فهرست مطالب

سیاست متعالیه - پیاپی 25 (تابستان 1398)
  • پیاپی 25 (تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/06/01
  • تعداد عناوین: 15
|
  • ابراهیم رضایی آدریانی* صفحات 7-24

    هدف پژوهش حاضر تبیین مبانی و قواعد «استنباط الگوی پیشرفت» براساس مبانی قرآن است. در این راستا، با روش توصیفی-تحلیلی، مبانی جاودانگی و جامعیت قرآن، تحریف ناپذیری، ساختار چندمعنایی، مرجعیت علمی پیامبر(ص) و ائمه(ع) و مشروعیت اجتهاد روشمند مورد بحث قرار گرفت. همچنین برخی از قواعد حاکم بر «استنباط الگوی پیشرفت از قرآن» مانند تنقیح مناط، جری و تطبیق نیز بررسی شد. نتایج حاکی از آن است که می توان بر پایه متدولوژی معتبر، چهاچوب الگو را از قرآن استنباط کرد و در هر جامعه ای براساس اقتضائات آن، الگوی پیشرفت را به اجرا درآورد. همچنین با بکارگیری قواعد مذکور می توان مسیر صحیح استنباط را طی کرده و از لغزش و آسیب در امان بود.

    کلیدواژگان: الگوی پیشرفت، قرآن، تفسیر موضوعی
  • هادی جلالی اصل*، نورالدین شریعتمدار جزایری صفحات 25-44

    پژوهش حاضر با بررسی جامعه شناسی سیاسی با نگاهی پسینی و تاریخی، با نگاهی پیشینی و هنجاری، به مطالعه جایگاه مسائل تجویزی در جامعه شناسی سیاسی پرداخته است. نتایج این پژوهش که به شیوه توصیفی- تحلیلی انجام شد، حاکی از آن است که چنانچه با نگاهی تحلیلی و رویکردی پیشینی به جامعه شناسی سیاسی بنگریم، لازم است وجوه تجویزی نیز در کنار وجوه توصیفی در جامعه شناسی سیاسی مورد بررسی قرار گیرند و حذف رویکرد هنجاری از جامعه شناسی سیاسی موجود، با توجه به مبانی پوزیتیویستی تحقق یافته، نه اینکه از نظر مبنایی، وجوه تجویزی، خارج از موضوعات مرتبط با جامعه شناسی سیاسی باشند. چرا که مبنای تمایز این علم، براساس موضوع است نه روش. بنابراین، روش های مختلف باعث تغییر ماهیت این رشته نمی شود. بازشناسی جایگاه وجوه تجویزی در جامعه شناسی سیاسی باعث می شود نقل به عنوان مهمترین روش در جامعه شناسی سیاسی با رویکردی اسلامی، جایگاه خود را بیابد. همچنین این موضوع نقصی مهم در تقسیم بندی گرایشات علوم سیاسی را برطرف کرده و با توجه به برجسته کردن اهمیت موضوع شناسی، زمینه را برای پیشرفت فقه سیاسی فراهم می سازد.

    کلیدواژگان: رویکرد تجویزی، رویکرد توصیفی، جامعه شناسی سیاسی
  • بهاره نصرتی، احمد آذین*، علیرضا گلشنی صفحات 45-64

    مقاله حاضر با هدف شناخت مبانی فکری سیدقطب، درصدد پاسخ به این سوال بود که: سیدقطب بحران دنیای معاصر را چگونه درک نموده و برای رهایی از آن چه تجویز آرمانی ارائه کرده است؟ بر این اساس، با رویکرد روش شناختی توماس اسپریگنز به خوانش روشمند اندیشه این متفکر پرداخته شده است. بر مبنای روش پژوهشی راهنما، فرضیه پژوهش این بود که «اندیشه سیدقطب قابل انطباق با رهیافت منطق درونی اسپریگنز است، سیدقطب قائل به بحران جاهلیت در دوره معاصر است که ریشه های آن را در مدرنیسم استعمارگر و سکولاریسم غربی جستجو می کند، نظم سیاسی مطلوب او حکومت اسلامی و راه حل خروج از بحران را در اقدامات و فعالیت های گروه های اسلامی برای نیل به حکومت متعالی اسلامی جستجو می کند». نتایج نشان داد بحران موجود در جوامع معاصر، اندیشه سیدقطب را به تعامل و تعاطی «اخلاق و سیاست» که در عصر مدرن انفکاک یافته بودند، رهنمون ساخته است.

    کلیدواژگان: سیدقطب، مدرنیسم، جامعه جاهلیت، سکولاریسم، بنیادگرایی، توماس اسپریگنز، جامعه اسلامی، نظم سیاسی
  • احمد بیگلری* صفحات 65-86

