فهرست مطالب

  • سال هشتم شماره 2 (پاییز و زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/07/01
  • تعداد عناوین: 12
|
  • رضا ماحوزی* صفحات 7-25
    علم در سده اخیر سه وضعیت جدی را تجربه نموده است. مطابق وضعیت نخست، علم یک حقیقت کاملا مستقل لحاظ شده است که براساس منطق اکتشاف علمی، صلابت و برتری خود را نسبت به سایر دانش های غیر تجربی اعلام می دارد. در رویکرد دوم، علم به مثابه دانشی متاثر از نقش روانی و اجتماعی کنشگران خود، از اسطوره استقلالی پیشین فاصله گرفته و در عمل نشان داده است که پدیده ای اجتماعی است. برکنار از این دو رویکرد که اولی بر تمایز علم از غیرعلم و دومی بر در هم آمیختگی علم و غیرعلم تاکید دارند، رویکرد سوم بر شبکه ای بودن علم تاکید دارد؛ شبکه ای که تمامی علوم و معارف بشری و تحولات اجتماعی و سیاسی و اخلاقیات فردی و غیره در سرشت آن دخالت دارند و تمامیت آن بر جهت و روش تحقیق علوم تجربی اثر می گذارد. اینجاست که علوم تجربی همچون دیگر دانش ها از رویکرد شبکه ای برای حل مسائل و موضوعات خود بهره می برد. این نوشتار درصدد است پس از توضیح سیر این سه جریان در تاریخ علم معاصر، ضرورت مطالعات شبکه ای دانش را تبیین نماید.
    کلیدواژگان: علم، اسطوره استقلال علم تجربی، شبکه دانش، مطالعات شبکه ای
  • جعفر مذهبی*، یوسف شاقول صفحات 27-44
    این نوشتار تلاشی است برای نشان دادن این امر که چگونه نقد سوم کانت مستعد پاسخ گویی به پرسشی است که می توان آن را مسئله اساسی فیلسوف استعلایی نامید: چطور می توان قواعدی داشت که از یک سو دارای اعتبار کلی و ضروری باشد و از سوی دیگر با واقعیت های عملی زندگی انسانی سازگار باشد؟ می توان گفت کانت در نقد قوه داوری این مسئله را به این صورت مطرح می کند که چگونه می توان برای احکام زیبایی شناختی به کلیت و ضرورتی دست یافت که با کلیت و ضرورت عینی احکام طبیعی و اخلاقی متفاوت باشد. توانایی نقد سوم در حل این مسئله به استفاده کانت از مفهوم حس مشترک بازمی گردد. بنابراین در این نوشتار با تمرکز بر مفهوم حس مشترک نشان داده می شود که چگونه نقد سوم کانت می تواند بستری مناسب برای حل مسئله یادشده فراهم کند، به طوری که پیامدهای آن در فلسفه هگل و رویکردهای ویتگنشتاین، به ویژه ویتگنشتاین متاخر نیز دنبال شود.
    کلیدواژگان: حس مشترک، کانت، نقد قوه داوری، ویتگنشتاین، هگل
  • محسن شمس*، امیرحسین منصوری نوری، عبدالله صلواتی، عین الله خادمی صفحات 45-63

    تحلیل سه جزئی متعارف درباره معرفت، معرفت را «باور صادق موجه» می داند و ضابطه ی معرفت را تحقق سه شرط باور، صدق، و توجیه معرفی می کند. در این میان شرط توجیه بیش از دو شرط دیگر محل بحث بوده است. معرفت شناسان عموما توجیه را در دو قسم توجیه باوری و توجیه وضعیتی پیگیری می کنند. لیکن آئودی، توجیه را چهار قسم می داند؛ توجیه باوری، توجیه وضعیتی، توجیه گزاره ای و توجیه ساختاری. توجیه ساختاری نوآوری و حاصل دیدگاه درون گروانه ی آئودی به توجیه است. درون-گروی و برون گروی دو دیدگاه رقیب در تبیین معرفت و توجیه هستند. آئودی در توجیه قائل به درون-گروی مبتنی بر دسترسی اقلی است و توجیه ساختاری ثمره ی دیدگاه خاص وی به توجیه است. با عنایت به اینکه، یکی از انتقادات مهم برون گروان به درون گروی، نامتعین و ذهنی دانستن آن است، پیامد نوآوری آئودی، صورت بندی و تعین توجیه در رویکرد درون گروانه به عنوان یک فرآیند از ابتدا تا رسیدن به توجیه باوری مورد نیاز برای معرفت، و در نتیجه تقویت دیدگاه درون گروی به توجیه در مقابل برون گروی است. در این پژوهش از روش تحلیل محتوا استفاده شده است.

