فهرست مطالب

پژوهش های هستی شناختی - پیاپی 15 (بهار و تابستان 1398)
  • پیاپی 15 (بهار و تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/06/01
  • تعداد عناوین: 12
|
  • طیبه شاه وردیان، محمد سعیدی مهر* صفحات 1-20
    چهاربعدگرایی (در مقابل سه‏بعدگرایی)، دیدگاهی در متافیزیک معاصر است که به موجب آن، اشیای عادی، هویاتی چهاربعدیند که به واسطه داشتن اجزای زمانی متمایز در زمان‎های مختلف بقا دارند. یکی از اشکال عمده این نظریه، مشهور به نظریه کرم‎های مکانی- زمانی که توسط دیوید لوئیس پیشنهاد شده است، مدلول اشیا را مجموع چهاربعدی اجزای زمانی می‎داند. لوئیس بر این عقیده است که چهاربعدگرایی، تنها راه‎حل قابل دفاع مسئله به اصطلاح اوصاف نفسی موقتی است و به نیکی در برابر اشکالات ممکن مختلف قابل دفاع است. نوشتار حاضر ضمن تاکید عمده بر این مسئله، قصد دارد نسخه چهاربعدگرایی لوئیس را مورد ارزیابی قرار دهد. بدین منظور، پس از معرفی این مسئله، راه‎حل مبتنی بر اجزای زمانی لوئیس مورد تبیین و بررسی قرار می‎گیرد. استنتاج ما این است که چهاربعدگرایی پیشنهادی لوئیس، افزون بر مشکلات آن در فراهم نمودن راه‎حلی مقبول برای مسئله تغییر نفسی و مسئله تغییر به طور عام، تبیینی غیرشهودی از بقا و مفاهیمی غیراستاندارد و ناآشنا از تغییر و اتصاف ارائه می کند و در حفظ معنایی از وحدت که در مفهوم شیء بودن ضرورت دارد، ناموفق است.
    کلیدواژگان: چهاربعدگرایی، دیوید لوئیس، مساله صفات نفسی موقتی، تغییر، بقا
  • سعید رحیمیان صفحات 21-42
    معضل صفات الهی (صفات مشترک با انسان ها) و سخن معنی دار گفتن درباره خداوند دغدغه مشترک فیلسوفان متاله و متکلمان در علم کلامو فلسفه است. معضلی که یک سوی آن به مسلک تعطیل می انجامد و سوی دیگرش به تشبیه و تجسیم راه های گوناگونی که پیش روی ایشان مطرح است، یعنی بی معنایی، معنای سلبی، معنای ایجابی استعاری و مجازی، معنای ایجابی حقیقی اعم از اشتراک معنوی، اشتراک لفظی و صفات علی در این مقال مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت. انالوژی راه حل انحصاری توماس آکویناس است که فراتر از دو گانه اشتراک لفظی و معنوی با لحاظ دو مبنای مشابهت و علیت راهی نو را پیش روی فیلسوفان و متکلمان مسیحی هم برای مشکل مزبور و هم برای توجیه برخی عقاید خاص مانند تثلیث و تجسد گشوده است. در این مقال ضمن طرح تفصیلی انالوژی، مبانی، ابعاد، جایگاه و اقسام آن به نحوه تطبیق آن بر صفات الهی، سپس به بررسی و نقدهای وارد بر این نظریه و بیان مدلولات صحیح و نیز نارسایی های آن پرداخته خواهد شد.
    کلیدواژگان: انالوژی، توماس آکویناس، صفات الهی، اشتراک معنوی، اشتراک لفظی، استعاره
  • ابوذر رجبی صفحات 43-65
    از ارکان کشف دیدگاه ملاصدرا در مسئله فلسفه زندگی، شناخت معنای حیات و ابعاد و مولفه های آن است. در فرایند کشف این نظریه، نقد دیدگاه رقیب و بدیل نیز صورت خواهد گرفت. مسئله اصلی این تحقیق کشف مواضع هستی شناختی صدرا در تحلیل معناداری زندگی و به تبع آن نقد و نفی پوچی و بی معنایی زندگی است. درواقع در این جستار در پی پاسخ به این پرسش اساسی هستیم که در نظام فکری ملاصدرا و مبتنی بر رهیافت هستی شناسی او، پوچی و بی معنایی زندگی چگونه نفی می شود؟ رهاورد به دست آمده بیانگر آن است که با بازخوانی دیدگاه ملاصدرا به این نتیجه می رسیم که وی در زمره اندیشمندانی است که از نظریه فراطبیعت گرایانه در حوزه معنای زندگی دفاع می کند. از دیگر نتایج و دست آوردهای این پژوهش آن است که از منظر هستی شناختی، باور به مبدا و معاد و ارائه استدلال های موجه و معقول در این دو حوزه خواه ناخواه حیات آدمی را معنادار جلوه داده و به معناداری زندگی او منجر خواهد شد. بنیادی ترین مبنا در میان مبانی هستی شناسی، مسئله وجود خدا و توحید و از پس آن معاد است. پژوهش پیش رو به شیوه توصیفی- تحلیلی دیدگاه صدرا را درباره معناداری حیات در پرتو باور به مبدا و معاد بیان و در ادامه به تبیین و در پاره ای موارد بازخوانی و حتی بازسازی دیدگاه او در نفی پوچی و بی معنایی از زندگی خواهد پرداخت.
