فهرست مطالب

  • سال دوم شماره 3 (پیاپی 4، پاییز 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/09/01
  • تعداد عناوین: 7
|
  • سیدحسین بحرینی*، ابراهیم زرگری مرندی، اسفندیار زبردست صفحات 1-19

    مفهوم مشروعیت و مفاهیم نزدیک به آن چون حقانیت، موجه بودن، اعتبار و...، همواره جزو حوزه های مورد توجه ساختارهای سیاسی و نظام های عمومی و حتی خصوصی بوده است. اما با وجود استفاده بلاغی از این مفهوم در گفتمان های جاری در حوزه سیاسی، کمتر به دلالت های آن در زیرنظام های تخصصی یک حکومت، از جمله یک نظام شهرسازی، پرداخته شده است. در پژوهش حاضر سعی بر آن بوده تا ابعاد و عوامل مشروعیت یک نظام شهرسازی، هم از طریق مرور ادبیات و متون دانشگاهی و تخصصی و هم از خلال مصاحبه با 23 خبره عرصه شهرسازی در ایران، مورد بررسی قرار گیرد. نتایج نشان می دهد که در کل تفاوت و شکاف شناختی چندانی میان محتوای متون جهانی و مجموع ادراک خبرگان داخلی در زمینه ابعاد و عوامل مشروعیت یک نظام شهرسازی وجود ندارد و در مجموع به 17 عامل مشروعیت در 4 بعد سیاسی-اجتماعی، قانونی، هنجاری و فنی-عملکردی رسیدیم. سپس با ادامه مصاحبه با 16 تن از این خبرگان، ارتباط درونی و اندرکنش های بالقوه میان این عوامل با روش «نگاشت ادراکی فازی»، مورد تفحص قرار گرفته و در نهایت بر پایه شاخص ترکیبی حاصل از میانگین گیری از مقدار نرمالیزه سه شاخص فراوانی، مرکزیت و مجموع شدت اثرگذاری بالقوه عوامل و ابعاد برپایه اولویت و اهمیتشان مرتب شدند. نتایج نشان می دهد که در مجموع، بعد قانونی دارای بیشترین امتیاز بوده و ابعاد سیاسی-اجتماعی، فنی-عملکردی و هنجاری در رده های بعدی اهمیت قرار گرفته اند.

    کلیدواژگان: نظام شهرسازی، عوامل مشروعیت، نقشه ادراکی فازی، ایران
  • احد نژادابراهیمی*، نسترن نژداغی صفحات 21-34
    در سیر تکامل رویکرد بازآفرینی شهری توجه به مقوله مشارکت اجتماعی، منجر به شکل گیری رویکرد بازآفرینی شهری اجتماع محور گردیده است. مشارکت مردمی در فرآیند بازآفرینی منجر به افزایش سرمایه اجتماعی، حس تعلق به مکان و مسئولیت پذیری نسبت به مکان خواهد شد و نهایتا پایداری اجتماعی را بوجود خواهد آورد. از آنجایی که مهارت و آگاهی کافی برای ورود به عرصه مشارکت در فرآیند توسعه محلی، امری ضروری است، به نظر می رسد دلیل عدم مشارکت مردمی در فرآیند مذکور، حاصل فقدان آموزش های مورد نیاز بوده است. با هدف تبیین رابطه بین آموزش و بازآفرینی شهری و همچنین تعیین نقش و جایگاه آموزش در فرآیند بازآفرینی شهری اجتماع محور، در پژوهش حاضر با بهره گیری از روش تحقیق کیفی و راهبرد تحلیل محتوا، نظریات، بیانیه ها و منشورهای بین المللی، واکاوی گردیده اند که در نهایت منجر به تشکیل مدل بازآفرینی شهری اجتماع محور از طریق آموزش شده است. همچنین در پی تبیین این رابطه و در پاسخ به این پرسش که «آموزش اجتماعی در فرآیند بازآفرینی شهری اجتماع محور چه تاثیری خواهد داشت؟»، نظریات و تجربیات موجود مورد بررسی قرار گرفته اند و سه نوع رویکرد تشخیص داده شده است: استقرار واحدهای آموزش عالی در محلات هدف، دسترسی عمومی و عادلانه به کاربری های آموزشی و آموزش های اجتماعی به ساکنان محلات هدف. نتایج تحقیق نشان می دهد اتخاذ رویکرد مشارکت بعنوان پارادایم برنامه ریزی، منجر به موفقیت پروژه های بازآفرینی شهری خواهد شد، و آموزش به اجتماع نباید ابزاری برای رسیدن به اهداف باشد بلکه ابزار اجرایی برای جلب مشارکت ساکنان باید در نظر گرفته شود و همچنین آموزش در این مفهوم به عنوان ابزاری برای نیل به توانمندسازی، ظرفیت سازی و نهادسازی در میان ساکنان محله خواهد بود که منجر به آگاهی بخشی و زمینه ساز مشارکت اجتماعی، عامل حساس سازی ساکنان نسبت به محیط و همچنین عامل مسئولیت پذیری افراد نسبت به توسعه آتی محله خواهد بود.
    کلیدواژگان: بازآفرینی اجتماع محور، آموزش ساکنان، بافت های تاریخی، مشارکت اجتماعی
  • خلیل حاجی پور، آرمین پیاب*، مهدی دادوتبار صفحات 35-56

