فهرست مطالب

  • پیاپی 11 (پاییز 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/08/17
  • تعداد عناوین: 8
|
  • محمدتقی پیربابائی* ، ولی الله ربیعی فر، مسعود اسدی محل چالی صفحات 11-31

    ایده شهر خلاق از راهبردهای نوپا و موثر مشارکتی جهت توسعه بنیادی شهرها و ارتقاء محیط و کیفیت زندگی شهروندان است در واقع می توان این ایده را به عنوان یک راهبرد پایدار برای همه اعصار کلانشهرهای کشور معرفی کرد. ایده ای که با پشتوانه نوآورانه، خلاقیت، فعالیت های جدید، همواره در حال تغییر و به روز شدن می باشد. با توجه به اینکه راهبرد شهرخلاق در یک بستر و محیط فرهنگی متمدن و تاریخی شکل می گیرد و رشد می یابد، در این میان کلانشهرهای کشور هم با داشتن متنوع ترین فرهنگ ها و اقلیم ها پتانسیل های فراوانی جهت دستیابی به عنوان شهرهای خلاق جهانی دارد.
    هدف از مطالعه حاضر، بررسی و پایش ساختار شهری از منظر راهبرد شهر خلاق می باشد که با بهره گیری از مدل تلفیقیAHP- VIKOR به سنجش وضعیت موجود خلاقیت شهری در 8 کلانشهر کشور پرداخته است. این تحقیق از لحاظ ماهیت و روش، توصیفی- تحلیلی و تطبیقی و از منظر هدف، از نوع کاربردی است. یافته های تحقیق نشان می دهد در ساختارهای پنج گانه خلاقیت شهری سه کلانشهر تهران، اصفهان و تبریز به ترتیب با حداقل میزان امتیاز ویکور یا Qiیعنی 0. 11، 0. 47 و 0. 56 در رتبه های اول، دوم و سوم قرار می گیرند و کلانشهرهای کرج، اهواز و قم به ترتیب با حداکثر میزان وزن ویکور 77/0 ، 88/0 و 90/0 رتبه های آخر را از لحاظ توانایی و پتانسیل های خلاقیت شهری در مقایسه با سایر کلانشهرهای کشور به خود اختصاص می دهند. نتایج بیانگر آن است که از یک سو در ساختارهای اجتماعی- فرهنگی و اقتصادی- عملکردی خلاقیت شهری حتی بین کلانشهرهای کشور یک توزیع نامتوازن و ناعادلانه در منابع انسانی، اجتماعی و اقتصادی حاکم است و از سوی دیگر با وجود ظرفیت ها و پتانسیل های موجود در شاخص های خلاقیت شهری این توانایی ها ناشناخته مانده است به شکل شایسته در مرحله اجراء و عمل به کار گرفته نشده است.
    کلیدواژگان: پایش، ساختار شهر، راهبرد شهر خلاق
  • محمد کریمی فیروزجای، مجید کیاورز *، محسن کلانتری صفحات 32-52
    امروزه تغییرات کاربری اراضی و گسترش بی رویه فیزیکی شهرها سبب مشکلات متعددی از جمله، در هم تنیدگی کالبدی، اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی شده است. هدف پژوهش حاضر، بررسی تغییرات کاربری اراضی و گسترش فیزیکی شهر بابل طی 30 سال گذشته و پیش‏بینی روند تغییرات کاربری‏ اراضی برای آینده می‏باشد. برای این منظور از تصاویر چند زمانه لندست برای سال‏های 1364، 1371، 1379، 1387 و 1394 استفاده شده است. در پژوهش حاضر از الگوریتم بیشترین شباهت برای طبقه‏بندی کاربری اراضی ، از مدل کراس‏تب برای شناخت تغییرات کاربری اراضی و از شاخص آنتروپی شانون گسترش پراکنده شهر بررسی شد. در ادامه برای پیش‏بینی روند تغییرات کاربری اراضی و گسترش فیزیکی شهر بابل نیز از مدل پیش‏بینی سلول‏های خودکار-مارکوف استفاده شد. نتایج حاصل از این پژوهش، بیانگر گسترش بی‏رویه شهر بابل در طی 30 سال گذشته است. به طوری که رشد 92 درصدی مساحت اراضی ساخته شده سبب تخریب بیش از حد اراضی زارعی و فضای سبز در حاشیه شهر شده است. بررسی‏ها نشان می‏دهد که با افزایش فاصله از اراضی ساخته شده میزان تغییرات کاربری اراضی کاهش چشمگیری داشته است. همچنین شاخص آنتروپی شانون طی سال‏های گذشته روند رو به رشدی داشته به‏طوری‏ که از 73/0 در سال 1364 به 8/0 در سال 1394 رسیده است. نتایج تغییرات کاربری اراضی، رشد 33 درصدی اراضی ساخته شده و کاهش 704 هکتاری اراضی زراعی را برای سال 1419 نسبت به سال 1394 قابل پیش‏بینی است و این امر ضرورت توجه به موضوع گسترش شهری و پیامد‏های آن درشهر و پیرامون را نشان می‏دهد.
