فهرست مطالب

  • سال هشتم شماره 2 (پاییز و زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/12/01
  • تعداد عناوین: 14
|
  • مرضیه اسماعیل زاده مبارکه*، محسن محمدی فشارکی صفحات 1-15
    در داستان های عامیانه، گزاره هایی زمانی وجود دارد که بیانگر مبهم و فرضی بودن زمان است. این گزاره ها در هزارویک شب بسامد بالایی دارد و گاه به صورت متوالی در یک حکایت تکرار می شود که با توجه به کاربرد هدفمند آن در داستان، از منظر سبک شناسی درخور بررسی است. این گزاره ها علاوه بر ملموس کردن زمان در ذهن مخاطب، تغییر مکان وقوع حوادث و میزان فواصل زمانی را نیز نشان می دهد. در مقاله حاضر تلاش شده است هدف استفاده از گزاره های زمانی در ترجمه هزارویک شب که بنا بر بافت موقعیتی داستان به وجود آمده است، به عنوان یک مشخصه سبکی بررسی شود. همچنین، مفهوم «پیوستگی زمان و مکان» در منطق صوری که در زبان و ادبیات به کار گرفته می شود و مولفه های دیگری که متعلق به محتوای این داستان هاست، همچون «زمان تهی» (وقفه زمانی بین حوادث) و «زمان تصادفی» (کاربرد گزاره هایی که حوادث را به نفع قهرمان داستان تغییر می دهد) بررسی و تببین شده است.
    کلیدواژگان: هزارویک شب، گزاره های زمانی، زمان ماجراجویی، زمان تهی، زمان تصادفی
  • محبوبه اظهری اظهری*، محمدرضا ترکی، تیمور مالمیر، علیرضا حاجیان نژاد صفحات 17-35
    چند مسئله در داستان خسرو و شیرین، نظیر نحوه رسیدن و آشنا شدن این دو شخص، سرانجام غم انگیز آن ها، به رغم ظاهر پرنشاط رمانس های فارسی و میزان کنش شیرین در روایت نظامی درخور توجه است. بدین سبب، برای دریافت چگونگی شکل گیری داستان و فرجام غم انگیز شخصیت های مهم آن به بررسی و تحلیل ساختار روایت نظامی از داستان خسرو و شیرین پرداخته ایم. روایت خسرو و شیرین با یک پی رفت کامل آغاز می شود. با اتمام این پی رفت، دو پی رفت اصلی شکل می گیرد که یکی کنشگری خسرو در به دست آوردن چهار مطلوب ارزشمند «شیرین، تخت سلطنت، شبدیز و باربد» و دیگری کنشگری شیرین در به دست آوردن خسرو است. پی رفت های روایت چرخه های ثابتی از تغییر وضعیت از پایدار به ناپایدار هستند که کنش ها و واکنش های نیروهای یاریگر و مقابله گر در دگرگونی وضعیت آن ها نقشی اساسی دارند. هر پی رفت با دگرگون شدن از وضعیت متعادل به نامتعادل آغاز می شود و با امکان دگرگونی و در نهایت، دگرگونی پایان می پذیرد. این دگرگونی های مطلوب در پایان روایت از دست می روند و نشانی از وصال دائمی در هیچ کدام از آن ها دیده نمی شود.
    کلیدواژگان: ساختار روایی، نظامی گنجوی، خسرو و شیرین، پی رفت ها، کارکردها
  • عبدالله آلبوغبیش*، نرگس آشتیانی عراقی صفحات 37-56
    واکاوی همکنشی ادبیات با هنرهای مختلف از جمله هنر نگارگری عرصه ای پویا در ادبیات تطبیقی قلمداد می شود. پژوهش حاضر با رویکردی میان رشته ای در این حوزه مطالعاتی، انتقال معنا از ادبیات به نقاشی و پیوندهای روایت - متن پیرزن و سلطان سنجر در مخزن الاسرار نظامی با روایت - نگاره پیرزن و سلطان سنجر رقم سلطان محمد تبریزی را کاویده است. کشف گسست و پیوست های روساختی و ژرف ساختی میان دو متن ادبی و نگارگرانه، توجه به گذار معنایی و در نتیجه، تولید معانی ثانوی در نقاشی، بخشی از ساختار عام این پژوهش را شکل می دهند. بر مبنای پژوهش حاضر، موقعیت مرکزی پیرزن و سلطان سنجر در روایت نظامی و گذار آن به میدان نگارگرانه و بهره گیری از شگرد کنایی در خلق نگاره نمایانگر پیوست های روساختی دو روایت نوشتاری و دیداری هستند. اما، در همین سطح نوعی گسست میان نگاره و روایت هم رخ داده است. تفاوت لحن دو روایت، گسترش بخشیدن به دایره پردازش های توصیفی شخصیت ها در میدان نگارگرانه و کاستن از کارکرد استعاری، بازنمونی از این واگرایی اند. در سطح ژرف ساختی، نگاره سلطان محمد در چرخشی گفتمانی ضمن گسست از کارکرد غایی روایت نظامی، به ترویج امر سیاسی به جای امر اخلاقی پرداخته است و تلاش نگارگر برای ترویج گفتمان صوفیانه شاهان صفوی باعث شده است تا وی به روایت های تاریخی پادشاهان باعظمت گذشته پرداخته، از آن پادشاهان در جایگاه پروتوتیپ بهره گیرد و ضمن عظمت بخشی به شاهان صفوی، دادگری را به مثابه یکی از خصوصیت های عام آنان برجسته نماید.