    کلیدواژگان: توجیه، توجیه ساختاری، برون گروی، درون گروی، آئودی
  • سید هبت الله صدرالسادات زاده* صفحات 65-83

    چکیده نظریه شناخت دکارت، در مواجهه با موج شک گرایی دوران خود و برای دفاع از سرمایه شناخت یقینی، بر اساس وجود مفاهیم فطری، پی ریزی شده است. در عین حال این مفاهیم، از حیث کمیت و کیفیت وجودی و نیز معیار شناسایی، دارای ابهاماتی است که باعث شده برخی، آن را فاقد انسجام بدانند. علم حضوری از ابتکارات فیلسوفان مسلمان است که از زمان فارابی تاکنون مورد توجه ایشان قرار داشته و در کتب مختلف، به ویژگی ها و مصادیق آن پرداخته شده است. در اهمیت و جایگاه آن، همین بس که توسط برخی از متفکران معاصر به عنوان مبنای معارف بشری معرفی شده است. از آنجا که علم حضوری، مورد توجه فیلسوفان غربی قرار نگرفته است لذا در آثار ایشان از جمله دکارت نامی از آن به میان نیامده است. این مقاله بر آن است تا اثبات کند که اولا علم حضوری، نقش برجسته ای در شکل گیری نظام معرفت شناسی دکارت ایفا کرده است اگر چه دکارت به آن توجه آگاهانه نداشته است و ثانیا مفاهیم فطری وی، قابل تطبیق بر مصادیق علم حضوری است و ثالثا در پرتو ارجاع مفاهیم فطری دکارت به مصادیق علم حضوری، ابهامات متعدد درباره این نظریه، قابل رفع است.

    کلیدواژگان: دکارت، مفاهیم فطری، وضوح، تمایز، علم حضوری
  • علی اصغر جعفری ولنی* صفحات 85-101

    پرسش اساسی پژوهش این است که آیا فقط نام اصطلاحات در منطق سهروردی با منطق مشاء فرق دارد یا او دیدگاه های متفاوت با مشاء نیز داشته است؟ به عبارت دیگر نوآوری های شیخ اشراق در منطق چیست؟ منطق معرفی شده شیخ اشراق ساده تر است؛ چراکه او از جمله دانشمندانی است که در منطق نگاری، از نظام دوبخشی ابن سینا تبعیت نموده است. بررسی نظام فکری سهروردی از جمله اندیشه های منطقی او که تاکنون به طریقی نظام یافته بررسی نشده است، رهیافتی برای رسیدن به این هدف است. با روشی عقلی - تحلیلی در منطق سهروردی می توان گفت که او سعی داشته تا با نگرش خاص خود به بازسازی نظام منطق ارسطو اقدام کند. او بر منطق اشکالاتی وارد کرده که می توان به اشکال بر نظریه تعریف ارسطوئی، عکس، کیفیت و کمیت قضایا، قیاس ارسطوئی و اشکال چهارگانه آن اشاره کرد. در این منطق بیشتر سعی شده تا به کلیات پرداخته شود؛ وی برخی قسمتهای منطق ارسطوئی مانند کلیات خمس و مقولات را از دایره منطق خارج دانسته است. در باب مغالطات نیز نظر وی این است که باید با دیدی کاربردی به آنها نگریست و دایره آن را به مباحث فلسفی می کشاند. درنهایت می توان گفت منطقی که سهروردی پیشنهاد کرده تنها در نظام فلسفی وی معنا دارد. در منطق اسلامی، اکثر منطق دانان به همان منطق ارسطویی بسنده کرده و به منطق اشراق توجه کمتری شده است، در حالی که طبق نظر سهروردی شناخت کامل فلسفه اشراق منوط به شناخت منطق اشراقی است.

