فهرست مطالب

  • سال دهم شماره 5 (آذر و دی 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/08/10
  • تعداد عناوین: 12
|
  • علی درخشان* صفحات 1-27

    منظور ضمنی گفتار، یکی از اجزای معنای سخن گویشور است و بی آنکه بخشی از جمله گویشور را تشکیل دهد، وجهی از مفهوم آن جمله را می رساند. این مقوله در حوزه منظورشناسی بین زبانی بررسی می شود و توجه بسیاری از متخصصان و نظریه پردازان حوزه منظورشناسی را به خود جلب کرده است. با این حال، شمار پژوهش هایی که به مطالعه ارتباط میان دانش منظور ضمنی و سطح بسندگی زبانی پرداخته اند، بسیار محدود است. بنابراین، پژوهش حاضر بر روی  102 (35 آقا و 76 خانم) دانشجوی آموزش زبان انگلیسی و ادبیات زبان انگلیسی دانشگاه گلستان  اجرا شده است و هدف آن نه تنها شناسایی رابطه و تفاوت احتمالی میان سطح بسندگی زبانی (بالا یا پایین) و دانش منظور ضمنی در آن ها بلکه بررسی زیرمجموعه های تلویح فردی و تلویح قاعده مند است. علاوه بر این، امکان پیش بینی و تشخیص (زیر)مجموعه های تلویح های فردی و قاعده مند با استناد به سطح بسندگی زبانی در این تحقیق، بررسی شده است. نتایج حاصل از آزمون هم بستگی پیرسون نشان داد که رابطه معنادار مثبتی میان سطح بسندگی زبانی و تلویح های ضمنی فردی و قاعده مند وجود دارد. به علاوه، از میان سه زیرمجموعه منظورهای ضمنی قاعده مند، درک نقد بالاترین و پرسش پاپ پایین ترین سطح هم بستگی را با بسندگی زبانی داشته اند. از میان چهار زیرمجموعه تلویح فردی نیز تناسب افشای اطلاعات دارای بالاترین سطح هم بستگی مثبت معنادار و تناسب کلی دارای پایین ترین سطح هم بستگی با میزان بسندگی زبانی بوده اند. نتایج حاصل از مدل سازی معادله ساختاری نشان می دهند هر دو نوع تلویح، رابطه معنادار مثبتی با سطح بسندگی زبان دارند. بنابراین، یکی از کاربردهای آموزشی پژوهش حاضر این است که طراحان کتاب های درسی می توانند مصادیق فرهنگ وابسته منظورهای ضمنی قاعده مند و فردی را در متون و مباحث کتاب های درسی بگنجانند تا درک زبان آموزان از آن منظورها را ارتقا دهند. معلمان نیز می توانند به جای تمرکز صرف بر مشخصه های زبان شناختی، اهمیت درک و تعبیر منظورهای ضمنی گفتار را مورد توجه قرار دهند.

    کلیدواژگان: منظور ضمنی قاعده مند، منظورشناسی بین زبانی، منظور ضمنی فردی، پرسش پاپ، تناسب افشای اطلاعات، توانایی درک منظور ضمنی مبتنی بر تناسب کلی، درک نقد
  • منصوره سجادی، محمد صادق باقری*، فیروز صدیقی صفحات 29-47

    مطالعه حاضر تلاشی است به منظور گسترش دانش ما در زمینه تاثیر سبک های مختلف یادگیری بر عملکرد داوطلبان ایرانی در آزمون آیلتس. هدف پژوهش حاضر، بررسی سبک های مختلف یادگیری و میزان اثرگذاری آن ها بر کسب نمرات بالاتر و نیز عملکرد زبان آموزان در انواع پرسش های آزمون آیلتس است. در این تحقیق، 90 نفر از زبان آموزان رشته های مختلف تحصیلی شرکت کردند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسش نامه سبک های شناختی طراحی شده از سوی کلب (1984) و نیز یک آزمون آیلتس مدل است. نتایج تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار اس.پی.اس.اس. نشان داد که بیشتر داوطلبان دارای سبک شناختی بازتاب گرا هستند و به ترتیب پس از آن، داوطلبان عمل گرا، فعال گرا و نظریه پرداز قرار دارند. در این میان، داوطلبان عمل گرا عملکرد بهتری در آزمون آیلتس در هر مهارت داشتند. نتایج واریانس یک طرفه (Anova One - Way) نشان داد که بین متعلق بودن به هرکدام از سبک های یادگیری و میزان موفقیت در آزمون آیلتس، تفاوت معناداری وجود دارد. به علاوه، میان متعلق بودن به هر یک از این سبک های یادگیری و عملکرد زبان آموزان در انواع مختلف پرسش های آیلتسT ازجمله پرسش های تکمیل جمله و چهارگزینه ای، رابطه معناداری مشاهده شد.

    کلیدواژگان: سبک های یادگیری، نوع پرسش، تفاوت های فردی، آزمون آیلتس
  • مرتضی معین* صفحات 49-72

    می توان بر اساس چهار نظام معنایی که اریک لاندوفسکی، نشانه شناس اجتماعی پساگرماسی مطرح می کند، چهار نظام فضایی متفاوت، یعنی نظام های فضایی «شبکه»، «بافتاری»، «چرخان» و «ورطه» را از یکدیگر تشخیص داد. در واقع پایه و اساس این نظام های فضایی را می توان در نظام های معنایی  و تعاملی جستجو کرد. نظام معنایی «برنامه مدار» یا «عملیات» بر جهان، که اساس آن «نظم» و ترتیب می باشد، پایه نظام فضایی «بافتاری» می باشد. نظام معنایی مجاب سازی که مبتنی بر« نیت مندی» است، پایه نظام فضایی «شبکه» است. نظام فضایی «چرخان» یا «حلزونی»، بر اساس نظام معنایی «تطبیق» که مبتنی بر امر ادراکی - حسی می باشد، تعریف می شود، و در نهایت نظام فضایی «ورطه» بر نظام معنایی «تصادف» که اساس آن بر «بخت» یا «شانس» بنا شده است، تکیه دارد. هدف اصلی مقاله حاضر این است که، ضمن معرفی هر یک از این نظام های فضایی و پرداختن به ویژگی شکل گیری هر یک از آن ها، فرضیه مطرح شده در خطوط بالا را ثابت کرده و به این پرسش پاسخ دهد که چگونه می توان بنیاد و زیر ساخت هر یک از این نظام های فضایی مکانی را در نظام های معنایی و تعاملی اریک لاندوفسکی جستجو کرد.

