فهرست مطالب

  • سال پانزدهم شماره 4 (پیاپی 41، زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/11/27
  • تعداد عناوین: 7
|
  • حکیمه خیری* ، ایرج صالحی، رضا سلطانی شال صفحات 7-25

    کیفیت زندگی مادران دارای کودکان با مشکلات رفتاری، کاهش معناداری می یابد و در نتیجه بهداشت روانی و کارکردهای ضروری فرزندان آنها تحت تاثیر منفی قرار می گیرد. از این رو هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر آموزش مدیریت استرس به شیوه شناختی رفتاری بر کیفیت زندگی مادران و مشکلات رفتاری کودکان شان بوده است. در این مطالعه نیمه تجربی از نوع پیش آزمون- پس آزمون –پیگیری با گروه کنترل، جامعه آماری همه مادران دارای کودک با مشکلات رفتاری مقطع پیش دبستانی مدارس دولتی ناحیه دو شهر رشت در سال 1395 بود که از طریق پرسشنامه مشکلات رفتاری کودک (شهیم و یوسفی، 1378) 30 مادر با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و در دو گروه 15 نفری آزمایش و کنترل به طور تصادفی جایگزین شدند و پرسشنامه کیفیت زندگی (سازمان بهداشت جهانی،1996) را در دو زمان پیش و پس آزمون تکمیل کردند. گروه آزمایش، در ده جلسه تحت آموزش مدیریت استرس قرار گرفت و داده های حاصل با روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و از طریق نرم افزار SPSS تحلیل شدند. یافته ها نشان دادند که آموزش مدیریت استرس به شیوه شناختی رفتاری تاثیری معنادار بر کیفیت زندگی مادر (0/001>P) دارد. با وجود تفاوت معنادار در میزان مشکلات رفتاری کودکان در سه زمان (پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری) در گروه آزمایش (0/001>P) ، میان دو گروه آزمایش و کنترل در میزان مشکلات رفتاری کودکان تفاوت معناداری به دست نیامد (0/05
    کلیدواژگان: : مدیریت استرس، کیفیت زندگی، مشکلات رفتاری
  • آزاده فرق دانی صفحات 27-48
    پژوهش حاضر با هدف بررسی روابط مستقیم و غیر مستقیم شرم در مادر با هوش موفق (تحلیلی، عملی و خلاق) در فرزند بر اساس نقش میانجی نگرشهای ناکارآمد (اهمیت قضاوت دیگران، نیاز به خشنودی دیگران، نیاز به تایید دیگران، آسیب پذیری و ایده ال گرایی) در فرزندان انجام شده است. جامعه پژوهش همه مادران سرپرست خانوار دارای فرزند نوجوان تحت حمایت کمیته امداد امام خمینی (ره) اسلامشهر و فرزندان نوجوان مشغول به تحصیل آنها در مدارس عادی مقطع متوسطه بوده است. پس از ارائه مقیاس شرم ریزوی (2009) به مادران (250 نفر) به منظور تفکیک مادران دارای تجربه شرم، پرسشنامه های هوش موفق گریگورنکو و استرنبرگ (2002) و نگرشهای ناکارآمد وایزمن و بک (1978) در اختیار فرزندان آنها (250 نفر، 18-15 سال) قرار گرفت. تحلیل داده ها با تعداد نهایی 245 نفر (به دلیل افت آزمودنی) با رگرسیون چند متغیره و بر اساس تحلیل مسیر صورت گرفت. یافته هاحاکی از عدم رابطه مستقیم شرم مادر با هوش موفق و ابعاد آن است. همچنین شرم با میانجی گری نگرشهای ناکارآمد اهمیت قضاوت دیگران و آسیب پذیری با هوش موفق، هوش عملی و هوش تحلیلی رابطه دارد. نگرش ناکارآمد اهمیت قضاوت دیگران نیز میانجی رابطه شرم مادر با هوش خلاق است. بنابراین شرم مادر به طور غیرمستقیم با افزایش نگرشهای ناکارآمد در فرزند، هوش موفق و ابعاد آن را در فرزند کاهش می دهد. نگرشهای ناکارآمد و اساسا سازه های شناختی یکی از میانجی های مهم تاثیرگذاری شرم به منزله یک گرایش کلی شخصیتی و هیجانی در مادر بر عملکرد شناختی فرزند است.
