فهرست مطالب

  • سال هجدهم شماره 1 (پیاپی 66، بهار و تابستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/08/15
  • تعداد عناوین: 13
|
  • صفحات 5-7
  • محمدرضا غیاثیان* صفحات 9-42

    در دهه های آغازین قرن بیستم که نقطه اوج خروج اشیاء عتیقه از ایران بود، جعل آثار هنری به پدیده ای شایع تبدیل شد. یکی از رایج ترین اشیاء مورد توجه جعالان، نسخ خطی مصور بودند چراکه قیمت های بالاتری داشتند. البته جعل در نسخ خطی در دوره های تاریخی هم سابقه داشته که ماهیت آن با دوره مدرن متفاوت است. مهم ترین تفاوت جعل در دوران مدرن با سده های پیشین در این است که جعال در عصر مدرن به دنبال فریب مشتریان بوده و تلاش می کرده است که اثری از هویت خود به جا نگذارد و کار خود را به گونه ای انجام می داده است که از نظر سبک شناسی متعلق به دوره تاریخی خاصی به نظر برسد. این نوشتار با دسته بندی انواع جعل در نسخ خطی مصور به دو گروه «تولید نسخه کامل» و «دست کاری نسخ قدیمی» به پرسش هایی مانند دلایل و چگونگی جعل در دوره های تاریخی و عصر مدرن می پردازد. سپس با تمرکز بر دست کاری نسخ قدیمی، به شیوه های افزودن نقاشی به کتب اشاره می کند.

    کلیدواژگان: جعل نسخ خطی، نگارگری ایران، شاهنامه بایسنغر، اندرزنامه، آرتور اپم پوپ
  • علی صفری آق قلعه * صفحات 43-72

    یکی از صورت های اعطای پاداش و معافیت مالیاتی به نظامیان و ارکان دولت، سیورغال بوده که از اواخر سده هشتم تقریبا به جای اصطلاح پیشین اقطاع رواج یافت. استفاده از اصطلاح سیورغال با همین مفهوم تا دوره نادرشاه افشار در متون و اسناد دیده می شود اما هنوز پژوهش فراگیری در این زمینه منتشر نشده است. در این مقاله ضمن انتشار یک سیورغال تازه یاب از دوره اوزون حسن، به برخی مباحث مرتبط با این اصطلاح پرداخته شده و شماری از اصلی ترین اجزای آن مورد بررسی قرار گرفته است. چون این سیورغال از نوع هودبری بوده است، تعریف این اصطلاح و برخی اصطلاحات و الفاظ حقوقی مندرج در سیورغال ها بیان شده است.

    کلیدواژگان: استیفا، فرمان، سیورغال، هودبری، قنلغا، خوشنویسی اسناد، آق قویونلو ها، اوزون حسن
  • احمد خامه یار*، احمد بادکوبه هزاوه صفحات 73-93
    ابن سراج دمشقی (د. 747ق)، قاضی، صوفی و ادیب اهل شام در نیمه دوم سده هفتم و نیمه نخست سده هشتم هجری است. از میان آثار وی، امروزه نسخه خطی کتاب تشویق الارواح والقلوب وی و نیز به طور مستقل، نسخه های خطی بخش سوم همین کتاب به نام تفاح الارواح ومفتاح الارباح باقی مانده است. تفاح الارواح متنی است در منقبت نگاری صوفیانی که عمدتا به حوزه های جغرافیایی شام، عراق و جزیره تعلق دارند. در این نوشتار، در آغاز شرح حالی از ابن سراج و فهرستی از مشایخ و تالیفات وی عرضه، و کتاب تفاح الارواح وی به تفصیل بیشتری معرفی شده است. در ادامه، حتی المقدور اهمیت این کتاب در شناخت صوفیان شام، با بیان نمونه هایی از آگاهی های دست اولی که در این باره به دست می دهد، در دو محور شناخت مزارات صوفیان شام، و تصحیح و پیرایش شرح احوال آنها، نشان داده شده است.
    کلیدواژگان: ابن سراج دمشقی، تفاح الارواح، تاریخ تصوف، نسخه های خطی، شام، سوریه
  • مسعود راستی پور * صفحات 95-129