    کلیدواژگان: «نظام های معنایی»، «نظام های فضایی شبکه»، «ورطه»، «بافتاری»، «چرخان»، «لاندوفسکی»
  • سید هاشم آقاجری*، سیمین فصیحی، سمیه عباسی صفحات 73-100

    نقش آفرینی پررنگ زنان مبارز ایران عصر پهلوی در شکل گیری و تسریع جریاناتی که به انقلاب 1357 منجر شد، جایگاه تاریخی ویژه ای را برای آنان رقم زده است. آگاهی از این جایگاه برجسته، بی شک در روی آوری بخشی از آنان به ثبت تجربیات زیسته خویش به شکل خودزندگی نامه نویسی موثر بوده است. با پذیرش خودزندگینامه نگاری به عنوان عرصه ای برای بازنمایی هویت و روایت خویشتن - که جنسیت پایه و اساس آن است - این پژوهش بر آن است تا با استفاده از رویکرد تفسیری هرمنوتیکی در چارچوب مفهومی «هویت روایی پل ریکور» از یک سو به بررسی جایگاه زبان و زمان در سطح روایت و از سوی دیگر، به چگونگی بازتاب هویت زنانه در قالب های روایتی بازتعریف شده در نظریه مذکور، با تکیه بر متن خاطرات زنان سیاسی عصر پهلوی بپردازد. حضور 9 زن در گفتمان مبارزاتی چپ و 3 زن در زیرمجموعه ایدئولوژی اسلامی و همچنین، بازتاب هویت و دغدغه های جنسیتی در زیرمجموعه هویت سازمانی، به خوبی نشان می دهد که گفتمان مبارزاتی و ایدئولوژی سازمانی، بر هویت جنسیتی زنانه این خاطره نگاران سیطره داشته است. انسجام روایتی، عدم تک خطی بودن روایت، برقرار بودن رابطه «هم زمانی» و «درزمانی» بین زمان زیسته و زمان روایت و همچنین، رابطه مستقیم زمان روایت در زبان راوی، از دیگر نتایج تحقیق است که باید بدان اشاره کرد.

    کلیدواژگان: جنسیت، خاطره نگاری، زنان، خودزندگینامه نویسی، روایت، عصر پهلوی
  • رضا پیشقدم*، شیما ابراهیمی صفحات 101-127

    آموزش دستور یکی از فرایندهای مهم آموزش زبان است که با فراز و نشیب های بسیاری روبه رو بوده است. در روش های سنتی تاکید را روی به خاطرسپاری قواعد دستوری می گذارند؛ اما رویکردهای نوین آموزشی به ارتقای توانایی ارتباطی از طریق دستور نیز توجه می کنند. پژوهش حاضر می کوشد پس از بررسی سیر تاریخی آموزش دستور، رویکردهای نوین آموزشی بر اساس حس و تفکر را پیشنهاد دهد. نگارندگان بر اساس سطوح تفکر بالا و پایین و درگیری حواس زیاد (حواس افزوده) و حواس کم (حواس کاسته)، چهار آموزش «نظری»، «کاربردی»، «فکرورزی» و «فکربردی» را معرفی کرده و بدین نتیجه دست یافته اند که آموختن قواعد دستوری به تنهایی کافی نیست؛ بلکه مدرس باید تلاش کند آموزش دستور را به گونه ای انجام دهد که قواعد دستوری در حافظه بلندمدت زبان آموز ثبت شود. بنابراین، دستور را می توان به شیوه فکربردی انجام داد و انواع تفکرهای انتقادی، خلاقانه و آینده‎ نگر او را نیز پرورش داد. در این روش، با افزایش قدرت تفکر و درگیری حواس بیشتر، میزان توجه زبان آموز بیشتر می شود و خلاقیت و توانش ارتباطی او نیز افزایش می یابد و این امر میزان یادگیری نکات دستوری را افزایش می دهد. در این راستا، استفاده از تمرین های دستوری تکلیف محور و تمرین هایی که به تفکرهای انتقادی و خلاقانه می انجامد، موثر به نظر می رسد و مدرس می تواند از طریق آن ها دستور را به شکل کاربردی و فکربردی آموزش دهد.

    کلیدواژگان: دستور، تفکر، حواس، آموزش فکربردی
  • بهجت سادات حجازی*، نسرین فلاح صفحات 129-155

    زبان و بیان بخشی از اعجاز آفرینش و یکی از مهارت های ارزشمند هستند که از دنیای پیچیده و پر رمز و راز آدمی آشکار می شود. صرف نظر از کارکرد ارتباطی زبان، کارکردهای دیگر همچون عاطفی، ارجاعی، اندیشگانی و ادبی و هنری، ضرورت تولید شیوه های متفاوت به کارگیری زبان را برای دست یابی به مقاصد گوناگون تبیین می کنند. «پرسش» نیز با لحن های متفاوت، به خلق دلالت های ثانویه منجر می شود که از دیرباز، همواره یکی از مباحث علم معانی در حوزه بلاغت بوده است. در نگرش نوین نشانه شناسی، یعنی نشانه معناشناسی، شناخت با اهمیت دادن به کارکردهای دیگر زبان، حالت فعال تری به خود می گیرد. طرح «پرسش» افزون بر ترغیب مخاطب به جست وجوی لایه های پنهان معنایی متن، به کارگیری لحن های متفاوت در طرح آن، امکان تولید معناهای فراوان را ایجاد می کند. از این رو، علامت پرسش «؟» به عنوان یک نشانه ظاهری و لحن پرسشی در جایگاه یک نشانه پنهان، در تولید معناهای متفاوت نقش دارد. هدف اصلی این پژوهش، تحلیل نشانه معناشناختی آن دسته از شعرهای شفیعی کدکنی است که حاوی پرسش هستند؛ ازجمله نتایج به دست آمده این است که سروده ها بیشتر با تکیه بر حس دیداری و شنیداری، زمینه حضور و اتصال گفتمانی با مخاطب را فراهم می کند و با ایجاد فضاهایی همچون حاضر سازی غایب و غایب سازی غایب، زمینه تعامل گفتمانی و رسیدن به «من متعالی» را ممکن می سازد. این مقاله به شیوه تحلیل محتوای کیفی متن، با گزینش بعضی از شعرهای حاوی «پرسش» به انجام رسیده است.