    کلیدواژگان: پیش ‏بینی، کاربری اراضی، گسترش فیزیکی، سنجش از دور، بابل
  • حمدالله سجاسی قیداری*، احمد رومیانی، حمیدرضا قاسمی صفحات 53-67
    طرح‏های نوسازی یکی از مهم‏ترین ابزارهای مداخله در سازماندهی فعالیت‏های عمرانی، توسعه فیزیکی روستا و در نتیجه ارتقاء شرایط زیست در نواحی روستایی است‏، که زمینه را برای ارائه یک سری خدمات عمومی از جمله تسهیل ارتباطات و جریان زندگی و سازماندهی فعالیت‏های عمرانی و ساخت و ساز در روستاها فراهم کرده است و سبب حفظ و احیای مجدد زندگی و بهبود کیفیت زندگی در مناطق روستایی شده است. هدف از این پژوهش تحلیل اثرات نوسازی کالبدی بر کیفیت زندگی روستایی در بخش‏ روستاهای طرقبه و شاندیز (شهرستان بینالود) است. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی و از حیث ماهیت کاربردی است. به منظور گردآوری داده‏های از روش‏های کتابخانه‏ای و میدانی بهره گرفته شده است. جامعه آماری این تحقیق شامل 10 روستا که در آنها نوسازی کالبدی صوت گرفته است و بالغ بر 3724 خانوار محاسبه و در در نظر گرفته شده است که 131 نمونه محاسبه و در بین روستاهای مورد مطالعه توزیع شده است. ضریب آلفای کرونباخ با هدف تشخیص پایایی پرسشنامه محاسبه شده است که در این پژوهش برای تمام‏های شاخص‏ها پرسشنامه 812/0 به دست آمده است که این حاکی از مناسب بودن ابزار پژوهش است. برای تجزیه و تحلیل داده‏ها از روش‏های آماری توصیفی (انحراف معیار، میانگین و ضریب تغییرات) و استنباطی (تی تک نمونه‏ای و تحلیل واریانس) و برای رتبه روستاها از لحاظ شاخص‏های کیفیت زندگی از مدل ویکور استفاده شد. نتایج حاصل از آزمون تی تک نمونه ای نشان داد که در بین شاخص های مورد بررسی در تحقیق، شاخص‏ها بهبود وضعیت فعالیت و اشتغال با میانگین (702/3) ، جذب اعتبارات و کاهش هزینه (44/3) ، کاهش تغییرات محیطی (33/3) و حفظ سبک معماری (26/3) هر کدام به ترتیب بیشترین اثرات را در کیفیت زندگی ساکنان روستایی به دنبال داشته است. همچنین مدل ویکور نشان داد که روستایی دهبار با میزان (68/0) دارای بالاترین رتبه؛ و روستاهای دهنو و نقندر با میزان (98/0) و (97/0) ، دارای پائین‏ترین رتبه به لحاظ برخورداری از میزان اثرات نوسازی کالبدی در بهبود کیفیت زندگی در مناطق مورد مطالعه است.