    داستان رستم و سهراب تا کنون بارها، چه به صورت مستقل و چه به همراه متن کامل شاهنامه، تصحیح و نشر شده، اما همچنان تصویر دقیقی از خطبه این داستان به دست داده نشده است. موضوع خطبه این داستان، یعنی مرگ، از موضوعات بسیار مورد توجه بوده است و این امر موجب شده که کاتبان، خوانندگان و حتی مصححان شاهنامه هر یک انتظاراتی از این خطبه داشته باشند و این خطبه بر اساس این انتظارات دچار تغییرات بسیاری، غالبا در شمار ابیات، شود. در این نوشته پس از بررسی تفصیلی یکی از ابیات این خطبه، که در دو چاپ معتبر شاهنامه (خالقی مطلق و مسکو) وارد نشده و ضبط و معنی آن تا کنون به درستی روشن نشده است، می کوشیم تصویر دقیقی از آنچه فردوسی در این خطبه گفته است به دست دهیم و روابط میان اجزای این خطبه با یکدیگر، با متن داستان و با جهان بینی فردوسی، را تبیین کنیم.

    کلیدواژگان: شاهنامه، داستان رستم و سهراب، خطبه، تصحیح متن، شتافتن از، کلمات عربی شاهنامه
  • امیرمحمد گمینی* صفحات 131-150

    اختیارات مظفری را می توان جامع ترین کتاب هییت به زبان فارسی دانست. قطب الدین شیرازی این اثر را تنها چهار ماه پس از اتمام تالیف نهایه الإدراک در سال 680ق تالیف و به یکی از حاکمان قسطمونی (کاستامونی) تقدیم کرده است. با این که بخشی از این کتاب ترجمه نهایه الإدراک از زبان عربی به فارسی است، ولی از لحاظ تبویب و عرضه مطالب، به ویژه هییت های غیربطلمیوسی، با آن متفاوت است. متن اختیارات در بسیاری از عبارات خاص تحت تاثیر ساختار زبان عربی است، ولی از جهات دیگر هویت فارسی خود را حفظ کرده است. بر اساس مقدمه کتاب، عبارت «اختیارات» در نام این کتاب برگرفته از اسامی کتب تنجیمی نیست، بلکه منظور اختیارها یا انتخاب های جدید نویسنده برای حل اشکالات هییت های بطلمیوسی سیارات است. درباره نوع رابطه قطب الدین شیرازی و نصیرالدین طوسی در نهایه و اختیارات شواهد جدیدی می توان یافت که درک دقیق تری در این باره به دست می دهد.

    کلیدواژگان: کتاب جامع هیئت، مدل های غیربطلمیوسی، نصیرالدین طوسی، آثار نجومی فارسی، اختیارات مظفری، نهایه الإدراک فی درایه الافلاک، قطب الدین شیرازی
  • سید محمد عمادی حائری* صفحات 151-168

    دستور المنجمین یکی از آثار اسماعیلیان نزاری است که بنا بر بعضی شواهد درون متنی در حدود سال پانصد هجری نوشته شده است. در بخش پایانی این کتاب، شرحی از احوال و تواریخ زندگانی پیامبر (ص) و ایمه فرق مختلف شیعه، مخصوصا ایمه اسماعیلی و بالاخص نزار، آمده است. همین امر، به این کتاب جایگاه ویژه ای در پژوهش های اسماعیلی بخشیده است. از دستور المنجمین تنها یک نسخه خطی شناسایی شده که در کتابخانه ملی فرانسه محفوظ است و اخیرا به صورت نسخه برگردان منتشر شده است. محمد قزوینی در نوشته هایش پیرامون دستور المنجمین و دست نویس آن، سه فرضیه را مسلم انگاشته است، که عبارتند از: جعل یک روایت و در ضمن آن انتساب حدیثی به امام رضا (ع) به نفع مذهب اسماعیلی از سوی مولف دستور المنجمین، استفاده و اقتباس عطاملک جوینی از این اثر و همین دست نویس در تالیف تاریخ جهانگشای، کتابت نسخه یادشده به دست مولف و در قلعه الموت. مقاله حاضر، به بررسی آن سه فرضیه درباره متن و دست نویس دستور المنجمین می پردازد و می کوشد صحت و سقم آنها را با استناد به شواهد و قراین تعیین کند.

