فهرست مطالب

  • سال سیزدهم شماره 4 (زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/10/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • شیرین شیرالی، زهرا دشت بزرگی* صفحات 1-11
    مقدمه

    سالمندان مبتلا به بیماری های قلبی عروقی مشکلات عمده ای در زمینه سلامت روانشناختی دارند و یکی از روش های مداخله برای کاهش مشکلات روانشناختی، روش درمان پذیرش و تعهد است. هدف پژوهش حاضر تعیین تاثیر گروه درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد بر اضطراب وجودی، تحمل پریشانی و فرانگرانی در زنان سالمند مبتلا به بیماری های قلبی عروقی بود.

    مواد و روش ها:

     این مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. از میان زنان سالمند مبتلا به بیماری های قلبی عروقی مراجعه کننده به بیمارستان مهرشهر اهواز در سال 1397، 40 نفر با روش در دسترس انتخاب و به روش تصادفی در دو گروه قرار گرفتند. گروه آزمایش 10 جلسه 60 دقیقه ای با روش گروه درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد آموزش دید. داده ها با پرسشنامه های اضطراب وجودی، تحمل پریشانی و فرانگرانی جمع آوری و با آزمون های t و تحلیل کوواریانس چند متغیری تحلیل شدند.

    یافته ها: 

    گروه ها در پیش آزمون از نظر اضطراب وجودی، تحمل پریشانی و فرانگرانی تفاوت معنی داری نداشتند، اما در پس آزمون از نظر هر سه متغیر تفاوت معنی دار بود (001/0>p). به عبارت دیگر، روش گروه درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد باعث کاهش اضطراب وجودی و فرانگرانی و افزایش تحمل پریشانی در زنان سالمند مبتلا به بیماری های قلبی عروقی شد (001/0>p).

    نتیجه گیری:

     نتایج نشان دهنده تاثیر گروه درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کاهش اضطراب وجودی و فرانگرانی و افزایش تحمل پریشانی بود. روانشناسان بالینی و درمانگران احتمالا می توانند از روش گروه درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد در کنار سایر روش های درمانی برای مداخله در زمینه اضطراب وجودی، تحمل پریشانی و فرانگرانی استفاده نمایند.

    کلیدواژگان: پذیرش و تعهد، اضطراب وجودی، تحمل پریشانی، فرانگرانی، بیماری های قلبی عروقی
  • سمانه عباسی*، منصور عبدی، حسن حیدری صفحات 12-20
    مقدمه

    احتمال ابتلا به اضطراب در زنان بیش از مردان است و کارکرد خانواده به ‏شدت تحت تاثیر آن قرار می‏گیرد. آموزش حس شوخ‏طبعی برای موارد آموزشی و کلنیکی کاربرد داشته و به اثبات رسیده است، اما استفاده از آن برای بهبود کارکرد خانواده در زنان مورد غفلت بوده است. این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی آموزش حس شوخ‏ طبعی مبتنی بر مدل مک‏گی بر اضطراب و کارکرد خانواده در زنان متاهل انجام شد. 

    مواد و روش ها:

     این مطالعه از نوع کارآزمایی آموزشی با پیش آزمون، پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان متاهل مراجعه ‏کننده به خانه ‏های سلامت شهر تهران طی سال 1398 بود. با روش تصادفی ساده تعداد 50 نفر انتخاب و در گروه های مداخله (25 نفر) و کنترل (25 نفر) قرار گرفتند و مقیاس کارکرد خانواده (بلوم، 1985) و مقیاس اضطراب (کتل، 1973) را تکمیل کردند. در گروه مداخله، آموزش حس شوخ‏طبعی در 8 جلسه به صورت هفته ای 1 جلسه و هر جلسه به مدت 1 ساعت اجرا گردید و پس از آن، پس آزمون گرفته شد. داده ها با روش‏های آزمون‏های t مستقل و زوجی و تحلیل کواریانس چندمتغیری تحلیل شد.

