فهرست مطالب

پژوهش زبان و ادبیات فارسی - پیاپی 11 (پاییز و زمستان 1387)
  • پیاپی 11 (پاییز و زمستان 1387)
  • 296 صفحه، بهای روی جلد: 25,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1387/08/21
  • تعداد عناوین: 14
|
  • صفحه 0
  • معصومه غیوری صفحه 1
    مثنوی سیرالعباد الی المعاد سنایی اثری جذاب در عرفان اسلا می و شرح سفر روح در عالمی ماورایی است. این مثنوی متاثر از معراج پیامبر اسلام (ص) و دیگر معراج نامه های پیش از خود است اما به تحقیق این اثر، تجلی ناب ترین تجارب روحی و بلوغ روانی و شخصیتی صاحب و سراینده آن است. سیرالعباد سفری در خود و دنیای پر رمزوراز روح انسانی و آکنده از تصاویر سمبلیکی است که ریشه در مخزن عمومی و بزرگ اطلاعات و احساسات انسا نها از تاریخ ازلی آفرینش دارد. سیرالعباد داستان سفر روح، عروج و رستاخیز و تولدی در خلاقیت و تمامیت معنوی است. در این مقاله کوشیده ام با جمع آوردن دیدگاه بزرگان و نظریه پردازان عرصه روان شناسی و اسطوره، تحلیلی در عرصه های عرفان، اسطوره و روان شناسی از این اثر عرضه کنم و نکات مشابه عرصه های فوق و ردپای آنها رادر اثر سنایی باز نمایم. همان طور که در مقدمه مقاله گفته شده است مقصود از این همانندسازی به هیچ وجه تنزل و محدودیت افق معنایی اثر سنایی به یکی از عنوان های مذکور نیست. این مقاله سیرالعباد را در چهار بخش عمده زیر به ترتیب مورد تحلیل قرار می دهد:1. میل بازگشت به سرآغاز (بررسی از دیدگاه اسطوره و عرفان) 2. تفرد و تکامل شخصیت روانی (بررسی سیرالعباد در حیطه علم روان شناسی) 3. آیین گذر قهرمانی یا پاگشایی (تحلیل اثر در عرصه آیی نها و مناسک اسطوره ای) 4. رستاخیز و دور تسلسل (تحلیل بخش پایانی سفر سنایی در معنا دادن به زندگی مادی)
    کلیدواژگان: ادبیات عرفانی سنایی، سیرالعباد الی الماد، سفر روحانی، اسطوره شناسی، روان شناسی
  • محمدتقی راشد محصل، مرتضی تهامی صفحه 31
    اساطیر ایران در قالب آفرینش دوازده هزار ساله زردشتی و یا نه هزار ساله زروانی تبیین می شود. ویژگی اصلی این اساطیر، ثنویت و کرانمندی جهان است. سلسله های پیشدادی و کیانی، بخشی از این دوره آفرینش را در بر می گیرند، پیدایش اندیشه و اعتقاد به وجود دیوان و پریان از یکسو و ظهور آدمیانی ستمگر و بدکار چون ضحاک و افراسیاب در دوره این دو سلسله داستانی چهره می نماید.
    عظمت و شکوه ایران و اهمیت پادشاهی نیز، از ویژگی های این دوره اساطیری است. ارتقاء انسان (پادشاهان، پهلوانان) و قرار گرفتن به جای ایزدان، نیز از نکات قابل توجه اسطوره ها است. همچنین از تاثیرپذیری اساطیر ایرانی از اساطیر و فرهنگ های تمدن های مناطق همجوار (بین النهرین، یونان، حوزه رودسند) نباید غفلت ورزید.
    کلیدواژگان: ثنویت، کرانمندی جهان، جابه جایی اسطوره، اهمیت پادشاهی، تاثیرپذیری اساطیر
  • اکرم جودی نعمتی صفحه 57
    در تجزیه سطوح سبکی هر شاعر، یکی از عناصر مهم مربوط به صور خیال، رنگ است که افکار و عواطف وی را از سویی، و موضوع و درونمایه اثر را از سوی دیگر به هم مربوط می سازد. لذا بررسی نحوه کاربرد رنگ در آثار شاعران صاحب سبک و غیر مقلد دریچه ای به روی شناخت عوالم درونی ایشان است و در عین حال نقدی است بر میزان توانایی هنری و ادبی آنها در بهره گرفتن از عناصر مختلف خیال.
