فهرست مطالب

روانشناسی سلامت - پیاپی 37 (بهار 1400)
  • پیاپی 37 (بهار 1400)
  • تاریخ انتشار: 1400/03/26
  • تعداد عناوین: 10
|
  • فروغ عباسی، فردین مرادی منش*، فرح نادری، سعید بختیارپور صفحات 7-20
    مقدمه

    بیماری آسم یک مشکل عمده در اغلب نقاط دنیا می باشد که هنوز تشخیص و معالجه آن یک معضل بهداشتی است و سالانه تعداد زیادی از مبتلایان به آسم جان خود را از دست می دهند. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر استرس ادراک شده و ادراک از بیماری در افراد مبتلا به آسم بود.

    روش

    جامعه آماری پژوهش شامل کلیه افراد مبتلا به آسم مراجعه کننده به کلینیک های آسم و آلرژی شهر بوشهر در سال 1398 بودند که تعداد 40 نفر از آنان به روش داوطلبانه انتخاب و در گروه آزمایشی و کنترل (هر گروه 20 نفر) قرار گرفتند. به منظور گردآوری اطلاعات از پرسشنامه های استرس ادراک شده کوهن، کامارک و مرملستین (1983)و ادراک از بیماری موس-موریس و همکاران (2002) استفاده شد. روش پژوهش از نوع آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل بود. گروه آزمایشی تحت درمان پذیرش و تعهد قرار گرفتند؛ اما گروه کنترل هیچ گونه مداخله ای دریافت نکردند. داده ها با استفاده از آزمون آماری تحلیل کوواریانس مورد تحلیل قرار گرفتند.

    یافته ها

    نتایج پژوهش نشان داد که درمان پذیرش و تعهد بر کاهش استرس ادراک شده و افزایش ادراک از بیماری افراد مبتلا به آسم اثربخش بود (05/0>p).

    نتیجه گیری

    باتوجه به نتایج به دست آمده، می توان از این درمان در جهت کاهش استرس ادراک شده و افزایش ادراک از بیماری افراد مبتلا به آسم بهره برد و از این راه به کاهش تنش بیماران مبتلا به آسم کمک نمود.

    کلیدواژگان: آسم، استرس ادراک شده، ادراک از بیماری و درمان پذیرش و تعهد
  • آسیه شریعتمدار، فاطمه قاسمی نیایی* صفحات 21-44
    مقدمه

    امروزه در هر بحرانی رسانه ها و بازتاب های خبری آن ها نقش بسیار مهمی در چگونگی مقابله با بحران ایفا می کنند، هرچند مخاطبین این اخبار با واکنش فعال یا منفعلانه می توانند در این جریان اثرگذار باشند، در همین راستا بررسی پویایی های این ارتباط متقابل و نقشی که می تواند بر استرس ادراک شده افراد در دوران قرنطینگی بیماری کرونا داشته باشد، هدفی است که محققین در این پژوهش به دنبال آن هستند.

    روش

    این پژوهش با رویکرد کیفی و با روش پدیدارشناسی و بر اساس تجارب زیسته 15 زن و مرد در خرم آباد، قزوین و قم بود که با نمونه گیری غیر تصادفی نظری انجام شد. روش گرد آوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته بود که به دلیل محدودیت های اجرایی به صورت مجازی و از طریق واتساپ صورت گرفت.

    یافته ها

    اطلاعات به دست آمده در این پژوهش شامل سه محور اصلی نقش تعاملی فرد رسانه، محور دوم با عنوان استرس های ادراک شده پس از مواجهه با اخبار مرگ در رسانه های مجازی و سومین محور با عنوان سبک های مقابله ای افراد پس از مواجهه با اخبار مرگ و تجربه فشار روانی است که هریک دارای مضامین و زیرمضمون های مختص به خود می باشد.

    نتیجه گیری

    با توجه به نقش تعاملی فرد و رسانه های مجازی و تاثیراتی که می توانند بر ایجاد استرس افراد بگذارند، مجموعه راهبردهای مقابله ای به کار برده شده شامل مقابله های اجتنابی (اجتناب از مواجهه با مشکل و حل آن)، تمرکززدایی ذهنی از بحران، مراقبت های بهداشتی و طبی، تمرکز بر جنبه های مثبت زندگی، جستجوی حمایت و تکیه گاه و تغییر نگرش و فلسفه زندگی با زیر مولفه های مختص به هر یک، می تواند در قالب الگوهای کاربردی در مواقع بحرانی جهت پیشگیری از آسیب های جسمانی و روانی و افزایش سطح سازگاری افراد به کار برده شوند.