     یافته ها: 

    نتایج نشان داد که آموزش حس شوخ‏طبعی مبتنی بر مدل مک‏گی بر کاهش اضطراب کل و مولفه‏های آن شامل اضطراب مرضی و اضطراب پنهان آزمودنی‏های گروه مداخله تاثیر مثبت و معنی داری داشته است (05/0>p). همچنین، آموزش حس شوخ‏طبعی موجب افزایش میانگین نمرات کارکرد خانواده در آزمودنی‏های گروه مداخله در مرحله پس‏آزمون شد (05/0>p).

    نتیجه گیری:

    آموزش حس شوخ‏طبعی بر کاهش اضطراب و بهبود کارکرد خانواده زنان متاهل موثر است. لذا در نظر گرفتن آموزش حس شوخ‏طبعی در برنامه‏ریزی‏های پیشگیری از مشکلات سلامت روان و بهبود کارکرد خانواده ضروری به‏ نظر می‏رسد.

    کلیدواژگان: شوخ‏ طبعی، اضطراب، کارکرد خانواده، زنان متاهل
  • فریبا نصیرنژاد، جعفر پویامنش*، قربان فتحی اقدم، علیرضا جعفری صفحات 21-31
    مقدمه

    پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر ذهن آگاهی و درمان راه حل محور کوتاه مدت بر احساس انسجام بیماران مبتلا به MS صورت گرفت.

    مواد و روش ها:

     روش این پژوهش، نیمه تجربی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را زنان مبتلا به MS شهر تبریز که در سال 1398 عضو انجمن MS بودند تشکیل دادند. 30 نفر با استفاده از نمونه گیری هدفمند انتخاب، و به صورت تصادفی در سه گروه درمان مبتنی بر ذهن آگاهی، درمان راه حل محور کوتاه مدت و کنترل قرار گرفتند. ابزار اندازه گیری، پرسشنامه احساس انسجام فلنسبرگ بود. گروه های آزمایشی درمان را به ترتیب در 8 و 6 جلسه 5/1 ساعته دریافت کردند. داده ها توسط آزمون تحلیل واریانس آمیخته با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها:

      میانگین و انحراف معیار احساس انسجام گروه درمان مبتنی بر ذهن آگاهی در پیش آزمون 72/3±10/50، گروه درمان راه حل محور کوتاه مدت 66/3±60/49 و گروه کنترل 36/3±20/49 بود.درمان های مبتنی بر ذهن آگاهی (52/3±20/55) و راه حل محور کوتاه مدت (98/2±50/55) در مقایسه با گروه کنترل (58/3±80/48)، احساس انسجام بیماران را در پس آزمون افزایش دادند (001/0>p). در مرحله پیگیری، اثر درمان مبتنی بر ذهن آگاهی 40/3±40/50 و درمان راه حل محور کوتاه مدت 10/3±10/55 بر احساس انسجام 77/3±90/16 ماندگار بود (001/0>p). تاثیر درمان مبتنی بر ذهن آگاهی و درمان راه حل محور کوتاه مدت بر احساس انسجام در مراحل پس آزمون و پیگیری یکسان بود (05/0>p).

    نتیجه گیری:

     درمان مبتنی بر ذهن آگاهی و درمان راه حل محور کوتاه مدت احتمالا سبب کاهش استرس و در نتیجه مقابله بهتر با بیماری و افزایش احساس انسجام بیماران مبتلا به MS شده است.

