فهرست مطالب

  • سال یازدهم شماره 1 (پیاپی 93، بهار 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/03/01
  • تعداد عناوین: 10
|
  • سیاوش حق جو*، مصطفی میردار رضایی صفحات 1-22
    تامل در ساختار بلاغی و هندسه ی تصویرهای منوچهری، تمایز آشکار و میزان تفاوت دید زیباشناسانه ی او نسبت به دیگر شاعران سبک خراسانی را پدیدار می سازد و گستره ی این اختلاف، او را تا مرز یک نبوغ ادبی و تا سرحد شاعری یگانه و بی تکرار- خاصه در توصیف تصویرهای طبیعت- برمی کشاند. بررسی و سنجش ابزارهای ادبی و عنصرهای بلاغی موجود در زبان شاعران، یکی از شیوه های دقیق برای شناخت و ترسیم سیر تطور تصویرهای شعری است. در این روش، بررسی شمار و شیوه ی بیان عنصرهای ادبی برای انتقال صور بدیع و تازه ی ذهنی، اهمیت بسزایی دارد و بنابراین موضوع «بسامد» در اولویت قرار می گیرد. این جستار که با روش کمی و آماری نوشته شده است، شگردهای منفرد و صناعات آمیغی بلاغی در 500 بیت از تصویرهای شعری 6 شاعر شاخص سبک خراسانی (رودکی، فردوسی، عنصری، فرخی، منوچهری و ناصرخسرو) را بررسی آماری می کند. نتیجه ی این مطالعه نشان دهنده ی تمایز هندسه ی تصویرهای شعر منوچهری با دیگر شاعران این سبک است؛ در حالی که بیشتر کوشش شاعران این سبک به بهره گیری از شگردهای منفرد و آفرینش تصویرهای ساده و به دور از پیچیدگی صرف می شود، منوچهری با لحاظ استفاده از ابزارهای بلاغی آمیغی برای آفرینش تصویرهای شاعرانه در تمام سبک خراسانی یگانه جلوه می کند و از این منظر، او پیشاهنگ شاعران سبک های آذربایجانی، عراقی و حتی هندی است؛ شاخه ای از تصویر که اوج حضور و بسامد آن را در نقش عاملی سبک ساز در سبک هندی می توان مشاهده کرد. واژه های کلیدی: منوچهری، سبک، شگردهای ادبی منفرد، صناعات آمیغی.
    کلیدواژگان: منوچهری، سبک، شگردهای ادبی منفرد، صناعات آمیغی
  • مریم درپر* صفحات 23-40
    با توجه به تحولاتی که تضاد و تقابل در نظریه های ادبی پشت سر گذاشته و از واگرایی به هم گرایی رسیده است، پژوهش حاضر هم گرایی گفتمان های متقابل را به عنوان یک مولفه در سبک شناسی انتقادی شعر مورد توجه قرار می دهد و این مطالعه را در شعر قیصر امین پور به انجام می رساند. با طرح این پرسش ها که سیر زایش معنا در شعر امین پور چگونه پیش می رود و هم گرایی گفتمان های متقابل سبب خلق کدام نمایه ها و همگنه های معنایی در شعر او می گردد. تجزیه و تحلیل های انجام شده در این مقاله نشان می دهد: گفتمان عاشقانه که در سنت شعر کلاسیک فارسی عموما با تسلیم و پذیرش همراه بوده، در بخشی از شعر قیصر امین پور با نقطه مقابل آن؛ یعنی اعتراض و انتقاد هم گرایی یافته و در پیدایش زیرگونه ای به نام شعر عاشقانه انتقادی کارکرد می یابد. در این قسم از اشعار امین پور، نمایه های عاشقانه با مرکزیت کلیدواژه های عشق و دل، در تجسمی متفاوت با گفتمان تغزلی شعر فارسی، به نقد رابطه عمودی قدرت پرداخته، حس درونی عشق قدرت بیکران و پرتب و هذیان یافته و در نمایه های معنایی که کارکرد حواس دیداری، شنیداری و بویایی در آن قابل توجه است، همگنه معنایی انتقاد را در فضایی محسوس برای خواننده مجسم می کند.