    کلیدواژگان: شرم، هوش موفق، نگرشهای ناکارآمد
  • فاطمه رهبر کرباس دهی* ، عباس علی حسین خان زاده، عباس ابوالقاسمی صفحات 49-66
    نارساخوانی رایج ترین نوع ناتوانی یادگیری خاص است که به تاخیر و نارسایی در توانایی خواندن مربوط می شود و با نارسایی قابل ملاحظه در پیدایش مهارتهای شناخت واژگان و فهم مطالب خوانده شده مشخص می شود. با توجه به ارتباط عملکرد خواندن با خود-تنظیمی، یکی از روش هایی که می تواند به دانش آموزان نارساخوان کمک کند، آموزش خود-تنظیمی است. از این رو هدف از انجام پژوهش حاضر4، شناسایی تاثیر آموزش راهبردهای خود-تنظیمی بر خودکارآمدی تحصیلی و عملکرد خواندن دانش آموزان نارساخوان بود. طرح تحقیق نیمه آزمایشی و از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. نمونه پژوهش 27 دانش آموز مبتلا به نارساخوانی شهرستان رشت در سال تحصیلی 96-1395 بود که به طور در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و گواه (گروه آزمایشی 13 نفر و گروه گواه 14 نفر) جای دهی شدند. برای گرد آوری داده ها از پرسشنامه خودکارآمدی تحصیلی (جینکز و مورگان، 1999) و آزمون خواندن و نارساخوانی (کرمی نوری و مرادی، 1387) در مراحل پیش و پس از آموزش استفاده شده است. آموزش راهبردهای خود-تنظیمی به صورت گروهی در ده جلسه برای گروه آزمایشی ارائه شد، اما گروه گواه هیچ گونه آموزشی دریافت نکرد. نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که آموزش راهبردهای خود-تنظیمی بر بهبود خودکارآمدی تحصیلی و عملکرد خواندن دانش آموزان نارساخوان به طور معناداری تاثیر می گذارد (0/001>P). بنابراین آموزش راهبردهای خود-تنظیمی به دانش آموزان نارساخوان کمک می کند تا فرایندهای تنظیم اهداف، خود-کنترلی و خود-ارزشیابی را مدیریت کنند. پیشنهاد می شود که این مداخله در آموزش دانش آموزان نارساخوان به کار گرفته شود.
    کلیدواژگان: راهبردهای خود-تنظیمی، خودکارآمدی تحصیلی، عملکرد خواندن، نارساخوانی
  • رز قره باغی، صادق تقی لو *، زهرا عباس پور آذر صفحات 67-83
    هدف از انجام این پژوهش مقایسه سبک های فرزندپروری و رشد اجتماعی دانش آموزان مدارس دولتی و غیردولتی بوده است. روش پژوهش، توصیفی از نوع علی مقایسه ای بود و جامعه آماری پژوهش شامل همه دانش آموزان دختر و پسر مشغول به تحصیل در پایه ششم ابتدایی مدارس دولتی و غیردولتی بهاران، برهان، فردوسی، ارشاد، بنی هاشمی، تربیت و قائم در ناحیه 3 آموزش و پرورش شهر کرج در نیمسال دوم تحصیلی 95-1394 بود. از میان دانش آموزان مدارس ذکر شده 156 نفر به صورت در دسترس مورد بررسی قرار گرفتند که 78 نفر از آنان، از دانش آموزان مشغول به تحصیل در مدارس دولتی و 78 نفر دیگر از دانش آموزان مدارس غیردولتی بودند. برای گردآوری داده های پژوهش از مقیاس رشد اجتماعی واینلند (1953) و پرسشنامه سبک های فرزندپروری بامریند (1991) استفاده شده است. در این پژوهش داده ها با روش های تحلیل واریانس چندمتغیری و آزمون t استودنت مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که میان والدین دانش آموزان مدارس دولتی و غیردولتی در سبک های فرزندپروری سهل گیرانه و دموکرات هیچ گونه تفاوت معنادار وجود ندارد، ولی میان دو گروه مورد مطالعه به لحاظ سبک فرزندپروری دیکتاتورمابانه تفاوت معنادار در سطح 0/01 وجود دارد. به این ترتیب والدین دانش آموزان مدارس دولتی در مقایسه با والدین مدارس غیردولتی در سبک فرزندپروری دیکتاتورمابانه میانگین نمرات بالاتری به دست آوردند. همچنین نتایج پژوهش حاضر نشان داد که میان دو گروه دانش آموزان مدارس دولتی و غیردولتی از نظر رشد اجتماعی تفاوت وجود دارد و دانش آموزان مدارس غیردولتی در مقایسه با دانش آموزان مدارس دولتی میانگین بالاتری در رشد اجتماعی کسب کردند.