    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، مطالعات میان رشته ای، نظامی گنجه ای، سلطان محمد تبریزی، چرخش گفتمانی
  • راضیه جان نثاری، مهدی نوریان*، حسین مسجدی، محبوبه خراسانی صفحات 57-77
    تردیدی نیست که مولانا در سرایش مثنوی وامدار متون عرفانی و حکمی پیش از خود است. با وجود این، پاسخ بدین پرسش که چرا مثنوی معنوی یکی از شاهکارهای بی بدیل ادب پارسی است، پرسشی است که سال ها ذهن پژوهشگران این حوزه را متوجه خود کرده است. نبوغ داستان پردازی مولانا نسبت به اخلاف خود یکی از دلایل برتری این اثر است. شاید هیچ شاعری مانند مولانا به این حد در دقایق داستانی تصرف نکرده است. او گاه داستانی را قبض می دهد و آن را در نهایت ایجاز و اختصار بیان می کند و گاه حکایتی را بسط می دهد و آن را در چندصد بیت بیان می کند. در این مقاله، نگارندگان با احصای داستان های گسترش پذیر در مقایسه با مآخذ آن، به تحلیل پنج داستان مثنوی پرداخته اند و میزان تصرفات مولانا را در ساختار حکایت، با رویکرد اطناب مشخص کرده اند تا تفوق حکایات بسیط مثنوی در مقایسه با مآخذ آن آشکار گردد. نتیجه به دست آمده نشان می دهد که بسط (اطناب) داستان در مثنوی، کاملا آگاهانه و با اهداف مشخصی بوده است.
    کلیدواژگان: حکایات مثنوی، مآخذ داستان، اطناب، تصرفات داستانی، گسترش روایی
  • مصطفی خلیلی فر*، اسماعیل تاج بخش، فرهاد درودگریان صفحات 79-98
    هدف مقاله حاضر، پاسخ دادن به این فرضیه است که می گوید: «موسیقی کلامی ایران، یعنی موسیقی ایرانی پیوندخورده به شعر فارسی، «محدود» و «محزون» است». در این جستار تلاش شده تا بر پایه زیبایی شناسی خنیا (= سرود) و تصنیف (= ترانه)، نمونه هایی از راه نقد کاربردی بررسی گردد و ثابت شود که موسیقی آوازی و کلامی ایران درست مانند موسیقی آوازی و کلامی دیگر کشورهای جهان به همان نسبت که می تواند غمگین باشد، می تواند شاد هم باشد! همچنین، به همان نسبت که می تواند محدود باشد، می تواند گسترده هم باشد! ضمنا با تحلیل نمونه ها معلوم شده است که غمگین یا شاد بودن «شعر ترانه» و «غزل آواز»، و [«نوع ریتم» و «وزن شعر»]، هر کدام می توانند تا حدودی در میزان غم و شادی «متن موزیکال» یا «پارتیتور» تاثیراتی داشته باشند و علاوه بر این ها این قبیل تاثیرات، اختصاص به موسیقی کلامی ایران ندارد؛ و سرانجام، دانستیم  که همه آوازهای ایرانی، حتی غمگین ترین آن ها [= مثلا آوازهای دشتی و بیات اصفهان]، هرچند با «گام مینور» در موسیقی غربی نزدیکی و شباهت دارند، اما دارای ظرفیت های فوق العاده ای هستند، به گونه ای که می توان حماسی ترین سرودها را در گستره های آن ها ساخت و شادترین تصنیف ها را در دامنه های آنها سرود.
    کلیدواژگان: خنیا و ترانه، زیبایی شناسی متن، بلاغت متکلم، محزون بودن موسیقی کلامی، آوازهای ایرانی
  • نجمه دری*، ناصر نیکوبخت، فرامرز میرزایی، فیروز اسعد صفحات 99-118

    در شعر فارسی و عربی اعم از کلاسیک و نو کاربرد علوم بلاغی برای ابلاغ مفاهیم و معانی مورد نظر شاعر بسیار ملموس و محسوس است؛ زیرا آنچه باعث ادبیت و شعریت یک متن می شود، بیشتر جنبه های بلاغی متن است. نیما و نازک الملائکه به عنوان بنیانگذاران شعر آزاد در ادب فارسی و عربی، از عناصر بلاغی برای برجسته سازی مضمون و تاثیرگذاری بیشتر بهره برده اند. این دو شاعر گاهی به مناسبت، در اشعار خود از در پند و اندرز درآمده اند و مردم روزگار خود را در پاره ای مسائل نصیحت کرده اند. این مقاله به چگونگی کاربست علم معانی در ایجاد مضمون پند و اندرز می پردازد و اشعار این دو شاعر را به روش توصیفی تحلیلی در حوزه کاربرد بلاغت و در مضمون اندرز مطالعه کر ده است. از مهم ترین عناصر بلاغی موثر در بیان مضامین اجتماعی پند و اندرز، عناصر علم معانی است؛ از جمله: توجه به جملات انشائی، جملات خبری، احوال مسندإلیه، احوال مسند و اطناب. در این پژوهش، دریافتیم که هر دو از مسندإلیه عام و برجسته سازی مسند برای بیان غرض پند و اندرز استفاده کرده اند. در باب مخاطب نیز آنچه بیشتر مورد نظر آن هاست، بیان گزاره خبری است که مخاطب باید آن را دریابد و نه انتخاب نوع مخاطب یا انواع خطاب... . البته در کاربرد عناصر بلاغی بین این دو شاعر تفاوت هایی وجود دارد؛ برای مثال: اطناب در شعر نیما با تکرار مفهوم جملات و با آوردن تمثیل و استعاره شکل می گیرد، اما در شعر نازک الملائکه با تکرار فعل امر و نهی همراه است.

