فهرست مطالب

  • پیاپی 16 (بهار و تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/06/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • عبدالهادی اعتصامی*، رضا برنج کار، محمدجعفر رضایی صفحات 5-29

    در مباحث کلامی بحث از وجودشناسی صفات به خصوص رابطه ذات و صفات الهی مسئله بسیار مهم و اختلاف انگیزی است. در این مقاله دیدگاه عالمان امامیه را در مدرسه بغداد - به دلیل تاثیر جدی آنان در کلام امامیه و تاثیر و تاثرات کلام امامیه و معتزله در این دوره - درباره این مسئله بررسی کرده ایم. همه متکلمان امامیه در مدرسه بغداد همچون معتزله صفات زائد بر ذات را انکار می کردند؛ با این همه در پذیرش نظریه احوال که ابوهاشم جبایی مطرح کرده بود، بین آنان اختلاف بود. اگرچه شیخ مفید در این مسئله آشکارا با نظریه احوال ابوهاشم مخالفت کرد، سید مرتضی همسو با معتزلیان پیرو ابوهاشم مانند قاضی عبدالجبار نظریه احوال را پذیرفت. دیگر متکلمان مدرسه بغداد مانند شیخ طوسی و کراجکی موضعی همراه با تردید در این مسئله در پیش گرفتند.

