فهرست مطالب

  • سال بیست و پنجم شماره 2 (پیاپی 139، خرداد و تیر 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/04/27
  • تعداد عناوین: 10
|
  • محمد ملک زاده، بهرام موحد زاده، صادق حقیقی* صفحات 275-286
    زمینه و هدف

    مشکلات ناشی از سوء مصرف مواد در بین مصرف کنندگان باعث کاهش خودکارآمدی جهت مقابله با مشکلات جسمی، اجتماعی و روانشناختی می شود. بنابراین هدف از این پژوهش تعیین اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیکی به شیوه گروهی بر خودکارآمدی مقابله با مشکلات در افراد مراجعه کننده به مراکز اقامتی و نیمه اقامتی ترک اعتیاد در شهر یاسوج بود.

    روش بررسی

    مطالعه حاضر از نوع کارآزمایی بالینی می باشد. جامعه آماری را کلیه بیماران وابسته به مواد مخدر مراجعه کننده به مراکز اقامتی و نیمه اقامتی ترک اعتیاد شهر یاسوج در سال 13951394 تشکیل دادند، تعداد 40 بیمار به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و کنترل گمارده شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه خودکارآمدی مقابله با مشکلات، چسنی و همکاران بود. مداخله گروهی رفتار درمانی دیالکتیک روی گروه آزمایش طی 8 جلسه یک ساعت و نیم به صورت یک بار در هفته اجرا شد، اما هیچ گونه مداخله ای بر روی گروه کنترل صورت نگرفت. پس از پایان مداخله از هر دو گروه(آزمایشی و کنترل) پس آزمون به عمل آمد. داده ها با استفاده از آزمون های آماری تحلیل کوواریانس  تک متغیره تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها

     میانگین و انحراف معیار نمره پیش آزمون خودکارآمدی مقابله با مشکلات در گروه آزمایش70/17±35/80 و در گروه کنترل 64/4±70/76 بود. هم چنین میانگین و انحراف معیار نمره پس آزمون خودکارآمدی مقابله با مشکلات در گروه آزمایش 48/26±25/122 و در گروه کنترل 09/4±00/77 بود. یافته ها نشان داد رفتاردرمانی دیالکتیک به شیوه گروهی، منجر به افزایش خودکارآمدی مقابله با مشکلات  گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شد (001/0<p).

    نتیجه گیری

     رفتاردرمانی دیالکتیکی می تواند باعث افزایش خودکارآمدی مقابله با مشکلات بیماران بستری در مراکز ترک اعتیاد مورد استفاده قرار گیرد. هم چنین متخصصان حیطه سلامت روان می توانند از این درمان به عنوان یک راهکار درمانی موثر  در درمان سایر مشکلات روانشناختی بیماران مبتلا به سوء مصرف مواد بهره ببرند.

    کلیدواژگان: اختلال وابسته به مصرف مواد، خودکارآمدی، رفتار درمانی دیالکتیکی
  • پرویز کریمی ثانی، شیرین زینالی، سید محمود طباطبایی، حسین رستمی، ایت الله فتحی*، پروین علمشاهی وایقان صفحات 287-300
    زمینه و هدف

    دیابت از جمله بیماری های مزمن است که محدویت های زیادی در فعالیت های فیزیکی و شرایط روانی بیماران ایجاد می کند. هدف از این مطالعه تعیین و بررسی تاثیر گروه درمان شناختی رفتاری مبتنی بر رویکرد چند وجهی لازاروس بر ضعف روانی و درآمیختگی افکار بیماران دیابتی دارای زخم بود.

    روش بررسی

     این یک پژوهش شبه آزمایشی و طرح آن از نوع پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش، شامل بیماران دیابتی دارای زخم در بیمارستان سینا شهر تبریز به تعداد 50 نفر بودند که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند،  24 نفر انتخاب و به شیوه تصادفی ساده در دو گروه آزمایش و کنترل(هر گروه 12 نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه 120 دقیقه ای در جلسه های گروهی شرکت کردند، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله ای را دریافت نکردند. از پرسشنامه درآمیختگی افکار لازاروس (TFI) و پرسشنامه چند جنبه ای شخصیتی مینه سوتا (MMPI) مقیاس ضعف روانی (pt) به عنوان ابزار سنجش در پیش آزمون و پس آزمون استفاده شد. به منظور توصیف داده های این پژوهش از شاخص های آمار توصیفی (مانند میانگین و انحراف استاندارد) و نیز از شاخص های آمار استنباطی مانند تحلیل کواریانس تک متغیری و تحلیل کواریانس چند متغیری استفاده شد.

    نتایج

    نتایج تحلیل کواریانس تک متغیری نشان داد که درمان شناختی رفتاری مبتنی بر رویکرد چند وجهی لازاروس بر کاهش ضعف روانی تاثیر معنی داری دارد (138/41=F، و 01/ 0=p) و هم چنین نتایج تحلیل کواریانس چندمتغیری نشان داد که درمان شناختی رفتاری بر درآمیختگی افکار بیماران دیابتی دارای زخم تاثیر معنی داری دارد (306/9=F، و 007/0=p).

    نتیجه گیری

    درمان شناختی و رفتاری با تغییر افکار ناکارآمد و کمک به پذیرش بیماری، منجر به تغییرات رفتاری در بیماران دیابتی می شود.

    کلیدواژگان: درمان شناختی رفتاری مبتنی بر رویکرد چند وجهی لازاروس، ضعف روانی، در آمیختگی افکار، بیماران دیابتی، زخم دیابتی
  • زهره وحیدیان*، خیرالله نوریان، الهام وحیدیان، سجاد رویین تن صفحات 301-312
    زمینه و هدف

    شغل پرستاری به دلیل استرس زا بودن موجب کاهش بهزیستی روانشناختی و سرمایه روانشناختی می شود. آموزش مهارت های زندگی به عنوان یک روش آموزشی می تواند سلامت عمومی و کیفیت زندگی پرستاران را ارتقاء دهد. هدف از این پژوهش  تعیین و بررسی آموزش مهارت های زندگی بر بهزیستی روانشناختی و سرمایه روانشناختی در پرستاران بیمارستان شهید بهشتی شهر یاسوج بود.