    امروزه، پدیده خانه های دوم به یکی از مهمترین دلایل تغییر چشم انداز حومه های شهری و مناطق شهری و روستایی پیرامون کلانشهرها تبدیل شده است. این خانه ها به منظورگذراندن اوقات فراغت،گاهی برای دوران بازنشستگی، تعطیلات آخرهفته و گاهی برای سرمایه گذاری خریداری می شوند. یکی از مهمترین پیامدهای این پدیده، خوشه ای شدن و جدایی شهر در زمینه فضایی و اجتماعی می باشد. در ایران با رونق شهرنشینی، سکنه شهرها برای گذران اوقات فراغت و کسب آرامش به ساخت مسکن ویلایی در مناطق اطراف شهرها پرداخته اند. شهر جدید صدرا یک نمونه بارز از شکل گیری خانه های دوم در قالب الگوی باغ- مسکن از پیش اندیشیده شده می باشد. از اینرو بررسی دلایل و پیامدهای این الگوی سکونت و جدایی گزینی فضایی اجتماعی ناشی از آن از ابعاد مختلف ضروری به نظر می رسد. رویکرد حاکم بر این پژوهش، تحلیلی-توصیفی می باشد. به منظور جمع آوری اطلاعات از روش اسنادی-کتابخانه ای و همچنین آمار و داده های پرسشنامه های طرح ساماندهی باغ شهرهای صدرا، استفاده شده است. به منظور بررسی جدایی گزینی و میزان هم پیوندی محدوده باغ شهرها نسبت به سایر عرصه های شهری، از روش ماتریسی گولر استفاده شده است. یافته های تحقیق نیز بیانگر این است که بیش از نیمی از افراد، انگیزه اصلی از تهیه باغ مسکن را گذران اوقات فراغت در ایام پایان هفته و تعطیلات بیان نمودند. نتایج حاصل از بررسی میزان هم پیوندی باغ شهرها با سایر عرصه های شهر حاکی از آن است که باغشهرهای صدرا از منظر شاخص طبیعی و محیط زیستی با 77.5% بیشترین و از لحاظ شاخص اقتصادی با 28.13% کمترین میزان هم پیوندی و یکپارچگی را با سایر عرصه های شهر صدرا دارا هستند. و در نهایت میزان هم پیوندی کلی این محدوده ها، برای باغ شهرهای صدرا نسبت به سایر نقاط شهری برابر 43.05% می باشد. براساس اطلاعات حاصله، باغ شهرها موجب ساخت ناموزون و نامتعادل در شهر شده و گرایش به قطبی شدن یا جدایی گزینی فضایی و ناهنجاری های ساختاری در این شهر در حال رشد و گسترش می باشد. بنابراین باید توجه داشت که آثار مثبت گردشگری خانه های دوم به خودی خود به وقوع نخواهد پیوست و به منظور تحقق آن می بایست به شیوه صحیح برنامه ریزی و مدیریت شود.