    کلیدواژگان: پرسش، نشانه معنا شناختی، شفیعی کدکنی، هزاره دوم آهوی کوهی
  • مینا عربی، رقیه رستم پور ملکی* صفحات 157-181

    بررسی ترجمه های زبان آموزان رشته زبان و ادبیات عربی دانشگاه های کشور، بیانگر وجود خطاهای تکراری در این ترجمه هاست و این امر ضرورت بررسی و علت یابی این مشکل را یادآور می شود. در این راستا، می توان از روش های زبان شناختی، از جمله روش «تحلیل خطا» که حاصل بازنگری و رفع نواقص روش «تجزیه و تحلیل مقابله ای» است، کمک گرفت. این مقاله در صدد است با رویکردی میدانی تحلیلی خطاهای دانشجویان رشته زبان و ادبیات عربی در حیطه ترجمه عربی به فارسی و بالعکس را ارزیابی کند و از این رهگذر، بر مبنای روش تحلیل خطا، به بررسی خطاهای رایج در میان دانشجویان این رشته و علل بروز و راهکارهای خروج از آن ها بپردازد. یافته های پژوهش، ضمن تایید کارآمدی و تاثیر مثبت توجه به معیارهای روش تحلیل خطا، بر افزایش کیفیت ترجمه زبان آموزان و تاکید بر ضرورت تشویق دانشجویان به کار با فرهنگ لغت، نشان می دهد رویکرد معنامحور به درس نحو می تواند از میزان خطاهای ترجمه زبان آموزان بکاهد.

    کلیدواژگان: روش تحلیل خطا، آموزش مهارت های زبانی، ترجمه از عربی به فارسی و بالعکس، روش های زبان شناختی
  • محمد حسین اطرشی*، کامیار عبدالتاجدینی صفحات 183-207

    خوشه های دو همخوانی که ترکیبی از/R/ و همخوانی دیگر است؛ از جمله ویژگی های آوایی زبان فرانسه هستند. در فرایند یادگیری زبان فرانسه، زبان آموزان همواره در مراحل اولیه و گاهی تا سال ها بعد در تولید آوایی درست خوشه های دو همخوانی دچار مشکل هستند. با وجود اینکه در زبان مادری فراگیران فارسی زبان ساختار هجایی CC در جایگاه پایانی واژه وجود دارد؛ اما در آغازه حضور ندارد. در این پژوهش، با به کارگیری آواشناسی فیزیکی، ساختار فیزیکی خوشه های دو همخوانی [pR] و [tR] در چند واژه، هدف بررسی شد. با فرض بر اینکه، زبان آموزان به ویژه در مراحل اولیه یادگیری در باز تولید خوشه دو همخوانی در آغازه نسبت به پایانه واژه های هدف، در زبان فرانسه دچار خطای آوایی می شوند. تولیدات آوایی 6 نفر از دانشجویان ترم اول کارشناسی زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه اصفهان، با در نظر گرفتن سازه اول، دوم و سوم و همچنین، میزان انرژی بسامد ها، مطالعه و خطایابی آوایی شدند. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده های به دست آمده، بیانگر این نکته است که میزان خطای زبان آموزان مورد مطالعه در باز تولید خوشه های همخوانی [pR] و [tR] در آغازه و پایانه با میزان نشان دار بودن خوشه های دو همخوانی، رابطه معنا داری دارد و خوشه دو همخوانی نشان دار در آغازه و پایانه واژه های هدف، خطای آوایی ایجاد می کند.

    کلیدواژگان: آواشناسی فیزیکی، زبان فرانسه، خطای آوایی، خوشه دو همخوانی [pʀ] و [tʀ]
  • بهروز محمودی بختیاری، وحید رنجبر چقاکبودی*، مینو نساجیان صفحات 209-232

    گورانی یکی از زبان های ایرانی شمال غربی است که به طور پراکنده در استان های کرمانشاه و کردستان ایران و بخش هایی از اقلیم کردستان عراق تکلم می شود و با توجه به گسترش نفوذ زبان های قدرتمند مجاور آن مانند فارسی، عربی و کردی، در معرض خطر است. یکی از ویژگی های دستوری زبان گورانی، جنس دستوری است که در مورد آن تنها به اشارات کوتاهی در برخی از منابع مانند (1966 MacKenzie,) و سجادی (1394) بر می خوریم. با توجه به نقش موثر جنس دستوری در صرف و نحو گورانی، این مقاله می کوشد تا با استفاده از داده های میدانی از دو گویش لهون (شمالی و جنوبی) و هورامان تخت، به نقش، کاربرد و صورت گوناگون این ویژگی دستوری در این زبان بپردازد. داده های این پژوهش با استفاده از چارچوب نظری (Corbett, 1991)  بررسی شده و روش تشخیص جنس دستوری واژ ه های مشتق، مرکب و وام واژه ها تعیین شده است. نتایج به دست آمده، تفاوت های معناداری را در کاربرد جنس دستوری هنگام وام گیری واژه از زبان های دیگر و تک واژهای حالت در دو جنس مذکر و مونث و شناسه های فعلی و تاثیر جنس دستوری اسم بر وابسته های اسمی در دو گویش مذکور هورامی نشان می دهد.