    روش بررسی

    این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با دو گروه آزمایش و کنترل می باشد. جامعه آماری این پژوهش، شامل کلیه پرستاران خانم بیمارستان شهید بهشتی شهر یاسوج می باشند، در پژوهش حاضر برای تعیین نمونه از روش نمونه گیری تصادفی با جایگزینی تصادفی استفاده شده است و از بین پرستاران خانم 70 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. از این تعداد به طریق زوج و فرد، آزمودنی ها در دو گروه آزمایش و کنترل(هر گروه 35 نفر) جایگزین شدند، جهت گردآوری داده ها از پرسشنامه بهزیستی روانشناختی ریف و پرسشنامه استاندارد سرمایه اجتماعی استفاده شده است. داده ها با استفاده از آزمون های آماری تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج نشان می دهد میانگین نمرات بهزیستی روانشناختی  و سرمایه روانشناختی در گروه آزمایش در مرحله پس آزمون در مقایسه با مرحله پیش آزمون افزایش  داشته است  همچنین نتایج آزمون تحلیل کوواریانس  نشان داد که میانگین نمره سرمایه روانشناختی، بهزیستی روانشناختی بین قبل و بعد از مداخله تفاوت آماری معنی داری وجود داشت (05/0>p).

    نتیجه گیری

     آموزش گروهی مهارت های زندگی می تواند در افزایش بهزیستی روانشناختی، سرمایه روانشناختی و کیفیت زندگی پرستاران اثربخش باشد. به نظر می رسد که آموزش مهارت های زندگی می تواند به عنوان یک روش مداخله ای مناسب برای ارتقای سرمایه روانشناختی و بهزیستی روانشناختی پرستاران به کار رود.

    کلیدواژگان: مهارت های زندگی، سرمایه روانشناختی، بهزیستی روانشناختی
  • سید مصطفی پوریحیی، داود نظرپور، پریسا ملک زاده ترکمانی، رضا داورنیا* صفحات 313-327
    زمینه و هدف

    مادران کودکان مبتلا به سندروم داون با چالش هایی در مراقبت از فرزندان خود مواجه هستند که باعث کاهش میزان شادکامی آنها می شود. هدف از این پژوهش تعیین و بررسی تاثیر روان درمانی مثبت نگر بر شادکامی مادران کودکان مبتلا به سندروم داون بود.

    روش بررسی

    این پژوهش یک مطالعه نیمه تجربی با بهره گیری از طرح پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش را مادران کودکان مبتلا به سندروم داون مراجعه کننده به مرکز جامع توانبخشی نوید عصر شهر تهران در سال 1396 تشکیل دادند، نمونه ها 40 نفر از مادران بودند که به شیوه هدف مند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 20 نفر) قرار گرفتند. شرکت کنندگان هر دو گروه در مراحل پیش آزمون و پس آزمون، پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک و پرسشنامه شادکامی آکسفورد را تکمیل نمودند. جلسه های روان درمانی مثبت نگر در 8 جلسه 90 دقیقه ای به شیوه گروهی و هفتگی برای آزمودنی های گروه آزمایش برگزار شد، اما آزمودنی های گروه کنترل مداخله ای دریافت نکردند. داده ها با استفاده از آزمون های آماری تحلیل کوواریانس تک متغیری، کولموگروف اسمیرنوف و لوین تجزیه وتحلیل شدند.

    یافته ها

    میانگین و انحراف معیار نمرات شادکامی آزمودنی های گروه آزمایش در مرحله  پیش آزمون 38/6± 95/39 و در مرحله پس آزمون10/9± 45/59 بود. در گروه کنترل نیز میانگین و انحراف معیار نمرات شادکامی قبل از مداخله 06/6± 20/40 و بعد از مداخله 22/7± 65/38 بود. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون، بین میانگین گروه آزمایشی و کنترل تفاوت معنی داری وجود دارد که نشان دهنده اثربخشی روان درمانی مثبت نگر در افزایش شادکامی آزمودنی های تحت مداخله است (76/95=F، 01/0>p).

    نتیجه گیری

     نتایج این پژوهش تاثیر روان درمانی مثبت نگر در بهبود شادکامی مادران کودکان مبتلا به سندروم داون را مورد تایید قرار داد. نتایج بر اهمیت کاربرد این مداخله بر علایم روانشناختی مادران کودکان مبتلا به سندروم داون و ارایه افق های جدید در مداخلات بالینی تاکید دارد.

    کلیدواژگان: شادکامی، روان درمانی مثبت نگر، سندروم داون، مادران
  • حبیب هادیان فرد، فاطمه رضایی*، نسرین سادات حسینی رمقانی صفحات 328-343
    زمینه و هدف

    با توجه به احتمال عود نشانه های اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و ناکارآمدی رویکردهای درمانی در بهبودی ماندگار علایم این اختلال، شناسایی دقیق عوامل دخیل در شروع و حفظ PTSD از اهمیت بسزایی برخوردار است. هدف از این مطالعه تعیین و بررسی نقش آسیب های کودکی، چشم انداز زمان و اجتناب تجربی در اختلال استرس پس از سانحه بود.

