فهرست مطالب

نقد و نظر - سال بیست و سوم شماره 3 (پیاپی 91، پاییز 1397)
  • سال بیست و سوم شماره 3 (پیاپی 91، پاییز 1397)
  • 192 صفحه، بهای روی جلد: 70,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1397/10/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • حمید عطایی نظری صفحه 5
    یکی از قدیم ترین و مهم ترین برهان های ارائه شده برای اثبات وجود خداوند در کلام امامیه برهان حدوث و قدم بوده است. در نوشتار حاضر، تطورات این برهان از نخستین اشارات بدان در متون حدیثی معتبر امامیه تا تحولات آن در آثار شیخ صدوق و پس از آن در مکتب کلامی شیخ مفید و کراجکی، موسوم به مکتب بغداد متقدم بررسی و تبیین شده است. این پژوهش نشان می دهد که برهان حدوث و قدم در این دوره تحولات مهمی داشته است. نخستین تحول، گذار این برهان از مرحله تقریر ساده بر اساس روایات به مرحله مستدل شدن با دلایل فلسفی و یافتن صورت منظم استدلالی بر سبک معتزله به دست شیخ صدوق است. به طور کلی روش شیخ صدوق در اثبات حدوث عالم، هم از حیث دعاوی و هم از جهت مبانی و دلایل تا حدود زیادی با روش معتزلیان و امامیان بهشمی مشابه است و استدلال های او در این زمینه، یکی از مواضع اثرپذیری او از تعالیم معتزله را نشان می دهد. از منظر شیخ صدوق، هرچند اصل و مستند معتقدات، روایت های ائمه: است، اکتفا به آنها جایز یا راجح نیست، بلکه باید تایید و اعتضاد مضمون این روایت ها با استدلال های کلامی صورت پذیرد. در مکتب بغداد متقدم، برهان حدوث و قدم تحول خاصی نسبت به دوره شیخ صدوق نداشته و تنها در نحوه صورت بندی برهان و پاره ای استدلال ها برای اثبات مقدمات آن، تفاوت هایی وجود داشته است. از نگاه شیخ صدوق و متکلمان مکتب بغداد متقدم، استدلال های معتزلی مطرح در برهان حدوث و قدم در مسیری مخالف با تعالیم حدیثی امامیه نبوده، بلکه با آن موافق است.
    کلیدواژگان: برهان حدوث و قدم، کلام امامیه، شیخ صدوق، شیخ مفید، مکتب بغداد متقدم
  • حمزه علی بهرامی صفحه 31
    مبحث حجیت فهم عقل در کشف معارف دینی و دامنه حدود آن از دیرباز یکی از مباحث اختلافی میان متالهان مسلمان و غیرمسلمان بوده است و در این زمینه، طیفی از افراط تا تفریط در میان فرقه های اسلامی یافت می شود. در این میان، یکی از فرقه های تاثیرگذار که دیدگاهی خاص تر از دیگران دارد، فرقه سلفیان شاخه وهابی است. این فرقه با نظریه پردازانی همچون ابن تیمیه، حجیت عقل در فهم و کشف مراد دینی را حداقلی می داند و در برخی موارد انکار می کند و در صورت تعارض یا تصور و توهم آن حکم، نقل را بر حکم عقل مقدم می کند. این مقاله با روشی اسنادی تحلیلی، در پاسخ به این پرسش شکل گرفت که دیدگاه این جریان درباره حجیت عقل چیست و کیفیت استدلال های آنان و میزان استحکام آنها چگونه است؟ نتیجه اینکه این گروه با تقسیم احکام عقل به دو قسم عقل صریح قطعی و عقل غیرصریح ظنی، بخش عمده ای از احکام و معارف عقل به ویژه در حوزه عقل عملی را در حوزه دین و مسائل فرا طبیعی نمی پذیرند. گفتنی است اینان استدلال های متکلمان، فیلسوفان، حکما و متصوفه را از نوع عقل ظنی دانسته و ناپذیرفتنی می دانند.  