    کلیدواژگان: شعر عاشقانه انتقادی، نمایه معنایی، قیصر، امینپور
  • محمود رضایی دشت ارژنه*، شراره تاجمیرریاحی صفحات 41-64
    قندهارنامه ی میرزا عبدالقادر تونی حماسه ای تاریخی مربوط به دوره ی صفوی است که تک نسخه ی موجود آن ناقص و تا به حال تصحیح و بررسی نشده است. این پژوهش ضمن معرفی این نسخه و بررسی زندگی سراینده ی آن، به مقایسه ی حوادث آن با دیگر آثار تاریخی پرداخته است. بررسی متن تذکره ها نمایانگر آن است که مهم ترین و معتبرترین قول درباره ی سراینده ی قندهارنامه، تذکره نصرآبادی است که نام سراینده را میرزا عبدالقادر تونی می داند. بعضی از کلمات ابیاتی که در تذکره نصرآبادی و قصص الخاقانی از قندهارنامه آمده است با ابیاتی که در نسخه ی حاضر وجود دارد، متفاوت است. این اختلاف، نشان از نسخه ی دیگر قندهارنامه دارد که نصرآبادی و ولی قلی شاملو بدان دسترسی داشته اند، اما امروز آن نسخه در دست نیست. استفاده ی ولی قلی شاملو از اشعار این کتاب جهت شرح جنگ های زمان شاه صفی، شاه عباس دوم و جزئیات وقایعی که تنها در این کتاب بیان شده است، اهمیت و ارزش اطلاعات تاریخی قندهارنامه را نشان می دهد؛ چنانکه کلیات حوادث این کتاب با دیگر کتاب های تاریخی عصر صفوی، هم خوانی دارد و تنها در برخی از جزئیات، ناهمگونی هایی دیده می شود.
    کلیدواژگان: قندهارنامه، میرزا عبدالقادر تونی، شاه صفی، شاه عباس دوم، صفویه
  • محمد طالبی، طاهره صادقی تحصیلی* صفحات 65-82
    یکی از آخرین مجموعه های سهراب سپهری، «ما هیچ ما نگاه» است که از نظر زبان، بیان، ساختار و تصاویر شعری، با دیگر مجموعه های شعری او تفاوت آشکاری دارد. در دیگر آثارش، او از آموزه های ادیان مشرق زمین، مکاتب غربی همچون: رمانتیسم، امپرسیونیزم و سوررئالیسم بهره گرفته است. در کتاب اخیر، اندیشه های پست مدرنیسم و تاثیرپذیری او از این نحله فکری کاملا نمود یافته است از جمله: بیهوده انگاری علم آموزی برای رفاه و سعادت بشر، آشفتگی دز تخیل و ستیز با نظم و خردورزی، ترسیم شعر و روایت به شکلی از هم گسیخته و جدا از هم، کنار زدن طبیعت واقعی اشیا در راستای بیان مفاهیم گنگ، کاربرد زبانی پیچیده و مشوش، چینش واژه ها بدون هیچ گونه ارتباط منطقی، حذف محتوا، از میان برداشتن موازین شعر سنتی، سرکوب واقعیت و معنا و بلاخره پارانویا ، که شیوه ای در اندیشه و احساس است و در قالب های هذیان گویی و شالوده شکنانه خود را آشکار می سازد. در این پژوهش قصد بر آن است تا به روش تحلیل محتوای کیفی و رویکرد توصیفی - تحلیلی به بازتاب مولفه های پست مدرنیسم در مجموعه « ما هیچ ما نگاه » سهراب سپهری بپردازیم.