    روش بررسی

    این مطالعه یک پژوهش توصیفی تحلیلی، از نوع طرح های همبستگی، با استفاده از روش مدل سازی معادلات ساختاری می باشد،  جامعه آماری شامل 131 بیمار مبتلا به  PTSD (72 نفر زن و 59 نفر مرد) مراجعه کننده به مراکز درمانی شهر شیراز در سال 1397 بودند که با توجه به معیارهای ورود و خروج و اجرای مصاحبه ساختاریافته برای اختلالات محور یک و دو (SCID) انتخاب شدند. فهرست اختلال استرس پس از سانحه (PCL-5)، فرم کوتاه پرسشنامه آسیب های کودکی CTQ، پرسشنامه چشم انداز زمان زیمباردو (ZTPI) و پرسشنامه پذیرش و عمل (AAQ-II)) مورد استفاده قرار گرفت. داده ها بوسیله تحلیل معادلات ساختاری (ضرایب همبستگی و رگرسیون) در نرم افزارAMOS (ver 23) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت

    یافته ها

    یافته ها نشان داد که مدل پیشنهادی به خوبی برازش شده است(95/0= CFI، 92/0= GFI، 93/0= TLI، 95/0=IFI، 90/0=NFI، 07/0=RMSEA)بدین صورت که رابطه آسیب های کودکی با چشم انداز زمان، اجتناب تجربی و نشانه های PTSD معنی دار بود. تمامی متغیر ها(آسیب های کودکی، چشم انداز زمان و اجتناب تجربی) توانستند نشانه های PTSD را به صورت مستقیم پیش بینی کنند. هم چنین چشم انداز زمان و اجتناب تجربی به طور معنی داری رابطه بین آسیب های کودکی و نشانه های PTSD را میانجی می کردند.

    نتیجه گیری

    در مجموع نتایج این مطالعه با نظریه چشم انداز زمان برای PTSD و مدل مفهومی این پژوهش هم خوان است. به طوری که افرادی که در کودکی مورد سوء استفاده یا طرد قرار گرفته اند، یک چشم انداز زمانی منفی را شکل می دهند که به نوبه خود منجر به استفاده از راهبردهای منفی تنظیم هیجان برای مقابله با هیجانات منفی می گردد. یافته های این مطالعه پیشنهاد می کند که در طراحی مداخلات روانشناختی برای افراد مبتلا به  PTSD باید به نقش آسیب های کودکی، چشم انداز زمان و اجتناب تجربی توجه نمود.

    کلیدواژگان: اختلال استرس پس از سانحه، چشم انداز زمان، آسیب های کودکی، اجتناب تجربی
  • مهین تاج گوهرگانی*، نارینه طاطاوسیان، علی موسوی زاده، فرزاد کریم پور صفحات 344-353
    زمینه و هدف

    دیابت یکی از مشکلات جدی بهداشت عمومی در جهان معاصر با روندی رو به افزایش می باشد. مشکلات خاص این بیماران در جهت کنترل و درمان این بیماری موجب چالش های فراوانی در زندگی روزمره می شود که استفاده از رفتارهای مقابله ای را به منظور سازگاری بهتر با شرایط استرس زا ضروری می سازد. هدف از این پژوهش همبستگی راهبردهای مقابله ای باظرفیت حافظه  کوتاه مدت در بیماران دیابتی نوع 1 و 2 و افراد سالم بوده است.

     روش ها

    پژوهش حاضر مطالعه تحلیلی از نوع همبستگی می باشد که به منظور همبستگی راهبردهای مقابله ای باظرفیت حافظه کوتاه مدت در بیماران دیابتی نوع 1 و 2 و افراد سالم در مرکز دیابت مازندران انجام گرفت، جامعه آماری تحقیق 176 نفر می باشند، از این تعداد 58 نفر دیابت نوع 1، 60 نفر دیابت نوع 2 و 58 نفر سالم وارد مطالعه شدند. در این پژوهش از پرسش های خوداظهاری، پرسشنامه های استاندارد مقابله با موقعیت های استرس زا و ابزار رایانه ای جهت سنجش حافظه کوتاه مدت استفاده شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از آزمون های آماری آنالیز واریانس وهمبستگی پیرسون تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها

     نتایج تحقیق حاکی از آن بود که همبستگی مثبت و معنی داری (01/0>p) بین ظرفیت حافظه کوتاه مدت و راهبرد مسیله مدار و هم چنین همبستگی مثبت و معنی داری (01/0>p) بین  ظرفیت ذهنی با راهبرد مسیله مدار در افراد سالم وجود داشت. همبستگی منفی و معنی داری (01/0>p) بین ظرفیت حافظه کوتاه مدت و ظرفیت ذهنی با راهبردهای مقابله ای اجتنابی و هیجان مدار در دیابت نوع 1 وجود داشت و هم چنین همبستگی منفی و معنی داری (01/0>p) بین ظرفیت حافظه کوتاه مدت و ظرفیت ذهنی با راهبردهای مقابله ای هیجان مدار و اجتنابی دردیابت نوع 2 مشاهده شد، در سایر مولفه ها تفاوت معنی داری مشاهده نشد.

    نتیجه گیری

     یافته های به دست آمده نشان داد که به کارگیری راهبرد مقابله ای مسیله مدار در شرایط استرس زا باعث افزایش ظرفیت حافظه کوتاه مدت می شود. به کارگیری راهبردهای مقابله ای هیجان مدار و اجتنابی باعث کاهش ظرفیت حافظه کوتاه مدت  در بیماران دیابتی نوع 1 و2 خواهد شد. پس با کنترل شرایط استرس زا و آموزش جهت به کارگیری راهبرد متناسب در شرایط بحرانی می توان عملکرد حافظه بیماران دیابتی را تا حدودی بهبود بخشید.

    کلیدواژگان: دیابت، راهبردهای مقابله ای، حافظه کوتاه مدت
  • وحیده زاده باقری، علی جانی پور، کرم جانی پور*، شیرعلی خرامین صفحات 354-367
    زمینه و هدف

    هیجانات انسان گاها بر تصمیمات انسان تاثیر گذاشته و باعث بروز رفتارهایی از جانب او می گردد. هیجانات به صورت مثبت و منفی نمود پیدا می کند و برخی از این اشکال منفی در قالب بزهکاری نمایانگر می شوند. هدف از این مطالعه تعیین و مقایسه هیجان طلبی و رفتارهای پر خطر در کودکان و نوجوانان بزهکار و عادی بود.