    کلیدواژگان: صفات خدا، کلام امامیه، مدرسه بغداد، کلام معتزله، نظریه احوال
  • محمدحسین بیات*، حسین محققی صفحات 31-55
    یکی از برجسته ترین تفاسیر شیعه، تفسیر تسنیم و از میان تفاسیر مهم و طراز اول متاخر اهل سنت، تفسیر المنار است. یکی از این دو تفسیر متعلق به مفسری شیعی و عقل گرا و در عین حال متخصص در علوم نقلی و عقلی است که اسلوب تفسیر قرآن با قرآن را برگزیده است. در مقابل رشیدرضا مفسری نقاد افراطی و معترض به مجتهدان و علمای مذاهب اسلامی است و در عین حال در تولید نظریات خود، متاثر از ابن تیمیه و محمد عبده است و می توان وی را با اندکی تسامح و در نگاهی ابتدایی در جرگه مفسران قرآن با قرآن برشمرد. با اینکه این دو تفسیر از دو خاستگاه فکری و اعتقادی متفاوت برآمده اند، نسبتا از شیوه ها و اسلوب های مشترکی برخوردارند؛ البته اشتراک روشی رشیدرضا و آیت الله جوادی آملی بدان معنا نیست که رشیدرضا کاملا از روش تفسیر قرآن به قرآن بهره می گیرد، بلکه وی در صدد آن است که آرای تفسیری خود را با توجه به آیات هم خانواده تبیین کند؛ ولی در عین حال از دیگر روش های صواب و ناصواب نیز بهره می گیرد؛ بنابراین آیت الله جوادی آملی به نقد مبانی، روش ها و نتایج وی اهتمام ورزیده است. آرای المنار درباره مسئله شفاعت از جمله مسائلی است که به طور مبسوط در تفسیر تسنیم به نقد کشیده شده است. دو مفسر در این مسئله از نظر مبنایی و روش تفاوت نگاه دارند. نگارندگان این پژوهش بر آن اند مواجهه این دو مفسر با آیاتی را که مستقیم یا غیرمستقیم با موضوع شفاعت مرتبط اند برجسته سازند و این مواجهه را تحلیل روشی کنند و تا حد توان و حاجت، به تبیین روش شناختی نقد آیت الله جوادی مبادرت ورزند. یافته این پژوهش حکایت از آن دارد که المنار در موضوع شفاعت جانبدارانه و با پیش فرض عمل کرده و ضمنا سعی داشته است با تهمت های بی اساس و ناصواب به قائلان شفاعت، شفاعت مذموم غیرماذون در فرهنگ قرآن را چنان تعمیم دهد که شفاعت ماذون را نیز در بر گیرد. در مقابل، علامه جوادی آملی از اساس کلام رشیدرضا را مردود دانسته و علاوه بر ابطال اندیشه و روش وی، گرایش ها و تعصبات ناصوابش را یادآور شده است.
    کلیدواژگان: تسنیم، المنار، شفاعت، نقد، تحلیل روششناختی، آیتالله جوادی، رشیدرضا
  • سید ابوالحسن نواب، حسین متقی* صفحات 57-79
    یکی از اصول اعتقادات علویان، امامت است- علویت آناتولی بر یک نظام اعتقادی مبتنی بر دوستی علی(ع) و اهل بیت (امامان) استوار است- علویان بکتاشی همانند شیعه امامیه اثنی عشری، دارای دوازده امام معصوم اند. امام از دیدگاه بکتاشیه، یعنی کسی که از هرگونه اشتباه، قصور و گناه مبرا است. امام باطن قرآن، عالم و پیشوای دینی اجتماع است. به اعتقاد بکتاشیان، پیامبر(ص) پس از خود، علی(ع) را به عنوان جانشین معرفی کرده است؛ اما پس از وفات آن حضرت، جانشینی علی(ع) نادیده گرفته شد و حق آن حضرت(ع) به دست خلفای سه گانه غصب گردید. علویان معتقدند مسلمانان پس از حضرت محمد(ص) به 73 فرقه تقسیم شدند که تنها یک فرقه از آنها بر حق است و باقی اهل آتش اند. پیروان اهل بیت(ع) و دوازده امام(ع) گروه و فرقه ناجیه اند. به نظر می رسد، مفهوم امامت، نزد بکتاشیه، از یک حرکت تکاملی برخوردار بوده است و گویا پس از نفوذ اندیشه حروفیه در طریقت بکتاشیه در قرن نهم هجری، متاثر از فلسفه نوافلاطونی اسماعیلیه، آموزه های شیعی مانند امامت، با تفسیر جدید متاثر از برداشت های عرفانی غامض حروفیه، به تدریج از تعریف های شیعه اثنی عشری فاصله گرفته است؛ هرچند در اصل دوستی با اهل بیت(ع) و دوازده امام(ع) و اعتقاد به اصل امامت چندان تغییری مشاهده نمی شود و این خصیصه در سنت اعتقادی علویان و بکتاشیان مستدام است.
    کلیدواژگان: امامت، ولایت، بکتاشیه، علویان، تشیع، نسخ خطی، ترکیه
  • محمدحسن نادم* صفحات 81-106
    اتهام تفکر تکفیری به شیعه به دلیل اصل انگاری امامت، در برخی از آثار سلفی های معاصر مطرح شده که از جمله آنها، کتاب الفکر التکفیری عند الشیعه حقیقه ام افتراء است. نویسنده در این کتاب ضمن متهم کردن شیعه به تفکر تکفیری، به دلیل اصل انگاری امامت، کفر همه مسلمانان غیرمعتقد به این اصل را از لوازم این تفکر ذکر کرده و قتل عام مسلمانان را در طول تاریخ اسلام به عنوان یکی از آثار خطرناک این تفکر، نتیجه گرفته است؛ همچنین وی دعوت به وحدت و تقریب بین مذاهب اسلامی از ناحیه رهبران و عالمان شیعه را به دلیل تفکر تکفیری این مذهب، خدعه و فریبی برای استمرار حیات صاحبان این اعتقاد، مطرح کرده است. نویسنده کتاب برای اثبات ادعای خویش، با گزینش هدفدار، به ظاهر برخی روایات ائمه اطهار(ع) که کفر مخالفان را مطرح کرده اند، استناد کرده و دلیل بر مدعایش را این مطلب دانسته است که علما مدعی اند این روایات تواتر دارند و به فقهای شیعه به کفر مخالفان حکم کرده اند. پژوهش حاضر با معرفی کتاب گفته شده و تبیین ساختارهای مختلفی که از ناحیه علمای شیعه، برای متعلق اصول عقاید مطرح است و با بیان تفاوت کفر فقهی با کفر کلامی، شرایط تکفیر و تبیین تحریفات صورت گرفته در استفاده از روایات و اقوال علما، و با تحلیل و بررسی ادله و مستندات روایی بخش اول کتاب که به عنوان مبانی مباحث مطرح شده است، غیرعلمی، غیرواقعی و غیرمنصفانه بودن ادعاهای مزبور را اثبات و دیدگاه شیعه را تبیین کرده است.
    کلیدواژگان: تکفیر، کفر فقهی، کفر کلامی، عبدالملک بن عبدالرحمن شافعی
  • محمد شورمیج*، ولی الله مرادیان، رمضان رضایی صفحات 107-129
    حسن بن زید معروف به داعی کبیر (حک: 250-270ق) و حسن بن علی معروف به ناصر کبیر (حک: 301-304ق) در دوران زمامداری شان در طبرستان و دیلم، به مقوله دین و پیشرفت تشیع زیدی توجه داشته اند؛ اما با توجه به شرایط تاریخی و شخصیتی آن دو، داعی کبیر از منظر سیاسی و ناصر کبیر از جنبه دینی و فرهنگی فعالیت بیشتر و موفق تری داشته اند؛ از این رو هدف مقاله حاضر بررسی و تبیین عملکرد این دو شخصیت به ویژه از لحاظ دینی و فرهنگی است؛ پس مسئله اصلی پژوهش، مقایسه و ارزیابی عملکرد داعی کبیر با ناصر کبیر به ویژه از منظر دینی است و اینکه هر یک از آن دو چه تاثیراتی از لحاظ دینی گذاشتند. در پی این مسئله این فرضیه مطرح می شود که داعی کبیر یک زیدی متعصب بوده و در ترویج تشیع زیدیه تلاش کرده است؛ اما ناصر کبیر علی رغم داشتن مذهب زیدی به فقه امامیه متمایل و نزدیک بوده است. در این پژوهش با روش توصیفی و تحلیلی به مسئله اصلی تحقیق پرداخته می شود. نتایج پژوهش نشان می دهد اقدامات دینی ناصر کبیر در دیلم و طبرستان یکی از زمینه های گرایش علویان از تشیع زیدی به تشیع امامی بود و گرایش برخی از شاگردان ناصر کبیر به تشیع امامی، بیانگر این قضیه است.
    کلیدواژگان: علویان، طبرستان، داعی کبیر، ناصر کبیر، شیعه زیدی
  • ابراهیم صالحی*، رضا رمضانی، محمد علی صالحی صفحات 131-153