    کلیدواژگان: نوسازی، کالبدی روستا، کیفیت زندگی، شهرستان بینالود
  • پریسا هاشم پور *، زیبا سامی صفحات 68-78
    از آنجایی که رفتار انسان تحت تاثیر محیط زندگی اش شکل می گیرد، افراد در صورت شناخت ناکافی و راه کارهای نامناسب در راستای تامین مسکن با مشکلات پیچیده ای روبرو می شوند که یکی از این مشکلات کاهش تعاملات اجتماعی در مجموعه های مسکونی است. عوامل اجتماعی یکی از مولفه های تاثیرگذار بر حیات پذیری مجتمع های مسکونی می باشد. سوال این پژوهش عبارت است از اینکه کالبد معماری چگونه در تحقق حیات پذیری اجتماعی مجتمع های مسکونی موثر است. برای پاسخ به این سوال سه مجتمع مسکونی آسمان تبریز، شهید چمران و مجتمع امام (ره) به عنوان نمونه های موردی انتخاب شده اند. نوع تحقیق حاضر کمی-کیفی می باشد و با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. شیوه گردآوری اطلاعات به روش کتابخانه ای- میدانی (مشاهده، مصاحبه و پرسشنامه) وحجم جامعه آماری پرسشنامه 300 نفر برآورد شده که برای محاسبه حجم نمونه از فرمول کوکران و اطلاعات با نرم افزار Spss نسخه 20 تحلیل شده است. در این پژوهش به بررسی و تحلیل مولفه ها و چگونگی رابطه آن ها با یکدیگر و تاثیر آن بر حیات پذیری مجتمع های مسکونی مورد تحلیل قرار گرفته است. نتایج تحقیق حاکی از این است که مولفه های سرمایه اجتماعی و امنیت در حیات پذیری مجتمع های مسکونی تاثیر دارند؛ و درنهایت کالبد معماری مجتمع های مسکونی در حیات پذیری اجتماعی موثر است.
    کلیدواژگان: کالبد، حیات پذیری، عوامل اجتماعی، مجتمع مسکونی، تبریز
  • آزاده قرائی، اسفندیار زبردست *، حمید ماجدی صفحات 79-93
    توجه به پایداری اجتماعی موضوعی است که از اوایل قرن بیست و یکم مورد توجه صاحب‏نظران قرار گرفته‏است؛ بدین ترتیب پایداری اجتماعی در کنار پایداری اقتصادی و پایداری زیست‏محیطی، به عنوان یکی از مولفه‏های سه‏گانه دستیابی به توسعه پایدار شهری مطرح شده‏است. از طرف دیگر، فرم شهری با دربر گرفتن مولفه‏هایی از قبیل شبکه‏های ارتباطی، سیستم‏های حمل و نقل عمومی درون‏شهری، دسترسی‏های پیاده و دوچرخه، استخوان‏بندی فضایی، توزیع فضایی فعالیت‏ها، ریخت‏شناسی مسکن و اندازه سکونتگاه، سیمای طبیعی و سیمای غیرفضایی از ابعاد مهم شناخت و تحلیل شهر محسوب می‏شود. با توجه به درهم‏آمیزی مولفه‏های این مفهوم با ابعاد مختلف شهر، نقش آن بر جوانب مختلف پایداری از جمله پایداری اجتماعی انکارناپذیر خواهد بود. مطرح شدن مفهوم توسعه پایدار شهری، برنامه‏ریزان و سازمان‏های مردم‏نهاد بین‏المللی را بر آن داشت تا چارچوب‏های جدیدی را برای طراحی مجدد و بازسازماندهی مکان‏های شهری برای دستیابی به پایداری ارائه دهند. مروری منتقدانه به این رویکردها، حاکی از عدم توافق بین مطلوب‏ترین فرم شهری در زمینه پایداری است. این تناقضات در زمینه پایداری اجتماعی به دلیل ماهیت غیرملموس آن و نیز محوریت انسان و تعاملات وی در تعیین میزان این جنبه از پایداری، به اوج می‏رسد. در این پژوهش، محقق به دنبال آن است که ارتباط میان مولفه‏های فرم شهری و پایداری اجتماعی را در مناطق 22گانه شهر تهران با استفاده از روش پژوهش توصیفی ‏تحلیلی تبیین نماید. مدل‏های کمی تحلیل عاملی و رگرسیون خطی و نیز ابزار پرسش‏نامه ساکنین (2200 پرسش‏نامه در سطح مناطق شهر تهران) و نرم‏افزار SPSS محقق را در پیمایش این مسیر یاری رسانده‏است. یافته‏های پژوهش نشان می‏دهد ارتباط معناداری میان عوامل اصلی فرم شهری با عامل ترکیبی شاخص‏های پایداری اجتماعی (میزان دسترسی شهروندان به خدمات محلی، میزان امنیت اجتماعی، میزان مشارکت در فعالیت‏های اجتماعی و گروهی، میزان تعامل با دیگر ساکنین یا گروه‏های اجتماعی، رضایتمندی از سکونت و میزان دسترسی شهروندان به مسکن قابل استطاعت) در مناطق 22گانه شهر تهران وجود دارد.