    روش بررسی

    این مطالعه یک پژوهش توصیفی تحلیلی، از نوع مقایسه ای است که در سال 1397  بر روی 160 نفر از کودکان و نوجوانان مراکز نگهداری سازمان بهزیستی، کانون اصلاح تربیت و مدارس شهر یاسوج در دو گروه80 نفره(مورد، شاهد)، به روش نمونه گیری در دسترس مبتنی بر هدف انتخاب و با پرسشنامه های دموگرافیک و هیجان طلبی کودکان و نوجوانان "روسو" مورد ارزیابی قرار گرفتند. با توجه به این که می بایست گروه شاهد با گروه آزمودنی همتا می بودند، بنابراین، گروه کنترل از میان دانش آموزان راهنمایی و دبیرستان حاشیه شهر یاسوج به صورت تصادفی خوشه ای انتخاب گردیدند. داده ها با استفاده از آزمون های آماری همبستگی اسپیرمن، آنالیز واریانس و آزمون خی تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها

     نتایج این مطالعه نشان داد که بیشترین بزه کودکان و نوجوانان به ترتیب سرقت با 2/41 درصد، نزاع و درگیری با 6/32  درصد و سایر بزه ها 2/26 درصد بودند. هم چنین در این مطالعه، اختلاف معنی داری بین هیجان طلبی کودکان و نوجوانان بزهکار با کودکان عادی مشاهده شد (05/0<p) و بین مولفه های هیجان طلبی یعنی هیجان زدگی، ماجراجویی و بازداری زدایی اجتماعی، کودکان و نوجوانان بزهکار و عادی رابطه معنی داری (05/0<p) وجود داشت.

    نتیجه گیری

     با توجه به این که در این مطالعه مشخص شد که هیجان طلبی کودکان و نوجوانان بزهکار و عادی و مولفه های مرتبط (ماجراجویی و بازداری زدایی اجتماعی)، رابطه مثبت و معنی داری دارند، لذا آموزش مهارت های زندگی برای کودکان، نوجوانان و ایجاد بسترهای مناسب، جهت تخلیه هیجانی آنان به وسیله مربیان و متولیان جامعه توصیه می شود.

    کلیدواژگان: هیجان طلبی، رفتارهای پرخطر، کودکان و نوجوانان، بزهکاری
  • راحله محمدنژاد، معصومه آزموده*، سید محمود طباطبایی، سید داود حسینی نسب صفحات 368-380
    زمینه و هدف

    مطالعات نشان داده است که عملکرد شناختی در بیماران دچار رتینوپاتی دیابتی دچار نقص می باشد. هدف از این پژوهش تعیین و مقایسه حافظه فعال، بازداری پاسخ و ابعاد سرشت و منش در بیماران رتینوپاتی دیابتی نوع 2 و همتایان عادی شهرستان تبریز بود.

    روش بررسی

    این مطالعه یک پژوهش توصیفی مقطعی از نوع پژوهش های مقایسه ای بود. جامعه آماری این پژوهش 160 بیمار رتینوپاتی دیابتی نوع دو با دامنه سنی 32 تا 55 سال مراجعه کننده به مرکز دیابت شهر تبریز در سال 1397 بودند که بر اساس نمونه گیری در دسترس تعداد 80 بیمار رتینوپاتی دیابتی نوع 2 در بیمارستان های شهر تبریز انتخاب شدند و با 80 فرد عادی همتا شدند، علاوه بر پرسشنامه ابعاد سرشت و منش کلونینجر به تکالیف حافظه کاری و بازداری پاسخ دادند. داده ها با استفاده از آزمون های آماری آنالیز واریانی چند متغییره، لون و کالموگراف اسمیرنوف تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها

    تحلیل داده ها نشان داد که بین نمرات بیماران رتینوپاتی دیابتی نوع 2 و افراد عادی تفاوت معنی داری در حافظه فعال، بازداری پاسخ و ابعاد سرشت و منش وجود داشت. بدین معنی که در حافظه و بازداری پاسخ عملکرد گروه عادی بهتر از وضعیت بیماران رتینوپاتی نوع 2 می باشد و هم چنین در مولفه های پاداش وابستگی، پشتکار، همکاری و خود فراروی نیز عملکرد گروه عادی بهتر از گروه رتینوپاتی نوع 2 می باشد (01/0>p)، ولی در مولفه آسیب پذیری بیماران رتینوپاتی نمره بالاتری نسبت به افراد عادی کسب کرده اند (01/0>p) و در مولفه نوجویی و خودراهبری نیز بین دو گروه تفاوت معنی داری پیدا نشد (05/0<p).

    نتیجه گیری

     با توجه به نتایج پژوهش حاضر می توان گفت بیماران رتینوپاتی دیابتی از نظر شخصیتی منفعل تر و از نظر حافظه نسبت به همتایان خود ضعیف تر بوده و در رفتارهای خود بازداری کمتری داشته و تکانشی تر رفتار می کنند. در نتیجه پیشنهاد می شود که برای این بیماران آموزش توانبخشی شناختی در نظر گرفته شود.

    کلیدواژگان: حافظه، بازداری، شخصیت، رتینوپاتی
  • محمد طهماسبی، شیرعلی خرامین، شیروان سلامی نیا*، صاحب بهره بر صفحات 381-391
    زمینه و هدف

    خطاهای انسانی که می تواند ناشی از فاکتورهایی از قبیل شرایط روحی و شخصیتی باشد، مهم ترین عوامل ایجاد کننده زیان های جبران ناپذیر جانی و مالی در حوادث رانندگی است. افسردگی یکی از شایع ترین و پیچیده ترین مسایل پزشکی و اجتماعی است و در صورت عدم درمان به موقع، توانمندی های فرد را تحت تاثیر قرار می دهد. هدف از این مطالعه تعیین و بررسی شیوع افسردگی زمینه ای و عوامل مرتبط با آن در رانندگان خودروهای سواری با یک حادثه تصادف، مرکز ترومای یاسوج بود.