    کلیدواژگان: ذهن آگاهی، درمان راه حل محور، احساس انسجام، مولتیپل اسکلروزیس، زنان
  • اعظم میرمهدی، علی انصاری جابری، محمدرضا شفیع پور، احمدرضا صیادی* صفحات 32-43
    مقدمه
    دیابت یکی از شایع ترین بیماری ها در دنیا می باشد. از طرفی، استرس، اضطراب وافسردگی جزء عوامل تشدیدکننده بیماری دیابت هستند. با توجه به عوارض روانی ناشی از دیابت و اهمیتی که آموزش برای مقابله با این عوارض دارد تحقیق حاضر با هدف تعیین تاثیر آموزش روان شناختی همراه با آرام سازی پیشرونده عضلانی بر افسردگی، اضطراب و استرس بیماران دیابتی تیپ 2 انجام شد.
    مواد و روش ها
    در این کارآزمایی آموزشی شاهددار، 60 بیمار مبتلا به دیابت نوع 2 به روش نمونه گیری تصادفی سیستماتیک وارد مطالعه شدند و سپس به صورت کاملا تصادفی به دو گروه مساوی آزمون و شاهد تقسیم شدند. برای گروه آزمون، 12 جلسه آموزش روان شناختی همراه با تکنیک آرام سازی پیشرونده عضلانی هر هفته دو جلسه انجام شد و برای گروه شاهد مداخله ای صورت نگرفت. اطلاعات با استفاده از پرسش نامه (دموگرافیک، اطلاعات مربوط به بیماری) و پرسش نامه DASS21 جمع آوری گردید و از آزمون های مجذور کای, فیشر، تی مستقل و آنالیز واریانس دو طرفه با اندازه گیری های مکرر برای تجزیه و تحلیل استفاده شد.
    یافته ها
    بین میانگین نمرات استرس، اضطراب و افسردگی قبل، بلافاصله و پیگیری سه ماه گروه آزمون تفاوت معنی دار آماری وجود داشت (05/0>p) ولی در گروه شاهد تفاوت معنی دار آماری دیده نشد.
    نتیجه گیری
    مداخله آموزشی روان شناختی به همراه تکنیک آرام سازی پیشرونده عضلانی می تواند موجب بهبود استرس، اضطراب و افسردگی شود. از این رو، نتیجه پژوهش، حمایتی تجربی برای درمان در جهت بهبود استرس، اضطراب و افسردگی را فراهم می نماید.
    کلیدواژگان: آموزش روان شناختی، آرام سازی پیشرونده عضلانی، سلامت روانی، دیابت
  • مریم بهرامی، فلور خیاطان*، هادی فرهادی، اصغر آقایی صفحات 44-53
    مقدمه

    تداوم مشکلات کودکان در خانواده های بازساختاریافته می تواند اختلالات اضطرابی این کودکان را به شدت افزایش دهد و بر زندگی آنها اثرات پایداری داشته باشد. پژوهش حاضر قصد دارد تا اثربخشی درمان شناختی-رفتاری را بر اضطراب کودکان خانواده های بازساختاریافته بررسی نماید. 

    مواد و روش ها: 

    این پژوهش از نوع نیمه تجربی (طرح پیش آزمون، پس آزمون، پیگیری با گروه کنترل) بود. حجم نمونه شامل 20 کودک بود که به صورت هدفمند از میان واجدین شرایط ورود به پژوهش در شهرستان شهرضا در سال 1398، انتخاب و به صورت تصادفی در گروه های آزمایش (10 کودک) و کنترل (10 کودک) جایگزین شدند. گروه آزمایش، تحت درمان شناختی-رفتاری کودکان 7 تا 14 سال بر اساس دستورالعمل سیلر قرار گرفتند که در 10 جلسه 45 تا 60 دقیقه ای برگزار شد. داده ها توسط پرسشنامه آخنباخ (فرم والدین) جمع آوری شد. از میانگین، انحراف معیار و آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر برای گزارش نتایج استفاده شد. 

    یافته ها: 

    میانگین نمره اضطراب در گروه درمان شناختی-رفتاری در پس آزمون (90/14) و پیگیری (20/14) نسبت به پیش آزمون (90/18) کاهش یافت، اما در گروه کنترل تفاوت محسوسی مشاهده نشد (پیش آزمون:01/19، پس آزمون:60/18 و پیگیری: 20/18). میانگین نمره اضطراب در کودکان گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل (739/5= F)، اختلاف معنی داری داشت (001/0=p). 

    نتیجه گیری:

     درمان شناختی-رفتاری می تواند برای کاهش اضطراب در کودکان خانواده های بازساختاریافته استفاده گردد. به درمانگران توصیه می شود در جلسات درمانی از درمان شناختی-رفتاری برای درمان اختلالات اضطرابی کودکان استفاده نمایند.

