فهرست مطالب

علوم روانشناختی - پیاپی 78 (شهریور 1398)
  • پیاپی 78 (شهریور 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/06/15
  • تعداد عناوین: 12
|
  • حسین صائمی، محمد علی بشارت*، علی اصغر اصغرنژادفرید صفحات 635-646
    زمینه

    مطالعات نشان داده است که از طریق صمیمیت زناشویی می توان سازگاری زناشویی را پیش بینی کرد اما آیا از طریق تعامل صمیمیت زناشویی و دشواری تنظیم هیجان می توان به پیش بینی دقیق تری از سازگاری زناشویی دست یافت؟

    هدف

    هدف پژوهش حاضر پیش بینی سطوح سازگاری زناشویی بر اساس متغیرهای صمیمیت زناشویی و دشواری تنظیم هیجان بود.

    روش

    روش این پژوهش همبستگی بود. تعداد 72 زوج از زوجینی که به مراکز مشاوره شهر شاهرود مراجعه نمودند، در این پژوهش شرکت کردند. از آنها خواسته شد که به پرسشنامه های سازگاری زناشویی اسپانیر (1976)، صمیمیت زناشویی باگاروزی (2001) و دشواری تنظیم هیجان گرتز و رومر (2004) را تکمیل کنند. برای تحلیل داده ها از همبستگی و رگرسیون گام به گام استفاده شد.  

    یافته ها

    نتایج پژوهش نشان داد که سازگاری زناشویی توسط صمیمیت زناشویی و تنظیم هیجان قابل پیش بینی بود. تنظیم هیجان و مولفه های آن سهم بیشتری در پیش بینی سازگاری زناشویی نسبت به صمیمیت زناشویی ایفا می کند. عدم پذیرش هیجان های منفی، دشواری در مهار رفتارهای تکانشی، دستیابی محدود به راهبردهای اثربخش و فقدان آگاهی هیجانی از مولفه های دشواری تنظیم هیجان و صمیمیت عاطفی، روانشناختی، جنسی، اجتماعی - تفریحی از مولفه های صمیمیت زناشویی سهم بیشتری در پیش بینی سازگاری زناشویی ایفا می کنند (01/0p<).

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت که زوجینی که صمیمیت زناشویی بالاتری داشته و توانایی بیشتری در کنترل هیجانات دارند، سازگاری زناشویی بیشتری دارند.

    کلیدواژگان: سازگاری زناشویی، صمیمیت زناشویی، دشواری تنظیم هیجان
  • میرنادر میری، نادر حاجلو*، سجاد بشرپور، محمد نریمانی صفحات 647-658
    زمینه

    مطالعات زیادی به رابطه مستقیم خود نظم جویی هیجانی، حمایت اجتماعی ادراک شده و باورهای فراشناختی با رفتارهای اعتیادآور پرداخته اند، اما در زمینه رابطه غیرمستقیم حمایت اجتماعی ادراک شده و باورهای فراشناختی با اعتیاد به بازی های ویدئویی-رایانه ای با میانجی گری خود نظم جویی هیجانی پژوهشی صورت نگرفته است. بنابراین، مسئله این است که آیا خود نظم جویی هیجانی می تواند در این رابطه نقش میانجی داشته باشد؟

    هدف

    این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی خودنظم جویی هیجانی در رابطه بین حمایت اجتماعی ادراک شده و باورهای فراشناختی با اعتیاد به بازی های ویدئویی-رایانه ای در دانش آموزان پسر انجام شد.

    روش

    این پژوهش یک مطالعه توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان (نوجوانان) پسر متوسطه دوره اول تهران در سال 98- 1397 بودند. حجم نمونه شامل 405 دانش آموز  بود که از طریق نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. داده های پژوهش از طریق پرسشنامه های مقیاس اعتیاد به بازی های ویدئویی-رایانه ای (آنیوتاورن، 2008)، خودنظم جویی هیجانی (گارنفسکی و همکاران، 2001)، حمایت اجتماعی ادراک شده (زیمت و همکاران، 1988) و  باورهای فراشناختی (ولز و کارترایت-هاتون، 2004) جمع آوری شدند. داده ها با استفاده از همبستگی پیرسون، رگرسیون و تحلیل مسیر تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها

    یافته های تحقیق نشان دادند که حمایت اجتماعی ادراک شده و باور مثبت درباره نگرانی بر خودنظم جویی هیجانی و اعتیاد به بازی های ویدیوئی - رایانه ای  و از سوی دیگر خودنظم جویی هیجانی بر اعتیاد به بازی های ویدیوئی - رایانه ای تاثیرگذار است(01/0p<).

    نتیجه گیری

    افرادی که از میزان حمایت اجتماعی ادراک شده و باور مثبت درباره نگرانی بیشتری برخوردارند، میزان خودنظم جویی هیجانی در آنها افزایش یافته ودر نتیجه میزان اعتیاد در آنها کاهش می یابد.

    کلیدواژگان: اعتیاد به یازی های ویدئویی - رایانه ای، خودنظم جویی، حمایت اجتماعی ادراک شده، باورهای فراشناختی
  • رقیه صادق زاده*، حسن احدی، فریبرز درتاج، غلامرضا منشئی صفحات 659-666
    زمینه

    وابستگی به شبکه های اجتماعی مجازی توام با پیامدهای منفی روانشناختی و غیرروانشناختی است؛ اما آیا تلفیق درمان شناختی -رفتاری و آموزش مبتنی بر فراشناخت می تواند نقش موثری در کاهش این وابستگی داشته باشد؟

    هدف

    هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی اثربخشی تلفیق درمان شناختی - رفتاری و آموزش مبنتی بر فراشناخت در کاهش وابستگی به شبکه های اجتماعی مجازی است. 

