فهرست مطالب

انوار معرفت - سال ششم شماره 1 (پیاپی 12، بهار و تابستان 1396)
  • سال ششم شماره 1 (پیاپی 12، بهار و تابستان 1396)
  • 122 صفحه، بهای روی جلد: 70,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1397/12/01
  • تعداد عناوین: 6
|
  • محمد میری صفحات 5-22
    عارفان تقریرهای گوناگونی از تعداد منازل سلوک الی الله ارائه داده اند. امام خمینی„ بر این باور است که می توان این منازل را در قالب هفت مرحله کلی تبیین کرد. نوشتار پیش رو بر آن است تا هر هفت مرحله را با استفاده از شواهد متعددی که در آثار ایشان به چشم می خورد و با یاری جستن از تقریری که شاگرد ایشان، آیه الله مظاهری، از منازل هفت گانه منظور نظر استادشان دارند، از ابتدا تا انتها بررسی کند. منازل هفت گانه مورد نظر عبارت است از: 1- یقظه؛ 2- توبه؛ 3- تقوا؛ 4- تخلیه؛ 5- تحلیه؛ 6- تجلیه؛ 7- فنا. این تحقیق به بررسی نگاه عارفان اسلامی و به ویژه امام خمینی به نقش کلیدی هریک از منازل مزبور در مسیر سلوک الی الله نشسته و در پایان، پس از آنکه به روش «تحلیلی – کتاب خانه ای» ، اندیشه ایشان را در این باره استخراج کرده، آن را در قالب یک الگوی مفهومی ارائه داده است.
    کلیدواژگان: امام خمینی ، یقظه، توبه، تقوا، تخلیه، تحلیه، تجلیه، فنا
  • علی فضلی صفحات 23-40
    از مبانی عرفان عملی، اتحاد عمل سلوکی و نفس ناطقه است که باید در فلسفه علم سلوک از آن بحث گردد. عمل سلوکی، که هویت ارتباطی با نفس ناطقه دارد، عمل بالذات است، نه بالعرض؛ یعنی عمل سلوکی تمثل عملی صادر شده از سوی نفس ناطقه است، نه اعمال جوارحی و جوانحی. این عمل سلوکی از عامل بالذات برمی آید. و عامل بالذات نیز هیچ یک از اعضا و قوای نفس ناطقه نیست، بلکه ذات نفس ناطقه است که عمل سلوکی با آن متحد است. اتحاد مزبور به دو نوع ترکیب وجودی برمی گردد: یکی ترکیب «وجودی اندماجی» و دیگری ترکیب «وجودی اندکاکی» است. در اولی، ترکیب دو حیث وجودی است که از یک متن وجود انتزاع می شوند و در دومی، ترکیب دو امر طولی است که یکی ناقص و دیگری به حسب وجود، صورت کمالی آن ناقص است. این ترکیب اتحادی با سه برهان به اثبات می رسد: یکی برهان بر پایه قوه و فعل دیگری برهان بر پایه قاعده «تضایف» ؛ و سومی برهان بر پایه هویت تعلقی.
    کلیدواژگان: مل بالذات، عامل بالذات، اتحاد اندماجی، اتحاد اندکاکی. سس
  • محمود شریفی، علی امینی نژاد صفحات 41-56
    این نوشتار به روش «توصیفی و تحلیلی» ، در پی تبیین چگونگی علم پیشین و ذاتی خداوند به اشیا از نگاه عرفان اسلامی است. ارائه تصویر صحیح از حضور اشیا در مقام ذات الهی قبل از ایجادشان، موجب می شود علم پیشین خداوند به اشیا از مقوله «علم بدون معلوم، محسوب نشود. عرفا خداوند متعال را وجودی بسیط و غیر متناهی می دانند که سراسر عالم هستی را فراگرفته، به گونه ای که نه با فرض موجودات حقیقی هم عرض سازگار است، و نه با موجودات حقیقی طولی. این ادعا به معنای نفی هرگونه کثرت در عالم واقع نیست، بلکه به این معناست که وجود، به طور حقیقی و ذاتی، جز بر ذات حق متعال حمل نمی شود؛ بدین روی، کثرات مشهود به منزله شئون، مظاهر و تجلیات آن وجود واحد، دارای حقیقت و نفس الامر هستند. این نوشتار نشان می دهد که وجود مطلق به اطلاق مقسمی حق متعال ایجاب می کند تمام حقایق و اشیا در مقام ذات الهی به نحو غیرمتمایز از هم موجود باشند. بنابراین، علم حضوری خداوند به ذات خود عین علم حضوری او به اشیا در مقام ذات است.
