فهرست مطالب

حکومت اسلامی - سال بیست و چهارم شماره 1 (پیاپی 91، بهار 1398)
  • سال بیست و چهارم شماره 1 (پیاپی 91، بهار 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/10/25
  • تعداد عناوین: 7
|
  • سید محمد مهدی غمامی، نیلوفر مقدمی خمامی * صفحات 5-32

    حق بر توسعه و گفتمان توسعه پایدار در بستر حقوق جهانی بشر در سال های اخیر، موجی از اسناد منطقه ای و جهانی را به دنبال داشته است. از این میان، سند توسعه پایدار 2030 بویژه هدف چهارم آن در بستر اندیشه های اومانیستی و سکولار غربی، به تحمیل قرائت-هایی غالب و خاص در نظام سیاست‎گذاری، قانونگذاری، برنامه‎ریزی و مقررات‎گذاری کشورهای جهان می‎پردازد. در این مقاله نگارندگان ضمن تمرکز بر معنای توسعه و توسعه‎یافتگی و همچنین مولفه‎های آن در سند 2030، به این سوال پاسخ می‎دهند که «چالش‎های بنیادین جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با سند توسعه پایدار (سند 2030) چیست؟». مولفه‎های چالش‎برانگیزی چون آموزش جامع جنسیتی، رفع خشونت، رفع کلیشه‎های جنسیتی، توجه ویژه به حقوق گروه‎های آسیب پذیر و... به عنوان گزاره‎های سنجش توسعه‎یافتگی جوامع تعیین شده‎اند که با قالب فرهنگی اجتماعی ایران به عنوان کشوری دارای تمدن چند هزار ساله و کاملا مذهبی سازگار نیست و با سیاست‎های کلی و الگوهای پیشرفت ملی وی، بشدت متضاد و متهافت است. این امر، تعارض میان حق بر توسعه و توسعه پایدار به عنوان حقوقی جهان‎شمول از یک سو و تنوع فرهنگی کشورهای مختلف از جمله جمهوری اسلامی ایران از سوی دیگر را در پی دارد. روش تحقیق در این مقاله توصیفی تحلیلی است.

    کلیدواژگان: سند توسعه پایدار، تنوع فرهنگی، نفی سبیل، قانون اساسی، سند 2030
  • عباس سلیمانی، محمد علی راغبی صفحات 33-58

    فقیه برای استنباط احکام شرعی خصوصا در این عصر که با پیچیدگی ها و مسائل مستحدثه خاصی روبرو است، نیازمند یکسری قواعدی است تا در استنباط، از آنها کمک گرفته و آنها را به عنوان معیار و میزان صحت و سقم فتاوای خود قرار دهد. یکی از آن قواعد، قاعده عدالت اجتماعی می باشد. عدالت اجتماعی مهمترین شاخص ارتقای حیات بشری بوده و برقراری آن یکی از هدف های مهم اسلام است. عدالت در نصوص قرآن کریم و روایت‎های فراوان به عنوان هدف و مقصد دین و انبیا معرفی شده است. ما در این نوشتار به بررسی مفهوم و ماهیت عدالت اجتماعی به عنوان یک قاعده فقهی که فقیه در استنباط حکم شرعی بی نیاز از آن نیست، خواهیم پرداخت. بیان خواهد شد که فقیه؛ هم بصورت حکم اولی می تواند از این قاعده برای اثبات یا نفی حکمی استفاده کند و هم به عنوان معیار و میزان برای سنجش صحت و سقم استنباط های خود که در این صورت بر ادله دیگر حاکم خواهد بود. برای اثبات این قاعده به دلایلی از جمله کتاب، سنت، اجماع و عقل استناد خواهیم کرد و نمونه‎هایی از کاربرد این قاعده در استنباط احکام را در دو محور (مصدر استنباط احکام و معیار سنجش استنباط) ذکر خواهیم کرد.