    هدف پژوهش حاضر بررسی مساله حقوق شهروندی در اندیشه امام خمینی بوده و کوشیده است با بهره گیری از رویکردی نشانه شناسانه، نشانه های مفهومی دال بر حقوق افراد به مثابه شهروندان حکومت اسلامی را در منظومه فکری امام خمینی واکاوی نماید. در این تحقیق از نشانه شناسی به عنوان روش تحلیل و چارچوب نظری بحث استفاده شده و تلاش گردیده تا از برخی امکانات روش شناختی الگوی ایزوتسو، به خصوص مفهوم «میدان های معنایی» بهره گیری شود. نتایج پژوهش حاکی از آن است که عبارت حقوق شهروندی در گفتار و آثار امام خمینی به کار نرفته است. این خود نشان از نو بودن نشانه مزبور در نظام معنایی اسلامی است. در حوزه حق تعیین سرنوشت، این حق مشارکت سیاسی است که چالش برانگیز است. مشارکت سیاسی در اندیشه اسلامی در میدان معنایی وظیفه دینی، معنا می یابد و هر مسلمانی باید در حد توان خود در آن کوشا باشد. نظام جمهوری اسلامی، هرچند از حیث صوری و شکلی به نظام های جمهوری متعارف شباهت دارد، اما به دلیل ابتنای آن بر قوانین اسلامی، خود نظامی منحصربه فرد است که شهروندی در آن مختصات ویژه ای دارد. این مختصات ویژه به خوبی نمایانگر تضاد های نشانه شناختی در نظام معنایی مسلمانان و گفتمان حقوق شهروندی مدرن است.

    کلیدواژگان: امام خمینی، حقوق شهروندی، عدالت اجتماعی، جامعه سیاسی اسلامی، الگوی ایزوتسو
  • ولی محمد احمدوند* صفحات 87-106

    هدف پژوهش حاضر بررسی زمینه ها و ریشه های اجتماعی شکل گیری تئوری ولایت در اندیشه ی متصوفه و تشریح مختصات آن در نگاه عارفان عصر ایلخانان (قرن هفت و هشت هجری) است. در این راستا، با روش توصیفی-تحلیلی مختصات صورت اولیه ی اندیشه ی ولایت از دیدگاه افرادی چون حکیم ترمذی بررسی شده و نیز تلقی متصوفه ی عصر ایلخانان از مفهوم ولایت صوفیانه و فرآیند استحاله ی ولایت صوفیانه از وجه باطنی به وجه ظاهری و سیاسی مورد بررسی قرار گرفته است.

    کلیدواژگان: تصوف، قدرت سیاسی، ولایت ظاهری، ولایت باطنی، حکیم ترمذی، عصر ایلخانان
  • عبدالمجید مبلغی* صفحات 107-124

    هدف پژوهش حاضر این بود که چگونه سقیفه، نهاد خلافت را بر پایه هایی متزلزل و فاقد ثبات نهایی بنا نهاد. در این راستا، با روش پدیدارشناسانه و با رویکرد توصیفی- تحلیلی، بستر تاریخی سقیفه در ساختار قبیله گرایانه ی قریش، الگوی توزیع قدرت و نیل به توافق در سقیفه و پیامدهای تاریخی سقیفه مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد، سقیفه براساس بازگشت به نظام قدرت قبیله محور، کارکردی دوگانه را سبب گردید. در کوتاه مدت (عهد شیخین) به انتقال قدرت در قریش از عبدمنافیان به خرده قبایل حاشیه ای انجامید؛ و در بلندمدت (از خلافت عثمان تا پایان عباسیان) محوریت قریش را به مثابه درون مایه ی خلافت در قالبی جدید (عدم التزام به ائتلاف) اما درون مایه ای قدیمی (مصدریت عبدمنافیان در هسته ی مرکزی قدرت) در دوران پس از اسلام تثبیت کرد. پس از سقیفه به تدریج ابتدا دو گفتمان شیعی (منتقد وضع موجود و حامی اصلاح نهاد خلافت) و قریشی (مدافع خلافت ناشی از ائتلاف قبیله گرایانه) و سپس از عهد عثمان بدین سو، گفتمان اموی (ملهم از ساختارهای شاهی ایران-رومی بر پایه ی درون مایه ی عربی) شکل گرفتند. نهایتا امام علی(ع) سیاست تعویق و کناره گیری را پس از سقیفه اتخاذ کردند. بر اساس این سیاست، همکاری با نهاد خلافت به معنای پذیرش آن نبود؛ این عدم پذیرش در هویت بخشی به شیعیان به مثابه گروه مخالف و متفاوت با عامه موثر واقع گردید.

    کلیدواژگان: سقیفه، قبیله گرایی، قریش، هاشمیان، امویان، توزیع قدرت، نهاد خلافت
  • مجتبی جاویدی* صفحات 125-150