    روش

    طرح پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با پیش آزمون - پس آزمون و گروه گواه می باشد. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه وابستگی به شبکه های اجتماعی مجازی (صادق زاده، احدی، درتاج و منشئی، 1397) است. در پژوهش حاضر با استفاده از نمونه گیری در دسترس از بین دانش آموزانی که نمره بالایی در وابستگی به شبکه های اجتماعی کسب کردند 30 نفر داوطلب به طور تصادفی به دوگروه آزمایشی و گواه تقسیم گردیدند. گروه آزمایش از دوازده جلسه ی آموزشی بر اساس یک پروتوکل محقق ساخته (1397) بهره بردند.

    یافته ها

    نتایج تحلیل آماری نشان داد که گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه میانگین نمرات کمتری در مقیاس وابستگی به شبکه های اجتماعی کسب کرده اند که این تفاوت (آلفای 0/05) معنادار تشخیص داده شد.

    نتیجه گیری

    بر این اساس می توان گفت که بسته تلفیقی پژوهش حاضر اثربخش واقع شده و می تواند راهگشای مشاورین، اولیا و سیاست گذاران آموزشی در کاهش وابستگی به شبکه های اجتماعی مجازی باشد.

    کلیدواژگان: وابستگی به شبکه اجتماعی مجازی، درمان فراشناختی، درمان شناختی رفتاری
  • معصومه فلاحیان، حمیدرضا حاتمی*، حسن احدی، حسن اسدزاده صفحات 667-674
    زمینه

    تحقیقات زیادی به اثر بخشی درمانگری های مختلف پرداخته است. ولی کدامیک از این دو درمان اثر بخشی بیشتری دارد؟

    هدف

    این پژوهش با هدف مقایسه اثر بخشی آموزش واقعیت درمانگری و شناخت درمانگری (مبتنی بر ذهن آگاهی) بر بلوغ عاطفی نوجوانان انجام شد.

    روش

    روش پژوهش نیمه آزمایشی، با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری بود. جامعه آماری کلیه دانش آموزان دختر دوره متوسطه دوم در مدارس منطقه یک آموزش و پرورش استان تهران بود که در این پژوهش 45 نفر از دانش آموزان که نمره آنان در آزمون کی مت 1/5 انحراف معیار کمتر از گروه هنجاری بود، انتخاب و به تصادف در سه گروه واقعیت درمانگری، شناخت درمانگری مبتنی بر ذهن آگاهی و گواه قرار گرفتند. گروه های آزمایشی به صورت مجزا در 8 جلسه 90 دقیقه ای واقعیت درمانگری برگرفته از کتاب واقعیت درمانی ویلیام گلسر (2013) و شناخت درمانگری مبتنی بر ذهن آگاهی بر گرفته از کتاب شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی ربکا کرین (2009) شرکت کردند. ابزار این پژوهش بلوغ عاطفی یاشویر سینگ و ماهیش بهارگاوا (1974) بود و با استفاده از روش تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    آموزش واقعیت درمانگری بر بلوغ عاطفی نوجوانان با اندازه اثر (0/809) معنی دار بود (0/05p< ، 114/417f=). همچنین شناخت درمانگری مبتنی بر ذهن آگاهی بر بلوغ عاطفی نوجوانان با اندازه اثر (0/705) معنی دار بود (0/05p< ، 64/409 f=).  ولی آزمون t همتا نشان داد، بین میزان اثربخشی آموزش واقعیت درمانگری و شناخت درمانگری بر بلوغ عاطفی نوجوانان تفاوت معنی دار وجود نداشت (0/05p> ، 1/959f=).

    نتیجه گیری

     نوجوانان که در این دو گروه درمانگری شرکت کردند سطح بلوغ عاطفی بهتری را نشان داده اند و در این زمینه هر دو گروه به صورت یکسانی اثر پذیری داشته اند.

    کلیدواژگان: واقعیت درمانگری، شناخت درمانگری، بلوغ عاطفی
  • دنا شجاعی، محترم نعمت طاوسی* صفحات 675-682
    زمینه

    پژوهش های متعددی به رابطه هسته ارزشیابی خود با رضایت از زندگی اشاره کرده اند، اما مسئله این پژوهش این است که آیا هماهنگی خود با هدف و نظم جویی شناختی هیجان می تواند بر رابطه هسته ارزشیابی خود با رضایت از زندگی دانشجویان تاثیر بگذارد؟

    هدف

    هدف این پژوهش تعیین اثر میانجی گر هماهنگی خود با هدف و نظم جویی شناختی هیجان در رابطه بین هسته ارزشیابی خود با رضایت از زندگی بود.

    روش

    بر مبنای یک طرح همبستگی از نوع مدل سازی معادلات ساختاری، 280 (118 مرد، 162 زن) دانشجو به روش نمونه برداری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و به مقیاس هسته ارزشیابی خود (جاج و دیگران، 2003)، مقیاس رضایت از زندگی (داینر و دیگران، 1985)، مقیاس هماهنگی خود با هدف (الیوت و شلدون، 1998)، و پرسشنامه نظم جویی شناختی هیجان (گارنفسکی و کرایج، 2006) پاسخ دادند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد همبستگی بین هسته ارزشیابی خود، هماهنگی خود با هدف، نظم جویی شناختی هیجان و رضایت از زندگی مثبت و معنادار است (0/01>P). همچنین نتایج تحلیل مسیر نشان داد که در ارتباط بین هسته ارزشیابی خود با رضایت از زندگی، هماهنگی خود با هدف و نظم جویی شناختی هیجان نقش میانجی گر ایفا می کنند (0/01>P).

    نتیجه گیری

    بنابراین می توان نتیجه گرفت هسته ارزشیابی خود از طریق اثرگذاری بر هماهنگی خود با هدف و نظم جویی شناختی هیجان نقش مهمی در افزایش رضایت از زندگی دانشجویان دارد.