    کلیدواژگان: رشد اجتماعی، سبک های فرزندپروری، مدارس دولتی، مدارس غیردولتی
  • فریده حمیدی* ، هانیه جلیلیان صفحات 85-102
    هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر سبک های اسنادی دانش آموزان بود. این پژوهش از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری این پژوهش شامل همه دانش آموزان دختر سال سوم دبیرستان مریم شهرستان خرمشهر بوده که در سال تحصیلی 95-1394 مشغول به تحصیل بوده اند. آزمودنی های پژوهش شامل 30 دانش آموز دختر بود که از میان دانش آموزان دبیرستان مریم خرمشهر به صورت تصادفی ساده، انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل (15 نفر در هر گروه) جایگزین شدند. برای اندازه گیری متغیرهای پژوهش از پرسشنامه سبک اسنادی سلیگمن (1984) استفاده شده است. همچنین گروه آزمایش تحت تاثیر پروتکل درمانی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی طی هشت جلسه نود دقیقه ای در دو ماه قرار گرفتند. برای تحلیل داده ها از روش های آماری توصیفی (میانگین، انحراف معیار و واریانس) و در بعد استنباطی از روش تحلیل کوواریانس (ANCOVA) استفاده شده است. نتایج نشان داد که شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی در درماندگی آموخته شده دانش آموزان موثر بوده است، به طوری که سبب افزایش سبک اسناد رویدادهای منفی و مثبت دانش آموزان گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شده است (0/05≥p). بنابراین تمرینهای شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی، با افزایش آگاهی افراد نسبت به لحظه حال بر نظام شناختی و پردازش اطلاعات دانش آموزان و نیز عملکرد آنها تاثیری مثبت دارد. از این رو پیشنهاد می شود که کارگاه های آموزشی ذهن آگاهی و دوره های ضمن خدمت برای معلمان و مشاوران جهت آشنایی با ذهن آگاهی و اجرای هر چه بهتر آن در مدارس و مراکز مشاوره وابسته به آموزش پرورش برگزار شود.
    کلیدواژگان: شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی، درماندگی آموخته شده، سبک های اسنادی، دانش آموزان
  • عباس امان الهی* ، افروز شادفر، خالد اصلانی صفحات 103-120
    پژوهش حاضر، به منظور تعیین اثربخشی رابطه درمانی والد-کودک بر کاهش استرس والدگری مادران و افزایش پذیرش والدینی کودکان دبستانی شهر اهواز انجام شده است. جامعه این پژوهش شامل همه مادران دانش آموزان مقطع ابتدایی ناحیه 2 اهواز در سال 1395 بودند. نمونه پژوهش (30 نفر) به صورت تصادفی از میان کسانی انتخاب شدند که به فراخوان پژوهشگر پاسخ داده بودند. در نهایت افراد به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (n=15) و گواه (n=15) گمارده شدند. مادران در ده جلسه آموزش رابطه درمانی والد-کودک بر اساس الگوی لندرث و براتون شرکت کردند، در حالی که اعضای گروه گواه هیچ آموزشی دریافت نکردند. داده ها در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری گردآوری شدند. برای گرد آوری اطلاعات از فرم کوتاه شاخص استرس فرزند پروری و پرسشنامه طرد و پذیرش والدینی ویژه کودکان (فرم مادر) استفاده شده است. داده ها به وسیله نرم افزار SPSS و به روش تحلیل کووایانس تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها نشان دادند که مداخله رابطه درمانی والد-کودک منجر به کاهش استرس والدگری مادران و افزایش پذیرش والدگری کودکان در گروه آزمایش نسبت به گروه گواه شده است. این نتایج در سطح 0/05>p معنادار بودند. برای بررسی تداوم اثر مداخله رابطه درمانی والد- کودک داده های مرحله پیگیری با مرحله پیش آزمون مورد مقایسه قرار گرفتند که نتایج نشان داد اثر این مداخله تا یک ماه پس از پایان جلسات رابطه درمانی والد-کودک تداوم داشته است. این نتایج نیز در سطح 0/05>p معنادار بودند. بنابراین می توان نتیجه گرفت که برنامه رابطه درمانی کودک-والد برنامه ای اثربخش برای کاهش استرس والدگری و افزایش پذیرش والدینی است.