    کلیدواژگان: عقل، جریان سلفی تکفیری، ابن تیمیه، نقل
  • سید محمد مهدی حسین پور، عبدالحسین خسروپناه صفحه 56
    در میان دیدگاه ها درباره خلافت و امامت به عنوان یکی از چالشی ترین مسائل اسلام، آرای شاه ولی الله دهلوی، یکی از مهم ترین نظریه پردازان مسلمان اهل تسنن شبه قاره هند، به دلیل نوآوری های خاصی که دارد، از جایگاه خاصی برخوردار است. دهلوی در زمینه خلافت و امامت با ارائه تعریفی جدید آن را واجب کفایی دانسته و سپس همسو با امامیه، البته با دلایلی دیگر، خلافت و امامت را جزو اصول دین بر می شمارد. با این حال، اشکال ها و نقدهای متعددی بر دیدگاه های او وارد است؛ برای نمونه، تعریف وی جامع همه وظایف دینی خلیفه نیست؛ افزون بر آنکه مقید کردن آن به وجوب کفایی، برخلاف نظر قاطبه اهل تسنن و همسو با سلفیه است. از سوی دیگر، هرچند اعتقاد وی بر قرارگرفتن این مسئله در اصول دین موافق با امامیه است، مستندات و دلایل وی، صبغه علمی ندارد، بلکه واجد تناقض های بسیاری است و بیشتر دیدگاه های او برخلاف ادعایش مسبوق به سابقه است.
    کلیدواژگان: شاه ولی الله دهلوی، امامت، اصول دین، واجب کفایی، نوآوری
  • ذوالفقار ناصری صفحه 83
    قاضی سعید قمی از فیلسوفان و عارفان سده یازدهم هجری و از بزرگان حکمت اسلامی است. وی در زمینه نفس شناسی بسان دیگر حکیمان مسلمان، نفس را جوهری مجرد می داند، ولی اختلاف نظر عمده او با دیگران در این است که به باور ایشان، نفس هیچ گاه حتی پس از مرگ، ارتباط وجودی اش را با بدن به طور کامل از دست نمی دهد و همواره حتی پس از مرگ حصه ای از جسم مادی عنصری به همراه نفس باقی می ماند و حشر در عالم آخرت نیز بر اساس همان حصه جسمانی خواهد بود. از همین رو، وی کیفیت معاد را بر خلاف نظریه های فلسفی، جسمانی عنصری می داند. در این مقاله می کوشیم آرای وی درباره مسئله نفس و بدن و لوازم آن و نیز برخی تضاد های جدی در فلسفه ورزی ایشان را که به دلیل اخذ مبانی مختلف در اندیشه وی رخ داده بررسی کنیم. نتیجه بررسی ها در این مقاله آن است که وی دوره هایی از تفکر را تجربه کرده و در هر دوره متاثر از مبانی کلامی یا فلسفی و عرفانی بوده و در هر دوره به اندیشه هایی معتقد شده است که در تضاد آشکار با مبانی فکری قبلی وی بوده است.
    کلیدواژگان: قاضی سعید قمی، نفس شناسی، ماده عنصری، نفس و بدن
  • فرح رامین، راضیه شفیعی، حسین حسینی امین صفحه 108
    موریس مرلوپونتی، اگزیستانسیالیست و پدیدارشناس فرانسوی، می کوشد شکافی را که در فلسفه دکارت درباره رابطه نفس و بدن پدید آمده بود، حل کند؛ از این رو روش جدیدی در توصیف تجربه انسان در جهان ارائه کرد و به جای تکیه بر ایده ها، ادراک حسی را پدیدارشناسی کرد. وی در کتاب پدیدارشناسی که در آن از تاملات دکارت بسیار تاثیر پذیرفته است، تمام تلاش خود را برای حل معضلات عقل گرایان و تجربه گرایان در این زمینه به کار بست. مرلوپونتی معتقد است که ادراک پدیداری بدنی است، نه رویدادی ذهنی. نزد وی ما مدرک هایی بدن مند هستیم. بدن جای گرفتن انسان در جهان، نظرگاه انسان به سوی جهان، لنگرگاه ما در جهان است. مرلوپونتی تمایز دکارتی درباره نفس و بدن و عالم مکانیکی دکارت را نمی پذیرد. در این تحقیق برآنیم با ذکر اشتراک ها و اختلاف های آرای مرلوپونتی و دکارت در بحث نفس و بدن، اصالت بدن در تفکر مرلوپونتی و اصالت نفس در اندیشه دکارت را ارزیابی کرده و از این رهگذر، سیمای کلی از نفس شناسی هریک را ترسیم کنیم. یافته های پژوهشی نشان می دهد که هر دو فیلسوف، در تبیین رابطه نفس و بدن ناموفق بوده اند.
