فهرست مطالب

  • سال هفدهم شماره 3 (1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/10/18
  • تعداد عناوین: 16
|
  • اکرم مظلومی، حسین داودی*، حسن حیدری، محمد عسگری صفحات 348-358
    زمینه و هدف

    اختلال مصرف مواد مشکل رفتاری پیچیده ای است که می تواند ناشی از عوامل متعددی از جمله عوامل اجتماعی، فرهنگی، محیطی، روانشناختی و زیستی باشد. از این رو پژوهش حاضر با هدف پیش بینی آمادگی به اعتیاد بر اساس دارایی های تحولی نوجوانان انجام شد.

    مواد و روش ها:

    پژوهش حاضر توصیفی-همبستگی بود. بدین منظور از بین دانش آموزان دختر و پسر پایه‏های تحصیلی دهم و یازدهم شهرستان اراک، نمونه‏ای به حجم 500 نفر (250 دختر، 250 پسر)، به روش نمونه‏گیری تصادفی خوشه‏ای انتخاب گردید. برای جمع آوری داده‏ ها از مقیاس‏های ایرانی آمادگی به اعتیاد (Iranian Addiction Preparedness Scale یا IAPS) و نیمرخ دارایی‏ های تحولی (Developmental Assets Profile یا DAP) استفاده شد. داده‏ ها در سطح توصیفی با استفاده از آماره های میانگین، انحراف معیار و فراوانی مورد تحلیل قرار گرفتند و در سطح استنباطی با استفاده از روش همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون تجزیه وتحلیل شدند.

    یافته ها: 

    نتایج نشان داد که بین دارایی های تحولی و مولفه های آن با آمادگی به اعتیاد و ابعاد آن در نوجوانان رابطه معنادار وجود دارد (05/0>p</em>). همچنین نتایج نشان داد که دارایی های تحولی و مولفه های آن پیش بینی کننده آمادگی به اعتیاد و ابعاد آن هستند (05/0>p</em>).

    نتیجه گیری:
     

    نتایج پژوهش حاضر نشان داد که دارایی های تحولی پیش بینی کننده آمادگی به اعتیاد نوجوانان هستند؛ بنابراین توجه به این متغیرهای پیش بین توسط پژوهشگران، متخصصان، درمانگران و برنامه ریزان برای پیشگیری از اختلال مصرف مواد یا اعتیاد ضروری به نظر می رسد.

    کلیدواژگان: اختلال مصرف مواد، اعتیاد، دارایی های تحولی، نوجوانان
  • مصطفی بلقان آبادی*، شیوا احمدی صفحات 359-366
    مقدمه و هدف

    ناتوانی در پردازش شناختی، اطلاعات هیجانی و تنظیم هیجان ها، ناگویی هیجانی نامیده می شود. ناگویی هیجانی یکی از مشکلات رایج در افراد است. پژوهش حاضر به منظور اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر ناگویی هیجانی دانش آموزان دختر مقطع دوم متوسطه نظری در سال تحصیلی 1396-1395 انجام گردید.

    مواد و روش ها:

    طرح پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش، شامل کلیه دانش آموزان دختر مقطع دوم متوسطه دبیرستان های نظری شهر نیشابور در سال تحصیلی 95-96 بودند. به منظور انجام این پژوهش 30 دانش آموز دختر دبیرستانی به صورت نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب گردیدند و به صورت تصادفی در 2 گروه کنترل و آزمایش قرار گرفتند (هر گروه 15 نفر). به منظور بررسی سطح ناگویی هیجانی از پرسشنامه ناگویی هیجانی تورنتو (Toronto Alexithymia Scale-20) استفاده شد. برنامه آموزشی طی 8 جلسه 90 دقیقه ای، هفته ای یک بار برای گروه آزمایش انجام شد و گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکردند. در پایان جلسات هر دو گروه مجدد مورد ارزیابی قرار گرفتند. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS نسخه 24 استفاده گردید.

    یافته ها:

    نتایج نشان داد بین افراد شرکت کننده در گروه آزمایش و گروه کنترل در میزان ناگویی هیجانی تفاوت معناداری وجود دارد (001/0p</em><). با در نظر گرفتن اندازه اثر می توان گفت 5/73 درصد تغییرات ناگویی هیجانی ناشی از مداخله آموزش تنظیم هیجان است.

    نتیجه گیری

    با آموزش تنظیم هیجان در مدارس می توان باعث کاهش ناگویی هیجانی و ارتقا سطح سلامت روان دانش آموزان شد.

    کلیدواژگان: آموزش تنظیم هیجان، ناگویی هیجانی، دانش آموز، نوجوان
  • یوسف عبدالعلی زاده، محمد نریمانی*، رضا کاظمی، توکل موسی زاده صفحات 367-378
    زمینه و هدف

    درگذشته، وسواس اختلالی مزمن و درمان نشدنی بشمار می رفت، اما امروزه این وضعیت به واسطه یافته های حامی اثربخشی درمان شناختی رفتاری تغییر اساسی کرده است. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر استنتاج، آموزش نوروفیدبک و ترکیب این دو روش درمانی در درمان افراد مبتلا به اختلال وسواس بود.

    مواد و روش ها: 

    مطالعه ی حاضر، از نوع نیمه آزمایشی گسترش یافته ی طرح پیش آزمون و پس آزمون چند گروهی بود. در این مطالعه 2550 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای از بین معلمان شهرستان مشکین شهر انتخاب شدند و 1916 نفر، پرسشنامه وسواس ییل - براون را تکمیل کردند و در مرحله دوم، 66 نفر از 153 نفری که نمره ی بالاتری از نقطه برش 20 در پرسشنامه وسواس داشتند، پس از مصاحبه ی تشخیصی، به روش تصادفی در یک گروه کنترل و سه گروه آزمایشی قرار گرفتند و درنهایت داده های جمع آوری شده 62 نفر با استفاده از تحلیل واریانس چند متغیره با نرم افزار SPSS-18 مورد تحلیل قرار گرفتند.

    یافته ها:

    نتایج مقایسه گروه های آزمایشی با گروه کنترل نشان داد که شدت وسواس و خرده مقیاس های آن (وارسی، شستشو، تکرار و شک) در گروه های آزمایشی نسبت به گروه کنترل به طور معناداری کاهش پیدا کرد. به طورکلی اثربخشی سه روش درمانی بر متغیر وسواس و خرده مقیاس های آن در مرحله پس آزمون تایید می گردد. میزان این تاثیر بین 3/35 تا 6/79 درصد بوده و تفاوت نمرات پس آزمون از طریق سه گروه درمانی را تبیین می کند. نتایج به دست آمده از مقایسه های زوجی بر اساس آزمون بونفرونی نشان می دهد که روش درمان ترکیبی درمان مبتنی بر استنتاج و آموزش نوروفیدبک در کاهش شدت وسواس موثرتر از روش درمان مبتنی بر استنتاج و آن موثرتر از آموزش نوروفیدبک می باشد.

    نتیجه گیری:

    در این تحقیق، روش درمان ترکیبی درمان مبتنی بر استنتاج و آموزش نوروفیدبک در کاهش شدت وسواس موثرتر از روش درمان مبتنی بر استنتاج و آن موثرتر از آموزش نوروفیدبک بود.

    کلیدواژگان: وسواس، درمان مبتنی بر استنتاج و آموزش نوروفیدبک
  • سیدغفور موسوی، شکوفه عظیمی، محمدجواد طراحی، مرضیه شیرزادی* صفحات 379-387
    زمینه و هدف

    پژوهش حاضر با تعیین وضعیت مورد تعرض قرار گرفتن پرسنل پرستاری بخشهای روانپزشکی و عوامل مرتبط با آن انجام شد.

