فهرست مطالب

پژوهشنامه فلسفه دین (نامه حکمت) - سال هفدهم شماره 1 (پیاپی 33، بهار و تابستان 1398)
  • سال هفدهم شماره 1 (پیاپی 33، بهار و تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/06/01
  • تعداد عناوین: 12
|
  • مهدی ابوطالبی یزدی، رسول رسولی پور*، محسن جوادی، امیرعباس علی زمانی، قربان علمی صفحات 1-21
    یکی از نظریات بسیار مهم و چالش برانگیز خداباوری گشوده، دیدگاه خاص آن درباره صفت علم مطلق الهی است. خداباوری گشوده اذعان دارد که خدا عالم مطلق است، اما با این قید که علم خدا به افعال اختیاری که انسان در آینده انجام می دهد تعلق نمی گیرد. پذیرش اختیار مطلق برای انسان توسط خداباوران گشوده و پذیرش تعارض میان «افعال اختیاری انسان در آینده» با «علم پیشینی خداوند» سبب شده است که آنها علم پیشینی خدا به این افعال را انکار کنند. در عین حال، از نظر آنان عدم علم پیشینی خداوند به این نوع افعال، خدشه ای به علم مطلق او وارد نمی کند. خداباوران گشوده با ذکر انواع دیدگاه ها درباره علم خدا و بیان اشکالاتی که در این نظریات وجود دارد، دیدگاه خاص خودشان را اثبات می کنند و این دیدگاه را هم به لحاظ منطقی-فلسفی سازوارتر و هم به لحاظ مبتنی بودن بر کتاب مقدس سازگارتر می دانند. آنها، در یک تقسیم رایج و کلی، سه دیدگاه را قسیم دیدگاه خودشان می دانند که عبارت اند از «علم بسیط یا صرف»، «علم میانی» و «دیدگاه آگوستینی-کالونی». مدافعان خداباوری گشوده بعد از بیان اشکالات وارد بر هر کدام از این نظریات، که غالبا بر محدود شدن اختیار انسان، یا تعارض با کتاب مقدس تکیه دارند، نظریه خاص خودشان را تثبیت می کنند.
    کلیدواژگان: خداباوری گشوده، علم مطلق الهی، علم پیشینی بسیط، علم میانی، دیدگاه آگوستینی-کالونی
  • محمد اصغری* صفحات 23-42
    در این مقاله سعی داریم نشان دهیم که فلسفه مکتب کیوتو ماهیتا نوعی «فلسفه دین» است. هرچند فیلسوفان این مکتب از جمله نیشیدا کیتارو و دیگران سعی کرده اند تفکر فلسفی مغرب زمین را با تفکر ذن بودیستی ژاپنی ترکیب کنند و طرحی نو دراندازند، حاصل کار آنها جدا از ایجاد فضایی برای ظهور فلسفه های تطبیقی و مطالعات بین فرهنگی چیزی جز بیان فلسفه دینی این مکتب نیست. بدون شک همه فیلسوفان مکتب کیوتو از دین و خدا در نوشته های خود بحث کرده اند. در این مقاله سعی کرده ایم ماهیت دینی فلسفه مکتب کیوتو را با استناد به نظریه ها و مفاهیم فیلسوفان این مکتب از جمله نیشیدا کیتارو، بنیان گذار این مکتب، تانابه هاجیمه، نیشتانی و دیگران نشان دهیم. لذا در این مقاله، پس از طرح مسئله دین در این مکتب در بخش مقدمه، به ترتیب به فلسفه دین و نقش دین در اندیشه نیشیدا کیتارو، تانابه هاجیمه و نیشیتانی کیجی می پردازیم. برای فهم دین و خدا در مکتب کیوتو باید مفهوم نیستی مطلق در اندیشه ذن بودیستی فیلسوفان این مکتب فهمیده شود. در نهایت در این نوشته به این نتیجه رسیده ایم که مکتب کیوتو، به عنوان فلسفه ای جهانی، در عین حال که در تفکر ذن بودیستی شرقی و تفکر عقلانی غربی ریشه دارد، ماهیت اندیشه متفکران آن دینی است، اگرچه دین مورد نظر با دین مسیحیت و اسلام یا یهودیت تفاوت دارد. برای اثبات این امر تلاش کرده ایم تا جایی که ممکن است از کتاب ها و مقالات این فیلسوفان و تفسیرهای مفسران فلسفه مکتب کیوتو بهره ببریم.