    کلیدواژگان: خداوند، علم پیشین، علم پیشین ذاتی، عرفان اسلامی، اشیا
  • داود حسن زاده کریم آباد، حسن معلمی صفحات 57-74
    شیخ اشراق، که خود در شمار اخوان تجرید و از صوفیان است، مجموعه ای از انوار را برشمرده که بر مبتدیان، متوسطان و منتهیان در سلوک اشراق می گردد. انوار اشراق شده بر مبتدیان، که ناپایدارند، به «طوالع و لوایح» موسوم است و انوار تابان بر متوسطان در سلوک، که دارای ثبات و قرارند، «سکینه» نامیده شده است. این انوار، که اشراقاتی از ناحیه عقل مفارق بر نفس انسانی اند، دارای اصناف گوناگون و آثار متفاوت هستند. «نور طامس» از آن فاضلان و منتهیان در سلوک است که امر سالک را به فنا و بقای بعد از فنا منتهی می سازد. این بارقه های الهی و انوار تابان بر سالکان همان علم و یا لذت ناشی از علم نیست، و نیز ورود این انوار بر سالک، به ویژه تجلی نور طامس، به معنای اتصال و اتحاد او با مبدع (حق تعالی) نیست. با وجود این، شیخ اشراق از نوعی اتحاد در این زمینه یاد کرده که ملاصدرا آن را نقد کرده است.
    کلیدواژگان: شیخ اشراق، اخوان تجرید، طوالع و لوایح، سکینه، نور طامس، اتحاد عقلی، ملاصدرا
  • علی رنجبر، محمدحسن زمانی صفحات 75-92
    یکی از حقایق تردید ناپذیر حادثه مرگ است که برای هر انسانی رخ می دهد. در این باره که حقیقت ‏مرگ چیست و با مرگ چه ‏اتفاقی می افتد، در مکاتب مختلف دیدگاه های متفاوتی بیان شده است. از نظر عرفان ابن عربی و نیز حکمت متعالیه ملاصدرا، انسان ‏دارای دو ساحت نفس و بدن، و نفس مدبر بدن است. ملاصدرا با توجه به این نوع نگاه به حقیقت وجودی انسان، و نیز با توجه به حرکت جوهری نفس، مرگ را به معنای پایان حرکت نفس و به فعلیت رسیدن آن و در نتیجه، جدا شدن آن از بدن مادی می داند. ابن عربی نیز با توجه به این دو ساحت وجودی انسان و نیز با توجه به چگونگی نظام خلقت از دیدگاه عرفانی، مرگ را به معنای جدا شدن نفس از بدن و بازگشت آن به جایگاه اصلی اش می داند. البته از ‏نظر ملاصدرا با تحقق مرگ، نفس به طور کلی پیوندش را با بدن قطع می کند؛ اما از نظر ابن عربی، این قطع ‏‏ارتباط به طور کلی نیست. ‏به هر حال، از نظر عرفان و فلسفه، مرگ امری معدوم کننده ‏نیست، بلکه امری وجودی و موجب کمال برای ‏نفس است.