    کلیدواژگان: رسانه های مجازی، اخبار مرگ، استرس ادراک شده، شیوه های مقابله، قرنطینگی بیماری کووید-19
  • ملیحه عابدزاده یامی*، محمود جاجرمی، کاوه حجت صفحات 45-64
    مقدمه

    نظریه سیستم های مغزی رفتاری بیان می کند سطح فعالیت این سیستم با طیف وسیعی از اختلالات هیجانی ازجمله افسردگی و اضطراب مرتبط است. هدف از پژوهش حاضر بررسی افسردگی بیماران ام.اس براساس سیستم های مغزی رفتاری با میانجیگری انعطاف پذیری شناختی، اجتناب شناختی در قالب مدل علی بود.

    روش

    این تحقیق توصیفی از نوع همبستگی از طریق مدل یابی معادلات ساختاری است. جامعه آماری شامل کلیه بیماران ام.اس. شهر مشهد بودند و نمونه به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای به کاررفته در این پژوهش شامل پرسشنامه استاندارد افسردگی بک (1972)، سیستم مغزی رفتاری کارور و وایت (1994)، انعطاف پذیری شناختی دنیس ووندروال (2010) و اجتناب شناختی سکستون و داگاس (2004)، پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها از مدل یابی ساختاری و نرم افزار 21Amos و 21SPSS استفاده شده است.

    یافته ها

    نتایج نشان داد سیستم مغزی رفتاری فعال ساز و انعطاف پذیری شناختی رابطه منفی و معناداری با افسردگی دارند. سیستم مغزی رفتاری بازدارنده، اجتناب شناختی رابطه مثبت و معناداری با افسردگی دارند.

    نتیجه گیری

    نتایج نشان می دهد که اثر غیرمستقیم استانداردشده سیستم رفتاری فعال ساز بر افسردگی معنادار است و سیستم بازدارنده نیز به واسطه انعطاف پذیری شناختی، اجتناب شناختی بر افسردگی اثر غیرمستقیم معناداری دارد. سیستم رفتاری فعال ساز به طور منفی و سیستم رفتاری بازدارنده به طور مثبت می تواند افسردگی را پیش بینی کند.

    کلیدواژگان: اجتناب شناختی، افسردگی، انعطاف پذیری شناختی، سیستم مغزی
  • فائزه بخشعلی زاده ایرانی*، شهریار شهیدی، عبدالرحیم حزینی صفحات 65-82
    مقدمه

    شیوه مواجهه آدمی با مقوله مرگ تاثیر شگرفی بر شیوه زیستن او دارد به گونه ای که می تواند انسان را به سوی زندگی اصیل و معنادار سوق دهد یا موجب ناامیدی، پوچی و بی معنایی زندگی باشد. هدف پژوهش حاضر، دستیابی به نگرش این بیماران نسبت به مرگ و معنای زندگی بود.

    روش

    در این پژوهش از طرح تحقیق کیفی از نوع پدیدارشناسی توصیفی استفاده شد. 11 نفر از بیماران تحت مراقبت تسکینی در بیمارستان فیروزگر و مرکز کنترل و پیشگیری از سرطان آلاء به روش هدفمند انتخاب شدند. جمع آوری اطلاعات با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته و تفسیر داده ها به روش کلایزی انجام شد.

    یافته ها

    نتایج حاصل از این مطالعه در 6 خوشه اصلی "مرگ، گذاری به دنیایی جدید"، "مرگ، پلی رو به روشنایی"، "مرگ به مثابه عبور از حریم امن"، "مرگ، قطع دلبستگی از تعلقات"، "مرگ، آغاز یا پایان راه" و "نگرش به زندگی" و 13 خوشه فرعی دسته بندی شد.

    نتیجه گیری

    زندگی دشوار همراه با بیماری و مرگ قریب الوقوع منجر به از بین رفتن معنای زندگی در بیماران می شود و بر نگرش آن ها نسبت به مرگ نیز تاثیر می گذارد؛ بنابراین، مرگ اندیشی و معنادرمانی جهت یافتن معنای زندگی و حل تعارضات وجودی در این بیماران ضروری جلوه می کند.