    کلیدواژگان: بلاغت، علم معانی، پند و اندرز، نیما یوشیج، نازک الملائکه
  • آسیه ذبیح نیا عمران*، نجمه کریمی نژاد صفحات 119-134
    مکتب وقوع و شاخه مشهور آن «واسوخت»، در اوایل قرن دهم در تاریخ ادبیات فارسی جایگاه ممتازی در غزل فارسی دارد. این شیوه که حد فاصل میان سبک عراقی و هندی است، بیشترین تغییرات و دگرگونی ها را در موضوعات شعری بعد از سبک عراقی ایجاد نموده است. امیرخسرو دهلوی از عارفان و شاعران نامدار پارسی گوی هندوستان، در نیمه دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. با وجود اینکه او یکی از شاعران برجسته سبک عراقی است، اما باید وی را از پیشروان وقوع گویی در ایران به شمار آورد. سادگی زبان و بیان، واقعیت مسائل بین عاشق و معشوق از ویژگی های برجسته مکتب وقوع است که در غزلیات وی نمود فراوانی دارد. عاشق در غزلیات امیرخسرو در این طرز بیان، ناز معشوق را نمی خرد، بلکه هنگامی که با بی توجهی معشوق مواجه می شود، از وی اعراض می کند و زبان به گلایه و سرزنش می گشاید. تنبیه کردن و انتقام گرفتن از معشوق سنگدل، بیان روابط و حالات بین عاشق و معشوق، رویگردانی عاشق از معشوق و برعکس، تنبیه و تنزل معشوق، توجه به معشوق مذکر، وصف حالات وصال، بیان خاکساری و ذلت معشوق، بیچارگی عاشق و... از ویژگی های غزل اوست. بر اساس دستاورد مقاله، این شاعر در غزلیات خود سوز و گداز حاصل از عشق را که از عناصر مهم در مکتب واسوخت است، در وجود خود درک کرده است و آن را به صورت مضمون آفرینی همراه با باریک اندیشی و خیال بافی در غزلیات خود به کار گرفته است.
    کلیدواژگان: امیرخسرو، واسوخت، مکتب وقوع، عاشق، معشوق، غزل، سبک عراقی
  • شکیله رفیق جام*، مصطفی موسوی صفحات 135-153
    غالب دهلوی و اقبال لاهوری دو شاعر برجسته شبه قاره هند در قرن های نوزده و بیست میلادی هستند که دغدغه های اجتماعی و سیاسی جامعه زمان خویش را در آثار خود منعکس کرده اند. آنان در دو زبان فارسی و اردو قاعده و طرحی نو درانداخته اند و به عنوان الگویی برای مسلمانان شبه قاره هند و پاکستان مطرح شده اند. هر دو از خرافات و رسوم فرسوده گریزان بودند و علیه آن اعتراض نمودند. می توان گفت سرچشمه های فکری و ادبی دو شاعر تقریبا مشترک است. از مضامین مشترک شعر این دو شاعر عارف مسلک می توان به عشق، اخلاص در عبادت، وحدت وجود، کرامت انسانی و فلسفه حکمت «لا و الا» اشاره کرد. فلسفه خودی، فلسفه عشق و عقل، فلسفه شعر و عرفان نیز از مهم ترین مفاهیم اختلافی شاعران نامبرده به شمار می آید. در نظام فکری اقبال، مفاهیمی همچون مردم، خدا و عشق به شکل برجسته ای تجلی یافته است، اما نظام فکری غالب بیشتر مبتنی بر عقل و منطق بوده است و از نمادهای عینی و محسوس بیشتر بهره گرفته است. در این مقاله کوشیده ایم با بررسی آثار غالب و اقبال، زمینه های مشترک و متفاوت شعر این دو شاعر و علل آن را تبیین نماییم و با روشی توصیفی تحلیلی به مطالعه تطبیقی اشعار این دو شاعر پرداخته، رویکرد فلسفی و عرفانی آن دو را تجزیه و تحلیل کنیم.