    کلیدواژگان: دکارت، مرلوپونتی، بدن، نفس، اصالت نفس، اصالت بدن
  • بیژن منصوری صفحه 132
    شناخت انسان یکی از پایه های جهان بینی هر مکتب است و ارائه یک نوع انسان شناسی خاص در توجیه و تبیین بسیاری از موضوعات یک مکتب تاثیر دارد. فطرت اخلاقی به عنوان یکی از شاخصه های اصلی در انسان شناسی استاد مطهری نقش مهمی ایفا می کند. از نظر ایشان، انسان به لحاظ ساختار ذاتی و درونی هم واجد آگاهی های اخلاقی است و هم برخوردار از گرایش به خوبی ها و نفرت از بدی هاست. انسان این دو مولفه را به اقتضای ساختار وجودی اش داراست و دست هیچ گونه تلقین و تحمیل اجتماعی در آن راه ندارد. انسان به سبب این ساختار فطری و غیراکتسابی اش در ارتباط با دین و متون دینی از بعضی جهات از دین و آموزهای وحیانی مستقل و از جهات دیگر، وابستگی تنگاتنگ به آنها دارد. دیدگاه استاد مطهری هر چند از برخی جهات قابل تامل است، در کلیت خود دیدگاهی است که در توجیه بسیاری از موضوعات دینی راهگشاست.
    کلیدواژگان: انسان شناسی، فطرت، احکام اخلاقی، درون بینی، وابستگی
  • مهدی غیاثوند صفحه 159
    کارکردگرایی نقش، یکی از روایت های کارکردگرایی در فلسفه ذهن معاصر و از زیرشاخه های کارکردگرایی نقش علی است. بر اساس این روایت، برخی حالات و ویژگی های نفسانی، مرتبه دوم و کارکردی (به معنای علی) معرفی شده و بر تحویل ناپذیری آنها به تحقق گرهای مادی یا غیرمادی نقش های یادشده تاکید می شود. به طور ویژه کارکردگرایی نقش در توصیف رابطه حالات نفسانی و حالات بدنی و مغزی، از مفهوم مابعد طبیعی تحقق استفاده می کند. این مقاله پس از ارائه شرحی مختصر از مولفه های محوری کارکردگرایی نقش و به ویژه روایت مادی انگارانه آن، استدلالی در جهت نشان دادن ناسازگاری درونی مادی انگاری مبتنی بر کارکردگرایی نقش ارائه کرده است. سپس با اشاره به اینکه کارکردگرایی نقش مستلزم مادی انگاری نیست، کوشیده است با نادیده انگاشتن ناسازگاری یادشده، تاثیر پذیرش کارکردگرایی نقش را بر مسئله امکان زندگی پس از مرگ بررسی کند و به برخی از مزایا و نیز دشواری های صورت بندی زندگی پس از مرگ بر اساس کارکردگرایی نقش بپردازد.  
