فهرست مطالب

پژوهش های رشد و توسعه اقتصادی - پیاپی 37 (زمستان 1398)
  • پیاپی 37 (زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/10/01
  • تعداد عناوین: 7
|
  • زهرا شریف*، مسعود نونژاد، علی حقیقت، مهرزاد ابراهیمی صفحات 15-32
    سوال اساسی این مطالعه عبارت است از اینکه «آیا عواملی که منجر به افزایش سطح عمومی قیمت ها می شوند، به همان شدت و در همان بازه زمانی منجر به کاهش سطح عمومی قیمت ها می گردند؟». در راستای پاسخ گویی به این سوال، به بررسی عبور مهمترین عوامل اقتصادی اثرگذار بر نرخ تورم در کشور ایران پرداخته می شود. در این راستا، با استفاده از داده های سری زمانی ماهانه عوامل اقتصادی (که عبارتند از متغیرهای حجم نقدینگی، تولید ناخالص داخلی، قیمت نفت خام ایران و درجه باز بودن اقتصاد) طی دوره زمانی آبان ماه 1387 لغایت آبان ماه 1397 به برآورد الگویCECM  که قابلیت تفکیک رفتار نامتقارن قیمت ها در هنگام افزایش و کاهش را داشته باشد، پرداخته شده است. نتایج بدست آمده از این پژوهش ضمن تایید وجود ارتباط نامتقارن میان عوامل اقتصادی و نرخ تورم، بر ناقص بودن عبور کلیه عوامل اقتصادی مذکور از نرخ تورم تاکید داشته است. همچنین، این نتایج نقش پررنگ متغیرهای حجم پول و تولید ناخالص حقیقی در قیاس با سایر متغیرهای تحقیق در امر کنترل تورم را تایید نموده و الگوسازی مبتنی بر تجزیه داده ها در قالب اجزای مثبت و منفی (تفکیک افزایش یا کاهش قیمت ها) نیز ضمن ارائه نتایج دقیق تر، بر این امر تاکید داشته اند که مدت زمان بازگشت نرخ تورم به میزان تعادلی خود در اثر اعمال سیاست افزایش یا کاهش هر یک از عوامل اقتصادی، به طور قابل توجهی متمایز از هم بوده که این نتیجه می بایست در امر سیاست گذاری های هدف گذاری تورمی مورد توجه قرار گیرد.
    کلیدواژگان: نرخ تورم، حجم نقدینگی، تولید ناخالص داخلی حقیقی، قیمت نفت خام ایران، درجه باز بودن اقتصاد، الگوی CECM
  • احسان طاهری، حسین صادقی*، لطفعلی عاقلی، علیرضا ناصری صفحات 33-50
    کاهش دسترسی به خدمات سلامت و گسترش بیماری، می تواند با کاهش مشارکت نیروی کار، آثار کلان منفی را بر رشد اقتصادی و رفاه جامعه بگذارد. افزایش مخارج سلامت دولت، یکی از راه های رفع این مشکلات می باشد اما اجرای این سیاست در کنار اثرات مثبت خود، اثرات منفی نیز بر عرضه نیروی کار سایر بخش ها خواهد داشت. لذا هدف این تحقیق بررسی این اثرات با استفاده از یک مدل تعادل عمومی قابل محاسبه بر پایه ماتریس حسابداری اجتماعی سال 1390 ایران است. نتایج نشان می دهند که کاهش عرضه نیروی کار به علت بیماری باعث کاهش رفاه و GDP واقعی می شود، اما پس از افزایش مخارج سلامت دولت، رفاه در کوتاه مدت و بلندمدت افزایش می یابد. با این حال اثرات بر GDP واقعی بستگی به نوع بستن بازار کار دارد به طوری که در شرایط عدم تحرک نیروی کار بخش سلامت، مقدار آن کماکان کاهش می یابد اما با تحرک کامل نیروی کار، افزایش می یابد. بر این اساس به دلیل اثرات رفاهی مثبت افزایش مخارج سلامت دولت، پیشنهاد می شود که دولت در این زمینه کماکان سرمایه گذاری بیشتری انجام دهد. همچنین برای کاهش هزینه ها و جلوگیری از کاهش GDP واقعی، لازم است تا زمینه را برای افزایش نیروی کار در بخش سلامت به گونه ای فراهم کند که عرضه نیروی کار سایر بخش ها کاهش نیابد.
