فهرست مطالب

دانشکده پزشکی اصفهان - پیاپی 532 (هفته چهارم مرداد ماه 1398)
  • پیاپی 532 (هفته چهارم مرداد ماه 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/05/28
  • تعداد عناوین: 5
|
  • محمد امامی اردستانی، مهدی شعبانی * صفحات 708-713
    مقدمه

    به تازگی، میزان شیوع سندرم متابولیک در جوامع در حال افزایش است و از طرفی، همراهی آن با برخی بیماری‌ها، می‌تواند میزان مرگ و میر بیماران را افزایش دهد. بنابراین، مطالعه‌ی حاضر با هدف بررسی ارتباط سندرم متابولیک با شدت بیماری انسدادی مزمن ریوی (Chronic obstructive pulmonary disease یا COPD) بر اساس معیارهای Global Initiative for Chronic Obstructive Lung Disease 2017 (GOLD 2017) در بیماران سرپایی انجام شد.

    روش‌ها

    در این مطالعه‌ی مقطعی که بر روی 96 بیمار مبتلا به COPD مراجعه کننده به بیمارستان الزهرای (س) اصفهان در سال‌های 97-1396 انجام شد، شدت COPD در بیماران بر اساس معیار GOLD 2017 مشخص شد. همچنین، میزان فراوانی سندرم متابولیک، لیپید پروفایل و شاخص‌های آنتروپومتری در بیماران مورد بررسی قرار گرفت و ارتباط شدت‌های مختلف COPD و سندرم متابولیک با سایر متغیرها مورد بررسی قرار گرفت.

    یافته‌ها

    فراوانی سندرم متابولیک در بیماران دچار COPD، 5/86 درصد بود و همچنین، میانگین دور کمر، سطح قند خون ناشتا، فشار خون سیستول و دیاستول، شاخص توده‌ی بدنی و تری‌گلیسیری در بیماران مبتلا به سندرم متابولیک و COPD به طور معنی‌داری بیشتر از بیماران دچار COPD به تنهایی بود (050/0 > P). همچنین، ارتباط معنی‌داری بین شدت‌های مختلف COPD و سندرم متابولیک وجود نداشت (050/0 < P).

    نتیجه‌گیری

     سندرم متابولیک با شدت‌های مختلف COPD بر اساس نتایج مطالعه‌ی ما در ارتباط نبود، اما به مطالعات بیشتری در این زمینه نیاز است

    کلیدواژگان: سندرم متابولیک، بیماری انسدادی مزمن ریوی، فراوانی، شاخص شدت بیماری
  • محمد آزاد ماجدی، رحمان عباسی وش، شهریار صانع *، علیرضا ماهوری، علی اکبر نصیری، پونه منفرد صفحات 714-720
    مقدمه

    تهوع و استفراغ بعد از عمل جراحی، از عوارض شایع و ناراحت کننده‌ی بعد از عمل است. به نظر می‌رسد که مایع‌درمانی حین عمل در بروز این عارضه موثر باشد. هدف از این مطالعه، مقایسه‌ی تاثیر تزریق 30 و 10 میلی‌لیتر/کیلوگرم کریستالوئید بر تهوع و استفراغ بعد از عمل کله‌سیستکتومی لاپاراسکوپیک با بیهوشی عمومی بود.

    روش‌ها

    در این مطالعه، 146 بیمار که به طور تصادفی به دو گروه مساوی تقسیم شدند. یک گروه، 30 میلی‌لیتر/کیلوگرم و گروه دیگر 10 میلی‌لیتر/کیلوگرم رینگر بلافاصله قبل از عمل دریافت کردند. میزان و شدت تهوع و استفراغ و نیاز به داروی ضد استفراغ بعد از عمل توسط متخصص بیهوشی در ریکاوری و 6، 12 و 24 ساعت بعد از عمل توسط پرستار اندازه‌گیری و ثبت گردید؛ بدون آن که پرستار از تخصیص هر بیمار به گرو‌های مورد مطالعه آگاهی داشته باشد.

    یافته‌ها

    میزان تهوع و استفراغ بعد از عمل در زمان‌های اندازه‌گیری شده بین دو گروه تفاوت معنی‌داری نداشت. شدت استفراغ در 12 ساعت بعد از عمل در گروه 30 میلی‌لیتر/کیلوگرم کریستالوئید به طور معنی‌داری کمتر بود (01/0 > P). میزان داروی ضد استفراغ مورد استفاده در گروه 30 میلی‌لیتر/کیلوگرم به طور معنی‌داری کمتر بود.