    کلیدواژگان: قاعده، قواعد فقهی، عدالت، عدالت اجتماعی
  • میثم خزایی، بهروز سراقی، محمد علی لیالی صفحات 59-88

    هر جامعه ای جهت رسیدن به اهداف خود نیازمند استقلال سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است. از جمله عوامل تحقق استقلال کشور، خودکفایی در رفع نیازهای اولیه مردم است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، رهبر کبیر انقلاب امام خمینی1 و در ادامه مقام معظم رهبری حضرت آی هالله خامنه ای بیشترین تاکید بر مساله خودکفایی در مسائل اقتصادی را مطرح کرده اند. در سال های اخیر نیز تاکیدات و تلاش های زیادی در حمایت از تولیدات داخلی، در راستای تحقق استقلال کشور مطرح شده است. پژوهش حاضر در راستای تحقق استقلال سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، مبانی فقهی حمایت از تولیدات ایرانی (داخلی) را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و براساس قواعد فقهی؛ قاعده نفی سبیل، قاعده حفظ نظام، قاعده لاضرر، قاعده لزوم اعداد و ارهاب، قاعده حکم حکومتی، قاعده اهم و مهم، نظریه وجوب حمایت و استفاده از کالای ایرانی (داخلی) را مطرح نموده است.

    کلیدواژگان: کالای ایرانی، کالای داخلی، قواعد فقهی، تولید داخلی
  • محمد جواد نوروزی صفحات 89-116

    جنگ نرم از مسائل مهم جمهوری اسلامی ایران، در یک دهه گذشته بشمار می رود. این پژوهش با طرح این پرسش اساسی که راهکارهای مقابله با جنگ نرم در نظام ولایی کدامند، این انگاره را مطرح می کند که با توجه به ابعاد نظام ولایی، می توان این راهکارها را در ساحت مشروعیت، بمثابه مبنای اندیشه ای نظام ولایی، در عرصه ساختار به عنوان ساز و کار اجرایی و سازمانی حاکمیت سیاسی، در حوزه رهبری به عنوان بعد مدیریتی حکومت اسلامی و در سپهر امت بر پایه بدنه اجتماعی دولت اسلامی نشان داد. این تحقیق بر اساس هدف، کاربردی توسعه ای است و از لحاظ روش، تاریخی مقایسه ای است. یافته های پژوهش نشان می دهد که در جامعه اسلامی می توان از سه الگوی «نظام ولایی نبوی»، «نظام ولایی علوی» و «نظام ولایی مبتنی بر ولایت فقیه» ویژه عصر غیبت، سخن گفت و الگوهای انحرافی آن، که از طریق جنگ نرم متصور است، را می توان با مطالعه تطبیقی بر صدر اسلام در دو الگو برشمرد.

    کلیدواژگان: نظام ولایی، جنگ نرم، مشروعیت، حکومت اسلامی، ولایت فقیه
  • سید محمد نقیب*، رحمان عشریه، مهران خاکسار کندر صفحات 117-136

    جایگاه تاثیرگذار منابع ثروت و اموال عمومی (انفال) در نگاه وحی و سیره پیامبر اعظم9 و اهل بیت: در مصرف و نیز چگونگی مالکیت آن، از آغاز اسلام تاکنون مورد توجه اندیشمندان اسلامی بوده است. ازهمین رو، مباحثی مانند گونه های انفال و نیز کیفیت تصرف و مالکیت آن، همواره محل نزاع و مناقشه فریقین قرار گرفته است. جستار پیش رو با نگاهی تازه، برخی اختلافات فریقین در این باره را مورد واکاوی قرار می دهد و در ادامه با نگاهی تطبیقی و مقایسه ای به مصادیق انفال در فرهنگ وحیانی و سیره نبوی9 و اهل بیت پاکش:، ضمن رفع تعارض آیات انفال و خمس و دفع شبهه نسخ، دیدگاهی نو و قابل جری در بهره گیری از آنها را در حکومت اسلامی تحت اشراف ولی فقیه ارائه خواهد داد. در این نوشته اثبات می شود که از نگاه قرآن کریم و سیره نبوی9 و کلام اهل بیت :، انفال مربوط به شان حقوقی پیامبر (نبوت و ولایت) و اهل بیت (امامت و ولایت) است که به جانشینان آنان به عنوان حاکمان اسلامی در جهت تامین منافع عامه مردم و اداره حکومت انتقال می یابند و در عصر غیبت در اختیار ولی فقیه که حکومت، اجرا و اداره جامعه دینی را بر عهده دارد، قرار می گیرد.

