic and environmental factors, hormones and infections have been identified as triggers for SLE. Several organ systems can be damaged following SLE. In the present study, a case of SLE, triggered by bee sting and presented with renal involvement is reported.
    Methods
    This study presents a case report of lupus, triggered by bee sting. Data gathering sheet was prepared. Demographic information, clinical and lab data were observed and medical records were considered. Informed consent was obtained.
    Patient presentation: An 11-year-old boy was admitted to the hospital with the history of fever, malar rash and joint pain, presented from 20 days ago. The child had no presentations of the disease, until he was stung by a bee on his neck. Two weeks later, he developed generalized rash, malar rash, arthritis and photosensitivity. In lab data; anemia, proteinuria, increased levels of anti-nuclear antibody, anti-double strand DNA and erythrocyte sedimentation rate were observed. Class III of nephritis was observed based on the renal biopsy. Treatment with prednisolone and hydroxychloroquine was started and in one year of follow up, favorable outcomes were observed.
    Conclusions
    Based on the presented case and the previous reports, it seems that bee venom might play a dual role in the immune system. Although the beneficial effects of bee venom have been observed in some autoimmune diseases (arthritis), some of the autoimmune diseases have been triggered by bee venom (such as Guillain-Barre syndrome, Henoch-Shonleine purpura, myocarditis and nephritis). This study is of the few studies, reporting SLE following bee sting. So, considering the reported adverse effects of bee venom, the application of bee venom in the treatment of diseases should be reconsidered
    Keywords: Bee sting, Systemic lupus erythematosus, Nephritis