    کلیدواژگان: غالب، اقبال، شعر، فلسفه، عرفان، مقایسه تطبیقی، اشتراکات
  • کبری شبان قوچان عتیق*، محمود طاووسی، مهدی ماحوزی صفحات 155-174
    مبحث دستور در عرصه بیکران زبان و ادبیات فارسی به عنوان یکی از مباحث اساسی فنون و نظم سخن بسیار پرکاربرد است. با توجه به این امر، بررسی بن مایه ها و عناصر درونی این مقوله بستر مناسبی را برای تحقیق و پژوهش بسیار فراهم می آورد. «صفت» یکی از مقوله های دستور زبان فارسی است و کار آن از نظر منطقی و دستوری در کلام، خاص کردن موصوف است. در عین حال، «کنایه» از مباحث بیان و بدیع است که از طریق استدلال و دریافت معنی صورت می گیرد. یکی از شگردهای زبانی سعدی، آوردن صفات و تعابیر کنایی زیباست که از آن برای برجسته سازی کلام خویش بهره می گیرد و با کمک این عناصر شاعرانه و بدیع بر جذابیت کلام خود می افزاید. هدف از این جستار، بررسی بسامد عناصر و بن مایه های صفت با توجه به جنبه های کنایی آن از نظر ساختار لفظی، انواع صفت و روابط و مناسبات آن در غزلیات سعدی شیرازی است. روش کار در این پژوهش، توصیفی آماری است. صفت های کنایی به عنوان یکی از اجزای سازنده زبان محاوره در غزلیات سعدی نمود بسیار روشن و آشکاری دارد که البته در این میان، سهم سعدی در کاربرد صفت های کنایی به طور محسوسی کمتر از هم عصران خود است.
    کلیدواژگان: صفت، کنایه، غزلیات، سعدی شیرازی، دستور، بلاغت، شگردهای هنری
  • زینب صادقی سهل آباد*، محبوبه مباشری صفحات 175-193
    در پژوهش حاضر آن دسته از قالب های شعر فارسی بررسی می شود که شاعران روس بدان توجه نشان داده اند و از آن ها پیروی کرده اند. از آنجا که شاعران بزرگ ایرانی، مانند فردوسی، حافظ، سعدی، خیام، نظامی و... همواره احترام ادیبان روس را برانگیخته اند، پیروی از شیوه ها، قالب ها و بن مایه های شعری آن ها یکی از راه های نزدیک شدن روح و احساس آن ها به این بزرگان ادب ایران زمین بوده است. بنابراین، این سیره که در سده هجده و نوزده میلادی آغاز شده بود، در سده بیستم به اوج شکوفایی خود رسید. در این نوشتار سعی شده است تا قالب های شعری به ترتیب بسامد استفاده در میان شاعران روس بررسی شود که به ترتیب عبارتند از: رباعی، غزل و اشعار مردف، قصیده و ترجیع بند. هدف از این نوشتار، بازنمایی یکی از وجوه شرق گرایی (آرینتالیزم) در میان شاعران روسیه، یعنی همان علاقه به استفاده از قالب ها و سبک های شعر زبان فارسی است. این وجه از آرینتالیزم چندان توجه محققان ایرانی را جلب نکرده است و پژوهش های پیشین عمدتا بر نقش مایه های ایرانی در آثار روسی متمرکز بوده اند.
    کلیدواژگان: قالب، شعر فارسی، شعر روسی، شرق گرایی، پیروی، شاعران ایرانی، شاعران روسی
  • شیرزاد طایفی*، نعمت الله ایران زاده، عنایت الله دارائی صفحات 195-214

    صادق هدایت، رمان «حاجی آقا» (1324) را بر پایه رویدادهای تاریخی سیاسی اواخر حکومت رضاشاه و اوایل حکومت محمدرضاشاه، به فاصله زمانی اندکی نسبت به آن ها نوشته است. برای اینکه بدانیم این رمان با تاثیرپذیری از کدام گفتمان یا گفتمان های سیاسی نوشته شده است، با بهره گیری از روش تحلیل گفتمان انتقادی (بر پایه اندیشه های روث وداک، جیمز پل جی و نورمن فرکلاف)، آن را بررسی کرده ایم و دیدگاه نویسنده اش را نسبت به گفتمان های سیاسی آن دوره کاویده ایم. می توان این رمان را از نظر سیاسی، اثری فراگفتمانی، غیرگفتمانی یا غیرایدئولوژیک دانست که در آن، همه گفتمان های سیاسی، مانند حکومت پادشاهی، ناسیونالیسم، فاشیسم، مدرنیسم، غرب گرایی، سکولاریسم، سنت گرایی، دین گرایی، چپ گرایی (مارکسیسم و کمونیسم)، لیبرالیسم، دموکراسی و مشروطه خواهی و غیره مورد نقد و خشم نویسنده واقع گردیده است. ایدئولوژی های سیاسی برای تامین منافع طرفداران و مبلغان آن ها به کار گرفته می شوند. هدایت، دگرگونی های تاریخی و سیاسی فراوانی را از دوره مشروطه تا روی کار آمدن رضاشاه و محمدرضاشاه، از سر گذرانده است و رنگارنگی و گونه گونی سیاستمداران، حاکمان و سودجویان را دیده است. او این رویدادها را با طنزی خشمناک درآمیخته، رمانی سیاسی پدید آورده است. بدون آگاهی از رویدادها و جریان های سیاسی دوره نویسنده و گرایش های سیاسی او، شناخت درستی از رمان به دست نمی آید.