    مواد و روش ها

    این پژوهش مطالعه ای توصیفی تحلیلی گذشته نگر بود و جمعیت مورد مطالعه آن پرسنل پرستاری شاغل در بخشهای روانپزشکی بیمارستانهای آموزشی شهر اصفهان بودند .ابزار جمع آوری اطلاعات شامل پرسشنامه خشونت شغلی علیه پرستاران بود، پرستارانی که تمایل جهت شرکت در مطالعه و حداقل یک سال سابقه کار  در بخش روانپزشکی را داشتند وارد مطالعه شدند و پرسشنامه را تکمیل نمودند. یافته ها با استفاده از روش ها و آزمونهای آماری توصیفی و تحلیلی در نرم افزار آماری spssv.22  مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    درصد کلی تعرض نسبت به پرسنل پرستاری به صورت خشونت کلامی  (95.5%)، خشونت فیزیکی (79.7%) و زورگویی و اوباشی گری (35.7%) بوده است. برای بررسی ارتباط آماری بین بین متغیرها و بروز تعرض از آزمون کای اسکویر (chi-square) استفاده شد .بین نوبت کاری داشتن پرسنل و بروز خشونت فیزیکی ارتباط آماری معنی داری مشاهده گردید. همچنین بین شب کاری و بروز خشونت فیزیکی ارتباط آماری معنی داری مشاهده گردید. در خصوص نوع بیماری   افراد مبتلا به اسکیزوفرنی به صورت معنا داری بالاترین میزان خشونت فیزیکی را داشتند. در خصوص بخش محل فعالیت بیشترین میزان بروز خشونت فیزیکی در بخش حاد روانپزشکی بوده است که از لحاظ آماری معنا دار می باشد. مطالعه ما نشان دادکه اعمال خشونت کلامی، فیزیکی و زورگویی علیه پرستاران مرد بیشتر از پرستاران زن بوده است . 

    نتیجه گیری

    وقوع تعرض علیه پرسنل پرستاری بسیار بالا بوده لذا جهت به حداقل رساندن خشونت در محیط بیمارستان بایستی از سوی مسئولان امر راهبردهای پیشگیرانه مناسب ، اجرای مدیریت صحیح ، اقدامات محافظت کننده مناسب و آموزش در نظر گرفته شود.  

    کلیدواژگان: بخش های روان پزشکی، تعرض فیزیکی، خشونت، کارکنان سلامت
  • عارفه عرفان، سیما قزلباش*، مهناز کاظمیان، احمدعلی نوربالا صفحات 388-399
    زمینه و هدف

    این پژوهش باهدف بررسی اثربخشی طرح واره درمانی هیجانی بر تکانش گری و علائم خلقی زنان مبتلابه اختلال دوقطبی نوع یک و دو اجرا شد.

    مواد و روش ها:

    پژوهش حاضر مطالعه ای نیمه تجربی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود که بر روی 30 بیمار مبتلابه اختلال دوقطبی مراجعه کننده به بیمارستان فارابی شهر اصفهان در سال 1395 انجام شد. نمونه ها با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار داده شدند (هر گروه 15 نفر). آزمودنی ها در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و سه ماه بعد به پرسشنامه های تکانش گری بارت، همیلتون و مقیاس مانیای یانگ پاسخ دادند. گروه آزمایش طی 14 جلسه 90 دقیقه ای علاوه بر دارودرمانی، طرح واره درمانی هیجانی به شیوه گروهی را دریافت نمودند درحالی که گروه کنترل هیچ درمان شناختی دریافت نکردند. داده ها با استفاده روش های آمار توصیفی و تحلیل کوواریانس چند متغیره و با استفاده از نرم افزار آماری SPSS نسخه 16 تجزیه وتحلیل شد.

    یافته ها: 

    نتایج نشان داد که طرح واره درمانی هیجانی بر ابعاد تکانش گری و علائم خلقی افسردگی و مانیا در بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی تاثیر آماری معناداری داشت (05/0p</em>≤) و این اثربخشی در پیگیری سه ماه بعد نیز همچنان پایداری خود را در گروه مداخله حفظ کرد.

    نتیجه گیری:

    به کارگیری طرح واره درمانی هیجانی در کنار دارودرمانی می تواند مداخله ای موثر برای درمان علائم خلقی و تکانش گری بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی باشد.

    کلیدواژگان: طرح واره درمانی هیجانی، تکانش گری، خلق، اختلال دو قطبی
  • سمیه زارع، شهرام وزیری، فاطمه شهابی زاده، قاسم آهی* صفحات 400-415
    زمینه و هدف

    سطوح بالای رفتارهای جنسی پرخطر نگرانی های زیادی را درباره سلامت عمومی در پی داشته است. همچنین باعث شده است که پژوهشگران توجه زیادی به روند گذار به رفتارهای جنسی مخاطره آمیز داشته باشند. این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان (Cognitive emotion regulation) در رابطه بین سبک های دلبستگی (Attachment styles) با رفتارهای پرخطر جنسی (High-risky sexual behaviors) انجام شد.

    مواد و روش ها:

    در یک پژوهش توصیفی- همبستگی با رویکرد مدل یابی معادلات ساختاری از بین کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد شیراز در سال تحصیلی 98-1397 نمونه ای به حجم 747 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه رفتار جنسی پرخطر (Risky Sexual Behaviors Questionnaire)، راهبردهای تنظیم شناختی هیجان (Cognitive Emotion Regulation Questionnaire) و سبک های دلبستگی (Attachment Style Questionnaire) بود. داده های پژوهش به کمک نرم افزارهای آماری SPSS و LISREL و همچنین با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری تحلیل شد.

    یافته ها: 

    یافته های پژوهش نشان داد که رابطه بین سبک های دلبستگی با رفتارهای پرخطر جنسی از طریق راهبردهای تنظیم شناختی هیجان میانجی می شود. شاخص های برازش GFI، CFI، NFI، IFI، NNFI، AGFI، RFI و RMSEA به ترتیب برابر 95/0، 98/0، 97/0، 98/0، 98/0، 93/0 و 061/0 بود. شاخص های به دست آمده بیانگر برازش مناسب مدل پیشنهادی با داده ها است. همچنین یافته های پژوهش نشان داد که 50 درصد واریانس رفتارهای پرخطر جنسی از طریق ترکیب متغیرهای سبک های دلبستگی، راهبردهای مثبت و منفی تنظیم شناختی هیجان قابل تبیین است.

    نتیجه گیری

     نتایج پژوهش حاضر نشان دهنده نقش میانجی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در رابطه بین سبک های دلبستگی با رفتارهای پرخطر جنسی بود؛ بنابراین در نظر گرفتن نقش این متغیرهای پیش بین توسط متخصصان، درمانگران و برنامه ریزان به هنگام کار با دانشجویان و به طور خاص در مراکز مشاوره ای و درمانی ضروری به نظر می رسد.

    کلیدواژگان: تنظیم هیجان، رفتار های پرخطر جنسی، سبک های دلبستگی
  • علیرضا جمشیدی، مسعود اسدی، سهیلا اسدیان* صفحات 416-423
    زمینه و هدف

    مصرف مواد مخدر یک مشکل بسیار جدی برای سلامت عمومی به حساب می آید. در زمینه ی مصرف مواد، عوامل مختلف خانوادگی، اجتماعی، روان شناختی و زیست شناختی درگیر هستند. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه عوامل خطر ساز و محافظت کننده خانوادگی با مصرف مواد مخدر در بین نوجوانان انجام اجرا شد.