    کلیدواژگان: سهروردی، منطق، منطق اشراقی، منطق مشاء
  • حسن رهبر* صفحات 103-118
    غایت اصلی در مباحث معرفت شناختی از منظر فیلسوفان رسیدن به شناخت یقینی و حقیقی است. از این منظر، فیلسوفان مختلف با دیدگاه ها و مبانی فکری متفاوت، همواره تلاش کرده اند مبنا و چهارچوبی را برای حصول نتیجه مورد نظر پی ریزی کنند. ملاصدرا و دکارت نیز از زمره تلاش گران این عرصه هستند. ملاصدرا و دکارت هر دو قیاس را محور نظریه معرفت شناسی خود قرار داده اند و امکان حصول به معرفت یقینی را از این راه امکان پذیر می دانند. باوجود اشتراک در این مبنا، از وجوه اختلاف آن دو در باب این مساله باید به این نکته اشاره کرد که قیاس مورد نظر ملاصدرا همان قیاس ارسطویی مبتنی بر منطق صورت است اما قیاس در منطق معرفتی دکارت بیشتر از منظر منطق ماده و رابطه بین حقایق نگریسته می شود و نه صرفا از منظر رابطه مفاهیم مورد مطالعه. همچنین به نظر می رسد عقیده ملاصدرا برای بهره گیری از قیاس به عنوان نوعی از استدلال مبتنی بر منطق صورت در مقایسه با دیدگاه دکارت برای استفاده از قیاس به عنوان نوعی استدلال مبتنی بر منطق ماده، دست کم در مقام داوری و ارزشیابی پذیرفتنی تر می نماید.
    کلیدواژگان: منطق، قیاس، نظریه شناخت، ملاصدرا، دکارت
  • علی مرجوعی*، بهرام شاهدی، مرضیه پیراوی ونک، مریم قاسمی سیچانی صفحات 119-139
    بداهت شناخت، نزد انسان، نه تنها مانعی در پرسش از آن نیست، بلکه نشان از اهمیت این پرسشگری دارد. متدولوژی بعنوان سازمان شناخت، برای پذیرش عضو جدیدی در خانواده، نیازمند پارادایمی جدید است. اینکه چرا پارادایمی جدید ضروری است، ریشه در ماهیت برون ایستایی انسان دارد. و همین ویژگی بنیادی است که زمینه ساز اپوخه شناخت، قرار میگیرد. در این پژوهش با گزینش اگزیستانسیالیسم، بعنوان لگین لوگوس پژوهش، و با مبنا قراردادن رویکردشناختی (4E)، نقطه اشتراک آنها یعنی در-جهان-بودن، مبنای ورود به بحث قرار می گیرد، و سه شاخه دیگر رویکرد شناختی (4E)، برای فائق آمدن بر شکاف تبیینی ای که در توضیح چرایی در-بودن، هست، استفاده می شود. برای اثبات اینکه ادراک، تصویری واقعی از جهان در اختیار ما قرار نمی دهد، و چون هر داده و استدلالی هرچند انتزاعی، نهایتا باید برمبنایی استعاری-تنی، ادراک شود، از ادراک، در شرایط خاص، مثل تتراکروماکی، حس-آمیزی و جانشینی حسی، و همچنین تصویر جهان، نزد سایر موجودات زنده، بهره گرفته شده است. نهایتا با این استدلال که رابطه میان پیکر (انسان) و غیرپیکر (جهان) نه برمبنای شناخت، بلکه برمبنای وضع و نهش غیرخود استوار است، شناخت، در تعلیق قرار می گیرد، تا راه برای تبیین یک متدولوژی غیرشناختی فراهم شود.
