فهرست مطالب

  • پیاپی 37 (پاییز 1387)
  • تاریخ انتشار: 1399/04/07
  • تعداد عناوین: 6
|
  • علیرضا ملائی توانی*، آوات ابراهیمی صفحات 1-24

    ورود اعراب مسلمان و فروپاشی شاهنشاهی ساسانیان باعث گسست در نظام سیاسی و ساختار اجتماعی ایران شد، اما شکل گیری قیام های مذهبی و به قدرت رسیدن خاندان های محلی، تلاش عملی ایرانیان برای رهایی از این گسست بود. این تکاپو با به قدرت رسیدن ترکان در ایران وارد حوزه ی فرهنگی شد و بزرگانی همچون فردوسی با پرداختن به تاریخ حماسی و ملی ایران، کوشیدند تا مفهوم ایران را بازآفرینی کنند. مردم مهم ترین مولفه ی اندیشه ی فردوسی در بازآفرینی مفهوم ایران است؛ از همین رو نسبت مردم ایران و اندیشه ی ایران مسیله ی اصلی این پژوهش است که نگارندگان با روش تحلیل تاریخی و با تکیه بر منابع کتابخانه ای می کوشند آن را واکاوی کنند. بررسی ها نشان می دهد پژوهشگران این حوزه به ویژه فردوسی پژوهان در فهم روایت های فردوسی درباره ی ایران، عمدتا بر مولفه های قلمرو سرزمینی، نظام حکومتی، شاخصه های فرهنگی مانند زبان و دین و آیین تاکید داشته اند و از جایگاه مردم ایران، به ندرت سخن به میان آورده اند و بدین ترتیب یکی از مهم ترین مولفه های تفکر فردوسی را نادیده گذاشته اند. یافته های این تحقیق نشان می دهد در نظام اندیشگانی فردوسی، صاحبان قدرت سیاسی و شاهنشاه ایران، مشروعیت خود را نه از آسمان بلکه از مردم ایران می گرفته اند؛ مردمی که اگر نبودند هیچ کدام از دیگر مولفه های شکل گیری مفهوم ایران، نمود عملی پیدا نمی کرد.

    کلیدواژگان: مردم ایران، بازآفرینی مفهوم ایران، اندیشه ی فردوسی، مشروعیت
  • محمد افروغ* صفحات 25-54

    یکی از مهم ترین مکاتب قالی بافی ایران، مکتب قالی بافی سلطان آباد یا اراک است که ضمن برخورداری از سابقه ای دیرین در بافت و تولید قالی، با عرضه ی قالی ساروق از اواسط دوره ی قاجار به این سو، باعث شهرت و محبوبیت قالی دست بافت ایرانی شد. قالی اراک از منظر طرح و نقشه، در گذار ادوار مختلف تاریخی به سه دوره ی تاریخی تقسیم بندی می شود؛ دوره ی نخست، از زمان ظهور قالی سلطان آباد تا اواسط قرن نوزدهم (اواسط دوران قاجار)؛ دوره ی دوم یا دوره ی درخشش که از اواسط قرن نوزدهم تا پایان دوره ی پهلوی به طول انجامید، البته با فراز و فرودهایی در خلال جنگ های جهانی اول و دوم؛ و دوره ی سوم یا دوره ی چهل ساله ی انقلاب که در واقع دوران افول قالی اراک است. در این دوره بود که انواع متنوعی از طرح ها و نقشه های غیربومی که در اصطلاح و در این مقاله با نام وارداتی یا اقتباسی شناخته می شوند، از دیگر مکاتب و مناطق، وارد نظام بافندگی قالی اراک شد. پرسش اصلی و محوری این مقاله این است که با توجه به فراوانی بعضی نقشه های غیربومی، خاستگاه و زادگاه و تعداد نقشه های اقتباسی (وارداتی) در مکتب قالی بافی اراک (سلطان آباد)، کدام است؟ همچنین بعضی از نقشه های جدید طراحان اراک در این دوره، شناسایی شد که در این پژوهش بدان ها پرداخته خواهد شد. یافته های این پژوهش به این قرار است: طرح ها و نقشه های وارداتی یا اقتباسی به شیوه های مختلف وارد نظام بافندگی اراک شده است؛ یا تجار و تولیدکنندگان تبریزی آن را وارد سنت نقشه و طراحی اراک کرده اند یا طراحان و تجار و تولیدکنندگان بومی اراک از دیگر مکاتب و کانون های قالی بافی اقتباس کرده اند، یا اینکه طراحان اراک آن را طراحی و عرضه کرده اند. از این رهگذر، 31 نمونه ی مختلف از نقشه های اقتباسی (وارداتی) و جدید شناسایی و معرفی شدند که از این تعداد، 17 نمونه اقتباسی و وارداتی و 14 نمونه نیز کار طراحان اراکی بوده که با سلیقه ی شخصی طراح، احیا و بازآفرینی شده است. این تحقیق از نوع بنیادین و روش تحقیق، توصیفی تحلیلی است. شیوه ی گردآوری داده ها نیز توامان به صورت کتابخانه ای و بیشتر میدانی است.