    کلیدواژگان: خانه های دوم، جدایی گزینی شهر، باغشهر، هم پیوندی و یکپارچگی، شهر جدید صدرا
  • ناصر بنیادی، بهمن احمدی* صفحات 57-70
    فرایند توسعه در مناطق شهری پس از گسترش افقی و درنوردیدن اراضی منابع ملی و طبیعی و اراضی کشاورزی حومه شهرها، به تغییر کاربری اراضی ذخیره خدمات شهری و افزایش تراکم ساختمانی روی آورده و شهروندان را در چنبره افزایش جمعیت، تراکم، آلودگی های محیطی و تنزل کیفیت زندگی گرفتار ساخته است. عوامل متعددی سبب شده اند که توسعه از مسیر اصلی خود منحرف شود و تغییرات کالبدی بر اساس آنچه در طرح های مصوب پیش بینی شده، تحقق نپذیرد. یکی از این عوامل، عدم نظارت و پایش جریان توسعه و تغییرات کالبدی بر مبنای طرح های توسعه شهری و منطقه ای می باشد. بر این اساس، پژوهش حاضر با بکارگیری اصول برنامه ریزی استراتژیک، سعی دارد تا با تحلیل و واکاوی گلوگاه های بحرانی و شناسایی پتانسیل ها و محدودیت های نظام پایش تغییرات کالبدی در کشور، راهبردهایی را به منظور اصلاح و بهبود فرایندهای موجود ارائه نماید. بدین منظور با نظرخواهی از 40 کارشناس ارشد، شرایط فعلی نظام پایش تغییرات کالبدی در قالب تحلیل سوات شناسایی و تحلیل گشته است. یافته های پژوهش نشان می دهد که مدیریت چندگانه و فقدان سازوکار نظارت یکپارچه، عدم تعریف شرح وظایف مشخص و بخشی نگری نهادهای ذیربط در زمینه نظارت بر تغییرات کالبدی و همچنین، فقدان پشتوانه های قانونی برای پیاده نمودن مکانیزم های مرتبط با امر پایش، آسیب های جدی بر پیکره توسعه و عمران کشور وارد نموده اند. این امر نشان دهنده نیاز به بازتعریف قانونی و سازمانی فرایند نظارت و ارزیابی نحوه اجرای طرح های توسعه در قالب نهادی منسجم به منظور مدیریت و پایش پکپارچه تغییرات کالبدی در سطح مناطق شهری می باشد. با توجه به اینکه استقرار و عملکرد مطلوب چنین نهادی نیازمند اصلاح وضعیت فعلی می باشد؛ بنابراین پیشنهاد می شود ضمن رفع کاستی های موجود در نظام پایش تغییرات کالبدی بر اساس اولویت های تعیین شده در این پژوهش، بسترهای قانونی و نهادی لازم برای استقرار نظام یکپارچه مدیریت و پایش فراهم شود.
    کلیدواژگان: نظام یکپارچه مدیریت و پایش، پایش تغییرات کالبدی، تحقق پذیری طرح های توسعه، تکنیک IEA
  • نسیم قشقایی زاده، عباس مرادی*، آرش ملکیان، ارشک حلی ساز، رسول مهدوی صفحات 71-83

    توسعه شهرنشینی با افزایش سطوح نفوذناپذیر و به طور هم زمان با تغییرات چرخه هیدرولوژیکی همراه است. این امر باعث می شود تا حجم رواناب حاصل از بارندگی زیاد شده و درنتیجه رژیم رواناب تندتر بازمان تاخیر کوتاه تر و دبی های اوج بالاتر، حاصل شود. بنابراین، خطر ایجاد سیل که یکی از پرمخاطره ترین بلایای طبیعی است افزایش می یابد. منطقه مورد مطالعه بخشی از شهر بندرعباس انتخاب شده است که به شدت در معرض رشد و توسعه یافتگی قرار دارد. سیستم زهکشی نامناسب و توسعه ناهمگون شهر بدون توجه به معیارهای جامع شهرسازی در دهه های گذشته باعث شده که حتی در اثر بارندگی با دوره بازگشت های کوچک نیز شاهد آب گرفتگی در محدوده شهری باشیم. بنابراین در این پژوهش سعی شده است تا با شبیه سازی نحوه عملکرد سیستم زهکشی رواناب سطحی، نقاط حساس به آب گرفتگی بررسی گردد و بهترین گزینه های عملیاتی جهت کنترل سیلاب و تاثیر آن ها بر کاهش حجم سیل مورد ارزیابی قرار گیرد. بدین منظور با استفاده از نرم افزار EPA-SWMM سه راهکار مدیریتی سیستم ماند بیولوژیکی، پشت بام سبز و جوی-باغچه در کنترل دبی جریان بررسی شد. نتایج نشان داد که راهکار مدیریتی پشت بام سبز، نسبت به بقیه راهکارها، با متوسط کاهش 8/18درصدی دبی پیک و کاهش 5/12 درصدی حداکثر سرعت از عملکرد بهتری برخوردار است. از دیگر نتایج این تحقیق این است که شبکه در حالت بدون گزینه عملیاتی برای دوره بازگشت 10 ساله دارای 18 درصد پس زدگی بود که این مقدار با اجرای سناریو پشت بام سبز پس زدگی جریان به 1 درصد شبکه کاهش یافت. بنابراین راهکار مدیریتی پشت بام سبز به عنوان بهترین راهکار در کاهش پیک و سرعت جریان در محدوده مورد مطالعه انتخاب گردید.