    کلیدواژگان: مکتب کیوتو، فلسفه دین، خدا، نیستی، نیشیدا
  • اکبر اقوام کرباسی* صفحات 43-62
    سید مرتضی، در کنار شیخ مفید، راهبری دو خط فکری در مدرسه کلامی بغداد را به عهده دارند. زمانه و زمینه علمی و فرهنگی آن دوران با حضور پررنگ و پرقدرت جریان کلامی اعتزال همراه و همزمان است، دورانی که امامیه تازه دوران خمود و خموشی کلام را پشت سر نهاده و با جریانی کلامی مواجه است که تمام میدان روش و ادبیات کلامی را از آن خود ساخته است. سید مرتضی و شاگردانش در چنین محیطی نسبت به ماهیت اراده خداوند نظریه پردازی می کنند و با گذشت و عبور از آنچه پیشینیان امامیه در مدرسه کوفه بدان اعتقاد دارند، تا اندازه ای به تبیین اعتزالی اراده الهی نزدیک می شوند. اراده خداوند اگر پیش تر در مدرسه کوفه امری حادث بود، که نه در ذات جای داشت و نه از ذات بریده بود، و اگر در نظر شیخ مفید به نفس الفعل و شی ء مکون خارجی شناسانده می شد، در دوران سید مرتضی و پس از او، اگرچه همچنان حدوث خویش را حفظ می کرد و به داعی و علم تحویل برده نمی شد، اما به لحاظ وجودشناختی چونان تلقی رایج معتزله بصری، در قالب حادث لافی المحل تبیین شد. خط فکری سید مرتضی در بغداد این ایده را تقویت می کرد و پوشش می داد.
    کلیدواژگان: اراده، حادث، لافی المحل، سید مرتضی، شیخ طوسی، ابوالصلاح حلبی، معتزلیان بصری
  • زهیر انصاریان* صفحات 63-85
    مطالعه روابط دین و فلسفه سابقه ای دیرین در آثار حکمای مسلمان دارد. شاید بتوان فارابی را پیشگام فیلسوفان مسلمان در ارائه یک نظریه هماهنگ و فراگیر در باب مناسبات دین و فلسفه قلمداد کرد. وی ضمن باور به یگانگی آموزه های این دو منظومه فکری، دین را تجلی تعلیمی و تادیبی حکمت می داند. حکمت عملی به عنوان بخشی از حکمت مطلق که با زبان حقیقت و برهان سخن می گوید، از این قاعده مستثنی نیست. از همین رهگذر تعالیم دینی ناظر به افعال ارادی انسان را همان آموزه های حکمت عملی می داند که به زبان تمثیل و با روش اقناعی القاء شده است و وجه عملی دین، یعنی شریعت را آموزه های حکمی مقدر به اعراض و احوال زمانی-مکانی معرفی می کند و با پیش کشیدن عناصر فراتاریخی-ماوراء طبیعی می کوشد تا اعتبار، شمول و دوام آموزه های شریعت تبیین نماید. از این رو از طریق اتصال وحیانی اعتبار و شمول آموزه های عملی دین را تامین کرده و با طرح فقاهت به عنوان تکمله ای بر ختم نبوت دوام شریعت را تضمین می نماید.
    کلیدواژگان: فارابی، دین، ملت، شریعت، فلسفه، حکمت عملی، دانش مدنی
  • سیدعلی طالقانی*، حسین رفیعی صفحات 87-110
    آنچه ما «استدلال انتفاء» می خوانیم دومین استدلال از سه استدلالی است که خواجه نصیرالدین طوسی، در کتاب تاثیرگذار تجرید الاعتقاد، بر حسن و قبح عقلی اقامه کرده است. بر پایه این استدلال، نفی حسن و قبح عقلی مستلزم نفی حسن و قبح شرعی است. نتیجه مورد نظر خواجه و مقدمات استدلال، به دلیل وجود جهات متفاوت معناشناختی، هستی شناختی و معرفت شناختی، قابلیت تفسیرهای متعدد دارد. صورت بندی منطقی معقول ترین خوانش استدلال، که آن را خوانش شکاکانه نامیده ایم، نشان می دهد که نتیجه آن انکار حسن و قبح شرعی معرفت شناختی است، که البته مشکلات همین تقریر نیز آن را در رد نظریه حسن و قبح شرعی معرفت شناختی ناتوان ساخته است. از جمله اشکالات می توان به این موارد اشاره کرد: ابهام در مفهوم امکان به کاررفته در استدلال، استفاده از مقدمات غیربدیهی غیرمستدل، و خلط میان وقوع دروغ گویی و امکان دروغ گویی در غیر قابل اعتماد دانستن دیگری در اخبار خود. روشن است که این مقاله در پی دفاع از حسن و قبح شرعی یا رد حسن و قبح عقلی نیست و ادعای آن صرفا ناتمام بودن استدلال انتفاء بر حسن و قبح عقلی است.