    کلیدواژگان: دستور المنجمین، ادبیات نزاری، رجال کشی، تاریخ جهانگشای، الموت
  • سید جواد مرتضائی*، غزاله باغستانی صفحات 169-184
    از داستان «محاکمه انسان و حیوان» در مجموعه علمی فلسفی دینی رسایل اخوان الصفا ترجمه های متعدد به زبان فارسی و برخی زبان های دیگر وجود دارد. مقاله حاضر در صدد معرفی ترجمه ای از این داستان مندرج در کتاب کنوز الودیعه من رموز الذریعه، تالیف ابن ظافر شیرازی، است که خود ترجمه کتاب الذریعه الی مکارم الشریعه راغب اصفهانی است. در این مقاله، ضمن معرفی ترجمه و بررسی چگونگی درک و دریافت مترجم از داستان، نشان داده شده است که وی داستان را به سیاق متن اصلی تلخیص و به زبانی دشوار و نثری متکلف تحریر کرده و، به‎ تناسب، مطالبی به ترجمه داستان افزوده یا از آن کاسته است.
    کلیدواژگان: محاکمه انسان و حیوان، ابن ظافر، کنوز الودیعه، رسائل اخوان الصفا‍‍، ترجمه
  • جواد بشری* صفحات 185-202
    سروده های شیخ بهایی از روزگار حیاتش مورد توجه بوده و برخی از آن ها در تذکره ها و منابع دیگر ثبت شده است. اما یکی از مصادر اصلی سروده های قطعی شیخ، آثار مسلم خود او، و از همه مهم تر کشکول است. بازسازی دیوان اشعار شیخ نیز که در دهه های اخیر چند مرتبه تجربه شده، به شیوه های غیرانتقادی بوده و قابل اعتنای چندانی نیست. اگر در تشخیص سروده های قطعی شیخ بهایی، کشکول را ملاک قرار دهیم، وضعیت برخی از این سروده ها به بهترین شکل روشن، و به احتمال قوی از دایره اشعار شیخ خارج خواهد شد. اما مهم آن است که مراجعه به کشکول به شیوه انتقادی و با بررسی نسخه های متعدد این کتاب باشد، زیرا هنوز تصحیحی علمی از این منبع ارزشمند صورت نگرفته و، از این رو، در شناسایی سروده های شیخ حتی در کشکول نیز، بایستی به دست نویس های کهنی از آن مراجعه کرد. در پژوهش حاضر، برخی اشعار مشهور منسوب به شیخ بهایی، با این روش انتقادی بررسی، و انتساب آن ها به او تعیین شده است.
    کلیدواژگان: شیخ بهایی، کشکول، رباعی، تذکره، شعرشناسی
  • رضا غفوری* صفحات 203-221

    گرشاسپ از بزرگ ترین پهلوانان ایران است که پیشینه روایات او به دوره اقوام هندو ایرانی می رسد. به سرگذشت این قهرمان در اوستا و متون فارسی میانه بارها اشاره شده است و بازتاب برخی از پهلوانی های اساطیری او را می توان در منظومه های گرشاسپ نامه و سام نامه مشاهده کرد. با وجود آوازه و اهمیت گرشاسپ در ادب پهلوانی ایران، این قهرمان در شاهنامه حضور درخشان و نقش به سزایی ندارد. توجه به همین نکته سبب شد که برخی کاتبان به تدریج روایت هایی را درباره پهلوانی های گرشاسپ به نظم درآورند و در دست نویس های شاهنامه جای دهند. برای مثال در دست نویسی از شاهنامه به تاریخ 841ق که در کتابخانه بریتانیاست و در تصحیح خالقی مطلق، با نشان اختصاری (ل3) از آن یاد می شود کاتب هرجا که توانسته ابیاتی را درباره گرشاسپ به متن افزوده است تا بدین روش، حضور او را در شاهنامه برجسته تر کند. در این مقاله به بررسی و تحلیل قطعات الحاقی این دست نویس و نیز شمار دیگری از دست نویس های شاهنامه می پردازیم و به منابع احتمالی روایات آن ها اشاره می کنیم.