    کلیدواژگان: رابطه درمانی والد-کودک، استرس والدگری، پذیرش والدینی
  • حسن رضایی جمالویی* ، جعفر حسنی، علیرضا مرادی، علی فتحی آشتیانی صفحات 121-144
    هدف از پژوهش حاضر شناسایی عوامل فراتشخیصی و وابسته به تشخیص شخصیت در رفتارهای پرخطر نوجوانان بوده است. جامعه پژوهش حاضر دانش آموزان شهر اصفهان بوده و پژوهش دارای طرحی علی-مقایسه ای است. از میان 1200 دانش آموز پسر دوره متوسطه شهر اصفهان که به روش نمونه گیری خوشه ایچندمرحله ای انتخاب شده بودند، ابتدا بر اساس نمرات انتهای توزیع پرسشنامه رفتارهای پرخطر و مصاحبه تشخیصی چهار گروه از نوجوانان دارای رفتارهای پرخطر خشونت، مصرف سیگار، مصرف مشروبات الکلی و رابطه با جنس مخالف انتخاب شدند و از طریق پرسشنامه شخصیتی فرم کوتاه نئو مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفتند. برای ترسیم الگوی وابسته به تشخیص و فراتشخیص از آزمون تحلیل تشخیص و تحلیل چندمتغیری واریانس استفاده شده است. نتایج نشان داد که مولفه باوجدان بودن عامل فراتشخیصی میان چهار گروه رفتارهای پرخطر مورد بررسی است و کسب نمره متعادل در مولفه وجدان عامل مشترک میان همه رفتارهای مورد بررسی است. همچنین نتایج نشان داده است که مولفه های روان رنجورخویی، برونگرایی، تجربه پذیری و موافق بودن عوامل وابسته به تشخیص هستند. نتایج تحلیل تشخیص نشان داده که آزمودنی ها به درستی در گروه های چهارگانه رفتارهای پرخطر طبقه بندی شده اند و مولفه شخصیتی باوجدان بودن فراتشخیصی بوده است و می تواند در ایجاد و تداوم رفتارهای پرخطر متفاوت نقشی مهم داشته باشد. براساس یافته های پژوهش حاضر می توان گفت که مولفه های شخصیتی از عوامل فراتشخیصی در رفتارهای پرخطر هستند و بر همین اساس در طراحی مداخلات آموزشی، درمانی و تدوین فرمولهای علت شناختی و نشانه شناختی این رفتارها، سازه های مذکور می توانند به عنوان یکی از همبودها و همبسته های اصلی مدنظر قرار گیرند.
    کلیدواژگان: فراتشخیصی، وابسته به تشخیص، پنج عامل بزرگ شخصیت، رفتارهای پرخطر، نوجوانان
|
  • Hakimeh Kheirie* Pages 7-25
    This study set out to examine the effects of cognitive-behavioral stress management intervention on mothers’ quality of life and their children’s behavioral problems. This quasi-experimental research had a pretest-posttest control group design with a follow-up assessment. The statistical population of the study included mothers of pre-school children with behavioral problems at public schools in Rasht (District 2) in 2016. To draw the sample, Children’s Behavioral Problems Questionnaire (Shahim & Yusefi, 1999) was administered to mothers in 9 schools. In the next step, thirty mothers were chosen through convenience sampling method and randomly assigned to control (N=15) and experimental (N=15) groups. To assess mothers’ quality of life, WHO Quality of Life-BREF (WHOQOL-BREF) was given to both groups in the pretest and posttest phases. The experimental group received stress management training in 10 sessions, while the control group did not receive any intervention. The data were analyzed using repeated measures ANOVA. The results showed that stress management training had a significant positive effect on mothers’ quality of life (P>0.001). Despite the fact that there was a significant decrease between pretest and follow-up in the experimental group as to children’s behavioral problems (P>0.001), no significant difference was observed between control and experimental groups in terms of children’s behavioral problems (P<0.05). It is, therefore, suggested that this intervention be utilized more extensively to improve the psychological status and quality of life of mothers with children suffering from behavioral problems.
