فهرست مطالب

  • پیاپی 77 (آبان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/08/01
  • تعداد عناوین: 6
|
  • مریم پورذکریا، سمیه فدائی نژاد * صفحات 5-14
    بیان مسئله

    شهرها مکانی برای پیشبرد خلاقیت و توسعه به حساب می آیند. محدوده فرهنگی شهرها تجلی گاه ابعاد گوناگون مردمانی است که هویت فرهنگی آن را به ثبت رسانده اند. فعالیت های صورت گرفته در فضاهای عمومی محدوده های شهری نقش موثری در رشد خلاقیت های جمعی ایفا می کند. برای پشتیبانی از این فعالیت ها، توجه بسیاری از صاحب نظران به طبقه خلاق در شهرها معطوف شده است که به ظهور جنبش شهر خلاق منجر شد. اساس شهر خلاق بر مبنای عقایدی همچون فرهنگ، هنر و صنایع فرهنگی گذاشته شده است.

    هدف پژوهش

    هدف اصلی پژوهش شناسایی مولفه های موثر در ارتقای فرهنگ جامعه است به منظور پاسخ گویی به این سوال اصلی تحقیق که «اصول و معیارهای بازآفرینی فرهنگی در شهر خلاق از طریق ایجاد قطب خلاق و فرهنگی کدام اند؟». این پژوهش سعی دارد تا با بررسی نظریات مطرح شده در حوزه صنایع خلاق و فرهنگی و رویکرد بازآفرینی فرهنگ-مبنا، معیارهای موثر در ارتقای محدوده های شهری را به منظور ایجاد قطب خلاق شناسایی کند. روش پژوهش: با راهبرد کیفی و مطالعات اسنادی و کتابخانه ای، نظریات مرتبط با حوزه مورد مطالعه بازخوانی و از طریق راهبرد استدلال منطقی، معیارهای اصلی بازآفرینی قطب خلاق و فرهنگی گزینش و نمودار ارتباط محتوایی بازآفرینی فرهنگ-مبنا و شکل گیری شهر خلاق ترسیم شده است.

    نتیجه گیری

    با توجه به تحلیل های صورت گرفته معیارهای بازآفرینی محدوده های فرهنگی در قالب چارچوب تحلیلی پژوهش ارائه شده است. نتایج نشان می دهد که، باوجود مخالفت ها و پیامدهای غیرمنتظره، راهکارهایی نظیر رونق اقتصاد فرهنگی، افزایش تسهیلات و ارتقای گردشگری خلاق به سرزندگی اجتماعی فضاهای عمومی و مشارکت شهروندان طبقه خلاق در توانمندسازی خودشان منجر خواهد شد.

    کلیدواژگان: بازآفرینی فرهنگ-مبنا، شهر خلاق، قطب خلاق، صنایع فرهنگی، صنایع خلاق
  • محمدرضا نعمتی*، مهدی موسوی نیا صفحات 15-28
    بیان مسئله

    قلعه ایرج یکی از محوطه های دوره ساسانی ایران در دشت تهران است. این محوطه با باروی مربع-مستطیلی به ابعاد 1470×1300 متر محدود شده است. تا کنون در مطالعات میدانی هیچ گونه بقایای آثار گسترده معماری از فضای درون محوطه یافت نشده است. از این رو نوشتار حاضر در وهله اول تلاش می کند به این پرسش پاسخ دهد که «1. ساکنان این محوطه، با قریب به 190 هکتار وسعت، در کدام بخش از محوطه سکونت داشته اند؟». پرسش مهم دیگر این است که «2. نحوه نظم فضایی بقایای معماری در قلعه ایرج چگونه است؟». در پاسخ به این دو پرسش 1. با توجه به نبود بقایای معماری در فضای درون محوطه و فراوانی بقایای معماری بر روی باروی قلعه ایرج، گمان می رود سکونت در این محوطه روی سازه های معماری بارو بوده است. به علاوه، 2. با استناد به مطالعات میدانی، فضاهای معماری روی بارو به صورت نظام مند در سراسر باروی قلعه ایرج دیده می شود و شامل 828 اتاق یکسان، راهروی سراسری، 148 برج دیدبانی و طاق های بیرونی است.