    در تاریخ تشیع نام برخی از افراد در شمار شیعیان و اصحاب ائمه ضبط شده است؛ اما وقتی ادله و منابعی که این قبیل اسامی را ضبط کرده اند، بررسی می شوند، خلاف آن مدعا ثابت می شود. در بسیاری از کتاب ها نام یزید بن حصین به عنوان یکی از شیعیان امام حسین(ع) و به عنوان شهید کربلا ضبط شده است، حال آنکه وقتی مستنداتی که برای اثبات شهادت یزید اقامه شده است، نقد و ریشه یابی تاریخی می شوند، نه تنها نمی توان نام وی را در شمار شهدای نینوا دانست، بلکه به تصریح تاریخ کهن و معتبر، یزید یکی از دشمنان امام حسین(ع) بود که بعد از عاشورا و در قیام توابین سلیمان بن صرد را به شهادت رساند و زمان عمر بن عبدالعزیز خلیفه اموی را درک کرد؛ از همین روی لازم است برای شناخت شیعیان واقعی، طبق اصول و قواعد پژوهشی در تاریخ، منابع و مستندات بازکاوی شوند.

    کلیدواژگان: شهدای کربلا، یزید بن حصین، شهادت، نقد و ارزیابی ادله
  • مهدی فرمانیان*، مریم اسماعیلی صفحات 155-172
    یکی از احادیث معروف پیامبر(ص) حدیث «خلفاء امتی اثناعشر، کلهم من قریش» است که در  منابع  حدیثی شیعه و سنی آمده است؛ اما در این میان، شیعیان زیدی مذهب از آن جهت که این حدیث را مخالف آموزه اصلی خود در باب امامت بنی فاطمه دیده اند، از نقل آن خودداری کرده و در اندک مواردی هم که این حدیث را بازگو کرده اند، به رد آن پرداخته و آن را حدیثی غیر مشهور دانسته اند. زیدیه در بسیاری از آثار حدیثی و کلامی خود که جای نقل این روایت است، عمدا از نقل این حدیث خودداری کرده و اگر در مواردی هم این حدیث را ذکر کرده اند، برای نقد شیعه اثناعشری است. این مقاله با بررسی حدیث «خلفاء امتی اثناعشر، کلهم من قریش» در منابع حدیثی و کلامی زیدیه، به واکاوی آن از دیدگاه زیدیه می پردازد و دلیل تاویل این حدیث از سوی زیدیان را مخالفت این حدیث با اصلی ترین مبنای فکری زیدیه در امامت یعنی قیام به شمشیر می داند.
    کلیدواژگان: زیدیه، حدیث اثناعشر، نص بر امامت
  • سید حسن قریشی *، هادی استهری صفحات 173-196