    مواد و روش ها:

    روش پژوهش همبستگی بود. جامعه ی آماری این پژوهش همه ی دانش آموزان استان بوشهر در سال تحصیلی 91-1390 بودند که از میان آن ها 1006 دانش آموز (414 دختر و 592 پسر) به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شدند و به وسیله ی پرسشنامه ی عوامل خطرساز و حفاظت کننده مصرف مواد محمدخانی مورد آزمون قرار گرفتند. داده ها با استفاده از روش رگرسیون چند متغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها:

     نتایج تحلیل نشان داد که بین عوامل خانوادگی (تعارضات خانوادگی، عدم نظارت بر رفتار فرزندان و نگرش مثبت والدین به مصرف مواد) و مصرف مواد رابطه مثبت ومعنادار وجود دارد (05/0>p</em>). نتایج آزمون رگرسیون نشان داد که تعارضات خانوادگی نمی تواند در مصرف مواد مخدر در بین نوجوانان را پیش بینی نماید (05/0<p</em>). عدم نظارت والدین بر نوجوانان به همراه نگرش والدین توانست مصرف مواد مخدر توانست مصرف کدئین را پیش بینی نماید (001/0>p</em>) و نگرش مثبت والدین به مصرف مواد مخدر توانست مصرف حشیش، گراس، کراک، شیشه، قرص اکس، ریتالین، ترامادول و مواد نیروزا را تبیین کنند.

    نتیجه گیری:

    از نتایج پژوهش حاضر می توان در مداخلات خانواده محور مربوط به پیشگیری و درمان مصرف مواد مخدر نوجوانان با تاکید بر نظارت والدین و نگرش والدین بر مصرف مواد مخدر استفاده کرد.

    کلیدواژگان: مواد مخدر، تمارضات خانوادگی، نظارت والدین، نگرش مثبت والدین به مصرف مواد، نوجوانان
  • مرضیه نوری فرد، حمید طاهر نشاط دوست*، ایلناز سجادیان صفحات 424-433
    زمینه و هدف

    مرحله نهایی بیماری کلیه یک اختلال پیش رونده و مزمن و لاعلاج عملکرد کلیه می باشد که عوارض جسمی و روانی بی شماری را در پی دارد. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر بهبود اضطراب و افسردگی بیماران همودیالیزی بود.

    مواد و روش ها: 

    پژوهش از نوع کارآزمایی بالینی غیر تصادفی، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری پژوهش، بیماران همودیالیزی مراجعه کننده به مراکز همودیالیز بیمارستان های شهر تهران در سال 1396 بودند. از جامعه آماری تعداد 24 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت غیر تصادفی در دو گروه آزمایش (12=n) و کنترل (12=n) جایگزین گردیدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های افسردگی بک و اضطراب بک استفاده شد. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS-22 و تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر تجزیه وتحلیل گردید.

    یافته ها:

    نتایج تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر نشان داد متغیرهای اضطراب و افسردگی در طی مراحل پس آزمون و پیگیری تغییر کرده است که نسبت به مرحله پیش آزمون معنادار به شمار می رود (05/0>p</em>). همچنین نتایج نشان داد متغیر ذهن آگاهی بر مولفه های اضطراب و افسردگی بیماران همودیالیز در سطح تاثیری معنادار داشته است (05/0>p</em>).

    نتیجه گیری:

    بر طبق نتایج، می توان استنباط کرد که درمان ذهن آگاهی در بهبود افسردگی، اضطراب در مقایسه با گروه کنترل اثربخش بوده و همچنین این درمان در مرحله پیگیری در افسردگی پایدار می باشد؛ اما در مولفه اضطراب این پایداری وجود نداشت. از دلایل این پایداری می توان به سادگی درمان و درمان سریع بیمار و همچنین کوتاه مدت بودن طول جلسات مداخله اشاره نمود.

    کلیدواژگان: ذهن آگاهی، اضطراب، افسردگی، همودیالیزی
  • حسن عبدی*، محمد جواد عرب صفحات 434-447
    زمینه و هدف

    مطالعات نشان داده اند که ورزش و متیل فنیدیت بر ساختار بافت بیضه اثرگذارند؛ بنابراین هدف از این پژوهش مقایسه دو رویکرد تمرینات ورزشی و دارودرمانی بر برخی تغییرات ساختاری بافت بیضه موش های صحرایی مبتلا به اختلال کم توجهی- بیش فعالی (Attention Deficit-Hyperactivity Disorder یا ADHD) بود.

    مواد و روش ها:

     روش این تحقیق از نوع آزمایشگاهی بود. چهل سر موش صحرایی نر نژاد ویستار (4 تا 6 هفته) در مرحله اول به دو گروه گواه (7 سر برای مقایسه با گروه تزریق L-NAME) و گروه تزریق L-NAME (33 سر برای ساخت الگوی حیوانی ADHD) تقسیم شدند. در مرحله دوم گروه تزریق L-NAME در سن 8 تا 12 هفتگی به یک گروه پنج تایی (جهت نمونه برداری خونی و ارزیابی <a title="آنزیم مبدلآنژیوتانسین آنزیم مبدل آنژیوتانسین و نیتریت اکساید قبل از مداخله) و چهار گروه هفت تایی شامل گروه ADHD بدون مصرف دارو و بدون تمرین استقامتی (جهت مقایسه با گروه های مداخله) تقسیم شدند. گروه های مداخله شامل ADHD+ تمرین استقامتی، ADHD+ مصرف متیل فنیدیت، ADHD+ تمرین استقامتی+ مصرف متیل فنیدیت بودند. از آزمون Open field جهت تشخیص بیش فعالی و از تردمیل 5 بانده جهت تمرینات استقامتی استفاده شد. برنامه تمرینی موش ها 30 دقیقه در هر روز، برای مدت 49 روز بود. بار تمرینی برای گروه های تمرین پس از آشناسازی 5 روزه در هفته اول 20 متر بر دقیقه، هفته دوم و سوم 25 متر بر دقیقه، چهارم پنجم 30 متر بر دقیقه و هفته های ششم و هفتم 35 متر بر دقیقه بود.

    یافته ها:

    نتایج نشان داد که بین قطر لوله های سمینیفر و اسپرماتوژنیک و سلول های لیدیک گروه گواه نسبت به گروه ADHD + تمرین استقامتی تفاوت معنی داری وجود نداشت ولی بین گروه گواه نسبت به دیگر گروه ها (ADHD بدون تمرین و بدون مصرف متیل فنیدیت، ADHD+ مصرف متیل فنیدیت، ADHD+ متیل مصرف فنیدیت+ تمرین استقامتی) تفاوت معنی داری وجود داشت (001/0≥P). همچنین بین سلول های سرتولی گروه گواه نسبت به گروه ADHD بدون تمرین استقامتی و بدون مصرف متیل فنیدیت تفاوت معنی داری وجود دارد (001/0≥P)، ولی نسبت به دیگر گروه ها (ADHD+ تمرین استقامتی، ADHD+ متیل مصرف فنیدیت+ تمرین استقامتی، ADHD+ مصرف متیل فنیدیت)، تفاوت معنی داری وجود نداشت (05/0≤P).

    نتیجه گیری:

    به نظر می رسد که تمرینات استقامتی می تواند جایگزین مصرف متیل فنیدیت در ارتباط با تغییرات ساختاری بافت بیضه در الگوی حیوانی ADHD باشد.

    کلیدواژگان: اختلال کم توجهی-بیش فعالی، تمرین استقامتی، متیل فنیدیت
  • فرحناز نظری، عذرا اعتمادی*، احمد عابدی صفحات 448-456
    زمینه و هدف

    صمیمیت یک مشخصه کلیدی و مهم روابط زناشویی و از ویژگی های بارز یک ازدواج موفق بشمار می آید. نبود یا کمبود آن یک شاخص آشفتگی در رابطه زناشویی است. هدف از پژوهش حاضر اثربخشی غنی سازی روابط زوجین به شیوه اولسون بر افزایش صمیمیت زناشویی زوجین بود.

    مواد و روش ها:

    روش پژوهش حاضر به شیوه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری 45 روزه انجام شد. جامعه آماری پژوهش نیز شامل 30 زوج شهر فارسان و حومه، در سال 1397 بودند. نمونه پژوهش نیز شامل 20 زوج بودند که از میان زوجین شهر فارسان و حومه ی آن به شیوه داوطلبانه بر اساس فراخوان دوره های آموزشی- مشاوره ای غنی سازی روابط زوجی انتخاب شدند. گروه آزمایش آموزش غنی سازی روابط زوجین به شیوه اولسون را در 7 جلسه دریافت کردند. گروه کنترل نیز در فهرست انتظار قرار داشتند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه صمیمیت زناشویی باگاروزی استفاده شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس مختلط استفاده شد.