    هدف

    در نوشتار پیش رو تلاش می شود با استناد به داده های باستان شناسی قلعه ایرج، در وهله اول وجود بقایای معماری روی باروی محوطه اثبات شود و در مرحله بعد، کیفیت فضاهای معماری بارو ارزیابی و راجع به انتظام فضایی آن فرضیه هایی ارائه شود.

    روش

    در تحقیق حاضر از روش توصیفی-تحلیلی برای رسیدن به اهداف پژوهش استفاده شده است. در ابتدا بقایای معماری و عناصر فضایی کشف شده از مطالعات میدانی قلعه ایرج توصیف شده است و در ادامه، با قرار دادن این عناصر فضایی در کنار یکدیگر و یافتن یک کلیت، تحلیل و ارزیابی باستان شناسی انجام شده است تا بتوان راجع به ساختار بارو و نظم فضایی آن گمانه هایی مفروض ارائه داد.

    نتیجه

    پیش تر کیفیت بقایای معماری روی باروی محوطه مبهم و تا حدودی نامشخص بود. به نحوی که گمان می رفت روی باروی قلعه ایرج ساخت وسازهای معماری وجود نداشته است. در نتیجه آخرین مطالعات میدانی باستان شناسی در قلعه ایرج، مشخص شد که نه تنها روی باروی قلعه ایرج بقایای آثار معماری وجود دارد، بلکه با ترکیب داده های کاوش و بررسی های باستان شناسی، سازه های معماری در تمام بخش های باروی قلعه ایرج به صورت همسان اجرا شده و شامل اتاق ها، راهروی سراسری، برج های دیدبانی و طاق های بیرونی است. به علاوه، این انتظام معماری در فازهای متاخرتر به دلایل احتمالا امنیتی تغییر کرده است.

    کلیدواژگان: قلعه ایرج، دوره ساسانی، ری، معماری، بارو
  • مهدی حقیقت بین*، ساناز علی دوست صفحات 29-42
    بیان مسئله

    سه عامل فرهنگ، آداب و رسوم و باورهای مذهبی موثرترین مولفه های تاثیرگذار بر تمدن های کهن از جمله ایران و چین بوده است. این مولفه ها در تمدن های مذکور به صورت های مختلف تجسم یافته و در تعریف هویت مکانی فضاهای مختلف از جمله باغ ها از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است. در این راستا انجام مطالعه تطبیقی جهت بررسی چگونگی تاثیر مفاهیم آیینی و فرهنگی در شکل گیری رمزها و فضاهای کالبدی باغ سازی این دو تمدن مسئله اصلی این تحقیق است.

    هدف

    هدف اصلی این مقاله، شناخت رمزهای به کاررفته در ساختار کالبدی باغ های ایرانی (دوره اسلامی) و باغ های چینی (دوره های تائو و بودا) و چگونگی ارتباط آن با باورهای آیینی و فرهنگی این دو تمدن بوده است. روش تحقیق: این پژوهش از گونه پژوهش های کیفی است که در مرحله جمع آوری اطلاعات از روش توصیفی_تحلیلی و تفسیری_تاریخی و در مرحله تجزیه و تحلیل داده ها از روش استدلال منطقی بهره گرفته است. این مقاله با نگاهی لایه ای و با تمرکز بر تاثیر رمزهای برگرفته از باورهای مذهبی انجام شده است. در این راستا ابتدا به بررسی رمزها، انواع آن و چگونگی ظهور و نمایش عناصر نمادین در باغ سازی ایران و سپس چین پرداخته شده و با توجه به وجود ارتباط میان رمزهای استفاده شده با باورهای مذهبی تمدن و سازندگان آن، به مطالعه تطبیقی لایه‎های رمزگانی در باغ های ایران و چین پرداخته شده است.