    کلیدواژگان: جنس دستوری، زبان در معرض خطر، هورامی تخت، هورامی لهون شمالی و جنوبی
  • راحله گندمکار* صفحات 233-256

    توسیع معنایی، از جمله فرایندهای مهم تغییر معنی به شمار می‏آید که از دیرباز از سوی متخصصان و به ویژه معنی‏شناسان تاریخی ‏ ‏فقه‏اللغوی مطالعه می شد. در جریان این فرایند که در گذر زمان رخ می‏دهد، واژه‏ای بر حسب مشابهت مفهومش با مفهومی جدید و بر اساس اصل صرفه زبانی، برای اشاره به واحد جدیدی در زبان به کار می‏رود. به این ترتیب، افزون بر مفهوم اولیه‏اش در مفهوم تازه‏ای نیز کاربرد می‏یابد. همین عامل «مشابهت» سبب شده است تا در بسیاری از موارد، توسیع معنایی با استعاره اشتباه گرفته شود و مجموعه‏ای از واژه‏هایی که دارای توسیع معنایی هستند، استعاره محسوب شوند. در نوشته حاضر، نگارنده ضمن معرفی توسیع معنایی، به بررسی تمایز این فرایند با استعاره می‏پردازد و به ویژه با تاکید بر افعال زبان فارسی می‏کوشد نشان دهد که بسیاری از ساخت‏هایی که استعاره در نظر گرفته می‏شوند، در واقع، توسیع معنایی یافته‏اند و در اثر این فرایند، دارای چند معنایی شده‏اند.

    کلیدواژگان: استعاره، پیش نمونه، تغییر معنایی، توسیع معنایی
  • مریم زارعی، علیرضا خرمایی*، امیرسعید مولودی صفحات 257-287

    وابسته های فعل، یکی از بحث برانگیزترین مباحث پژوهش در زبان فارسی بوده و افراد زیادی همچون متیوز (1981)، دوتی (2000)، طبیب زاده (1383) و رحیمیان (1392) در این زمینه مطالعاتی انجام داده اند. با این حال، ماهیت این مقولات همچنان از دیدگاه صاحب نظران، متفاوت ارزیابی شده است. متمم به عنوان مهم ترین وابسته فعلی نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. عده ای هم به متمم اجباری و هم به متمم اختیاری قائلند، در حالی که افرادی دیگر متمم را همان عنصری می دانند که همواره اجباری است و به متمم اختیاری قائل نیستند. تحقیق حاضر پژوهشی پیکره بنیاد درباره وابسته های فعلی است. هدف این پژوهش، بررسی بود یا نبود متمم اختیاری در زبان فارسی است. به سخن دیگر، هدف از انجام این مطالعه یافتن پاسخ برای این سوال است که آیا داده های پیکره ای زبان فارسی وجود متمم اختیاری را تایید می کند و اگر نه، آنچه متمم اختیاری خوانده می شود، در زمره چه مقوله یا مقولاتی قرار می گیرد؟ به این منظور، از هر یک از افعال شاخص حرکتی «آمدن»، «رفتن»، «آوردن» و «بردن»، 300 مورد به طور تصادفی در پیکره نوشتاری همشهری 2 مورد بررسی قرار گرفته و وابسته هایشان بر اساس چارچوب دستور شناختی لانگاکر (2013) مورد مطالعه قرار گرفته است. نتایج این تحقیق نشان می دهد که آنچه تاکنون متمم اختیاری تلقی می شده، نه متمم است و نه اختیاری، بلکه توصیفگر ی است که بر اساس الزام بافتی به صورت اجباری در گفتمان حضور می یابد و از این رو در تحقیق حاضر «مکمل بافتی» نامیده شده است.  واژه های کلیدی: دستور شناختی لانگاکر، پیکره زبان فارسی، متمم اجباری و اختیاری، افزوده، توصیفگر، مکمل بافتی.

    کلیدواژگان: دستور شناختی لانگاکر، پیکره زبان فارسی، متمم اجباری و اختیاری، افزوده، توصیفگر، مکمل بافتی
  • لیلا رحمتیان، خلیل بیگ زاده*، غلامرضا سالمیان صفحات 289-312

    پرسمان اصلی پژوهش حاضر که با رویکردی توصیفی تحلیلی مبتنی بر گفتمان کنشی گرمس انجام شده است، تبیین نقش عوامل کنشی در آفرینش نظام گفتمانی کنشی القایی یا مجابی در رمان  اهل غرق و چگونگی به کارگیری فرایند شناختی در تولید ارزش و معنا، در القای هدف این داستان به خواننده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که گفتمان رمان با توجه به تاثیر پارامترهای رئالیسم جادویی، شاید توقع خواننده را به سمت گفتمان شوشی مرکزی هدایت کند؛ اما قوت عناصر فولکلور در ذهن مردم منطقه خاصی مانند جفره، سبب شکل گیری لایه های هستی در تداوم معنا می شود و باور به شرایط حاکم بر ایجاد ابژه ارزشی، سوژه را مجبور به اجرای کنش می کند و گفتمان مرکزی را سبب می شود. در طول روایت اتصال و انفصال از ابژه ارزشی در جهت رفع نقصان معنا که سعادت و رسیدن به خوشبختی است، در حال تغییر است و این امر گفتمان های کنشی را از وضعیت سلبی به ایجابی و برعکس عبور می ‍ دهد. گاه انفصال از ابژه ارزشی و دگرگونی موقتی، ارزش مولفه های تغییر شرایط از نابسامان به سامان یافته را در طول گفتمان کنش محور متفاوت می کند و نظام گفتمانی کنشی تجویزی را که در ابتدای داستان آغازگر کنش بود، به نظام گفتمانی کنشی - مجابی تغییر می دهد. روانی پور فرایند کنشی قراردادی را میان کنش گزاران و کنشگر برای رسیدن به شیء ارزشی و شناخت کنش گزار از موقعیت خود و گسست از ابژه ارزشی در عملیاتی القایی ایجاد کرده تا کنش اصلی گفتمان حاصل شود و زمینه برای تحلیلی معناشناسانه از روایت اهل غرق فراهم گردد.