    کلیدواژگان: نگرش، مرگ، معنای زندگی، سرطان، پدیدارشناختی
  • سید مرتضی موسوی، افسانه خواجوند خوشلی*، جوانشیر اسدی، حسن عبدالله زاده صفحات 83-108
    مقدمه

    پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر خودشفقتی و کیفیت زندگی زنان مبتلا به لوپوس اریتماتوز سیستمیک انجام شد.

    روش

    روش پژوهش نیمه آزمایشی پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود.جامعه پژوهش را بیماران زن مبتلا به لوپوس اریتماتوز سیستمیک مراجعه کننده به کلینیک روماتولوژی بیمارستان امام خمینی (ره) و کلینیک طوبی شهر ساری در نیمه اول سال 1398 تشکیل دادند. نمونه پژوهش 60 بیمار بودند که به شیوه در دسترس انتخاب و با تخصیص تصادفی در دو گروه آزمایشی و یک گروه کنترل جایگزین شدند. هر سه گروه در مراحل پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با استفاده از مقیاس خودشفقتی نف (2003) و پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (1998) مورد ارزیابی قرار گرفتند. گروه آزمایشی اول درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و گروه آزمایشی دوم درمان متمرکز بر شفقت را در 8 جلسه 120 دقیقه ای به شیوه گروهی دریافت نمودند.

    یافته ها

    نتایج حاکی از آن بود که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان متمرکز بر شفقت در بهبود خودشفقتی و کیفیت زندگی در مراحل پس آزمون و پیگیری موثر بوده اند (01/0 > p). یافته ها اثربخشی بیشتر درمان متمرکز بر شفقت در بهبود خودشفقتی بیماران را تایید نمود. در متغیر کیفیت زندگی بین دو شیوه درمانی تفاوت معنی داری مشاهده نشد (01/0>p).

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج به دست آمده توصیه می گردد روان شناسان و متخصصان سلامت از این دو مدل درمانی جهت کاهش مشکلات روان شناختی بیماران مبتلا به لوپوس استفاده نمایند.

    کلیدواژگان: خودشفقتی، کیفیت زندگی، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، درمان متمرکز بر شفقت، لوپوس اریتماتوز سیستمیک
  • نفیسه محمد، محمد حاتمی*، مژگان نیکنام صفحات 109-126
    مقدمه

    پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان شناختی رفتاری، تنظیم هیجان و مداخله تلفیقی در حساسیت اضطرابی بیماران مبتلا به اسکلروز چندگانه انجام شد.

    روش

    پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری بود. جامعه آماری پژوهش شامل بیماران مبتلابه اسکلروز چندگانه که دارای پرونده پزشکی در انجمن ام.اس تهران در سال 1399 بود. 30نفر از بیماران به صورت در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه آزمایش قرار گرفتند. گروه های آموزش به مدت سه ماه تحت درمان شناختی -رفتاری، تنظیم هیجان و مداخله تلفیقی قرار گرفتند. میزان حساسیت اضطرابی به وسیله پرسشنامه حساسیت اضطرابی رایس و پترسون قبل، بعد از مداخله و سه ماه بعد از مداخله اندازه گیری شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد تفاوت معنی داری(p≤0.05) بین میزان اثربخشی سه روش درمان بر روی حساسیت اضطرابی بیماران وجود دارد. آزمون تعقیبی توکی نشان داد که مداخله تلفیقی در مقایسه با مداخلات درمانی دیگر و مداخله به روش تنظیم هیجان نسبت به درمان شناختی رفتاری در هر دو مرحله پس آزمون و پیگیری میانگین پایین تری دارد.

    نتیجه گیری

    نتایج این مطالعه، تاثیر درمان شناختی - رفتاری و نظم جویی فرآیندی هیجان را در کاهش میزان حساسیت اضطرابی نشان داد.

    کلیدواژگان: حساسیت اضطرابی، درمان شناختی-رفتاری، نظم جویی فرآیندی هیجان، اسکلروز چندگانه
  • احمد علیپور، زهرا قنبری زرندی*، اکبر جدیدی محمدابادی صفحات 127-140
    مقدمه

    هدف پژوهش حاضر تمیز افراد مصرف کننده دخانیات از افراد سالم بر اساس خلق وخوی و تنظیم شناختی هیجانی بود.