    کلیدواژگان: استدلال انتفاء، حسن و قبح تکوینی، حسن و قبح عقلی، حسن و قبح شرعی، خواجه نصیرالدین طوسی
  • بهرام علیزاده*، نجمه کردزنگنه صفحات 111-132
    جان سندرز، در کتاب خدایی که ریسک می کند، در پی پاسخی مناسب و کارآمد به مسئله علم پیشین الهی و اختیار انسان است. ضمن تایید علم مطلق الهی، او علم پیشین فراگیر و حتمی خداوند به رویدادهای آینده را انکار می کند. او دیدگاهش را «علم مطلق پویا» می نامد. مطابق این دیدگاه، آینده به لحاظ معرفتی گشوده است، و حقایق مربوط به آینده قابل دانستن نیستند؛ در نتیجه علم پیشین الهی منطقا امکان پذیر نیست. خداوند البته هر چیز دانستنی را می داند، ولی علم مطلق مستلزم علم پیشین نیست. خداوند حتی می تواند بر اساس علم جامع خود به رویدادهای زمان حال و گذشته آینده را پیش بینی کند، ولی این پیش بینی همواره در معرض خطا و اشتباه است. همان طور که قدرت مطلق خداوند با ناتوانی او در انجام محالات منطقی نقض نمی شود، علم مطلق او نیز با ندانستن نادانستنی ها انکار نمی شود. در پژوهش حاضر، ضمن تبیین و توضیح دیدگاه جان سندرز، به نقد و بررسی آن پرداخته ایم.
    کلیدواژگان: خداباوری گشوده، علم پیشین الهی، اختیار انسان، تقدیرگرایی، سندرز
  • مهدی غیاثوند* صفحات 133-147
    در فلسفه ذهن معاصر، برخی با ارائه مدلی تلفیقی از کارکردگرایی و نظریه این همانی، به دنبال تحویل حالات نفسانی به حالات بدنی و فیزیکی و به این ترتیب تحویل شخصیت آدمی به بدن و دستگاه عصبی او هستند. از آنجا که این رویکرد از یک سو می تواند به عنوان مدل تکامل یافته و جرح وتعدیل شده نظریه این همانی به شمار آید، گاهی مدل «کارکردی تحویل» یا «این همانی کارکردی» خوانده می شود. از دیگر سو، همین رویکرد، از آنجا که نسخه ای از کارکردگرایی نیز به شمار می آید، گاهی با عنوان «کارکردگرایی تحققگر» نیز خوانده می شود. در این مقاله استدلال شده است که دفاع از امکان زندگی پس از مرگ بر اساس این رویکرد تقریبا هیچ مزیتی در مقایسه با سایر صورت بندی های فیزیکالیستی امکان زندگی پس از مرگ نخواهد داشت؛ چرا که این ایده عملا، برای دور ماندن از مشکل ناسازگاری درونی، به نسخه ای از نظریه این همانی نوعی و یا این همانی نمونه ای شخص و بدن تبدیل می شود. به این ترتیب در به کارگیری مفاهیمی چون «تحقق» به منظور تبیین رابطه شخص و بدن و همچنین دفاع از تحقق پذیری چندگانه شخص ناکام خواهد بود.
    کلیدواژگان: کارکردگرایی تحققگر، نظریه این همانی، زندگی پس از مرگ، فیزیکالیسم، این همانی شخصی
  • محسن فیض بخش، رضا گندمی* صفحات 149-161
    توماس لویس تلاش می کند نشان دهد که چرا تاریخ برای فلسفه دین اهمیت دارد. وی استدلال می کند که فهم اینکه چهره های اثرگذار در تاریخ مدرن فلسفه دین چگونه تلاش می کرده اند مفهوم دین را متحول کنند، هم اهمیت مطالعات تاریخی برای فلسفه دین را نشان می دهد و هم محوریت فلسفه دین را در مجموعه مطالعات دینی نمایان می سازد. وی تلاش می کند نمایان سازد که چگونه نشان داده شدن مسیرهای پیموده (ن‍)شده در فلسفه دین با مطالعه تاریخ فلسفه می تواند به پیشبرد فلسفه دین کمک کند. در این نوشته، نشان خواهیم داد که چگونه می توان استدلال لویس را به اهمیت مطالعه سنت های مختلف فکری در فلسفه دین نیز گسترش داد. با استفاده از صورت بندی ای که رابرت نویل از «فلسفه مقایسه ای هنجاری» می کند، از سویی، و پیاده سازی آن از باب نمونه بر نگاه هگل به رابطه ایمان و عقل، از سوی دیگر، تلاش خواهیم کرد نشان دهیم که نه تنها مطالعه تاریخ فلسفه دین در یک سنت می تواند به پیشبرد فلسفه دین در آن سنت کمک کند، بلکه مطالعه تاریخ فلسفه دین در سنت های مختلف فلسفی نیز می تواند برای پیشرفت در مواجهه با مسائل فلسفه دین الهام بخش باشد.