    کلیدواژگان: سلطان آباد (اراک)، قالی، طرح، نقشه
  • سهم الدین خزائی* صفحات 55-78

    پادشاهان هخامنشی پس از داریوش یکم هنگام جلوس و یا هنگامی که نامزد جانشینی می شدند، نام های «داریوش» و «خشایارشا» و «اردشیر» را به عنوان نام تخت نشینی خود انتخاب می کردند. هر کدام از این پادشاهان با توجه به نحوه ی به تخت نشستن، اتفاقاتی که پیش از به تخت نشستن برایشان افتاده، و بر اساس طرح و برنامه ای که داشته اند، یکی از این نام ها را برای خود برگزیده اند. این نام ها نه نام های شخصی و نه ترکیبات اسمی واقعی، بلکه شماری ترکیب اسمی فشرده شده اند. مسیله ی پژوهش حاضر، سبب انتخاب نام های داریوش و خشایارشا و اردشیر توسط پادشاهان شاخه ی دوم هخامنشی بوده است. برای یافتن پاسخ تلاش شده تا با بهره گیری از منابع دست اول و پژوهش های موجود، به شکل توصیفی تحلیلی شیوه ی انتخاب نام های تخت نشینی در دوره ی هخامنشی ذکر شود و سبب انتخاب هر کدام از این نام ها تحلیل شود. دستاورد پژوهش حاکی از آن است که کسانی نام تخت نشینی داریوش را انتخاب کرده اند که جانشین قانونی پادشاه نبوده اند و پس از پشت سر گذاشتن دوره ی بحران داخلی و با تدبیر و اقتدار توانسته اند به تخت پادشاهی دست یابند. انتخاب کنندگان نام خشایارشا ولیعهد و جانشین قانونی پادشاه بوده اند و بی هیچ مشکلی به تخت نشسته اند. کسانی که نام اردشیر را انتخاب کرده اند از فرزندان مشروع پادشاه و از حق قانونی جانشینی برخوردار بوده اند، با این حال جانشینی آنها مورد چالش قرار گرفته و پس از تلاش فراوان و درگیری های داخلی توانسته اند نظم را به خاندان شاهی برگردانند و به تخت بنشینند.

    کلیدواژگان: هخامنشیان، نام تخت نشینی، داریوش، خشایارشا، اردشیر
  • سمیه عباسی*، سید هاشم آقاجری، سیمین فصیحی صفحات 79-106

    خاطره نگاری به شکل زندگی نامه ی خودنوشت، از گونه های رایجی بود که میان زنان تاریخ معاصر ایران مقبول افتاد و عرصه ای برای نمایش «خود» در پرتو شناخت «دیگری» شد. این مقاله با رویکرد تفسیری هرمنوتیکی در چارچوب مفهومی «هویت روایی پل ریکور» در پی پاسخ به پرسش چگونگی بازنمایی «دیگری» در روایت زنان خاطره نگار خانواده ی عبدالحسین میرزا فرمانفرما برآمده تا نشان دهد که شرح دیگری چگونه بخشی از هویت روایی نویسنده را شکل داده است. از کاربست این چارچوب مفهومی چنین برداشت می شود که بازنمایی «دیگری»، ارتباطی مستقیم با منظومه ی گفتمانی مورد حمایت راویان داشته است؛ زیرا همان گونه که توصیف «دیگری» در خاطرات مریم فیروز، ارتباطی مستحکم با دیدگاه حزبی و ایدیولوژیک و هویت بازنمایی شده در پرتو آن دارد، در اثر ستاره فرمانفرماییان، هویت جنسیتی زن با بازنمایی خودپنداره ای متفاوت با واقعیت اجتماع مردسالار، ملاک توصیف بوده است. توصیفی که در اثر مهرماه فرمانفرماییان، فارغ از شدت تاثیر دو دیدگاه ذکرشده، در گفتمانی همدلانه با گذشته ی سپری شده، قابل مشاهده است.