    نتیجه گیری

    یافته های پژوهش حاکی از آن است که با توجه به تفاوت های موجود در نگاه به طبیعت، ریشه های آیینی و فرهنگی، عوامل اقلیمی و تاثیر آن بر ظهور رمزهای عام و خاص، باغ های ایرانی و چینی از آغاز شکل گیری خود با روش های متفاوتی روبه رو بوده اند. چنین به نظر می رسد که باغ سازی چینی با رویکرد تقدیس طبیعت، از نمادها و نشانه هایی برای یادآوری قدرت ها و نیروهای نهفته در طبیعت و دنیا استفاده کرده است. درحالی که در باغ سازی ایرانی نمادها و نشانه ها در راستای نگاه آیه ای به طبیعت و در جهت یادآوری بهشت و قدرت خداوند در خلق طبیعت و دنیا است.

    کلیدواژگان: باغ ایرانی، باغ چینی، باورهای مذهبی، رمزها
  • شقایق چیت ساز*، احمد ندایی فرد، بهمن نامور صفحات 43-58
    بیان مسئله

     تقلید و الهام از آثار هنری گذشتگان، در شکل گیری اثری نو و خلاقانه قدمتی طولانی دارد. زیورآلات نیز به عنوان یکی از هنرهای غنی ایران زمین، از این قاعده مستثنی نیست. زیورآلات فارغ از مفهوم سرمایه ای، همواره ابزاری برای بازتاب هویت فرهنگی جوامع است و نقشی بارز در مراسم آیینی یک جامعه، باورهای مردم در گذشته و شناخت اندیشه های آنان ایفا می کند. در جستار حاضر با توجه به اهمیت نقش مایه انار در فرهنگ ایران زمین، تکرار این نقش مایه در متن زیورآلات باستانی ادوار مختلف و رجعت به این نقش مایه در زیورآلات معاصر، آرایه پرکاربرد انار انتخاب شده است.

    هدف

    هدف از این پژوهش، مطالعه و بررسی چگونگی ارتباط فرم های بازنمایی شده انار، در زیورآلات معاصر و پیش متن های برگرفته آنها در زیورآلات باستانی است. جستار حاضر در راستای پاسخ به این سوال است که ارتباط زیورآلات معاصر با پیش متن های خود چگونه تبیین می شود؟ در فرآیند اقتباس این آثار از زیورآلات باستانی ملهم از نقش مایه انار چه تغییراتی صورت گرفته است؟روش تحقیق: این پژوهش با هدف بنیادی به شیوه توصیفی- تحلیل و تطبیقی است که با روش ترامتنیت و رویکرد بیش متنی صورت گرفته است.

    نتیجه گیری

    در جمع بندی نتایج این پژوهش چنین به نظر می رسد، هنرمندان معاصر با حفظ ماهیت انار با تغییرات فرمی، برهم زدن تقارن، استفاده از فضاهای منفی و مثبت، ترکیب رسانه های مختلف با زیورآلات، به بازنمایی فرم انار در پیکره زیورآلات معاصر مبادرت ورزیده اند. ارتباط میان متن های پیشین و پسین در زیورآلات با گستره های متفاوت برگرفتگی، صراحت و اشتقاق در هردو دسته تغییری و تقلیدی به وقوع پیوسته است.