    کلیدواژگان: هگل، تاریخ فلسفه دین، فلسفه دین مقایسه ای، ایمان و عقل
  • هاشم قربانی*، فرشته ابوالحسنی نیارکی صفحات 163-187
    در این جستار، تحلیل فخر رازی از فرآیند صدور رفتار (فعل) بررسی می شود. رازی رفتار انسان را نه به صورت تک عاملی، بلکه در بافتاری ترکیب یافته از مولفه های مختلف تحلیل می کند. بر پایه نظر رازی، رفتار برآیندی است از پیش انگاره هایی معرفتی و غیرمعرفتی؛ آگاهی مهم ترین ایده ای است که او در پیش انگاره های معرفتی تحلیل می کند. رازی آگاهی را به مثابه داعی فعل بررسی می کند و بسیاری از موثرات همچون اراده و مصلحت و مفسدت را بدان ارجاع می دهد. در تعریف رازی، داعی به عنوان آگاهی انسان به وجود لذت، خیر، کمال و سرور در فعل صورت بندی می شود. در این مقاله گذشته از تحلیل این تعریف، جایگاه عقل عملی در این آگاهی و چگونگی بهره وری آن از عقل نظری ترسیم شده است. بازشناسایی تلقی رازی از جایگاه پیش انگاره های غیرمعرفتی در صدور فعل در دو سطح کلامی و فراکلامی صورت بندی شده است. در سطح کلامی، خداباوری و خواست خدا، و در سطح فراکلامی، اختلاف ماهوی نفوس انسانی، موثرات معرفت شناختی، بافتار اجتماعی، فضای فرهنگی و گروه های همسالان و همکاران، ساختار بدنی و مزاجی، تغذیه، محیط و نیز مسئله درونی سازی به عنوان زمینه های مهم در ایجاد و شکل دهی آگاهی و صدور رفتار تحلیل شده اند. نظریه رازی آگاهی را همواره در صدور فعل حفظ می کند و بر آن است که مولفه های غیرمعرفتی در آگاهی به عنوان مهم ترین مولفه نزدیک بر صدور فعل تاثیر گذارند و بنابراین حیثیت جانشین پذیری طردکننده نسبت به یکدیگر ندارند.
    کلیدواژگان: فخررازی، فعل ارادی، رفتار، داعی، آگاهی، مولفه های غیرمعرفتی
  • عباسعلی منصوری* صفحات 189-210
    وجود اصولی همچون «تقسیم موجودات به واجب و ممکن در عین پذیرش اشتراک معنوی وجود»، «نیازمندی واجب الوجود به اثبات»، «اشتراک معنوی صفات واجب الوجود با صفات ممکن الوجودها»، «کاربرد محمول های مربوط به موجودات متشخص برای واجب الوجود»، «تلقی گفتاری از وحی»، و «تلقی شخص داشتن از خداوند در هنگام عبادت» از جمله شواهدی هستند که در آثار فلاسفه مسلمان بر متشخص بودن واجب الوجود دلالت می کنند. در کنار این شواهد، می توان مواردی را یافت که بر غیرمتشخص بودن واجب الوجود دلالت دارند. از جمله می توان به «نظریه فیض»، «بساطت محض واجب الوجود»، «غیرمتناهی بودن واجب الوجود»، «تنزیهی بودن سخن گفتن از خداوند» و «نفی وجود مستقل از معلول» اشاره کرد. کارکرد حداقلی شواهد دسته دوم در کنار شواهد متشخص بودن واجب الوجود آن است که نشان می دهند مفهوم واجب الوجود در فلسفه اسلامی از حیث دلالت بر خدای متشخص یا غیرمتشخص گرفتار ابهام است و نمی توان قاطعانه از تطابق واجب الوجود در فلسفه اسلامی با خدای متشخص دفاع کرد. شواهد دسته دوم در کارکرد حداکثری خود می توانند نشان دهند که واجب الوجود در فلسفه اسلامی با خدای غیرمتشخص تطابق دارد. در این مقاله کارکرد حداقلی شواهد غیرمتشخص بودن خداوند مد نظر است، هرچند که در خصوص کارکرد حداکثری این شواهد نیز توضیحاتی ارائه می شود.