    کلیدواژگان: اضطراب، خانواده های بازساختاریافته، درمان شناختی-رفتاری، کودکان
  • حمید گنجه، علی خدادادی زاده، سیدحبیب الله حسینی، مسعود مبینی، علی اکبری* صفحات 54-63
    مقدمه

    پنومونی ناشی از ونتیلاتور، یک بیماری عفونی جدی در بخش مراقبت های ویژه در نظر گرفته می شود. آموزش پرستاران می تواند موجب بهبود عملکرد و کاهش این نوع عفونت شود. مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر آموزش بر میزان پنومونی ناشی از ونتیلاتور و عملکرد پرستاران بخش های مراقبت ویژه مرکز آموزشی درمانی حضرت علی ابن ابیطالب(ع) شهرستان رفسنجان انجام شد.

    مواد و روش ها: 

    در این مطالعه نیمه تجربی، 62 پرستار بخش های ویژه به روش در دسترس و بر اساس معیارهای ورود به مطالعه انتخاب شدند. ابتدا میزان پنومونی ناشی از ونتیلاتوردر طی سه ماه تعیین گردید و عملکرد پرستاران سنجیده شد. سپس در مورد چگونگی پیشگیری از این نوع پنومونی، آموزش های لازم داده شد. پس از 3 ماه، مجدد میزان عملکرد و شیوع پنومونی ثبت گردید و داده ها توسط آزمون های تی زوجی، فیشر و کولموگروف اسمیرنوف تجزیه و تحلیل شد.

    یافته ها:

     قبل از آموزش، از 45 بیمار که با ونتیلاتور تهویه مکانیکی می شدند، 44 نفر (8/97%) و بعد از آموزش، از 37 بیمار، 33 نفر (2/89%) دچار پنومونی ناشی از ونتیلاتور شدند. تعداد پنومونی ناشی از ونتیلاتور بعد از آموزش نسبت به قبل، کاهش داشت اما این میزان از لحاظ آماری معنی دار نبود. عملکرد پرستاران از نظر دست شستن، ساکشن کردن، کار با ونتیلاتور، تغییر وضعیت دادن بیمار، پوشیدن گان، دهانشویه و لوله گذاری داخل تراشه، بعد از آموزش نسبت به قبل آن، بهبود یافت و از لحاظ آماری معنی دار بود (05/0<p).

    نتیجه گیری:

     این مطالعه نشان داد آموزش پرستاران در زمینه پیشگیری از عفونت و پنومونی ناشی از ونتیلاتور می تواند موثر باشد، اگرچه این مداخله فقط تاثیر بالینی داشته است.

    کلیدواژگان: آموزش، عملکرد، پرستار، پنومونی وابسته به ونتیلاتور، بخش مراقبت های ویژه
  • فرهاد اصغری*، فریبا سعیدپور، سمیرا نواییان صفحات 64-74
    مقدمه

     سال های ‌اولیه ‌زندگی ‌برای ‌تحول ‌چند‌بعدی‌کودکان ‌و ‌شکل گیری‌ پایه های‌زندگی‌ ‌مهم‌ تلقی می شوند. روش های متعددی برای افزایش خودکارآمدی و کاهش رفتارهای تکانشیدر دانش آموزان وجود دارد. یکی از رویکرد های موثر، بازی درمانی کودک محور است. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی بازی‌درمانی کودک محور بر خودکارآمدی و رفتارهای تکانشیدانش آموزان دختر مقطع سوم ابتدایی صورت گرفت.

    مواد و روش ها

     در این پژوهش، از روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزاندختر 9 ساله مدارس ابتدایی شهرستان رامسر در سال تحصیلی 97-1396 بودند که 24 نفر از آن ها با روش نمونه گیری در دسترس و برحسب شرایط ورود به پژوهش، از دو مدرسه شهرستان رامسر انتخاب شدند و به صورت تصادفی در گروه های آزمایش و کنترل قرار گرفتند (12 نفر در هر گروه). گروه ها، مقیاس های خودکارآمدی کودکان ویلر و لد (1982) و تکانشی بودن هیرشفیلد (1965) را در مراحل پیش آزمون و پس آزمون تکمیل کردند. بازی درمانی کودک محور  برای گروه آزمایش طی 8 جلسه 45 دقیقه ای به صورت انفرادی انجام شد. گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرد. بهمنظور تجزیه و تحلیل داده ها، از تحلیل کوواریانس چندمتغیره استفاده شد.