    کلیدواژگان: فرم شهر، پایداری اجتماعی، شهر تهران
  • حیدر لطفی* صفحات 94-110
    بازارچه‏های مرزی از جمله مولفه ‏های تاثیرگذار بر موازنه و تقارن فضای اقتصادی بین مناطق مرزی ایران با سایر مناطق است که این موازنه می‏تواند دارای تاثیرات مثبت و منفی به ترتیب برای خود منطقه و کل کشور باشند. سوال اصلی مقاله حاضر این است که بازارچه‏های مرزی ایران و مشخصا بازارچه مرزی مریوان چگونه می‏توانند در موازنه و تقارن اقتصادی مناطق مرزی ایران با سایر مناطق نقش همگرا و همپوشان داشته باشند؟ در این مقاله با استفاده از مدل سوآت تلاش خواهد شد با طبقه بندی و تحلیل شاخص های درونی و بیرونی و نیز بررسی توانایی ها، کاستی ها، فرصت ها و تهدیدات اقتصادی بازارچه‏های مرزی برای موازنه و تقارن فضای اقتصادی مناطق مرزی ایران با سایر مناطق به تحلیل و بررسی نقش بازارچه‏های مرزی در موازنه سازی فضای اقتصادی مناطق مرزی ایران با سایر مناطق پرداخته شود و برای سنجش وزن سنجه‏ها نیز از فرایند تحلیل سلسله مراتبی‏ (AHP) ‏استفاده خواهد شد. نتایج این مقاله نشان می‏دهد که استراتژی مطلوب موازنه و تقارن فضای اقتصادی مناطق مرزی ایران با سایر مناطق استراتژی های رقابتی است. در این استراتژی هدف این است که روش هایی استفاده شود تا با استفاده از نقاط قوت داخلی از تاثیر منفی تهدیدات خارجی مثل قاچاق کالا جلوگیری شود و حتی سعی شود تهدیدات را از بین ببرند. این راهبرد مربوط به وضعیت خارجی بازارچه‏های مرزی است و نقاط منفی‏ (تهدیدات پیش‏روی) آن را در ارتباط با بیرون ارزیابی می کند. هدف این راهبرد تا حد امکان کاهش تهدیدها است.
    کلیدواژگان: بازارچه ‏های مرزی، موازنه و تقارن، مناطق مرزی، بازارچه مرزی مریوان
  • محمد میرزاعلی، عبدالحمید نظری*، مجید اونق صفحات 111-133
    امروزه نگرش به مخاطرات طبیعی تغییرات چشمگیری داشته و دیدگاه غالب از تمرکز بر کاهش "آسیب پذیری" به افزایش "تاب آوری" تغییر یافته است. مطابق آمارها، سیل و طوفان بیشترین خسارات و تلفات را به جوامع بشری واردکرده است. این امر در کشور و استان گلستان نیز صادق است. زیرا، نتایج بررسی ها در زمینه مخاطرات طبیعی این استان نشان می دهد که 215 روستای آن، در معرض خطر دائم سیل قرار دارند. اگرچه طی سال‏های اخیر در این استان غالبا تدابیری با رویکرد کاهش آسیب پذیری و با تاکید بر ابعاد کالبدی روستاها اتخاذ شده ولی از منظر سنجش تاب آوری در مواجهه با مخاطرات سیل، از بعد کالبدی نیز اقدام موثری صورت نگرفته است. لذا، هدف از این تحقیق تعیین و سنجش رابطه بین عوامل و مولفه های کالبدی و میزان تاب آوری جوامع روستایی در مواجهه با مخاطرات سیل در حوضه آبخیز گرگانرود است. این پژوهش از نوع مطالعات کاربردی بوده و به روش توصیفی- تحلیلی انجام گرفته است. جامعه آماری شامل 106 روستا با تعداد 22942 خانوار است که با روش نمونه گیری خوشه ایچندمرحله ای و تصادفی در کنار بهره مندی از فرمول کوکران، تعداد 31 روستا با 318 خانوار بعنوان حجم نمونه تعیین شد. یافته های تحقیق نشان می دهد هرچقدر فاصله بافت و کالبد روستا از رودخانه بیشتر باشد، میزان تاب آوری روستائیان نیز افزایش می یابد. این امر در خصوص تاب آوری اجزای کالبدی روستا از جمله فاصله واحدهای مسکونی، مزارع