    کلیدواژگان: واجب الوجود، خدای متشخص، خدای غیرمتشخص، تصویر خدا
  • سیده معصومه موسوی* صفحات 211-232
    هگل از جمله فیلسوفانی است که اخلاق کانت را به صورت گرایی متهم کرده و در آثار مختلفش، به ویژه در فلسفه حق و پدیدارشناسی روح، تلاش کرده نقد خود را صورت بندی کند و از ابعاد مختلف آن را توضیح دهد. مقصود هگل از صورت گرایی به عنوان نقدی بر اخلاق کانت آن است که از صورت قانون اخلاقی کانت نمی توان ماده ای اخلاقی استنتاج کرد. او در نقد خود از مفاهیمی همچون استعلایی بودن مفهوم آزادی، سلب و ایجاب های کاذب و یهودیت وارگی اخلاق کانتی استفاده کرده و نشان می دهد که این نقصان ها به ناکارآمدی و تهی بودگی اخلاق کانت می انجامد. شاید بتوان بر پایه تفسیر برخی مفسران کانت همچون کاسیرر، جان هر و جیوانی، از طریق تاکید بر مضامینی که کانت در کتاب دین در چهارچوب عقل صرف به آنها پرداخته، پاسخی برای نقد هگل مهیا ساخت. این پاسخ مدعی است که انسان شناسی دینی و دیگر مولفه های دینی اندیشه کانت، با شاکله سازی برای اخلاق، موجب می شوند تا اخلاق کانت از صورت عقلی محض خارج شود و بتواند فاعل و فعل اخلاقی را در مسیری انضمامی تر شناسایی و صورت بندی کند. به نظر می رسد که این پاسخ ضمن حل مشکلاتی همچون عقلانیت باوری صرف در خصوص اخلاق و انتزاعی کردن بیش از حد سوژه اخلاق، همچنان از پاسخ به معضلاتی همچون سلب و ایجاب های کاذب و تاکید بر مفهوم اراده نیک ناتوان است.
    کلیدواژگان: صورت گرایی در اخلاق، آزادی استعلایی، سلب و ایجاب های کاذب، انسان شناسی دینی، اراده نیک
  • جواد نوایی، سیدمحمدکاظم علوی*، محمدرضا ارشادی نیا صفحات 233-253
    طبق قانون دوم ترمودینامیک، در یک سیستم ایزوله، فرآیندهای برگشت ناپذیر در جهتی پیش می روند که آنتروپی سیستم افزایش می یابد، و غایت این سیر افزایشی آنتروپی ماکزیمم خواهد بود. در این حالت کار مکانیکی تبدیل به انرژی گرمایی می شود و در این وضعیت تعادل ترمودینامیکی رخ می دهد که مجموعه ای از تعادلات دمایی و فشاری و... است. با این فرض که جهان یک سیستم ایزوله است، طبق قانون دوم ترمودینامیک، سرانجام جهان تعادلی ترمودینامیکی خواهد بود که در آن حالت به خصوص تمام انرژی های مکانیکی تبدیل به انرژی گرمایی می شوند و این گرما در جهان پراکنده می گردد. در این حالت، دیگر حرکتی وجود نخواهد داشت، و نهایتا جهان در مرگی فروخواهد رفت که از آن تعبیر به مرگ حرارتی می شود. این نظریه دارای پیامدهای الهیاتی است، به گونه ای که می توان آن را اثبات کننده زوال عالم مادی و فسادپذیری آن دانست و چون هر فسادی بر کون و ایجادی دلالت می کند، نظریه مرگ حرارتی می تواند برهانی به نفع حدوث عالم مادی قلمداد شود.
    کلیدواژگان: مرگ حرارتی، قانون دوم ترمودینامیک، آنتروپی، حدوث عالم مادی
|
  • Mehdi Abutalebi Yazdi, Rasoul Rasoulipour *, Mohsen Javadi, Amirabbas Alizamani, Ghorban Elmi Pages 1-21
    One of the most important and challenging theories of Open Theism is its particular view of the attribute of divine omniscience. This theory acknowledges that God is the Absolute, yet stipulates that God's knowledge does not include what man performs with his free will in the future. The acceptance of absolute authority for man and the embracing of the contradiction between the "freely chosen actions of man in the future" and the "foreknowledge of God" have led the Open Theism to deny the foreknowledge of God in these acts. At the same time, they argue that the lack of “a priori knowledge of God” in these kinds of actions does not undermine his absolute knowledge. Advocates of open theism, proving their own viewpoints by referring to all kinds of views on God's knowledge and expressing the deficiencies in these theories, maintain that this view is more acceptable logically and philosophically, and due to its compatibility with the Holy Bible. While mentioning the shortcomings of three other contending perspectives in this regard namely "simple knowledge", "middle knowledge" and "Augustinian- Calvinist view ",  they consolidate their views and establish their own theory.