    کلیدواژگان: صادق هدایت، حاجی آقا، گفتمان سیاسی، تحلیل گفتمان انتقادی، رمان سیاسی
  • حبیب الله عباسی، علیرضا مرادی، غلامعلی فلاح، صدیقه غلام زاده* صفحات 215-234
    در این پژوهش، شیوه های کاربرد رنگ را در غزلیات شمس مولانا بررسی کرده ایم؛ شیوه هایی که انتقال معانی و مفاهیم ذهنی او را تسریع کرده اند و از نظر شناختی نیز حائز اهمیت هستند. رنگ در غزلیات شمس بسیار تراکم دارد. به همین دلیل، ما از کثرت رنگ به «سماع رنگ» تعبیر کرده ایم. منظور از کثرت رنگ، هم تعداد رنگ هاست و هم رنگ در انواع نمودهای آن و نیز شیوه های کاربرد رنگ ها در آن مد نظر است. این تراکم رنگ را به طرق مختلف که عبارتند از: کمپوزیسیون رنگ (خلوص رنگ، حرکت در رنگ، هارمونی رنگ و کنتراست رنگ) و تاثیر رنگ در ادراک خودآگاه و ناخودآگاه، و نیز اکسپرسیون رنگ (روان شناسی رنگ) بیان کرده ایم. ترکیب بندی رنگ ها در غزلیات شمس، گاهی در یک بیت، گاهی در چند بیت پیاپی و گاهی در هر بیت یک غزل، پی درپی، یک یا چند رنگ یا مصادیق رنگ ها به کار برده شده است. در این پژوهش، رنگ های پربسامد را با مفاهیم آن ها تحلیل کرده ایم و از اصطلاحاتی که در فیزیک و هنر کاربرد دارند، در خدمت ادبیات و روان شناسی بهره برده ایم. به دلیل گستردگی رنگ ها در غزلیات شمس، فقط به رنگ های سفید، سیاه و قرمز بسنده کرده ایم. روش ما در این تحقیق نیز کمی و کیفی است. مولانا در همه غزلیات خویش از رنگ ها برای بیان مفاهیم انتزاعی و گاهی مفاهیم محسوس و حقیقی بهره برده است. همچنین، از رنگ ها بیشتر به شکل نمادین و سمبولیک استفاده کرده است. در عرصه شعر، رنگ ها که مثل های ازلی هستند و فرزندان نورند و نور مادر آن هاست یاریگر اندیشه مولانا هستند. این مفاهیم انتزاعی با رنگ برای انسان ملموس تر و محسوس تر می گردند. نویسندگان در این پژوهش برآنند که ابعاد تازه ای از این جهان پررمز و راز مولانا را در غزلیات شمس با تلفیق رویکردهای زیبایی شناختی و روان شناختی بازنمایی کنند.
    کلیدواژگان: رنگ، کمپوزیسیون، ادراک، خودآگاه، ناخودآگاه، غزلیات، مولانا
  • طاهره کیایی تنکابنی، عباسعلی وفایی*، رقیه صدرایی صفحات 235-249
    زبان انواع ادبی خاص و ویژه ای دارد و عناصر تشکیل دهنده هر یک از آن ها متفاوت به نظر می رسد. واژگان و چگونگی کاربست آن ها موجب پیدایی ژانرهای ادبی و متفاوت از یکدیگر می شود. با نگاهی دقیق به هر یک از انواع ادبی و بررسی حوزه واژگانی آن ها درمی یابیم که حوزه واژگانی و نیز حوزه مفهومی آن ها در شاکله ای به نام انسجام واژگانی و در نتیجه، اتحاد مفهومی قرار می گیرد. زبان و ادب کودکانه نیز از این امر مستثنی نیست. این نوع ادبی از نظر کارکرد زبان در حوزه های مفهومی، نحوی و دیگر بخش ها، ویژگی های خاص خود را دارد و این خصایص است که نوع ادبی کودکان و نوجوانان را به وجود می آورد. کاربرد صوت و شبه جمله در بسیاری از انواع چندان جایی ندارد و به کارگیری آن ها مورد توجه نیست، لیکن در نوع ادبی کودکان یا به عبارتی دیگر، در زبان و ادب کودکان اهمیت خاصی دارد که  به سبب محسوس کردن مطالب و نگاه به محیط پیرامونی و عینی و نیز جلب توجه بیشتر آن ها صورت می گیرد. این مقاله می کوشد تا درباره موضوع صوت و شبه جمله در چند اثر داستانی کودکان پژوهش نماید و نشان دهد آن دو از عناصر پرکاربرد در این انواع است.