    کلیدواژگان: منابع عمومی، ثروت، انفال، فرهنگ وحیانی، سیره نبوی، مدیریت انفال، حکومت اسلامی
  • عباس شفیعی صفحات 137-168

    در این پژوهش، نگارنده به منظور تبیین الگوی رهبری آیه‎الله خامنه‎ای در پاسخ پرسش چیستی این الگو با روشی توصیفی تحلیلی به ساماندهی پژوهش پرداخته است. با این توصیف، برای گردآوری اطلاعات از روش کتابخانه ای و برای تحلیل داده ها از روش تحلیل محتوا استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که سبک معظم له در رهبری، مبتنی بر نوعی هوشمندی معنوی است. بر اساس این تحقیق، الگوی مورد نظر، دارای مولفه های سخت‎افزاری (رهبری سخت) و نرم افزاری (رهبری نرم) است؛ مولفه های سخت در الگوی رهبری معنوی هوشمند، در برگیرنده مواردی همچون امور نظامی، اقتصاد و موقعیت جغرافیایی و ژئوپلتیکی است و مولفه های نرم در این الگو، مشتمل بر مواردی همچون معنویت و خداگرایی، دانش و فناوری، فرهنگ، سیاست، امنیت درون و برون مرزی است. یادآور می‎شود که اساس کاربست رهبری معظم له با توجه به رهبری نرم، با ابتنای بر مولفه معنویت بوده؛ مع الوصف رهبری سخت از الزامات رهبری معنوی هوشمند با توجه به پیچیدگی های تحول دنیای بین الملل تلقی می‎شود.

    کلیدواژگان: رهبری، رهبری اسلامی، الگوی رهبری، رهبری معنوی هوشمند، آیه‎الله خامنه‎ای
  • امان الله شفایی صفحات 169-193

    آرمان‎شهرها ذاتا مبتنی بر ارزش‎ها هستند و هیچ نظریه آرمانی بدون توجه به امور اخلاقی و ارزشی نمی‎تواند در سطح نظریه آرمان‎شهری مطرح شود. در میان ارزش‎ها و اخلاقیات، کرامت ذاتی انسان در صدر قرار دارد و در نتیجه مقدم بر دیگر ارزش‎هاست. این ادعایی است که قرآن کریم نیز بدان پرداخته است. ایده اصلی نوشتار حاضر این است که قرآن کریم به عنوان مهمترین منبع معرفتی اسلام، حاوی الگویی از نظام آرمان‎شهری است که طبعا کرامت انسان، روح آن را تشکیل می‎دهد. شاید بتوان با الگوهای نظری متفاوتی کرامت ذاتی و اکتسابی انسان را در نظام آرمانی قرآن کریم مورد بررسی قرار داد، اما این نوشتار در چارچوب نظریه «آرمان نامحدود» محمدباقر حکیم که برگرفته از قرآن کریم است، سامان داده شده است. یافته‎ها نشان می‎دهد که در تمامی مراحل و اصول پنجگانه این نظریه؛ یعنی «پرستش خداوند»، «حرکت آگاهانه»، «حرکت مشقت‎آمیز»، «تغییر کیفی» و «تغییر کمی» هر دو گونه کرامت ذاتی و اکتسابی حضور روشن و برجسته‎ای دارد و شواهد بسیاری برای آن از آیات قرآن می‎توان ارائه نمود. مطالعه کرامت انسانی در چارچوب نظریه آرمان نامحدود، تنها شمه ای از ظرفیت‎های آرمان‎شهر قرآنی را نشان می‎دهد.

    کلیدواژگان: کرامت انسان، کرامت ذاتی، کرامت اکتسابی، جامعه آرمانی، قرآن کریم
|
  • Sayyed Muhammad Mahdi Ghamāmī, Niloofar Moghadami* Pages 5-32