    روش

    پژوهش حاضر دارای طرح طبقه بندی گروهی بود. جامعه پژوهش دانشجویان دختر و پسر گروه فنی مهندسی و علوم پایه شهر کرمان بودند. نمونه نهایی پژوهش 200 شرکت کننده بود (هر گروه 100 شرکت کننده). برای گردآوری داده ها از پرسشنامه خلق وخوی کلونینجر و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجانی استفاده شد.

    یافته ها

    در مقایسه به گروه سالم، در گروه مصرف کننده دخانیات میانگین نوجویی و تنظیم شناختی هیجانی ناکارآمد بیشتر و میانگین پشتکار، خودراهبری، پاداش وابستگی و همکاری کمتر بود؛ اما ازنظر آسیب گریزی، خودفراروی و تنظیم هیجان کارآمد تفاوت معناداری نبود.

    نتیجه گیری

    بالا بودن میزان استفاده فرد از راهبردهای ناکارآمد تنظیم شناختی هیجانی و گرایش افراطی به پاداش وابستگی و خودراهبری بالا و نوجویی پایین می تواند فرد را در برابر تمایل به مصرف دخانیات آسیب پذیر کند.

    کلیدواژگان: مصرف دخانیات، خلق و خو، تنظیم شناختی هیجان، دانشجویان
  • محبوبه کربلایی*، کامران یزدانبخش، پروانه کریمی صفحات 141-160
    مقدمه

    سرطان تهدیدکننده زندگی و چالشی بزرگ برای بهزیستی افراد مبتلا است. هدف این پژوهش پیش بینی بهزیستی روان‎شناختی براساس راهبردهای تنظیم هیجان، انعطاف‎پذیری شناختی و ذهن‎آگاهی در بیماران سرطانی بود.

    روش

    طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش زنان مبتلا به سرطان مراجعه کننده به کمپین، موسسات و انجمن سرطان در سه ماه اول سال 1398 شهر تهران بود که با استفاده از روش نمونه‎گیری در دسترس 119 نفر انتخاب شدند. شرکت کنندگان به پرسشنامه های تنظیم شناختی هیجان (گراس و جان، 2003)، انعطاف پذیری شناختی (دنیس و واندروال، 2010)، ذهن‎آگاهی (براوان و رایان، 2003) و بهزیستی روان‎شناختی (ریف، 1989) به صورت داوطلبانه پاسخ دادند. یافته‎ها به وسیله نرم‎افزار SPSS v.21 و روش آماری همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه به شیوه گام به گام مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که متغیرهای ارزیابی مجدد تنظیم هیجان، انعطاف‎پذیری شناختی و ذهن‎آگاهی با بهزیستی روان‎شناختی رابطه مثبت و معنا دار دارند و رابطه مولفه سرکوبی تنظیم هیجان با بهزیستی روان‎شناختی منفی و معنادار بود.

    نتیجه گیری

    بهزیستی روان‎شناختی اثرات مثبتی بر سلامت روان و استقامت بیماران سرطانی در مقابله با بیماری دارد، ازآنجایی که تنظیم هیجان، انعطاف‎پذیری شناختی و ذهن‎آگاهی با بهزیستی روان‎شناختی ارتباط دارند، ازاین رو لازم است این عوامل در درمان بیماران موردتوجه قرار گیرد و مداخله‎های موثر در این زمینه طرح‎ریزی گردد.

    کلیدواژگان: بهزیستی روان‎شناختی، راهبردهای تنظیم هیجان، انعطاف‎پذیری شناختی، ذهن‎آگاهی، بیماران سرطانی
  • مریم ملکان، مجید صفاری نیا*، مهرداد ثابت، مستوره صداقت صفحات 161-188
    مقدمه

    بیماری مالتیپل اسکلروزیس به عنوان یک بیماری مزمن با بروز ناگهانی و غیرقابل پیش بینی سبب کاهش بهزیستی ذهنی در ابعاد هیجانی، روان شناختی و اجتماعی می گردد. این پژوهش با هدف بررسی نقش رژیم غذایی بر بهزیستی ذهنی با میانجی گری سرسختی سلامت در زنان مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس انجام شد.