    یافته ها

     بازی درمانی کودک محور موجب افزایش خودکارآمدی در مقیاس کل (60/165F=، 001/0p=، 856/0(Eta= و خرده مولفه های موقعیت با تعارض، بدون تعارض شد. اثربخشی بازی درمانی کودک محور بر کاهش رفتارهای تکانشی(15/1380F=، 001/0p=، 891/0Eta=) نیز تایید گردید.

    نتیجه گیری

     بر اساس نتایج، بازی‌درمانی کودک محور به عنوان یک روش درمانی موثر در افزایش خودکارآمدی و کاهش رفتارهای تکانشی دانش آموزان دختر مقطع سوم ابتدایی توصیه می شود.

    کلیدواژگان: بازی درمانی کودک محور، خودکارآمدی، رفتارهای تکانشی
  • شیدا فتحی، هاشم محمدیان*، سید محمود لطیفی صفحات 75-85
    مقدمه

     سازمان بهداشت جهانی کاهش شیوع رفتار کم‌تحرکی را تا سال 2025 اولویت‌ اصلی خود ذکر کرده است. یکی از الگوهای جامع اصلاح سبک زندگی، مدل ارتقاء سلامت پندر است. هدف این مطالعه، تعیین مولفه‌های موثر الزام به انجام و حفظ فعالیت جسمانی مبتنی بر مدل ارتقاء سلامت پندر در زنان میانسال بود.

    مواد و روش‌ها

    در این مطالعه توصیفی، داده‌های در دسترس طی روزهای مختلف سال 1397 از مراکز خدمات جامع سلامت غرب شهر اهواز بر اساس رویکرد مدل‌سازی معادلات ساختاری جمع‌آوری شدند. این اطلاعات شامل خصوصیات دموگرافیک، الزام به انجام و حفظ فعالیت جسمانی، حمایت اجتماعی، موانع درک شده، خودکارآمدی و لذت درک شده بودند. از شاخص میانگین واریانس استخراج‌ شده و معیار فورنل - لارکر جهت سنجش روایی همگرا و واگرا و از ضرایب آلفای کرونباخ و پایایی مرکب برای بررسی همسانی درونی استفاده شد.

    یافته‌ها

    میانگین و انحراف معیار سنی افراد 72/6±22/38 سال بود. موانع قابل کنترل بیشترین (265/0) و موانع غیرقابل‌ کنترل کمترین (152/0) تاثیر را در الزام به انجام و حفظ فعالیت جسمانی داشتند. ضرایب پایایی مرکب موانع قابل کنترل (75/0) و غیرقابل ‌کنترل (79/0) در حد مطلوبی قرار داشتند.

    نتیجه‌گیری

    مدل ارایه شده از برازش کافی جهت تعیین مولفه‌های اصلی الزام به انجام و حفظ فعالیت جسمانی در زنان میانسال برخوردار بود. توصیه می‌شود به نقش موانع قابل کنترل و غیرقابل کنترل در کنار لذت درک شده برای الزام به انجام و حفظ فعالیت جسمانی در زنان میانسال توجه ویژه‌ای داشته باشیم.

    کلیدواژگان: فعالیت جسمانی، میانسالی، مدل سازی معادلات ساختاری، زنان
|
  • Sh. Shirali, Z. Dashtbozorgi * Pages 1-11
    Introduction

    Elderly women with cardiovascular disease have major problems in psychological health. One of the intervention methods for reducing psychological issues is acceptance and commitment therapy. As a result, the present research aimed to determine the effect of acceptance and commitment-based group therapy on existential anxiety, distress tolerance, and meta-worry in elderly women with cardiovascular disease.

    Materials and Methods

    This study was a semi-experimental pre-test/post-test design with a control group. From the elderly women with cardiovascular disease referred to Mehr hospital of Ahvaz city in 2018, 40 people were selected by the available method and then randomly divided into two groups. The experimental group was trained 10 sessions of 60 minutes with group therapy based on acceptance and commitment method. Data were collected by questionnaires of existential anxiety, distress tolerance, and meta-worry; then, they were analyzed by t-tests and multivariate analysis of covariance.