    کلیدواژگان: رضایت از زندگی، هسته ارزشیابی خود، هماهنگی خود با هدف، نظم جویی شناختی هیجان
  • عبدالحمید الهامی فر، ولی مهدی نژاد*، علی فرنام صفحات 683-690
    زمینه

    تعلیم و تربیت انتقادی بر خردورزی، نقد و تغییر به عنوان هدف های ارزشمند آموزشی توجه می کند و سعی دارد شرایط واقعی اجتماعی تربیت را کشف کند، به همین سبب به نقادی اندیشه نیازمند است. بررسی های انجام شده نشان می دهد آموزش تفکرد انتقادی روی خودتنظیمی و اهمال کاری دانش آموزان موثر است. سوال مورد بررسی این است که آیا تقویت و آموزش تفکر انتقادی روی درونی و بیرونی بودن اهداف انتخابی نیز موثر باشد؟

    هدف

    پژوهش حاضر با هدف تاثیر آموزش تفکر انتقادی بر جهت گیری درونی و بیرونی هدف دانش آموزان مقطع متوسطه انجام شد.

    روش

    پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش حاضر را کلیه دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهر زاهدان تشکیل دادند؛ و نمونه پژوهش شامل 30 آزمودنی که به روش نمونه گیری خوشه ای مرحله ای تصادفی انتخاب شدند سپس به طور تصادفی نمونه انتخابی در دو گروه 15 نفری گمارده شدند و در پایان بطور تصادفی یک رگوه به عنوان گروه آزمایش و یک گروه به عنوان گروه کنترل انتخاب گردید. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه راهبردهای انگیزشی پنتریج و همکاران (1991) بود. ابتدا افراد هر دو گروه مورد پیش آزمون قرار گرفتند و سپس آزمودنی های گروه آزمایش 12 جلسه آموزش تفکر انتقادی از طریق پرتکل آموزشی تفکر انتقادی براساس دیدگاه های هایپر فیشر و مایزر (2012) آموزش دیدند در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله ای را دریافت نکردند. برای تجزیه و تحلیل آماری داده ها از تحلیل کوواریانس استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد بین میانگین های نمرات جهت گیری درونی و بیرونی هدف در گروه آزمایش و کنترل در مرحله پس آزمون تفاوت معناداری وجود دارد (01/0P<). تاثیر آموزش تفکر انتقادی بر جهت گیری درونی و بیرونی هدف دانش آموزان در مرحله پیگیری تداوم داشته است.

    نتیجه گیری

    آموزش تفکر انتقادی بر جهت گیری درونی و بیرونی هدف دانش آموزان موثر بود. آموزش دانش آموزان برای استفاده موثر از توانایی ها، عملکرد آنان را بهبود بخشیده و موجبات تصمیم گیری و اندیشیدن منطقی را در آنان فراهم می سازد.

    کلیدواژگان: تفکر انتقادی، جهت گیری درونی هدف، جهت گیری بیرونی هدف
  • عاطفه عباسی، اصغر آقایی*، حسین ابراهیمی مقدم صفحات 691-698
    زمینه

    بروز اختلال اضطراب فراگیر، فرآیندهای روانشناختی، شناختی، ارتباطی و اجتماعی افراد را با آسیب جدی مواجه ساخته و تاب آوری آنها را کاهش می دهد. اما آیا درمان فراشناختی به بهبود تاب آوری افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر کمک می کند.

    هدف

    بر این اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان فراشناختی بر تاب آوری افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر انجام گرفت.

    روش

    روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه و دوره پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش، شامل تمام افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر تهران در سال 1396 بود. در این پژوهش از روش نمونه گیری غیراحتمالی هدفمند و گمارش تصادفی استفاده شد. پس از انتخاب حجم نمونه و گمارش آنها در گروه های آزمایش و گواه، گروه آزمایش مداخله فراشناخت درمانی (ولز، 2009) را در 10 جلسه طی سه ماه به صورت هفته ای یک جلسه 90 دقیقه ای دریافت نمود. پرسشنامه های مورداستفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه اختلال اضطراب فراگیر (اسپیتزر و همکاران، 2006) و تاب آوری (کانر و دویسون، 2004) بود. داده های حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه و تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که درمان فراشناختی بر تاب آوری بیماران افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر موثر بوده است (0/001P<). علاوه بر این نتایج نشان داد که این درمان توانسته تاثیر خود را در زمان نیز به شکل معناداری حفظ نماید (0/001P<). میزان تاثیر آماری درمان فراشناختی بر تاب آوری بیماران افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر 58 درصد بود.

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان چنین نتیجه گرفت که درمان فراشناختی با بهره گیری از فنونی همچون به تعویق انداختن نگرانی، چالش با باورهای مربوط به خطر، متوقف کردن مهار رفتارهای اجتنابی، دارای کارآیی بالینی مناسبی در جهت بهبود تاب آوری بیماران مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر به شمار می رود.

    کلیدواژگان: درمان فراشناختی، تاب آوری، اضطراب فراگیر
  • سولماز رضایی شجاعی، پگاه فرخزاد*، فاطمه قائمی، نورعلی فرخی صفحات 699-704
    زمینه

    پژوهش های زیادی به بررسی اثربخشی پیلاتس و ذهن آگاهی بر بهبود نشانگان پیش از قاعدگی پرداخته است؛ اما مسئله اصلی این است که آیا روش تلفیق و اجرای همزمان پیلاتس - ذهن آگاهی اثربخشی بهتری نسبت به کاربست هر یک از آنها به تنهایی دارد؟

    هدف

    هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی ذهن آگاهی - پیلاتس به صورت تلفیقی، آموزش ذهن آگاهی و پیلاتس بر نشانگان پیش از قاعدگی در دختران و زنان شهر تهران بود.

    روش

    پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طراحی پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل دختران 15 تا 40 سال شهر تهران می باشد. نمونه شامل 60 بیمار با نشانگان پیش از قاعدگی بود که به صورت هدفمند از میان ورزشگاه های هدف انتخاب شده بودند. از این نمونه 15 نفر به صورت تصادفی در گروه ذهن آگاهی (کابات زین، 2010)، 15 نفر در گروه پیلاتس (عطری و شفیعی، 1393)، 15 نفر در گروه تلفیقی و 15 نفر در گروه گواه گمارده شد. ابزار مورد استفاده، پرسشنامه غربالگری نشانگان پیش از قاعدگی (PSST) گونه ایرانی سیه بازی و همکاران (1390) بود.