    روش

    روش این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و معادلات ساختاری بود. جامعه پژوهش شامل تمامی زنان مبتلا به ام اس مراجعه کننده به کلینیک های تخصصی شهر تهران در سال 1399 بود که از بین آن ها 60 نفر به روش نمونه گیری در دسترس به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه های نگرانی درمورد وزن و رژیم غذایی کاگان و اسکوایزر، سرسختی سلامت گیبهاردت و همکاران بهزیستی ذهنی کییز و ماگیارمو، بود. فرضیه های این پژوهش بااستفاده از روش مدل سازی معادلات ساختاری حداقل مجذورات جزیی مورد آزمونقرار گرفت.

    یافته ها

    نتایج حاصل از بررسی تاثیرات مستقیم متغیرهای پژوهش نشان داد که رژیم غذایی بر بهزیستی ذهنی، بهزیستی ذهنی بر سرسختی سلامت و سرسختی سلامت بر بهزیستی ذهنی، تاثیر مستقیم و معناداری داشتند (05/0<P). در نقش غیرمستقیم، رژیم غذایی بر بهزیستی ذهنی با میانجی گری سرسختی سلامت به میزان 25/0 تاثیر معناداری داشت (05/0<P).

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج تحقیق پیشنهاد می شود در جهت افزایش بهزیستی ذهنی بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس به نقش رزیم غذایی و عوامل روانشناختی همچون سرسختی سلامت توجه شود.

    کلیدواژگان: رژیم غذایی، بهزیستی ذهنی، سرسختی سلامت، مالتیپل اسکلروزیس
  • علی محمد رضایی* صفحات 189-206

    لوپوس بیماری است که با ایجاد اضطراب در فرد باعث نگرانی و تنش در پاسخ به شرایط تهدیدکننده می گردد. هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، شفقت و درمان ترکیبی بر اضطراب و نگرش های ناکارآمد بیماران مبتلا به لوپوس سیستمیک بود.

    روش

    پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون با یک گروه کنترل می باشد.جامعهآماریاینپژوهششاملکلیهبیماران مبتلا به لوپوس سیستمیک تحت درمان در بیمارستان های شهر شیرازمی باشد که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس از میان جامعه آماری 80 نفر انتخاب و به صورت تصادفی به چهار گروه (یک گروه کنترل 20 نفره و 3 گروه آزمایش 20 نفره) قرار گرفتند. ابزارهای بکاررفته در این پژوهش شامل پرسشنامه اضطرابزونگ (1970) و پرسشنامه نگرش های ناکارآمد وایزمن و بک (1978) بود.

    یافته ها

    داده های گرداوری شده با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد که این درمان بر لوپوس سیستمیک در مراحل پس آزمون و پیگیری تاثیر معنادار دارد (p≤0/0001و 6/53F=). همچنین اثر درمان ترکیبی در این پژوهش با سطح معناداری (207/47F= و p≤/0005) بود.

    نتیجه گیری

    مطابق با یافته های پژوهش حاضر، می توان از بسته های آموزشی پذیرش و تعهد و شفقت درمانی جهت بهبود اضطراب و نگرش های ناکارآمد بیماران مبتلا به لوپوس بهره برد.

    کلیدواژگان: لوپوس، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، شفقت درمانی، اضطراب، نگرش های ناکارآمد
|
  • Forough Abbasi, Fardin Moradimaesh *, Farah Naderi, Saeed Bakhtiar Pour Pages 7-20
    Objective

    Asthma is a major problem in most parts of the world is still diagnosed and treated as a global health problem and many people die every year. The purpose of this study was to the effectiveness of acceptance and commitment therapy on perceived stress and illness perception in asthmatic individuals.

    Method

    The statistical population of this study included all asthmatic individuals who referred to asthma and allergy clinics in Bushehr in year 2019, 40 of them were selected voluntarily and randomly assigned to experimental group and control group (each group of 20 person). To collect data Cohen, Kamarck, and Mermelstein’s perceived stress (1983) questionnaire and Mouss-Morris et. al.’s illness perception (2002) were used. This quasi experimental study was conducted with a pretest-posttest design with control group. The experimental group underwent acceptance and commitment therapy but the control group received no treatments. Data were analysed using covariance analysis.

    Findings

    The results showed that acceptance and commitment therapy was effective to decrease perceived stress and increase illness perception in asthmatic individuals (p < .05).