    Keywords: stress management, quality of life, behavioral problems
  • Farghadani Pages 27-48
    The present study was undertaken to examine direct and indirect relationships between maternal shame and successful intelligence of children (analytical, practical, and creative) mediated by children’s dysfunctional attitudes (judgment of others, need for pleasing others, need for approval of others, vulnerability, and idealism). The statistical population of the study comprised the mothers supported by Imam Khomeini Relief Foundation in Eslamshahr (Tehran, Iran) along with their adolescent children studying at regular high schools. Rizvi’s Shame Inventory (2009) was first administred to 250 mothers to identify those who experience shame. In the next step, Sternberg and Grigorenko’s Successful Intelligence Questionnaire (2002) and Weissman and Beck’s Dysfunctional Attitude Scale (1978) were given to 250 children (15-18 years of age). Multivariate regression as well as path analysis were utilized to analyze the obtained data from 245 participants (reduced by participant attrition). The findings demonstrated that there was no direct relationship between maternal shame, successful intelligence and its three dimensions. Moreover, maternal shame was related to successful intelligence, practical intelligence, and analytical intelligence and these relationships were mediated by judgment of others and vulnerability. Furthermore, judgment of others moderated the relationship between maternal shame and creative intelligence. Consequently, maternal shame indirectly reduces successful intelligence of children and its corresponding dimensions through increasing children’s dysfunctional attitudes. In general, dysfunctional attitudes and cognitive structures act as important moderators of the impact of maternal shame on children’s cognitive performance.
    Keywords: shame, successful intelligence, dysfunctional attitudes
  • Rahbar Karbasdehi Pages 49-66
    The aim of the present research4 was to identify the effects of self-regulation strategies training on academic self-efficacy and reading performance of students with dyslexia. This quasi-experimental study had a pretest-posttest control group design. The sample of the study comprised 27 students with dyslexia in Rasht in academic year 2016-2017 who were selected by convenience sampling method and assigned to experimental (N=13) and control groups (N=14). The instruments consisted of Morgan-Jinks Student Efficacy Scale (1999) and Reading & Dyslexia Test (Karami Nouri & Moradi, 2008). The experimental group received ten sessions of self-regulation strategies training; however, no intervention was implemented for the control group. The results of MANCOVA showed that self-regulation strategies training significantly improved academic self-efficacy and reading performance of students with dyslexia (P<0.001). Hence, self-regulation strategies training assist students with dyslexia in goal regulation, self-control and self-appraisal processes. It is suggested that this intervention be utilized for teaching students with dyslexia.
    Keywords: : self-regulation strategies, academic self-efficacy, reading performance, dyslexia
  • R. Gharehbaghi , S. Taghilou *, Z. AbbasPour Azar Pages 67-83
    This study sought to compare parenting styles and students’ social development in public and private schools. This descriptive study had a causal-comparative design. The statistical population of the study comprised all sixth grade girls and boys in the Baharan, Borhan, Ferdowsi, Ershad, Bani Hashemi, Tarbiat and Gha’em primary schools in Karaj (District 3) in academic year 2015-2016. To draw the sample, convenience sampling method was used and 156 students were selected (78 students from each school type). The instruments included Vineland Social Maturity Scale (1953) and Baumrind's Parenting Styles Questionnaire (1991). The Data were analyzed by MANOVA and student’s t-test. The results showed that there was no significant difference between parents in public and private schools as to permissive and authoritative parenting styles; however, significant differences were observed between the two groups regarding authoritarian parenting style. More specifically, parents in public schools gained higher average levels of authoritarian parenting style. Moreover, the two groups of students in public and private schools were different in terms of social development and private school students obtained higher average levels of social development.