    یافته ها

    اختلاف معنی داری در نمرات سندرم پیش از قاعدگی گروه آزمایش و گروه گواه مشاهده نشد (0/29P>)؛ تمرینات پیلاتس اختلاف معنی دار نشان داد (0/005P<). تلفیق درمان ذهن آگاهی و پیلاتس بر کاهش سندرم پیش از قاعدگی تاثیر معنی داری داشت (0/005P<).

     

    نتیجه گیری

    هر چند پیلاتس به تنهایی نیز باعث کاهش سندرم پیش از قاعدگی می شود اما تلفیق تمرینات پیلاتس و ذهن آگاهی اثربخشی بیشتری دارد.

    کلیدواژگان: ذهن آگاهی، پیلاتس، سندرم پیش از قاعدگی
  • صادق بای، پانته آجهانگیر*، افسانه بوستان صفحات 705-718
    زمینه

    تحقیقات به ارتباط بین تعهد سازمانی، باورهای خودکارآمد پنداری و ویژگی های شخصیتی معلمان اشاره دارد. با توجه بر این آیا می توان فرسودگی شغلی را بر اساس تعهد سازمانی، باورهای خودکارآمد پنداری و ویژگی های شخصیتی پیش بینی کرد؟

    هدف

    هدف پژوهش حاضر طراحی مدل ساختاری برای پیش بینی فرسودگی شغلی بر اساس تعهد سازمانی و باورهای خودکارآمد پنداری با میانجی گری ویژگی های شخصیتی معلمان شهرستان رامیان بود.

    روش

    این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی، به طور خاص مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش، معلمان سه مقطع ابتدایی، متوسطه اول و متوسطه دوم بود که شامل 650 نفر بودند. حجم نمونه طبق نظر هویت و کرامر (2004) برای هر متغیر و مولفه های آن (20-40) در نظر گرفته شد. همچنین پژوهشگر به منظور افزایش درستی یافته ها، 400 نفر برای نمونه در نظر گرفت. محقق با لحاظ کردن نسبت پراکندگی جمعیت معلمان در هر یک از سه مقطع، از بین 117 مدرسه، تعدادی مدرسه را به صورت تصادفی انتخاب کرد. در پایان تعداد 50 پرسشنامه به علت مخدوش شدن کنار گذاشته شد. برای انجام این پژوهش از پرسشنامه فرسودگی شغلی مسلش (1981)، تعهد سازمانی آلن و مه یر (1991)، باورهای خودکارآمد پنداری جروسالم و شوارزر (1992) و پنج عاملی شخصیت کاستا و مگ گری (فرم کوتاه)(1985) استفاده شد. 

    یافته ها

    نتایج نشان داد که متغیر تعهد سازمانی بر فرسودگی شغلی تاثیر معکوس دارد. همچنین متغیر باورهای خودکارآمد پنداری بر فرسودگی شغلی تاثیر معکوس دارد. ویژگی های شخصیتی بر فرسودگی شغلی تاثیر معکوس دارد. بین تعهد سازمانی و فرسودگی شغلی از طریق ویژگی های شخصیتی رابطه معناداری وجود دارد. همچنین بین باورهای خودکارآمد پنداری و فرسودگی شغلی از طریق ویژگی های شخصیتی رابطه معناداری وجود دارد. (0/001P<).

    نتیجه گیری

    نتایج پژوهش نشان دادکه تعهد سازمانی و باورهای خودکارآمد پنداری و ویژگی های شخصیتی قادر به پیش بینی فرسودگی شغلی معلمان بودند. مطابق با یافته ها، می توان با برگزاری کارگاه های آموزشی و دورهای ضمن خدمت و همچنین تغییر در شیوه گزینش افراد متناسب با ویژگی های شخصیتی و باورهای خودکارآمد پنداری و تعهد سازمانی، تا حدودی از فرسودگی شغلی معلمان کاست.

    کلیدواژگان: فرسودگی شغلی، تعهد سازمانی، باورهای خودکارآمد پنداری، ویژگی های شخصیتی
  • مسعود آورنده، زهرا افتخارصعادی*، سعید بختیارپور، علیرضا حیدری، پرویز عسکری صفحات 719-726
    زمینه

    راه رسیدن به شادکامی و خوشبختی روانشناختی در پرتو توجه به ارزش ها و هدف های معنوی، نیازهای بنیادی، معنی دار بودن و هدفمندی زندگی، عشق و علایق دینی و الهی می باشد. به طوری که داشتن تجارب معنوی بر احساس شادکامی بیشتر و افسردگی کمتر ارتباط موثری دارد. لذا مسئله تحقیق این است آیا رضایت زناشویی می تواند در این بین تاثیرگذار باشد؟

    هدف

    هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی گر رضایت زناشویی در رابطه ی بین تجربیات معنوی و شادکامی بود.

    روش

    روش پژوهش همبستگی بود. جهت انجام این پژوهش تعداد 420 نفر از دانشجویان متاهل مشغول به تحصیل دانشگاه آزاد کرمانشاه با روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شدند و پرسشنامه ی شادکامی (آرگایل، مارتین و کراسلند، 1989)، تجربیات معنوی (غباری بناب و همکاران، 1384)، رضایت زناشویی (السون، 2000) را تکمیل نمودند. داده ها با استفاده از روش تحلیل مسیر به دست آمد.

    یافته ها

    با استفاده از روش تحلیل مسیر نتایج نشان دادند بین تجربیات معنوی با شادکامی، رابطه مثبت معنادار وجود داشت (0/001>P). همچنین نتایج تحلیل مسیر نشان داد که رضایت زناشویی در رابطه بین تجربیات معنوی و شادکامی نقش میانجی گر ایفا می کنند (0/001>P).