    کلیدواژگان: شناخت، ادراک، وضع (نهش)، رویکرد شناختی (4E)، متدولوژی
  • احمدرضا هنری* صفحات 141-156
    رمزپردازی روشی است که از دیرباز در دو ساحت عینی و معرفتی برای انتقال معانی استفاده شده است. در ساحت عینی یک پدیده به عنوان رمزی از یک حقیقت یا معنا تلقی می گردد و از کاربردهای مهم آن در عرصه معرفت بیان معانی و حقائق متافیزیکی در قالب رموز است؛ لذا همواره ادیان و مکاتب مختلف عرفانی و باطنی از این شیوه بهره برده اند. در فرهنگ اسلامی نیز در آثار سهروردی و عرفا به شکل گسترده ای این امر نمایان است. با توجه به جایگاه مهم حکمت متعالیه در حکمت اسلامی این پژوهش در پی پاسخ به این سوال است که فرایند رمزپردازی در عرصه معرفت در اندیشه ملاصدرا چگونه است؟ آیا در چارچوب معرفتی وی می توان روشی را برای کشف رمز و دستیابی به حقیقت رمزها ارائه داد؟ تحلیل و بررسی آموزه هایی نظیر ادراک خیالی، شهود، تاویل و معرفت نفس می تواند ما را در رسیدن به مطلوبمان یاری رساند؛ بر اساس نتایج حاصله چارچوبی فراهم می گردد که بنیانی عقلانی و قوی برای رمزپردازی در عرصه معرفت خواهد بود و همچنین معیاری را برای ارزیابی و تشخیص رمزپردازی های صحیح و عقلانی در اختیار قرار می دهد.
    کلیدواژگان: ملاصدرا، معرفت ، رمزپردازی، ادراک خیالی، تاویل
  • فیاض زاهد* صفحات 157-175
    در صدد تبیین ادراکی معرفت شناختی در باره علیت و عینیت تاریخی است.بسیاری از جمله متفکران مسلمان تاریخ را یکی از منابع شناخت می دانند. از سویی اختلاف در باره ماهیت و وجود تاریخ خود مبحثی قدیمی و ریشه دار است. از سویی علمیت و عینیت در تاریخ، دارای اهمیت زیادی در تحلیل اصالت تاریخ است. زیرا تاریخ به سان دیگر ارکان دانش و معرفت بشری در حالی که منبعی برای تحلیل و کمک به درک دقیق تر رویدادهای بشری است، خود موید دانشی مستقل است.بدیهی است نمی توانیم با نگرش پوزیتیویستی با تاریخ مواجه شویم.اما مورخ می تواند هم از منظر علم تحربی و هم طبقه بندی رویدادها و داده ها به برداشت فلاسفه در نیل به فهمی فلسفی در تطبیق فرآیندها کمک رساند. هر چند مورخان فارغ از داوری و نظام ارزشی نیستند، اما ناچار از تبعیت از الگوهای شناخته شده و مورد پذیرش محققین هستند.اگر چه نمی توان به تمامی جزییات تاریخی دست یابیم اما عینیت سازی و تلاش برای علمی کردن متدها و تحلیل معرفت شناختی از پدیده های تاریخی، تفسیری عمیقتر و پویاتررا موجب می شود. این مقاله در صدد بیان این دریافت است که تاریخ علیرغم ادوار چهارگانه تحول زا، به تفسیر علمی از رویدادها محتاج است.می دانیم هرمنوتیک و برداشتهایی عام و فلسفی می تواند منشایی در تحلیل فرارویدادهای تاریخی داشته باشد، اما هم چنان به تحلیل علمی و علت العللی و درک جامع و کل گرا نیازمند است.این بزرگترین دستآورد مشترک مورخان و فیلسوفان در پیوند رویداد و معرفت است.
    کلیدواژگان: علمیت و عینیت تاریخی، هرمنوتیک، معرفت شناسی
  • مهدی عاطفی، محمد شکری* صفحات 177-195
    فوتوریسم یکی از مهمترین جنبشهای هنری اوایل قرن بیستم در ایتالیا است که ریشه در فلسفه دارد و بر سیاست اثرگذار می شود. هدف از این مقاله شناخت، تحلیل و نقد مبانی معرفت شناختی جنبش فوتوریسم است. اندیشه نیچه بیشترین تاثیر را بر فوتوریسم داشت. نگرش آری گویانه نیچه به زندگی از طریق ارجی که او بر ارزش-های رویکرد دیونوسوسی می نهد و نقد وی از اخلاق فضیلت محور بر اساس نظریه اراده معطوف به قدرت، وفق استنباط فوتوریستها مطالعه و بررسی شده است. رویکرد سیاسی به اندیشه نیچه در جنبش فوتوریسم به اوج میرسد.در نتیجه پژوهش مشخص می شود که برخی از مفاهیم کلیدی فلسفه نیچه مورد تفسیر و تعبیر خاصی قرار گرفته اند و به گونه ای خوانش شده اند که نظام حکومتی فاشیسم و سیستمهای حکومتی اقتدارگرای مشابه را توجیه کنند. هنر فوتوریسم در جهت تهییج توده ها و ستایش جنگ پیش رفت و یکی از عوامل ایجاد جنگ، خشونت و اعمال استبداد شد و مهر تاییدی بود بر حکومت فاشیسم.