    کلیدواژگان: مخارج سلامت دولت، مدل تعادل عمومی قابل محاسبه، نیروی کار، رفاه، اقتصاد کلان
  • هانا ابوالحسن بیگی*، علیرضا کازرونی، محمد مهدی برقی اسگویی، حسین اصغرپور صفحات 51-64
    یکی از ویژگی های بارز اقتصاد ایران طی چهار دهه اخیر، تورم بالا و بی ثباتی تورمی است. بی ثباتی تورمی با ایجاد بی ثباتی در فضای اقتصادی می تواند روابط بین متغیرهای اقتصادی را تغییر دهد. هدف این مطالعه بررسی اثر غیرخطی بی ثباتی تورمی بر رابطه نرخ ارز با تراز تجاری (غیرنفتی) طی دوره 1395-1352 برای اقتصاد ایران است. برای این منظور ابتدا بی ثباتی تورمی با استفاده از روش گارچ نمایی (EGARCH) کمی سازی شده، سپس مدل تحقیق با استفاده از رهیافت مارکوف سوئیچینگ برآورد شده است. نتایج حاکی از آن است که رفتار تراز تجاری در ایران، قابل تفکیک به سه رژیم (کسری تراز تجاری پایین، متوسط و بالا) است. افزایش نرخ ارز موجب بهبود تراز تجاری در هر سه رژیم شده است. اثر بی ثباتی تورمی بر رابطه نرخ ارز با تراز تجاری در رژیم کسری تراز تجاری بالا و متوسط بسیار ناچیز است و معنادار نیست. در صورتی که در رژیم کسری تراز تجاری پایین منفی و معنادار است. در این رژیم، بی ثباتی تورمی موجب تضعیف اثر نرخ ارز بر تراز تجاری شده است و با افزایش بی ثباتی تورمی رابطه نرخ ارز با تراز تجاری بیشتر تضعیف می شود.
    کلیدواژگان: نرخ ارز، تراز تجاری، بی ثباتی تورمی، مدل مارکوف سوئیچینگ
  • مهرداد قنبری*، کیومرث امیری، علی اصغر انواری رستمی، بابک جمشیدی نوید صفحات 65-90
    از آنجا که نظام مالیاتی منبع اصلی درآمد دولت و ابزار سیاست مالی برای توزیع درآمد و ثروت بوده و حساسیت زیادی نسبت به نوسانات اقتصادی و شوک های تولید ناخالص داخلی دارد، عامل تعیین کننده در تحقق اقتصاد تلقی می شود. بنابراین تحول نظام مالیاتی در راستای بهبود وضعیت آن به لحاظ کارکردهای آن و در راستای دستیابی به اهداف مدنظر در قانون برنامه ششم به ویژه اهداف کمی آن، امری ضروری می باشد. از این رو پژوهش حاضر، در ابتدا به بررسی وضعیت فعلی نظام مالیاتی در چارچوب شاخص های مالیاتی و تبیین هدف گذاری های برنامه ششم در خصوص هریک از این شاخص ها پرداخته و سپس با توجه به چالش های عمده نظام مالیاتی کشور، برنامه هایی به منظور ایجاد تحول در نظام مالیاتی کشور ارائه خواهد شد. هدف این پژوهش، از یک طرف ارزیابی نظام مالیاتی کشور است و از طرف دیگر رتبه بندی سامانه ای منتخب امور مالیاتی می باشد. برای شناسایی نظام مالیاتی در ابتدا توسط خبرگان، مولفه های اصلی شناسایی شده توسط 10 خبره با رویکرد دلفی ارزیابی شده و در نهایت 31 مولفه که در نظام مالیاتی احتمال وجود آن می رفت، شناسایی شدند. سپس مولفه های شناسایی شده با روش DANP ارزیابی شدند و ناکار آمدی سیستم حقوقی به عنوان مهمترین مولفه معرفی شد. همچنین؛ نتایج ویکور نشان داد رتبه بندی سازمان ها، ابتدا سازمان امور مالیاتی استان البرز، سپس سازمان امور مالیاتی استان تهران و رتبه سوم نیز به سازمان امور مالیاتی استان کرمانشاه تعلق گرفت.