    کلیدواژگان: دیگری، هویت روایی، بازنمایی، زندگی نامه ی خودنوشت، زنان
  • محمد کلهر* صفحات 107-132

    ماه شرف خانم کردستانی متخلص به مستوره (12201264ق) پیشاهنگ زنان مورخ جهان اسلام، میان دو خاندان فرهیخته و دیوان سالار قادری و وزیری پرورش یافت. او در سال 1244ق، به عقد ازدواج خسروخان اردلان (12401250ق) والی کردستان درآمد. مرگ خسروخان و حدوث بحران سیاسی در کردستان، مستوره را بر آن داشت تا با نگارش تاریخ اردلان، عاملان بحران سیاسی یعنی والیه خانم و فرزندانش را نقد کند. شگفتا که بخشی قابل تامل از متن روایت مستوره، به رغم نقد هوویش (والیه خانم) روایتی مردانه است؛ از این رو مسیله ی اصلی این مقاله بر تاثیر جنسیت در تاریخ نگاری مستوره مترتب شد. مقاله حاضر بر آن است تا با استفاده از روش تحقیق تاریخی و بهره مندی از آموزه های کارل گوستاو یونگ در جستار مولفه های آنیموس (مرد درون زن) به انکشاف نقش آنیموس در شخصیت مستوره و تاثیر آن در تاریخ نگاری وی بپردازد.

    کلیدواژگان: مستوره، آنیموس، تاریخ نگاری، کردستان، اردلان
  • بهروز افخمی، اسماعیل معروفی اقدم*، مهدی حسینی نیا، فریبرز طهماسبی، افراسیاب گراوند صفحات 133-162

    پژوهش حاضر به روش توصیفی تطبیقی و رویکرد تحلیلی و با استفاده از مشاهده ی بصری حضوری یافته های حاصل از بررسی های میدانی، مطالعات اسنادی و کتابخانه ای نشان می دهد که در صخره نگاره های غار کرفتوی دیواندره و نقوش عقربلو در مسیر شاهین دژ بوکان، علاوه بر وجود نقوشی مشترک همچون بزهای کوهی، تصویر یا نماد محراب، تصاویر لوزی و...، نقش سواران در حال تیراندازی به پشت سر خود یکی از مهم ترین وجوه مشترک بین این دو مکان است. این صخره نگاره را می توان مهم ترین اثر در جهت تاریخ گذاری نسبی و هم زمانی این دو مجموعه به شمار آورد. این شیوه ی نبرد در دوره ی پارتیان از شیوه های نبرد «جنگ و گریز» بوده که جنگجویان پارتی آن را اجرا می کرده اند. با توجه به نزدیکی دو اثر به هم و همچنین ویژگی های مشترک بین نقوش آنها می توان بیان کرد که صخره نگاره های درون غار کرفتو (حداقل شماری از آنها) و نقوش صخره ای عقربلو، متعلق به فرهنگی مشترک بوده و در یک بازه زمانی مشترک ایجاد شده اند؛ بنابراین با توجه به گاه نگاری های نسبی صورت گرفته درباره ی نقوش غار کرفتو و تعلق قسمتی از این نقوش به دوره ی اشکانی و پس از آن، می توان استنباط کرد که نقوش صخره ای عقربلو نیز متعلق به همین دوره ی تاریخی اند.

    کلیدواژگان: نقوش صخره ای، غار کرفتو، عقربلو، نقوش مشترک، نمادشناسی
|
  • Mohammad Afrough* Pages 25-54

    This article is basically a result of a fieldwork and less theoretical. purpose or adapted plans and drawings in this article, designs and drawings that entered the Arak knitting system in various ways. or introduced by the traders and manufacturers of Tabriz into the Arak map and design tradition, or adapted by designers, traders and native producers from other carpet areas, or new designs designed by Native designers from Arak for almost forty years. Therefore, the original and old designs of Arak will not be the subject of this article. the findings of this research are based on this : there were thirty-one adapted or imported maps that were designed by designers and native designers. of these, nineteen designs are related to contemporary designers in arak and ten design, also from imported and adapted maps. the designs are gradually changed from the standpoint of structure and color to the designer's or producer's taste and there may be several different types of design that designed by various designers, however, the body and the original form are somewhat preserved. in contemporary and contemporary Arak carpets, no vegetable colors are used.