    کلیدواژگان: نیچه، فوتوریسم، فاشیسم، دیونوسوس، اراده معطوف به قدرت
  • محمدرضا مهاجری امیری* صفحات 197-217
    چکیده یکی از مسائل مطرح در این روزگار، معرفت شناسی گزاره های ارزشی است. از دیدگاه برخی، مفاهیم ارزشی، از مفاهیم فلسفی اند. و در نتیجه گزاره های برآمده از این مفاهیم معرفت زا و استدلال پذیرند و از نگاه برخی مفاهیم تصوری این گزاره ها، از اعتبارات ذهن هستند و از آنجایی که قوام ماده قیاس به اعتبار ذهن است، پس گزاره های برآمده از این مفاهیم نامعرفت زا و استدلال ناپذیرند و بحث دیگری که به دنبال این دیدگاه، مطرح می گردد، نسبی بودن این گزاره ها است. این تحقیق بر آن است تا با نگاهی مسئله محور، با توصیف و مقایسه آثار علامه طباطبایی و استاد مطهری و تجزیه و تحلیل عقلانی آنها، حقیقت این امر، روشن گردد. از دقت در بیاناتشان، این مطلب حاصل می گردد که آنها، بر دیدگاه دوم هستند اما نمی توان نسبیت گزاره های ارزشی را به آنها نسبت داد. اشکالهای زیادی، بر دیدگاه علامه و شهید مطهری، وارد گشت اما اکثر آنها صحیح نیستند. به نظر می رسد دیدگاه اعتباری بودن مفاهیم تصوری، در جملات انشائی، درست باشد ولی در گزاره های خبری، نادرست است.
    کلیدواژگان: گزاره ارزشی، برهان پذیری، نسبیت، اعتبار، مفاهیم فلسفی
  • علی اصغر ترکاشوند*، عباس گوهری صفحات 219-235
    نظریه ادراکات اعتباری برای اولین مرتبه توسط علامه طباطبائی(ره) مطرح شد و در حوزه معرفت شناسی از ابتکارات مبتنی بر رئالیسم تعاملی است، طبق این نظریه شناخت ما در مواجهه با واقعیت خارجی تصحیح می شود و تکامل می یابد. طرح ادراکات اعتباری نتیجه مواجهه علامه با مسئله تکثر ادراکات است که بر اساس آن، ادراکات انسان تکثیر می یابد و به تبع آن، ماهیت گزاره های اخلاقی تبیین می شود، طبق این فرض در برداشت اولیه استدلال علامه برای اعتباری بودن حسن و قبح و نفوذ احساسات در اعتباریات، ناخودآگاه به نسبیت گرایی هنجاری منجر می شود، استاد مطهری در مواجهه با دیدگاه علامه ضمن پذیرش نظریه اعتباریات با نقد دیدگاه علامه سعی در ثابت نگه داشتن پایه های اخلاقی دارد و راه حل قضیه را در تفکیک میان فعل اخلاقی و معیار اخلاقی، تفاوت قائل شدن بین من علوی و من سفلی انسان و تفکیک قائل شدن بین حسن و قبح فاعلی و حسن و قبح فعلی می داند، که صرف نظر از برخی نقدها می توان رویکرد اصلاحی استاد مطهری را راهگشا دانست، ضمن اینکه باید اذعان نمود که رویکرد نگاه تکثرگرایانه علامه به مسئله اخلاق در ادراکات اعتباری راه گفتگو با دیگر فرهنگ ها را باز نگه می دارد. در این پژوهش ضمن پاسخ به این پرسش که انتقاد استاد مطهری نسبت به علامه طباطبایی در موضوع اخلاق از منظر ادراکات اعتباری چبست؟ دیدگاه استاد مطهری نیز در موضوع اخلاق از منظر ادراکات اعتباری نقد و بررسی می شود.