    نتیجه‌گیری

    استفاده‌ از دز 30 میلی‌لیتر/کیلوگرم در برابر 10 میلی‌لیتر/کیلوگرم رینگر، میزان تهوع و استفراغ بعد از عمل جراحی کله‌سیستکتومی لاپاراسکوپیک را کاهش نداد، اما شدت آن در 12 ساعت بعد از عمل و میزان داروی ضد استفراغ در 24 ساعت بعد از عمل را کاهش داد.

    کلیدواژگان: تهوع، استفراغ، کریستالوئید، کله سیستکتومی، لاپاراسکوپی
  • مجید رضوانی، ابوالفضل زارعیان *، محمد علوی، میثم عدیمی صفحات 721-727
    مقدمه

    مطالعه‌ی حاضر، با هدف بررسی تاثیر پیش‌گیرانه‌ی انفیلتراسیون موضعی دو داروی سولفات منیزیم و بوپیواکائین بر تسکین درد پس از عمل جراحی فیوژن کمری انجام شد.

    روش‌ها

    در یک مطالعه‌ی کارآزمایی بالینی دو سو کور، 60 بیمار کاندیدای عمل جراحی فیوژن کمری در بیمارستان الزهرای (س) اصفهان انتخاب و در سه گروه توزیع شدند. در گروه اول سولفات منیزیم، گروه دوم بوپیواکائین و در گروه شاهد دارونما در محل عمل انفیلتره (پاشیده) شد. شدت درد بیماران، مقدار مورفین دریافتی و پارامترهای همودینامیک در زمان‌های قبل و بلافاصله بعد از عمل و در هر 15 دقیقه تا پایان ریکاوری و در ساعات 1، 2، 6، 12، 18 و 24 پس از خروج از ریکاوری در سه گروه تعیین و مورد مقایسه قرار گرفت.

    یافته‌ها

     میانگین شدت درد قبل از عمل و در ساعت‌های 12، 18 و 24 پس از عمل، در سه گروه مورد مطالعه اختلاف معنی‌داری نداشت، اما در زمان‌های 2، 6 و 8 ساعت پس از عمل، شدت درد در گروه سولفات منیزیم کمتر بود. میانگین مرفین دریافتی در 24 ساعت پس از عمل در گروه سولفات منیزیم کمتر و اولین زمان دریافت مورفین در گروه سولفات منیزیم طولانی‌تر بود.

    نتیجه‌گیری

     انفیلتراسیون سولفات منیزیم در محل جراحی فیوژن، به طورچشم‌گیری باعث طولانی‌تر شدن اولین زمان درخواست مسکن توسط بیماران و کاهش مقدار مورفین دریافتی و شدت درد تا 24 ساعت پس از عمل شد.

    کلیدواژگان: سولفات منیزیم، بوپیواکائین، فیوژن، انفیلتراسیون
  • بهزاد ناظم رعایا *، عظیم هنرمند، شیرین هاشمی فشارکی صفحات 728-735
    مقدمه

    امروزه الکتروشوک‌درمانی (Electroconvulsive therapy یا ECT) به عنوان یکی از روش‌های درمانی کارامد در اختلالات روان‌پزشکی به‌ وفور مورد استفاده قرار می‌گیرد. اساس یک الکتروشوک موفق را ایجاد تشنجی با شدت، کیفیت و مدت مناسب تشکیل می‌دهد. از این رو، جهت ایجاد چنین تشنجی باید از داروی بیهوشی مناسب استفاده گردد. مطالعه‌ی حاضر، با هدف مقایسه‌ی تاثیر افزودن رمی‌فنتانیل در برابر افزودن کتامین به پروپوفول بر تغییرات همودینامیک و مدت زمان تشنج انجام شد.