    یافته ها:

    یافته ها نشان داد آموزش غنی سازی روابط زوجین به شیوه اولسون در افزایش صمیمیت زناشویی زوجین شهر فارسان اثربخش بوده است (001/0p</em><</em>). همچنین این اثر در مرحله پیگیری پس از 45 روز نیز پایدار بود (001/0p<</em>).

    نتیجه گیری: 

    آموزش مهارت های ارتباطی در رویکرد غنی سازی روابط زوجین به شیوه اولسون توانسته است بر ارتقای صمیمیت زناشویی زوجین شهر فارسان اثربخش باشد. ملاحظات نظری و کاربردی در بخش نتیجه گیری مطرح شده است.

    کلیدواژگان: غنی سازی روابط زوجی، مدل اولسون، صمیمیت زناشویی، زوجین
  • سیف الله آقاجانی، معصومه قریب بلوک*، حمیدرضا صمدی فرد صفحات 457-466
    زمینه و هدف

    اختلال بدریخت انگاری بدن یک بیماری غیرفعال است که شیوع بالایی در سراسر جهان دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه خودپنداره، همجوشی شناختی و بهزیستی اجتماعی با اختلال بدریخت انگاری بدن در بین نوجوانان دختر صورت پذیرفت.

    مواد و روش ها: 

    روش پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری مطالعه کلیه نوجوانان دختر متوسطه شهرستان دامغان در سال 1398-1397 بودند که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای 310 نفر از آنان به عنوان نمونه انتخاب شدند. سپس با روش نمونه گیری هدفمند 110 نفر به عنوان نمونه نهایی برگزیده شدند. برای جمع آوری داده ها از ابزارهای خودپنداره (Self-Concept Scale)، همجوشی شناختی (Cognitive Fusion Scale)، بهزیستی اجتماعی (Social Well-Being Scale) و مقیاس اختلال بدریخت انگاری بدن (Body Dysmorphic Disorder Scale) استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون های آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه انجام شد. داده ها در نرم ا فزار آماری SPSS وارد شدند.

    یافته ها:

    نتایج نشان داد که بین خودپنداره (55/0-r</em>=)، همجوشی شناختی (59/0r</em>=) و بهزیستی اجتماعی (62/0-r</em>=) با اختلال بدریخت انگاری بدن در نوجوانان دختر رابطه معنا داری وجود داشت (05/0p</em><). همچنین نتایج رگرسیون چندگانه نشان داد که خودپنداره (28/0-=B)، همجوشی شناختی (32/0=B) و بهزیستی اجتماعی (39/0-=B) اختلال بدریخت انگاری بدن نوجوانان را پیش بینی می کنند (05/0p</em><).

    نتیجه گیری: 

    اختلال بدریخت انگاری بدن نوجوانان دختر توسط متغیرهای خودپنداره، همجوشی شناختی و بهزیستی اجتماعی قابل پیش بینی است، بنابراین پیشنهاد می شود که روا ن شناسان و مشاوران جهت کاهش اختلال بدریخت انگاری بدن نوجوانان، نقش خودپنداره، همجوشی شناختی و بهزیستی اجتماعی را موردتوجه قرار دهند. همچنین پژوهشگران، انجام پژوهش های بیشتر در زمینه اختلال بدریخت انگاری بدن در نوجوانان را توصیه می کنند.

    کلیدواژگان: خود شناخت، بهزیستی، اختلال بدریخت انگاری بدن، نوجوان
  • امین رفیعی پور، زهرا ساکنی، سمیه رامش*، نگار مظلوم الحسینی صفحات 467-482
    زمینه و هدف

    < بیماری قلبی عروقی شرایط پزشکی مزمنی است که جوانب متعدد زندگی افراد را متاثر می سازد؛ بنابراین شناسایی عوامل خطر بیماری قلبی عروقی به منظور طراحی برنامه های مداخلاتی و پیشگیرانه حائز اهمیت است. هدف از مطالعه حاضر بررسی مروری عوامل خطرآفرین روان شناختی بیماری های قلبی عروقی بود.

    مواد و روش ها:

    < پژوهش حاضر یک مطالعه مروری سیستماتیک بود. بدین منظور مقالات موردنظر در بازه زمانی 1995 تا 2019 میلادی از بانک های اطلاعاتی و موتورهای جستجو Google Scholar،PubMed، Scopus و Elsevier و همچنین با کلیدواژه های بیماری قلبی عروقی و عوامل خطر به صورت مجزا و ترکیبی یافت شدند. درنهایت از بین 257 مقاله به دست آمده 51 مقاله مورداستفاده قرار گرفت.

    یافته ها:

    < نتایج پژوهش حاضر نشان داد عوامل متعددی ازجمله استرس، افسردگی، خشم و خصومت، عدم برخورداری از حمایت اجتماعی، اضطراب، عدم برخورداری از سلامت معنوی و خصوصیات شخصیتی مانند شخصیت تیپ A در بروز و پیشرفت بیماری های قلبی عروقی نقش دارند.

    نتیجه گیری:

    < بر اساس نتایج این پژوهش متخصصان حوزه سلامت می توانند با طراحی برنامه های آموزشی و درمانی متمرکز بر پیشگیری و کنترل عوامل خطر بیماری های قلبی عروقی همچون استرس، افسردگی، خشم، انزوای اجتماعی و اضطراب از بروز و پیشرفت این بیماری مزمن در گروه های سنی مختلف پیشگیری کنند.

    کلیدواژگان: بیماری قلبی عروقی، عوامل خطر روان شناختی
  • مینا خلیلی صفت، عبدالله امیدی، زهرا زنجانی*، رضا دانشور کاخکی صفحات 483-494

    زمینه و هدف:

    میگرن از شایع ترین بیماریهای عصبی و عامل کاهش کیفیت زندگی است .تنظیم هیجان از عوامل دخیل در کیفیت زندگی می باشد.مزمن بودن میگرن باعث کاهش تحمل پریشانی می شود.طبق شواهد تنظیم هیجان و تحمل پریشانی نقش مهمی در کیفیت زندگی دارند.هدف این پژوهش مقایسه کیفیت زندگی ،تنظیم هیجان و تحمل پریشانی در افراد مبتلا به میگرن و غیر مبتلا بود.

    روش بررسی

    این پژوهش از نوع علی-مقایسه ای است. نمونه شامل دو گروه 40 نفرهکه یک گروه از افراد مبتلا به میگرن که به کلینیک های مغز و اعصاب شهر کاشان دربهار و تابستان 97 مراجعه نموده و افراد غیرمبتلا که از جامعه عمومی در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش:مقیاس ناتوانی ناشی از میگرن (MIDAS)،مقیاس کیفیت زندگی (WHOQOL-BREF)،مقیاس دشواری در تنظیم هیجان (DERS) و مقیاس تحمل پریشانی (DTS).تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارSPSS-19 و آزمون t مستقل انجام شد.

    یافته ها:

    طبق نتایج بین نمره کیفیت زندگی(t=-7/56)،تنظیم هیجان(t=18/78) و تحمل پریشانی(t=-3/57) در دو گروه مبتلا و غیر مبتلا تفاوت معنادار وجود داشت (p<001).

    نتیجه گیری:

    افراد مبتلا به میگرن در مقایسه با غیرمبتلا کیفیت زندگی، تنظیم هیجان و تحمل پریشانی کمتر را گزارش کردند. میگرن به عنوان یک درد مزمن باعث اختلال در فعالیت های روزمره و کاهش کیفیت زندگی می شود. همچنین اختلال در تنظیم هیجان باعث افزایش شدت درد می شوند بعلاوه این بیماران چون نمی توانند درد خود را تسکین دهند دچار ناتوانی در تحمل پریشانی هستند.