    کلیدواژگان: معرفت شناسی ادراکات، مطلق یا نسبی گرایی اخلاق، نقد ادراکات اعتباری، علامه طباطبایی، استادمطهری
|
  • Reza Mahoozi * Pages 7-25
    In recent century, science has experienced three serious situations. According to the first one, it includes an independent nature, indicating its priority to the other sciences by scientific explorations. Based on the second position, the science allows for social roles. In the third situation, unlike the first and the second one in which the science is independently recognized, it is based on a general network of science; as the present network consists all fields of human knowledge, social transitions, personal ethics and etc. So, it will be an influential network on the research qualities. By interdisciplinary approach of scientific knowledge, as other fields of science, this scientific network applied the same interdisciplinary approach for resolving its problems. In what follows I shall deal with three scientific approaches in the history of contemporary science, and to shed some By interdisciplinary approach of scientific knowledge, as other fields of science, this scientific network applied the same interdisciplinary approach for resolving its problems. In what follows I shall deal with three scientific approaches in the history of contemporary science, and to shed some
    Keywords: Science, independence of science, network of knowledge, interdisciplinary studies
  • Jafar Mazhabi *, Yosoof Shaghool Pages 27-44
    This paper is an attempt to show arguably how, and to some extent, Kant's third Critique is more prone than other ones to tackling a problem which can be called transcendental philosopher's main problem, i.e. how it is possible to have rules which both determine the validity (universality and necessity) of our propositions and accord with the changeable facts of our life. In Critique of Judgment, Kant brings up this main problem in this form: how is it possible to reach reliable rules for aesthetic propositions which are not objective? What may enable Kant's third Critique to overcome the given problem is his referring to the concept of common sense which provides an open forum for the construction of more dynamic rules. Therefore, here by focusing on the concept of common sense, I attempt to indicate that how kant in third Critique provides a circumstance prone to resolve the main problem, and also open to two readings followed by Hegel and Wittgenstein in two different ways.
    Keywords: common sense, Critique of Judgment, Hegel, Kant, Wittgenstein
  • Mohsen Shams *, Amirhossein Mansouri Nouri, Abdollah Salavati, Einollah Khademi Pages 45-63

    The conventional tripartite definition of knowledge represents it as "true justified belief" and implies that three conditions are necessary to know something namely truth, justification and belief. Here justification has proved to be more controversial than the other two. Epistemologists usually recognize only two types namely doxastic and situational. This is where the Audi's categorization stands out; he proposes four types and speaks of propositional and structural types as well. Structural Justification is an Innovation and the result of Audi's internalist view in justification. Internalism and externalism are two rival views for explaining epistemology and justification. Audi Believes in Accessibilism weak internalism in justification and Structural Justification is the conclusion of his special internalist approach to justification. Given that one of the major criticisms leveled at internalism rests upon its indefinite and mental nature, Audi’s formulation of a definite mental process leading to doxastic justification has successfully reinforced the internalists’ stance. In this research, content analysis method has been used.

    Keywords: Justification, Structural Justification, Externalism, Internalism, Audi
  • Seyed Hebatollah Sadrosadat Zadeh * Pages 65-83

    Descartes’ theory of knowledge is based on the existence of innate ideas, to counter the wave of skepticism in his time. However, these ideas have certain ambiguities regarding their existential quantity and quality as well as the criteria for their identification, therefore the theory is considered by some to lack integrity. Knowledge by Presence is an innovation of Muslim Philosophers. It has attracted much attention from them since the time of Al-Farabi until the present and its characteristics and examples have been examined in numerous works. A contemporary thinker has gone so far as to name it the foundation of all human knowledge. Since Knowledge by Presence has not been heeded by Western philosophers, there is no mention of it in any of their works, including Descartes. This paper seeks to prove that first, Knowledge by Presence has played a significant part in the formation of Descartes’ Epistemology although he may not have been aware of it; second, his innate ideas can be considered equivalents to the examples of Knowledge by Presence and third, the ambiguities of Descartes’ theory can be resolved by applying his innate ideas to the examples of Knowledge by Presence.