    کلیدواژگان: ادب کودکان، صوت، شبه جمله، موضوعات عینی، تجسمی، داستان، آثار ادبی
  • عفت نقابی*، محسن وثاقتی جلال صفحات 251-270
    برای زیبایی شناسی تطبیقی چند اثر از شیوه های گوناگونی استفاده می شود. بهره مندی از نظریه قطب مجازی زبان یکی از آنهاست. نویسندگان نثر مرسل با گرایش به قطب مجازی زبان، چگونه واژه ها را ترکیب، هم نشین و جای گردانی نحوی می کنند تا آثارشان به مرز زیبایی و ادبیت برسد؟ مقاله حاضر برای یافتن پاسخ مناسب، با روش توصیفی- تحلیلی و مبتنی بر سبک شناسی ساختارگرا، آرای بلاغیون را مطالعه نموده و با تکیه بر نظریه قطب مجازی زبان، آثار دوره اول نثرمرسل را به صورت تطبیقی بررسی کرده است. نتایج نشان می دهد، زیبایی این آثار، مبتنی بر درونه زبان است و عواملی چون: جای گردانی نحوی، ترکیب و هم نشینی واژگان، توجه به آغاز و پایان جمله ها، استفاده هنری از حروف، قیدها، پسوندها و پیشوندها باعث شده، تا ساخت شکنی های هنرمندانه، ایجازهای دلنشین، دلالت های ثانویه، توازن نحوی و موسیقی زبانی مناسبی ایجاد گردد و به شکل معناداری نثر مرسل را هنری نماید. در این راه، نویسنده تاریخ سیستان موفق تر از نویسندگان دیگر بوده است.
    کلیدواژگان: نثر، مرسل، قطب، مجازی، یاکوبسن، زبان
|
  • Marziye Esmailzade Mobarekeh *, Mohsen Mohammadi Pages 1-15
    In folk tales, there are many time propositions that indicate the vagueness and hypothetical quality of time. These propositions have a high frequency in One Thousand and One Nights and are sometimes repeated in one story. This repetition is purposeful and can be studied from the perspective of stylistics. In addition clarifying the time in the mind of the reader, these propositions show the changes in the location of events and the duration of intervals. This paper aims to study the purpose of the use of time propositions as a stylistic feature in the translation of One Thousand and One Nights. Moreover, the concept of “chronotope” in formal logic and other concepts related to the contents of these stories, such as empty time (interval between events) and accidental time (time propositions that change events in favor of the hero of the story), are studied and explained.
    Keywords: One thousand, One Nights, Time proposition, Adventure time, Empty time, Accidental time
  • Mahbubrh Azhari Azhari *, Mohammad Reza Torki, Teymoor Malmir, Ali Reza Hajeiannejad Pages 17-35
    Nizami’s narration of Khosrow and Shirin is noteworthy for several points including the way these two characters meet each other, their tragic destinies despite the joyfulness of Persian romances, and the active role of Shirin. Therefore, to study the formation of the story and the tragic destinies of its characters, the article analyzes the structure of its narrative. The narration of Khosrow and Shirin begins with a complete sequence. This sequence forms two other major sequences, which are Khosrow’s efforts to gain the four desirables (Shirin, Royal throne, Shabdiz, and Barbad) and Shirin’s efforts to gain Khosrow. The sequences of the narrative are cycles of the change of situation from the stable to the unstable; actions and reactions of the auxiliary and opposing forces have a vital role in changing the situation. Each sequence begins with a change from a balanced state to an unbalanced one and ends with the possibility of transformation and, ultimately, the materialization of transformation. At the end of the narrative, because of the narrator’s belief that worldly blessings are unstable, these desirable transformations are lost and there is no sign of permanent achievement whatsoever.
    Keywords: Narrative Structure, Nizami Ganjavi, Tzvetan Todorov, Khosrow, Shirin, Sequence, Transformation
  • Abdullah Albughobaish *, Narguess Ashtiani Iraqi Pages 37-56
    The present study employs an interdisciplinary approach to analyze the transference of meaning from literature to illustration, and the links between the narrative in the tale of “The Old Woman and Sultan Sanjar” in Nizami’s Makhzan al-Asrar and the narrative in the illustration of The Old Woman and Sultan Sanjar painted by Sultan Mohammad Tabrizi. The article tries to discover the surface and deep discontinuities and continuities between the two works and studies the semantic transition and, hence, the production of secondary meanings in the illustration. Thus, it argues that the transference of meaning from literature to illustration is reflected in the two surface and deep structures, which are interconnected. The central position of “The Old Woman and Sultan Sanjar” in Nizami’s narrative, its transference to the realm of illustration, and the use of metonymy in the creation of the illustration represent the surface continuities of the two written and visual narratives. Yet, there is a discontinuity between the story and the illustration in this very structure. The difference in tones of the narratives, the expansion of descriptive characterization and reduction of metaphorical aspects of the illustration reflect the divergence of the two works. In the deep structure, too, Tabrizi’s work diverges from the purpose of Nizami’s narrative and, instead of ethics, advocates politics.
    Keywords: Comparative literature, Interdisciplinary studies, Nizami, Sultan Mohammad Tabrizi, Discursive turn
  • Razie Jannesari, Mehdi Nourian *, Hosein Masjedi, Mahboubeh Khorasani Pages 57-77
    There is no doubt that Rumi wrote Masnavi under the influence of his predecessors’ mystical and theological texts. Yet, why Masnavi is one of the unique masterpieces of Persian Literature is a question that has absorbed researchers’ minds for many years. Rumi’s genius for storytelling is one of the reasons that this work is a masterpiece. Perhaps no poet has modified the nuances of story like Rumi. He sometimes narrates a story with utmost brevity and sometimes extends his narration to hundreds of lines. This paper analyzes five stories of Masnavi in order to study how Rumi alters the usual structure of story. Thus, the article demonstrates that the expansion of stories in Masnavi is a fully conscious act that serves specific goals.