    Conclusion

    According to the results, this treatment can be used to decrease perceived stress and increase illness perception in asthmatic individuals. And help them to decrease their tentions.

    Keywords: Asthmatic, Perceived stress, illness perception, Acceptance, Commitment Therapy
  • Asieh Shariatmadar, Fatemeh Ghaseminiaei * Pages 21-44
    Objective

    Today, in any crisis, the media and their news reflections play a very important role in how to cope with the crisis, although the audience of this news can influence this process by active or passive reaction. In this regard, examining the dynamics of this interaction and the role it can play in the perceived stress of persons during the quarantine of COVID-19 disease is the main purpose of the research.

    Method

    The research was performed with a qualitative approach and with a phenomenological method based on the lived experiences of 15 men and women in Khorramabad with theoretical non-random sampling. The method of data collection was the semi-structured interview, which was done virtually via WhatsApp due to executive limitations.

    Findings

    The data obtained includes the three main axes of the interactive role of the person-media, the second axis with title of perceived stress after dealing with news of death in virtual media and the third axis with title of the coping styles of person after facing the news of death and experiencing stress that each of which has its own themes and sub-themes.

    Conclusion

    According to the interactive role of the person and virtual media and the effects that can have on person's stress, the set of coping strategies used includes avoidance coping (avoiding the problem and solving it), decentralization of mind from crisis, health and medical care, focusing on the positive aspects of life, seeking support, and changing attitudes and philosophies of life with sub-components specific to each, can be used as practical models in critical situations to prevent physical and psychological injuries and increase the level of adaptation of persons.

    Keywords: Virtual Media, Death News, Perceived stress, Coping Techniques, Quarantine, COVID-19 Disease
  • Malihe Abedzadeh Ymi *, Mahmood Jajarmi, Kaveh Hojjat Pages 45-64
    Objective

    The theory of behavioral brain systems states that the level of activity of this system is associated with a wide range of emotional disorders, including depression and anxiety. The aim of this study was to investigate the depression of MS patients based on behavioral brain systems mediated by cognitive flexibility, cognitive avoidance in the form of causal model.

    Method

    This study was a correlational study using structural equation modeling.The statistical population includes all MS patients. They were from Mashhad and the samples were selected by available sampling method. The instruments used in this study included Beck Depression Inventory (1972), Carver & White (1994) Behavioral Brain Questionnaire, Dennis Wonderwall (2010) Cognitive Flexibility, and Sexton and Dagas (2004) Cognitive Avoidance Questionnaire. Structural modeling and Amos21 and SPSS21 software were used to analyze the data.

    Findings

    The results showed that the activating behavioral brain system and cognitive flexibility have a negative and significant relationship with depression. Cognitive avoidance behavioral brain system has a positive and significant relationship with depression.

    Conclusion

    The results show that the standardized indirect effect of activating behavioral system on depression is significant and the inhibitory system has cognitive avoidance on cognitive avoidance indirectly due to cognitive flexibility. Negative activator and inhibitory behavioral system can positively predict depression

    Keywords: cognitive avoidance, Depression, Cognitive Flexibility, Behavioral Brain System
  • Faezeh Bakhshalizadeh Irani *, Shahriar Shahidi, Abdolrahim Hazini Pages 65-82
    Objective

    The way an individual approaches death may influence deeply how he or she approaches life so that it can lead to both authenticity and meaningfulness as well as hopelessness, nihilism and inanity. The aim of the present study was to investigate the attitude of these patients towards death and life meaning.

    Method

    In this research, a qualitative method with a descriptive phenomenological approach was employed. From amongst all cancer patients receiving palliative care for advanced cancer in Firoozgar Hospital and Ala cancer control and prevention center, eleven patients were chosen according to targeted sampling method. Data collection was used by using semi-structured interview and data interpretation was done in Collizi method.

    Findings

    The results of this study was categorized in six main clusters; “Death as transit to a new world”, “Death as a bridge towards light”, “Death as passing through a safe haven”, “Death as losing contact with worldly belongings”, “Death as the beginning or the end of a pathway” and “attitude towards life” and 13 sub clusters.

    Conclusion

    Difficult life with illness and imminent death leads to the loss of meaning in patients and also affects their attitude towards death. Hence, thanatopsis and logo therapy are necessary to find the meaning of life and resolve existential conflicts in these patients.