    کلیدواژگان: زیورآلات، نقش مایه، ترامتنیت، بیش متنیت، فرم
  • سیده صدیقه میرگذار، ویدا نوروز *، بهروز منصوری، محمد ضیمران صفحات 59-72
    بیان مسئله

    معماری معاصر ایران همواره در بوته نقد و تحلیل متفکران و معماران قرار داشته است، زیرا با مشکلات عدیده ای روبه روست. یکی از این مشکلات، که در دیدگاه بزرگان به طور مشترک بیان می شود، فقدان هویت است. در چنین بستری، پرداختن به مسئله «من، خود، خویشتن و هویت» نمی تواند به تنهایی مشکل گشای مسائل امروز باشد. زیرا شناخت ما از خود در رویارویی با دیگری شکل گرفته است. «من» به تنهایی نمی تواند موجد اثر باشد، ناگزیر باید «دیگری» نیز در تقابل با آن حضور یابد تا واجد مفهوم شود. توجه نکردن به مفهوم «دیگری» در معماری معاصر ما باعث شده است که درکی عمیق از «من» به مثابه امر بنیادین هویت محورحاصل نشود و عارضه چندپارگی و چهل تکه بودن در همه زمینه ها و به ویژه معماری حادث شود.

    هدف و روش تحقیق

    این پژوهش در پی بررسی مفهوم «دیگری» در مواجهه با معماری است و سعی دارد به این پرسش پاسخ دهد که «معماری معاصر ایران از دیدگاه معماران و صاحب نظران چه «دیگری» هایی را برای خود متصور است و در تعامل با چه نیروهایی صورت بندی می شود؟». این تحقیق به لحاظ «ماهیت» پژوهش، از گونه تحقیقات «کیفی» و نوع داده بنیاد و، به لحاظ «قصد» از پژوهش، «تفسیری» است که شیوه مواجهه ما با «دیگری» را درک و بینش جدیدی تولید می کند. بدین ترتیب یافته های آن در بهبود دانش موجود درباره موضوع مورد مطالعه به کار می آید (دانش افزایی)، بنابراین «نتایج» آن «خالص» است. «منطق» پژوهش «استقرایی» بوده و روش تحلیل داده ها نیز شامل کدگذاری باز و کدگذاری محوری است.

    نتیجه گیری

    این پژوهش نشان می دهد که دیدگاه اغلب معماران ایرانی درمورد مفهوم «دیگری» را می توان در شش صورت «ایده های گذشته»، «مردم»، «اقتصاد»، «حکومت»، «معماری جهان» و «زمینه» دسته بندی کرد.

    کلیدواژگان: خود، دیگری، معاصریت، معماری معاصر ایران، هویت
  • لیدا اسلامی، حمید ماجدی*، ایرج اعتصام صفحات 73-88
    بیان مسئله

     تغییرات جمعیتی و اقلیمی به عنوان اصلی ترین چالش های پیش روی بشر در قرن حاضر به شمار می روند. از دهه 1970، توسعه پایدار و طراحی همه شمول در پاسخ به این تغییرات مطرح شدند؛ اما با وجود این دو نظریه، مسئله ناکارآمدی فضاهای معماری همچنان موضوع بحث محافل علمی است. این در حالی است که معماری بومی، درگذشته به عنوان معماری پاسخگو به نیازهای عموم مردم مطرح بوده؛ اما در عصر کنونی این معماری به دلیل دورماندن از تحولات زمانه مورد بی توجهی قرارگرفته است.فرضیه و پرسش های تحقیق: به نظر می رسد با واکاوی در اصول طراحی همه شمول و شناخت معیارهای کلیدی توسعه پایدار و شاکله معماری بومی و احیای آن، می توان به الگوهایی از معماری دست یافت که بر همه شمولی فضاها و پایداری آنها موثر باشند. همچنین به نظر می رسد تقویت اصل انعطاف پذیری فضاها بیشترین تاثیر را بر همه شمولی آنها دارد. حال این پرسش کلیدی مطرح است که کدام یک از معیارهای طراحی همه شمول با توجه به نیازهای کنونی بوم گرایی قابلیت اعمال در معماری بومی پایدار را دارد و نیز کدام یک از معیارهای معماری بومی را می توان در طراحی همه شمول به کار گرفت.