    Keywords: Descartes, innate ideas, clearness, distinction, knowledge by presence
  • Agi Asghar Jafari Valani * Pages 85-101
  • Hassan Rahbar * Pages 103-118
    The main end of epistemological discussions from the point of view of philosophers is the attainment of certainty and truth. From this point of view, different philosophers, with different views and ideas, have always tried to establish a basis for achieving the desired result. Mulla Sadra and Descartes are among the most sought-after. Both Mulla Sadra and Descartes have made the deduction the tool of their epistemological theory and consider the possibility of attaining certainty in this way possible. While sharing this view, the differences between the two regarding this issue should be noted that Mulla Sadra's deduction is Aristotelian deduction based on facial logic, but in Descartes' epistemic logic it is more concerned with the logic of matter and the relation between facts. And not merely from the perspective of the relationship of the concepts studied. It is noteworthy that Mulla Sadra's view as an deduction underlies the arguments of Aristotelian face logic and tradition, because of the real and objective rules and laws in which both senses and rationales are used, in contrast to Descartes's view that his meaning is based on deduction. It builds on the logic of matter and focuses solely on recommendation and order, making it more acceptable and acceptable, at least in terms of evaluation.
    Keywords: logic, deduction, Cognitive Theory, Mulla sadra, Descartes
  • Ali Marjouei *, Bahram Shahedi, Marzieh Piravi Vanak, Maryam Ghasemi Sichani Pages 119-139
    Abstract Human cognition not only is an obstacle for asking the questions, but also shows the importance of asking questions and finding the new methods. Methodology, as an organization of cognition, and the theory of the organizing human actions, requires a new paradigm to accept a new member in the family. Why a new paradigm is necessary depends of the human's Existential nature. In fact, this fundamental attribute of existential and extension of human beings is regarded as the basis for epoche of the cognition. By selecting the existentialism as legein of the logos and based on cognitive approaches (4E), the present study tries to address the embedded cognition as the basis of discussions, and the other three branches of the cognitive approach (4E) are used to overcome the explanatory gap in explaining the embedded cognition. To prove that perception does not provide a real image of the universe due to the fact that any abstract data or reasoning should be finally perceived based on the embodied metaphor, perceptions such as Tetrachromacy, Synaesthesia and sensory substitution as well as the perception of other living beings about the universe. In total, the cognitive approach (4E), along with logical reasoning of existentialism tries to perceive existence as a humanistic issue and it means to go beyond the metaphysics and dualism, and it is the most important practical factor to go beyond cognition. In another paper entitled “Enactment”, the present author explained about the specification of the new methodology.
    Keywords: Cognition, Perception, Enactment, Cognitive Approach (4E), Methodology
  • Ahmad Reza Honari * Pages 141-156
    Symbolism is the method that’s used in two fields of existence and knowledge. In existence one thing consider as a symbol of a truth or meaning; and one of the important usage of symbolism in knowledge is expression and recognition metaphysical truth and meanings. Therefore, it has always been used in various religions and mystical schools. This way has a history in Islamic culture and civilization. We can find it in Suhrawardi’s illuminationist philosophical tradition and Islamic mysticism widely. Considering the effective position of Transcendental wisdom in Islamic wisdom this essay try to answer this questions that how’s the process of symbolism in knowledge in Mulla sadra’s thought? Is it possible to find a method for decoding and hermeneutic in Mulla sadra’s epistemology framework? Analyzing thoughts like imaginary perception, intuition, interpretation (Taa’wil), and self-knowledge, can aid us to access our aim. Therefore, the epistemology of Transcendental wisdom provide a framework in which the symbolism will be strong and rational and also prepare a criteria for evaluating and identifying correct and rational symbolism.