    کلیدواژگان: بهترین گزینه های عملیاتی، سیستم ماند بیولوژیکی، پشت بام سبز، جوی باغچه، سیلاب شهری
  • امیررضا کریمی آذری*، بهزاد طورانداز صفحات 85-97

    بعضی از اندام های شهری می تواند نقش کلیدی در ایجاد جاذبه برای افزایش تعاملات اجتماعی داشته باشند، یکی از مهم ترین این نوع اندام ها، میدان ها هستند، باز آفرینی این نوع از اندام های شهری یک رویکرد برای افزایش تعاملات اجتماعی در مرکز شهر است.افزایش تعاملات اجتماعی امروزه یکی از مهم ترین دغدغه های طراحان شهری برای باز افرینی است. میدان ها آیینه تمام نما از فرهنگ، آداب و رسوم و داشته های فرهنگی یک شهر است، در نتیجه حضور جمعیت در آن میتواند به اشاعه و تقویت این عامل های فرهنگی بی انجامد، در حال حاضر میدان به صورت فلکه معنی گرفته است و فقط نقش ترافیکی دارد و به عنوان  فرصت ارتقا اجتماعی به آن توجه نمی گردد.  در تحقیق پیش رو از روش تحقیق توصیفی- تحلیلی با ابزار جمع آوری اطلاعات، کتابخانه ای و پیمایشی استفاده شده است. در این تحقیق با استفاده از جدول   SWOT و تحلیل سلسله مراتبی AHP با بهره گیری  از  نرم افزار Expert Choice به وزن دهی عوامل نوشهرگرایی موثر بر تعاملات اجتماعی پرداخته شده است. باز آفرینی میدان امام (ره) بندرانزلی به عنوان یک میدان مرکزی و سنتی که شاهد وقایع تاریخی و فرهنگی بزرگ بوده است سبب افزایش تعاملات اجتماعی گردد. با توجه به فرآیند طی شده در تحقیق ، هفت عامل افزایش تراکم در بافت، پیاده محوری ، حفظ بافت واجد ارزش، حفظ و تقویت فضای سبز، اتصال و پیوستگی، حمل و نقل هوشمند میتواند نقش بسزایی در باز آفرینی میدان شهری داشته باشد که شاخص اتصال و پیوستگی با وزن 0.203 در وضعیت مطلوب، شاخص حس امنیت و امنیت فیزیکی با وزن0.084 در وضعیت نا مطلوب ،  به ترتیب بیشترین و کمترین وزن را دارند.

    کلیدواژگان: میدان شهری، نوشهرگرایی، تعاملات اجتماعی، بازآفرینی، فضای شهری
  • پریسا مشک سار، یعقوب پیوسته گر*، علی شمس الدینی صفحات 99-113