    کلیدواژگان: گرشاسپ، نریمان، شاهنامه، دست نویس لندن (ل3)، بیت های الحاقی
  • مهدی رحیم پور*، عسگر صلاحی صفحات 223-250
    نزاری قهستانی یکی از شاعران معروف تاریخ ادب فارسی است که اشعار زیادی در قالب های مختلف، اعم از غزل، قصیده، مثنوی، رباعی و... از او باقی مانده است. بیش از 1400 غزل از او چاپ شده و غزل هایی هم دارد که به چاپ نرسیده است. از بین غزل های چاپ شده نزاری، ابیاتی در برخی دست نویس ها ضبط شده که در نسخه چاپی نیامده و از نظر مصحح دیوان او دور مانده است. از مهم ترین این دست نویس ها نسخه ارزشمند کتابخانه سالتیکوف شچدرین روسیه (کتابت: 837ق)، و نسخه کتابخانه انستیتوی زبان و ادبیات فرهنگستان علوم تاجیکستان (کتابت: 972ق)، است که اکثر نسخه پژوهان و مخصوصا نزاری پژوهان با آنها آشنا هستند. در مقاله حاضر، ضمن معرفی اجمالی این دو دست نویس، ابیاتی از غزلیات چاپ نشده شاعر از آن نسخ نقل می شود.
    کلیدواژگان: نزاری قهستانی، غزلیات، ابیات تازه، دست نویس روسیه، دست نویس تاجیکستان، مظاهر مصفا
  • یونس کرامتی*، محسن قوسی صفحات 251-268
    امروزه، دست نویس هایی با عنوان جواهر الطیب المفرده باسمایها وصفاتها ومعادنها به ابن ماسویه منسوب است که در کتاب شناسی های کهن از آن یاد نشده است. شباهت میان شرح عطرهای مفرده (غیر ترکیبی) در این اثر و نقل هایی از ابن ماسویه نشان می دهد که از دیرباز، کتابی در این باب به ابن ماسویه منسوب بوده که البته محتوای آن بیشتر به واسطه کتاب عطرشناسی به نام خشکی نقل شده است. برخی دست نویس های این اثر، بخشی درباره دستور ساخت عطرهای ترکیبی در بر دارند. گرچه از ابن ماسویه و به ویژه «کتاب ابن ماسویه» نقل هایی بیشتر در این باب در دست داریم اما از این میان تنها یک نقل، آن هم فقط در یکی از دست نویس های جواهر الطیب، به چشم می خورد. چه بسا این بخش از رساله به تمامی به دست ما نرسیده باشد. برخی دستورهای این دست نویس ها نیز، بی یادکرد نام ابن ماسویه، در آثار دیگر به ویژه در اثر عطرشناسی کندی، تکرار شده است که شاید نشانه بهره گیری این دو از منابع مشترک باشد.
    کلیدواژگان: عطرشناسی در دوره اسلامی، عطرسازی در دوره اسلامی، یوحنا بن ماسویه، جواهر الطیب المفرده، کندی، خشکی
  • میثم صادقی تورانپشتی*، یحیی میرحسینی صفحات 269-285

    بر اساس مشهورترین گمانه زنی درباره مسیر حرکت امام رضا (ع) از مدینه به مرو، آن حضرت از مرکز ایران عبور کردند؛ جایی که بیشترین آثار و اخبار درباره آن وجود دارد و به ثبت آمده است. یکی از این مکان ها، روستایی کهن به نام توران پشت است که در کنار آثار باستانی فراوان قبل و بعد از اسلام، «قدمگاهی منسوب به امام رضا علیه السلام» دارد. این مکان با توجه به قدمت بسیار و آثار فراوان منتسب بدان که حتی تا گالری فریر (Freer) واشنگتن سر برآورده، تا کنون توجه کافی به آن نشده است. در این مقاله با رویکرد توصیفی، اسناد و کتیبه های این قدمگاه از محراب به سرقت رفته تا مصحف و اسناد وقفی و کتیبه ای شامل وضع و تاریخ مرمت بنا معرفی شده اند و در استخراج اطلاعات از این مواد فرهنگی، از تحلیل های مختلف تاریخی و نام شناسی بهره گرفته شده است.