    Keywords: Mulla sadra, knowledge, symbolism, imaginal perception, hermeneutic
  • Fayyaz Zahed * Pages 157-175
    This article is defining to epistemological conception about historical objectivity& scientific approach. So many as a Muslim thinkers believed that history is one of the most important path of recognition. Although diversity of opinion about nature and existence of history is old matters .Subjects such as scientific and objectivity has a high value in historical thought purity. history like the other knowledge and human wisdom pillars meanwhile was a sources for help and interpret of precise comprehending of human learning, is independence knowledge definition .this reality that could not recognize history as a positivism sciences, but historian can from empiric scientific view and classifies of events and data help to good comprehending and sophisticated concept of proses verifying of philosophers. Although historian has trend and especial motivation, but obliged of following of familiar symbols and respectable for researchers in the field of philosophy, sociology and psychology and epistemology also. So we cannot reached to all historical events and data, but Objectivity and attempt to lay on to scientific methods and epistemological analytics of historical events needs more deep rendering and motivate manifestation. . This article is trying to improve that as a history alongside of four dimension of progress needs to scientific intervention of events. Although hermeneutic interpretation and general and philosophical ideas could help to understood perception historical post events, but also needs to total comprehending and cause of cause holistic and historical analytic. This is common achievement of historians and philosophers in the event and recognition ties.
    Keywords: Historical objectivity& scientific, Hermeneutic, epistemology
  • Mehdi Atefi, Mohammad Shokri * Pages 177-195
    Futurism is one of the most important artistic movements of the early twentieth century in Italy, which is rooted in philosophy and affects politics. The purpose of this article is to identify, analyze and critique the epistemological foundations of the futurism movement. The interpretation of Nietzsche's thoughts had the greatest impact on Futurism. Analysis and critique of epistemological foundations of futurism According to Nietzsche's philosophy, we first studied the Dionysusian approach, then the critique of morality and values, and ultimately the power-directed will according to the futurists' perception. The concepts and concepts of Nietzsche's philosophy that have influenced the movement of futurism are described. As a result of the research, it becomes clear that some of the key concepts of Nietzsche's philosophy have been interpreted and interpreted in a way that is justifiable in order to justify the federal system of fascism and similar authoritarian government systems. The art of futurism went on to excite the masses and praise the war and was one of the factors of the creation of war, violence and tyranny, and it was an affirmation of the rule of fascism
    Keywords: Nietzsche, Futurism, Fascism, Dionessos, the will to power
  • Mohammad Reza Muhugery Amiri * Pages 197-217
    Abstracts One of the issues raised At the moment, is epistemology of value propositions. From viewpoint of some, value concepts are of philosophical concepts, And at result, propositions emerged from these concepts, are increasing- knowledg and provable. And from viewpoint of some, Concepts of this propositions, are from credibility of mind and since that the matter of analogy is from credits of mind, as a result propositions emerged from these concepts, he does not give, knowledg and are indemonstrable. Another argument that will proposed after this view, is the relative of value propositions. This treatise will that with a view of problem-oriented, with description and comparison between of writing of these two noble and rational analysis them, reality, would become clear. From accuracy in their writings, it shows that Allama and the martyr Motahhari, beliefs the second theory. But relativity of value propositions can not be attributed to them. It seems that view of credit is correct, in non-declarative sentences, but in the declarative sentences is not correct. Many defects, entered on ideas of Allama and martyr Motahari but most of them are not correct.
    Keywords: value proposition, Provability, relativism, credit, philosophical concepts
  • Aliasghar Torkashvand *, Abas Gohari Pages 219-235
    The theory of credit perception was first put forward by Allameh Tabataba'i and is an interactive epistemological realism based on the epistemology, according to which our cognition is refined and evolved in the face of external reality. The concept of credit perception is the result of the encounter of the symptom with the problem of the multiplication of perceptions, on the basis of which human perceptions are multiplied and, consequently, the nature of the moral propositions is explained, assuming in the initial understanding of the symptom reasoning for the validity of self-esteem and self-esteem. Subconsciously leads to normative relativism, Motahari's master confronts Allame's point of view while accepting the theory of credit by criticizing Allame's point of view and tries to prove the moral basis, and proposes a solution to the distinction between moral action and moral action. And I'm low on it Sun and the distinction between subjective and actual caliphate and current caliphate knows that, despite some criticisms, the reformist approach of Motahari may be helpful, while acknowledging that Allameh's pluralistic approach to the issue of ethics in credit perceptions is the way of dialogue. Holds it open to other cultures. In this study, while answering the question, what is Motahari's criticism of Allameh Tabatabai's ethics from the perspective of credit perceptions? Professor Motahari's view on ethics is also criticized from the perspective of credit perceptions.
    Keywords: Epistemology of Perception, Absolute or Relationalism of Ethics, Critique of Credit Perception, Allameh Tabatabai, Mastery