    کلیدواژگان: میگرن، کیفیت زندگی، تنظیم هیجان، تحمل پریشانی
  • مریم صمدی، امیر قمرانی*، سالار فرامرزی صفحات 495-507
    زمینه و هدف

    اختلال طیف اوتیسم یک اختلال عصبی رشدی است. پژوهش های اخیر درباره این گروه از افراد علاوه بر علائم تشخیصی بر نقایص شناختی همچون تفکر آینده نگر و فرآیندهای پاس (برنامه ریزی، توجه، پردازش هم زمان و متوالی) متمرکز شده اند. به نظر می رسد این نقایص می توانند نشانه های رفتاری این اختلال را تبیین کنند. در همین راستا مطالعه حاضر اثربخشی مداخلات پاسخ محور بر تفکر آینده نگر و فرآیندهای پاس در کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم را مورد هدف قرار داد.

    مواد و روش ها:

     طرح این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی به صورت پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش شامل کلیه کودکان 8-6 سال مبتلا به اختلال طیف اوتیسم با عملکرد بالای شهر اصفهان بود. نمونه مورد استفاده در این پژوهش شامل 20 دانش آموز مبتلا به اختلال طیف اوتیسم با عملکرد بالا بود که به صورت در دسترس انتخاب شدند. شرکت کنندگان به دو گروه (کنترل و آزمایش) تقسیم شدند. گروه آزمایش طی 20 جلسه در مداخله شرکت کردند. ابزارهای این پژوهش شامل سیستم ارزیابی شناختی- ویرایش دوم (Cognitive assessment system- Second edition)، پرسشنامه سنجش دامنه اوتیسم (Autism spectrum screening questionnaire) و تکلیف سفر (Trip task) بود. دو ماه پس از اتمام برنامه آموزشی، هر دو گروه با استفاده از سیستم ارزیابی شناختی و تکلیف سفر مورد پیگیری قرار گرفتند.

    یافته ها:

    در گروه آزمایش نمره تفکر آینده نگر و فرآیندهای شناختی (برنامه ریزی) تاثیر پذیری بیشتری نسبت به گروه کنترل نشان داد و این تاثیر ازنظر آماری معنی دار بود (01/0>p</em>).

    نتیجه گیری:

    این مطالعه نتایج امیدوارکننده ای را برای درمان پاسخ محور به عنوان یک مداخله برای بهبود مولفه های شناختی در کودکان اوتیسم ارائه داد و نشان می دهد که مولفه های شناختی نیز با درمان پاسخ محور قابل انعطاف هستند.

    کلیدواژگان: درمان پاسخ محور، تفکر آینده نگر، فرآیندهای پاس، اختلال طیف اوتیسم
  • سیروان ابراهیمی، محمود گودرزی*، امید عیسی نژاد صفحات 508-519
    زمینه و هدف

    ارتباط و روابط بین زوج ها از مهم ترین ابعاد زندگی هر فرد است. زوج های جوان نیاز دارند تا آموزش های لازم را در این زمینه دریافت کنند. هدف پژوهش حاضر بررسی کارایی مشاوره قبل از ازدواج با مدل پیوستگی ارتباط (Relationship Attachment Model یا RAM) بر نیازهای صمیمیت زناشویی در متقاضیان ازدواج شهر ارومیه بود.

    مواد و روش ها: 

    پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل متقاضیان ازدواج (زوج های در مرحله نامزدی) مراجعه کننده به مراکز خدمات مشاوره در شهر ارومیه در سال 98-1397 بود. روش نمونه گیری داوطلبانه بود. تعداد 60 نفر از افرادی که در دوره نامزدی قرار داشتند انتخاب شدند و به شیوه تصادفی در دو گروه 30 نفری شامل گروه آموزش RAM (30 نفر) و گروه کنترل (30 نفر) جایگزین شدند. ابزارهای مورداستفاده شامل پرسشنامه نیازهای صمیمیت زناشویی (Maritl Iantimacy Needs Questionnaire یا MINQ) بود. داده ها به وسیله نرم افزار آماری SPSS نسخه 22 و روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل شد.

    یافته ها:

    طبق یافته های به دست آمده بین میزان صمیمیت ها در پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری تفاوت معنادار وجود دارد. اثر اصلی، اثر تعاملی و بین گروهی در متغیرهای تحقیق معنادار است که نشان از اثربخش بودن آموزش RAM دارد (05/0>p</em>).

    نتیجه گیری: 

    طبق نتایج این پژوهش می توان نتیجه گرفت که مشاوره قبل از ازدواج از طرق آموزش RAM بر نیازهای صمیمیت زناشویی در متقاضیان ازدواج شهر ارومیه اثربخش بود. بر این اساس پیشنهاد می گردد تا مشاوره قبل از ازدواج با RAM برای زوج های جوان متقاضی ازدواج آموزش داده شود.

    کلیدواژگان: ازدواج، صمیمت زناشویی، پیوستگی ارتباط
  • هدی دوس علی وند، رضا حبیبی، مجتبی باقریان سرارودی* صفحات 520-536
    زمینه و هدف

    خوابی یک مشکل بهداشتی رایج است که با دشواری در شروع خواب، تداوم خواب یا بیداری زودهنگام از خواب مشخص می‏شود. در مقایسه با سایر اختلالات خواب، پژوهش در زمینه سبب‏ شناسی بی‏خوابی در مراحل اولیه آن است. هدف پژوهش حاضر، مرور اجمالی بر مهم ترین مدل‏ های شناختی و رفتاری بی‏خوابی و تلویحات درمانی آن ها بود.

    یافته ها:

    مدل‏ های شناختی و رفتاری متعدد بی‏خوابی، گرایش به تمرکز بر جنبه‏ های متفاوتی به عنوان نقطه شروع این فرآیند دارند. هرچند که هر مدل، جنبه منحصربه فردی از بی‏خوابی را فراهم می‏ سازد‏، این مدل‏ ها بهتر است به عنوان مدل‏ های مکمل تا مدل‏ هایی که متقابلا مجزا هستند، در نظر گرفته شوند. این مدل‎‏ها می‏ توانند به عنوان راهنمایی جهت طرح‏ ریزی درمان‏ های موثر بی‏خوابی مزمن استفاده شوند.

    نتیجه گیری:

    هرچند مدل‏ های متفاوت بی‏خوابی، درک بهتری از ماهیت پیچیده و چندبعدی این اختلال ارائه می‏ کنند، هر یک از آن ها نقاط قوت و ضعف خاص خود را دارند. یک مدل جامع، جهت یکپارچه‏ سازی مولفه‏ های اساسی مدل‏ های موجود موردنیاز می‏ باشد.

    کلیدواژگان: شناختی، رفتاری، سبب شناسی، بی خوابی، مدل ها
|
  • Akram Mazlomi, Hossein Davoudi*, Hasan Heidari, Mohammad Asgari Pages 348-358
    Aim and Background

    Substance abuse disorder or addiction is complex behavioral problems arising from many interacting factors, including social, cultural, environmental, psychological and biological. Therefore, the aim of this study was prediction of addiction potential using developmental assets in adolescents.

    Methods and Materials:

     This study was a descriptive-correlational research. To achieve this purpose, 500 students (250 boys, 250 girls) of 10 and 11 grades in Arak were selected by stage cluster sampling. The participants completed Iranian Addiction Preparedness Scale (IAPS) and Developmental Assets Profile (DAP). Data were analyzed by SPSS software, using Pearson correlation and regression analysis.

    Findings

    The results showed that there is a significant relationship between developmental assets and its dimensions with addiction potential and its components in adolescents (p<.05). Also, developmental assets and its dimensions predict the addiction potential and its components (p<.05).