و باغات و نیز سایر مستغلات تا رودخانه نیز صادق است. همچنین، معابر روستایی با بهبود کیفیت پوشش معابر، به‏ همراه افزایش طول کانیوو و جدول کشی، می توان شاهد کاهش آسیب پذیری و متعاقبا موجب بهبود تاب آوری کالبدی روستاها بود. گفتنی است، با افزایش عمر مساکن از میزان تاب آوری خانوار روستایی کاسته می شود. به طوری که، احداث خانه های نوساز و توجه به طرح های بهسازی مسکن و اقدامات مقاوم سازی بنا می تواند تاب آوری آنها را در برابر مخاطرات سیل بهبود بخشد. همچنین، نتایج تحقیق نشان می دهد که تاب آوری روستاهای منطقه در بعد کالبدی کمتر از حد متوسط با میانگین 89/2 بوده که در این بین، خانوارهای روستایی زیرحوضه های چهل چای، قورچای و تیل آباد دارای تاب آوری کالبدی در متوسط بوده و اکثر خانوارهای روستایی زیرحوضه های سفلی گرگانرود، محمدآباد-زرین گل، مادرسو و قرناوه، دارای تاب آوری کالبدی ضعیفی می باشند.
    کلیدواژگان: آسیب پذیری، تاب آوری، تاب آوری کالبدی، سیل، حوضه آبخیز گرگانرود
  • احمد بخارایی *، نادر صنعتی شرقی، شاه بختی رستمی، محمدحسن شربتیان صفحات 134-153
    با توجه به تعریف محوری نشاط اجتماعی بر پایه نظر وینهوون باید گفت که وی رفتاری را نشاط بخش می داند که موجب مطلوب بودن کیفیت زندگی می شود. بنابراین هدف این نوشتار تعریف تحلیل فضای نشاط اجتماعی در سطح مناطق شهری بوده است. ابتدا باید گفت فردی که نشاط خود را از طریق شیوه های رفتاری و بیانی با انرژی بالا، جذابیت، شوخ طبعی، شور و شعف در محافل صمیمی به دیگری سرایت می دهد، جزء تیپ گرم نشاط دهنده قرار می گیرد و اگر حس خوب را به دیگری انتقال دهد، تیپ سرد نشاط دهنده تعریف می شود. بعد از مصاحبه با افراد نشاط دهنده در این پژوهش به افرادی برخوردیم که عکس افراد نشاط دهنده بودند، این افراد نشاط گیرنده تعریف شده اند که حاصل نشاط آنها در محافل صمیمی رسیدن به آرامش و آسودگی خاطر بوده است. با توجه به این گروه بندی باید بیان کرد که درحوزه سرزندگی اجتماعی در شهرها، متغیر نشاط اجتماعی به همراه مولفه های آن نقش به سزایی در زندگی افراد و برنامه ریزی شهری خواهد داشت. براساس چنین فرایندی روش تحقیق این پژوهش به صورت ترکیبی بوده که در گام اول از روش کیفی (مطالعه موردی جمعی) ، در مرحله بعد روش کمی (پیمایش) و در آخر هم از روش درون یابی نقطه ای استفاده شده است. نمونه گیری براساس این سه گام به صورت موردی نوعی، تصادفی و مکانی- منطقه ای بوده است. قلمرو تحقیق شهر مشهد و مناطق آن در نیمه اول سال 1397 بوده است. ابزار جمع آوری اطلاعات، مصاحبه نیمه عمیق، پرسشنامه مصاحبه ای و ترسیم توزیع فضایی یافته ها بر روی نقشه مناطق شهری بوده است. یافته ها بیانگر این است که معیار نشاط اجتماعی شهروندان درحد متوسط بدست آمده است، مناطق (1-2-4-5) در موقعیت متوسط روبه پایین، منطقه9 در سطح متوسط و مناطق (3-6-7-8-10-11-12 و ثامن) متوسط رو به بالا قرار گرفته اند. از نظر نشاط بخشی اجتماعی مناطق10-11-12به ترتیب در بالاترین موقعیت نشاط اجتماعی و مناطق 5-4-1 به ترتیب در پایین ترین موقعیت قرار داشته اند. در بین مناطق شهری مشهد منطقه 10 در جایگاه اول نشاط بخشی اجتماعی و منطقه 5 شهری در آخرین رتبه بندی مناطق 13گانه قرار گرفته است.