    نتیجه گیری

    داشتن تجربیات معنوی سبب می شود دانشجویان متاهل روابط زناشویی خود را هدفمند و با معنی تلقی کنند و آن را ارزشمند بدانند و در جهت بهبود آن تلاش کنند و به احساس رضایت مندی زناشویی و متعاقبا شادکامی بیشتری دست یابند.

    کلیدواژگان: شادکامی، تجربیات معنوی، رضایت زناشویی
  • الهام منطقیان، هایده صابری*، سیمین بشردوست صفحات 727-736
    زمینه

    تحقیقات حاکی از وجود رابطه ویژگی های تاریک شخصیت و فرسودگی شغلی است اما آیا استرس (تنیدگی) ادراک شده می تواند میانجی گر این رابطه باشد؟

    هدف

    پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی گر استرس ادراک شده در رابطه بین ویژگی های تاریک شخصیت و فرسودگی شغلی انجام شد.

    روش

    روش این پژوهش توصیفی و از نمونه طرح های همبستگی بود. در این مطالعه 400 نفر (382 مرد و 18 زن) از نظامیان شاغل در ستاد نیروی هوایی ارتش به عنوان نمونه پژوهش شرکت داشتند. از شرکت کنندگان خواسته شد پرسشنامه فرسودگی شغلی ماسلاچ (1991)، پرسشنامه صفات تاریک شخصیتی (2014)، پرسشنامه استرس ادراک شده (1983) را تکمیل کنند.

    یافته ها

    داده های پژوهش با استفاده از روش ها و شاخص های آمار توصیفی و استنباطی شامل میانگین، انحراف استاندارد، همبستگی و تحلیل مسیر مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج حاصل از تحلیل داده ها حاکی از برازندگی مناسب مدل بود که در آن شخصیت سایکوپات به صورت مستقیم و مثبت، و شخصیت ماکیاولی به صورت مستقیم و منفی، فرسودگی شغلی را پیش بینی می کنند، همچنین شخصیت سایکوپات و شخصیت ماکیاولی با واسطه گری استرس ادراک شده، فرسودگی شغلی را پیش بینی می کند (0/9<GFI).

    نتیجه گیری

    این بدان معنی است که استرس ادراک شده نقش میانجی گری بین فرسود گی شغلی و ویژگی های تاریک شخصیت دارد بنابراین با در نظر گرفتن استرس ادراک شده و ویژگی های تاریک شخصیت می توان نقش موثری در بهره وری کارکنان و کاهش فرسودگی شغلی در آنان داشت.

    کلیدواژگان: ویژگی های تاریک شخصیت، خودشیفتگی، سایکوپات، ماکیاولی، فرسودگی شغلی، استرس ادراک شده
  • فاطمه هوشیار، کریم افشاری نیا*، مختار عارفی، کیوان کاکابرایی، حسن امیری صفحات 737-745
    زمینه

    ناگویی طبعی از عواملی است که باعث به وجود آمدن سازش نایافتگی و اختلاف زوجین می شود. اثر بخشی زوج درمانگری و درمان مبتنی بر پذیرش بر متغیرهای مختلفی در زندگی زوجین تایید شده است، اما مسئله اصلی این است که چه درمانگری برای زوجین سازش نایافته کارایی بیشتری دارد؟

    هدف

    مقایسه اثربخشی زوج درمانگری و درمان مبتنی بر پذیرش  بر ناگویی طبعی زوجین سازش نایافته بود.

    روش

    پژوهش از نوع  نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه  بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه زوجین سازش نایافته شهر شیراز  که به دادگاه خانواده شهر شیراز در سال 1397مراجعه کرده اند بود. از این جامعه 90 نفر به صورت در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه (30نفری)آزمایش 1و2و گواه جایگزین شدند. ابزار عبارتند از، پروتکل های درمان مبتنی بر پذیرش (خانجانی وشکی و همکاران ،1395)، زوج درمانگری رفتاری (رضوی نعمت الهی و همکاران، 1392) و پرسشنامه ناگویی طبعی تورنتو (1994). برای هر سه گروه پیش آزمون پرسشنامه اجراشد، سپس مداخله زوج درمانگری و درمان مبتنی بر پذیرش برای دو گروه آزمایش اجرا، اما برای گروه گواه، مداخله ای اعمال نشد. نتایج با روش آنالیز کواریانس تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، زوج درمانگری و درمان مبتنی بر پذیرش بر ناگویی طبعی زوجین تاثیر معناداری داشتند (0/001P<). بین دو درمان از لحاظ تاثیر بر ناگویی طبعی تفاوت معنادار وجود داشت(0/001P<). زوج درمانگری اثر بیشتری در کاهش دشواری در تشخیص احساسات و درمان مبتنی بر پذیرش اثر بیشتری در کاهش دشواری در توصیف احساسات داشتند(0/05P<)، تنها زوج درمانگری بر کاهش تفکر عینی اثر معنادار داشت(0/05P<).  لذا زوج درمانگری اثر بیشتری در کاهش ناگویی طبعی داشت.

    نتیجه گیری

    می توان به منظور کاهش ناگویی طبعی از زوج درمانگری بهره جست.

    کلیدواژگان: زوج درمانگری رفتاری، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، ناگویی طبعی، زوجین سازش نایافته
|
  • Hossein Saemi, Mohammad Ali Basharat*, Ali Asghar Asgharnejadfarid Pages 635-646
    Background

    studies have shown that marital intimacy can predict marital adjustment, but can more accurate prediction of marital adjustment  be achieved through marital intimacy  interaction and deficit emotion regulate?

    Aims

    The purpose of the present study was to predict marital adjustment levels based on variables of marital intimacy and emotion regulation difficulty.

    Method

    the method of this study was correlation. For this purpose, 72 couples who referred to counseling centers in Shahroud participated in this study. They were asked to complete the Spanier Marital Adjustment Questionnaires (1976), Marital Intimacy (2001), and Gertz & Romer (2004) Deficit emotional regulate scale. stepwise regression and correlation were used for data analysis.