    کلیدواژگان: معنای زندگی، پوچی، بی معنایی حیات، ملاصدرا، خدا، آخرت
  • شهناز شایان فر*، الهه قلعه صفحات 67-93
    به نظر یالوم، زندگی ذاتا بی معناست و ما باید معنای زندگی را جعل کنیم نه کشف. پس زندگی معنادار از نظر او، منوط به رعایت یکسری اصول اخلاقی- روانشناختی ای است که خود بشر آنها را ابداع کرده است. این اصول اخلاقی- روانشناختی مبتنی بر مولفه های مابعدالطبیعی است. پرسش پایه این جستار به این قرار است: مولفه های مابعدالطبیعی معنای زندگی به روایت اروین یالوم چیست؟ دستاوردهای پژوهش حاضر عبارت است از: 1. از نظر یالوم معنای زندگی در ارتباط با سه مولفه ارزش، دلواپسی های غایی، و فرهنگ است؛2. جهان عاری از خدا، جهان عاری از معنا، و زندگی معنادار بدون حضور ماورای طبیعت از مهم ترین مولفه های هستی شناختی معنای زندگی به روایت یالوم و مسئولیت، عشق، موقعیت مرزی (تجربیات مرزی)، احساس گناه، مرگ، آرزو و عواطف، ترس و  اضطراب، و تنهایی از مهم ترین مولفه های انسان شناختی معنای زندگی از نظر یالوم است.پس بر این اساس می توان گفت: یالوم، زندگی را بدون حضور خدا و ماورای طبیعت که از مولفه های مابعدالطبیعی و هستی شناختی معناداری زندگی نزد اوست، معنادار می داند. زیرا او، حقیقتا اعتقاد به خدا و همچنین ماورای طبیعت را از شروط اصلی و ضروری اخلاقی- انسانی زیستن زندگی بشر نمی داند که بخواهد زندگی را با توجه به این دو مقوله، معنادار لحاظ کند.
    کلیدواژگان: معنای زندگی، دلواپسی های غایی، مولفه های مابعدالطبیعی معنای زندگی، یالوم
  • علیرضا نادری*، هادی وکیلی صفحات 95-114
    باور به حرکت جوهری و به عبارتی سیالیت جهان یکی از باورهای کلیدی در جهان نگری ملاصدرا است. این باور آثاری بسیار پردامنه هم در اخلاق و هم در روان ما آدمیان دارد. اگرکسی به حرکت جوهری باور داشته باشد هر سه ساحت ذهن وی دستخوش تغییر می شود و این باور بر هر سه ساحت تاثیرات عمده ای می گذارد. در این مقاله قصد داریم تاثیرات باور به حرکت جوهری را در ساحت امیال و خواسته های روان آدمی با رویکردی پدیدار شناختی و با روش شهودی و درون نگرانه مورد بحث قرار دهیم. از آن رو که باورهای آدمی احساسات و عواطف را متاثر می کند و احساسات و عواطف با برهم کنش بر باورها امیالی را در انسان شکوفا می سازد. بنابراین باور به حرکت جوهری، امیالی را در انسان پدید می آورد که مهمترین آنها عبارتند از: حریص شدن به لذات و به عبارتی دم غنیمتی و کامجویی در برخی انسان ها؛ بی میلی و بی رغبتی به لذات دنیوی و به عبارتی گرایش به زهد و میل به استکمال خویشتن در برخی دیگر.