    هدف از این پژوهش بررسی رابطه میان آیین اهل حق و کیش مهرپرستی است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که آیین اهل حق، آموزه هایی مشترک با آیین های باستانی ایران دارد. نظر به سرشت ترکیبی باورها و عقاید این آیین، گویی یکی از بنیادها و آبشخورهای فکری و اعتقادی اهل حق، آیین میترا است. از تشابهات این دو آیین، مواردی شایان توجه است مثل: مقام والای خورشید و فر ایزدی نزد کیش مهرپرستی و آیین اهل حق، انعقاد پیمان برادری، قربانی کردن گاو، تولد مهر و تولد برخی از پیران اهل حق از دوشیزه ای باکره، اهمیت عدد هفت، رازآلودگی. این تشابهات تا بدان جا است که می توان گفت گونه ای همانندی در اخلاقیات، مناسک، آداب و رسوم، و نمادهای مذهبی در میان است؛ اما مبانی بنیادین اهل حق مثل نگاه به توحید، معاد، عدل، امامت، نبوت کاملا با ادیان باستانی ایران متفاوت است. در این جستار تلاش می شود با روش تفسیری - مقایسه ای و با تکیه بر کتاب سرانجام از مقدس ترین و مهم ترین منابع مکتوب اهل حق، رابطه میان آیین اهل حق و کیش مهرپرستی واکاوی شود.

    کلیدواژگان: اهل حق، مهرپرستی، تشابهات مذهبی، مسلک التقاطی
|
  • Abdol Hadi Etesami *, Reza Berenjkar, Jafar Rezaei Pages 5-29

    In kalam discussions, discussing ontology of attributes especially relation of divine essence and attributes is a very important and controversial subject. In this essay we have examined viewpoint of scholars of Imāmiyya in the Baghdad school- because of their serious effect in kalam of Imāmiyya and the interatction of kalam of Imāmiyya and Muʿtazila in this period- on this subject. All kalam scholars of Imāmiyya in the Baghdad school like Muʿtazila denied excessive attributes on essence; nonetheless, there was discord among them regarding the acceptance of the theory of aḥwāl which Abū Hāshim al-Jubbāʾī had put forward. Although al-Shaykh al-Mufīd explicitly opposed Abū Hāshim’s theory of aḥwāl on this subject, al-Sayyid al-Murtaḍā alignedly with Muʿtazilīs following Abū Hāshim, like Qāḍī Abd al-Jabbār, accepted the theory of aḥwāl. Other kalam scholars of the Baghdad school like al-Shaykh al-Ṭūsī and al-Karājukī took a stance with uncertainty on this subject.