    هدف پژوهش حاضر بررسی بایسته های اخلاق سیاسی عامه مردم در قبال نخبگان سیاسی و نیز میزان توجه سند تدابیر الگوی پایه پیشرفت به این بایسته ها است. پژوهش بر دو فرضیه استوار می باشد: فرضیه اول: وفاداری به حکومت، انتخاب شایسته ترین نخبگان سیاسی و حمایت و پشتیبانی از آنان، نظارت بر عملکرد نخبگان سیاسی، نقد، نصیحت، خیرخواهی و همچنین اطاعت و فرمانبرداری از آنان جزء مهم ترین بایسته های اخلاق سیاسی عامه مردم در قبال نخبگان سیاسی در نظام مبتنی بر مردم سالاری دینی است. فرضیه دوم: سند تدابیر الگوی تدابیر پیشرفت به پاره ای از این شاخصه ها توجه لازم را مبذول داشته است اما نسبت به برخی اهتمام لازم را نداشته است که در این موارد نیازمند اصلاح است. روش مورد استفاده در این مقاله روش توصیفی - تحلیلی بوده و براساس نتایج حاصل موارد ذیل باید در سند الگوی پایه پیشرفت مورد توجه قرار گیرد: تبیین واژه های «نخبگان» و «خواص» با توجه به وجود این واژه ها در فرهنگ دینی - انقلابی کشور به منظور فرهنگ سازی در زمینه طرح حقوق و تکالیف متقابل عموم مردم و نخبگان و خواص در نظام اسلامی، توجه به تکالیف نخبگان و خواص نسبت به عامه مردم، اشاره به لزوم وفاداری مردم به حکومت اسلامی، انتخاب شایسته ترین نخبگان سیاسی، پیش بینی تدابیر لازم برای حضور مردم در صحنه های مختلف سیاسی کشور و تقویت حس امکان تاثیرگذاری آحاد مردم در سرنوشت کشور، فرهنگ سازی برای انتخاب شایسته ترین مسئولان توسط مردم، فرهنگ نقد و مطالبه گری از نخبگان و خواص، تدابیر لازم در جهت گسترش فرهنگ نقد نخبگان و خواص بدون تخریب و سیاه نمایی در میان عموم مردم، تاکید بر ولایت فقیه به عنوان ولایت فقاهت و عدالت.

    کلیدواژگان: نخبگان سیاسی، رفتار سیاسی، مردم، خواص، اخلاق سیاسی، الگوی پایه پیشرفت
  • علیرضا اسماعیلی مازگر* صفحات 151-176

    هدف پژوهش حاضر بررسی ماهیت اصلی و سرشت واقعی مفهوم پیشرفت و توسعه در گفتمان انقلاب اسلامی بود تا از رهگذر آن، مختصات مفهومی پیشرفت در الگوی اسلامی- ایرانی معرفی شده تا ضمن اصلاح فرایند تکمیل و تعمیق الگوی موجود، تدابیر مورد نیاز برای حرکت به سمت افق تعیین شده الگو، واقعی تر و سازگارتر با ماهیت اصیل فرهنگی انقلاب اسلامی پیش‍ بینی شود. بنابراین، مقاله حاضر در تلاش برای پاسخگویی به این سوال بود که چه نسبتی بین فرهنگ و انقلاب اسلامی بطور عام، و فرهنگ و الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت بطور خاص برقرار بوده و ماهیت و سرشت واقعی مفهوم پیشرفت در الگوی اسلامی -ایرانی بر چه پایه ای استوار است؟. همچنین پژوهش بر این فرضیه استوار بوده است که به تبع زیربنایی بودن مفهوم فرهنگ و اصالت آن در گفتمان انقلاب اسلامی، ماهیت و سرشت الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، فرهنگی است، بگونه ای که می توان الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت را الگویی برمبنای فرهنگ دانست. در این مطالعه که به روش توصیفی-تحلیلی انجام شد، الگوی روشی مناسب جهت مطالعه موضوع مقاله حاضر که در ذیل مطالعات اسلام سیاسی است، معرفی شد تا با الگوی روشی سازگار با این تحقیق، یعنی «تحلیل گفتمان» به مطالعه و بررسی موضوعات مورد نظر و تبیین و اثبات فرضیه مورد ادعا پرداخته شود. نتایج این پژوهش بر این نکته تاکید دارد که فرهنگ در گفتمان انقلاب اسلامی از اصالت و جایگاه زیربنایی برخوردار بوده و وجه امتیاز و نقطه ی قوت آن به شمار می آید، بگونه ای که لازم است در تعیین رویکرد الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت و ترسیم مختصات هویتی آن، به جایگاه و اهمیت زیربنایی فرهنگ بیش از پیش توجه داشت و بدرستی آن را الگوی پیشرفت فرهنگ پایه معرفی کرد.

    کلیدواژگان: انقلاب اسلامی ایران، اسلام سیاسی، فرهنگ، الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت
  • کمال اکبری* صفحات 177-194

    هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر قدرت و به دست گیری حکومت اسلامی بر روش فقه سیاسی یا علم روش شناسانه بوده و نیز تاثیر واقعیات اجتماعی و سیاسی در عرصه عمل و روش نگاه به موضوع علم اصول و طریق استنباط را مورد توجه قرار داده است. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی بوده و نتایج نشان داد، اگرچه تحولات حکومتی تاثیر عمیقی بر روش پژوهش در اصول فقه و شیوه فقه پژوهی برجای نگذاشته، اما افق های جدیدی را گشوده، رویکرد عقل گرا و عرف گرایی را تقویت کرده، قواعد فقه را توسعه داده و وجود حکومت دینی در تغییر سبک و شیوه استنباط موثر بوده است. نیازهای روزافزون حکومت و جامعه اسلامی موجب تحول در روش های فهم و ایجاد امکان گره گشایی و رسیدن به پاسخ سئوالات نوظهور شده و حکومت اسلامی امکانات و وسایلی در اختیار قرار می دهد تا موجبات پردازش جدید فقهی نیز حاصل شود.