    کلیدواژگان: حرکت جوهری، سیالیت جهان، هویت پویا، امیال، خواسته ها
  • غلام رضا شاملی*، قاسم کاکایی، محمد بنیانی صفحات 115-136
    در باب وجود تقسیمات گوناگونی صورت گرفته است که یکی از آنها تقسیم چند وجهی وجود، یعنی «فی نفسه و فی غیره» و تقسیم فی نفسه به «لنفسه و لغیره» و تقسیم لنفسه به «بنفسه و بغیره» است که ملاصدرا آن را به صورت دو وجهی یعنی به «رابط و مستقل» تقسیم کرده است . حکمای پس از ملاصدرا خصوصا حاج ملاهادی سبزواری و علامه طباطبایی تلاش کرده اند که بین دو دیدگاه را جمع کنند . اما این جمع بندی اشکالات عدیده ای را به دنبال می آورد مانند ملحق شدن ماهیات به مفاهیم و به تبع آن ، زیرسوال رفتن بسیاری از مبانی فلسفی که به نوعی با ماهیت در ارتباط هستند . در این مقاله سعی بر آن است که با تحلیلی دقیق از معنای لنفسه و بنفسه و لغیره و بغیره ،  همچنین تحلیل دقیق ارتباط وجود رابط در قضایا با موضوع و محمول، این دو تقسیم بندی را به نحو سازگاری با هم جمع کنیم.
    کلیدواژگان: وجود فی نفسه، وجود لغیره، وجود مستقل، وجود رابط، ماهیت، جوادی آملی
  • کاظم استادی*، حمیدرضا سروریان صفحات 137-161
    اکثر فلاسفه اسلامی، وجود عینی رنگ راحتمی فرض کرده اند و نسبت به اصل هستی رنگ و مسائل پیرامون آن، فلسفه ورزینکرده اند. بنابراین، لازم به نظر می رسد که «هستی شناسی رنگ» فیلسوفان گذشته دوباره موردبازنگری قرار گیرد. پژوهش حاضر، از برخی جهات می تواند شباهت هایی به آثار دیگر داشته باشد، اما تفاوت اساسی کار در سبک توجه و ساختار بررسی هستی شناسی رنگ با توجه به دیدگاه مهم ترین فیلسوفان اسلامی است در اینکه آیا رنگ موجود است؟ و در صورت وجود، خارجی است یا ذهنی و اینکه آیا رنگ می تواند هم وجود ذهنی داشته باشد و هم خارجی؟ نظرات فیلسوفان اسلامی را می توان در دو گروه جای داد: گروه اول؛ خارج گریان. گروه دوم؛ غیر خارج گرایان. در ارزیابی این دو نظر قدر مسلم آن است که انسان درک کننده رنگ، حداقل نمی تواند وجود درک خود از رنگ را منکر شود؛ بنابراین، سوال از اینکه آیا رنگ موجود است؟ برای کسانی که درک رنگی دارند، بی معنی خواهد بود پس تنها کسانی که هیچ نوع درکی از رنگ نداشته باشند، شاید بتوانند سوال کند که؛ آیا رنگ موجود است؟ با این مقدمات نتیجه می گیریم که وجود رنگ (چه عینی و خارجی یا ذهنی و درونی)، پیش فرض بدیهی بررسی آن خواهد بود و ما تنها می توانیم از حالات و نوع وجودی آن، گفتگو کنیم. از طرف دیگر قایل شدن به خارجی بودن رنگ و یا ذهنی بودن آن یا هر دوی آنها، دارای لوازمی است که لازمه آن لوازم، ایجاد سوالات جدید است که خود می تواند نوآوری پژوهش لحاظ شود.
    کلیدواژگان: رنگ، هستی شناسی، ادراک، وجود ذهنی، وجود خارجی، لوازم
  • حبیب الله نجفی ایواتلو صفحات 163-181
    پژوهش حاضر بر آن است که با بررسی مبانی هستی شناسی ملاصدرا که مبتنی بر گزاره های وحیانی است، مدینه فاضله صدرایی را تبیین کند. در این مدینه که با تکیه بر تشکیک وجود و حرکت جوهری معتقد است که در نظام تکوین ماسوی الله به سوی تکامل در حرکت است. انسان نیز با نظام تشریع به سوی تکامل گام برمی دارد سعادت و تکامل او در صورتی است که در بستر مناسب که همان مدینه فاضله است قرار گیرد. ملاصدرا با نظام احسن که در عالم تکوین است معتقد است که معنا ندارد نظام تشریع دارای نظام احسن نباشد. نظام احسن در تشریع همان بستر مدینه فاضله است. این مدینه دارای سه رکن مردم، قانون، و حاکم است و حاکم نیز پیامبر است در مرحله بعدی امام معصوم است حاکم مدینه فاضله بنا بر مبنای ملاصدرا در عصر غیبت، که ولایت سیاسی و حکم رانی الهی بر خلق قطع نمی گردد بر عهده عارف ربانی و حکیم الهی است و فقیه واقعی و اصلی همان عارف ربانی و حکیم است.