    Keywords: Masnavi, Expansion of story, storytelling, Narrative, Story Elements
  • Mostafa Khalilifar *, Esmaiil Tajbakhsh, Farhad Doroodgarian Pages 79-98
    The article aims to answer the claim that Iranian vocal music i.e., Iranian music connected to Persian poetry, is limited and sad. It employs aesthetic and pragmatic criticism to study several songs and compositions and proves that Iranian vocal music is the same as vocal music in other countries of the world, in that it can be sad or joyful and that it can be limited or expanded. Moreover, analyzing the samples, the article demonstrates that the sadness or happiness of the lyrics and the singing and, likewise, the type of rhythm and meter affect the gloominess or joyfulness of sheet music. Furthermore, it indicates that this effect is not specific to Iranian vocal music. Finally, even the most woeful pieces of Iranian music, for instance, “Dashti” and “Bayat-e Esfahan,” despite their similarity to minor scale western music, are of exceptional capacity so that they can accompany epic songs and the most joyful ballads.
    Keywords: Song, Composition, Aesthetics of text, Eloquence, Sadness, Vocal music
  • Najmeh Dorri *, Naser Nikubakht, Faramarz Mirzayi, Fairouz Assad Pages 99-118

    In Persian and Arabic poetry, both classical and modern, the use of rhetoric to communicate the concepts and meanings applied by the poet is very tangible, because what makes a text literary and poetic is its rhetorical aspects. Nima Yooshij and Nazik al-Malaika, as the founders of free-verse poetry in Persian and Arabic literature, used the elements of rhetoric to highlight the themes of their poems and make them more influential. These two poets occasionally gave sermons and advice in their poetry. This article investigates the use of semantics in creating the theme of sermon and advice in the poetry of these two poets. Among the most important elements of rhetoric employed to give sermons, one may point to semantic elements. Drawing comparisons between these two poets, the article demonstrates that both poets highlight the predicate to express their purpose through sermon and advice. Regarding the audience, what is most desirable for them is the expression of the predicative statement that the reader must recognize, not the choice of the type of audience or address. There are, of course, differences in the application of rhetorical elements between these two poets. For instance, Yooshij expands his poems through repeating the concepts of sentences and by using allegories and metaphors, but Malaika does so by the repetition of the imperative sentences.

    Keywords: Rhetoric, semantics, sermon, advice, Nima Yooshij, Nazik al-Malaika
  • Asieh Zabih Nia Emran *, Najmeh Karimi Nejad Pages 119-134
    Realism has a privileged position in the Persian poetry of early tenth century SH. This style, which is an intermediate between Iraqi and Indian styles, has brought about the greatest change in the poetic themes after Iraqi style. Amir Khusrau Dehlavi was a famous Persian-speaking mystic and poet in the second half of the seventh century and early eighth century. Although he is one of the most prominent Iraqi-style poets, he must be considered as one of the leaders of realism in Iran. His sonnets are noticeable for simplicity of language and the expression of the issues between the lover and the beloved, which are the hallmarks of this branch of realism. In his sonnets, when the lover encounters his beloved’s disregard, he does not flatter her but blames and reproaches her. The specific characteristics of his sonnets include punishment and taking revenge on the cruel beloved, expression of the relationship between the lover and the beloved, abandoning the lover, punishing the beloved, describing togetherness, expressing the baseness of the beloved and the helplessness of the lover etc. The article demonstrates that the poet has understood the heartbreak caused by love, which is one of the most important elements of this style, and has mingled it with imagination to use it as a thematic element in his poetry.
    Keywords: Amir Khusrau Dehlavi, Realism, lover, Beloved, Sonnet, Iraqi style
  • Shakeela Rafiq Jam *, Mostafa Mousavi Pages 135-153
    Ghalib Dehlavi and Iqbal Lahori are famous poets of the Indian subcontinent who lived in the 19th and 20th centuries. They reflected the social and political concerns of their society in their poetry. They introduced a new style of poetry in both Farsi and Urdu languages and objected to worn-out superstitions and customs. The intellectual and literary sources of the two poets are almost the same. The mutual themes of the poetry of these two mystic poets include love, sincerity in worship, unity of existence, and human dignity. The philosophy of self, love, and wisdom and the philosophy of poetry and mysticism are among the most important concepts about which they have disagreement. In the intellectual system of Iqbal, concepts such as people, God, and love are highlighted but the intellectual system of Ghalib is more based on wisdom and makes use of symbols more tangible. In this article, we try to study the works of Ghalib and Iqbal in order to determine the similarities and difference between their poetry and to analyze their philosophical and mystical approaches.
    Keywords: Ghalib, Iqbal, Poetry, philosophy, Mysticism, Comparative Study, Similarity
  • Kobra Shaban Ghoochan Atigh *, Mahmoud Tavousi, Mehdi Mahoozi Pages 155-174
    Grammar is one of the fundamental subjects of study in the vast field of Persian language and literature and the study of its elements provides a good basis for research. “Adjective” is one of the parts of speech in Persian grammar and its function is to modify the noun to which it refers. Metonymy is a means of expression that is understood through argumentation and meaning comprehension. One of Saadi’s linguistic techniques is the use of beautiful adjectives and metonymies to make his poetry more attractive. This research employs a statistical approach to investigate the frequency of adjectives containing metonymy in terms of verbal structure in Saadi’s sonnets. Metonymical adjectives, as one of the elements of conversational language, play a prominent role in Saadi’s sonnets. However, Saadi’s contribution to the use of metonymical adjectives is considerably less than that of his contemporaries.