    کلیدواژگان: ژولین گرمس، گفتمان کنشی، نشانه- معناشناسی، اهل غرق، منیرو روانی پور
|
  • Ali Derakhshan* Pages 1-27

    Conversational implicature, which is a component of speaker meaning that constitutes an aspect of what is meant in a speaker’s utterance without being part of what is said, is  subsumed under interlanguage pragmatics (ILP) which has attracted considerable attention from pragmatics practitioners and theoreticians. Nonetheless, very few studies have explored the correlation between implicature knowledge and the proficiency level; therefore, the present study, conducted at Golestan University among Teaching English as a Foreign Language (TEFL) and English Literature students,  aimed to find out not only whether there would be any statistically significant relationship between 102 (35 males and 76 females) Iranian EFL learners’ proficiency level (High vs. Low) and their implicature knowledge as well as the subcategories of idiosyncratic and formulaic implicatures, but also whether there would exist any significant relationship between male and female EFL learners’ proficiency level (High vs. low) and their implicature knowledge. Moreover, this study investigated to what extent the (sub)categories of idiosyncratic and formulaic implicatures could be predicted by the proficiency level. The results of Pearson correlation indicated that there was a positive significant relationship between proficiency score and both formulaic implicatures and idiosyncratic implicatures. Moreover, among three sub-constructs of formulaic implicatures, Understand Criticism had the highest positive significant correlation and the Pope Q had the lowest correlation with proficiency. In addition, among four sub-constructs of idiosyncratic implicatures, Relevance Disclosure had the highest positive significant correlation and Relevance General had the lowest correlation with proficiency. However, the results of independent-samples t-test indicated that there is no significant difference in the implicature knowledge between male and female students. Results of Structural Equation Modelling (SEM) revealed that both types of implicatures are predicted positively and significantly by proficiency level. Therefore, one of the implications of the present study for materials developers is to include idiosyncratic and formulaic implicatures in the textbooks to enhance the leaners’ implicature comprehension; teachers can also focus on the significance of interpreting the implied meaning rather than just focusing on linguistic features.

    Keywords: Formulaic implicature, Interlanguage pragmatics, Idiosyncratic implicature, Pope Q, Relevance disclosure, Relevance general proficiency, Understand criticism
  • Mansoureh Sajjadi, Mohammad Sadegh Bagheri*, Firooz Sadighi Pages 29-47

    The aim of the present study was to investigate the students' learning styles and their influence on performance in various question types of IELTS examination and also in gaining higher band scores. In order to find answers to research questions, the researcher first used Kolb's questionnaire to recognize individual learning styles of candidates which were accordingly categorized into four classes as activists, theorists, pragmatists and reflectors. According to the results of the ANOVA, in listening comprehension section only some of the mean differences between groups were statistically significant in different question types. In note completion, multiple choice, and matching question types researchers faced a statistically significant difference. The results of the comparison between performances of the four groups in the IELTS reading test revealed that the mean score of the theorist group was higher in matching tasks and multiple choice questions and reflectors out-performed the others in task completion questions while activists had better performance in yes, no, not given tasks and pragmatics were better performers of short answer questions. So, researchers were on the safe side to say that variation due to belonging to different learning style groups causes variation of performance in different question types.

    Keywords: Learning styles, Question types, IELTS examination, Learning style preference, Individual difference
  • M. Moein* Pages 49-72

    According to the four semiotic regimes proposed by Eric Landowski, the social semiotician of post Gremassian tradition, four different space regimes entitled space, "network", "texture", "spinning" and "the abyss", can be distinguished one from the other. In fact, the basis of these spatial regimes goes back to semiotic and interactive systems. The semiotic system of "programmation" or operation in the world, whose basis is "order" is the basis of the texture- spatial system.The semiotic manipulation system based on intentionality is the basis of the network spatial regime. The rotating or spiral- spatial system is defined by the semiotic regime called "abyss" based on the perceptual-sensory state and, finally, the spatial regime which relies on the semiotic regime of accident based on luck. The main purpose of this article is to introduce each of these spatial regimes and to discuss the formation of each of them. The current research tries to investigate the basics and infrastructure of each of these spatial regimes proposed by Eric Landowski's semiotic and interactive regimes

    Keywords: Semiotic system, Network spatial system, abyss, Texture, Rotating system
  • Hashem Aghajari*, Simin Fasihi, Somayeh Abbasi Pages 73-100

    The significant role played by women struggling during the Pahlavi era-in shaping and accelerating the movements let to the 1979 revolution- has given them a special historical status. Awareness of this prominent position has undoubtedly been effective in getting some of them to record their life experiences in the form of autobiographies. By accepting autobiography as a way to represent self-identity and self-narration - which is based on gender – the research seeks to examine-using interpretive hermeneutic approach within the conceptual framework of Paul Ricoeur's narrative identity-on one hand the place of language and time at the level of narrative and, on the other hand, how to reflect feminine identity in narrative formats redefined in the aforesaid theory, relying on the memories of Pahlavi-era women in political arena. By recognizing the instability of identity, the study has assumed it a linguistic and temporal matter constructed by the narrators that has represented in the form of narrative, and we have made use of the most relevant theory to understand how this identity constructs. In other words, based on the conceptual framework of Paul Ricoeur's narrative identity to interpret the text of political women's memoirs, we seek to answer the following questions:1. What place do language and time occupy at the narrative level?2. How has feminine identity been redefined in narrative formats?The presence of 9 women in the Left discourse and 3 women in a subgroup of Islamic ideology and the reflection of gender identity and concerns in the context of organizational identity, appropriately illustrates the dominance of the campaign discourse and organizational ideology over the female gender identity of these autobiographers, that should be considered as the data and obvious hypotheses of the study.Of course, we are seeing that leftist militants are more explicit to represent their gender identity than Muslim militants. Narrative coherence, nonlinearity of the narrative, and the existence of a "synchronous" and "simultaneous" relationship between the time of life and the time of narration are other research results that should be noted. The continuity of story chains and the detailed description, including details of the characters involved in shaping the narrator's identity, are among other things related to the analysis of the aforementioned works. Also, the language used in the narrative is influenced by the time of the narration of the work, as in the narratives in the context of the event we see the use of slogan, emotional, and idealistic vocabulary, while in the narratives made with a temporal distance from the event, there is no place for these sentiments.