    کلیدواژگان: هستی شناسی، مدینه فاضله، ملاصدرا، قانون متعالی، حاکم
  • احمدرضا هنری*، طاهره کمالی زاده، ایرج داداشی صفحات 183-203
    رمزپردازی از روش هایی است که در فرهنگ و تمدن های مختلف برای انتقال معانی مختلفی نظیر معانی متافیزیکی مورد استفاده قرار گرفته و در عرصه فرهنگ و تمدن اسلامی نیز دارای سابقه بوده است. در حکمت اشراقی سهروردی و هم چنین تعالیم عرفا می توان رمزپردازی را به شکل گسترده ای مشاهده کرد. با توجه به این که شیوه رمزپردازی مبتنی بر نوعی هستی شناسی خاص است؛ لذا این پژوهش در پی یافتن پاسخ این سوال است که: آیا مبانی هستی شناختی حکمت متعالیه صدرایی که از مکاتب برجسته در حکمت اسلامی است، با رمزپردازی تناسب دارد و می تواند به عنوان پشتیبان نظری آن قرار گیرد؟ این مبانی کدامند؟ به نظر می رسد مبانی هستی شناختی حکمت متعالیه به خاطر بررسی های عمیق و دقیق پیرامون وجود، می تواند به عنوان مبنای نظری رمزپردازی قرار گیرد. در این پژوهش به اهم این مبانی مانند اصالت و تشکیک وجود، حمل حقیقت و رقیقت و وجود رابط اشاره شده است که هر یک به نحوی مبین رمزپردازی است. این مبانی چارچوبی را فراهم می نمایند که بر اساس آن رمزپردازی دارای بنیانی قوی و عقلانی خواهد بود و هم چنین ملاک و معیاری وجودی را برای ارزیابی و تشخیص رمزپردازی های صحیح و عقلانی در اختیار قرار می دهد.
    کلیدواژگان: حکمت متعالیه، مبانی وجودشناختی، مبانی هستی شناختی، تمثیل، رمز، رمزپردازی
  • زکریا بهاری نژاد*، نرگس صنوبری صفحات 205-227
    مسئله علم خدا به امورجزئی، یکی از سه مسئله ای است که ابو حامد غزالی به زعم اینکه فلاسفه آن را انکار می کنند،در صدد تکفیرآنها بر آمده است. این مسئله به نحوعام -با صرف نظر از اینکه خدارا عالم به امور کلی ویا امور جزئی بدانیم- نزد متکلمان وحکمای اسلامی از اهمیت بسزائی بر خوردار است به طوری که بنا به گفته آشتیانیموضوعات مهمی از جمله: معاد،نبوت وولایت متکی و مبتنی بر این مسئله اند. بنابراین ورود به این مسئله، فوق العاده به لحاظ دینی دارای اهمیت است و هر اندازه درباره آن بحث وتحقیق شود باز هم جای پژوهش های تازه باقی است که پژوهشگران عرصه فلسفه وکلام درباره آن گفتگو کنند. در این مقاله، تلاش شده است تا دید گاه غزالی در مسئله علم خدا به جزئیات وادعای وی مبنی بر اینکه حکما، علم خدا به جزئیات را انکار کرده اند مورد بررسی وتحقیق قرار گیرد. روش نویسندگان روش تحلیلی وتوصیفی است، و هدفشان از نوشتن این مقاله، تبیین نقد های سید جلال الدین آشتیانی نسبت به اشکال ها ودلائل غزالی است و در برخی از مواردی که آشتیانی متعرض نقد نشده است، با بهره گیری از نظرات حکمای اسلامی به ویژه ابن سینا به پاسخ ایراد های غزالی نسبت به فلاسفه پرداخته ایم. نویسندگان در بررسی های خود به این نتیجه رسیده اند که بر خلاف زعم غزالی، حکمای اسلامی به هیچ وجه منکر علم خدا به امور جزئی نیستند، بلکه آنها نیز همانند متکلمان، معتقدند خدا هم عالم به امور کلی است ونیز عالم به جزئیات است. با این تفاوت که می گویند علم خدا به جزئیات از طریق علل آنها تعلق می گیرد، یعنی علم خدا به جزئیات به نحوکلی و ثابت است و نه به طریق جزئی محسوس که متغیر است.