    کلیدواژگان: پست مدرنیسم، سهراب سپهری، شعر، ماهیچ مانگاه
  • احمد گلی، هما رفیعی مقدم* صفحات 83-104
    ساخت هندسی غزل های حافظ، یکی از بارزترین ویژگی های شعر حافظ است که در تحقیقات حافظ پژوهی بارها مورد توجه قرار گرفته است. اگرچه درباره انسجام عمودی غزل های حافظ، دیدگاه های متفاوت و حتی متباینی طرح شده است، در مورد ساختار افقی و نظم هندسی ابیات شعر او اتفاق نظر بیشتری وجود دارد. با این همه هنوز الگوهای ساختمند حافظ در شکل بخشی به ساختار ابیات، به شکل نظام یافته تبیین و صورت بندی نشده است. این مقاله می کوشد با تکیه بر آموزه های زبان شناسی متن و شعر، وجهی از نظام ارجاعی، نشانه-شناختی و رابطه ای ابیات غزل های حافظ را نشان دهد که چگونه ساخت گرافیکی یک بیت در سطح دو مصراع، با انواع ربط های دور و نزدیک و قرینه سازهای پیدا و پنهان ساخته می شود. این مقاله به این نتیجه رسیده است که حافظ ساختار عمودی غزل هایش را در شرایطی که ساخت روایی بر شعر حاکم است یا دارای وحدت موضوع است، کاملا به خواننده نشان می دهد؛ اما در شرایط دیگر با دور کردن ساختار عمودی، ساختار افقی را با انواع رابطه های دور و نزدیک، بازی پیدا و پنهان نشانه ها و خلق ساخت های گرافیکی با تداعی ها و قرینه های رفت و برگشتی، به خواننده نزدیک می کند. در این شرایط نسبت ساختار عمودی با ساختار افقی دیالکتیکی است.
    کلیدواژگان: کلیدواژه ها: &quot، ابیات حافظ&quot، &quot، ساخت گرافیکی&quot، &quot، ساختار عمودی&quot، &quot، ساختار افقی&quot، &quot، نظام ارجاعی رابطه ای&quot
  • مریم محمودی نوسر*، قدسیه رضوانیان صفحات 105-128
    چکیده جریان بازگشت دوره ای نسبتا طولانی از ادبیات فارسی به ویژه شعر را شامل می شود که از اواخر عصر صفوی آغاز شده و به دوره ی مشروطه ختم می شود. گرایش به بی پردگی های زبانی، رکاکت لفظ و مضمون و به طورکلی رعایت نکردن حدود ادب و اخلاق، از ویژگی هایی است که به شکلی برجسته و فراگیر در شعر شاعران مختلف این دوره روایی یافته و در دیوان های شعری به شکل هجو صاحب منصبان، نکوهش و استهزای زنان، نکوهش اهل شهر، هزل و مطایبه و... بروز یافته است. رجعت به سبک و شیوه ی شاعرانی چون خاقانی، سوزنی، انوری و... از یک سوی و تاثیرات گفتمانی این دوره؛ حاصل از بین رفتن ثبات سیاسی، آشفتگی درازمدت وضعیت اجتماعی و نابودی کشور از جهات مختلف از دیگر سو، آسیب هایی را در عرصه ی فرهنگی سبب شد که با تاثیر عمیق بر روان افراد، به شعر این دوره راه یافته، نوعی گرایش به هنجارشکنی اخلاقی را در سطحی گسترده به دنبال آورده است. این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی، ابتدا نمونه هایی از این مضامین را از دیوان شاعران این دوره ذکر کرده و سپس به چرایی شکل گیری این مکتب پرداخته و با بررسی بسترهای تاریخی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و روان شناسانه، به تحلیل دلایل و زمینه های بنیادین رواج این شیوه در دوره ی بازگشت پرداخته است.