    مخاطرات طبیعی به دلیل شدت و زمان کوتاه اثرگذاری بر اجتماعات بشری تبدیل به یکی از دغدغه های اصلی برنامه ریزان و مدیران شهری در سال های اخیر شده اند. سهم کشور ما از این مخاطرات بیش تر مربوط به زلزله است. شهر شیراز یکی از کانون های پر خطر از نظر احتمال وقوع زلزله در ایران است. این مساله تهدیدی جدی برای پایداری توسعه این شهر محسوب می شود. منطقه 3 شهر شیراز یکی از مهم ترین مناطق این شهر است که با دو گسل مهم (سلطان و سعدی) تهدید شده است. با توجه به اهمیت موضوع ارزیابی آسیب پذیری شهرها در برابر زلزله در مباحث مربوط به برنامه ریزی شهری، در این مقاله سعی شده است تا با به کارگیری روش RADIUS با استفاده ازشاخص های چون جنس خاک منطقه، فاصله از گسل، داده های تراکم جمعیتی و نوعساختمان ها و توزیع آن هابا تدوین سناریوی زلزله احتمالی روزانه و شبانه، برآورد مناسبی از تلفات انسانی منطقه 3 شهرداری شیراز در برابر زلزله ارائه شود. در تحلیل اطلاعات نیز از روش های کمی و کیفی استفاده شده است. بر اساس نتایج به دست آمده از تحقیق مشخص شد که تعداد تلفات جانی ناشی از سناریوی زلزله ای با بزرگی 2/6 ریشتر در ساعت 12 ظهر حدود 713 نفر خواهد بود و 9876 زخمی برجا خواهد گذاشت. در ساعت 3 صبح، 648 نفر جان خود را از دست خواهند داد و حدود 7342 نفر مجروح خواهند شد. این مطالعه نشان می دهد، این منطقه به دلیل ویژگی های کالبدی، وجود ساختمان های فرسوده، نزدیکی به گسل های فعال و کیفیت سازه ای نامناسب به عنوان یک منطقه با آسیب پذیری بالا در برابر زلزله شناخته می شود.این ارزیابی می تواند در پیش بینی برنامه های شهری برای کاهش تلفات استفاده شود.

    کلیدواژگان: روش RADIUS، آسیب پذیری لرزه ای، تلفات انسانی، سناریوی زلزله، منطقه 3 کلانشهر شیراز
|
  • Seyyed Hossein Bahrainy *, Ebrahim Zargari Marandi, Esfandiar Zebardast Pages 1-19

    The concept of legitimacy along with its close meanings and implications such as righteousness, justification, validity, etc. has always been one of the domains of interest in political structures and public and even private systems. However, despite the rhetorical use of this concept in the current discourses in the political arena, its implications in the specialized sub-systems of a government, including an urban planning and development system, are less discussed. In this study, an attempt was made to investigate the dimensions and factors of legitimacy of an urban planning and development system through reviewing scholarly literature, as well as interviews with 23 experts and elites in the field of urban planning in Iran. The results showed that there is no significant difference and epistemic gap between the content of the studies in global literature and the total perception of the domestic experts regarding the dimensions and factors of legitimacy of an urban planning system. In total, 17 factors of legitimacy in four dimensions, namely, political-social, legal, normative, and technical-functional were identified. Subsequently, through interviewing 16 out of 23 of the participating experts, the internal relationship and potential interactions among these factors were investigated by ‘fuzzy cognitive mapping’ method. Finally, based on the composite indicator resulting from the averaged normalized value of three indicators, namely, frequency, centrality, and total intensity of potential impact of each factor and dimension on other factors in the network, the factors and dimensions were sorted out based on their score. The results revealed that the legal dimension had the highest score overall and the political-social, technical-functional, and normative dimensions ranked next in order.

    Keywords: Urban planning, development system, Legitimacy factors, Fuzzy cognitive map, Iran
  • Ahad Nejad Ebrahini *, Nastaran Najdaghi Pages 21-34
    During the evolution of the urban regeneration approach, paying attention to social participation has led to the formation of community-led urban regeneration. Social participation can improve social capital, sense of place and responsibility to place through community-led urban regeneration process. Since sufficient knowledge and skills are needed for individuals to participate in the process of local development, it seems that their lack of social participation in the aforementioned process is due to the lack of required education. With the aim of explaining the relationship between education and urban regeneration as well as determining the role of education in the process of community-led urban regeneration, this study utilized qualitative analysis and content analysis method to review the theories, statements, and international declarations and charters to compose the community-led urban regeneration through education. In order to determine the aforementioned relationship, the main objective addressed the effect of social education on the process of community-led urban regeneration. Based on a review of the existing theories and experiences, three approaches were identified: the establishment of higher education institutes in the target neighborhoods, public and fair access to educational facilities, and social education of the residents in the target neighborhoods. The results of the study showed that employing a participatory approach as a planning paradigm would lead to the success of urban regeneration projects. The important point is that social training and social education are not only means to achieve urban regeneration objectives but those should be considered as executive tools to increase the residents' participation. In addition, based on this concept, training is conceived as an enabling, empowering, capacity-building, and institutionalizing means for the residents that raises their awareness and leads to social participation. In fact, it can sensitize the residents to their environment and increase their responsibility toward upcoming development of their neighborhood.
    Keywords: Community-led urban regeneration, Education of the residents, Historic zones, Social participation
  • Khalil Hajipour, Armin Payab *, Mehdi Dadoutabar Pages 35-56