    کلیدواژگان: علم خدا، علم جزئی، ابن سینا، غزالی، آشتیانی
  • محسن ایزدی * صفحات 229-248
    مفاهیم فلسفی نه تنها در فلسفه، بلکه در سایر دانش ها نیز دارای اهمیت زیادی بوده و قوام همه علوم وابسته به همین مفاهیم است. این مفاهیم، نه مانند معقولات اولی داده بلاواسطه حس هستند و نه مانند معقولات ثانیه منطقی ذهنی محض هستند؛ از همین رو فهم و تحلیل آنها در مکاتب مختلف با مشکل همراه بوده است. در بین معقولات، مفهوم «وجود» از جهات متعددی متمایز و مهم است. از طرفی در حکمت متعالیه وجود اصیل و ماهیت اعتباری است. بنابراین مفهوم وجود مصداق بالذات و مفاهیم ماهوی مصداق بالعرض دارند؛ از طرف دیگر ویژگی مشهور مفاهیم ماهوی این است که مصداق و مابازاء دارند و ویژگی شاخص معقولات ثانیه فلسفی این است که مابازاء ندارند. پس این سئوال قابل طرح است که مفهوم وجود معقول اول است یا معقول ثانی؟ این مقاله با روش تحلیلی - توصیفی و با هدف تحلیل معقولات ثانیه فلسفی، ملاک و معیار دقیق تری برای تمییز معقولات اولی و ثانیه ارائه کرده است. بنابر اصالت وجود، حقیقت وجود، خارجی و واقعی اما مفهوم وجود که با فعالیت ذهنی ساخته می شود معقول ثانی و حاکی از واقعیت خارجی است و سایر مفاهیم فلسفی ثبوتی، حاکی از انحاء و شئون واقعیات خارجی هستند.
    کلیدواژگان: معقول اول، معقول ثانی فلسفی، معقول ثانی منطقی، وجود، حکمت متعالیه
  • فرزانه رنجبرزاده*، سید مرتضی حسینی شاهرودی صفحات 249-269
    بی شک مسئله تجرد نفس و تشکیکی بودن آن ازجمله مسائل بسیار مهم و سرنوشت ساز فلسفی است که پیروان و منکران بسیاری داشته و همیشه محل بحث فیلسوفان و متکلمان در جهان اسلام بوده است. به نظر می رسد که اختلاف مبانی فلسفی ابن سینا و صدرا، امکان وحدت این دو متفکر را در اعتقاد به نظریه تشکیکی بودن تجرد نفس به حداقل برساند. انکار تجرد مثالی نفس و اعتقاد به تشکیک عامی توسط ابن سینا در قول مشهور و اعتقاد به مراتب و مدارج تجرد نفس از آغاز پیدایش تا مرتبه فوق عقلی ازنظر صدرا پیامدهای متعددی را در حوزه نفس شناسی به دنبال دارد. نگارنده به رغم همه این تفاوت ها در این نوشتار به روش توصیفی-تحلیلی کوشیده است تا توجیهی برای نظریه ابن سینا بر تشکیکی بودن تجرد نفس بیابد؛ و با ذکر شواهدی، تجرد تشکیکی صدرالمتالهین را، به رغم تفاوت بسیار با نظر ابن سینا، تقریری دیگر از تشکیک به معنای عامی ابن سینا بداند. بیان اقسام تشکیک و تایید رابطه تنگاتنگ نفس و بدن بر اساس اصول تشکیک وجود و حرکت جوهری اشتدادی وجود ازجمله مواردی است که از طریق آن می توان آرای دو فیلسوف موردنظر را به یکدیگر نزدیک کرد و در نهایت امر، موضع تشکیکی بودن تجرد نفس را، روشن و شفاف ساخت.
    کلیدواژگان: تجرد، تشکیک، حرکت جوهری، ابن سینا، ملاصدرا
|
  • Tayebe Shahverdian, Mohammad Saeedimehr * Pages 1-20
    Four-dimensionalism (as opposed to three-dimensionalism) is a view in contemporary metaphysics according to which ordinary objects are identified as four-dimensional entities continue to exist through time by having distinct temporal parts at different times. This theory may be presented in various form and one major variant of it is known as space-time worm-theory or perdurantism, which is proposed by David Lewis.  This view takes the referent of the objects to be the four-dimensional sums of temporal parts. Lewis maintains that four-dimensionalism is the only tenable solution to the so-called problem of temporary intrinsic and can be well defended against different possible objections. Putting the main emphasis on this problem, the present paper aims to evaluate Lewisian version of four-dimensionalism. To do so, after introducing this problem, Lewisian temporal part-based solution to the problem will be stated and examined. We conclude that besides its problems in providing a viable solution to the problem of intrinsic change and the problem of change in general, four-dimensionalism proposed by Lewis renders a counterintuitive account of persistence and non-standard and unfamiliar notions of change and instantiation and fails to preserve the sense of unity which is crucial to the concept of being an object.