    Conclusions

    Results of present study showed that developmental assets an important role in predicting addiction potential in adolescents. Therefore, consideration of these predictive variables by researchers, specialists, therapists, and planners seems necessary to prevent drug substance abuse disorder or addiction.

    Keywords: Addiction, Adolescents, Developmental assets, Substance abuse disorder
  • Mustafa Bolghan Abadi*, Shiva Ahmadi Pages 359-366
    Aim and Background

    Inability in cognitive processing, emotional awareness, and emotion regulation is called Alexithymia. The alexithymia is a common problem among people. The purpose of this study was to determine the effect of emotional regulation instruction on alexithymia of high school students.Methods and Materials: The research method was a semi-experimental design with pre-test and post-test with control group. The statistical population of this study included all female secondary high school students of Neyshabur who studying in the academic year of 2017-18. Among 20 high school students, 30 subjects were selected clustered sampling method and assigned in two control group (n=15) and experimental group randomly (n=15). The intervention program was conducted in 8 sessions of 90 minutes, weekly for the experimental group and the control group received was in wait list. Data were analyzed using covariance analysis

    Findings

    The findings of the study showed that emotional regulation training reduced alexithymia (p</em><.001).

    Conclusions

    To explain the above results, it can be said that are affected by the emotional ordering of individuals, so that the training of emotional regulation skills reduces alexithymia.

    Keywords: Emotion regulation instruction, students, female, alexithymia
  • Yosef Abdolalizadeh, Mohammad Narimani*, Reza Kazemi, Tavakkol Mosazadeh Pages 367-378
    Aim and Background

    In the past, obsessive-compulsive disorder was considered chronic and ineffective, but today it has changed significantly due to findings that support the effectiveness of cognitive-behavioral therapy. The purpose of this study was the Comparing Efficacy of Inference-Based Therapy, neurofeedback training and combine the two methods in treatment of patients with obsessive-compulsive disorder.

    Methods and Materials:

     This study was a survey and multi-group pre-test and post-test semi experimental design. In this study, 2550 subjects were selected by cluster sampling method from among teachers of Meshkinshahr city and1916 subjects completing the Yale-Brown obsessive-compulsive scale (YBOCS) and diagnostic interview, and in the second stage, 66 out of 153 subjects who had a higher score from the point of incision 20 in the obsessive-compulsory questionnaire, after the diagnostic interview, were randomly assigned to a control group and three experimental groups, and eventually The collected data were analyzed by using MANOVA with SPSS 18 software.

    Findings

    The results of the comparison of experimental and control groups showed that the severity of obsessive-compulsive disorder and its subscales (check, wash, repetition, and doubt) in the experimental groups significantly decreased compared to the control group. In general, the effectiveness of the three methods Therapy on the obsessive-compulsive variable and its subscales are confirmed in the post-test phase. The effect of this effect is between 35.3 to 79.6% and the difference in the post-test scores through three treatment groups. The results obtained from the paired comparisons According to the Bonferroni test, show that combination therapy of of Inference-Based Therapy and neurofeedback education in decrease the severity of obsessive-compulsive disorder is more effective than Inference-Based Therapy and it is more effective than neurofeedback education.

    Conclusions

    In this study, the combination treatment of Inference-Based Therapy and neurofeedback education in decrease the severity of obsessive-compulsive disorder is more effective than Inference-Based Therapy and it is more effective than neurofeedback education.

    Keywords: Obsessive-compulsive disorder, Inference-Based Therapy, neurofeedback education
  • Mousavi Shokofeh Azimi, Mohammad Javad Tarrahi, Marzieh Shirzad* Pages 379-387
    Introduction

    Physical and verbal and bullying  violence against nursing in psychiatric wards  are very critical problems that could influnce the quality of nuring cares. The extent and causes of violence against nurses are not fully determined in Iran, yet. So, the present study survey of violences in the training hospitals esfahan city in 2016.

    Materials & Methods

    In the discriptive research, 291subjects of nursing staffof psychiatric ward  who had experinced physical or verbal violences during 2016 were randomly selected from the training hospitals of esfahan city usingof a standard questionary.

    Findings

    About 95.5% of the studied subjects had experinced the violence, respectively. Also79.7% of the nurses had experienced physical violence,and 35.7% subjects had experinced the bullying respectively from the patient followers. Based on the results, the most common violences against male and female nurses were verbal and physical, respectively. Moreover, a meaningful relationship was found between the violences and the ward of nurses. And a meaningful relationship was found between night shift and violence.also  male nurses had had experinced the more violence.

     Discussion & Conclosion: 

    The occurance of physical and verbal violence against the nursing staff is high. The situation warns to the scurity autorities of hospitals to pay more attention to the nursing staff. Also, the using of media and the training of medical personnel may be helpful to alleviate vilances against nursing staff. Keywords:  psychiatric ward-staff-violence</strong>

    Keywords: psychiatric wards, physical assault, violence, health employee
  • Sima Ghezelbash*, Mahnaz Kazemian, Ahmadali Noorbala, Arefeh Erfan Pages 388-399
    Aim and Background

    The research aimed to investigate the effectiveness of emotional schema therapy on the mood symptoms and impulsivity of women with bipolar disorder (I, II).

    Methods and Materials: 

    Present research was semi-experimental study with pretest-posttest design and follow-up with control group that was performed on 30 female patients with bipolar disorder referring to the Farabi hospital in Isfahan in 2016. Participants were selected by available sampling, then they were randomly assigned to experimental (n=15) and control group (n=15). Participants responded to Barratt Impulsiveness Scale (2004), Hamilton Questionnaire and Young Mania Scale in three steps pretest, posttest and follow-up. Experimental group in addition to medication, they received emotional schema therapy in group method during 14, 90-minute sessions while the control group did not received any cognitive intervention. Descriptive statistics methods and analysis of multivariate Covariance and were used for analyzing the data

    Findings

    Findings showed that emotional schema therapy had impact on the dimensions of impulsivity and mood symptoms (depression and mania) of bipolar patients and this effectiveness continued to be sustained in fallow up 3 months later.

    Conclusions

    Applying emotional schema therapy along with drug therapy can be effective intervention for treatment of mood symptoms and impulsivity in patients with bipolar disorder.

    Keywords: Emotional schema therapy, Impulsivity, Mood, Bipolar disorder
  • Somayeh Zare, Qasem Ahi*, Shahram Vaziri, Fatemeh Shahabizadeh Pages 400-415
    Aim and Background

    High levels of sexual risk behaviors in young adults constitute a major public health concern and understanding the transition to risky behaviors during emerging adulthood is a challenge for researchers. The present research was aimed to investigate the mediating role of the cognitive emotion regulation strategies in relationship between attachment styles with high-risky sexual behaviors in students of Islamic Azad University of Shiraz.

    Methods and Materials: 

    In this correlation and descriptive study with structural equation modeling approach, among all students of Islamic Azad University of Shiraz in the academic year of 2018-2019, 747 students were selected by random cluster sampling method. Data were collected by Risky Sexual Behaviors Questionnaire (RSBQ), Cognitive Emotion Regulation Qquestionnaire (CERQ) and Attachment Style Questionnaire (ASQ) and then, were analyzed by SPSS and Lisrel software and using structural equation modeling.

    Findings

    The results showed that the relationship between attachment style and risky sexual behaviors questionnaire is mediated by cognitive emotion regulation strategies. The rate of fit indices of GFI was equal to 0.95, CFI was equal to 0.98, NFI was equal to 0.97, IFI was equal to 0.98, NNFI was equal to 0.98, AGFI was equal to 0.93, RFI was equal to 0.97 and RMSEA was equal to 0.061, all of which indicated the fitting of the proposed model with the data. The findings also showed that 50% of the variance observed in high-risk sexual behaviors can be explained by combining attachment styles variables, positive emotion regulation strategies, and negative emotion regulation strategies.