    Keywords: Sultan Abad (Arak), carpet, design
  • Sahmeddin Khazaee* Pages 55-78

    The Achaemenid kings after Darius I elected Darius, Xerxes, and Artaxerxes as their throne name, when they were nominating or substituting for succession. Each of these kings has chosen one of these names according to what happen for they before they reached the king's throne, how to achieve the throne and based on their design and program. These names are not personal and real names, but they are sentences that compressed into a nominal compound. In this research, it is tried to use the classical resources and new researches and to use the descriptive-analytical method, to be mentioned and analyze how to choose throne names and the reason for choosing any of these names in the Achaemenid period. The results of the research is that, those who chose the name of Darius as throne name, not the legal successor of the king, they have been able to reach the throne by deceit and authority after undergoing a period of internal crisis. The electors of the name of Xerxes were crown princes and legal successors of the king, and without any problems achieve to the throne. Those who have chosen Artaxerxes name, are also the legitimate sons of the king and have the legal right to succeed. However, their succession has been challenged and after much effort and internal conflict, they have managed to bring order to the royal family and achieve to the throne.

    Keywords: Achaemenid, throne name, Darius, Xerxes, Artaxerxes
  • Pages 79-106

    Recollection in the form of self-litigation was one of the common forms that was accepted among contemporary Iranian women and became an "arena" for displaying "self" in the light of the recognition of "another." This paper deals with a hermeneutical interpretation approach in the conceptual framework " Paul Rickworth's narrative identity "Following the answer to the question of how" another "is represented in the narrative of women, the memoir of the family, Abdul Hussein Mirza Farmanfarma, has come to show that another description forms a part of the author's narrative identity. From this conceptual framework such It has been argued that the "other" representation has a direct connection to the narrator's discourse system. The underlying reason is that the "other" description in the memoirs of Maryam Firooz has a strong connection with the party and ideological perspective and the identity represented in it. In the light of the star of the rulers, the gender identity of a woman, with her own representation of a different conception of the reality of the patriarchal community, The description that each month of the governors, regardless of the severity of the influence of the two views, can be seen in the sympathetic discourse with the past.

    Keywords: Another, narrative identity, representation, self-litigation, women
  • Mohammad Kalhor* Pages 107-132

    Mah Sharaf Khanom Kurdestani whose pen name was Mastureh(1805-1848 A.H), the forerunner of female historians in the world of Islam, was raised and educated among two educated and bureaucratic families Ghaderi and Vaziri. In 1828, she married Khosro Khan Ardalan, the ruler of Kurdestan(1824-1834 A.H). By death of Khosro Khan and incidence of political crisis in Kurdestan, Mastureh desided to criticize the agents of political crisis, i.e. Valiyeh Khanom and her children, by writing the history. Surprisingly, the vast majority of this text narrated by Mastureh is a manly narration in spite of the critic of her husband wife, Valiyeh Khanom. Therefore, the main issue of this article results to the effect of gender in Mastureh historiography. This article tries to discover the role of animus in personality of Mastureh and its role in her historiography by using teachings of CarlGustav Jung in searching the factors of animus – the man inside the woman.

    Keywords: Mastureh, animus, historiography, Kurdestan
  • Pages 133-162

    In different regions of Iran, numerous rock arts are obtained and the large number of them have been described and studied in various magazines and books. The rock art of Aqrablu in Bokan-Shahindej and karafto cave in Divandarreh, located in West Azerbaijan and Kurdistan provinces, are the valuable petroglyphs in the west and north-west of Iran. This study was based on literature review and field surveys. In the petroglyphs of Aqrablu and karafto, four-figure of antelope, picture or symbol of the altar, rhombic pictures and horseman’s picture who are shooting in the back of his head are analogous and comparable to each other. According to this, it can be proved that petroglyphs inside the cave (at least some of them) and Aqrablu’s rock art has belonged to a common culture and engraved by the same group of old artists and have been made in common time. Thus, according to the relative chronology which inferred on karafto motifs, a part of the designs belongs to the Parthian period and after that, it can be concluded that the Aqrablu’s petroglyphs also belong to the same historical period.

    Keywords: petroglyphs, karafto cave, Aqrablu, common motifs, symbology, interpretatio