    هدف

    این مقاله با هدف شناسایی میزان همگرایی یا واگرایی مولفه های معماری بومی و طراحی همه شمول تدوین شده و درصدد است تا به الگویی تعاملی دست یابد که در تطابق با معیارهای طراحی همه شمول و نیازهای کنونی بوم گرایی بوده و قابلیت اعمال در معماری بومی پایدار را داشته باشد.روش تحقیق: روش تحقیق این مقاله روش توصیفی-تحلیلی و متکی بر فن تحلیل محتواست که با رویکرد کیفی _کمی مورد مطالعه قرارگرفته است. بدین معنا که ابتدا الگوی تعاملی معماری در تطابق با معیارهای سه مقوله معماری بومی، طراحی همه شمول و توسعه پایدار به روش کیفی تدوین شده و سپس ارتباط معیارهای کلیدی در این الگو و سهم هریک در نظام تعاملی به روش کمی تعیین شده است. در این مطالعه، حصار صفوی در منطقه 12 تهران به عنوان بستر مکانی پژوهش انتخاب شده و هم زمان نسبت به جمع آوری داده های کمی و کیفی در قالب پرسشنامه اقدام شده است.

    نتیجه گیری

    نتایج نشان می دهد در الگوی تعاملی حاصله از روش های کیفی پژوهش، شش عامل کلیدی تاب آوری، زمینه گرایی، استفاده همه شمول، راحتی، حقوق و مدیریت دخیل هستند و مطابق نتایج کمی تاب آوری بیشترین سهم در نظام تعاملی را داراست.

    کلیدواژگان: معماری بومی، طراحی همه شمول، توسعه پایدار، حصار صفوی
|
  • Maryam Pourzakarya, Somayeh Fadaei Nezhad Bahramjerdi * Pages 5-14

    Cities are the places to promote creativity and development. Cultural and spatial characteristics, historical background and social conditions are among the important factors for the variation of complexes in different cities. Historic context of cities has always played a significant role in the identification of urban life. This part of the city is the manifestation of cultural, economic and social dimensions of people who have lived in historical periods and recorded their cultural identity. The old and ancient fabric of cities due to its historical background and the presence of historically valuable elements, proper communication position, the placement of the main market of the city and its economic heart, has a unique value and place in the spatial and functional structure of the city. The main objective of this study is to identify the effective components in promoting community, culture through the design of a cultural creative quarter. To this end, by relying on a qualitative strategy and library studies and through a logical reasoning strategy, the main criteria for the regeneration of a cultural creative quarter have been chosen and the graph of the components of culture_led regeneration and creativity has been drawn up. Eventually, according to the common aspects of two categories of culture_led regeneration and creative quarters, the design criteria in the historical contexts are specified and the analytical framework of the research is presented. The results show that paying attention to the two categories of culture and creativity at the top of the design solutions leads to the cultural promotion of historical contexts as a creative quarter.

    Keywords: Culture-led Regeneration, Historical Contexts, Creative Quarter, Creative industries
  • Mohammadreza Nemati *, Mehdi Mousavinia Pages 15-28
    Problem Statement

     Qaleh Iraj is one of the Sasanian archaeological sites in Tehran plain. The site is enclosed by arectangular defensive wall (rampart), 1470×1300m in dimension; thus, the surface area of the site would be aound 190ha. So far, field investigations have yielded no extensive architectural remains in this vast area enclosed by the wall.For this reason, the main objective of the present paperwould be to locate the architectural structures related to the living spaces of the inhabitants. In addition, the second query to answer would be the spatial organization of the architectural structures recovered within the Qaleh Iraj rampart.To answer the principal question, it seems, due to the lack of architectural remains in the vast are enclosed by the wall and regarding the fact that such remains are abundant within the defensive wall itself, the inhabitants were probably living within the structures (numerous rooms) built inside the huge defensive wall itself and not in the whole site. To answer the second question about the spatial organization, it seems, according to the field studies, the architectural spaces were systematically builtwithin the entire defensive wall of Qaleh Iraj, including stunning 828 similar rooms, one all-embracing corridor, 148 watch-towers, and some exterior arches.