    کلیدواژگان: قدمگاه، امام رضا(ع)، توران پشت، میراث فرهنگی، تاریخ اجتماعی، کتیبه، سند
|
  • MohamadReza Ghiasian * Pages 9-42

    In the first decades of the 20th century, which were the heyday of exporting Persian antiques to the Western museums and collectors, forgeries of artworks became a prevalent phenomenon. The items most frequently forged were illustrated manuscripts because they procured higher prices. Forging manuscripts also occurred in classical periods, but it was different in nature from that in modern era. The most significant difference of forgeries in modern era from the classical periods is that in the latter case, the forger deceives his customers(and then the researchers) and tries not to leave any trace of himself, and do his work skillfully enough so that it appears as a genuine antique object. By classifying forgeries of illustrated manuscripts into two groups of “producing whole manuscripts” and “manipulating old manuscripts”, this paper addresses the question of how and why manuscripts were forged. Then, with a focus on the manipulation of old manuscripts, it explains various ways of adding miniatures to illustrated and unillustrated books.

    Keywords: forgeries in manuscripts, Persian Painting, Baysunghur’s Shahnāma, Andarznama, Arthur Upham Pope
  • Ali Safari Aq Qale* Pages 43-72

    One of the forms of granting rewards and tax exemptions to State principal military and civil elements was known as Siyurghāl, which from the late 8th /14 century on, received currency nearly replacing the older expression Iqtā’. The use of the term Siyurghāl with its original denotation can be seen in various texts and documents up until Nader Shāh ‘time. Yet, no comprehensive research has been undertaken in this regard. In addition to presenting a newly found Siyurghāl surviving from Uzun Hssan’s reign, this study addresses some of the issues related to it, examining several of the most essential aspects of this document. In as much as this Siyurgāl is of the Hoodbari type, the definition of this term and some of the legal expressions and words contained in the Siyurghal are also set forth.

    Keywords: estifā (State Accounting Office), farmān, Siyurghāl, Hoodbari, qonalghā, orthography of documents, Aq Quyunlu, Uzun hassan
  • Ahmad Khamehyar *, Ahmad Badkoubeh Hazaveh Pages 73-93
    Ebn-e Sarrāj of Demashq (d. 747/1346), judge, Sufi, and literary man, was a native of Shām (Greater Syria) in the latter half of the 7th and the first half if the 8th /13th century. Of his works, there has remained to date a manuscript of his Tashviq al-Arvāh va al-Qoloob as well as separate manuscripts of the third part of this same book styled Toffāh al-Arvāh va al-Qoloob. The Toffāh al-Arvāh is a hagiographical text on the lives of Sufis chiefly hailing from such geographical regions as Shām, Iraq and Al-Jazira (northern Mesopotamia). In the present article, a life story of Ebn-e Sarrāj and a list of his masters and works are first presented and, then, his Toffāh al-Arvāh is introduced in some detail. Subsequently, the significance of the book in identifying the Sufis of Shām is indicated through certain pieces of firsthand information contained in the book, this being implemented first, by locating the graves of those Sufis and, secondly, by redacting and correcting their lives.
    Keywords: Ebn-e Sarrāj of Demashq, Toffāh al-Arvāh, history of Sufism, manuscripts, Shām, Syria
  • Masoud Rastipoor* Pages 95-129

    The story of Rustam and Suhrāb has already been edited and published numerous times both independently and together with the full text of the Shāhnāmeh. However, no clear explanation of the introductory verses of this story has ever been presented. The subject of this preamble, viz., death, has been one of the most interesting topics, thus causing the scribes, readers and even the editors of the Shāhnāmeh each group have their own expectations of this preamble. Consequently, based on such expectations, the preamble has been subject to numerous changes, often, in the number of verses. In the present study, after a detailed examination of one of these verses appearing in neither of the two esteemed editions of the Shāhnāmeh (Khāleqi-Motlaq and Moscow) and proposing the clear and true recorded form and meaning which are yet undecided, we endeavour to offer an exact depiction of what Firdawsi has said in this preamble, expounding the relations (1) between its components, (2) with the text of the story, and (3) with Firdawsi’s world-view.

    Keywords: Shāhnāmeh, the story of Rustam, Suhrāb, preamble, text edition, Shetāftan az (distancing from), Arabic words in the Shāhnāmeh
  • AmirMohammad Gamini * Pages 131-150

    Qutb al-Din Shirazi’s Ikhtiyārāt Muzaffari can be considered the most comprehensive hay’a book in Persian. According to the documents, Shirazi completed it only 4 months after the Nihāyat al-Idrāk fi Dirāyat al-Aflāk in 1281 dedicated to one of the rulers of Kastamonu. Although many sections of the Ikhtiyārāt are literal translations of Nihāya, the distribution and presentation of many subjects, especially the non-Ptolemaic planetary models, are completely different. While the language of Ikhtiyārāt is under the influence ofArabic structure, it maintains some signs of Persian identity. According to the introduction, the word “Ikhtiyarāt” does not mean “selection” in astrology, rather it refers to the author’s “preferences” or his new models to solve the difficulties of Ptolemaic models. There are some hints in the sources showing that the relationship between Shirazi and his master, Nasir al-Din Tusi, was not very friendly. Some new evidence is found in Nihāya and Ikhtiyārāt which may shed new light on the subject.