    Today, the phenomenon of second homes has become one of the most important reasons for changing the landscape of urban suburbs and urban and rural areas around metropolitan cities. These homes are usually bought for spending one’s spare time and weekends, or for retirement, and sometimes for investment. One of the most important consequences of this phenomenon is the clustering and separation of the city in terms of spatial and social spheres. In Iran, with the development of urbanization, citizens have turned their attention to the construction of villas around the cities to relax and spend their leisure time. Sadra New Town is a prominent example of the formation of second homes in the form of a pre-designed garden-house model. Therefore, it seems necessary to examine the causes and consequences of this pattern of habitation and its social-spatial separation from different dimensions. In this study, analytical and descriptive method was utilized. To gather the data, documentary-library method, along with the statistics and the data collected through the Questionnaire of Garden-Cities of Sadra, was employed. Goeller Matrix Method was used to investigate the separation and the interconnection level of the garden-cities area with other urban areas. Based on the findings, more than half of the participants stated that their primary motivation was to make a garden-house for their leisure time during the weekends and holidays. The results of the survey of the interconnection level of garden-cities with other city areas indicated that in terms of natural and environmental indicators (77.5%) and economic indicator (28.13%), Sadra garden-cities have the highest and lowest degree of integration with other city areas of Sadra, respectively. Finally, the overall interconnection level of Sadra garden-cities was found to be 43.05% compared to other urban areas. Based on the findings, garden-cities have led to an unbalanced structure in the city. In addition, the tendency to polarization and spatial separation and structural anomalies are growing in this city. Therefore, it should be noted that the positive effects of tourism of second homes would not come on its own. In fact, in order for these effects to be realized, they must be properly planned and managed.

    Keywords: Second homes, City separation, Garden-city, Integration, interconnection, Sadra New Town
  • Naser Bonyadi, Bahman Ahmadi * Pages 57-70
    The process of development in urban areas, after the horizontal expansion and land acquisition of national and natural resources and agricultural land in the suburbs, has led to the use of protected areas for urban services and an increase in construction density and has hit the citizens by increasing population, density, environmental pollution, and degradation of life quality. A plethora of several factors has led development to diverge from its original path; as a result, physical changes have not been realized based on what is envisaged in the approved plans. One of these factors is the lack of monitoring the process of development and physical changes based on urban and regional development plans. Accordingly, utilizing the principles of strategic planning, the present study tries to put forward some strategies to modify and improve the existing processes based on examining critical points and identifying the potentialities and constraints of of the monitoring system of the physical changes in the country. To this end, by means of the IEA technique and a survey of 40 experts, the current conditions for monitoring physical changes based on the SWOT framework have been identified and analyzed. The findings of the study showed that multiple management and the lack of an integrated monitoring mechanism, the lack of defining and clarifying the responsibilities, and separate performance of relevant institutions in physical change monitoring and the lack of legal support for the implementation of monitoring mechanisms have seriously damaged the development in urban and suburban area. This is indicative of the need to redefine the legal and institutional framework for monitoring and evaluating the implementation of development plans in the form of a coherent institution to manage and monitor the physical changes in urban areas in an integrated manner. Finally, while it is suggested that the deficiencies in the system of monitoring the physical changes be removed based on the priorities set out in this study, the legal and institutional framework necessary to establish an integrated system of management and monitoring is to be secured.
    Keywords: Integrated management, monitoring system, Monitoring of physical changes, Realizability of development plans, IEA technique
  • Nasim Ghashghaeezadeh, Abbas Moradi *, Arash Malekian, Arashk Holisaz, Rasool Mahdavi Pages 71-83