    Keywords: Open Theism, Divine Omniscience, Apriori Simple Knowledge, Middle Knowledge, Augustinian- Calvinist view
  • Muhammad Asghari * Pages 23-42
    This article is an attempt to show that the Kyoto School of philosophy is inherently a "philosophy of religion". Although philosophers from this school, including Nishida Kitaro and others, have tried to combine western philosophical thinking with Japanese Zen Buddhist thinking, yet the result of their work, apart from creating a space for the emergence of comparative philosophies and cross-cultural studies, is nothing but the expression of religious philosophy.  Undoubtedly, all Kyoto School philosophers have discussed religion and God in their writings. This article attempts to illustrate the religious nature of this school by citing theories and concepts of its philosophers, including its founder, Nishida Kitaro, Tanabe Hajime, Nishitani Keiji, and others. Therefore, after discussing the issue of religion in this school in the introduction section, we will discuss the philosophy of religion and the role of religion in the thought of Nishida Kitaro, Tanabe Hajime and Nishitani Keiji respectively. To understand religion and God in the Kyoto School one must understand the concept of absolute nothingness in Zen Buddhist thought among its philosophers. Finally, the article concludes that though the Kyoto School as a universal philosophy is rooted in Eastern Zen Buddhist and Western rational thoughts, the nature of its philosophers' thoughts is religious, albeit different from Christianity and Islam or Judaism. To this end, the author did his best to benefit from the books, papers, and commentaries of Kyoto School philosophers.
    Keywords: Kyoto School, Philosophy of Religion, God, Nothingness, Nishida
  • Akbar Aghvam Karbassi * Pages 43-62
    Sayyid Murtadhā and al-Shaykh al-Mufid represent two lines of thought in the Baghdad theological school. The cultural and scientific context of that era coincided with the influential and remarkable presence of the Muʿtazilite school of thought; an era in which the Imamiyyah had recently gone through the silent period of theology and faced a theological movement that dominated the theological literature and its methodology in its entirety. It was in this context that Sayyid Murtadhā and his students theorized about the nature of God’s Will. Moving on from what their Imamiyyah predecessors in the Kufa school held, to some extent they approximated the Muʿtazilite conception of God’s Will. For the Kufa school, God’s Will was temporally originated(hādith), which was neither in His essence nor detached from It; and in al-Mufid’s view, It was the object itself (nafs al-fiʿl) or, in other words, the external created object. During Sayyid Murtadhā’s time and after him, however, despite remaining temporally originated and not being reduced to knowledge(ʿilm) and motivation(da’i), ontologically speaking, God's Will remained similar to the Basrian Muʿtazilite common conception as "temporally originated not in a place"(hādith lā fi mahall). Sayyid Murtadhā’s line of thought in Baghdad strengthens and encompasses this idea.
    Keywords: Will, Temporally Originated not in a Place, Sayyid Murtadhā, Shaykh Tusi. Abul-Salah Halabi, Basrian Muʿtazilites
  • Zoheir Ansarian * Pages 63-85
    The study of the relations between religion and philosophy has a long history in the works of Muslim philosophers. Al-Farabi may be considered the pioneer of Muslim philosophers in presenting a coherent and comprehensive theory of the relations between religion and philosophy. Believing in the unity of the doctrines of these two systems of thought, he views religion as a manifestation of teaching and adopting of wisdom. Practical wisdom, as part of the absolute wisdom that speaks the language of truth and demonstrative proof (Burhan), is no exception. In the same vein, he regards the religious teachings of human voluntary actions as the doctrines of practical wisdom, which are instilled in the language of allegory and persuasion, introducing the practical aspect of religion, the Shari'a, as the philosophical teachings in regard with regional and temporal circumstances. He attempts to explain the validity, inclusiveness, and durability of the teachings of the Shari'a by elaborating trans-historical and supernatural elements. He, therefore, secures the validity and inclusiveness of the religious doctrines through revelation and guarantees the survival of shari'a by introducing jurisprudence (Fighaha) as a complementary part for concluding prophethood.