    کلیدواژگان: شعر بازگشت، زمینه گفتمانی، تاریخ، جامعه، هجو و بی اخلاقی
  • فرزانه معینی* صفحات 129-152
    در میان شاعران معاصر، مهدی حمیدی شیرازی نامی آشنا و آثاری ماندگار به ویژه در عاشقانه سرایی دارد. دو مثنوی «موسی» و «بت شکن بابل» دو سروده ی معروف او هستند که توانایی او را در سرودن اشعار غیرعاشقانه نیز بازمی نمایند. هر دو اثر بر پایه ی سرگذشت دو پیامبر (موسی و ابراهیم) شکل گرفته اند و رویدادهایی از زندگی آنها را بازمی گویند. در این مقاله، دو مثنوی یادشده بازخوانی و با یک دیگر مقایسه می شوند تا ضمن بررسی شیوه ی حمیدی، میزان توفیق او در سرودن این دو اثر ارزیابی شود. یافته های این بررسی نشان می دهد که شیوه ی حمیدی را در آفرینش این دو منظومه می توان بازنویسی خلاق دانست. او سرگذشت موسی و ابراهیم را در جایگاه اثری کهن در نظر گرفته و روایتی خلاقانه با محوریت یک رویداد برجسته در زندگی آنها بازنوشته است. با مقایسه ی این دو مثنوی، «بت شکن بابل» اثری خلاق تر و منسجم تر شناخته می شود که رویدادهای زندگی ابراهیم به گونه ای هنری برای پیش برد پیرنگ و تقویت شخصیت پردازی در آن به کارگرفته شده است. واژه های کلیدی: بازنویسی خلاق، بت شکن بابل، موسی، مهدی حمیدی شیرازی
    کلیدواژگان: بازنویسی خلاق، بت شکن بابل، موسی، مهدی حمیدی شیرازی
  • امید وحدانی فر* صفحات 153-174
    سعدی در بوستان برای اندیشه های خود حکایتپردازی را در طرح این اثر به کار برده و آن را برای زمینه سازی آموزش عبرت و حکمت قرار داده است؛ به طوری که بوستان در میان آثار او از منظر داستاننویسی جایگاه ویژه دارد. بررسی ساختار پیرنگ حکایتهای بوستان در نشان دادن شیوه بیان سعدی دارای اهمیت است؛ هدف این پژوهش مشخص کردن ساختار پیرنگ حکایات این اثر است که به روش توصیفی- تحلیلی و بر پایه منابع کتابخانه ای، نگارش یافته است. بدین منظور، ابتدا کل حکایتهای موجود در بوستان مورد مطالعه قرار گرفت. سپس از بین آنها، حکایاتی که مصداق کامل حکایت را داشتند، استخراج شد و پیرنگ آنها تحلیل گردید. حاصل این بررسی نشان میدهد که اغلب حکایتهای موجود در بوستان با وجود کوتاهیشان از پیرنگ طبیعی برخوردار هستند و عناصر اساسی پیرنگ در آنها به شکل بارزتر خودنمایی کرده است. بنابراین پیرنگ حکایات این اثر، پیچیده نیست و میتوان آنها را جزء پیرنگهای ساده به حساب آورد؛ زیرا نظم طبیعی حوادث در حکایتها بر نظم ساختگی غلبه دارد و رخدادها همواره در روایت به گونه ای همبسته و زنجیروار اتفاق افتاده است. از این-رو، حکایتهای بوستان سعدی از نظر عنصر پیرنگ در شمار پیرنگ «باز» (Open Plot) قرار می گیرند. علاوه بر آن با تحلیل ساختار پیرنگ حکایات (42 حکایت پیرنگدار)، مشخص گردید که حکایات بوستان از نظر شکل پیرنگ و ترتیب فراوانی در سه نوع: نرمال 38 حکایت (48/90 درصد)، ناقص 3 حکایت (14/7 درصد) و عالی 1 حکایت (38/2 درصد) طبقه بندی میشوند.
    کلیدواژگان: بوستان، پیرنگ، حکایت، سعدی
  • پارسا یعقوبی جنبه سرایی*، سیدمحسن حسینی موخر، شادی احمدی صفحات 175-196
    فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی از جمله زنان شاعر معاصر هستند که هم بصورت متنی در لابه لای شعرها و هم به صورت فرامتنی در سخنرانی ها، مصاحبه ها، نامه ها و مقالات، درباره شعر و شاعری سخن گفته اند. این اظهارات بوطیقایی، از چند نظر به ویژه بنا به جایگاه شاعری آنان درخور توجه است.در این نوشتار، به شیوه توصیفی- تحلیلی علاوه بر معرفی و مقایسه اظهارات بوطیقایی متنی و فرامتنی دو شاعر، به میزان فاصله گیری آنها از بوطیقای کلاسیک پرداخته شده است. نتیجه نشان می دهد که فروغ و سیمین ضمن باورهای بوطیقایی مشابه به میزان های متفاوتی در مقابل اقتدار مندرج در بوطیقای کلاسیک قد علم کرده اند. تلقی های هر دو شاعر در باب چیستی شعر، کیستی شاعر نیز نوع محتوا و مضمون تقریبا مشابه است. با وجود شباهت های مذکور دیدگاه های آنان در باور به نوآوری در سطوح زبان، موسیقی و قالب با هم تفاوت های آشکاری دارد فروغ، از جمله پیروان نیماست که در اظهارات بوطیقایی خود سنت را در اغلب و شاید همه ابعاد و عناصر شعر کنار می نهد، در مقابل بوطیقای گسست محور فروغ؛ اشارات سیمین از دگردیسی فراتر نمی-رود. او گاهی و در برخی موارد، مرزبندی های قطعی و مالوف بوطیقای سنتی را کنار نهاده ؛ نوآوری را مجاز می شمارد.