    روش بررسی

    این مطالعه یک پژوهش توصیفی تحلیلی، از نوع مقطعی می باشد که بر روی 195راننده با رانندگی منجر به تصادف در نیمه اول سال 1397 در بیمارستان شهید بهشتی صورت پذیرفت. اطلاعات دموگرافیک افراد به وسیله پرسشنامه و میزان افسردگی به وسیله پرسشنامه بک جمع آوری شد. این پرسشنامه به طور متوسط 10 دقیقه زمان برای پر کردن لازم داشت. پرسشنامه به وسیله یک پزشک که آشنا به مصاحبه بود انجام شد. وجود و شدت افسردگی براساس این پرسشنامه سنجیده شد و بر اساس نمره کسب شده از آزمون بک در دسته افسردگی خیلی خفیف یا نرمال (نمره 1 تا 10)، خفیف (11 تا 16)، مرزی و نیاز به مشاوره (17 تا 20)، متوسط یا به نسبت افسرده (21 تا 30)، افسردگی شدید (31 تا 40) و بیش از حد شدید (41 تا 63) قرار گرفتند. بر اساس نوع داده های جمع آوری شده از آزمون های آماری تی تست، کولموگرف اسمیرینوف، اسپیرمن، من ویتنی، کروسکال والیس، مجذور کا یا تست دقیق فیشر برای تجزیه و تحلیل استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد میانگین سنی رانندگان 6/37 سال بود. 36/55 درصد افراد مورد مطالعه متاهل، 67/46 درصد دارای تحصیلات دانشگاهی، 33/89 درصد افراد مورد مطالعه دارای وضعیت رضایت اقتصادی معمولی و پایین و بیش از 60 درصد آنان رضایت شغلی نداشتند. میانگین نمره افسردگی بر اساس پرسشنامه بک 16 بود و تنها در 28 درصد رانندگان فاقد افسردگی و سالم بودند و حدود 36/14 درصدموارد دارای فرهنگ مصرف الکل بودند.

    نتیجه گیری

    نتایج این مطالعه نشان داد شیوع افسردگی در رانندگان شهر یاسوج بالا بود، از 9 عامل مورد بررسی فقط چهار عامل مصرف سیگار، مصرف الکل، وضعیت اقتصادی و رضایت شغلی همبستگی معنی داری با افسردگی نشان دادند. بر خلاف اعتقاد و فرهنگ عمومی جامعه به عدم مصرف الکل، مصرف در میان راننده های دارای تصادف شیوع بالا داشت.

    کلیدواژگان: افسردگی، رانندگان، خودروهای سواری
  • علی تقوایی نیا* صفحات 392-406
    زمینه و هدف

    پیامدهای گسترده جنگ بر سلامت روان، بهزیستی و کیفیت زندگی جانبازان و خانواده های آنها تا مدت ها پس از اتمام جنگ ادامه دارد. هدف از انجام این پژوهش، تعیین و بررسی نقش واسطه ای عواطف مثبت و منفی در رابطه بین دشواری در تنظیم هیجان و کیفیت زندگی در همسران جانبازان بود.

    روش بررسی

    این مطالعه یک پژوهش توصیفی تحلیلی، از نوع طرح های همبستگی است که در انجام آن از روش مدل یابی معادلات ساختاری یا مدل یابی علی، استفاده شده است. جامعه آماری شامل کلیه همسران جانبازان شهرستان نورآباد ممسنی بودند که از میان آنها 215 نفر به شیوه نمونه گیری در دسترس، با در نظر گرفتن شرایط ورود و خروج پژوهش انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده شامل برنامه عاطفه مثبت و منفی، مقیاس کیفیت زندگی و مقیاس دشواری در تنظیم هیجان بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون ومدل سازی معادلات ساختاری انجام گرفت. روابط غیر مستقیم نیز از طریق روش  بوت استراپ تحلیل گردید.

    یافته ها

    نتایج به دست آمده نشان داد که  تمامی ضرایب مسیرهای بین متغیرها و کیفیت زندگی معنی دار بودند. در این مدل، روابط دشواری در تنظیم هیجانی با کیفیت زندگی منفی و معنی داری بود. هم چنین رابطه معنی داری بین دشواری در تنظیم هیجان و عواطف مثبت و منفی با کیفیت زندگی به دست آمد (001/0<p). شاخص های برازندگی نشان دادند که مدل با داده ها برازش قابل قبولی دارد.نتایج ضرایب مسیرهای غیرمستقیم، با استفاده از روش بوت استراپ نشان داد که دشواری در تنظیم هیجان به صورت غیرمستقیم و به واسطه عواطف مثبت و منفی با کیفیت زندگی همسران جانبازان معنی دار می باشد.

    نتیجه گیری

    مدل پژوهش حکایت از برازش مناسب و قابل قبول با داده های به دست آمده داشت و روابط ساختاری مفروض تایید شدند. براساس نتایج حاصل، دشواری در تنظیم هیجان به واسطه عواطف مثبت و منفی با کیفیت زندگی در همسران جانباز قابل پیش بینی است.

    کلیدواژگان: دشواری در تنظیم هیجان، عواطف مثبت و منفی، کیفیت زندگی، همسران جانبازان
|
  • M .Malekzadeh, B .Movahedzadeh, S. Haghighi* Pages 275-286
    Background & aim

    Problems caused by substance abuse among consumers reduce self-efficacy to deal with physical, social and psychological problems. Therefore, the aim of this study was to determine the effectiveness of dialectical behavioral therapy as a group on the self-efficacy of coping with problems in people referring to residential and semi-residential centers for addiction quitting in Yasuj city.

    Methods

    The present research was a clinical trial study. The statistical population consisted of all drug-dependent patients referring to residential and semi-residential addiction treatment centers in Yasuj city in 2015-2016. 40 patients were selected by available sampling method and randomly assigned to two experimental and control groups. The tools used in this study included a self-efficacy questionnaire to deal with the problems of Chesney et al. Dialectical Behavioral Therapy interventions were performed on the experimental group at 8 sessions of one hour and a half once a week, but no interventions were performed on the control group. After the intervention, both experimental (experimental and control) groups were tested. Data were analyzed using SPSS 23 software and statistical tests of covariance analysis.