    The right to development and discourse on sustainable development in the context of the universal human rights have brought about a wave of regional and global agendas in recent years. The 2030 Agenda, especially its fourth goal in its context of Western humanistic and secular ideas, has imposed certain binding readings in systems of policy-making, legislating, planning, introducing regulations as regards to different countries of the world. In this article, the writers while focusing on the meaning of development and the concept of ‘being developed’ as well as their components in the 2030 Agenda, try to provide an answer to the question “what fundamental challenges does the Islamic Republic of Iran face in the 2030 Agenda for Sustainable Development?” Such challenging components as comprehensive sexual education, elimination of all forms of violence, elimination of sexual stereotypes, special attention to the rights of vulnerable groups (strata), etc. are set as the defining statements (measurements) of development of societies. These components are not consistent with the cultural and social framework of Iran as a country with a totally religious civilization dating back to thousands years ago. They are also in fundamental contradiction with the general domestic policies and the national development paradigms. This involves a conflict between the right to development as well as sustainable development as universal rights on the one hand and cultural diversity of different countries, including the Islamic Republic of Iran, on the other. The method of research in this article is descriptive-analytical.

    Keywords: the Agenda for Sustainable Development, cultural diversity, the rule of rejection of any dominion over Muslims by the infidels, the Constitution, the 2030 Agenda
  • ABBAS SOLEYMANI, MOHAMMADALI RAGHEBI Pages 33-58

    Especially in this era, to make inferences from the legal injunctions compounded with problems and difficulties raised by certain new issues, a Muslim jurist, faqih, is in need of a set of rules by which he can make inferences and set them as criteria for determining the extent to which his fatwas are true or false. One of these rules is the rule of social justice. Social justice is the most important index for the development of human life and it is considered as an important goal in Islam to establish it in society. In the Qur’anic texts and numerous traditions, justice is introduced as one of the goals of religion and of the divine Prophets. In this article, the writer deals with the concept and nature of social justice as one jurisprudential rule which is needed by the Muslim jurist in making inferences from legal injunctions (judgements). Discussions of the article will revolve around the fact that a Muslim jurist can make use of this rule as a primary judgement for the confirmation or disconfirmation of an injunction. He can also set it as a criterion and a measurement for verifying his inferences, in which case it will be dominant over other proofs. To establish the rule in question, references will be made to the proofs such as the QurÞÁn, tradition, reason and consensus and instances of its application in the deduction of religious laws in two respects (the source and origin of the deduction of laws and the criterion for the measurement of inferences (deductions) will be mentioned.

    Keywords: principle, legal principles, justice, social justice
  • meisam khazaee, behrooz soraghi, mohammad ali layali Pages 59-88

    Soft war is considered to be one of the important issues in the Islamic Republic of Iran in the last decade. This research work raises this basic question: “What are the strategies for confronting soft war in an Islamic system based on the authority of a Muslim jurist?” and goes on to put forward the thesis that taking into account various aspects of this particular system, one can show the application of these strategies in the realm of the legitimacy of the system as a doctrinal foundation of the system, in the realm of structure as an executive and organizational mechanism of the political sovereignty, in the realm of leadership as an administrational aspect of the Islamic government and in the sphere of community (ummah) as the social basis of the Islamic state. This research can be said to have developmental application in terms of objectives drawing upon historical-comparative method as far as its methodology is concerned. The findings of the research show that in Islamic society one can speak of three paradigms of ‘prophetic system of guardianship’, ‘Alawi system of guardianship’ and ‘ system of guardianship based on the authority of a qualified Muslim jurist’. The latter is peculiar to the Times of Occultation. Drawing upon a comparative study of the early days of Islam, there are other two deviant paradigms conceived through soft war.

    Keywords: system of guardianship_soft war_legitimacy_Islamic government_authority of a qualified Muslim faqih
  • Muhammad Javād Nurūzi Pages 89-116

    Soft war is considered to be one of the important issues in the Islamic Republic of Iran in the last decade. This research work raises this basic question: “What are the strategies for confronting soft war in an Islamic system based on the authority of a Muslim jurist?” and goes on to put forward the thesis that taking into account various aspects of this particular system, one can show the application of these strategies in the realm of the legitimacy of the system as a doctrinal foundation of the system, in the realm of structure as an executive and organizational mechanism of the political sovereignty, in the realm of leadership as an administrational aspect of the Islamic government and in the sphere of community (ummah) as the social basis of the Islamic state. This research can be said to have developmental application in terms of objectives drawing upon historical-comparative method as far as its methodology is concerned. The findings of the research show that in Islamic society one can speak of three paradigms of ‘prophetic system of guardianship’, ‘Alawi system of guardianship’ and ‘ system of guardianship based on the authority of a qualified Muslim jurist’. The latter is peculiar to the Times of Occultation. Drawing upon a comparative study of the early days of Islam, there are other two deviant paradigms conceived through soft war.