    Results

    The results showed that marital adjustment was predictable by marital intimacy and emotion regulation. Emotion regulation and its components play a greater role in predicting marital adjustment than marital intimacy. nonacceptance of negative emotions, controlling impulsive behaviors, limited access and lack of emotional awareness of components Deficit emotional regulate and emotional, psychological, sexual, social, and recreational intimacy (p<0/01).

    Conclusions

    Based on these findings, it can be concluded that couples who have higher marital intimacy and are more able to control emotions have more marital adjustment.

    Keywords: Marital adjustment, Marital intimacy, Deficit emotional regulate
  • Mirnader Miri, Sajjad Basharpoor, Mohamad Narimani Pages 647-658
    Background

    Many studies have focused on the direct relationship between emotional self-regulation, perceived social support, and metacognitive beliefs with addictive behaviors, but There is no research has been performed on the indirect relationship between perceived social support and metacognitive beliefs with video-computer games Addiction through emotional self-regulation. Therfore, the question of research is whether emotional self-regulation canmadiate this relationship? .

    Aims

    The present study was carried out aming to investigate the mediation role of  emotional self-regulation in the relationship between  perceived social support, and metacognitive  beliefs with  video-computer games Addiction in high school boy students.  

    Method

    The present research was a descriptive-correlational study. The statistical population of the study was all boy students of the first grade of high school in Tehran in the academic year 2018-2019. The sample size consisted of 405 students who were selected through multistage cluster random sampling. The data were collected using video-computer games Addiction scale (Anuthawarn, 2008),  emotional self-regulation (Garnefski, Kraaj and Spinhoven, 2001), perceived social support (Zimet, Dahlem, Zimet, & Farley, 1988) and metacognitive beliefs (Wells and Cartwright-Hatton, 2004). Data were analyzed using Pearson correlation, regression and path analysis.

    Results

    Finding have shown that perceived social support and positive beliefs about worry affect on emotional self-regulation and , on the other hand emotional self regulation affect on of computer-video games addiction (p˂0/01).

    Conclusions

    People who have higher levels of perceived social support and positive beliefs about worry, their level of emotional self-regulation has increased and as results, their level of computer-video games addiction has decreased.

    Keywords: Video - computer games addiction, Emotional self-regulation, Perceived social support, Metacognitive beliefs
  • Roghieh Sadeghzadeh*, Hasan Ahadi, Fariborz Dortaj, Gholamreza Manshaee Pages 659-666
    Background

    Dependency on virtual social networks is associated with negative psychological and non-psychological consequences but can the combination of cognitive-behavioral therapy and meta-cognitive training have an effective role in reducing this dependency?

    Aims

    The main purpose of the present study was to investigate the effectiveness of a combination of cognitive-behavioral therapy and meta-cognitive training in reducing virtual social networks dependency.

    Method

    The research design is quasi-experimental with pretest-posttest and control group. Data gathering tool is Virtual Social Networking Dependency Questionnaire (Sadeghzadeh et al., 2018). Among the students with high scores on social networks dependency which have been chosen by convenience sampling, 30 volunteers were randomly divided into experimental and control groups. The experimental group received twelve training sessions based on a researcher-made protocol (2018).

    Results

    The results of statistical analysis showed that the experimental group had lower mean scores on the social network dependency scale in compare with the control group. This result was significant at alpha level of 0/05.

    Conclusions

    it can be said that our protocol was recognized effective and it can be helpful for counselors, parents and educational policymakers to reduce student's virtual social networks dependency.

    Keywords: Social Network dependency, Meta-cognitive therapy, Cognitive-behavioral therapy
  • Masoomeh Fallahian, Hamidreza Hatami*, Hasan Ahadi, Hasan Asadzadeh Pages 667-674
    Background

    There is a great deal of research into the effectiveness of various therapies. But which of these two therapies is more effective?

    Aims

    This study aimed to compare the effectiveness of reality therapy and cognitive therapy (based on Mindfulness) the emotional maturity adolescents.

    Method

    The research method was quasi-experimental with pre-test, post-test and follow-up design.  The statistical population consisted of all female secondary school students in district one of Tehran's education region. In this study, 45 students whose score was 1.5 standard deviation lower than the normative group were selected and selected. assigned to three groups of reality therapy, mindfulness-based cognitive therapy-awareness and control.  Experimental groups individually participated in 8 90-minute sessions of Reality Therapy Excerpted from William Glaser's Reality Therapy Book (2013) and Mindfulness-Based Therapy Cognition from Rebecca Crane's (2009) Mindfulness-Based Therapy Therapy They did.  The instrument of this study was Emotional Maturity of Yashivar Singh and Mahish Bahargawa (1974) and analyzed using covariance analysis method.

    Results

    Reality therapy training had a significant effect on adolescents' emotional maturity with effect size (0/809) (f= 114/417, p<0/05).  Also, cognitive mindfulness-based cognitive therapy had a significant effect on adolescents' emotional maturity with effect size (0/705) (p= 0/05, f= 64/9409).  But the t-test showed that there was no significant difference between the effectiveness of reality therapy education and cognitive therapy on adolescents' emotional maturity (f= 1/959, p>0/05).

    Conclusions

    The adolescents in both groups showed a better level of emotional maturity and both groups were equally effective in this regard.

    Keywords: Reality therapy, Cognition therapy, Emotional maturity
  • Dena Shojaee, Mohtaram Nemattavousi* Pages 675-682
    Background

    Several studies have pointed to the relationship between core self- evaluation and life satisfaction, but the current research question is whether goal self-concordance and cognitive emotion regulation can affect the relationship between core self- evaluation and life satisfaction?

    Aims

    This study aimed to examine the mediating effect of goal self-concordance and cognitive emotion regulation in the relationship between core self- evaluation and life satisfaction.

    Method

    Based on a structural equation modeling correlation design, 280 (118 male, 162 female) Islamic Azad University graduate student were selected via multistage sampling and responded to the Core Self-Evaluation Scale (Judge et al, 2003), the Satisfaction With Life Scale (Diener et al, 1985) and the Goal Self-Concordance Scale (Sheldon & Elliot, 1998) and the Cognitive Emotion Regulation Questionnaire (Garnefski & Kraaij, 2006).