    Results

    In the pre-test, there was no significant difference in existential anxiety, distress tolerance, and meta-worry (p>0/05); however, in the post-test, there was a significant difference in the three variables (p<0/001). In other words, the group therapy based on acceptance and commitment method led to decrease existential anxiety plus meta-worry and increase distress tolerance in elderly women with cardiovascular disease (p<0/001).

    Conclusion

    The results indicated that acceptance and commitment-based group therapy decreased existential anxiety plus meta-worry and increased distress tolerance. Therefore, clinical psychologists and therapists perhaps can use this treatment along with other therapeutic methods for intervention in existential anxiety, distress tolerance, and meta-worry.

    Keywords: acceptance, commitment, Existential anxiety, Distress tolerance, Meta-worry, Cardiovascular disease
  • S .Abasi*, M. Abdi, H. Heidari Pages 12-20
    Introduction

    Women are more likely to develop anxiety than men, and this strongly affects family functioning. Humor training has been applied to educational and clinical cases and has been found to be effective. However, there is litter research on the use of humor training to improve family functioning in women.Therefore, this study aimed to determine the effectiveness of humor training on anxiety and family functioning in married women.

    Materials and Methods

    This study was performed in the form of an educational trial with pre-test, post-test, and the control group. The researchpopulation included all married women referring to health centers in Tehran in 2019. Using simple random sampling, 50 womenwere selected and divided into experimental (25 persons) and control (25 persons) groups and completed the Family Functioning Scale (Bloom, 1985) and the Anxiety Scale (Cattell, 1973). In the experimental group, sense of humor training was performed in 8 sessions, 1 session per week and each session for 1 hour. At the end of the training, the post-test was taken from the participants in the two groups. The data collected from the pre-test and post-testwere analyzed using independent samples t-test, paired samples t-test, and multivariate analysis of covariance (MANCOVA).

    Results

    The results showed that the training of sense of humor had a positive and significant effect on reducing total anxiety and its dimensions including morbid anxiety and hidden anxiety in the experimental group (p<0.05). Also, the training of sense of humor increased the mean scores of family functioning in the intervention group in the post-test phase (p<0.05).

    Conclusion

    Overall, the findings showed that training a sense of humor is effective in reducing anxiety and improving the family functioning of married women. Therefore, it seems necessary to consider the training of sense of humor in the planning of the prevention of mental health problems and the improvement of the family functioning.

    Keywords: Humor training, Anxiety, Family functioning, Married women
  • F. Nasirnejhad, J. Pouyamanesh *, Gh. Fathi Aghdam, A. Jafari Pages 21-31
    Introduction

    Because MS affects both the body and mind, people with MS need to be treated by both pharmacological and psychological interventions. Psychological interventions involve using a variety of counseling and psychotherapy approaches, including mindfulness-based therapy and short-term solution-focused therapy. The purpose of this study was to compare the efficacy of mindfulness-based therapy and short-term solution-focused therapy on sense of coherence in MS patients.

    Materials and Methods

    This study used a quasi-experimental method with pre-test, post-test, follow up, and the control group. The population under study consisted of all women with MS in Tabriz who were members of MS Society in Tabriz in 2019. In total, 30 women were selected by purposive sampling as the participants and randomly divided into three groups; the mindfulness-based therapy, short-term solution-focused therapy, and control the group. The participants in the three groups were tested by Flensberg Sense of Coherence Questionnaire before, after, and four months after the treatment. The members of both experimental groups received their own treatment respectively in 8 and 7 sessions each lasting 1.5 hours. The collected data were analyzed by repeated measures ANOVA and Bonferroni post hoc test.

    Results

    The mean scores of sense of coherence for the mindfulness-based treatment group, the short-term solution-focused treatment group, and the control group on the posttest were 50.10±3.72, 49.60±3.66, and 49.20±3.36, respectively. The results showed that the mindfulness-based therapy (55.20±3.52) and short-term solution-focused therapy (55.50±2.98) compared to the control group (48.80±3.58) increased the sense of coherence in MS patients on the posttest (p=0.001). Besides, the effect of mindfulness-based therapy (50.40±3.40) and short-term solution-focused therapy (55.10±3.10) on the sense of coherence (16.90±3.77) persisted in the follow-up phase (p <0.001). It was also shown that the mindfulness-based therapy and short-term solution-based therapy did not show any significant differences in terms of their effects on the feeling of cohesion at posttest and follow-up phases (p <0.05).