    کلیدواژگان: نظام مالیاتی، برنامه های توسعه، سیاست های اقتصادی
  • مهناز حسین پور، کامبیز هژبر کیانی*، فاطمه زندی، علی دهقانی، خلیل سعیدی صفحات 91-115
    در این مقاله ابتدا اثر شوک مخارج دولت بر رشد اقتصادی در ایران (2016-1980) و کشورهای منتخب منا (MENA) (2016-2000) با استفاده از مدل های VAR و PVAR مورد بررسی قرار می گیرد. در ادامه با بهره گیری از توابع واکنش هر یک از مدل ها ضرایب فزاینده مخارج دولت نیز محاسبه شده و مورد مقایسه تطبیقی با یکدیگر قرار می گیرند. در پایان جهت تحلیل بهتر و بررسی دقیق تر موضوع، اثر هریک از عوامل تعیین کننده ضریب فزاینده مخارج دولت در مدل های جداگانه ای برای ایران و کشورهای منتخب منا مورد بررسی قرار می گیرد. نتایج حاصل مطابق با ادبیات موضوع حاکی از آن است که: اولا شوک مخارج دولت در کشورهای منتخب منا و ایران همراستا با یکدیگر منجر به افزایش نسبتا شدید در رشد اقتصادی در هر یک خواهد شد. ثانیا طبق انتظار در کشورهای در حال توسعه ای همچون کشورهای منطقه منا به ویژه ایران ضرایب فزاینده مخارج دولت کوچک تر از یک و نزدیک به صفر بدست آمد. به طوری که ضریب فزاینده مخارج دولت در کوتاه مدت در کشورهای منتخب منا بیشتر از ایران بوده، اما در بلندمدت ضریب فزاینده مخارج دولت ایران بزرگ تر می باشد. ثالثا باز بودن تجارت، بدهی های عمومی و نرخ پس انداز هم در منا و هم در ایران ضریب فزاینده مخارج دولت را کاهش، اما بیکاری و توسعه مالی باعث افزایش ضرایب فزاینده می شوند که بدهی عمومی بیشترین تاثیر را بر ضریب فزاینده مخارج دولت ایران و باز بودن تجارت بیشترین تاثیر را بر ضریب فزاینده منا دارد.