    روش‌ها

     مطالعه‌ی کارآزمایی بالینی متقاطع حاضر، بر روی 40 بیمار کاندیدای الکتروشوک‌درمانی طی سال‌های 97-1396 انجام شد. بیماران برای دو نوبت درمان ECT به صورت تصادفی، هر بار یکی از ترکیب‌های درمانی شامل درمان با پروپوفول- رمی‌فنتانیل در برابر پروپوفول- کتامین جهت مرتبه‌ی دوم ECT دریافت نمودند. همچنین، تمام بیماران سوکسینیل کولین 5/0 میلی‌گرم/کیلوگرم و پروپوفول با دز 5/0 میلی‌گرم/کیلوگرم دریافت نمودند. فشار خون، ضربان قلب، درصد اشباع اکسیژن، مدت ریکاوری و زمان ایجاد تنفس خودبه‌خودی پس از ECT و عوارض در دو ترکیب درمانی ثبت و مقایسه گردید.

    یافته‌ها

     دو گروه مطالعه از نظر فشار خون سیستول (180/0 = P)، فشار خون دیاستول (920/0 = P) و فشار خون متوسط شریانی (360/0 = P)، درصد اشباع اکسیژن (999/0 < P) و زمان ایجاد تنفس خودبه‌خودی در ریکاوری (950/0 = P) تفاوت معنی‌داری نداشتند. بروز تاکی‌کاردی (001/0 > P) و مدت زمان ریکاوری (040/0 = P) در گروه پروپوفول- کتامین به صورت معنی‌داری بیشتر بود. همچنین، تهوع و استفراغ در گروه پروپوفول- کتامین 8 مورد و بیشتر از گروه پروپوفول- رمی‌فنتانیل (2 مورد) بود (080/0 = P). میانگین زمان تشنج در گروه پروپوفول- کتامین، 74/7 ± 12/36 و در گروه پروپوفول- رمی‌فنتانیل، 13/5 ± 07/30 ثانیه ارزیابی شد که این مقدار به طور معنی‌داری در گروه پروپوفول- رمی‌فنتانیل پایین‌تر بود (001/0 > P).

    نتیجه‌گیری

     طبق یافته‌های این مطالعه، استفاده از ترکیب پروپوفول- رمی‌فنتانیل با در نظر گرفتن مدت زمان القای تشنج، ثبات همودینامیک و نیز عوارض جانبی کمتر نسبت به ترکیب پروپوفول- کتامین ارجح است. با توجه به محدودیت مطالعات مقایسه‌ای بر روی کتامین و رمی‌فنتانیل، انجام مطالعات بیشتر در این زمینه توصیه می‌گردد.

    کلیدواژگان: الکتروشوک درمانی، پروپوفول، کتامین، رمی فنتانیل، همودینامیک
  • مریم حسن زاد، پوپک فرنیا *، جلال الدین غنوی، علی اکبر ولایتی صفحات 736-746

    سیستیک فیبروزیس (Cystic fibrosis یا CF) نوعی اختلال اتوزومی مغلوب است که به علت جهش‌هایی در ژن تنظیم کننده‌ی رسانایی میان غشایی سیستیک فیبروزیس (Cystic fibrosis transmembrane conductance regulator یا CFTR) ایجاد می‌شود. عدم تنظیم miRNA در بسیاری از بیماری‌های ریوی نظیر CF گزارش شده است. کاهش یا افزایش سطح miRNA اثرات مهمی بر پاسخ‌های ایمنی ذاتی در مسیر تنفسی CF دارد، مانند اختلال در عملکرد پاسخ التهابی ایجاد شده به واسطه‌ی نوتروفیل‌ها و ماکروفاژها و نیز التهاب مزمن که باعث تخریب و فیبروز بافت ریه در بیماران مبتلا به CF می‌شود. وجود یک نشانگر زیستی اختصاصی برای تشخیص پیشرفت بیماری ریوی، بررسی التهاب و عملکرد سلولی می‌تواند گزینه‌ی مناسبی برای تشخیص CF باشد. برای مثال، miRNAهای موجود در خلط، می‌توانند جهت بررسی عملکرد ریوی، بسیار ایده‌آل باشند. در حال حاضر، از miRNA در درمان یا تشخیص بالینی CF استفاده نمی‌شود، اما مطالعات زیادی miRNAها را به عنوان نشانگرهای زیستی بالقوه برای این بیماری بیان می‌کنند. این مطالعات، پیشنهاد می‌کنند که درمان‌های بر پایه‌ی miRNA که باعث افزایش بیان CFTR می‌شوند، می‌توانند گزینه‌ی بسیار مناسبی برای تنظیم میزان CFTR در آزمایش‌های بالینی بر روی بیماران CF باشند. در این مقاله‌ی مروری، پس از تشریح گروه‌های مختلف miRNA و مکانیسم عملکرد آن جهت تنظیم بیان پروتئین، مطالعات گوناگون مرتبط با miRNA در سیستیک فیبروزیس بررسی گردید. همچنین، امکان به کارگیری miRNA به عنوان نشانگر زیستی در بیماری سیستیک فیبروزیس و نقش آن در روش‌های درمانی مختلف بر پایه‌ی miRNA مورد بحث قرار گرفته است.