    Results

    Results indicated that the correlation between core self-evaluation, gole self-concordance, cognitive-emotional regulation and life satisfaction was positive and significant (P<0/01). Furthermore, goal self-concordance and cognitive emotion regulation played a mediating role in the relationship between core self-evaluation and life satisfaction (P<0/01).

    Conclusions

    Therefore, it can be concluded that core self-evaluation plays an important role in increasing students life satisfaction by influencing goal self-concordance and cognitive emotion regulation.

    Keywords: Life satisfaction, Core self-evaluation, Goal self-concordance, Cognitive emotion regulation
  • Abdilhamid Elhamifar, Vali Mehdinezhad*, Ali Farnam Pages 683-690
    Background

    Critical education focuses on rationality, criticism, and change as valuable educational goals. This view seeks to discover the true social conditions of education that is why it needs a critique of thought.

    Aims

    The question is whether reinforcement and training of critical thinking also affect the internalization and externalization of the chosen goals?.

    Method

    The statistical population of the study consisted of all secondary school students in Zahedan. The sample consisted of 30 subjects who were selected by random cluster sampling method and randomly divided into two experimental (n= 15) and control (n= 15) groups. Data collection tool was the motivational strategies questionnaire of Penrice et al (1991). The subjects in both groups were pre-tested and then the experimental group received 12 sessions of critical thinking training while the control group did not receive any intervention. Data were analyzed by ANCOVA.

    Results

    The results showed that there was a significant difference between the mean scores of internal and external orientation in the experimental and control groups in the post-test (P<0/01).

    Conclusions

    The effect of critical thinking instruction on the internal and external orientation of the students in the follow-up phase continued. Therefore, critical thinking training was effective on students' internal and external orientation. Teaching students to make effective use of their abilities improves their performance and enables them to make rational decisions and think.

    Keywords: Critical thinking, Inner goal orientation, Outer goal orientation
  • Atefeh Abbasi, Asghar Aghaei*, Hosein Ebrahimi Moghadam Pages 691-698
    Background

    The incidence of generalized anxiety disorder severely damages individuals' psychological, cognitive, communication and social processes and reduces their resilience. But does meta-cognitive therapy help improve resiliency in people with generalized anxiety disorder?

    Aims

    Therefore the present study was conducted aiming to investigate the effectiveness of metacognitive therapy on resiliency in the people with generalized anxiety.

    Method

    The research method was quasi-experimental with pretest, posttest, control group and two-month follow-up period. The statistical population of the study included all the people with social anxiety referring to consultation centers in the city of Tehran in 2017. Non-probable purposive sampling method and random replacement were used in the present study. After selecting the sample size and replacing them into experimental and control groups, the experimental group received 10 ninety-minute sessions of therapy interventions during three months once a week. The applied questionnaires in the study included generalized anxiety questionnaire (Spitser, et.al, 2006), resiliency (coner, 2004). The data from the study were analyzed through repeated measurement ANOVA.

    Results

    The results of data analysis showed that metacognitive therapy has been effective on resiliency in the patients suffering from generalized anxiety disorder (P<0/001). Moreover the results showed that this therapy could significantly maintain its effect in time (P<0/001). The degree of statistical effect of metacognitive therapy on resiliency in the people with generalized anxiety was 58%.

    Conclusion

    Based on the findings of the present study, it can be concluded that metacognitive therapy utilizes techniques such as postponing worry, challenging beliefs about risk, stopping avoidance behaviors, and has appropriate clinical efficacy to improve the resiliency of patients with generalized anxiety disorder.

    Keywords: Metacognitive therapy, resiliency, Generalized anxiety
  • Solmaz Rezaeeshojaee, Peghah Farokhzad*, Fatemeh Ghaemi, Noorali Farrokhi Pages 699-704
    Background

    Much research has examined the effectiveness of Pilates and mindfulness on premenstrual syndrome improvement, but the key question is whether Pilates-Mindfulness Synthesis and Exercise Technique works better than applying them alone?.

    Aims

    The purpose of this study was to determine the effectiveness of mindfulness-Pilates combination, mindfulness training and Pilates on premenstrual syndrome in girls and women in Tehran.

    Method

    This research is semi-experimental pretest-posttest with control group. The statistical population included girls in Tehran with 15-40 years. The sample consisted of 60 patients with premenstrual syndrome who were purposefully selected from target stadiums. From this sample, 15 persons were randomly assigned to mindfulness group (Kabat Zain, 2010), 15 to Pilates group (Atri and Shafi'i, 2014), 15 to integrated group and 15 to control group.The instrument used in this study was a questionnaire for Siahbazi et al(2011) screening of premenstrual symptoms (PSST) of Iranian species.

    Results

    There was no significant difference in premenstrual syndrome scores between experimental group and control group (P>0/29); Pilates training showed a significant difference (P <0/005). The combination of mindfulness and Pilates therapy had a significant effect on the reduction of PMS.

    Conclusions

    Although Pilates alone reduces premenstrual syndrome, it is more effective to combine Pilates exercises and mindfulness.

    Keywords: Mindfulness, Pilates, Premenstrual syndrome
  • Sadegh Bay, Pantea Jahangir*, Afsaneh Boostan Pages 705-718
    Background

    Research indicates the relationship between organizational commitment, self-efficacy beliefs, and personality traits of teachers. Given this, can one predict job burnout based on organizational commitment, self-efficacy beliefs, and personality traits?

    Aims

    The purpose was to design a structural model for predicting burnout based on organizational commitment and self-efficacy beliefs by mediating the personality traits of teachers in Ramyan County.

    Method

    Correlation studies based on structural equation modeling technique, in particular regression equations. The statistical population of this study is teachers of the three primary, secondary and secondary schools and consists of 650 students. The sample size was 400 people in order to increase the validity of the findings. The researcher randomly selected a number of schools from each of the 117 schools by considering the ratio of the population distribution of the teachers at each of the three levels..To do this research, the Maslach Job Burnout Questionnaire(1981), Allen & Meyer Organizational Commitment(1991), Jerusalem & Schwarzer Self-efficacy Beliefs(1992), and the Five Factors of the Character of Costa and McCrae (Short Form)(1985) were used.