    Conclusion

    It was found that the mindfulness-based therapy, and the slow discovery of exceptions in the life of the MS patients in short-term solution-focused therapy reduced the patients' stress and thus enabling them to better cope with their illness, This in turn increased the sense of coherence in patients with MS. Based on the findings of this study, it can be concluded that mindfulness-based therapy and short-term solution-focused therapy increased the sense of coherence of MS patients.

    Keywords: Mindfulness-based Therapy, Short-term Solution-Focused Therapy, sense of coherence, Multiple Sclerosis, Women
  • A Mirmahdi, A Ansari Jaberi, MR Shafiepour, AH Sayadi * Pages 32-43
    Introduction
      Diabetes is one of the most common diseases in the world. On the other hand, stress, anxiety, and depression are exacerbated by diabetes. Given psychological complications of diabetes, together with the education importance concerning the tactics to cope with, the present study aims to determine the effect of psychological training with progressive muscle relaxation on stress, anxiety, and depression in Diabetes Type 2 patients.  
    Materials and Methods
    In this study, the educational trial control group included 60 patients with Diabetes Type 2 who were affiliated with the Diabetes Clinic of Rafsanjan University of Medical Sciences. They were selected based on systematic random sampling from the records in the clinic and then divided randomly into two groups of intervention and control (30 in each). For the former, 12 sessions of psychological training with a progressive muscle relaxation technique were held, two sessions each weeks, and no intervention was performed for the latter. Data were collected using demographic (disease information) and DASS21 questionnaires. Data were analysed using Chi-square, Fisher's, Independent t-test, and Two-way ANOVA with Repeated Measurements before, immediately after, and three months follow-up.
    Results
    Results showed that there was a significant difference between the mean scores of stress, anxiety, and depression before, immediately after, and three months follow-up in the experimental group (p<0.050); however, no significant difference was found in the control group (p>0.050).
    Conclusion
      Psychological training intervention with a progressive muscle relaxation technique can improve depression, anxiety, and stress. Thus, the results of the study provide empirical support for the treatment in order to improve anxiety, depression, and stress.
    Keywords: Psychological education, Progressive muscle relaxation, mental health, Diabetes
  • M. Bahrami, F. Khayatan *, H. Farhadi, A. Aghaei Pages 44-53
    Introduction

    Failure to resolve children's problems in restructured families can dramatically increase anxiety disorders in these children and have a lasting impact on the child's life. The present study aims to investigate the effectiveness of cognitive-behavioral therapy on children’s anxiety in restructured families.

    Materials and Methods

    This research was of a quasi-experimental (pre-test, post-test, and follow-up with the control group). The sample size consisted of 20 children in Shahreza city in 2019, who were selected using purposeful sampling among eligible children; they were randomly assigned into two groups of experimental (10 children) and control (10 children). The children in the experimental group received cognitive-behavioral therapy for children of 7 to 14 years old according to the instruction of Seiler (2008), which was held in 10 sessions of 45 to 60 minutes. The Achenbach questionnaire (parental form) was used to collect data. The data were reported in two descriptive and inferential sections. Mean and standard deviation were used in the descriptive part, and repeated measures analysis of variance was used in the inferential section.

    Results

    The results showed that the mean score of anxiety in children in the experimental group was significantly different from the control, and the cognitive-behavioral intervention was effective (p=0/001).

    Conclusions

    Based on the results of this study, cognitive-behavioral therapy can be used to reduce children's anxiety in restructured families. Therefore, therapists are advised to use it in the treatment of anxiety disorders among children in structured families.

    Keywords: Anxiety, Restructured families, cognitive-behavioral therapy, children
  • H. Ganje, A. Khodadadizadeh, SH. Hoseini, M. Mobini, A. Akbari * Pages 54-63
    Introduction

    Ventilator-associated pneumonia (VAP) is considered a severe infectious disease in Intensive Care Units (ICUs). It seems that the teaching of nurses staff may improve the quality of care and reduce the VAP rate. This study is performed to determine the effect of education on VAP and nurses' performance in Rafsanjan ICUs.