    کلیدواژگان: تحلیل فضایی، مناطق شهری مشهد. نشاط اجتماعی، نشاط دهندگی، نشاط گیرندگی
|
  • Mohammad Taghi Pirbababei *, Valiollah Rabieifar, Masoud Asadi Mahal Chali Pages 11-31
    The idea of creative city is a new and effective strategy to fundamental development of cities and improvement of environment and life quality of citizens. Such an idea can be recommended as a sustainable strategy for all metropolitans of the country for all eras. It would always be a changing idea according to its innovative and creative nature as well as new activities and functions of the cities. Since, the formation and growth of creative city strategy depends on the historical and cultural context of cities, the Iranian metropolitans, because of their diverse environments and cultures have a good potential to move towards global creative cities. The present study aimed at reviewing and monitoring the urban structure of eight metropolitans of Iran from a creative city strategy viewpoint. The applied model is an integrated model of VIKOR-AHP. Based on methodology and nature, the present research is a descriptive-analytic-comparative and based on aim, it is an applicable research. Findings of the present study indicate that according to five-fold urban creative structure; metropolitans of Tehran, Isfahan and Tabriz locate at the top of ranking scale with QIs of 0.11, 0.47 and 0.56, respectively. These figures are 0.77, 0.88 and 0.90 for the last three metropolitans of Karaj, Ahwaz, and Qom, respectively. The results show that based on socio-cultural and economic-functional structures of urban creativity, there is an unbalanced and unfair distribution among metropolitans in terms of economic, social and human resources. Also, unlike the availability of potentials and capacities of urban creativity indexes, most of them are not studied and haven’t yet been applied and executed.
    Keywords: monitoring, urban structure, creative city strategy
  • Mohammad Karimi Firozjaei, Majid Kiavarz *, Mohsen Kalantari Pages 32-52
    Nowadays, interlinking of structural, social, environmental and economic aspects of cities is a major problem which results from unplanned horizontal expansion of cities and their land-use changes. The purpose of the present study is to investigate the land use changes and physical expansion of Babol city during the last 30 years and to predict the land use change’s trend for the future. To do so, Landsat multi-temporal images of 1985, 1992, 2000, and 2015 were used. The maximum likelihood algorithm was applied for classification of land use and cross tab model was used for investigation of land use changes. The scattered expansion of the city was examined through Shannon’s entropy index. Moreover, the CA-Markov model was applied to predict the land use change’s trend as well as the physical expansion of Babol city. Results of the present study confirmed the extreme physical expansion of Babol city during the last three decades. Such an expansion was the main reason for degradation of agricultural lands and green spaces around the suburbs. The growth rate of the built-up areas was 92%. The more distance from the built-up areas the less changes occurred in land uses. Also, the Shannon entropy index was increased from 0.73 in 1985 to 0.8 in 2015 which is an indication of the scattered expansion of the city. It can be predicted that besides decreasing 704 hectares of agricultural areas, a 33% growth will be occurred in built up areas from 2015 to 2040. It consequently requires the specific attention of urban managers and planners.
    Keywords: Prediction, land-use, physical expansion, Remote sensing, Babol
  • Hamdollah Sojasi Qeidari *, Ahmad Roumiani, HamidReza Ghasemi Pages 53-67
    Renovation projects are among the most important tools for interferencing the organization of developmental activities and the physical expansion of villages which result in the improvement of living conditions in rural areas. Such projects provide grounds for a series of public services. They facilitate communication, life flow, and organization of construction activities in villages. They have preserved rural life and have improved the life quality in rural areas. The aim of the present study was to analyze the effects of physical renewation on the quality of rural life in villages of Torghabeh and Shandiz (Binaloud county). The research method was descriptive-analytical and based on nature it was an applicable research. Documentary and field methods were used for data collection. The statistical population of this research included 10 villages in which physical renovation projects were conducted. Also, 131 out of 3724 households were selected as a sample for the present study. The Cronbach's alpha coefficient was calculated for determining the reliability of the questionnaire. It was equaled to 0.812 for all indicators which confirmed the suitability of the research tool. Descriptive statistics (standard deviation, mean and coefficient of variation) and inferential statistics (single sample and analysis of variance) were used for data analysis. Vikor model was applied for classification of villages based on their life quality indexes. The results of one-sample t-test showed that among the indicators, employment and activity status with an average of (3.702), credit attraction and cost reduction (3.44), reduction of environmental changes (3.33) and preservation of architectural style (3.26) have had the most impacts on the life quality of the studied villages, respectively. Also, the Vikor model showed that the village of Dehbar (0.68) placed at the highest level of ranking, and the villages of Dehno (0.98) and Nagorno (0.97) possessed the lowest rank of the rate of renoation effects on the life quality improvements at the studied villages.