    کلیدواژگان: شوک مخارج دولت، رشد اقتصادی، ضریب فزاینده مالی
  • هدی زبیری*، مانی موتمنی، عاطفه رئیسی صفحات 115-128
    رانت منابع نهاده ای تولیدی است که می تواند محرک کارآفرینی در کشورهای غنی از منابع طبیعی باشد، اما در سوی مقابل رانت منابع طبیعی می تواند موجب تغییر انگیزه های کارآفرینان بالقوه، کاهش کارآفرینی فرصت و تبدیل آن به کارآفرینی ضرورت گردد. اگرچه کارآفرینی ضرورت، فعالیتی غیرمولد محسوب نمی شود اما اثرگذاری آن بر رشد و توسعه اقصادی بسیار متفاوت با فعالیت های کارآفرینانه ی است که مبتنی بر فن آوری ها و ایده های نوآورانه هستند و مرزها و قابلیت های تولیدی یک اقتصاد را تعیین می کنند. در پژوهش حاضر اثر رانت منابع طبیعی بر توسعه کارآفرینی (به تفکیک کارآفرینی فرصت و کارآفرینی ضرورت) در 45 کشور در حال توسعه و توسعه یافته طی دوره 2008-2017 با استفاده از روش داده های تابلویی پویا (GMM) مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج برآورد مدل های تحقیق نشان داده است، رانت منابع طبیعی تاثیری منفی و معنا-دار بر کارآفرینی فرصت داشته است در حالی که این متغیر تاثیری مثبت و معنا دار بر کارآفرینی ضرورت داشته است. بر اساس یافته های این تحقیق، رانت منابع طبیعی به طور متوسط کاهش کارآفرینی فرصت را موجب شده است. نتایج این تحقیق، بیانگر ضرورت مدیریت رانت منابع طبیعی همراه با کنترل فساد و بهبود ساختار نهادی به منظور گسترش کارآفرینی فرصت در اقتصادهای غنی از منابع طبیعی است.
    کلیدواژگان: رانت منابع طبیعی، کارآفرینی فرصت، کارآفرینی ضرورت، داده های تابلویی پویا
  • احمد علی اسدپور* صفحات 130-141
    هدف این تحقیق بررسی اثر نااطمینانی تورم، تسهیلات بانکی بخش مسکن، نرخ بهره بانکی، نقدینگی، قیمت سهام، شاخص قیمت و تولید ناخالص داخلی بر قیمت مسکن در ایران است. برای دستیابی به این هدف از داده های فصلی طی دوره زمانی 1370 تا 1392 استفاده شده است. الگوی EGARCH(1,1) برآوردی از پسماندهای معادله AR(4) برای تورم به عنوان جانشینی از سنجش نااطمینانیگ تورم استفاده شده است و مدل کوتاه مدت و روابط بلندمدت بین متغیرهای تحقیق برآورده شده است. نتایج برآورد الگوی کوتاه مدت و الگوی بلندمدت نشان می دهد که نااطمینانی تورم، نرخ بهره بانکی، نقدینگی، تولید ناخالص داخلی و درآمد ملی اثر مثبت و معناداری بر قیمت مسکن دارند و قیمت سهام و تسهیلات بانکی بخش مسکن اثر منفی و معناداری بر قیمت مسکن دارند. نکته قابل توجه، حساسیت متفاوت قیمت مسکن نسبت به اغلب متغیرها، همچون درآمد سرانه خانوار، نقدینگی، شاخص قیمت سهام در بلندمدت و کوتاه مدت است، به گونه ای که مطابق انتظار تئوری، کشش قیمت مسکن نسبت به درامد سرانه خانوار، حجم پول، شاخص قیمت سهام در بلند مدت بیشتر از کوتاه مدت است.
    کلیدواژگان: مدل ARDL، نااطمینانی تورم، قیمت مسکن، درآمد نفت، ایران
|
  • Zahra Sharif *, Masoud Nonejad, Ali Haghighat, Mehrzad Ebrahimi Pages 15-32
    The fundamental question of this study is whether the variables that generally lead to increase in the general price level of goods and services in an economy over a period of time can reduce the prices level with the same intensity and during the same time period? To answer this question, according to the stylized facts and evidence of Iran’s economy, the results of the most important studies available, and the accurate official statistics, we investigate the main economic factors affecting the inflation in Iran. In this regard, using monthly time series data of economic factors (which include the liquidity, GDP, Iran's crude oil prices, and openness) over the period from November 2008 to October 2018, an error correction model based on hidden cointegration approach, CECM (Crouching Error Correction Model), has been used to differentiate between the asymmetric behaviour of variables through decomposing the variables into positive and negative components to distinguish the accurate relationships between the variables when they increase and decrease. The results of this study, while confirming the existence of the significant asymmetric relationships between the economic factors and inflation, emphasised on the incomplete pass-through of all of the factors mentioned above into the inflation rate. Furthermore, these results have confirmed the crucial role of the liquidity and real GDP in comparison to the other research variables to control the inflation rate. The results also highlighted that the period of returning the inflation rate to its long-run equilibrium would be significantly different if the policy of increase or decrease in each of the economic factors occurs; consequently, this issue should be taken into account in inflation-targeting policies.