    Keywords: Gender, Writhing memory, Women, Autobiography, Narrative, Pahlavi era
  • Reza Pishghadam*, Shima Ebrahimi Pages 101-127

    Among the most controversial issues in language teaching is teaching grammar. Some educational approaches pay significant attention to linguistic forms and believe that language teaching is equal to teaching grammar (Nassaji & Fotos, 2011). Nowadays, a more rational approach is taken regarding teaching grammar. Learning grammar is argued to be necessary for uttering correct sentences and paying simultaneous attention to form and function is a must in language teaching. Robins (as cited in Safavi, 2011, p.25) is of the view that “language should be considered as a system with mutually-related dependent factors. These factors are either lexical, syntactical, or morphological.” Therefore, syntax can be considered as the organizing element for these factors. Based on prioritizing syntax in language teaching, various methods have been taken into consideration, among which traditional ones, such as Grammar-Translation Method (GTM), put a great emphasis on teaching grammar deductively. On the other hand, methods, such as Audiolingualism, suggest inductive teaching because they believe verbal communication is as essential as grammatical forms. Meaning-based approaches pay attention to meaning, and in their extreme extensions, such as natural approach, grammar is completely put aside. Communicative approaches, as the name suggests, highlight the communicative aspects of language, and grammar, along with other components of language, is utilized to improve communicative competence.By introducing the cognitive approach, whose idea revolves around the fact that the structure of language reflects our thoughts, the role of senses and cognition in teaching linguistic components, including grammar, became important. By means of such approaches, learners can objectify abstract concepts through their senses and use critical thinking, futures thinking, and creative thinking to learn the language more thoroughly. Here, grammar is not merely a set of memorized rules, but it is a tool by which learners can think better. The present study, therefore, intends to introduce an educational approach that include various levels of senses, because we are of the view that grammar should be thought more dynamically to improve the learners’ reflection. This, we believe, can be achieved by a new categorization based on thick-slice and thin-slice sensory teaching, which is beyond theoretical teaching, and includes practical teaching and thinking skills teaching. The presented approach, applicative teaching, whose name is a mixture of application and reflection, teaches students how to think critically, creatively, and futuristically. Based on this approach, grammar teaching starts with theoretical, form-based aspects and moves to practical, function-based aspects, and tries to fixate the rules by making students think about what has been taught. Results show that by involving senses and cognition, learners’ awareness, creativity, and communicative competence are improved, which can consequently help them learn the grammatical rules better. In this vein, teachers can employ those tasks that boost students’ creative thinking and critical thinking to teach grammar applicatively.

    Keywords: Grammar teaching, Cognition, Senses, Applicative teaching
  • Behjatosadat Hejazi*, Nasrin Fallah Pages 129-155

    Language and expression are part of the miracle of creation and one of the precious skills that emerges from the complex and mysterious world of man. Whatever the communicative function of language, other functions such as emotional, referential, intellectual and artistic functions explain the need to produce different ways of using language to achieve different objectives. The question also leads to the creation of secondary meanings, which has long been one of the themes of the science of meaning in the field of rhetoric. In the new vision of meaning, in other words - semiotics, cognition becomes more active by giving importance to other functions of language. In addition to persuading the public to search for hidden semantic layers of text, the questioning schema allows the production of different meanings in different contexts. As an apparent sign, the question mark "?" plays an important role in producing different meanings. The main purpose of this study is to analyze the semantics of these indices in the poetic universe of shafi'ei Kadkani that contain questions, including the results that the poems provide a more contextual and audiovisual connection with the audience and provide a context for the speech with the audience. The presentification of absence and the absentification of presence enables discursive interaction and the realization of the "transcendental I". By selecting poems containing "questions" this article did a qualitative analysis of the content.

    Keywords: Question, Semiotics, Shafiei Kadkani, Second millenary of mountain gazelle
  • Mina Arabi, Roghayya Rostampour* Pages 157-181