    Keywords: Renovation, quality of life, Binalloud county
  • parisa Hashempour *, Ziba Sami Pages 68-78
    Since the main basis of human behavior is formed in accordance with his living environment, people would encounter sophisticated problems if they lack enough knowledge and strategies for their housing provision. Social factors are among the effective factors of livability of residential complexes; however the reduction of social interactions in such complexes is considered as a serious problem. The present study poses a main question: how does the architectural form influence the realization of social livability in residential complexes? Aseman Tabriz, Shahid Chamran and Imam residential complexes are chosen as case studies to answer this question. This study is a quantitative-qualitative research carried out by a descriptive-analytical method. The information is collected through documentary and field methods (i.e. observations, interviews and questionnaires). The sample of the present study included 300 people who were selected based on Cochran formula. Also, data analysis was completed using SPSS software version 20. The present paper studied and analyzed the relationships of effective components upon livability of residential complexes. The results suggest that the components of social capital and security have more impacts on the livability of residential complexes; and ultimately, the architectural body affects the social livability in residential complexes.
    Keywords: physical body, livability, social factors, residential complex, Tabriz
  • Azadeh Gharaye, Esfandiyar Zebardast *, Hamid Majedi Pages 79-93
    Social sustainability is a subject that has attracted the attentions of researchers since the early years of 21st century. Social, economic, and ecological sustainability are considered as the three components of urban sustainable development. On the other hand, the urban form, as an important component of the city comprises communication networks, public transportation systems, pedestrian and bicycle accesses, spatial structures, spatial distribution of activities, housing and settlement size, natural phenomena and non-spatial aspects which all are important for studying and analyzing a city from different viewpoints. Considering the interdependence of the components of this concept with different dimensions of the city, its role on different aspects of sustainability, including social sustainability, would be indisputable. The emergence of urban sustainable development concept pushed the international NGOs and planners to introduce new frameworks for redesigning and reorganizing of cities in order to achieve the sustainability. A critical review of these approaches suggests a disagreement upon the most desirable form of urban sustainability. Social sustainability, due to its intangible nature as well as its focus of mankind and his interactions is subject for such contradictions. The present study was seeking to explain the relationships between the components of urban form and social sustainability in 22 districts of Tehran using a descriptive-analytic research method. Quantitative models such as factor analysis and linear regression as well as resident’s questionnaire (2200 questionnaires were completed among 22 districts of the city) and SPSS software helped the researchers to navigate this route. The findings of the present research showed that there is a significant relationship between the main factors of urban form and the factor of combined social sustainability indicators in all 22 districts of Tehran. Social sustainability indicators included citizen’s access to local services, social security, participation rates in social and group activities, interaction with other residents or social groups, residence satisfaction, and access to affordable housing for citizens. It was also determined that districts 5 and 6 had the highest scores in terms of social sustainability in Tehran.
    Keywords: Urban form, social sustainability, Tehran
  • heidar lotfi* Pages 94-110
    Border markets are among the variables that affect the balance of economic space between the border regions of Iran and other regions of the country. The process of balancing can have positive and negative effects on the border regions and the rest of the country. The main question of the present study is that how can the Iranian border markets, specifically Marivan border market have a convergening and overlapping role in balancing the other economic spaces of Iran? The present study attempts to apply the SWOT model by classifying and analyzing the internal and external factors as well as considering the economic strengths, weaknesses, opportunities, and threats of the border markets to be balanced with the other economic spaces of Iran. To determine the weight of criteria, Analytica Hierarchy Process (AHP) was applied. Results of the present study indicate that the optimal strategies to make a balance between border markets and other economic regions of the country are competitive strategies. The main goal of such strategies is to apply specific methods to prevent and eliminate the external threats (such as goods smuggling) by internal strengths. This strategy is related to the external situation of border markets that evaluates the negative points (the threats ahead) related to the outside. The goal of this strategy is to reduce the threats as much as possible.