    کلیدواژگان: سیستیک فیبروزیس، ریه، micro RNA
|
  • Mohammad Emami Ardestani, Mahdi Shabani * Pages 708-713
    Background

    Recently, the prevalence of metabolic syndrome in societies is increasing. In this study, we investigated the association between metabolic syndrome and the severity of chronic obstructive pulmonary disease (COPD) based on the Global Initiative for Chronic Obstructive Lung Disease 2017 (GOLD 2017) criteria for outpatients.

    Methods

    In this cross-sectional study, 96 patients with COPD to Alzahra hospital in Isfahan, Iran, during the years 2016 and 2018 were enrolled. The severity of COPD in patients was determined based on the GOLD 2017 criteria, as well as the frequency of metabolic syndrome. Other factors such as lipid profiles, anthropometric characteristics were evaluated, and the association between severity of COPD and metabolic syndrome with other variables were studied.

    Findings

    The frequency of metabolic syndrome in patients with COPD was 86.5%. The mean of waist circumference, fasting blood sugar (FBS), systolic (SBP) and diastolic blood pressure (DBP), body mass index (BMI), and triglyceride in patients with metabolic syndrome and COPD were significantly higher than patients with COPD without metabolic syndrome (P < 0.050). Moreover, there was no significant relationship between COPD severity and metabolic syndrome (P > 0.050).

    Conclusion

    Metabolic syndrome was not associated with severity of COPD based on our findings, and further studies are needed.

    Keywords: Metabolic syndrome, Chronic obstructive pulmonary disease, Frequency, Severity of illness index
  • Mohammad Azad Majedi, Rahnam Abbasivash, Shahryar Sane *, Alireza Mahoori, Ali Akbar Nasiri, Pooneh Monfared Pages 714-720
    Background

    Postoperative nausea and vomiting (PONV) is the most common and unpleasant postoperative complication. It seems that fluid-therapy during the surgery is effective on the onset of this complication. The aim of this study was to compare the effect of 30 and 10 ml/kg crystalloid infusion on PONV after laparoscopic cholecystectomy under general anesthesia.

    Methods

    In this study, 146 patients who were randomly divided into two equal groups were evaluated. One group received 30 ml/kg and the other 10 ml/kg Ringer solution as a preoperative intravenous bolus. The incidence and intensity of PONV, and the need for a rescue antiemetic were recorded by anesthesiologist in recovery, and 6, 12, and 24 hours after surgery.

    Findings

    The incidence of PONV was not significantly difference between the two groups. The intensity of vomiting in group 30 ml/kg was significantly lower 12 hours after surgery (P < 0.01). The antiemetic drugs were used significantly less in group 30 ml/kg than other group.

    Conclusion

    Preoperative intravenous administration of 30 ml/kg crystalloid compared with crystalloid 10 ml/kg in patients undergoing laparoscopic cholecystectomy did not reduce the incidence of nausea and vomiting, but reduced the intensity of vomiting 12 hours after surgery, and antiemetic use 24 hours after surgery.

    Keywords: Nausea, Vomiting, Crystalloid, Cholecystectomy, Laparoscopy
  • Majid Rezvani, Abolfazl Zareian *, Mohammad Alavi, Meysam Adimi Pages 721-727
    Background

    This study aimed to compare the preventive effect of local infiltration of magnesium sulfate and bupivacaine on postoperative pain in lumbar fusion surgery under general anesthesia.

    Methods

    In a double-blind clinical trial study, 60 candidates for lumbar fusion surgery during 2018-19 in Alzahra hospital, Isfahan, Iran, were randomly divided into three groups. In the first group, magnesium sulfate, in the second group, bupivacaine, and in the third group, normal saline was infiltrated at surgery site. The severity of the pain, the amount of morphine received, and hemodynamic data were recorded and compared before and after operation, immediately after surgery, every 15 minutes until the end of recovery, and 1, 2, 6, 12, 18, and 24 hours after recovery.