    Translation is, in many ways, the communicative act of transferring a message between two languages. This activity requires a certain degree of communicative competence in two languages. In all of the models from translation studies previously reviewed, competence in two languages is an undisputed aspect of translation competence. Clear grammatical competence plays a vital role in the act of translation. This sub component  is defined as control of vocabulary (the words of a language), morphology (the way that smaller parts combine to form words), syntax (the way that words combine to form phrases and sentences), and graphemic (writing system) knowledge.Each of these aspects contribute both to the interpretation of the source text and the production of the target text. A breakdown in any one of these areas can affect the act of translation. Insufficient knowledge of vocabulary can lead to miscomprehension of the source text or failure to successfully communicate meaning in the target text. This competence can be aided through proper and skillful use of dictionaries and other professional resources, but only to a degree. A translator’s knowledge of morphology and syntax helps both interpretation and production in the act of translation. A failure to understand the effects that syntax and morphology have on meaning can also lead to incomplete or mistaken understanding of the source text and the production of a difficult or misleading rendition in the target text. Graphemic knowledge, likewise, plays a part in both the interpretation and production aspects of translation. Failure to understand differences in meaning carries by punctuation and diacritical marking can lead to misapprehension of the source text. Lack of knowledge of writing mechanics or misapplication of graphemic knowledge can lead to interference with communication of meaning and difficulty in the comprehension of a target text. Therefore, each of the aspects of grammatical competences is vital to the act of translation and is being assessed either directly or indirectly in any authentic translation task.This research was done with the aim to study the possibility of adapting the Error Tree Analysis (ETA) Method to the area of translation from Arabic to Persian (Persian), and vice versa.To do this, after gathering information regarding the mentioned method, in each case a relevant sample error in both languages of Arabic and Persian has been given and the possibility of adjusting ETA to translation between the two languages and for Persian-speaking Language learners has been proven relying on a descriptive-analytical method.The results of the studies indicate that, however, in the section of linguistic competence, some options the ETA method offers are related to phonology and they cannot be used in the area of written translation, but if we consider the area of translation as a vaster area including both written and oral interpretation, all the mentioned error cases could be seen that happen when using ETA in translation between Arabic and Persian.In errors related to words phonetics in Arabic, pronouncing alphabets and letters from various parts of the vocal tract, long or shortness of the vowels, impact of vowels on meaning of the words and their differences, main or secondary role of the consisting letters of article “ال” and the role of “-” (the sign of germination/doubling of a consonant) in the meaning of a word all have impacts on occurring an error.In lexical interlingual errors, sharing alphabets in both Arabic and Persian Languages, numerous Arabic words borrowed and used in Persian - some in the same meaning some in other, some in the same meaning but with different application - play a key role in the occurrence of such errors.In intralingual lexical errors, the incomplete familiarity of the Persian-speaking language learner with the Arabic Language, its grammar, expressions, and proverbs is the main factor for an error to occur.In the area of intralingual-developmental errors, lack of familiarity and command of the Arabic language and its conjugation and other grammatical rules leads to occurrence of an error. Among the Persian-speaking learners of Arabic, the omission error while using subject and object pronouns, articles and “navasekh” (auxiliary verbs), addition errors while using prepositions with transitive verbs in nature, substitution error in incorrect application of prepositions in transitive verbs with a letter and words diacritic, and the change/convert error in incorrect connection of a declarative sentence starting with a noun to a declarative sentence starting with a verb. This method could be used in understanding the frequency of Arabic students’ errors in universities and solving such errors in order to increase the efficiency quotient of teaching this language.

    Keywords: Error Tree Analysis (ETA), teaching language skills, Translation from Arabic to Persian, Vice Versa, Linguistics methods
  • Mohammad, Hossein Otroshi*, Kamyar Abdoltajedini Pages 183-207

    Consonant clusters that are composed of / R / and other consonants are among the phonetic properties of the French language. Although in the L1 of Persian language learners the syllabic structure of CC is at the end of a Word (but not at the beginning), the correct pronunciation of consonant clusters has always been a difficult task for beginner level learners and even sometimes for higher level learners. Using acoustic phonetics, this study investigated the physical structure of the two consonant clusters of [pR] and [tR] in the French language. A hypothesis could be made that Iranian FFL learners, especially at elementary levels, have a problem in reproducing consonant clusters at the beginning of the target French Words rather than at the end of these Words. To evaluate this hypothesis, phonetic productions of six first-year students at the University of Isfahan majoring in French language and literature were examined in terms of the first, second and third formants, as well as the energy level. Results demonstrated that the error rate of the learners in the re-production of consonant clusters [pR] and [tR] at the beginning and at the end of a Word has a significant relationship with the level of the marked consonant. Besides, the marked consonant clusters at the beginning and the end of target Words cause a phonetic error.

    Keywords: Acoustic phonetics, FFL, Phonetic errors, Consonant clusters [pʀ], [tʀ]
  • Behrooz Mahmoodi Bakhtiari, Vahid Ranjbar Chaghakaboudi*, Minoo Nassajian Pages 209-232

    Gorani is one of the Northwestern Iranian languages spoken in Kermanshah and Kurdistan provinces of Iran, as well as a part of Iraqi Kurdistan. This language is highly endangered due to the heavy influence of its neighboring commonly spoken languages such as Persian, Arabic, and Kurdish. Gorani has maintained some very interesting grammatical features of the Middle Iranian languages, including gender, to which scholars like Mackenzie (1966) and Sajjadi (2014) have briefly made references. With respect to the notably effective role of gender in Gorani morphology and syntax, this essay sets out to address its uses and different forms by the field data of Hawrāmī Lahun and Hawrāmān Takht dialects. Considering the Corbett’s framework of gender (1991), methods for identifying the gender of loanwords and compound words are suggested. The results indicate significant differences in the grammatical gender of borrowed words from other languages, in the use of masculine and feminine case markers, and in the use of personal endings. Moreover, the findings show how the gender of nouns can influence some modifiers, such as the nominal dependent, in the above mentioned dialects

    Keywords: Gender, Endangered language, Hawrāmān Takht, Hawrāmī Lahun
  • Raheleh Gandomkar* Pages 233-256

    Semantic broadening is one of the important processes of semantic change that has long been studied by experts and especially by historical-philological semanticists. In this process, which occurs over time, the meaning of a word broadens from time period A to time period B and thus, in addition to its previous meaning, the word includes a new concept. Semantic broadening over time leads to a multitude of meanings. A word is used to refer to a new unit of language in terms of its similarity to a new concept, and based on the Prototype theory. As such, in addition to its original meaning, it is also applied in a new sense. This "similarity" has, in many cases, led to confusion between semantic broadening and metaphor, and a group of words that has undergone semantic broadening is considered as metaphors. The present research, in addition to explaining semantic broadening, examines the difference of this process with metaphor, and, in particular, by emphasizing Persian verbs, tries to show that many of the constructs considered as metaphor, are, in fact, instances of semantic broadening that, as a result of this process, have gained multiple meanings. Relying on examples, in particular, examples of Persian verbs, this paper attempted to emphasize the distinction between semantic broadening and metaphor, and to show that, by tradition, in our metaphor, one tends to separate the tenor from the simile and apply it on other contexts. However, in the case of semantic broadening, the tenor is by no means used in different contexts. Words are semantically broadened over time and their semantic scope expands, which is a process quite different from metaphor. As such, the results of this study indicate the subtle distinction that exists between semantic broadening and the process of metaphor, which is often neglected. In metaphor, the "tenor" is derived from the simile, and is used in other sentences instead of the "vehicle"; in a way that the "tenor" adopts the semantic behavior of the “vehicle”. However, in semantic broadening, an independent process occurs, and what emerges as the process of semantic broadening is the semantic expansion of other units of the simile.