    کلیدواژگان: حقیقت، مرگ، عرفان، فلسفه
  • مجتبی محمدی، علیرضا کرمانی صفحات 93-113
    «عشق» موضوعی است که تقریبا در زبان همه عارفان از آن تجلیل شده و گاهی به تبیین حقیقت و جایگاه آن در منظومه نظری عرفان پرداخته شده است. بررسی یک موضوع در ساختار اندیشه عارفانی از مکاتب گوناگون به شناخت موضوع عمق می بخشد و به پرسش هایی نو یا حل ابهام ها کمک می کند، بدین روی، تحقیق حاضر جایگاه عشق در ساختار اندیشه یکی از عارفان قرن دوازدهم میلادی از فضای عرفان مسیحی را بررسی می کند. قدیس برنارد عارفی است با آثار متعدد و در این تحقیق، عقاید وی درباره عشق از گفتارهای او جمع آوری و به روش «تحلیلی» و «توصیفی» ارائه گشته است. وی حقیقت عشق را در خداوند و در انسان موضوع بحث قرار داده است. برنارد حقیقت عشق را ابتدا ذات خداوند و سپس ویژگی ذاتی اقانیم سه گانه تثلیث دانسته و از عشق در انسان به عنوان هدیه ای از خداوند یاد می کند. او عشق در انسان را دارای مراتبی دانسته، آن را در چهار مرتبه دستبه بندی می کند. همچنین برای عشق در مرتبه ذات خدا و اقانیم سه گانه و نیز عشق انسان، آثار وجودی و سلوکی مطرح نموده است. برخی گفتارهای برنارد درباره حقیقت و اقسام و آثار عشق قرابت فکری زیادی را با عرفان اسلامی نشان می دهد، هر چند تبیین ها از لحاظ عرفانی بودن متفاوت است. برنارد عشق را در دو وادی خدا و انسان، مجزا دیده و بر جنبه های خاصی از بحث عشق، یعنی «عشق انسان به خدا» بیشتر تمرکز دارد، در حالی که در عرفان اسلامی، ضمن ارتباط وثیق این بحث با هستی شناسی عرفانی و وحدت وجود، به عشق به صورت مطلق توجه شده و به دلیل مبنانی سریان عشق و تبییین های نظری مباحث عرفانی، بین عشق شئون خدا و عشق خدا تفکیک ذاتی لحاظ نمی شود.
    کلیدواژگان: عشق، قدیس برنارد، عرفان مسیحی، آثار عشق، عرفان اسلامی
|
  • Mohammad Mirie Pages 5-22
    The mystics have presented different explanations about the number of the stages of spiritual journeying and wayfaring in various ways. Imam Khomeini believes that, these stages can be explained in seven general stages. Concentrating on the Imam Khomeini's works, and focusing on the explanations of his pupil Ayatollah Mazaheri about the seven stages of spiritual journeying and wayfaring, this paper seeks to entirely study these stages. Imam Khomeini's seven stages of spiritual journeying and wayfaring include, awakening, repentance, piety, interior purification, adornment reflection, effacement. Using analytical and desk-research method, this paper investigates the attitude of the Islamic mystics especially Imam Khomeini on the role of these stages, and it presents it in the form of a conceptual model.
    Keywords: Imam Khomeini, awakening, repentance, piety, interior purification, adornment reflection, effacement
  • Ali Fazli Pages 23-40
    One of the foundations of the practical mysticism is the unity of the wayfaring act with the rational soul, which should be discussed in the philosophy of science of wayfaring. The wayfaring act is an essential act not an accidental one, i.e. it does not have an identity, but a communicative one with the rational soul, that means the wayfaring act is the ideation of an act issuing from the rational soul, not from the bodily or hearty acts. This wayfaring act emerges from essential agent, and it is not one of the members and powers of the rational soul, but the rational soul itself. This unity goes back to two existential combinations, "endemaje" existential combination and endekaki one, which the combination in the first one is an existential mode abstracting from existence itself, and the combination in the second one is a combination of two longitudinal matters, which one is imperfect and the second itself, existentially is the perfect form of that imperfect. The combining unity is proved by three arguments, proving based on potentially and actually, proving based on correlating menses and proving based on depending identity.
    Keywords: essential act, agent act, endemaje existential combination, endekaki existential combination
  • Mahmoud Sharifi , Ali Amininejad Pages 41-56
    Using descriptive-analytical method, this paper studies the God's Former and Congenital Knowledge of the objects from the viewpoint of Islamic mysticism. Presenting the correct image of the presence of objects in the stage of Divine Essence before their creation prevents considering the God's former knowledge of objects among the category of the knowledge without datum. The mysteries consider Allah Almighty as the simple and infinite being, which encompass the whole universe in such a way that, not only it is incompatible with the assumption of the real latitudinal beings, but also with the real longitudinal beings. This claim does not mean the negation of any plurality in the universe, but it means, truly and congenitally, existence can't be attributed to anyone except the Divine Essence. Hence, the witnessing multiplicities are the states and self-manifestations and epiphanic forms of that unit existence that has the real and actual fact. This paper shows that, the absolute being due to the non-conditional at the stage of division generality of the Exalted Reality requires the non-distinct existence of all facts and things in the status of Divine Essene. Thus, the intuitive knowledge of God to His Essence is the same as His acquired knowledge to the things in the status of Divine Essene.