    Keywords: Four-Dimensionalism, David Lewis, The Problem of Temporary Intrinsic, Change, Persistence
  • Saeed Rahimian Pages 21-42
    The Problem of Divine attributes that are common between God and His creatures is a common concern between theologians and philosophers. A problem that has led in one hand to agnosticism (about God) and in the other hand to anthropomorphism. There are many ways enable them to solve this problem: being meaningless, Negative theology, metaphor, Univocal, Equivocal and causal attributes.  Analogy is the specific solution that Thomas Aquinas has put forward to deal with this problem. This solution goes beyond both Univocal and Equivocal ways and the basis of this solution is causality and likeness. The doctrine of analogy opened new ways for Christian philosophers and theologians to solve aforementioned problem and problem regarding some Christian concepts like trinity and incarnation. This paper deal with this problem and attempts to articulate the fundamental basis of doctrine of analogy, its dimensions, its functions, its divisions and its relation to Divine names. Then it will criticize the content and advantages of this theory by declaring its correct consequences and its weaknesses.
    Keywords: Doctrine of Analogy, Aquinas, Divine Attributes, Univocally, Equivocally, Metaphor
  • Abuzar Rajabi Pages 43-65
    Meaningfulness of life is one of the main topics in contemporary philosophies. Although early philosophers did not address it by this title in their works, they discussed similar concepts. Through a review of the perspective of Mulla Sadra, also known as Ṣadr ad-Dīn Muḥammad Shīrāzī, we can conclude that he is among those philosophers who argued for supernaturalism when discussing the concept of life meaningfulness and argued against absurdity and meaninglessness of life in their works. From the perspective of ontology, the belief in origin and resurrection and the existing persuasive and reasonable arguments in the two mentioned areas are indicative of the meaningfulness of human life. The question of the existence of God, monotheism, and then resurrection is considered as the main basis of ontology. Adopting a descriptive and analytical approach, the present study focused on Sadra's perspective on the meaningfulness of life in the light of belief in origin and resurrection. The study also included analyzing, reviewing, and even retrieving his arguments against absurdity and meaninglessness of life. The main finding is that Sadra believes that absurdity is nothing but a mental illusion that the Creation is causeless. The main components of absurdity are denial of God, resurrection, life, and human’s existential dimensions, whereas life meaningfulness includes the belief in God, resurrection, death, and human dignity.
    Keywords: Meaning of Life, Nihilism, Meaninglessness of Life, Mulla Sadra, Ontology, God, Resurrection
  • Shahnaz Shayanfar *, Elahe Qaleh Pages 67-93
    According to Yalom, life is inherently meaningless and we have to make the meaning of life for ourselves, not discovering it. He holds that the meaningful life is the result of commitment to a set of ethical-psychological principles that has been invented by man. These moral-psychological principles are based on metaphysical components. The aim of this paper is to deal with the following question: What are the metaphysical components of the meaning of life in Irwin Yalom` s point of view? The achievements of this research are as follow: first, From the point of view of Yalom, the meaning of life is related to three components of value, ultimate anxieties, and culture; and the second a world free from God, a meaningless world, and meaningful life without believing in the metaphysical world are the most important ontological components of the meaningful life according to Yalom and responsibility, love, boundary position (border experiences), guilt, death, dreams and emotions, fear and anxiety, and loneliness are among the most important anthropological components of the meaning of life in Yalom` s view. Therefore, on this basis, it can be said that Yalom considers life as meaningful without God and beyond believing in metaphysical world, which are a significant metaphysical and ontological components of the meaningfulness of life for him. The reason to take such perspective is that he indeed does not consider the belief in God as well as the belief in metaphysical world as the necessary and essential moral conditions for human life in order to comply human life with such beliefs.
    Keywords: Meaning of Life, Ultimate Anxiety, Metaphysical Components of the Meaning of Life, Irvin D.Yalom
  • Alireaz Naderi *, Hadi Vakili Pages 95-114
    The theory of motion substance and in another words fluidity of the world, is one the most significant theory in Mullasadra’s worldview. This belief has a vast influence and effect on our perception regarding morality and human mind. If someone believes in substantial motion, every domain of their mind will be widely impressed. This paper aims to study the impacts of belief in substantial movement on human’s mental desires and wants attempting to determine its domain with a phenomenological approach and intuitive and introspective method. Since at one hand human believes impress their feelings and emotions; and on the other hand feelings and emotions interact with beliefs and form some desires in a person, therefore, the confirmation of motion in substances creates a desire in man that the most significant of which are as follow: greedy with regard to pleasure and a sense recklessness enjoying the moments in life, in other words unwillingness and reluctance to worldly pleasures and the tendency to asceticism and a desire to adhere virtue or perfectionism.