    در پی این هدف، مقاله حاضر چگونگی به کارگیری رنگ را در صور خیالفردوسی و توجه شاعر را به تناسب و هماهنگی رن گها با هسته رواییداستان های شاهنامه بررسی کرده، نشان می دهد که رنگ در صورخیال فردوسی اصالت ندارد، اما رابطه معناداری میان کاربرد رنگ با مضمون، حوادث و وقایع داستان ها دیده می شود. به همین دلیل، رنگ اسب پهلوانان در موارد متعدد با هستهروایی داستان و اتیمولوژی نام صاحبانشان ارتباط پیدا می کند و نیز درفش هر پهلوان با رنگ و نقش ویژه ای ظاهر می شود. همین طور رنگ خیمه هر یک ازنامداران متفاوت با دیگران است. این همه در برخی موارد قابلیت تاویل نمادین پیدا می کند و مهارت فردوسی را در استفاده از تمام گنجایش های ادبی نشان می دهد.
    در این مقاله با عرضه بسامد هر یک از رنگ های به کار رفته در شاهنامه، امکان %53/ مقایسه دقیق کاربرد رنگ ها در شاهنامه فراهم آمده و نشان می دهد که 69 از فضای رنگ های به کار رفته در شاهنامه، به مناسبت فضای حماسه و جنگ و 33 % کاربرد در / پیکار، به رنگ های سرد و تیره تعلق دارد و گروه رنگ سیاه با 29 راس رنگ ها قرار گرفته است.
    کلیدواژگان: حماسه، شاهنامه، صورخیال، رنگ، هستهروایی
  • سیده مریم ابوالقاسمی صفحه 83
    «تشبیه و تنزیه» از جمله اصطلاحات عرفانی است که در حوزه هایی مانند ادبیات، تفسیر، کلام و ملل و نحل نیز مورد توجه است. این دو اصطلاح در قرار «اصطلاحات زوجی» نشانه شناسی زبان عرفانی از حیث ساختار در ردیف میگیرد. کاربرد این دو ترکیب در کنار هم بعد از ابن عربی رواج بیشتری داشت. وی با بیان نظریه خویش، اعتقاد به تشبیه و تنزیه را در مسیری تازه افکند کهبعدها بسیاری از عرفا و ادبای اندیشمند تحت تاثیر نظریه و تفکر او قرار گرفتند. در این مقاله سابقه کاربرد این دو اصطلاح در شعر و ادب فارسی و متون مختلف بررسی می شود. بیان ارزش و اهمیت این دو اصطلاح به عنوان یکی از موضوعات بحث انگیز در دوره های مختلف، بررسی سیر تحولات معنایی و گستردگی قلمرو کاربرد این دو واژه در متون گوناگون از اهداف دیگر این مقاله است.
    واژ گان کلیدی: تشبیه و تنزیه، شعر فارسی، ابن عربی، ادبیات عرفانی.
  • مریم حسینی صفحه 97
    نقد آرکی تایپی از نظریه های مدرن در نقد ادبی و مبتنی بر نقد روان شناختی است و بر اساس آرای روان شناس معروف سوئیسی کارل گوستاو یونگ بنا شده است. دراین نوع نقد به مطالعه و بررسی کهن الگوهای اثر می پردازن دو نشان می دهند که چگونه ذهن شاعر و نویسنده، این آرکی تایپ ها را که محصول تجربه های مکرر بشر است و در ناخودآگاهی جمعی وی به ودیعه گذاشته شده جذب کرده، و آنها را به شیوه ای سمبولیک نمایش داده است.