    کلیدواژگان: کارکردگرایی نقش، زندگی پس از مرگ، مادی انگاری حالات نفسانی، رابطه تحقق
  • صفحه 176
|
  • Hamid Ataee Nazari Page 5

    One of the oldest and most important proofs offered for the existence of God in the Islamic Kalām is the argument from incipience (ḥudūth) and eternity (qidam). In this paper, I elaborate and examine the developments of the argument from reliable sources of Imāmī hadiths to the work of al-Shaykh al-Ṣadūq and alShaykh al-Mufīd’s school of Kalām, and Karājakī’s so-called school of Baghdad. The research shows that the argument from incipience and eternity has undergone a considerable development in this period. The first development was from its simple versions in terms of hadiths to argumentations with philosophical and natural reasons and al-Ṣadūq’s well-formed demonstrative form of the argument in the style of Mu’tazilīs. In general, al-Shaykh al-Ṣadūq’s method in the proof of the incipience of the world is to a large extent similar to that of Mu’tazilīs and Bahshamī Imāmīs with respect to its claims as well as its grounds and reasons. His arguments here show his influence from the teachings of the Mu’tazila. For al-Shaykh al-Ṣadūq, although beliefs are mainly supported by hadiths from the Imams, one must not or had better not rest content to them. Instead, one should support the contents of hadiths with Kalāmī arguments. In the early School of Baghdad, the argument from incipience and eternity did not go through serious changes in comparison to al-Ṣadūq’s period. The only difference was in the way the argument was formulated and certain arguments for its premises. For alShyakh al-Ṣadūq and theologians in the early School of Baghdad, Mu’tazilī arguments from incipience and eternity were not in conflict with the teachings of the Imams. On the contrary, they were in agreement with hadiths from the Imams.
    Keywords: Argument from incipience, eternity, Imāmī Kalām, al-Kulaynī, al-Shaykh alṢadūq, Karājakī, early School of Baghdad.
  • Hamzeh Ali Bahrami Page 31
    A disputed issue between Muslim and non-Muslim theologians was the reliability and scope of rational understanding in discovering religious doctrines. Among Islamic sects, there has been a spectrum of views in both extremes, and some parties of the debate accused others of exit from Islam. One influential sect with a particular view of the issue is the Wahhabi branch of Salafism. Their theoreticians, such as Ibn Taymiyya, minimize the reliability of the reason in understanding and discovering religious intentions, and in some cases, they totally deny its reliability. And in cases where a judgment of the reason is in conflict or thought to be in conflict with that of the religion, the latter is preferred over the former. In this paper, I deploy an attributive-analytic method, to reply to the question of the view of this group about the reliability of the reason, and the extent of the cogency of their arguments. I conclude that they divide judgments of the reason into explicit conclusive and probabilistic non-explicit judgments, and they deny a major portion of rational judgments and doctrines, especially in the realm of the practical reason, in the domain of religion and super-natural issues. In their view, arguments propounded by theologians, philosophers, sages, and Sufis are from the probabilistic reason, and should thus be rejected.
    Keywords: Reason, Salafi-Takfiri group, Ibn Taymiyya, transmission
  • Sayyed Muhammad Mahdi Hosseinpour, Abdolhossein Khosropanah Page 56
    Of views about Caliphate and Imamate as most challenging issues in Islam, the views of Shah Walīyyullāh Dihlawī, as an important Sunni Muslim theoretician in the Indian Peninsula, are of special significance because of their innovations. Dihlawī provides a new definition of Caliphate and Imamate and takes them as collective obligations (wājib kifā’ī), and then along with the Imami view, and for different reasons, he takes Caliphate and Imamate as principles of the religion. However, a number of objections can be made against his views. For instance, his definition does not cover all religious obligations of a Caliph. Moreover, taking Caliphate to be a collective obligation is in conflict with the view of the majority of Sunni Muslims and is along with the Salafis. Furthermore, although his consideration of Imamate as a principle of religion is in agreement with the Imami position, his evidence and reasons for the view do not meet scholarly criteria. In fact, they involve many contradictions, and contrary to his own claim, most of his views have precedents.