    Keywords: Border markets, balance, symmetry, border regions, Marivan border market
  • Mohammad MirzaAli, Abdol Hamid Nazari*, Majid Ownegh Pages 111-133
    Nowadays, recognizing the ways to achieve sustainability has dramatically changed through different patterns of vulnerability reduction in rural planning and disaster management. The attitude to natural hazards has also changed, and the dominant view has shifted from focusing on reducing "vulnerability" to improving "resilience". According to figures, "floods", storms and earthquakes have caused the greatest damages and casualties to human societies. Iran and Golestan province are not exceptional. Results of the present study show that 215 villages are facing the permanent danger of flood. In recent years, measures have been taken to reduce vulnerability, especially in case of physical dimensions of villages in Golestan province; however, enough attention has not yet been paid to effective attempts for measuring resilience against the flood risks. Therefore, based on systemic and sustainable development approaches the main goal of the present research is analyzing and measuring the relations between physical-environmental, economic, social, and institutional factors of rural communities with the rate of their resilience against flood in Gorganroud watershed. This research is a fundamental-applied study and has been completed based on a descriptive-analytical method. The study area contains 106 villages with 22,942 households. Using multistage and random cluster sampling and Cochran formula, 31 villages with 318 households were selected as the sample size. Validity of the questionnaire was verified using the Delphi method and the reliability of the questionnaire was confirmed by the total amount of Cronbach's alpha coefficient for the rural household questionnaire α1= 0.86 and for the rural managers (Dehyar) questionnaire α2= 0.89. The overall results of the present research showed that there is a significant relationship between the environmental-physical, and social components of the study areas and the resilience of the inhabited communities against the floods. But there is not a meaningful relationship between the economic components of these villages and the resilience of their inhabitants in dealing with floods. Meanwhile, the average resilience of various dimensions of entire sub-basins of the study area was often ranked as "moderate to weak" grouping. The average figures for resilience of various dimensions were as follows: environmental-physical 2.89, social 3.68, institutional 2.92 and economic 2.64. These figures confirm the “moderate to weak” grouping of the area against flood resilience. In conclusion, it can be said that rural households in sub-basins of ChehelChai, Ghurechai and TilAbad and Sofla of Gorganrood have an overall moderate resilience, and rural households in sub-basins of Madarsoo, Rudbar-Mohammad-Abad-Zaringol and Sarisoo locate at an overall weak resiliency group.
    Keywords: Vulnerability, resilience, systemic approach, sustainable development, Gorganrood watershed basin, Golestan province
  • Ahmad Bokharaei *, Nader Sanati Sharghi, ShahBakhti Rostami, MohammadHasan Sharbatiyan Pages 134-153
    Based on the definition of social happiness advocated by veenhoven, it can be posited that he considers happiness as the type of behavior that leads to desirable quality of life. The purpose of this paper is to define and analyze social happiness at urban areas. First of all, it should be noted that one who drives happiness by spreading joy through energetic behaviors and expressions, charm, humors and passions in friendly and intimate circles is considered as belonging to the warm-type happiness promotion category. Further, one who conveys a good sense to others belongs to the cold-type happiness promotion category. After interviewing the happiness promoters in this study, we came across people who were the opposite of the former group. We labeled them as happiness reception, who absorbed joy and happiness in the intimate circles. Based on this classification, it should be stated that as far as ​​social vitality in cities is concerned, the social happiness variable and its components play a significant role in the life of individuals and urban planning. Based on this process, in the present paper a mixed research methods was used. The first step involved a qualitative study (collective case study). The second step was a quantitative analysis (survey) and the last step was the point interpolation. Based on these three steps, a random and spatial-regional based sampling was conducted. The research area was the city of Mashhad and its districts during the second half of 2018. The data collection instrument was a semi-structured interview, an interview-based questionnaire, and a spatial distribution mapping of the findings on the urban areas. The results showed that the social vitality of citizens was at the average level. Meanwhile, districts (1-2-4-5) were lower than average; district 9 was at the average level and districts (3-6-7-8-10-11-12 and Samen area) were higher than average. In terms of the social happiness, districts 10-11-12 had the highest and districts 1-4-5 had the lowest social vitality. In the urban areas of Mashhad, districts 10 and 5 had the highest and lowest social vitality among the 13 urban districts of the city, respectively.
    Keywords: Spatial analysis, urban areas of Mashhad, social happiness, happiness promotion, happiness reception