    کلیدواژگان: زنان شاعر معاصر، فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی، بوطیقا
  • امیر سلطان محمدی* صفحات 201-210
    دیوان حافظ سرشار از ابیات بحث انگیز است در این سیاهه نیز نگارنده به نقد شروح یکی از این ابیات بحث انگیز پرداخته است. در بادی نقص شروح قبلی نمودار گردیده است که شامل: توجه نکردن به فضای کلی غزل، شرح ناقص، توجه نکردن به فضای فکری حافظ و نکات دستوری و یک نسخه سازی است. کلید شرح بیت ترکیب «کاسه گردانان» و «این جفا» است که در شروح، اولی یا در معنای گدایی آمده است یا ساقی گری و دومی به عهد ذهنی جفای دوران امیرمبارزی است که متناسب با فضای غزل و فلسفه فکری حافظ نیست. کاسه گردانی در معنای برگرداندن کاسه شراب و کاسه گردان در حقیقت محتسب و عوامل اوست که کاسه های شراب را به زمین می ریزند. جفا نیز یعنی همین ظلم (کاسه شراب را تهی کردن) که با ایهامی چند پهلو زیبایی بیت را دو چندان می کند که از نظر حافظ عامل آن (کاسه گردانی) شایسته نفرین است. این شرح متناسب با واقعیت های تاریخی- اجتماعی فضای عصر امیرمبارزالدین است.
    کلیدواژگان: کاسهگردانی، لاله واژگون، این جفا، بازشستن
|
  • Siavash Haghjou *, Mostafa Mirdar Rezaei Pages 1-22
    Reflection in the rhetorical structure and geometry of Manochehri's images reveals the distinct distinction and the extent of his aesthetic distinction from the other Khorasani style artisans, and extends this range to the boundary of a literary genius and to the brink of a single poet Raises. Examining the rhetorical tools in the poetry language is one of the most accurate ways to understand and illustrate the evolution of poetic images. In this method, the study of the number and manner of expressing literary elements for the transfer of modern mental forms is important, and therefore the "frequency" discussion is prioritized. This essay, written in a descriptive analytical method and using the resources of the library, reviews the statistics of individual behaviors (likenesses, curses, metaphors, and mecca, and ehama), and syntactic rhetorical techniques The axis (the metaphor of metaphor, the metamorphosis of the abyssal, and the metaphor of the abyssal allegory) in 500 bits of the images of 6 Khorasani style poets (Roodaki, Ferdowsi, Anasari, Farokhi, Manouchehri and Naser Khosrow). The result of this study is the distinction between the geometry of Manuchehri's poetry and other poets of this genre. While most of the efforts of the poets of this genus are to use singular techniques and to create simple and complex images of images, Manuchehri is unique in the use of combined rhetorical instruments for creating poetic images in all Khorasani style. In this perspective, he is the vanguard of Azerbaijani, Iraqi and Indian style poets.