    کلیدواژگان: فقه سیاسی، استنباط فقه، اصول فقه، عرف، ایران
  • حسین جدی* صفحات 195-212

    هدف پژوهش حاضر تبیین و واکاوی تاثیرات ساختار اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر ساختار سیاسی آن است. در این راستا، با روش توصیفی - تحلیلی، تاثیرات ساختار اقتصادی بر شکل گیری نوع ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران به لحاظ مردم سالار یا اقتدارگرا بودن مورد بحث قرار گرفته و به این مساله پرداخته شده است که آیا ساختار اقتصادی جمهوری اسلامی ایران به تقویت و ارتقاء مردم سالاری در جمهوری اسلامی کمک کرده یا مانع تقویت و تثبیت آن بوده است. نتایج پژوهش که از رویکرد اقتصاد سیاسی بهره برده است، حاکی از آن است که ساختار اقتصادی جمهوری اسلامی ایران و بازیگرانش در راستای بقاء و تامین منافع خود با تاثیرگذاری بر برخی از شاخص های ساختار سیاسی دسترسی باز همچون توزیع قدرت، چرخش قدرت، استقلال قوا، آزادی بیان، آزادی مشارکت، فعالیت سیاسی و محدود و کم اثر کردن آنها، به تقویت ساختار سیاسی دسترسی محدود پرداخته و مانع تقویت و تثبیت مردم سالاری در جمهوری اسلامی شده اند. بنابراین، ساختار اقتصادی جمهوری اسلامی یکی از موانع تثبیت و ارتقاء مردم سالاری در جمهوری اسلامی بوده و اصلاح آن لازم است.

    کلیدواژگان: اقتصاد سیاسی، نظام اقتصادی، سیاست های اقتصادی، مردم سالاری، ساختار اقتصادی، ساختار سیاسی، ایران
  • عبدالحمید معرفی محمدی* صفحات 213-234

    هدف پژوهش حاضر بررسی و ارائه الگویی برای رفع بحران های موجود ایران (مانند بحران محیط زیست، اقتصاد، سیاست، فرهنگ و غیره) بود. مطالعه توصیفی- تحلیلی حاضر نشان داد که الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت کشور ایران، یک الگوی انتزاعی بوده که قابلیت عملیاتی شدن و حل بحران ها را ندارد. برای عملیاتی شدن این الگو نیاز به رویکرد کالیبراسیون استراتژیک است. در این رویکرد با توجه به دو اصل تمامیت و تغییر، در دو محور تشخیص و حل مسئله، الگوی پیشرفت با محوریت یک مسئله مشخص کالیبره می شود. همچنین در این پژوهش مشخص شد که چگونه در یک نگاه پدیدارشناسانه به مسئله صنعتی شدن، این مسئله در یک دور هرمنوتیک، در چارچوب سیستم اقتصاد سیاسی در ایران و جهان تعین می یابد.

    کلیدواژگان: الگوی ایرانی- اسلامی پیشرفت، بحران، کالیبراسیون استراتژیک، اقتصاد سیاسی
  • یاشار ذکی، محمدرضا فرجی* صفحات 235-256

    هدف پژوهش حاضر بررسی نسبت ژئوپولیتیک و پیشرفت در سند چشم انداز 1404 بوده و در این راستا، مولفه ها و ملاحظات ژئوپولیتیکی، بنیان ها و ملاحظات ژئوپولیتیکی محیط راهبردی ایران و موثر در پیشرفت کشور بر اساس چشم انداز سند 1404 مورد مطالعه قرار گرفته است. نتایج پژوهش که با اتخاذ رویکرد تحلیلی انتقادی و با بهره گیری از اسناد مرتبط انجام شد، نشان داد، سند چشم انداز 1404 به دلایلی همچون بی توجهی به متغیرهای ژئوپولیتیکی، عدم تناسب میان اهداف ملی و واقعیت های ژئوپولیتیکی، نگاه تک عاملی و عمدتا درونی به مقوله پیشرفت و درک غیرواقع بینانه از ظرفیت ها و واقعیت های جغرافیایی از ملاحظات ژئوپولیتیکی بی بهره است. با توجه به ضعف بنیادی (بی توجهی به ملاحظات جغرافیایی و ژئوپولیتیکی) و ساختاری (عدم سازوکار مدیریتی و اجرایی)، اهداف مورد انتظار سند چشم انداز در افق زمانی 1404 محقق نخواهد شد. از این رو نیازمند تجدید نظر و بازبینی اساسی و بنیادی در سند چشم انداز با بازه زمانی جدید خواهد بود.

    کلیدواژگان: ژئوپولیتیک، سند چشم انداز 1404، ایران، برنامه های پیشرفت
  • مریم جنیدی، محبوبه کبیری رنانی* صفحات 257-284