    Keywords: God attributes, Imāmiyya’s words, the Baghdad school, Muʿtazila’s words, the theory of aḥwāl
  • Mohammadhosein Bayat *, Hosein Mohagheghi Pages 31-55
    One of the most prominent Shia tafsir works is Tafsir Tasnīm and among the recent important and first-class Sunni tafsir works is Tafsir al-Manār. One of these two tafsir works belongs to a rationalist Shia, and at the same time a specialist in traditional and intellectual sciences, who has selected the style of commentary of Quran by Quran. On the contrary, Rashīd Riḍā is an extremely critical commentator and objector to mujtahids and scholars of Islamic denominations and at the same time is influenced by Ibn Taymiyyah and Muḥammad ‘Abduh in the production of his theories, and he can be counted with a little tolerance and in an elementary view, in the category of Quran commentators by Quran.  Although these two commentaries have come from two different intellectual and belief origins, they have similar methods and styles; of course methodical similarity of Rashīd Riḍā and Ayatollah Javadi Amoli does not mean that Rashīd Riḍā completely uses the method of commentary of Quran by Quran, but he tries to explain his commentative opinions according to cognate verses; but at the same time he uses other correct and incorrect methods too. Therefore, Ayatollah Javadi Amoli has attempted to critique his basics, methods, and results. Opinions of Tafsir al-Manār about the subject intercession is among the subjects which is criticized extensively in Tafsir Tasnīm. The two commentators have difference of view in this subject in terms of basis and method. The writers of this research are going to highlight the confrontation of these two commentators with the verses that are directly or indirectly related to the subject of intercession and do a methodical analysis of this confrontation and to the extent of ability and requirement, undertake a methodological explanation of the critique of Ayatollah Javadi. Findings of this research indicate that al-Manār has acted biasedly and with presupposition on the subject of intercession and in addition, with baseless and incorrect accusations against those considering intercession, has attempted to generalize the blamed unpermitted intercession in Quranic culture such that it also includes the permitted intercession. On the contrary, Allama Javadi Amoli has considered Rashīd Riḍā’s words basically refuted and in addition to abrogating his thought and method, he has reminded his incorrect inclinations and bigotries.
    Keywords: Tasnīm, al-Manār, intercession, critique, methodological analysis, Ayatollah Javadi, Rashīd Riḍā
  • Seyyed Abul Hasan Navvab, Hossein Mottaqi * Pages 57-79
    One of principles of Alawis beliefs is Imamah. Anatolia Alawiness rests on a belief system based on friendship with Ali (pbuh) and Ahl al-Bayt (the Imams). Bektāshī Alawis like Twelver Imāmiyya Shia have twelve infallible Imams. From the viewpoint of Bektāshīyah, Imam means someone who is free from any kind of mistake, failure, and sin. Imam is the inner meaning of Quran, the religious scholar, and the leader of society. According to beliefs of Bektāshīs, the Prophet (s) has introduced Ali (pbuh) as the successor, after himself; but after the decease of the Prophet (s), the succession of Ali (pbuh) was ignored and right of Ali (pbuh) was usurped by the triple caliphs. Alawis believe that Muslims were divided to 73 sects only one of which is right and the rest belong to fire. Followers of Ahl al-Bayt (pbut) and the twelve Imams (pbut) are the saved group and sect. It seems the concept of Imamah to Bektāshīyah has had an evolutionary movement and supposedly after the penetration of Hurufism thought in Bektāshīyah Ṭarīqah in the fifteenth century, which was influenced by Neoplatonic philosophy of Ismailism, Shīʿī teachings like Imamah, given the new interpretation influenced by the complicated mystical understandings of Hurufism, has gradually taken distance from Twelver Shia’s definitions; although there is not seen such change in the principle friendship with Ahl al-Bayt (pbut) and the twelve Imams (pbut) and belief in the principle Imamah, and this characteristic is stable in belief tradition of Alawis and Bektāshīs.
    Keywords: Imamah, Wilaya, Bektāshīyah, Alawis, Shiism, handwritten versions, Turkey
  • Mohammad Hasan Nadem * Pages 81-106
    The accusation of takfiri thought against Shia because of assuming Imamah as a principle of religion has been put forward in some of works of contemporary Salafis, one example of which is the book al-Fikr al-Takfīrī ʿInd al-Shīʿa Ḥaqīqa Am Iftirā. The author in this book in addition to accusing Shia of takfiri thought, because of assuming Imamah as a principle, has mentioned the heresy of all the Muslims not believing in this principle, as a necessity of this thought, and has concluded the mass killing of Muslims over the history of Islam as one of the dangerous effects of this thought; he has also put forward the invitation to unity and proximity among Islamic denominations on the part of leaders and scholars of Shia, because of takfiri thought of this denomination, as a ruse and deceit for continuity of the life of owners of this belief. In order to prove his claim, the author of the book, with targeted selection, has adduced the apparent meaning of some hadiths of Imams which have put forward the heresy of opposers, and has considered the reason for his claim, that the scholars claim these hadiths have tawātur and Shia jurists (fuqahā) have decreed the heresy of opposers. The present research has proven that the claim is unscientific, unreal, and unjust, and has explained Shia viewpoint by introducing the said book and explaining the different structures proposed by Shia scholars for the principles of beliefs, and by expressing difference of heresy in fiqhi and kalam, conditions of takfir, and explaining the distortions in the usage of hadiths and scholars’ remarks, and by analyzing and examining the reasons and narrative documents of the first part of the book which has been put forward as the basics of the discussions.
    Keywords: Takfir, heresy in fiqh, heresy in kalam, Abd al-Malik ibn ʿAbd al-Raḥmān Shāfiʿī
  • Mohammad Shoormeij *, Vali Moradian, Ramezan Rezaei Pages 107-129
    Al-Ḥasan b. Zayd known as al-Da‘ī al-Kabīr (r. 250-270 AH) and al-Ḥasan b. ‘Alī known as al-Nāṣir al-Kabīr (r. 301-304 AH) have paid attention to the subject of religion and the progress of Zaydī Shiism in their ruling period in Tabaristan and Daylam; but because of historical and personality-concerned conditions of those two, al-Da‘ī al-Kabīr from political perspective and al-Nāṣir al-Kabīr in religious and cultural terms have had more and more successful activity. Thus, the aim of the present essay is the examination and explanation of function of these two personalities especially in religious and cultural terms; so the main subject of the research is the comparison and assessment of function of al-Da‘ī al-Kabīr with al-Nāṣir al-Kabīr especially from religious perspective and that what effects each one of those two had in religious terms. Following this subject, this assumption is put forward that al-Da‘ī al-Kabīr was a bigoted Zaydī and has made effort in propagating Zaydīyyah Shiism; but al-Nāṣir al-Kabīr, despite belonging to Zaydī denomination, was inclined and close to Imāmiyya fiqh. In this research, the main subject of the research is attended to by descriptive and analytic method. The results of the research indicates that the religious efforts of al-Nāṣir al-Kabīr in Daylam and Tabaristan was one of inclination grounds of Alawis from Zaydī Shiism to Imami Shiism and the inclination of some of al-Nāṣir al-Kabīr students to Imami Shiism is expressive of this matter
    Keywords: Alawis, Tabaristan, al-Da‘ī al-Kabīr, al-Nāṣir al-Kabīr, Zaydī Shia
  • Reza Ramazani, Ebrahim Salehi *, Mohammad Ali Salehi Pages 131-153