    Keywords: Substantial Motion, World’s Fluidity, Dynamic Identity, Wants, Desires
  • Gholamreza Shameli *, Ghasem Kakaie, Mohammad Bonyani Pages 115-136
    Existence is divided into various divisions by Muslim philosophers. Existence in itself (per se) and existence in something else (Per Accident) are considered a significant categorization on existence. This division on existence is phrased by Mulla Sadra as Rabet existence (Connective being) and independent existence (self-subsistent being). The next philosophers especially Hajj Molla Hadi Sabzavari and Allameh Tabatabaei decided to unite them. Such unification fails to be successful and makes some difficulties like joining quiddity to concepts in addition to it, many of the philosophical foundations that are in some way related to quiddity are rejected. The aim in this paper is to attempt for presenting an accurate analysis of self-subsistent existence and connective being and combine these two divisions in a consistent way. It makes some difficulties such joining quiddity to concepts and many of the philosophical foundations that are in some way related to quiddity are rejected. In this article, we try to make an accurate analysis of self-subsistent existence and connective being and combine these two divisions in a consistent way.
    Keywords: Per Se Existence, Self-Subsistent Existence, Quiddity, Connective Being
  • Kazem Ostadi *, Hamid Reza Sarvarian Pages 137-161
    The majority of Muslim philosophers assumed certainly the objective existence of color and they did not present any philosophical analysis regarding its very nature and other problems related to it. Therefore, it seems necessary that the past philosophers’ views about “the ontology of color” should be reviewed. The present research can resemble to other works in some aspects, but the main difference is put on the style of consideration and framework for the ontological study on color among most important Muslim philosophers regarding the following questions “Does color exist?” and if the answer is positive, whether it is objective or subjective? Or is it possible for color to be both objective and subjective? Muslim Philosophers’ views can be categorized in two groups: First; Objectivists. Second; Non-Objectivists. Evaluating these two views leads certainly to, at least, the conclusion that it is impossible to deny the perception of color by the person who perceives the color. Therefore, the question of “Does color exist?” by those who have colorful perception is nonsense, hence only those who have no perception of color are justified to ask: “Does color exist?” After this introduction we conclude that the existence of color (whether objective and external or subjective and internal) is the obvious presupposition of its analysis and we can only discuss its states and kind of existence. On the other hand, accepting color to be objective or subjective or both, requires preconditions which themselves need conditions of creating new questions which itself can be considered as the innovation of this study.
    Keywords: Color, Color's Ontology, Perception, Subjective Existence, Objective Existence, Preconditions
  • Habibullah Najafi Ivatloo Pages 163-181
    The present study seeks to explain Sadra's utopian city by examining the foundations of Mulla Sadra's ontology based on revealed propositions. According to Sadra`s Utopian Medina, which is based on the theory of gradation of existence and the motion in essence all beings except God are in motion pursuing their evolution and perfection. On the basis of revealed legal system, human beings are moving toward evolution too. Human prosperity and development can be achieved if he is placed in the proper context, namely, the utopia. Mulla Sadra, holds that considering the best cosmological plan as the real feature of the world, it is senseless to deny the existence of best revealed legal system for human happiness and development. It means that the theory of best design as God- given natural feature of the world contains the theory of the best God- given legal system for human salvation and it is impossible to reject it. This Medina has three pillars: people, the law and the ruler. The prophet is the ruler and after the prophet the infallible Imams are the ruler of Madinah. According to Sadar`s view in absence of Imam the political leadership is not interrupted and the Hakims are charged for ruling the Muslim societies. He holds that a true jurisprudent is as the mystic and wise mystic.