    Aims

    This research was conducted in order to search for the living spaces of the inhabitants of Qaleh Iraj. Due to the fact that they were absent in the whole 190ha area enclosed by the wall, the huge defensive wall was chosen for archaeological excavations. After the discovery of abundant architectural remains within the defensive wall itself, these remains were examined thoroughly. Finally, some hypotheses were offered for explaining the spatial organization of the architectural structures.

    Methodology

    In this research, descriptive-analytical method was used to answer the questions of the study. In the first step, the architectural remains that discovered from the field investigationsweredescribed and then, by putting the jigsaw puzzle pieces together as a whole, archaeological examinationsweredonein order to develop hypotheses on thespatial organization of the defensive wall elements.

    Results

    The presence ofarchitectural remains within the defensive wall or rampart of Qaleh Iraj was unknown previously. Field excavations indicated that the defensive wall itself contained numerous rooms and a corridor and these were built for the sake of living of the inhabitants. As a result of the mentioned archaeological discoveries in Qaleh Iraj, it is now clear that the architectural structures such as rooms were built all over the defensive wall, executed in a similar fashion.The remains within the defensive wall include rooms, a corridor, watch-towers, and exterior arches. In addition to what mentioned, it seems the architectural system was changed in the later phases possibly due to security reasons.

    Keywords: Qaleh Iraj, Sasanian Period, Ray, Architecture, Defensive Wall
  • Mehdi Haghighatbin *, Sanaz Alidoust Masouleh Pages 29-42

    culture, customs and religious beliefs are three factors that have had a great influence on the formation of ancient civilizations, including Iran and China. The Role of different religions in these civilizations has leaded to the formation of different concepts over time. The application of these concepts in the symbols and the formation of the Spatial spaces of gardening of these two civilizations can be investigated. The main purpose of this paper is to identify the codes used in the Spatial structure of Iranian gardens (Islamic period) and Chinese gardens (Taoist and Buddhist periods) and how is related to the religious beliefs of these two civilizations. In this article, first investigate the codes, its types and the way of the emergence and display of symbolic elements in Persian and Chinese garden, and Final, considering the association between the codes used with the religious beliefs of civilization and its creators, a comparative study of codes has been done in Iranian and Chinese gardens. The Present research is a kind of qualitative research which descriptive-analytical and historical interpretive methods have been used in collecting the data and in analyzing the data the logical reasoning method is used. This paper deals with a layered approach and focuses on the effects of codes derived from religious beliefs on comparative Study of landscapes in Iranian and Chinese gardening. The findings of this research indicate that with differences approach to nature, historical roots, social environments, cultural backgrounds, climatic factors and religious effects in the general and specific codes, the Iranian and Chinese gardens had been developing since the beginning of their formation in different ways. However, despite the difference in the religious beliefs of the two species of examined gardens, can observe the beliefs of people in the physical and spatial structure of both gardens.

    Keywords: Persian garden, Chinese garden, religious beliefs, Codes
  • Shaghayegh Chitsaz *, Ahmad Nedaei Fard, Bahman Namvarmotlagh Pages 43-58
    Problem Statement

    The imitation or inspiration from the ancient artworks has a long history in the making of new and innovative works. Similarly, the art of Iranian jewelry as one of Iran’s richest arts is no exception. In the present research pomogrenate motif has been chosen, due to the importance of pomegranate motifs in Iranian culture, the repetition of this motif in the context of ancient artifacts of different periods, the repetition and rejoinder of this motif in recent decades in contemporary body of numerous kinds of art.