    هدف پژوهش حاضر بررسی موانع ساختاری موجود برای بهره گیری بیشتر از منابع سرمایه ای زنان در پیشرفت و نقش آفرینی آنان در اقتصاد مقاومتی و نیز نقش و ظرفیت زنان در تحقق الگوی پیشرفت اسلامی- ایرانی بوده است. در این راستا، نظریه توانمندسازی زنان با نگاه اجمالی بر نظریه اقتصاد سیاسی آمارتیاسن مورد بحث قرار گرفته و با توجه به اهمیت اقتصاد مقاومتی و اهداف پیشرفت اقتصادی، به تبیین نقش زنان یا مزیت نسبی ایران در حوزه زنان برای پیشبرد اقتصاد مقاومتی پرداخته شده است. همچنین وضعیت کنونی زنان در امر پیشرفت ایران مورد بحث قرار گرفته و راهکارهایی برای ظرفیت یابی جهت مشارکت زنان در امر پیشرفت ارائه شده است. پژوهش حاضر با استفاده از روش تحلیلی- توصیفی و داده های اخذ شده از مرکز آمار ایران، وزارت کشور، مجلس شورای اسلامی به تبیین ظرفیت زنان در تحقق الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت و موانع منبعث از ساختار اقتصادی (رانتیر- دولتی)، ساختار سیاسی و فرهنگی پرداخته است. نتایج حاکی از آن است که تمرکز بر بعد زنان به مثابه منابع (سرمایه های انسانی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی) کشور، تحول در بعد نقش نمادین آنها برای تحول فرهنگی مبتنی بر الگوی مصرف در جامعه را نیز به ارمغان می آورد. بدین ترتیب، بنابر نظریه توانمندسازی زنان، یکی از مسائل الگوی پیشرفت اسلامی- ایرانی، پیشرفت نامتوازان و عدم توزیع مناسب منابع قدرت و ثروت در کشور است. در مجموع، مهمترین عامل در اتلاف و عدم توجه به سرمایه زنان در پیشرفت، به ساختار اقتصادی متکی به نفت ایران بازمی گردد.

    کلیدواژگان: توانمندسازی زنان، اقتصاد مقاومتی، اقتصاد مردمی، الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت، مشارکت اقتصادی زنان
  • محمدرحیم عیوضی* صفحات 285-308

    هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه میان آینده نگاری راهبردی و حرکت از الگوی پایه به سوی الگوی نهایی اسلامی- ایرانی پیشرفت است. حرکت از الگوی پایه به الگوی نهایی پیشرفت و طراحی راهبردهایی برای نیل به آینده مطلوب، معرفی شرح وظایف و خط سیر مجموعه ای از فعالیت ها و تلاش ها برای ورود به چشم انداز آرمانی بحث محوری این مقاله می باشد. در این پژوهش که به شیوه توصیفی- تحلیلی انجام شد، نتایج نشان داد، علی رغم اینکه الگوی پایه توانسته بر پایه معیارها و ملاک های علمی و روش شناختی مناسب طراحی شود، لیکن ضروری است به لحاظ عدم انسجام لازم بین اجزاء و نیز ظرفیت های درونی آن در قلمرو آینده پژوهی و آینده نگاری راهبردی در زمینه عمق شناخت رویدادهای آینده از قابلیت نسبی برخوردار باشد. به ویژه در حوزه تفکر استراتژیکی شناخت آینده تحولات و شناسایی جهت گیری های منطبق با اهداف با ثبات و پایدار جمهوری اسلامی امری ضروری است.

    کلیدواژگان: آینده پژوهی، آینده نگاری راهبردی، الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت
  • محمد بهرامی*، مختار شیخ حسینی صفحات 309-328

    هدف پژوهش حاضر بررسی دیپلماسی مردمی در اندیشه امام خمینی و تبیین اشتراکات و افتراقات آن با دیپلماسی عمومی و سنتی مرسوم است. در این بررسی اشتراکات و افتراقات این مفاهیم تبیین و تبعیت از فطرت مخموره و محجوبه (نظریه دو فطرت) و رویکرد به سمت تعالی و تدانی، مبدا اصلی تفاوت ها و چارچوب اصلی مقایسه قرار گرفته است. روش پژوهش توصیفی - تحلیلی بوده و نتایج نشان داد، دیپلماسی مردمی در مقایسه با انواع دیگر دیپلماسی، منابع آن، منافع ملت و با توجه توامان به دنیا و آخرت (کمال حقیقی) است و با دیپلماسی سنتی و عمومی ای که منابع آن منافع ملی، کارگزار آن دولت ها و مخاطبش دولت ها و افکار عمومی هستند، تفاوت دارد. فصل ممیز دیپلماسی مردمی متعالیه این است که در سطوح مختلف کارگزاران و مخاطبین، عقل رئیس قوا شود و باقی قوا در خدمت آن قرار گیرد. دو محور اساسی دیپلماسی مردمی متعالیه شامل: فعالیت های ایجابی و فعالیت های سلبی است. مورد اول براساس فطرت مخموره و در جهت دفاع از عقل به عنوان رئیس قوا و مورد دوم با توجه به فطرت محجوبه و در جهت نفی محوریت وهم، غضب و شهوت و نیز استفاده از عقل در جهت این اهداف می باشد. تفاوت دیگر میان دیپلماسی متعالیه با مدل متعارف و متدانی، در توجه آنان به دنیا و آخرت است.

    کلیدواژگان: دیپلماسی مردمی، دیپلماسی عمومی، دیپلماسی سنتی، نظریه فطرت، امام خمینی، سیاست خارجی
|
  • Ebrahim Rezaei Adriani* Pages 7-24

    The present study aims to explain the principles and rules of "deducing the pattern of progress" based on the principles of the Quran. In this regard, using a descriptive-analytical method, we studied the principles of eternity and comprehensiveness of the Quran, infallibility, polynomial structure, the scientific authority of the Prophet (pbuh) and the Imams (pbut) and the legitimacy of methodical jurisprudence. Also, some of the rules of "deducing the pattern of progress from the Quran", such as isolating the effective cause, referent and denote were studied. The results show that based on a valid methodology, the model framework can be deduced from the Quran and in any society based on its requirements, the model of progress can be implemented. Also by applying the above rules we can take the correct inference path and avoid slipping and damage.