    Results

    The mean and deviation of the pre-test score of the self-efficacy test were 80.17 ± 35.80 in the experimental group and 76.70 4 4.64 in the control group. Also, the mean and deviation of the post-test self-efficacy test scores were 12.26 48 26.48 in the experimental group and 77.7 09 4.94 in the control group. The findings indicated that dialectical behavioral therapy, as a group, led to an increase in the self-efficacy of coping with the experimental group compared to the control group (p <0.001).

    Conclusion

    Dialectical behavioral therapy can increase the effectiveness of coping with the problems of hospitalized patients in addiction treatment centers. Furthermore, mental health professionals can use this treatment as an effective treatment strategy in treating other psychological problems of patients with substance abuse.

    Keywords: Dialectical Behavioral Therapy, Self-Efficacy, Substance Abuse Disorder
  • P. Karimi Sani, SH.Zeinali, SM. Tabatabai, H. Rostami, A .Fathi*, P .Alamshahi Vayqan Pages 287-300
    Background & aim

    Diabetes is as a chronic disorder, which produce lots of limitation in patients' activities and psychological quality. The aim of the present study was to investigate the efficacy of cognitive-behavioral therapy based on Lazarus's multimodal approach to psychological weakness and thoughts fusion among diabetic patients with wounds.

    Methods

    The present study was a semi-experimental (pre-test, post-test) with a control and experimental group. The statistical population of study consisted of 50 diabetic patients with wounds in Tabriz Sina Hospital, 24 patients with Purposive sampling selected and randomly divided into two experimental and control groups (each group was 12). The experimental group participated in group sessions for 8 sessions of 120 minutes, while the control group did not receive any intervention. Subjects in both experimental and control groups were assessed with the Minnesota Multiplier Questionnaire (MMPI) Questionnaire (Pt sub-scale) and Thought Fusion Inventory (TFI) before and after treatment. Data were analyzed by descriptive statistics (such as mean and standard deviation), ANCOVA and MANCOVA

    Results

    Results indicated that there were significant differences in post-test mean scores of experimental and control groups and cognitive behavior therapy could significantly reduce psychological weakness (F=41/138, p=0.01) and increase thought fusion (F=9/306, P<0.007).

    Conclusion

    Cognitive behavioral therapy with changing maladaptive thought and helping to accept disease, resulted in behavior change in diabetic patients.

    Keywords: cognitive-behavioral therapy with Lazarus multiple approach, psychological weakness, thoughts fusion, diabetic patients, diabetic wounds
  • Z. Vahidian*, KH. Nooruan, E .Vahidian, S. Rouin Tan Pages 301-312
    Background & aim

    Nursing jobs reduce psychological well-being and psychological capital due to stress. Life skills training as an educational method can improve the general health and quality of nurses’ life. The purpose of this study was to determine and study life skills training on psychological well-being and psychological capital in nurses of Shahid Beheshti Hospital in Yasuj.

    Methods

    The present research was a semi-experimental study with a pre and post-test design with two experimental and control groups. The statistical population of this study included all nurses of Shahid Beheshti Hospital in Yasuj. In the present study, a random sampling method was used to determine the sample. 70 nurses were selected as a statistical sample. From this number, couples and subjects were replaced in two experimental and control groups (35 subjects in each group). Rif psychological well-being questionnaire and standard social capital questionnaire were used to collect data. Data were analyzed using analysis of covariance statistics.

    Results

    The results displayed that the mean score of psychological well-being and psychological capital in the experimental group increased in the post-test stage compared to the pre-test. Moreover, the results of the covariance analysis test also indicated that the mean score of psychological capital, psychological well-being between before and after the intervention was statistically significant (P <0.05).

    Conclusion

    Group training of life skills could be effective in increasing psychological well-being, psychological capital and quality of life of nurses. It seems that life skills training can be used as an appropriate intervention method to promote the psychological capital and psychological well-being of nurses.

    Keywords: Life Skills, Psychological Capital, Psychological Welfare
  • SM .Pouryahya, D. Nazarpour, P. Malekzadeh Torkamani, R. Davarniya* Pages 313-327
    Background & aim

    Mothers of children with Down syndrome face challenges in caring for their children which lead to decreased happiness among them. The present research was conducted by the aim of investigating the effectiveness of positive psychotherapy on happiness among mothers of children with Down syndrome.

    Methods

    The present research was a semi-experimental study which used a pretest-posttest with control group design. The research population included all the mothers of children with Down syndrome referring to Navide Asr comprehensive rehabilitation center in Tehran in 2017. The sample included 40 mothers (20 subjects per group) who were selected by purposeful sampling method and were assigned into experiment and control groups through random assignment method. The participants of both groups completed the Demographic Information Questionnaire and the Oxford Happiness Questionnaire in pretest and posttest stages. Sessions of weekly group positive psychotherapy were held in eight 90-minute sessions for the participants of the experiment group, but the control group participants received no intervention. Univariate analysis of covariance, Kolmogorov–Smirnov test and Levene’s Test in SPSSv20 was used for analyzing the data.

    Results

    Mean and standard deviation of the scores of happiness among the subjects of the experiment group were 39.95 ± 6.38 in pretest which equaled 59.45 ± 9.10 in the posttest. Also, in the control group, mean and standard deviation of the scores of happiness were 40.20 ± 6.06 and 38.65 ± 7.22 in pretest and posttest stages, respectively. Results of the covariance analysis indicated that, by controlling for the effect of pretest, there is a significant difference in between the mean scores of experiment and control groups suggesting the effectiveness of positive psychotherapy in increasing happiness among the experiment subjects (F = 95.76, P < 0.01).