    Keywords: Inflation Rate, Liquidity, The Real Gross Domestic Products, Iran’s Crude Oil Price, The Openness Degree of Economy, CECM Approach
  • Ehsan Taheri, Hossein Sadeghi *, Lotfali Agheli, Alireza Naseri Pages 33-50
    Reduction in the access to health care services and spread of disease can have a negative effects on the economic growth and welfare of the community by reducing the labor force participation. Increasing government health expenditures is one of the ways to overcome these problems. However, implementing this policy, along with its positive effects, will have a negative impact on the effective labor supply of other sectors. Therefore, the purpose of this study is to investigate these effects using a computable general equilibrium model based on the 2009 social accounting matrix of Iran. The results showed that illness, reduced welfare and real GDP, but increasing government health expenditures, increased welfare in the short run and long run. Although effects on real GDP depend on the closure of labor market, so that in the situation of immobile labor force of the health sector, it is decreased, but with full labor mobility, it increased. So because of the positive welfare effects of government health expenditures, it is suggested that government still more invest in this sector. Also to reducing the costs and preventing the real GDP reduction it is necessary to provide the ground to increase labor force in the health sector in such a way as to the labor supply of other activities doesn’t decrease.
    Keywords: Government Health Expenditures, Computable General Equilibrium, Labor Market, Welfare, Macroeconomics
  • Hana Abolhasanbeigi *, Alireza Kazerooni, Mahdi Barghi Oskooee, Hossein Asgharpur Pages 51-64
    Inflation volatility is one of the characteristics of Iranian economy over the past four decades. Inflation volatility by creating macroeconomic instability can affect the relation of economic variables. The purpose of this study is the evaluation of the impact of nonlinear inflation volatility on the relationships between the Iranian trade balance with the exchange rate during the 1973-2016.
    For this purpose, firstly inflation volatility by using EGARCH method has been estimated and the model was estimated by Markov-switching model. The results show that the behavior of trade balance in Iran can be divided in 3 regimes (high, medium and low trade deficit). Increased exchange rate has induced the improvement of trade balance in 3 regimes. The effect of inflation volatility on the relationship of exchange rate to trade balance in the high and medium trade deficit regime is insignificant. Whereas in the regime 3 (low trade balance deficit) is negative and significant. So that in the regime 3(low trade deficit) inflation volatility has caused to debilitation of exchange rate effect on the trade balance and with the increase in inflation volatility exchange rate effect on the trade balance is further debilitation.
    Keywords: Exchange Rate, Inflation Volatility, Trade Balance, Markov-Switching Model
  • Mehrdad Ghanbari *, Keyumars Amiri, Ali Asghar Anvari Rostami, Babak Jamshidinavid Pages 65-90
    Since the tax system is the main source of government revenue and fiscal policy instruments for distributing income and wealth and is highly sensitive to economic fluctuations and shocks to GDP, it is considered to be the decisive factor in the realization of the economy. Therefore, the evolution of the tax system is necessary to improve its status in terms of its functions and to achieve the objectives set forth in the Sixth Schedule, in particular its quantitative objectives. Therefore, the present study first examines the current state of the tax system within the framework of tax indices and explains the objectives of the sixth plan for each of these indices and then, considering the major challenges of the tax system, plans to create There will be changes in the country's tax system. The purpose of this study is to evaluate the tax system of the country on the one hand, and on the other hand, to rank the selected tax system. To identify the tax system first by experts, the principal components identified by the 10 experts were assessed using the Delphi approach and finally by the 31 components that were probable in the tax system. Then the identified components were evaluated by DANP method and the inefficiency of the legal system was introduced as the most important component. Also, Vikor's results showed that the ranking of organizations, firstly Alborz Province Tax Administration, then Tehran Province Tax Affairs Organization and third rank belonged to Kermanshah Tax Organization.