    Urban development is associated with an increase in impervious areas and simultaneously with changes in the hydrological cycle. This increases the amount of runoff from rain, resulting in a faster runoff regime with shorter delay times and higher peaks. Therefore, the risk of flooding, which is one of the most dangerous natural disasters, increases. The studied area is part of the city of Bandar Abbas, which is highly subject to growth and development. Inappropriate drainage system and heterogeneous development of the city, regardless of comprehensive urban planning criteria in the past decades, have led to flooding in the urban area even due to rainfall with a small return period. Therefore, in this study, an attempt was made to investigate the areas sensitive to flooding through simulating the operation of the surface runoff drainage system and evaluate the best management practices for flood control and their impact on flood volume reduction. To this end, by means of EPA-SWMM software and in order to control the runoff, we evaluated three management practices including bioretention cells, green roof and swale in parts of Bandar Abbas city. The results indicated that the green roof management solution had the best performance compared to other solutions with an average reduction of 18.8 percent of the runoff peak, and 12.5 percent reduction in runoff velocity. The results of this study also revealed that the network in the non-BMP mode for the 10-year return period had a flow rejection of 18%, which was reduced by implementing the green roof scenario to 1% of the network. Therefore, the green roof management practice was selected as the best solution to reduce peak and flow velocity in the studied area.

    Keywords: Best management practices, Bioretention cell, Green roof, Swale, Urban flood
  • Amir Reza Karimi Azeri *, Behzad Tourandaz Pages 85-97

    Some of the urban organs can play a key role in creating city attractions in order to increase social interaction. One of the most important of these types of organs is urban plaza the reconstruction of which can serve as an approach to increase social interaction in city center. Increasing social interaction in reconstruction is one of the most important concerns of urban designers. Plazas are a mirror of culture, customs, and cultural heritage of cities; as such, the presence of population can spread and enhance these cultural factors. However, they are currently known as squares and only play a traffic role; they are, in fact, not considered as an opportunity for social promotion. Reconstruction of Imam Khomeini Square of Bandar Anzali, a central and traditional square, which has witnessed significant cultural and historical events, can lead to an increase in social interactions. In the present study, descriptive-analytical method was utilized. In this survey-based and library research, SWOT table, AHP analysis and Expert Choice software were used to weigh the new urbanism factors which influence social interactions. Based on the findings, seven main factors including increasing density in texture, walkability, maintaining valuable texture, preserving and increasing green space, connection and continuity, sense of security and physical security, and intelligent transportation were found to play a significant role in reconstructing the urban plaza. Connection and continuity indicator had the highest weight (.203) and was in an optimal state whereas sense of security and physical security indictor had the lowest weight (.084) which was indicative of its undesirable status among the aforementioned factors.

    Keywords: Urban area, New urbanism, Social interactions, Recreation, Urban space
  • Parisa Moshksar, Yaghoob Peyvastehgar *, Ali Shamsoddini Pages 99-113

    Natural hazards, because of their severity and impact on communities in a short period of time, have become one of the main concerns of planners and city managers in recent years. Among others, earthquake is the most probable and destructive hazard in our country. The city of Shiraz is located in a zone with a high risk of earthquake in Iran. This is a serious threat to the sustainability of the city's development. The third municipal district of Shiraz is one of its most important districts, which is threatened by two major faults (Soltan II and Saadi). Due to the importance of urban earthquake vulnerability assessment issues in urban planning, an attempt has been made in this study to estimate the casualties of the third municipal district of Shiraz in two possible scenarios. To this end, RADIUS method with indicators such as soil conditions, distance from faults, population density, and structural characteristics of the buildings were used. Quantitative and qualitative methods were used to analyze the data. The findings showed that an earthquake with 6.2 Richter magnitude at 12 o’clock leaves about 713 people dead and at least 9876 people will be injured as a result. Due to a similar earthquake in this district at three o’clock in the morning, about 648 people will die and at least 7342 people will be injured. This study showed that this district is highly vulnerable against earthquakes because of physical characteristics, the existence of worn-out buildings, proximity to active faults, and inappropriate quality structures. Therefore, the results of this assessment can be used to figure out the urban programs needed to reduce injuries and fatalities.

    Keywords: RADIUS method, Seismic vulnerability, Human casualty, Earthquake scenario, 3rd district of Shiraz metropolitan