    Keywords: God, former knowledge, the former congenital knowledge, Islamic mysticism, things
  • Davood Hasanzadeh Karimabad , Hasan Moallemi Pages 57-74
    Sheikh Ishraq, who is one of the brethren of detachment and the Sufis, has counted a series of lights that illuminate upon the beginners, intermediators and leaders of wayfaring. The illuminated lights upon the beginners, which is unstable, is called tavaleh and lavayeh and the illuminated lights upon the intermediators in wayfaring, which has stability is called sakineh (tranquility). These lights that are the illuminations from the non-material intellect upon the human soul have various guilds and effects. Tameth light is for the disciples and leaders in wayfaring, which leads the wayfarer to effacement and continuity after effacement. These Divine lights and bright lights upon the wayfarers are not the same as knowledge or a deriving pleasure from knowledge, and also entrance of these lights upon the wayfarers, especially manifestation of the incomprehensible light, does not mean connecting and uniting with the Innovator (the Exalted Reality). Nevertheless, Sheikh Ishraq has mentioned a kind of unity in this regard that has been criticized by Mulla Sadra.
    Keywords: Sheikh Ishraq, the Brethren of Detachment, tavaleh, lavayeh, tranquility, Tameth light, mental union, Mulla Sadra
  • Ali Ranjbar , Mohammad Hasan Zamani Pages 75-92
    One of the undeniable facts is the death that occurs for every human being. There are various points of view about the essence of death and its subsequent events in different schools. The human being has two dimensions of the soul and body, which the soul is the director of body from the viewpoint of Ibn al-Arabi's mysticism and Mulla Sadra's Hikmat al-Muta’li. Considering this fact about the truth of the human existence, and also due to the substantial motion of the soul, Mulla Sadra considers death as the end of the soul's movement and its realization, and consequently, its separation from the material body. Considering two dimensions of the human existentialism and also the quality of the system of creation from the mystical point of view Ibn 'Arabi also considers death as the separation of the soul from the body and its returning to its original position. Of course, from the viewpoint of Mulla Sadra, with the realization of death, the whole body interrupts its connection with the body, but Ibn Arabi believes that this disconnecting is not general. However, in terms of mysticism and philosophy, death is not an annihilator matter, but an existential matter that brings perfection for the soul.
    Keywords: The Truth , death, mysticism , philosophy
  • Mojtaba Mohammadi , Alireza Kermani Pages 93-113
    Love is a matter that has celebrated by almost all mystics, and each of them has explained the truth and its place in the theological system of mysticism. Studying a subject in the structure of the mystical thought of various schools inspires a deep understanding about the related issues. Thus, this paper studies the status of love from the viewpoint of one of the twelfth century Christian mystics. Using, analytical-descriptive method and concentrating the works of St. Bernard, this paper study the view of this Christian mystic about love. He has discussed the truth of love in God and in man. Bernard considers the truth of love first in the Essence of God and then the essential characteristics of the three hypostases of the Trinity, and considers love as a gift to God. He categorized love in four times. He has also proposed existential and spiritual effects for love in the stage of Gog's Essence, the three hypostases of the Trinity and also the love of man. Some Bernard's words about the truth, the types and effects of love have close similarities with the Islamic mysticism, although the explanations are different in terms of mysticism. Bernard has considered the love of God and man separately, and has focused on "the human love to God". However, in the Islamic mysticism, there is a close relation between this issue with the mystical ontology and the unity of existence, and the love is regarded absolutely. Furthermore, due to the foundations of the permeation of love, and the theoretical explanations of mystical topics, there is not essential detachment between the God's states and the love of God.
    Keywords: love, St. Bernard, Christian mysticism, the effects of love, Islamic mysticism