    Materials and Methods

    The semi-experimental study was conducted on 62 intensive care nurses, who were selected through convenience sampling and inclusion criteria. VAP rate and nurses' performance were measured three months prior to intervention. Then, the necessary education about the methods of preventing such VAP took place. After three months, nurses' performance and VAP rates were measured again. Data were analyzed by SPSS software (V.18).

    Results

    The results showed that the VAP rate changes before(97.8%) and after the intervention (89.2%)were not statistically significant(p=1.000).Nurses' performance on hand washing, suctioning, patient position change, scrubs wearing, mouthwash, and intubation improved after training and had a statistically significant difference  (p<0/05).

    Conclusions

    The study indicated that nurses' education on the prevention of infection and VAP could be effective although this intervention had only clinical impact.

    Keywords: Workshop, performance, Nurses, Ventilator-Associated Pneumonia (VAP), Intensive Care Units
  • F Asghari*, F Saeedpoor, S Navaeian Pages 64-74
    Introduction

    The early years of life are important for the multi-dimensional transformation of children and the foundation shaping of life. There are many tactics to reduce impulsive behaviors and increase self-efficacy in students. Child-centered play therapy is one of the most effective approaches in this context. The present study aims to determine the effectiveness of child-centered play therapy on impulsive behaviors and self-efficacy of third-grade female students.

    Materials and Methods

     A quasi-experimental design, with a pre-test and post-test with the control group, was used in this applied research. The statistical population of the study included all 9-years-old female students of Ramsar elementary schools in the academic year of 2017-2018. 24 persons were selected by convenience sampling method from two schools in Ramsar city, according to conditions of the study; then, they were randomly divided into experimental and control groups (12 persons in each group). The groups completed Wheeler & Ladd Children Self-Efficacy Scale (1982) and Hirschfield Impulsivity Scale (1965)in pre-test and post-test stages. During8 sessions of 45minutes, child-centered play therapy was performed for the experimental group individually, while the control group did not receive any intervention. MANCOVA was used to analyze the data.

    Results

     The results of MANCOVA showed that child-centered play therapy increased self-efficacy in subscales with conflict, without conflict, and total scale (F=165.60,p=0.001,Eta=0.865). Furthermore, the effectiveness of child-centered play therapy on reducing impulsive behaviors was confirmed (F=1380.15, p=0.001,Eta=0.891).

    Conclusion

     Based on the results, child-centered play therapy as an effective treatment to decrease impulsive behaviors and increase self-efficacy in third-grade female students is recommended.

    Keywords: Child-Centered Play Therapy, self-efficacy, impulsive behaviors
  • Sh Fathhi, H Mohamadian *, S M Latifi Pages 75-85
    Introduction

     The World Health Organization (WHO) has selected reducing the prevalence of sedentary behavior as its top priority by 2025. One of the holistic models of lifestyle modification is Pender's Health Promotion Model. The purpose of this study is to determine the effective components to perform and maintain physical activity in middle-aged women.

    Materials and Methods

     This was a cross-sectional study of the variance-covariance matrix. The data were collected from health centers in the west of Ahvaz on different days in 2018 based on a structural equation modeling approach. This data included demographic characteristics, commitment to do and maintain physical activity, social support, perceived barriers, self-efficacy, and perceived enjoyment. The average variance extracted index (AVE) and Fornell-Larker criterion were used to assess convergent and divergent validity, and Cronbach's alpha coefficients and composite reliability were used to assess internal consistency. 

    Results

     The mean and standard deviation of the age was 38/22 ± 6/72 years. Controllable barriers had the highest (0.265) and uncontrollable barriers the least (0.152) effect on the commitment to do and maintain physical activity. Also, composite reliability coefficients of controllable (0.75) and uncontrollable (0.79) barriers were found to be favorable.

    Conclusion

     The proposed model had a sufficient fit to determine the main components' commitment to do and maintain physical activity in middle-aged women. It is recommended to pay particular attention to the role of controllable and uncontrollable barriers along with the perceived pleasure in commitment to do and maintain physical activity in middle-aged women.

    Keywords: physical activity, middle-aged, structural equation, modeling, Women