    Keywords: social development, parenting styles, public schools, private schools
  • Hamidi Pages 85-102
    The purpose of this study was to investigate the effects of mindfulness-based cognitive therapy on attributional styles and learned helplessness of students. This quasi-experimental research had a pretest-posttest control group design. The statistical population of the study comprised all eleventh grade female students in Maryam high school in Khorramshahr enrolled in academic year 2015-2016. The sample consisted of 30 female students who were selected through simple random sampling method and assigned to experimental and control groups (15 students in each group). The instrument included Seligman Attributional Style Questionnaire (1984). The experimental group received mindfulness-based cognitive therapy in 8 ninety-minute sessions. The obtained data were analyzed via descriptive (mean, standard deviation, and variance) and inferential statistics (ANCONA). The results showed that mindfulness-based cognitive therapy was effective in reducing students’ learned helplessness and it increased attributional styles for positive and negative events in the experimental group compared to the control group (p≤0.05). This intervention has positive impacts on students’ cognitive and information processing systems and boosts their performance through increasing individuals’ focused awareness on the present moment. Hence, it is suggested that workshops and in-service training courses be held in schools and counseling centers to familiarize teachers and counselors with mindfulness-based cognitive therapy.
    Keywords: mindfulness-based cognitive therapy, learned helplessness, attributional styles, students
  • Amanelahi Pages 103-120

    The main focus of this study was on examining the effects of child-parent relationship therapy (CPRT) on maternal parenting stress and parental acceptance of primary school children. This quasi-experimental research had a pretest-posttest control group design with a follow-up assessment. The statistical population of the study consisted of all mothers having primary school going children in Ahvaz (District 2) in 2016. The sample comprised 30 mothers who were randomly selected from among those who had expressed their willingness to voluntarily take part in the study. The drawn sample was assigned to experimental (N=15) and control (N=15) groups by random. The instruments included Parenting Stress Index/Short Form (Abidin, 1999) and Parental Acceptance-Rejection Questionnaire (mother form). The experimental group received 10 sessions of child-parent relationship therapy (CPRT) based on Landreth and Bratton model; however, no intervention was implemented for the control group. The results of MANCOVA in the posttest phase showed that child-parent relationship therapy (CPRT) significantly increased parental acceptance of children and reduced parenting stress in the experimental group (p<0.05). In addition, the intervention effects were sustained over the one-month follow-up period (p<0.05). Findings were indicative of the fact that child-parent relationship therapy was an effective method for reducing parenting stress and increasing parental acceptance of children.
    Keywords: Child-Parent Relationship Therapy (CPRT), parenting stress, parental acceptance
  • Rezaee Jamalooi Pages 121-144
    This study was carried out to identify transdiagnostic and diagnosis-related role of Big Five personality factors in predicting adolescents’ risky behaviors. This research had a causal-comparative design and its population comprised senior secondary school students in Isfahan. For the purpose of sampling, multi-stage cluster sampling method was utilized and 1200 high school students were selected. Then, four groups of students with risky behaviors of violence, smoking, alcohol consumption and relationship with the opposite sex were identified based on their scores on Iranian Adolescents’ Risk-Taking Scale. In the next step, a semi-structured interview was conducted and NEO-FFI Inventory was also given to the subjects. To identify the patterns of transdiagnostic and diagnosis-related model, multivariate analysis of variance and discriminant analysis were utilized. The results showed that conscientiousness functioned as a transdiagnostic factor in the four groups with risky behaviors. Furthermore, neuroticism, extraversion, openness to experience, and agreeableness were diagnosis-related factors. The results of discriminant analysis showed that the participants were properly classified into the four groups. Some components, such as conscientiousness were transdiagnostic and can play a significant role in the onset and maintenance of risky behaviors. Hence, the aforementioned constructs could be used in the design of educational and therapeutic interventions since they may contribute to comorbidity through shared (transdiagnostic) processes.
    Keywords: transdiagnostic, diagnosis-related, Big Five personality factors, risky behaviors, adolescents