    Keywords: Pattern of progress, Quran, thematic interpretation
  • Hadi Jalali Asl *, Nooruddin Shariatmadar Jazayeri Pages 25-44

    The present study examines the place of prescriptive issues in political sociology by examining political sociology with a historical priori approach and a normative perspective. The results of this descriptive-analytical study indicate that: If we take an analytical and a priori approach to political sociology, prescriptive aspects need to be examined along with the descriptive aspects of political sociology, and elimination of the normative approach from existing political sociology, given the realized positivist principles, rather than the substantive basis, the prescriptive aspect is out of the scope of political sociology; Because the basis of differentiation of this science is based on subject, not the methodology. Therefore, different methods do not alter the nature of this field. Recognizing the place of prescription aspects in political sociology makes quoting an important method in political sociology with an Islamic approach. It also removes an important defect in the division of political science trends and, given the emphasis on the importance of the subject, it provides the basis for development of political jurisprudence.

    Keywords: Prescriptive Approach, descriptive approach, Political Sociology
  • Bahare Nosrati, Ahmad Azin *, Alireza Golshani Pages 45-64

    The present study aims to understand the intellectual foundations of Sayyid Qutb, to answer the following question: How did Sayyid Qutb understand the crisis of the contemporary world and what idealistic prescription did he give for treating it? Accordingly, the methodological approach of Thomas Spragens has been used to study the thought of this scholar. According to the guiding research method, the research hypothesis was that "the idea of Sayyid Qutb is compatible with the inner logic approach of Spragens; Sayyid Qutb considers a crisis of ignorance in the contemporary era that traces its roots to colonial modernism and Western secularism; His favorable political order is Islamic government and the solution to get rid of the crisis is the actions of Islamic groups to achieve a transcendent Islamic state." The results show that the crisis in contemporary societies has led Sayyid Qutb's thought to interaction and exchange of "ethics and politics" that are separated in the modern age.

    Keywords: Sayyid Qutb, Modernism, Ignorance Society, Secularism, fundamentalism, Thomas Spragens, Islamic society, Political Order
  • Ahmad Biglari* Pages 65-86

    The present study aims to investigate the issue of citizenship rights in Imam Khomeini's thought and tries to analyze the conceptual indications of the rights of individuals as citizens of Islamic state in Imam Khomeini's intellectual system by using a semiotic approach. In this research semiotics has been used as a method of analysis and theoretical framework for discussion and some attempts have been made to use some of the methodological possibilities of the Izutsu model, especially the concept of "semantic fields". The results show that the term citizenship rights has not been used in the speeches and works of Imam Khomeini. This is a sign of the newness of this sign in the Islamic semantic system. In the area of the right to self-determination, it is the right to political participation that is challenging. Political participation in Islamic thought in the semantic field of religious duty makes sense, and every Muslim must work as hard as he can. Although the Islamic republic regime, formally and apparently resembles the conventional Republican systems, but it is a unique system in which citizenship has its own particularities, because it is based on Islamic law. These special coordinates well illustrate the semantic contradictions in the Muslim semantic system and the discourse of modern citizenship rights.

    Keywords: Imam Khomeini, citizenship rights, social justice, Islamic political society, Izutsu model
  • Vali Mohammad Ahmadvand* Pages 87-106

    The present study aims to investigate the backgrounds and social roots of formation of Guardianship theory in Sufism and outline its coordinates from the viewpoint of mystics of the Ilkhanid era (fourteenth and fifteenth centuries, BC). In this regard, using a descriptive-analytical method we studied the coordinates of the basic form of Guardianship thought from the perspective of individuals such as Hakim Termizi and also the Sufist perception of Guardianship in Ilkhanid era from the Sufist Gurdianship and the process of transformation of Sufi Guardianship from the esoteric aspect to external and political aspects.

    Keywords: Sufism, Political Power, apparent Guardianship, Inner Guardianship, Hakim Termizi, Ilkhanid era
  • Abdul Majid Moballeghi* Pages 107-124

    The present study aims to find out how Saqifah founded the caliphate on a shaky basis with no ultimate stability. In this regard, using a phenomenological and with a descriptive-analytical approach, the historical context of Saqifah in the Quraish tribal structure, the pattern of distribution of power and achieving agreement in Saqifah, and the historical consequences of Saqifah are studied. The results showed that based on the return of power system to tribal-based system, Saqifah had a dual function. In the short term (Sheikhs era), it led to transfer of power in Quraysh, from Abd-Manafis to the marginalized sub-tribes; and in the long term (from the Ottoman Caliphate to the end of the Abbasids), it stabilized the dominance of Quraysh as a theme of caliphate in a new template (no binding to coalition) but In an old theme (Abd-Manafis were in center of the power), in the post-Islamic era. After Saqifah, firstly two Shiite discourses (critical to status quo and advocate of reforming the caliphate) and Qurayshi emerged (defending the caliphate built on the tribal coalition), and then from the Ottoman era, the Umayyad discourse (inspired by the Persian-Roman imperial structures, based on Arabic background) emerged. Eventually Imam Ali (pbuh) adopted the policy of postponement and resignation after Saqifah. According to this policy, working with the caliphate did not mean accepting it; it was effective in identifying Shiites as a dissident and different group.