    Keywords: Al-Farabi, Religion, Nation (Millah), Shari'a, Philosophy, Practical Wisdom, Civil Science
  • Sayyed Ali Taleqani *, Hossein Rafiei Pages 87-110
    What we call the "negation argument" is the second of the three arguments that Nasir al-Din al-Tusi advanced in his influential work, Tajrīd al-iʿtiqād, in defense of intellectual moral good and bad(husn wa qubh 'aqli). According to this argument, the negation of revealed moral good and bad (husn wa qubh shar'i) entails the negation of intellectual moral good and bad (husn wa qubh 'aqli). The presence of various semantic, ontological, and epistemological factors make al-Tusi‘s intended conclusion and the premises of his argument open to multiple interpretations. The logical form of the most reasonable reading of this argument, which we call the “skeptical reading”, demonstrates that the end result is the denial of the epistemological revealed moral good and bad. Certain shortcomings of this reading have also made it incapable of denying the epistemological revealed moral good and bad; ambiguity in the concept of possibility employed by the argument, the use of counterintuitive and unwarranted premises, and a confusion between the occurrence of a lie and the possibility of it in deeming the other unreliable in declaring oneself. The purpose of this article is not to defend revealed moral good and bad, neither is it to deny the intellectual moral good and bad; rather, it’s merely a demonstration of the incompleteness of the negation argument with respect to the latter.
    Keywords: The Negation Argument, Ontological Moral Good, Bad, Intellectual Moral Good, Bad, Revealed Moral Good, Bad, Nasir al-Din al-Tusi
  • Bahram Alizadeh *, Najmeh Kordzangeneh Pages 111-132
    In his book, The God Who Risks, John Sanders tries to reach an adequate resolution to the conflict between divine foreknowledge and human free will. He admits God’s omniscience but denies  His exhaustive definite foreknowledge of future events. Sanders calls this “dynamic omniscience”. According to this view, future events are not knowable and are epistemologically open; So, divine foreknowledge is not logically possible. God knows all there is to know, but omniscience does not require foreknowledge. God may give a forecast of what he thinks will occur based on his exhaustive knowledge of past and present factors, but such predictions are always open to the possibility that God might be mistaken about some points. Just as omnipotence is not denied by saying that God cannot do the logically impossible, so too omniscience is not denied by saying that God cannot foreknow the logically unknowable.  This article is an exposition and critical evaluation of Sanders’s view.
    Keywords: Open Theism, Divine Foreknowledge, Human Free Will, Fatalism, John Sanders
  • Mahdi Ghiasvand * Pages 133-147
    In contemporary philosophy of mind, some have tried to reduce mental states to physical and bodily states by proposing a model that draws upon both functionalism and the identity theory; thus, reducing the human person to his/her physical body and nervous system. On the one hand, this approach, often dubbed “reductive functionalism” or “identity functionalism”, can be considered a developed and revised version of the identity theory; on the other hand, due to being a version of functionalism, it has been sometimes called “realizer-functionalism”. In this article, it has been argued that defending the possibility of life after death based upon this approach, has almost no advantages over other physicalistic formulations of the possibility of life after death; since in order to avoid an internal inconsistency, it transforms into a version of either type or token identity theory; and thus fails to employ concepts like “realization” in order to explain the person-body relation and the multiple realizability of the person.
    Keywords: Realizer-Functionalism, The Identity Theory, Life after Death, Physicalism, Personal Identity
  • Mohsen Feyzbakhsh, Reza Gandomi * Pages 149-161
    Lewis seeks to show why history is relevant to the philosophy of Religion. He argues that understanding how outstanding figures in the history of philosophy of religion has sought to reinterpret the concept of religion proves simultaneously the relevance of history to the philosophy of religion and the centrality of the philosophy of religion to religious studies as a whole. In the article, we shall try to show how a revision of Lewis's idea based on the insights from Neville's notion of "Normative Comparative Philosophy" proves the relevance of the history of different traditions in philosophy of religion to cope with each other's issues. Besides, we shall study the Hegelian notion of the relation between faith and reason along with the Islamic concept of faith as a case, to show how such an idea might be reified. The study shows that reading the comparative history of the philosophy of religion will help in what Lewis is willing to achieve.