    Conclusions

    The findings of study supported the proposed conceptual model in which the relationship between childhood trauma and fear of happiness was mediated through positive and negative cognitive emotion regulation strategies. So considering the role of these predictors and the mediators by professionals, therapists and planners appears to be necessary in work with students and specifically in counseling and treatment centers.

    Keywords: Attachment style, Emotional regulation, Risky sexual behaviors
  • *Alireza Jamshidi, Masoud Asadi, Soheila Asadian Pages 416-423
    Aim and Background

    Drug use is a very serious concern for general health. There are various factors involved in drug use, family, social, psychological, and biological. The aim of the present study was to investigate the relationship between family factors and drug use among adolescents.

    Methods and Materials:

    Statistical population of this study consists of all the students of Bushehr schools in the academic years 2011-2012 .Sample of this study consists of 1006 people (414 females and 592 males) were selected through cluster random sampling. Data were collected by Risk and Protective Factors of Drug use Questionnaire (Mohammadkhani 2004 Data were analyzed by stepwise multivariate Regression analysis.

    Findings

    The results of the multivariate Regression analysis showed that there is a significant and positive  relationship.between family factors (family conflicts, lack of monitoring children's behavior and positive attitude of parents to drug use) and drug use. The results of the Regression test for prediction of the use of drugs from family factors showed that family conflicts did not play a predicting role in explaining the use of drugs among adolescents and the lack of parents supervision on adolescents as well as parents 'attitude could predict codeine use and the parents' positive attitude to drug use has been able to explain the use of cannabis, grasses, crackers, glasses, X-pills, Ritalin, tramadol, and energizing drug. The use of energizing drugs was predictable by positive attitude of parents to drug use.

    Conclusions

    The findings of this study can be used in family-based interventions related to prevention and treatment of adolescents’ drug use, with emphasis on parenting surveillance and parental attitude to drug use.

    Keywords: Family conflicts, lack of supervision of children's behavior, positive attitude of parents to drug use, adolescents
  • Marzieh Noorifard, Hamidtaher Neshatdoost*, Ilnaz Sajjadian Pages 424-433
    Aim and Background

    The End Stage Renal Disease (ESRD) is a progressive, chronic and untreated Kidney Dysfunction that has numerous Physical and Psychological complications. The purpose of the present study was to investigate the effectiveness of Mindfulness-based Cognitive Therapy on improving Anxiety and Depression in Hemodialysis Patients.

    Methods and Materials:

    This study was a non-randomized, semi-experimental, pre-test, post-test design with two months follow-up. The statistical population of the study was hemodialysis patients referring to Tehran Hemodialysis Centers in 2017. From the statistical population, 24 people were selected by purposive sampling method and were randomly assigned into two experimental (n=12) and control (n=12) groups. Beck Depression Inventory and Beck Anxiety Inventory were used for data collection. Data were analyzed using SPSS-22 software and analysis of variance with repeated measures.

    Findings

    The results of analysis of variance with repeated measures showed that the variables of anxiety and depression changed during the post-test and follow-up stages, which is significant compared to the pre-test (p</em><.05). The results also showed that mindfulness variable had a significant effect on the components of anxiety and depression in hemodialysis patients (p</em><.05).

    Conclusions

    According to the results, it can be deduced that mindfulness training is effective in improving depression, anxiety compared to control group and that this treatment is in the follow-up phase in stable depression. But in the anxiety component, there was no such consistency. Reasons for this consistency include the ease of treatment and rapid patient education as well as the short duration of intervention sessions.

    Keywords: Mindfulness-based Cognitive Therapy, Anxiety, Depression, Hemodialysis
  • Hassan Abdi*, Mohammadjavad Arab Pages 434-447
    Aim and Background

    Some studies have looked at the effects of drugs such as methylphenidate on sexual parameters, testicular development, sperm motility and spermatogenesis, and the negative effects of these drugs have been shown on this variable. Therefore, the purpose of this study was the comparison of two approach of exercise training and therapeutic on some structural changes in testicular tissue in rats with Attention Deficit-Hyperactivity Disorder (ADHD).

    Methods and Materials:

    A Laboratory research method was used. The research design was a post-test type with experimental and control group. 40 male Wistar rats (4-6 weeks) were divided into two control groups (7 heads for comparison with L-NAME injection group) and the L-NAME injection in the first stage. In the second stage, the L-NAME injection group at the age of 8 to 12 weeks (mean and standard deviation of 184.23± 7.83 g) was divided into 5 groups (for blood sampling and angiogenesis and nitrite oxide converting enzyme evaluation before Intervention group) and 4 groups of 7 ADHD groups without medication and no endurance training (compared with intervention groups), and intervention groups including ADHD+ endurance training, ADHD+ methylphenidate, ADHD+ endurance training+ methylphenidate intake. ADHD+ Methylphenidate and ADHD+ Endurance Exercise+ Methylphenidate 2 mg daily methylphenidate was given daily for 5 days per week orally. The open field test for overactive detection, and 5-band treadmill for endurance exercises in rats were used. The practice load for training groups after 5 days of introduction in the first week was 20 m/min, the second and third weeks were 25 m/min, the fifth was 30 m/min, and the sixth and seventh weeks were 35 m/min.

    Findings

    The results showed that there was no significant difference between the diameter of the seminiferous and spermatogenic tubules and the lidik cells in the control group compared to the ADHD+ endurance training group, but between the control group and the other groups (ADHD without exercise and without methylphenidate, ADHD+ methylphenidate consumption, ADHD+ methylphenidate consumption+ endurance training) had a significant difference (P≤.001). Also, there was a significant difference between the sertoli cells of the control group and ADHD without exercise and without methylphenidate (P ≤.001), but compared with other groups (ADHD+ endurance training, ADHD+ methylphenidate consumption+ endurance training, ADHD+ methylphenidate consumption), there was no significant difference (P≥.05).

    Conclusions

    It seems that Endurance exercises can to replace the use of methylphenidate in relation to structural changes in the testicular tissue in the animal model of ADHD.

    Keywords: Attention Deficit Hyperactivity Disorder, Endurance Training, Methylphenidate, Testicular
  • Farahnaz Nazari, Azra Etemadi*, Ahmad Abedi Pages 448-456
    Aim and Background

    Intimacy is a key and important property of a marital relationship and a distinguished attribute of a successful marriage. The purpose of the present study was to investigate the effectiveness of the couple relationship enrichment by Olson’s method on the increase in the marital intimacy of couples.

    Methods and Materials: 

    The present study was methodologically quasi-experimental with pretest-posttest design with a 45-day follow-up. The statistical population was 30 couples from Farsan city and its suburb in 2018. The sample of the present study comprised 20 couples voluntarily selected from the couples in Farsan city and its suburb according to a call on educational-counseling courses. The experimental group received the couple relationship enrichment training by Olson’s method for 7 sessions. The control group was also in the waiting list. To collect data, we employed Bagharouzi’s Marital Intimacy Questionnaire. To analyze the data, we used a mixed-ANOVA test.

    Findings

    The results revealed that the couple relationship enrichment by Olson’s method was effective in increasing the marital intimacy of couples in Farsan city (p<0.001). Furthermore, this effect was also stable in the follow-up phase after 45 days (p<0.001).

    Conclusions

    Training communicational skills in the couple relationship enrichment approach by Olson’s method could be effective in enhancing the marital intimacy of couples in Farsan city. Theoretical and applied considerations have been posed in the conclusion part.

    Keywords: Couple Relationship Enrichment, Olson’s Model, Marital Intimacy, Couples
  • Seyfullah Aghajani, Masoumeh Gharib Bolouk*, Hamidreza Samadifard Pages 457-466
    Aim and Background

    Body dysmorphic disorder is a disabling illness with a high worldwide prevalence. The present study aimed at investigating the relationship between self-concept, cognitive fusion and social well-being with body dysmorphic disorder among female teenagers.