    Keywords: Adjective, Metonymy, Sonnet, Saadi Shirazi, Artistic technique
  • Zeinab Sadeghi Sahlabad *, Mahboobe Mobasheri Pages 175-193
    The present study investigates the Persian poetic forms adopted by Russian poets. Great Iranian poets, such as Ferdowsi, Hafez, Saadi, Khayyam, and Nizami, have always been respected by Russian poets who have paid tribute to them by imitating their poetic forms and principles. This imitation, which began in the eighteenth and nineteenth centuries, peaked in the twentieth century. This article sorts out Persian poetic forms based on the frequency of use by Russian poets as ruba’i, ghazal, and qasida respectively. The purpose of the article is the representation of one of the aspects of orientalism among Russian poets, i.e. the interest in the use of the genres of poetry in Persian language. This aspect of orientalism has not been considered by Iranian researchers and former studies have mainly focused on the role of Iranian motifs in Russian works.
    Keywords: poetic form, Persian Poetry, Russian poetry, orientalism, imitation
  • Shirzad Tayefi *, Nea Matollah Iranzadeh, Enayatollah Daraei Pages 195-214

    Sadegh Hedayat wrote The Pilgrim (1945) based on and shortly after the historical and political events of the final years of Reza Shah’s government and early years of Mohammad Reza Shah’s rule. The article adopts the method of critical discourse analysis, as formulated by Ruth Wodak, James Paul Gee, and Norman Fairclough, to study the novel and analyze its author’s views on the political discourses of the aforementioned period in order to determine which political discourse or discourses influenced the novel. It is possible to consider the novel politically as a meta-discursive, non-discursive or non-ideological work in which political discourses, such as kingdom, nationalism, fascism, modernism, Westernization, secularism, traditionalism and religiosity, leftism (Marxism and communism), liberalism, democracy, and constitutionalism are criticized by the author. Political ideologies are utilized to secure the interests of their advocates and propagandists. Hedayat experienced many historical and political changes from the Constitutional Revolution to the period of Reza Shah and Mohammad Reza Shah and saw the instability politicians, rulers, and profiteers. He mixed up these events with a furious satire and created a political novel. We cannot fully comprehend the novel without having knowledge of the political events and currents of the writer’s period and his political tendencies.

    Keywords: Sadegh Hedayat, The Pilgrim, Political discourse, critical discourse analysis, Political novel
  • Habibiolah Abbasi, Alireza Moradi, Gholam Ali Fallah, Sediqe Gholamzade * Pages 215-234
    This research studies the use of color in Rumi’s Diwan-e Shams-e Tabrizi. Since many colors with different symbolic representations are used in this work, we have used “sama,” which is a Sufi ceremony involving dancing, to refer to the ubiquity of color in it. The article considers three aspects to this ubiquity: composition of color (purity of color, motion in color, harmony of color, and contrast of color), the influence of color on conscious and unconscious perception, and expression of color (psychology of color). Adopting the notions of physics and art, the article analyzes the symbolic representations of the colors white, black, and red, which Rumi sometimes uses to express concrete concepts and sometimes, as they make abstraction more tangible to the reader, to express abstract ones.
    Keywords: Color, Composition, Cognition, Conscious, unconscious, Rumi
  • Tahere Kiaei, Abbasali Vafaei *, Ruqayyah Sadraie Pages 235-249
    Different literary genres employ different languages made of different elements. Children’s literature is not an exception. This type of literary language, in terms of conceptual and syntactic function, has its own characteristics. These characteristics create children and adolescents’ literature. Exclamation, which is not used in most literary genres, plays a prominent role in children’s literature. This is because it makes issues more tangible and makes them see their environment better and absorbs them. This article tries to study the used of exclamation in several children’s fictional works to demonstrate that it is one of the most common elements in this genre.
    Keywords: Children’s literature, Exclamation, Objective, visual, Concrete issues, Abstract issues, story, Literary Work
  • Efafat Neghabi *, Mohsen Vesaghati Jalal Pages 251-270
    Different methods can be adopted to do an aesthetic study on a literary work. The theory of virtual pole and metaphor formulated by Jacobson is one of them. Jacobson believes that when language separates from the zero point and moves towards becoming an art, it may move towards the virtual pole or flow towards the metaphorical pole in order to get a text to the borders of literariness and beauty. Writers of prose write and combine words with a tendency towards the virtual pole of language. History of Sistan is one of the important works of prose for its excellent display of the virtual pole of language. This study employs Jacobson’s theory to examine History of Sistan and extract its aesthetic factors. It concludes that the value of this book is due to its language and the literary and structural linguistic features the author uses has caused his work to be one of the finest works of prose.
    Keywords: Prose, Virtual pole, Metaphor, Jacobson, Language