    Keywords: Ontology, Utopia, Mulla Sadra, Transcendental Law, Ruler
  • Ahmad Reza Honari *, Tahereh Kamalizadeh, Iraj Dadashi Pages 183-203
    Mystifying is a method used in various cultures and civilizations to convey various meanings such as metaphysical meanings and has a history in the field of Islamic culture and civilization. In the wisdom of Ishraqi, Suhrawardi, (Illuminative Wisdom) as well as in mystic teachings, it is possible to observe the widespread codifying. Given that the method of codifying is based on a kind of ontology, this research seeks to answer the question of whether the ontological foundations of the Transcendental philosophy of Sadra, which is one of the most prominent schools of Islamic philosophy, are consistent with the codification and can be considered as the theoretical support. If so, then what are these basics? It seems that the ontological foundations of Transcendental wisdom can be codified as a theoretical basis due to in-depth and accurate analyzes of existence. It seems ontological foundations of transcendental philosophy such as Principality and gradation of existence, reality and intangible reality, relational existence can be considered as a firm and rich basis for mystifying(codifying) because of Mulla Sadra’s deep and exact investigations about existence. These bases provide a framework in which the codifying will have a strong and rational basis, as well as an existential criterion for evaluating and recognizing the correct and rational coding.
    Keywords: Transcendental Wisdom, Ontological Foundations, Allegory, Codifying
  • Zakrya Baharnejad *, Narges Sanobari Pages 205-227
    The problem of divine knowledge with respect to particulars is one of the three issues that on Abu Hamed al-Ghazâlî`s opinion is denied by philosophers. Philosophes are accused of heresy by Ghazali on the issue of knowledge of particular by God. In this article, it is attempted to examine al-Ghazâlî's view on God`s knowledge of particulars and his allegations that philosophers have denied that God knows particulars. The method in this paper is analytical and descriptive, and the purpose in writing this article is to explain Sayyed Jalaluddin Ashtiani's criticisms regarding al-Ghazali's criticisms and arguments. The authors conclude in their studies that, contrary to Ghazali's opinion, Islamic scholars do not in any way deny that God does not have knowledge of particulars, rather they, like theologians, hold that God knows both universal and particulars, in detail. The difference that philosophers have with theologians is that according to philosophers, God`s knowledge belongs to the particulars through knowing their causes, in the sense that f God`s knowledge of particulars is universal and unchanged.
    Keywords: Ashtiani, Ghazali, philosophers, Avicenna, God's Science, General Science
  • Mohsen Ezadi* Pages 229-248
    Philosophical concepts have significant role in philosophy as well as in many other sciences and the basis of all sciences is made by these concepts. These concepts are, not neither the result of immediate contemplation on tangible world and nor as the result of pure mental activity, therefore, understanding and analyzing them has raised many problems in various philosophical schools. Among the intelligible, the concept of "existence" is distinct and important in many ways. On the one hand, in the Transcendent theosophy, existence is real per se while the quiddity is per accident so the concept of the existence has essentially direct referent but the concepts of quiddity fails it; On the other hand, the famous feature of the concepts that state essence of things is that they have objective reference and the famous feature of philosophical secondary intelligible is that they have not. So the question to which this research deal with can be posed: is the concept of existence a primary intelligible or a secondary intelligible? This paper by an analytical-descriptive method, aiming at analyzing the philosophical secondary intelligible, attempts to present a more precise criterion to distinguish the primary and the secondary intelligible concepts. According to this fact that existence is real, the existence itself is external and real, but the concept of existence created by mental activity is a secondary intelligible and representing the external reality. Other philosophical concepts that are affirmative represent the modes of external reality.
    Keywords: primary intelligible, philosophical secondary intelligible, logical secondary intelligible, existence, transcendental theosophy
  • Farzaneh Ranjbarzadeh *, Sayyed Morteza Hosaini Shahroudi Pages 249-269
    Immateriality of the soul and its quality of gradation is very important and crucial issues, caused the division of philosophers into various groups in Muslim world. It seems that the philosophical basic differences between Avicenna and Sadra make it less impossible to establish a unified philosophical foundation between these two great Muslim philosophers on the issue of the gradation and incorporeality of mind. Celibacy (incorporeality) is an example for comparing them. The rejection of the Mesali Soul and the belief in the gradation of the soul in a general sense by Ibn Sina according to well- known common view, and confirming the degree and level of mind`s immateriality from the beginning of its creation up to its highest rational level of existence by Sadra, have several implications in the field of psychology. In spite of all these differences, in this article, the author attempts in descriptive-analytical method to find a justification for incorporeality of mind and its gradation on Ibn Sina's view and by citing evidences, the Sadr al-Mutawlīn theory of immateriality of mind and its gradation, despite the great difference with the view of Ibn Sina, is another form of expression of Ibn Sina's view on mind. Different kind of gradation, the close relationship between mind and body, and the motion of the substance are among the principles on the basis of which could make a connection between their view on mind in order to clarify the issue of immateriality gradation of mind.
    Keywords: Incorporeal, Gradation, Substantial Motion, Ibn Sina, Mulla Sadra