    Keywords: Saqifah, Tribalism, Quraysh, Hashemis, umayyad, Power Distribution, Khalifate
  • Mojtaba Javidi* Pages 125-150

    The present study aims to examine the requirements of public political ethics towards the political elite and the extent to which the document of measures for fundamental progress model takes care of these requirements. The research is based on two hypotheses: Hypothesis 1: Loyalty to government, selecting the most appropriate political elites and supporting them, monitoring the performance of Political elite, criticism, advice, benevolence and obeying them are among the most important requirements of public political ethics toward the political elite in a system based on religious democracy. Hypothesis 2: Document of Measures for progress has paid some attention to some of these indicators but it has not made the necessary efforts in some cases, which needs improvement in these cases. The method used in this paper is a descriptive-analytic method and based on the results, the following cases should be considered in the fundamental model of progress: Explaining the words "elite" and "people of class" according to the existence of these words in the religious-revolutionary culture of the country in order to institutionalize in the field of rights and duties of the general public and the elites and people of class in the Islamic system, paying attention to the duties of elite and people of class toward the public, emphasizing the necessity of people's loyalty to the Islamic regime, choosing the most proficient political elites, predicting the necessary measures for presence of people in different political scenes of the country and strengthening the feeling that it is possible for everybody to influence all other people's destiny in the country, choosing the most qualified officials by people, culture of criticism and demand from elites and people of class, the necessary measures to expand the culture of criticizing the elites and people of class without destroying and portraying others in bad light, emphasis on the Governance of the Jurist as governance of justice and jurisprudence.

    Keywords: Political Elite, Political Behavior, People, People of class, Political Ethics, fundamental model of Progress
  • Alireza Esmaeili Mazgar* Pages 151-176

    The purpose of the present study was to examine the main nature and true nature of the concept of progress and development in the discourse of the Islamic Revolution in order to introduce the conceptual coordinates of progress in the Islamic-Iranian model so that while refining the process of completing and deepening the existing model, the measures needed to move towards the horizon of the projected model, can be predicted in a more realistic way and consistent with original cultural nature of the Islamic Revolution. Therefore, the present study attempts to answer the question of what relation exists between culture and Islamic revolution in general and between culture and Islamic-Iranian model of progress in particular and on what is the basis for true nature of the concept of progress in Islamic-Iranian model? Also the research has been based on the hypothesis that, given the underlying concept of culture and its origin in the discourse of the Islamic Revolution, the nature of the Islamic-Iranian model of progress is cultural, so that the Islamic-Iranian model of progress can be considered a culture-based model. In this descriptive-analytical study, a model of appropriate method for studying the subject of the present study, which is a study of political Islam, was introduced to study the topics with a model consistent with this research, namely “discourse analysis” The results of this study emphasize that determining the approach and movement from the fundamental model to the Islamic-Iranian model of progress has been emphasized, and culture in the Islamic-Iranian model of progress is of such fundamental and central importance that it should be described as the fundamental cultural development model.

    Keywords: Islamic Revolution of Iran, political Islam, Culture, Islamic-Iranian Model of Progress
  • Kamal Akbari* Pages 177-194

    The present study aims to investigate the effect of power and gaining the Islamic State on political jurisprudence or methodological science. It also aims to consider the influence of social and political realities in the field of action and the viewpoint of such state on principles and inference. The research method was descriptive-analytical and the results showed that although governmental developments had no profound effect on the research method for studies on principles of jurisprudence and jurisprudence, but it has opened new horizons, It has strengthened the rationalist approach and conventionalism, developed the rules of jurisprudence, and the existence of the religious rule has been effective in changing the style and method of inference. Increasing needs of the government and Islamic society have led to changes in ways of understanding and they have provided the opportunity to unravel and answer the emerging questions, and the Islamic society provides tools and facilities which pave the way to provide new methods for processing the juridical questions.

    Keywords: Political Jurisprudence, Jurisprudence Inference, Principles of Jurisprudence, custom, Islamic Republic of Iran
  • Hosein Jeddi* Pages 195-212

    The present study aims to explain and analyze the effects of economic structure of the Islamic Republic of Iran on its political structure. In this regard, using a descriptive-analytical method - it discusses the effects of economic structure on formation of the political structure of the Islamic Republic of Iran, in terms of democracy or authoritarianism and it explores if the economic structure of the Islamic Republic of Iran has helped to enhance democracy in the Islamic Republic or it has prevented it.The results of the research which have used the political-economy approach, indicate that the economic structure of the Islamic Republic of Iran and its players, in order to survive and secure their interests, have influenced some indicators of the open access political structure such as power distribution, power rotation, independence of forces, Freedom of speech, freedom of participation, limited political activity and have made them ineffective, thus they have reinforced the political structure of restricted access and prevented the consolidation of democracy in the Islamic Republic. Therefore, the economic structure of the Islamic Republic is one of the barriers to consolidation and promotion of democracy in the Islamic Republic and its reform is necessary.