    Conclusion

    Results of the present research confirmed the effectiveness of positive psychotherapy in improving happiness among mothers of children with Down syndrome. The results affirm the importance of applying this intervention on psychological symptoms of mothers of children with Down syndrome and offering new perspectives in clinical interventions.

    Keywords: Happiness, Positive Psychotherapy, Down Syndrome, Mothers
  • H. Hadianfard, F .Rezaei*, N. Hosseini Ramaghani Pages 328-343
    Background & aim

    Given the likelihood of recurrence of post-traumatic stress disorder (PTSD) symptoms and the ineffectiveness of therapeutic approaches in the lasting improvement of the symptoms of this disorder, accurate identification of the factors involved in initiating and maintaining PTSD is of paramount importance. The aim of this study was to determine the role of childhood injuries, time perspective and experimental avoidance in post-traumatic stress disorder.

    Methods

    The subjects of the present descriptive-cross-sectional research were 131 patients with PTSD (72 females and 59 males) who were seeking treatment at the health centers of Shiraz in spring, summer, autumn and winter of 2018-2019, which were selected according to the inclusion and exclusion criteria and the Structured Interview for Axis I and II disorders(SCID). The PTSD Checklist—5 (PCL-5), Childhood Trauma Questionnaire(CTQ), Zimbardo Time Perspective Inventory (ZTPI) and Acceptance and Action Questionnaire–II (AAQ-II) were used. Data were analyzed with the structural equation modeling(Correlation coefficients and regression) in Amos software (23-ver).

    Results

    The results indicated that the proposed model was well fitted (CFI=0.95, GFI=0.92, TLI= 0.93, IFI= 0.95, NFI= 0.90, RMSEA= 0.07), and all of the direct and indirect path coefficients were significant at the alpha level of 0.01. So that time perspective and experiential avoidance significantly mediated the relationship between childhood trauma and PTSD symptoms. That relationship between childhood trauma, time perspective, experimental avoidance, and PTSD symptoms was significant. All variables (childhood trauma, time perspective, and experimental avoidance) were able to directly predict PTSD symptoms. Also, time perspective and experimental avoidance significantly mediated the relationship between childhood trauma and PTSD symptoms.

    Conclusion

    In sum, the results of the present study are consistent with the time perspective theory for PTSD and the conceptual model of this study, so that people who have been abused or rejected as children form a negative temporal perspective which in turn leads to the use of negative emotion regulation strategies to deal with negative emotions. The findings of this study suggest that it is necessary to consider the role of childhood trauma, experimental avoidance and time perspective in treatment protocols for people with PTSD.

    Keywords: Posttraumatic Stress Disorder, Childhood Trauma, Time Perspective, Experimental Avoidance
  • M .Gohargani*, N .Tatevosyan, A. Mousavizadeh, F .Karimpour Pages 344-353
    Background & aim

    Diabetes is one of the most serious public health problems in the world with a growing trend. The specific problems of these patients in the controlling and treating of this disease, which is cause many challenges in everyday life , which necessitates the use of coping behaviors in order to better adapt to stressful conditions. The aim of this study was to correlate the coping strategies with short-term memory capacity in type 1 and type 2 diabetic patients and healthy individuals.

    Methods

    The present study was an analytical study of correlation conducted to correlate coping strategies with short-term memory capacity in type 1 and type 2 diabetic patients and healthy individuals at Mazandaran Diabetes Center. The statistical population of the study was 176 people, of which 58 people with type 1 diabetes, 60 people with type 2 diabetes and 58 healthy people entered the study. In the present study, self-report questions, standard questionnaires to deal with stress situations and computer tools were used to measure short-term and long-term memory.

    Results

    No Negative and significant correlation was seen (p<0.01) between short-term memory capacity and mental capacity with avoidant coping strategies and type type1 diabetes as well as negative and significant correlation (p<0.01) between short-term memory capacity and mental capacity with strategies. Also, there was a negative and significant correlation (p <0.01) between short-term memory capacity and mental capacity with emotion coping strategies in the type 2 diabetes. No significant difference was observed in other components.

    Conclusion

    The obtained findings indicated that using a coping strategy to address the problem of stressful conditions increases the short-term memory capacity. The use of emotion-oriented and avoidance coping strategies will reduce the short-term memory capacity in type 1 and type 2 diabetic patients. Therefore, by controlling stressful situations and training to apply appropriate strategies in crisis situations, the performance of diabetic patients can be improved to some extent.

    Keywords: Diabetes, Coping Strategies, Short-Term Memory
  • V. Zadeh Bagheri, A. Janipour, K .Janipour*, SH. Kharamin Pages 354-367
    Background & aim

    Human emotions sometimes affect human decisions and cause behaviors on his part. Emotions are expressed positively and negatively, and some of these negative forms are manifested in the form of delinquency. The aim of this study was to determine and compare emotional and risky behaviors in delinquent and normal children and adolescents.

    Methods

    The present descriptive-analytical study of comparative type was conducted in 2018 on 160 children and adolescents of the Welfare Organization, the Center for Correction of Education and Schools of Yasuj in two groups of 80 people (Case, Witness), by sampling in The goal-based access was selected and evaluated with Demographic and Emotional Questionnaires for Rousseau Children and Adolescents. Due to the fact that the control group had to be consistent with the experimental group, therefore, the control group was randomly selected from the middle school students and the high school of Yasuj city. Data were analyzed using Spearman correlation statistical tests, variance analysis, and chi test.

    Results

    The results of the present study indicated that the highest number of crimes committed by children and adolescents were robbery with 41.2%, quarrel and conflict with 32.6% and other crimes with 26.2%, respectively. Correspondingly, in the present study, there was a significant difference between delinquency of delinquent children and adolescents with normal children (p<0.05) and between the components of emotional excitement, i.e. excitement, adventure and social deterrence, meaningful existence (delinquent children and adolescents) (P<0.05).

    Conclusion

    Considering that the present study presented a positive and significant relationship between the sensation seeking behavior of normal and delinquent children and adolescents and related components (adventure and social deterrence), therefore, life skills training for children, adolescents and providing appropriate backgrounds, It is recommended to evacuate them by trainers and community administrators.