    Keywords: Shah Walīyyullāh Dihlawī, Imamate, principles of religion, collective obligation, innovation
  • Zolfaghar Naseri Page 83
    Qāṣī Sa’īd Qummī was a philosopher and mystic in the 11th century AH (17th century) and a prominent figure of the Islamic wisdom. Like many other Muslim philosophers, he maintains that the soul is an immaterial substance, but his main disagreement with other philosophers is that, in his view, the soul never fully loses its existential connection to the body even after death, and a portion of the elemental material body always remains with the soul even posthumously, and the resurrection in the afterlife occurs with that bodily portion. Thus, contrary to philosophical theories, he takes the resurrection to be bodily and elemental. In this paper, I seek to study his views about the soul-body problem, its implications, and some serious conflicts within his philosophical speculations that have occurred because of different principles he adopts. I conclude that he has undergone different periods of thinking, in each of which was influenced by theological (Kalāmī), philosophical, or mystical principles, and thus, in each period, he maintained views that were in conflict with his previous line of thinking.
    Keywords: Qāḍī Sa’īd Qummī, study of soul, elemental matter, soul, body
  • Farah Ramin, Razieh Shafiee, Hossein Hosseini Amin Page 108
    Maurice Merleau-Ponty, the French existentialist and phenomenologist, tries to bridge the gap between the soul and the body which was created in Descartes’s philosophy. Thus, he provides a new method for the description of the human experience in the world, and instead of reliance on ideas, he offers a phenomenology of perception. In his Phenomenology of Perception, where he is greatly influenced by Descartes’s Meditations, he tries hard to solve predicaments faced by rationalists and empiricists in this regard. According to Merleau-Ponty, phenomenal perception is bodily, rather than a mental event. For him, we are bodily perceivers. The body is the human situation in the world, the human viewpoint to the world, and our anchor in the world. Merleau-Ponty rejects the Cartesian distinction about the soul and body and the mechanical world. In this paper, we identify points of agreement and disagreement between Merleau-Ponty’s and Descartes’s views of the soul-body problem, and then examine the principality of the body in Merleau-Ponty’s thought and the principality of soul in Descartes’s view, and thus, we portray a general picture of their views of the soul. We conclude that both philosophers were unsuccessful in their respective accounts of the soul-body relationship.
    Keywords: Descartes, Merleau-Ponty, body, soul, principality of soul, principality of body
  • Bijan Mansouri Page 132
    One foundation of the worldview of any school of thought is knowledge of the human being, which affects the school’s justification and explanation of many issues. Moral fiṭrah, or moral innate knowledge, serves as a main characteristic of Motahhari’s study of the human nature. For him, the human being has moral awareness as well as tendency towards good and aversion of bad things because of his essential and intrinsic structure. The human being has the two components in virtue of his existential structure, without being affected by any social imposition. Because of this innate and non-acquired structure, the human being is independent of the religion and the doctrines of the Revelation, on the one hand, and is closely tied to them, on the other hand. Although Motahhari’s views might be objectionable in certain respects, they are helpful in the justification of many religious issues in their generality.
    Keywords: Knowledge of the human being, innate knowledge (fi?ra), moral judgments, introspection, dependency
  • Mahdi Ghiasvand Page 159
    Role functionalism is a version of functionalism in contemporary philosophy of mind and a subclass of causal-role functionalism. On this version of functionalism, psychological states and properties are characterized as second-order functional (in a causal sense), and it is emphasized that they are not reducible to material or non-material realizers of those roles. In particular, role functionalism employs the metaphysical concept of realization in its characterization of the relation between psychological states and bodily or brain states. After a brief account of the central components of role functionalism, and in particular, its materialist version, the paper offers an argument to show that materialist functionalism involves an internal inconsistency. I then point out that role functionalism does not entail materialism, and then, ignoring the above inconsistency, I seek to examine the implications of role functionalism for the possibility of life after death, and certain advantages as well as problems of the formulation of life after death in terms of functionalism.
    Keywords: Role-Functionalism, afterlife, materialism about mental states, Realization