    Findings

    The mean pain severity was not significantly different in the preoperative groups at 12, 18, and 24 hours after the test; but, at 2, 6, and 8 hours after the operation, the pain severity was significantly less in magnesium sulfate group compared to the other two groups. The median morphine obtained in 24 hours after surgery was significantly less, and the first time to receive morphine was in magnesium sulfate group more in magnesium sulfate group compared to the other two groups.

    Conclusion

    It seems that infusion of magnesium sulfate at the site of fusion surgery has been associated with prolongation of the first time to receive morphine by patients, reducing the amount of morphine received, and pain intensity up to 24 hours after surgery.

    Keywords: Magnesium sulfate, Bupivacaine, Fusion, Infiltration
  • Behzad Nazemroaya *, Azim Honarmand, Shirin Hashemi Fesharaki Pages 728-735
    Background

    Nowadays, electroconvulsive therapy (ECT) is an efficient treatment of psychological disorders. The basis of a successful ECT is induction of a seizure with purposeful intensity, quality, and duration. Thus, an appropriate anesthetic agent is required. The current study compared the efficacy of remifentanil versus ketamine add-on therapy to propofol on hemodynamic change and seizure duration in ECT.

    Methods

    The current cross-sectional clinical trial study was conducted on 40 patients under ECT in years 2017-18. Patients were randomly treated with each of the combination therapies as they were randomly treated with one for the first session of ECT, and with the later for the second session. Combinations of anesthesia included treatment with propofol-remifentanil versus propofol-ketamine. Furthermore, all patients received 0.5 mg/kg of succinylcholine and 0.5 mg/kg of propofol. Blood pressure, pulse rate, oxygen saturation, recovery duration, and time of spontaneous respiration following ECT, as well as complications, were recorded and compared.

    Findings

    Two assessed groups were not statistically different regarding systolic (P = 0.180) and diastolic blood pressure (P = 0.920), mean arterial pressure (P = 0.360), oxygen saturation (P > 0.999), and spontaneous respiration in recovery (P = 0.950). Tachycardia incidence (P < 0.001) and duration of recovery stay (P = 0.040) was significantly higher in propofol-ketamine group. Furthermore, nausea and vomiting was more in propofol-ketamine group (8 cases versus 2 cases; P = 0.080). The mean seizure duration was 36.12 ± 7.74 seconds propofol-ketamine and 30.07 ± 5.13 seconds in propofol-remifentanil group with a significant difference (P < 0.001).

    Conclusion

    Based on findings of the current study, combination of propofol-remifentanil was superior to combination of propofol-ketamine regarding seizure duration, hemodynamic stability, and less adverse effects. Due to limited number of studies comparing mentioned remedies, further studies are recommended.

    Keywords: Electroconvulsive therapy, Propofol, Ketamine, Remifentanil, Hemodynamics
  • Maryam Hassanzad, Poopak Farnia *, Jalaledin Ghanavi, Ali Akbar Velayati Pages 736-746

    Cystic fibrosis (CF) is an autosomal recessive disorder caused by mutations in the cystic fibrosis transmembrane conductance regulator (CFTR) gene. The irregularities in miRNA expression have been reported in many pulmonary diseases, including CF. An increase or a decrease in miRNA levels has important influences on innate immune responses in respiratory tract of the patients with CF, such as impaired function of the inflammatory responses caused by neutrophils and macrophages, as well as chronic inflammation, which can lead to degradation and fibrosis of the lung tissue in these patients. The presence of a specific biomarker for diagnosis of pulmonary disease, inflammation, and cellular function can be a good candidate for diagnosis of CF. For example, sputum miRNAs can be ideal for checking pulmonary function. Although miRNA is not currently used for treatment or clinical diagnosis of CF, many studies have suggested miRNAs as potential biomarkers for the disease. miRNA-based treatments, that enhance the expression of CFTR, can be a very suitable option for adjusting CFTR levels in clinical trials on patients with CF. In this review article, after describing different miRNA groups, and its mechanism of action for regulation of protein expression, various studies related to miRNA in CF were investigated. In addition, the possibility to apply miRNA as a biomarker in CF, and its role in different miRNA-based therapeutic approaches were discussed.</div>

    Keywords: Cystic fibrosis, Lung, miRNA