    Methods and Materials: 

    The research method was descriptive and correlational. The statistical population included all female high school students in Damghan during 2018-2019 Of the population, 310 subjects were selected by multi-stage random cluster sampling. Then by using purposive sampling method 110 students were selected as the final sample. In order to collect data, the instruments of self-concept (self-concept scale), cognitive fusion (cognitive fusion scale), social well-being (social well-being scale) and body dysmorphic disorder (body dysmorphic disorder scale) were used. Data analysis was conducted by Pearson correlation coefficient and multiple regression tests. The data were entered into SPSS software.

    Findings

    The results showed a significant relationship between self-concept (r=-0.55), cognitive fusion (r=0.59) and social well-being (r=-0.62) the body dysmorphic disorder of female teenagers (p<0.05). In addition, the results of multiple regression showed that self-concept (-0.28), cognitive fusion (0.32) and social well-being (-0.39) significantly predict the body dysmorphic disorder of female teenagers (p<0.05).

    Conclusions

    Female teenagers' body dysmorphic disorder is predictable by the self-concept, cognitive fusion and social well-being. Therefore, it is suggested that psychologists and counselors consider the role of self-concept, cognitive fusion and social well-being to decrease the level of teenagers' body dysmorphic disorder. Also, the researchers conduct further studies on the teenagers' body dysmorphic disorder.

    Keywords: Ego, Cognition, Health, Body Dysmorphic Disorder, Adolescen
  • Amin Rafiepoor, Zahra Sakeni, Somayeh Ramesh*, Negar Mazloom Al Hosseini Pages 467-482
    Aim and Background

    Cardiovascular disease (CVD) is a chronic medical condition that affects many aspects of patients' lives. Therefore, it is important to identify risk factors of CVD for the design of interventional and preventive programs. The purpose of this study was to review the psychological risk factors of CVD.

    Materials and Methods:

     This systematic review study examines the psychological risk factors of CVD. For this purpose, articles from 1995 to 2019 were searched from the databases of Google Scholar, PubMed, Scopus and Elsevier. Out of 257 articles, 51 articles were finally used in this study.

    Findings

    The results of this study showed that various factors such as stress, depression, anger and hostility, lack of social support, anxiety, lack of spiritual health and personality traits such as type A personality in the development of CVD is involved.

    Conclusion

    According to the findings of the study, health professionals can prevent and control of CVD in different age groups by designing educational programs focused on risk factors of this disease such as stress, depression, anger, social isolation and anxiety.

    Keywords: Cardiovascular disease, Psychological risk factors
  • Mina Khalilisefat, Abdollah Omidi, Zahra Zanjani*, Reza Daneshvar Pages 483-494
    Background and Objectives

    Migraine is one of the most common neurological diseases and a factor in reducing the quality of life. Emotion regulation is one of the contributing factors to quality of life. Chronic migraines lead to less distress tolerance. According to evidence, emotion regulation and distress tolerance play an important role in the quality of life. The research was to compare the quality of life, emotion regulation and distress tolerance of people with and without migraine.

    Methods

    This is a cross-sectional study. The research sample included two groups of 40 people with migraine patients (who referred to neurological clinics in Kashan in the spring and summer of 1397) and people without migraine (who were selected from the general population). The research tools: Migraine Disability Scale (MIDAS), Quality of Life Scale (WHOQOL-BREF), Difficulty in emotion regulation Scale (DERS), Distress Tolerance Scale (DTS).Data analysis was performed using SPSS-19 software and independent t-test.

    Results

    there was a significant difference between the two groups with migraine and normal people in the quality of life of (t=-7.56), emotion regulation (t=18/78) and distress tolerance (t=-3.57,p<0.001).

    Conclusion

    People with migraine reported lower levels of quality of life, emotion regulation and distress tolerance than without migraine. Migraine is a chronic pain decreases the quality of life. Disturbance in emotion regulation leads to an increase in the severity of pain. In addition, these patients suffer from distress intolerance because they cannot relieve their pain.

    Keywords: migraine, quality of life, emotion regulation, distress tolerance
  • Maryam Samadi, Amir Ghamarani*, Salar Faramarzi Pages 495-507
    Aim and Background

    Autism spectrum disorder is a neurodevelopmental disorder. Recent research in this area has focused on cognitive deficits such as future thinking and PASS processes (Planning, Attention, Simultaneous, and Successive) in this group of individuals, in addition to diagnostic symptoms. It seems these deficits can explain the behavioral symptoms of the disorder. Therefore, present study aimed to investigate the effectiveness of pivotal response treatment on future thinking and PASS processes of children with autism spectrum disorder.

    Methods and Materials: 

    The research design was quasi-experimental with pretest, posttest and follow up with control group. The study population included all children 8-6 years old with high-functioning autism spectrum disorder in Isfahan. The sample included 20 students with high-functioning autism selected through convenience sampling and divided into experimental and control groups. The experimental group participated in a 20- session’s intervention, 2 sessions per week. The Cognitive Assessment System (CAS), trip task, Autism Spectrum Screening Questionnaire (ASSQ) were used for data collection. Two months after the end of the intervention, both groups were followed up using CAS and trip task.

    Findings

    The scores of Future thinking and cognitive processes (planning) were significantly improved in the experimental group, compared to the control group.

    Conclusions

    This study shows promising results for pivotal response treatment as an intervention for improving cognitive components in children with autism spectrum disorder and suggest that cognitive components are malleable through implementation of pivotal response treatment.

    Keywords: Autism spectrum disorder, PASS processes, Pivotal response treatment, Thinking
  • Sirvan Ebrahimi, Mahmood Godarzi*, Omid Isanejad Pages 508-519
    Aim and Background

    Relationships and relationships between couples are one of the most important aspects of each person's life. Young couples need to receive the necessary training in this field. The purpose of the present study was to investigate the effectiveness of pre-marriage counseling with the Relationship Attachment Model (RAM) on marital intimacy needs of married applicants in Urmia.

    Methods and Materials:

     This study was a quasi-experimental study with pretest, posttest and follow up design and control group. The community consisted of married couples seeking referral to counseling services in Urmia in 2019. Voluntary sampling method was used to select 60 individuals who had a definite decision to marry and were randomly divided into two groups, Including RAM training group (n = 30) and control group (n = 30). The instrument used was the Marital Intimacy Needs Questionnaire (MINQ). Data were analyzed by SPSS software using repeated measures analysis of variance.

    Findings

    There is a significant difference between the amount of intimacy at pre-test, post-test and follow-up. The main effect of interactive and intergroup effect on the research variables was significant, indicating the effectiveness of the RAM training (P<0.05).

    Conclusions

    According to the results, it can be concluded that pre-marriage counseling model of RAM is effective on marital intimacy needs in Urmia city marriage applicants and has improved marital intimacy in marriage applicants. Accordingly, it is recommended that pre-marriage counseling be provided with the RAM linkage model for young married couples.

    Keywords: Marital intimacy, Marriage, Relationship attachment
  • *Hoda Doos Ali Vand, Mojtaba Habibi, Reza Bagherian Sararoudi Pages 520-536
    Aim and Background

    Insomnia is a prevalent health problem characterized by difficulties in sleep initiation, sleep maintenance, or early morning awakenings. In comparison to other sleep disorders, research on etiology of insomnia is in its early stages. The aim of the current study was a brief review of the most important cognitive and behavioral models of insomnia and their therapeutic implications.

    Findings

    Several behavioral and cognitive models of insomnia tend to focus on different aspects as the start point of the process. Although each model provides a unique perspective of the insomnia, they best viewed as complementary rather than mutually exclusive. These models can be used to guide planning effective treatments for chronic insomnia.

    Conclusions

    Although different models of insomnia present a better understanding of the complex and multidimensional nature of the disorder, each one of the models has its specific strengths and weaknesses. A comprehensive model incorporates core components of existing models into one model is warranted.

    Keywords: Cognitive, Behavioral, Etiology, Insomnia, Models