    Keywords: Hegel, History of Philosophy of Religion, Comparative Philosophy of Religion, Faith, Reason
  • Hashem Qorbani *, Fereshteh Abolhasani Niaraki Pages 163-187
    In this paper, Fakhr al-Dīn al-Rāzī’s analysis of the origination process of human behavior(/action) will be discussed. Al-Rāzi analyzes human behavior not as a single-factor phenomenon, but as a multi-factor one. According to him, behavior is the result of epistemic and non-epistemic presuppositions. Awareness is the pivotal idea in his analysis of epistemic presuppositions. Al-Rāzī treats awareness as an impulse(da’i) and most of the effects such as will, expedience, and corruption are referred back to it. In al-Rāzī’s definition, da’i is formalized as the human awareness of pleasure, goodness, perfection, and happiness. In this article, after analyzing this definition and describing the role of practical reason in awareness and its utilization of theoretical reason, the authors examine al-Rāzī’s conception of the role of non-epistemic presuppositions in the origination of behavior. These views have been classified on two levels: theological and meta-theological. On the theological level, belief in God and His will; and on the meta-theological level, essential differences among human souls, epistemological effects, social context, cultural context, colleagues and peer groups, bodily structure and temperament, nutrition, environment and the issue of internalization have been analyzed as the primary grounds for the origination and development of behavior. Al-Rāzī’s theory always retains awareness in the origination of action and considers the non-epistemic factors in awareness to be the most important determinative in the origination of action; and thus denies their repulsive replaceability status with respect to each other.
    Keywords: Fakhr al-Dīn al-Rāzī, Intentional Action, Behavior, Impulse(da’i), Awareness, Non-Epistemic Factors
  • Abbas Ali Mansouri * Pages 189-210
    There are principles in Islamic Philosophy which serve as evidence in favor of the view that Muslim philosophers understand Necessary Existent to be “personal”. The principles include “division of beings into necessary and contingent while accepting univocity of existence”, “The demand of Necessary Existent for evidence”, “univocity of Necessary Existent’s attributes and those of contingent beings”, “application of personal beings’ predicates to Necessary Existent”, “understanding revelation as speech”, “personal account of God in the course of prayer”, etc. There are, however, some other pieces of evidence that indicate impersonality of Necessary Existent, e.g. “Theory of Emanation”, “pure simplicity of Necessary Existent”, “Infinity of Necessary Existent”, “Apophaticity in religious language”, and “denial of independent existence of caused being”. The latter pieces of evidence show, at least, that there is an ambiguity in understanding whether the concept of Necessary Existent in Islamic philosophy indicates an (im)personal God. At most, they demonstrate that the concept of Necessary Existent in Islamic philosophy is more compatible with an impersonal notion of God. In this article, while giving some points on the strong claim, I shall argue for the weak one.
    Keywords: Necessary Existent, Personal God, Impersonal God, Imagination of God
  • Seyede Masoume Mousavi * Pages 211-232
    This article is an attempt to explain and then critique the Hegel's ideas on the challenge of Formalism in Kant's ethics. Hegel is well known as the most important philosopher who articulated critique of formalism against Kant's ethical thought. He dealt with this problem in different works and from different aspects. By formalism, Hegel means that Kantian moral rule as a moral form does not entail any moral content. By appealing to such notions as transcendentality of freedom, false affirmations and negations, and Jewishness of Kantian ethics, Hegel argues for inapplicability and emptiness of Kantian ethics. To secure Kantian ethics from the criticism of Hegel, one might appeal to some readings of Religion within the Bounds of Bare Reason appeared in the works of some commentators of Kant like Cassirer and John Hare. They claim that religious anthropology and other religious aspects of Kant's thought, through schematization of ethics, help Kant's ethical thought to transform from a purely rational approach to a view that makes room for concrete aspects of moral action and moral agent. In this article, I shall show that while this approach saves Kantian ethics from being abstract, it fails to solve the problem of false affirmations and negations as well as the emphasis on good will.
    Keywords: Formalism in Ethics, Transcendental Freedom, False Affirmations, Negations, Religious Anthropology, Good Will
  • Javad Navaei, Sayyed Mohammad Kazem Alavi *, Mohammad Reza Ershadinia Pages 233-253
    According to the second law of thermodynamics, irreversible processes in an isolated system move towards the goal of reaching maximum entropy. In this state, mechanical work is converted to thermal energy and thermodynamic equilibrium occurs; which is determined by the equilibrium in temperature, pressure, etc. Assuming that the universe is an isolated system, the second law of thermodynamics states that the fate of the universe is a state of thermodynamic equilibrium in which all mechanical energies are converted to thermal energy and the heat is dispersed all throughout the universe. In this state, there will be no movement and the universe will expire; an event called the “heat death”. This theory has certain theological implications that can serve as a proof for the perishability of the material world. And since decay implies creation, the heat death theory can be considered an argument in favor of the temporal originatedness of the material world.
    Keywords: Heat death, The Second Law of Thermodynamics, Entropy, The Temporal Originatedness of the Material World