    Keywords: system of guardianship_soft war_legitimacy_Islamic government_authority of a qualified Muslim faqih
  • Sayyed Muhammad Naqib, rahaman oshriyeh, Mehrān Khāksār Kundur Pages 117-136

    The effective function of the sources of wealth and public wealth (the Spoils) from the QurÞanic point of view and the Prophet’s life-style and his Progeny, its consumption and the way of acquiring its ownership have attracted the attention of the Muslim thinkers from the early days of Islam. Thus, issues such as different sorts of spoils, and ways of its manipulation and consumption have always been a matter of dispute among Shi‘i and Sunni scholars. The present essay explores and cast a new look at the disagreements over the issue in question and goes on to make a comparative analysis of the instances of the Spoils in the culture based on Divine Revelation and lifestyle of the Prophet and his Progeny. Trying to resolve the seeming contradiction between the verses of the Spoils and Khums (the Fifth) as well as doubts about abrogation (naskh), the article presents a new approach to the uses of the Spoils under the guardianship of a qualified Muslim jurist. The article tries to show that, according to the Holy QurÞÁn and the Prophet’s life-style as well as the words of the Prophet’s Family (Ahl al-Bayt), the Spoils legally belong to the Prophet (prophethood and guardianship) and to the Prophet’s progeny (Imamate and guardianship) which can be transferred to their successors as Muslim rulers to be spent on looking after public interests and running the Islamic government, and at the times of Occultation they are left at the disposal of the Muslim guardian jurist who is entrusted to rule over the Islamic community, run and administer the affairs of the people.

    Keywords: public sources, wealth, the Spoils, revealed culture, prophetic life-style, management of the spoils, Islamic government
  • abbas shafiee Pages 137-168

    In order to explain Ayatollah Khamenei’s role model, the writer has conducted and organized the research to provide an answer to the question about the nature of this role model drawing on the descriptive-analytic method. To collect data, the library research method has been used, and to make analysis of the data, content analysis method has been applied. The findings of the research show that Ayatollah Khamenei’s style of leadership is based on spiritual consciousness of a certain kind. On the basis of this research, the role model in question is of hardware constituents (hard leadership) and software constituents (soft leadership). The hard constituents of the conscious spiritual leadership in volves such things as military affairs, economy, and geographical and geopolitical conditions, and the soft constituents of this model include spirituality, theism, knowledge, technology, culture, politics, as well as interior and exterior security. It should be noted that Ayatollah Khamenei’s leadership in respect of soft leadership is based on the constituent of spirituality. None the less, hard leadership is considered as one of the implications of conscious spiritual leadership as far as the complications of the changes and developments at an international level are concerned.

    Keywords: leadership, Islamic leadership, paradigm of leadership, Conscious spiritual leadership, Ayatollah Khamenei
  • amanollah shafaie Pages 169-193

    Utopias [=ideal places or states] are essentially based on values and no ideal theory can be developed to the level of the utopian theory with no regard to the morals and values. Among values and morals, essential human dignity is put at the top and is thus prior to other human values. This is a claim with which the Holy QurÞÁn has dealt. The real thesis of this article is that the Holy QurÞÁn as the most important epistemological source includes a model of utopian system which is naturally constituted by human dignity. One may study the essential and acquired human dignity within the ideal system of the Holy QurÞÁn by means of different theoretical paradigms. However, this article has been organized within the framework of Muhammad BÁqir Íakim’s theory of ‘unlimited ideal’ which is derived from the Holy QurÞÁn. The findings show that in all stages and five principles of this theory, i.e. ‘worship of God’, ‘conscious movement’, excruciating movement’, qualitative change’ and ‘quantitative change’, both natural and acquired forms of dignity are clearly present for which many Quranic evidence can be offered. Studies on human dignity within the framework of the theory of ‘unlimited ideal’ show only glimpses of the capacities of the Qur’anic utopia.

    Keywords: human dignity, essential or natural dignity, acquired dignity, ideal society, the Holy Qur’an