    Keywords: Manuchehri, Style, single literary practices, amusing specs
  • Sharareh Tajmirriyahi Pages 41-64
    Kandaharnama, a work by Mirza Abdu’l Qader Tuni is a historical epic of the Safavid era, that it’s only existing manuscript is incomplete and has not yet been edited. This research, while introduce this manuscript and review its lifetime, compares its events with other historical works. The review of the text of the allegations shows that the most prominent quotes about Kandaharnama is Tazkara-e- Nasrabadi, which believes the auther’s name of kandaharnama is Mirza Abdu’l- Qader Tuni. Some of the words used in Tazkara-yi Nasrabadi and Qosas u’l-Khaqani are different from Kandaharnama.So this differences reflects the other version of Kandaharnama, that Nasrabadi and Vali Ghuli Shamlu have used it , but today it is not available. The usage of the poetry of the poems of this work to describe the wars of the Kings Shah Safi and Shah Abbas II and the details of the events that are only mentioned in this manuscript, shows the importance and value of the historical information of Kandaharnama, as the generalities of the events of this work are similar to the other historical books of the Safavid era, and only in some details, there are heterogeneities.
    Keywords: Kandaharnama, Mirza Abdu’l- Qader Tuni, Shah Safi, Shah Abbas II, Safavieh
  • Mohammad Talebi, Tahereh Sadeghi Tahsili * Pages 65-82
    One of the last poems by Sohrab Sepehri is "Ma Hich Ma Negah" which has a clear difference in terms of language, expression, structure, and poetic images with his other poetry collections. In his other works, he has used the instructions of the eastern religions and western schools, such as romanticism, impressionism and surrealism. In the recent book, postmodern thoughts and its influence on this kind of thinking have been fully elaborated including: thinking about science vainly, confusion in imagination and conflict in orders and reasoning, drawing poetry and narrative in a divided and reparative way, setting aside the real nature of objects in order to express dumb concepts, intricate language use, word ordering without any logical connection, content removal, elimination of traditional poetry principles, suppression of reality and meaning Finally, paranoia, which is a way of thinking and feeling, reveals itself in the form of delusions and frivolous foundations. This research intends to analyze the poem of "Ma Hich Ma Negah” to reflect the components of postmodernism.
    Keywords: postmodernism, Sohrab Sepehri, Poetry, Ma Hich Ma Negah
  • Ahmad Goli, Homa Rafiei Moghadam * Pages 83-104
    The geometric construction of Hafez's lyric is one of the most prominent features of Hafez's poetry, which has been frequently used in Hafezological researches.Although about vertical solidarityof Hafez's poetry, differentviews of and aspects have been plotted, butstill more consensus on the horizontal structure and geometric order of his verses can be mention.Still, no formulated in the formulation of the structure of Hafez's structural patterns, have not been explained. This article tries to rely on the linguistic teachings of text and poetry investigate the iconic materials for the form of a referential system, the cognitive, and the relationship between the Hafez's verses, to show how two compartments, with a variety of close relationships and symmetric finds and concealswill be construct in a graphical level.This paper concludes that the how Hafez fully demonstrated the constructing of narrative on poetry or the unity of the subject to the all readers by using vertical structure of the lyric in the context his poems; but in other hand, by removing the vertical structure, the structure finding a landscape with a variety of close and close relationships, the game, and hidden signs and the creation of graphic constructs with reciprocating associations and dialects bring the reader closer to his poems. In this condition, the vertical structure is proportional to the horizontal dialectical structure.