    Keywords: Attitude, death, life Meaning, cancer, Phenomenological
  • Seyed Morteza Mousavi, Afsaneh Khajevand Khoshli *, Javanshir Asadi, Hasan Abdollahzadeh Pages 83-108
    Objective

    The present research was conducted by the aim of comparing the effectiveness of compassion-focused therapy (CFT) and acceptance and commitment therapy (ACT) on self-compassion and quality of life among women with Systemic Lupus Erythematosus (SLE).

    Method

    The present research was semi-experimental in which a pretest-posttest and follow-up with control group design was used. The research population included all the female patients with Systemic Lupus Erythematosus referring to the Rheumatology clinic of Imam Khomeini Hospital and Tooba clinic of Sari city, Iran, in the first half of 2019. The study sample included 60 patients who were selected by available sampling method and, then, were assigned into two experiment groups and one control group through random assignment method. All the three groups were assessed by using the Neff’s Self-Compassion Scale (2003) and the World Health Organization’s Quality of Life Questionnaire (1998) in pretest, posttest, and follow-up stages. The first and the second experiment groups respectively received the ACT and CFT interventions in eight 120-minute session in groups.

    Findings

    Results indicated that the ACT and CFT methods have been effective on improving self-compassion and quality of life in the posttest and follow-up stages (p < 0.01). Findings affirmed that the effectiveness of CFT on improving self-compassion was greater. No significant difference was observed between the both interventions on the quality of life variable (p<0.01).

    Conclusion

    Based on the obtained results, psychologists and health practitioners are recommended to use these two therapeutic models for reducing the psychological problems of patients with SLE.

    Keywords: self-compassion, Quality of Life, Acceptance, Commitment Therapy, Compassion-focused therapy, Systemic Lupus Erythematosus
  • Nafiseh Mohammad, Mohammad Hatami *, Mojgan Niknam Pages 109-126
    Objective

    The aim of this study was to compare the efficacy cognitive-behavioral therapy,processing emotion regulation and mixed intervention on anxiety sensitivity of patients with multiple sclerosis.

    Method

    The present study was a quasi-experimental study with pretest-posttest design and follow-up. The population of the research includes all M.S. patients with registered medical records in M.S. Association of Tehran in2020. 30 patients were selected by available and random sampling in three experimental groups. Training groups were treated for 3 months based on cognitive behavioral therapy, emotion regulation and mixed intervention. Anxietysensitivity  were measured by Reiss and Peterson anxietysensitivity questionnaire before, after, and 3 months after the intervention.

    Findings

    The results showed that there was a significant difference (p≤0.05) between the effectiveness of the three treatments on patients' anxiety sensitivity. The results of the Tukey test showed that group with mixed intervention compared to the other interventions and processing emotion regulation respect to cognitive-behavioral therapy had lower mean in both post-test and follow-up stages.

    Conclusion

    The results of this study showed the effect of cognitive behavioral therapy, processing emotion regulation and mixed intervention on decrease of anxiety sensitivity  in patients with Multiple sclerosis.

    Keywords: Anxiety Sensitivity, cognitive behavioral therapy, Processing Emotion Regulation, Multiple Sclerosis
  • Ahmad Alipour, Zahra Ghanbari Zarandi *, Akbar Jadidi Pages 127-140
    Objective

    The purpose of this study was discriminating smokers from healthy people based on temperament and cognitive emotion regulation.

    Method

    the present study has been a group classification design. The research population were all of girl and boy students in kerman. The final sample of research was including 200 participants (each group has 100 participants). For collect data used of cloninger's temperament questionnaire and cognitive emotion regulation questionnaire (short- form).

    Findings

    in comparison with the healthy group, the mean of novelty seeking and inefficient cognitive emotion regulation was higher and the mean of persistence, self-directedness, reward dependence and co-perativeness was lower in the smoking group. However, there was no significant difference in terms of harm avoidance, self-transcendence and efficient cognitive emotion regulation.

    Conclusion

    considering a person's profile in the Cloninger temperament model and cognitive emotion regulation strategies, it is possible to identify people who are prone to tobacco use and provide them with the necessary training.