    Results

    The results showed that organizational commitment variable had a reverse effect on job burnout. Also, the variable of self-efficacy beliefs has a reverse effect on job burnout. Personality traits have an reverse effect on job burnout. There is a significant relationship between organizational commitment and job burnout through personality traits. There is also a significant relationship between self-efficacy beliefs and job burnout through personality traits. (P<0/001).

    Conclusions

    The results showed that All variables were able to predict teachers' job burnout. According to the findings, teachers' burnout can be partially reduced by holding workshops and in-service workshops as well as by changing the selection of individuals according to personality traits and self-efficacy beliefs and organizational commitment.

    Keywords: Job burnout, Organizational commitment, Self efficacy beliefs, Personality characteritics
  • Masoud Avarandeh, Zahra Eftkharsadi*, Saied Bakhtearpour, Alireza Hidari, Parvez Askari Pages 719-726
    Background

    The path to psychological happiness and happiness is in the light of spiritual values and goals, basic needs, meaningfulness and purposefulness of life, religious and divine love and interests. So having spiritual experiences is associated with a greater sense of happiness and less depression. So the question is, can marital satisfaction be effective?

    Aims

    The purpose of the present study was to investigate the mediating role of marital satisfaction in the relationship between spiritual experiences and happiness.

    Method

    Method of the present descriptive study was correlational. Hence, sample of 420 Married students wereselected from kermanshah Azad university, using randomized cluster sampling method. To collect data threequestionnaires of Happiness(Argyle,Martin&Crossland, 1989), Spiritual experiences (Ghobaribonab & et al, 2005), marital satisfaction(Olson, 2000) were used.

    Results

    The research method was correlation. To do this research, 420 married students studying at Kermanshah Azad University were selected by random cluster sampling method and Happiness Questionnaire (Argyle, Martin & Kressland, 1989), Spiritual Experiences (Ghobari Bonab et al., 2005), Completed marital satisfaction (Ellison, 2000). Data were obtained by path analysis method.

    Results

    The results showed that there was a significant positive relationship between spiritual experiences and happiness (P<0/001). The results of path analysis also showed that marital satisfaction plays a mediating role in the relationship between spiritual experiences and happiness (P<0/001).

    Conclusions

    Having spiritual experiences leads married students to view their marital relationships as meaningful, to value it, to strive to improve it, and to gain a sense of marital satisfaction and consequently greater happiness.

    Keywords: Happiness, Spiritual experiences, Marital satisfaction
  • elham manteghian, hayede Saberi*, Simin Bashardoust Pages 727-736
    Background

    Researches indicating the relation between dark traits of personality features and job burnout, but if the perceived stress could be a mediator to this relation?

    Aims

    The present research was carried out to investigate mediating role of the perceived stress on the relation of dark traits of personality features and job burnout.

    Method

    Method of this research is descriptive and of correlation samples. 400 people of militaries (382 men and 18 women) employed at Air Force Headquarters participated in this study as the research samples. Participants were asked to fill out Maslach Job Burnout (1991), Dark Traits of Personality (2014) and the Perceived Stress (1983) questionnaires.

    Results

    Research data has been investigated using inferential and descriptive statistics methods and coefficients like mean, standard deviation, correlation and path analysis. The achieved results indicate the absolute fit of the model to the data, in which, Psychopath personality predicts job burnout directly and positively and Machiavellianism personality predicts it directly and negatively and also Psychopath and Machiavellianism personalities predict job burnout with perceived stress mediating (GFI>0/9).

    Conclusion

    It is indicating that, perceived stress plays a mediating role between job burnout and dark traits of personality; therefore, an effective role could be played on employees’ efficiency and decreasing job burnout among them considering the perceived stress and dark traits of personality.

    Keywords: Dark traits of personality, Job burnout, Perceived stress
  • Fatemeh Hooshyar, Karim Afshariniya*, Mokhtar Arefi, Keivan Kakabarayi, Hasan Amiri Pages 737-745
    Background

    Alexithymia is one of the factors that causes Maladjustment and conflict between couples. The effectivenss of couples therapy and acceptance therapy on various variables in couples' lives has been confirmed, but the key question is which therapy is more effective for maladjusted couples?

    Aims

    To compare the effectiveness of couples therapy and acceptance therapy on the  Alexithymia of  Maladjusted couples.

    Method

    This study employed a quasi-experimental design with pre-test and post-test with control group. The statistical population of the study included all  Maladjusted couples who referred to Shiraz Family Court in 2018. Ninety persons were Election from this population using the availability sampling and were randomly placed into three groups (each including 30 persons): Experimental group 1 and 2 and the control group. The instruments used to collect data were Acceptance therapy Protocol (Khanjani Vashki et al., 2016),and Behavioral Couple Therapy (Razavi Nematollahi et al., 2013), and Alexithymia Questionnaire (Torento, 1994). The pretest was performanced  to the  Questionnaire in all three goups. Then, the participants in the two experimental groups were exposed to the treatment including the couple therapy and Accepatance-based therapy but the members of the control group did not receive any intervention. The collected data were analyzed using the analysis of covariance. 

    Results

    The results showed that couples therapy and acceptance and commitment therapy had a significant effect on the couples' alexithymia (P<0/001). There was a significant difference between the two therapies in terms of their effects on  alexithymia (P<0/001). Couple therapy was found to have a more  effect on reducing difficulty in emotion recognition, while acceptance therapy had a more effect on reducing difficulty in describing emotions (p<0/05). Only couple therapy was shown to have a significant effect on reducing objective thinking (p<0/05). Therefore, couple therapy had a more effect on decreasing  alexithymia.

    Conclusion

    Couple therapy can be used to reduce alexithymia.

    Keywords: Behavioral couple therapy, Acceptance, commitment therapy, Alexithymia, Maladjusted couples