    Keywords: comprehensive hay’a book, non-Ptolemaic planetary models, Nasir al-Din Tusi, astronomy in Persian, Ikhtiyārāt Mozaffari, Nihāyat al-Idrāk fi Dirāyat al-Aflāk, Qutb al-Din Shirazi
  • Sayyed Muhammad Emadi Haeri * Pages 151-168

    The Dastoor al-Monajjemin is one of the Nizari Ismā’ili works that, based on certain intratextual clues, was written around 500 / 1106. In the final section of the book, there is a biographical account of the Prophet and the Imams of various Shi’i sects, particularly, the Ismā’ili leaders and, above all, Nizār. This has given the book a special standing in Ismā’ili studies. Of the Dastoor al-Monajjemin only one manuscript has been identified, preserved in the Bibliotheque nationale de France, with its facsimile having recently been published. In his notes about the Dastoor al-Monajjemin, Mohammad Qazvini has proposed three hypotheses; they are as follows: forgery by the author of an account attributing therein a hadith to Imam Reza in favour of the Ismā'ili denomination; adaptation from the book by Ata Malek Juvaini in writing his Tārikh-e Jahāngushāi (The History of the World Conqueror); copying the manuscript in question by the author himself at the Alamut Fortress. The present article examines these three hypotheses concerning the text and manuscript of the Dastoor al-Monajjemin and attempts to determine their accuracy or inaccuracy with reference to evidences and clues.

    Keywords: Dastoor al-Monajjemin, Nizāri literature, eliticide, History of Alamut
  • Seyed Javad Mortezaei *, Ghazale Baghestani Pages 169-184
    Of the story of Mohākeme-ye Ensān va Heyvān (Man and Animal) in the scientific, philosophical, and religious epistles of the Ekhvān al-Safā (Ekhvān al-Safā’s Epistles), there exist several translations in Persian and some other languages. The present survey is intended to introduce a translation of this story contained in the book Konuz al-Wadi’a men romuz al-Zari’a, written by Ebn-e Zāfer of Shiraz, being itself a translation of Al-Zari’a elā Makārem al-Shari’a by Ragheb-e Esfahāni. Besides introducing this translation and studying the degree of the translator’s comprehension of the story, the article demonstrates that the translator, in the manner of the original text, has summarized the story and rendered it in an obfuscate language and affected prose, making certain additions or omissions depending on the subject matter.
    Keywords: Trial of Man, Animal, Ebn-e Zāfer, Konuz al-Wadi’a, Ekhvān al-Safā’s Epistles, translation
  • Javad Bashary * Pages 185-202
    Sheikh Bahā’I’s poetry has been in focus since his own time and some of his verses have been recorded in certain poets’ biographies and other references. However, the principal sources of the Sheikh’s actual poetry are his undisputable works, the most important being his Kashkool. The emending of the collection of the Sheikh’s poetical compositions that have been attempted several times during the recent decades, have hardly been executed according to critical methods, being thus of insignificant credibility. For identifying Sheikh Baha’i’s real poetry, if we set his Kashkool as our criterion, the status of a number of the verses ascribed to him will be clear in the best way possible, and will most probably be removed from his collected poems. Then, it is especially important that dealing with the Kashkool be in a critical manner and proceed with the study of the numerous manuscripts of this work. As no scholarly redaction of this valued work has hitherto been undertaken, for ascertaining the Sheikh’s poems, even those in his Kashkool, reference should be made to its old MSS. In the present study, some of the well-known poems ascribed to Sheikh Baha’i will be examined and their attribution to his determined.
    Keywords: Sheikh Bahā’i, Kashkool, quatrain (Rubā’i), poets’ biography, poetics
  • Reza Ghafouri * Pages 203-221