    Keywords: &quot, Hafez’s Verses&quot, &quot, Graphical struct&quot, &quot, Vertical Struction&quot, &quot, Horizontal Struction&quot, &quot, referential-relationship order&quot
  • Farzane Moeini * Pages 129-152
    Amongst modern Iranian poets, Mehdi Hamidi Shirazi is renowned and has created considerable works, particularly in romantic. “Moses” and “The Iconoclast of Babel” are two well-known poems by Hamidi which mirror his skills in composing non-romantic poetry as well. Both poems have as their axes the biographies of two prophets (Moses and Abraham), and recount episodes of their lives. In this article, these two works will be re-read and compared to one-another for examining the degree of his success in creating these two works and also besides a survey of his style. Re-reading and examining these two oeuvres shows that in either, an outstanding event in the lives of Moses and Abraham has been picked so that, relying upon it, a new portrait and character can be provided of either of the two prophets. In comparison, “The Iconoclast of Babel” is known as a more creative and consistent oeuvre in which the salient episodes of Abraham’s life have been utilized for advancing the theme and enforcing the characterization. Keywords: Creative Rewriting, Abraham, The Iconoclast of Babel, Moses, Mehdi Hamidi Shirazi
    Keywords: Creative Rewriting, Abraham, The Iconoclast of Babel, Moses, Mehdi Hamidi Shirazi
  • Omid Vahdanifar * Pages 153-174
    In his book, Sa'adi used the narration of the artistic expression of morality to express his thoughts and put it in the context of the teaching of goodness and wisdom; Since the study of the structure of Bostan's stories in showing Saadi's manner of expression is important, the purpose of this research is to determine the structure of the narrative of the anecdotes of this work, which is descriptively-analytical and based on library resources. To this end, the whole of the storytelling was first studied in the park. Then, anecdotal evidence was extracted from among them, and their plot was analyzed. The result of this study shows that most of the stories in the boostan, despite their short, have a natural plot, and the essential elements of the plot have become more apparent. Thus, the narrations of the anecdotes of this work are not complicated and can be considered as simple phrases because the natural order of events in the tales overcomes the fabricated order, and events have always been in the narrative in a correlated and chain-linked way. Hence, the tales of Sa'di's Boostan are considered to be Open Plot for the Pyramid element. In addition to analyzing the structure of the narrative of the anecdotes (42 spells), it was determined that the anthologies of Bousaneh in terms of the plot and in order of frequency are three types: normal 38 (90.48%), incomplete 3 stories (7.14%), And excellent 1 stories (2.38%) are categorized.
    Keywords: Boostan, Plate, Anecdote, Saadi
  • Parsa Yaghoobi Janbeh Saraei *, Mohsen Hoseini Moakher, Shadi Ahmadi Pages 175-196
    Forough Farrokhzad and Simin Behbahani are contemporary poets who have discussed poetry in both their poems and paratexts like lectures, interviews, letters and articles. These theoretical remarks are worth attention from a number of perspectives particularly because of their being poets. In this paper, in addition to introducing and comparing their textual and paratextual comments, we endeavor to study how their theoretical comments are different from the classical and canonical ones. The result shows that Forough and Simin, along with similar theoretical outlooks, have come up with different degrees of authority over the classical theories. The views of both poets on the nature of poetry, the nature of the poet as well as the content are almost similar. Despite their similarities, their views on language, music, and form have a clear difference. Forough is the follower of Nima and in her theoretical remarks puts aside tradition in all aspects of poetry. Contrary to Forough’s fragmentary poetry, Simin’s poetry remains to be just a metamorphosis. She sometimes, and in some cases, eliminates the definitive boundaries of the traditional poetic and allows for innovation
    Keywords: contemporary poet women, Forough Farrokhzad, Simin Behbahani, poetics
  • Amir Soltanmohamadi * Pages 201-210
    Hafez's court is full of difficult poems and Qaisari's book is a solid reason for this claim. In this article, the author has criticized the old descriptions, which has been a good description for that expression. Firstly, there are defects in other descriptions. These deficiencies include not paying attention to the general atmosphere of the ghazal, the imperfect description, ignoring Hafez's intellectual philosophy, neglecting grammatical points and copying. The main point in the commentary is the attention to the composition of the bowl of the battalion (who is losing the cup of wine) and this persecution (the hard times of the era of Amir al-Mu'baz al-Din). In the first sentences, they mean "begging" or "aging", and this means "restraint". But these perceptions are not consistent with the intellectual atmosphere of Hafez. But in the eyes of the keeper of the bowl, he is the one who wipes out the cup of wine during the reign of Amir Mobarzaddin, and he is cursed for this scourge and suffering from disaster. But in the eyes of the keeper of the bowl, he is the one who wipes out the cup of wine during the reign of Amir Mobarzaddin, and he is cursed for this scourge and suffering from disaster. Hafez hopes that with the improvement of the situation of people who empty the wine cup, they will suffer from the change of circumstances, and drinking water will be able to re-drink wine again.
    Keywords: empty the bowl, This is the persecution, Subversiving tulip, Rewashing