    Keywords: Political Economy, Economic System, Economic policies, democracy, economic structure, Political Structure, Iran
  • Abdul Hamid MoArrefi Mohammadi* Pages 213-234

    The present study aims to investigate and provide a model for resolving the existing crises in Iran (such as environmental, economic, political, cultural and other crises). The present descriptive-analytical study showed that the Islamic-Iranian model of progress used in Iran, is an abstract model which could not be implemented and cannot solve the crises. To make this model work, a strategic calibration approach is needed. In this approach, due to the two principles of integrity and change, in the two axes of problem recognition and problem solving, the model of progress is calibrated by focusing on a specific problem. It also revealed how, in a phenomenological view of the problem of industrialization, this issue is being heralded in a hermeneutic context within the framework of the political economy system in Iran and the world.

    Keywords: Iranian-Islamic Model of Progress, Crisis, Strategic Calibration, Political Economy
  • Yashar Zaki, Mohammadreza Faraji * Pages 235-256

    The present study aims to investigate the ratio of geopolitics and progress in 1404 perspective document. Thus, the geopolitical components and considerations, foundations and geopolitical considerations of Iran's strategic environment and its impact on the development of the country have been studied in terms of the Outlook 1404 document. The results of the research, using an analytical-critical approach and the use of relevant documents, showed that for reasons such as disregard for geopolitical variables, incompatibility between national goals and geopolitical realities, single-factor and mostly inner approach toward progress and an unrealistic understanding of geographical capacities and realities, Outlook 1404 lacks geopolitical considerations. Given the fundamental weaknesses (disregarding the geographical and geopolitical considerations) and structural (lack of administrative and executive mechanisms), the expected goals of the prospective document in the 1404 time horizon will not be achieved. Therefore the prospective document will require fundamental revision with a new timeframe.

    Keywords: geopolitics, Outlook 1404 Document, progress, Iran
  • Maryam Joneydi, Mahboubeh Kabiri Rwnani * Pages 257-284

    The present study aims to investigate the existing structural barriers to greater utilization of women's capital resources in development and their role in the resisting economy as well as the role and capacity of women in realizing the Islamic-Iranian model of progress. In this regard, the theory of women's empowerment has been discussed with a glance at the political economy theory of Amartya Sen and given the importance of resistance economy and the goals of economic progress, the role of women or the relative advantage of Iran in field of women for promoting resistance economy has been discussed. The current status of women in Iran's progress is also discussed, and solutions for capacity building for women's participation in development are presented. The present study uses analytical-descriptive method and the data obtained from Iranian Statistical Center, Ministry of Interior, Islamic Consultative Assembly aim to explain the capacity of women in realizing Islamic-Iranian model of progress and obstacles deriving from economic (rentier-state), political and cultural structure. The results indicate that focusing on women as (human, social, cultural, and economic) resources of the country also brings about a change in their symbolic role for cultural transformation based on consumption model in society. Thus, according to the theory of women empowerment, one of the problems of the Islamic-Iranian model of development is the uneven development and inadequate distribution of sources of power and wealth in the country. Overall, the most important factor in wasting and disregarding women's capital in progress is the oil-based economic structure of Iran.

    Keywords: Women's Empowerment, Resistance Economy, Popular Economy, Islamic-Iranian Model of Progress, Women's Economic Participation
  • Muhammad Rahim Eivazi* Pages 285-308

    The present study aims to investigate the relationship between strategic forecasting and moving from fundamental model to the ultimate Islamic-Iranian model of progress. Moving from the fundamental model to the ultimate model of progress and designing strategies to achieve the desired future, introduction of the task descriptions and the timeline for a set of activities and efforts to enter the ideal landscape, are the central arguments of this study. During this descriptive-analytical study, the results showed that although the fundamental model has been designed on the basis of appropriate scientific and methodological criteria, it is essential for it to have a partial capability in terms of the necessary inconsistency between the components and its intrinsic capacities in the field of future research and strategic foresight in the context of future event recognition. Especially in the field of strategic thinking, it is essential to know the future of developments and identify orientations consistent with the stable and enduring goals of the Islamic Republic.

    Keywords: Strategic Forecasting, Islamic-Iranian Model of Progress
  • Mohammad Bahrami *, Mukhtar Sheikh Hosseini Pages 309-328

    The present study aims to study popular diplomacy in Imam Khomeini's thought and to explain its commonalities and differences with traditional and public diplomacy. In this study, the commonalities and differences of these concepts are explained and adhering to the nature of the supernatural and the miraculous (two-nature theory) and the approach to transcendence, has been the main source of differences and the main framework of comparison. The research was descriptive-analytical and the results showed that popular diplomacy compared to other types of diplomacy, its resources are the interests of the nation and it has extra care for this world and the hereafter world (true perfection) and it differs from the traditional and public diplomacy whose resources are the national interests, its agents are governments and their audiences are governments and public opinion. The defining characteristic of transcendent popular diplomacy is to become the head of the intellect at the various levels of brokers and audiences and the rest be at its service. The two main axes of popular diplomacy are: Positive and Negative activities. The first one is based on the supernatural nature and in defense of the intellect as the head of the forces and the second one is based on the miraculous nature which rejects the centrality of illusion, anger and lust as well as the use of reason for these purposes. Another difference between the transcendent diplomacy and the conventional model is their attention to the world and the hereafter.

    Keywords: Popular Diplomacy, Public Diplomacy, Traditional Diplomacy, Theory of Nature, Imam Khomeini, foreign policy