    Keywords: Excitement, Adventure, High Risk Behaviors, Children, Adolescents, Delinquency
  • R .Mohammadnezhad, M. Azmodeh*, SM. Tabatabaee, SD .Hosseini Nasab Pages 368-380
    Background & aim

    Studies have shown that cognitive function is impaired in patients with diabetic retinopathy. The aim of this study was to determine and compare active memory, inhibition of response and dimensions of nature and character in patients with type 2 diabetic retinopathy and normal counterparts in Tabriz.

    Methods

    The present investigation was a cross-sectional descriptive-comparative study. The statistical population of this study were 160 patients with type 2 diabetic retinopathy with an age range of 32 to 55 years referred to Tabriz Diabetes Center in 2019. Based on the available sample, 80 patients with type 2 diabetic retinopathy were selected in Tabriz hospitals and with 80 Ordinary people became equal, in addition to the questionnaire of the dimensions of nature and the character of Cloninger, they answered the tasks of memory and inhibition. Data were analyzed using multivariate, Levene's Test and Kolmogorov-Smirnov analysis of variable statistical tests.

    Results

    Data analysis indicated that there was a significant difference between the scores of patients with type 2 diabetic retinopathy and normal people in active memory, response inhibition and the dimensions of nature and character. This means that in memory and inhibition, the response of the normal group is better than the condition of patients with type 2 retinopathy, and also in the components of reward dependence, perseverance, cooperation and self-care, the performance of the normal group is better than the retinopathy type 2 (p<0.01). However, retinopathy patients scored higher than normal subjects (p<0.01) and no significant differences were observed between the two groups in the component of regression and self-guidance (p<0.05).

    Conclusion

    According to the results of the present study, it can be said that diabetic retinopathy patients are more passive in terms of personality and weaker in terms of memory than their counterparts and have less inhibition and more impulsive behavior in their behaviors. As a result, it is recommended that cognitive rehabilitation training be considered for these patients.

    Keywords: Memory, Inhibition, Personality, Retinopathy
  • M. Tahmasebi, SH .Kharamin, SH. Salaminia*, S. Bahrebar Pages 381-391
    Background & aim

    Human errors, which can be caused by factors such as mental and personality conditions, are the most important factors causing irreparable loss of life and property in traffic accidents. Depression is one of the most common and complex medical and social issues, and if left untreated, it can affect a person's abilities. The aim of this study was to determine and investigate the prevalence of background depression and related factors in drivers of passenger cars with an accident, Trauma Center.

    Methods

    The present study was a cross-sectional descriptive-analytical study of 195 drivers with a car accident in the first half of 2018 at Shahid Beheshti Hospital. Demographic information was collected by a questionnaire and depression was collected by a Beck questionnaire. The questionnaire took an average of 10 minutes to complete. The questionnaire was conducted by a physician who was familiar with the interview. The presence and severity of depression were measured based on this questionnaire and based on the score obtained from the Beck test in the category of very mild or normal depression (grades 1 to 10), mild (11 to 16), borderline and need for counseling (17 to 20), moderate or they were depressed (21 to 30), severely depressed (31 to 40) and overly depressed (41 to 63). Version 3.6.1 R software was used to analyze the data. Based on the type of data collected, statistical tests were used for student analysis, Kolmogorov-Smirinov, Spearman, Mann Whitney, Croscale Wallis, Fisher's meta-analysis or accurate test for analysis.

    Results

    The results indicated that the average age of drivers was 37.6 years. 55.36% of the study population were married, 46.67% had a university degree, 89.33% of the study population had a normal and low level of economic satisfaction and more than 60% of them did not have job satisfaction. The average depression score was based on the Beck 16 questionnaire, and only 28% of drivers were depressed and healthy, and about 14.36 percent had an alcohol consumption culture.

    Conclusion

    The results of the present study indicated that the prevalence of depression in drivers in Yasuj was high, out of 9 factors studied, only four factors of smoking, alcohol consumption, economic status and job satisfaction showed a significant correlation between depression and depression. Contrary to popular belief and culture that alcohol is not consumed, consumption among drivers with accidents was widespread.

    Keywords: Depression, Drivers, Passenger cars
  • A .Taghvaeinia* Pages 392-406
    Background & aim

    The influential consequences of war on mental health, well-being, and the quality of life of veterans and their families continue long after the end of the war. The purpose of the present study was to determine the role of mediators of positive and negative emotions in the relationship between difficulty in regulating emotion and quality of life in the spouses of veterans.

    Methods

    The present study was a descriptive-analytical study of correlational designs that used structural equation modeling or causal modeling. The statistical population included all the spouses of veterans of Noorabad, Mamasani, among whom 215 people were selected by available sampling method considering the entry and exit conditions of the research. The tools used included a positive and negative emotion program, a quality of life scale, and a scale of difficulty in regulating emotion. Data analysis was performed using Pearson correlation coefficient and structural equation modeling. Indirect relationships were also analyzed by the bototherapy method.

    Results

    The results revealed that all the coefficients of the paths between the variables and the quality of life were significant. In this model, the relationship was difficult to regulate emotionally with a negative and significant quality of life. There was also a significant relationship between difficulty in regulating emotion and positive and negative emotions with quality of life (p <0.001). Fitness indicators displayed that the model had acceptable fit with the data. Fitness indicators showed that the model has acceptable fit with the data. The results of indirect path coefficients, using bootstrap method, showed that the difficulty in regulating emotion indirectly and through positive and negative emotions with the quality of life of veterans' spouses.

    Conclusion

    The research model indicated a suitable and acceptable fit with the obtained data and the assumed structural relationships were confirmed. Based on the results, the difficulty in regulating emotion can be predicted through positive and negative emotions with quality of life in veteran spouses.

    Keywords: life Quality, Emotion Dysregulation, Positive, Negative Affects, Wives Veterans