    In history of Shiism, name of some people has been recorded among Shias and companions of Imams; but when the reasons and the sources that have recorded such names are examined, the opposite of that claim is proven. In many of books, the name of Yazīd b. al-Ḥuṣayn has been recorded as one of Shias of Imam al-Ḥusayn (pbuh) and as a martyr of Karbala, whereas when the documents that have been adduced for proving the martyrdom of Yazīd are critiqued and their historical roots are found, not only cannot his name be considered among the martyrs of Karbala, but also according to the affirmation of old and valid history, Yazīd was one of enemies of Imam al-Ḥusayn (pbuh) who martyred Sulaymān b. Ṣurad after ʿĀshūrā and in Tawwābūn uprising and was alive in the time of ʿUmar b. ʿAbd al-ʿAzīz, the Umawī caliph; thus, to recognize real Shias, it is necessary for sources and documents to be explored according to principles and research rules in history

    Keywords: martyrs of Karbala, Yazīd ibn Ḥuṣayn, Martyrdom, the critique, evaluation of reasons
  • Mahdi Farmanian *, Maryam Esmaeili Pages 155-172
    One of famous hadiths of the Prophet (s) is the hadith “my ummah’s caliphs are twelve; all of them are from Quraysh” which has come in Shi’i and Sunni hadith sources; however, since Zaydī Shias have regarded this hadith opposed to their essential teaching on ground of Imamah of Banū Fāṭima, they have avoided citing it and in the few cases that they have recounted this hadith, they have refuted it and have considered it a non-mashhūr hadith. In many of their hadith and kalam works which is the place of citing this narrative, Zaydiyya have deliberately avoided citing this hadith and if they have mentioned this hadith in some cases, it is for critiquing Twelver Shia. This essay delves into the hadith “my ummah’s caliphs are twelve; all of them are from Quraysh” from the viewpoint of Zaydiyya, by examining that in hadith and kalam sources of Zaydiyya and considers the reason for the interpretation of this hadith on the part of Zaydīs, the opposition of this hadith with the most essential intellectual basis of Zaydiyya in Imamah, namely uprising by sword.
    Keywords: Zaydiyya, “twelve” hadith, text on Imamah
  • Hadi Estahri, Seyed Hasan Qoreishi * Pages 173-196

    The purpose of this study is to examine the relation between Ahl-e Ḥaqq religion and Mithraism. The findings of the research suggest that Ahl-e Ḥaqq has some similar teachings with Iran’s ancient religions. Considering combinational nature of beliefs of this religion, it is as though one of fundaments and intellectual and belief bases of Ahl-e Ḥaqq is Mithraism. Of similarities of these two religions, some cases are notable like: sublime status of the sun and divine glory to Mithraism and Ahl-e Ḥaqq, making brotherhood pact, sacrificing cow, the birth of Mithras and the birth of some of Ahl-e Ḥaqq sages from a virgin, importance of number seven, and secrecy. These similarities are to the extent that it can be said there is a kind of sameness in ethics, rites, customs, and religious symbols; but fundamental basics of Ahl-e Ḥaqq like view on monotheism, resurrection, justice, Imamah, and prophethood is totally different from ancient religions of Iran. In this study, it is attempted to delve into the relation between Ahl-e Ḥaqq and Mithraism by interpretative-comparative method and with reliance on Saranjām book which is of the holiest and the most important written sources of Ahl-e Ḥaqq.

    Keywords: Ahl-e Ḥaqq, Mithraism, religious similarities, eclectic way