    Keywords: Tax System, Development Plans, Economic Policies
  • Mahnaz Hoseinpur, Kambiz Hojabr Kiani *, Fatemeh Zandi, Ali Dehghani, Khalil Saeedi Pages 91-115
    In this paper, firstly, the impact of government expenditure on economic growth in Iran (1980-2016) and MENA countries (2000-2016) is investigated using VAR and PVAR models. Further, the government expenditure multiplier are calculated and compared comparatively using the impulse response functions of each model. At the end, the effect of each factor is investigated determining the government expenditure multiplier in separate models for Iran and selected countries of the MENA for a better analysis and a closer investigation of the subject. According to the literature, results indicate that: First, the shock of government expenditure in MENA Selected Countries and Iran, together, led to a relatively strong increase in economic growth in each. Secondly, in developing countries such as the countries of MENA region, especially in Iran, government- expenditure multipliers were smaller than one and close to zero. As the government expenditure multiplier in MENA selected countries is more than Iran in short-term, but in the long run, the government expenditure in Iran is larger than MENA selected countries. Third, trade openness, public debt, and savings rates both in MENA and in Iran reduce the government expenditure multiplier, but unemployment and financial development increase the multiplier. Public debt has the most impact on the Iranian government expenditure multiplier and trade openness, which has the most impact on MENA expenditure multiplier.
    Keywords: Government expenditure Shock, Economic Growth, Fiscal Multiplier
  • Hoda Zobeiri *, Mani Motameni, Atefeh Raeisi Pages 115-128
    Natural resource rents theoretically can stimulate entrepreneurship as a production inputs. In other hands, natural resource rents can change intensives of potential entrepreneur, reduce opportunity driven entrepreneurship and increase necessity driven entrepreneurship. However, necessity driven entrepreneurship is not is not an unproductive activity, but its impact on economic growth and development is very different from entrepreneurial activities that are based on innovative ideas and technologies which determine the productive capabilities of an economy. This paper has examined the effect of natural resource rents on opportunity driven entrepreneurship and necessity driven entrepreneurship in 45 selected countries during 2008-2017 using GMM. The results show that natural resource rents have significant negative impact on opportunity entrepreneurship while it has significant positive impact on necessity entrepreneurship. based on the results, oil rents managements along with control of corruption and improve institutional framework are necessary to increase opportunity entrepreneurship in oil rich countries.
    Keywords: Natural resource rents, Opportunity entrepreneurship, Necessity entrepreneurship, Dynamic panel regression
  • Ahmad Ali Asadpour * Pages 130-141
    The purpose of this study is to investigate the effect of uncertainty in inflation, Bank finance, bank interest rates, liquidity, stock prices, price index and GDP on housing prices in Iran. In order to achieve this goal, seasonal data has been used during the period 1991 to 2013. EGARCH pattern (1,1) as an estimation of AR (4) residues for inflation is used as a substitute for inflation uncertainty measurement, and a short-term model and long-term relationships between research variables have been set. The results of short-term model and long-run pattern show that uncertainty regarding inflation, interest rate, liquidity, GDP and national income have a positive and significant effect on housing prices. Indeed, stock prices and housing finance have a negative and significant effect on Housing prices. It is noteworthy to state that there are different sensitivities to housing prices in most variables, such as household income per capita, liquidity, and stock price index in the long term and short-term; so that, according to the theory, the elasticity of house prices relative to household income per capita, the volume of money and the stock price index in the long run is more than short-term.
    Keywords: ARDL model, uncertainity regarding inflation, Housing Prices, Oil Income, Iran