    Garshāsp is one of the greatest antient heroes of Iran whose accounts go back to the period of Indo-Iranian peoples. Numerous references have been made to this great figure’s life in the Avestā as well as Farsi texts and the echo of some of his mythological heroism can be found in the poems Garshāspnāmeh and Sāmnāmeh. Notwithstanding Garshāsp’s reputation and importance in Iran’s epic literature, this hero has no marked presence and worthy role in the Shahnameh. Attention to this point caused some copyists to gradually versify the accounts about Garshāsp’s heroic feats and insert them in the manuscripts of the Shāhnāmeh .For example, in a manuscript of the Shāhnāmeh at the British Library, dated 841/ 1439 and referred thereto in Khāleqi Motlaq’s edition with the abbreviation sign ل3, wherever he could, the scribe has added to the text verses about Garshāsp, thus highlighting his presence in the Shāhnāmeh. In this article, the interpolated verses in the above-mentioned manuscript as well as some other MSS of the Shahnameh and the likely sources of the stories presented in those verses, have been examined.

    Keywords: Garshāsp, Narimān, Shāhnāmeh, London MS, interpolated, verses
  • Mahdi Rahimpoor *, Asgar Salahi Pages 223-250
    Nezāri of Qohestān is one the acclaimed poets in the history of Persian literature, who has left behind an enormous amount of poetry in a variety of poetical forms including Ghazals, Qasidas (odes), Couplets, Quatrains etc. Over 1,400 Ghazals of his have been published, but he has other Ghazals that have not yet been printed. Furthermore, of Nezāri’s published Ghazals, there appear quite a number of distiches in certain MSS, not found in his published poetry and unnoticed by its editor. The most important of these MSS, mention should be made of the invaluable manuscript at the Sachiko Chazerin Library in Russia (scribed in 837 H./ 1433) and the manuscript (copied in 972 H./1564) at the library of the Language and Literature Institute of Tajikistan’s Academy of Science, being both familiar to both codicologists and researchers studying Nezāri. In the present article, in addition to a brief introduction of the two manuscripts, some of the verses of the poet’s unpublished Ghazals are quoted from them.
    Keywords: Nezāri of Qohestān, Ghazals, new distiches, Russia’s manuscript, Tajikistan’s manuscript, Mazāher Mosaffā
  • Younes Karamati *, Mohsen Qowsi Pages 251-268
    There are several copies of a treatise entitled Jawāhir al-Ṭīb al-Mufrada bi Asmā’ihā wa Ṣifātihā wa Ma’ādinihā attributed to Ibn Masawayh, which have not been mentioned in the old bio-bibliographies. The resemblance between the descriptions of simple aromatics in this work and certain citations? from Ibn Masawayh indicates that since long a book on the subject had been ascribed to Ibn Masawayh, the contents of which have mainly been imported through Khoshshaki’s book of aromatics. A section of some of the manuscripts of this work contains recipes for compound aromatics. Although we have many citations available from Ibn Masawayh, especially from “Ibn Masawayh’s Book”, only one citation can be seen in one of the MSS of the Jawāher al-Ṭīb. It may well be that this section of the book has not reached us in its entirety. Some of the recipes in these MSS, have been repeated in other works, with no mention of Ibn Masawayh’s name, especially in Kindī’s book on aromatics, this being probably an indication of the use by these two from common sources.
  • Meysam Sadeghi Turanposhti *, Yahya Mirhoseini Pages 269-285

    According to the most well-known conjectures regarding the route of Imam Reza (on whom be peace) from Medina to Marv, he passed through central Iran where there exists most of the evidence and information recorded about the event. One of the places along the route is an old village called Toorānposht which, besides having many ancient relics from before and after the Islamic epoch, is home to a foothold attributed to Emām Reza on whom be peace. Notwithstanding its antiquity and the very many remains connected thereto, which have traveled as far as F. Freer’s Gallery in Washington, this historical place has not received enough attention as yet. Applying a descriptive approach, this article attempts to expound the documents and inscriptions of the Qadamgāh -from the stolen Mehrāb (prayer leader’s place in a mosque) to the Qur’an, endowment documents and the inscription recording the process and date of repairing the building. In obtaining information from all these cultural materials, various historical and onomatological analyses have been drown on.

    Keywords: Qadamgāh, Imam Reza, Toorānposht, Cultural heritage, social history, Inscription, document