    Keywords: Metaphor, Prototype, Semantic change, Semantic broadening
  • Maryam Zarei, Alireza Khormaee*, Amirsaeid Moloodi Pages 257-287

    IntroductionThe dependents of verb are among the most debated subjects on which a considerable body of research has been done. Yet, researchers have constantly had diverse opinions about their real identities. Complement, as one of the dependents of verb, is in the same boat. Some scholars have differentiated obligatory complements from optional ones, while others consider complements as obligatory elements and do not recognize an optional category. This article, based on Langacker’s (1987, 2013) Cognitive Grammar and through a corpus-based method, seeks to find out whether the Persian corpus verifies the existence of optional complements and if not, in what category can we place what is normally called optional complement. In other words, this research is to seek the answers to the following questions: Are there any optional complements besides obligatory ones based on Persian corpus-based data as well as Langacker’s Cognitive Grammar? If complements are merely obligatory, how can one categorize those elements called optional complements?MethodologyTo answer the above-mentioned questions, four dependents (subject, object, source and goal) of four salient motion verbs (raftan 'go', āmadan 'come', āvardan 'bring' and bordan 'take') in Persian were chosen to be studied. To this end, 300 tokens of each salient motion verb along with their dependents and the related linguistic context were randomly selected from the corpus of Hamshahri 2 to observe their corporal behavior.DiscussionLangacker (1987, 2013) distinguishes 3 dependents for heads including verbs, which are “complements”, “modifiers” and “adjuncts”. He defines complements as “a component structure that elaborates a salient substructure of the head. The head is thus dependent, and the complement is autonomous” (Langacker, 2013: 203). Conversely a modifier is “a component structure that contains a salient substructure elaborated by the head. In this case the head is autonomous, and the modifier is dependent” (Langacker, 2013: 203). And finally “a component structure which fails to either elaborate the head or be elaborated by it is called an adjunct” (Langacker, 2013: 205).Regarding the four dependents of the salient motion verbs under study, subjects and objects are complements since they elaborate the salient substructures of the verbs. Subjects elaborate the schematic trajectors of the verbs and objects elaborate the schematic landmarks of them. So the verb is, to a great extent, dependent on the subject and the object to complete its meaning. Such high conceptual dependence of the verb brings about its syntactic dependence too and as a result complements are obligatory and must constantly accompany the verb. The corporal behavior of the complements (subjects and objects) verifies this fact; from 300 tokens of each verb in Persian, there was not even a single sample in which the subject or the object was absent. Goals and sources, which tend to be considered as optional complements in the canonical viewpoints in Persian grammar, are, taking Langacker’s Cognitive Grammar into consideration,  modifiers since the motion verb elaborates their schematic trajectors which is a schematic process denoting a motional action. As a result, they are conceptually dependent on the motion verbs, hence being modifiers.3. ConclusionThe corporal behavior of subjects, objects, goals and sources as the dependents of the four salient motion verbs under study produces the following

    conclusions

    Complements are solely obligatory elements since they elaborate the schematic trajectors or landmarks of motion verbs; thus, motion verbs are so conceptually dependent on the complements that they can never appear without them and as a result they become syntactically dependent on the complements as well. Sources and goals, on the other hand, are modifiers that are dependent on motion verbs to elaborate their schematic trajectors. Therefore, the relation that exists between the complement and the verb does exist between the modifier and the verb too but in a reverse direction. Although sources and goals are both modifiers considering Langacker’s Cognitive Grammar, the result of the study shows that there is a goal over source preference. The frequency of the goals is much higher than that of the sources and the result of the Chi-square test indicates that there is a significant difference between the presence of these two elements with salient motion verbs (P<0.05). This result aligns with Stefanowitsch and Rohde (2004), Kabata (2013) and Verkerk (2014). Although there is an asymmetrical distribution between sources and goals, neither of them are optional elements. Their behavior in the text corpus shows that the presence of these modifiers are determined by the context, i.e. if the context needs them, they have to appear and if not, they are not employed by it. For that reason, sources and goals are contextually obligatory and can be called “contextual supplements”.Studying adjuncts in the corpus shows that they are not optional either. These elements, too, have to be present if the context necessitates their being but if they are not summoned by the context, they are absent. So, adjuncts on the par with the modifiers are contextually obligatory and termed “contextual supplements” in this study. Based on the results of the analysis of the Persian text corpus, it seems that Langacker’s triple division of the dependents (i.e. complements, modifiers and adjuncts) does not meet the corporal behavior of these dependents.

    Keywords: Langacker’s cognitive grammar, Persian corpus, Obligatory, optional complement, Adjunct, Modifier, Contextual complement
  • Leila Rahmatian, Khalil Baygzade*, Gholamreza Salemian Pages 289-312

    The current research investigates the role of Action in “Ahle Gharq”- the novel by Moniro Ravanipour. In this respect the authors tries to show how the cognitive process engages in producing value and meaning which is influential in manipulating the reader’s mind. The results of the research suggest that an innovative discourse, due to the influence of the parameters of magical realism, could lead the reader to expect a central discourse; belief in the conditions governing the creation of the object of value compels the subject to act and induces a central discourse. Throughout the process of conjunction and disjunction from the object of value and in order to remedy the loss of meaning that is happiness and the fulfillment of happiness what changes the negative status of actantial regime of discourse into affirmative one and vice versa. Sometimes the disjunction of the object of value and the temporal transformation changes the value of the components of the changing conditions from disorganized to organize during the action-oriented discourse, and changes the prescriptive regime of action that was at the beginning of history to the virtual regime of action. The psychoanalyst has created the contractual process of action between the actors and the actant to reach the object of value and identify the actor of his position and detach himself from the object of value in an induction operation to provide the main action of the discourse and to provide a semiotic analysis of the so- called novel narrative.

    Keywords: A.J Greimas, Actantial discourse, Semiotics, Ahle Gharq, Monirou Ravanipour