    Keywords: Tobacco Use, Temperament, Cognitive Emotion Regulation, students
  • Mahbobeh Karbalaie *, Kamran Yazdanbakhsh, Parvane Karimi Pages 141-160
    Objective

    Cancer is life-threatening and a major challenge to the well-being of those affected.The purpose of this study was to predict psychological well-being based on emotion regulation strategies, cognitive flexibility and mindfulness in cancer patients.

    Method

    The research design was correlational. The statistical population of the study was women with cancer referred to the Cancer Campaign, Institution, and Association in Tehran during the first three months of the year 119 people were selected using available sampling method. Participants responded voluntarily to the Cognitive Emotion Regulation Questionnaire (Gross & John, 2003), Cognitive Flexibility (Dennis & Vanderval, 2010), Mindfulness (Brown & Ryan, 2003), and Psychological Well-being (Reef, 1989). The data were analyzed by SPSS v.21 and Pearson correlation coefficient and stepwise multiple regression.

    Findings

    The results showed that the variables of re-evaluation of emotion regulation, cognitive flexibility, and mindfulness were positively and significantly correlated with psychological well-being, and the relationship between the repressive component of emotion regulation with psychological well-being was negative and significant.

    Conclusion

    Psychological well-being has positive effects on the mental health and endurance of cancer patients, as emotion regulation, cognitive flexibility, and mindfulness are associated with psychological well-being, so these factors are needed in treatment and consider patients and plan effective interventions in this area.

    Keywords: psychological well-being, emotion regulation strategies, Cognitive Flexibility, Mindfulness, cancer patients
  • Maryam Malekan, Majid Saffarinia *, Mehrdad Sabet, Mastooreh Sedaghat Pages 161-188
    Objective

    Multiple Sclerosis (MS) as a chronic disease with sudden and unpredictable onset reduces the mental well-being in different emotional, psychological and social dimensions. The present study aims at investigating of diet on mental well-being by health hardiness mediation among women suffering from MS.

    Method

    The present study used descriptive research method from correlation and Structural Equation Model (SE) type. The statistical population of the study are all women suffering from MS referred to Tehran specialized clinics in 2018. The number of 60 women selected through convenience sampling method. Concern Over Weight and Dieting Scale (COWD) by Kagan and Squires, Health Hardiness Inventory (HHI) by Gebhardt and colleagues and Subjective Well-being Scale (SWS) by Kiz and Magiarmo were data collecting instruments. The hypotheses of this study tested by means of Partial Least Squares-Structural Equation Modeling (PLS-SEM) method.

    Findings

    Results out of investigating the direct effects of variables showed that there is a direct and significant relationship between diet and mental well-being, between mental well-being and health hardiness and between health hardiness and mental well-being (p<0/05). Considering indirect effect, there is a significant relationship between diet and mental well-being by health hardiness mediation to 0/25 (p<0/05).

    Conclusion

    According to the results of the study, in order to increase the mental well-being of patients with multiple sclerosis, it is recommended to pay attention to the role of diet and psychological factors such as health hardiness mediation.

    Keywords: mental well-being, Health Hardiness, Multiple Sclerosis
  • Ali Mohammad Rezaie * Pages 189-206
    Objective

    Lupus is a disease that is causing anxiety in a person causes anxiety and tension in response to threatening conditions. The purpose of this study was to evaluate the effectiveness of acceptance and commitment based therapy, compassion based therapy and combination therapy on anxiety and Dysfunctional attitudes in patients with systemic lupus.

    Method

    This is a quasi-experimental study with pre-test, post-test with a control group. The statistical population of this study included all patients with systemic lupus treated in Shiraz hospitals, who Using a available sampling method, 80 individuals were selected and randomly divided into four groups including20 individauls. One group was selected as control group and the other3 as experimental group. The instruments used in this study included Zong Anxiety Scale (1970), and Weisman and Beck (1978) dysfunctional attitudes questionnaire.

    Findings

    Data collected using repeated measures analysis of variance showed that this treatment had a significant effect on systemic lupus in post-test and follow-up stages (F=6/53, p<0/001). Also, the effect of combination therapy in this study was significant (F=207/47,p≤/0005).

    Conclusion

    According to the findings of the present study, acceptance, commitment and compassion training packages can be used to improve anxiety and dysfunctional attitudes in patients with lupus

    Keywords: Lupus, Acceptance, Commitment Therapy, Compassion Therapy, Anxiety, Dysfunctional attitudes