    Purpose

    The aim of this article is to study the relationship between represented pomegranate forms in contemporary jewels and the historical texts about ancient jewelry inspired by pomegranate motif. The present paper seeks to answer the question of how the connection of contemporary jewelry with its ancient text is explained; and, in the process of adapting these works, what changes are made in the process of adopting these works as ancient jewelry inspired from the motif, pomegranate.Reserarch hypothesis: This research is based on a descriptive and adaptive approach, which has been carried out with the help of the method of Trans textuality and the Hyper textuality approach.

    Conclusion

    Contemporary artists has proceeded by preserving the form of pomegranate, disrupting symmetry, using negative and positive spaces, combining various materials with jewelry to represent the shape of pomegranate in contemporary jewelry. The relationship between previous and future texts in jewelry in different spreads of incorporation, assertion and derivation has taken place in two categories of change and imitation.

    Keywords: jewelry, Motif, Pomegranate, Transtextuality, Hypertextuality
  • Seyyedeh Sedigheh Mirgozar, Vida Nourouz *, Behrouz Mansouri, Mohammad Zaimaran Pages 59-72
    Problem statement

     Iranian contemporary architecture has consistently been subject to the criticism and analysis of thinkers and architects alike due to its numerous problems. One of these problems, unanimously expressed by influential figures, is the lack of identity. Dealing with the concept of “self” cannot sufficiently resolve current issues. “I” alone, may not act on its own, and requires the presence of “the other” in order to add meaning to action. Neglecting the concept of “the other” in the contemporary architecture has brought about a state of disintegration whereby the architecture seems to have lost image of itself as a manifold issue.Aim and Research

    method

    The present study seeks to examine the concept of “the other” in architecture and attempts to respond to the question “In architects’ and theorizers’ opinions, what “the others” are imagined and envisaged by Iranian contemporary architecture and via interaction with what forces are the images shaped?”. The nature of the current study is qualitative, and, in terms of research purpose, it is interpretive. The methodology includes open coding and axial coding, so as to address the way we deal with “the other” and to generate new insight.

    Conclusion

    The findings demonstrate that the views of the majority of Iranian architects and theorizers about “the other” can be classified into six categories “namely past ideas”, “people”, “market”, “government”, “the West”, “context”.

    Keywords: Contemporary, Identity, Iranian Contemporary Architecture, self, the other
  • Lida Eslami, Hamid Majedi *, Iraj Etessam Pages 73-88
    Statement of the problem

     Demographic and climate changes are the main challenges in the present century. Since the 1970’s, the sustainable development and complete inclusive design has been raised as an answer to these challenges. However, the inefficiency of the architectural spaces is still a controversial issue. Although the vernacular architecture has been responsive to the public needs, at the present era, this architecture has been neglected due to not keeping up with the developments of time. Research hypothesis and questions: It seems that by analyzing the universal design and sustainable development key criteria as well as the vernacular architecture resuscitation, we can develop the effective patterns of architecture that can contribute to the universality of spaces and their sustainability. Now, the critical question is arisen that according to the needs of vernacular architecture, which one of the criteria of the inclusive design has the ability to be applied in the sustainable vernacular architecture.

    Objectives

    This is an attempt to identify the convergence or divergence level of the vernacular architecture components and universal design and tries to develop an interactive pattern that is in accordance with the universal design criteria and current ecological needs can be applied in the sustainable vernacular architecture. The research methodology of this paper is a descriptive-analytical and is based on the content analysis technique using qualitative-quantitative mixed approach. That is to say, at first, the architectural interaction pattern in compliance with the criteria of vernacular architecture, complete inclusive design, and sustainable development were developed qualitatively and then the relationships of the key criteria in this pattern and the share of each in the interactive system was determined. In this study, the Safavid fence in the district 12 of Tehran was selected as of the research and simultaneously, the qualitative and quantitative data were gathered through a questionnaire. The interactive model we developed based on the qualitative data included six factors as resilience, contextualize, universal usage, comfort, law, and management. Analysis of the quantitative data showed that resilience had the biggest share in the interactive system.

    Keywords: Vernacular architecture, Universal Design, sustainable development, Safavid fence