    هدف این مقاله هم بررسی یکی از غزل های مولوی از منظر نقد کهن الگویی است. نگارنده تلاش می کند تا ضمن توضیح مختصری درباره این نوع نقد نشان دهد که جان آگاه مولانا با ژرف بینی و کنکاش در حقایق هستی توانسته است صورت های مثالی نخستین را دریابد و آن ها را در غزل های خود به صورت ناخودآگاه به کار ببرد. مضمون کهن الگویی حاکم بر فضای غزل مورد بحث با مطلع: مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من، دولت پاینده شدم آرکی تایپ مرگ و ولادت مجدد است. در بحث از نظریه مرگ و ولادت مجدد به داستان های قرآن و کتاب مقدس اشاره می شود. از نظریونگ ولادت مجدد یکی از بنیادی ترین اعتقادهای بشری است که ناشی از این همانی بین بشر و چرخه طبیعت است. در این غزل جز نظریه ولادت مجدد، کهن الگوی پیر خردمند،قهرمان و موقعیت های کهن الگویی سفر، طلب و تشرف نیز دیده می شود
    کلیدواژگان: نقد کهن الگویی، کهن الگو، غزلیات شمس، ولادت مجدد، پیرخردمند
  • خدیجه حاجیان، سعید بزرگ بیگدلی صفحه 119
    برخلاف بسیاری از شاعران ادب فارسی به ویژه مشهورترین آنان، شناخت اندیشه و جهان بینی حافظ عمدتا منوط به اشعار اوست که بخش اصلی آن غزلیات است.
    شرح تک بیت هایی از غزلیات حافظ سابقه دیرین دارد و در سال های اخیر سرمایه تحریر مقاله های فراوانی شده است.
    در این مقاله ها به شرح تفسیری، یا تاویلی تمام بیت پرداخته شده، یا دربار ه کلمات و نکاتی از بیت اظهار نظر و بحث شده یا در درستی و اصالت صورت ضبط شده بعضی از مفردات و ترکیب های آنها تردیده شده است که بیشتر از نوع شرح و تاویل بیت است.
    که تاکنون بیشترین شرح و اظهارنظر درباره آن «بحث برانگیز» یکی از ابیات انجام گرفته، این بیت است:عبوس زهد به وجه خمار ننشیند مرید خرقه دردی کشان خوشخویمبخش مهمی از شرح و تفسیرهای درباره این بیت، پس از انتشار تصحیح حافظبه دست مرحوم خانلری نوشته شده است. وی برخلاف تمام نسخه های پیشین، ترجیح داده و همین نکت ه بحث های «ننشیند» را بر «بنشیند» در مصرع اول، فعل فراوانی را در شرح بیت، برانگیخته است. در این مقاله با مراجعه به آرا و نظریات نویسندگان و شارحان درباره بیت، این نظریات، بررسی، مقایسه و تحلیل شده است.
    با توجه به بررسی و تحلیل این نظریات در مجموع می توان نتیجه گرفت که و گرفتگی ناشی از زهد (که در چهره زاهد «عبوسی» حافظ در این بیت میان نمودار است) با گرفتگی و عبوسی ناشی از می زدگی و خماری دردنوشان مقایسه ای کرده، این را بر آن ترجیح می نهد و در تایید و تاکید این رجحان در مصرع دوم خود را مرید خرقه دردی کشان خوشخو میخواند.
    کلیدواژگان: عبوس زهد، وجه خمار، خرقه دردی کشان، حافظ
  • تقی پورنامداریان، محمد خسروی شکیب صفحه 147
    نمادها این قابلیت و توانایی را دارند که در مسیر زمان و تاریخ تغییر کرده، دچار پوست اندازی معنایی شوند. گرایش های نمادین و سمبلیک در حوزه ادبیات معاصر، علاوه بر اوضاع استبدادی و حکومت های دیکتاتوری و احتیاط و ترس از سانسورهای رسانه ای، و دگرگونی سبکی، ماحصل دقت و تلاش برای غنای جوهر هنری- ابهام- و همچنین شرکت دادن خواننده در امر خواندن و آفرینش ادبی، جهت لذت بیشتر است.
    شاعرانی که از استقلال فکری و توانایی ابتکار بهره مند هستند نمادها را مواظبت کرده، آنها را از ابتذال و روزمره گی و حتی مرگ نجات می دهند. نیما و در به «طبیعی بودن» و «تناسب» پیروان نظریه ادبی او با تکیه بر دو واژه کارگیری نمادها، سعی داشته اند تا نمادهای تکراری، کهنه و مرده شعر کلاسیک را در معناهای نو به کار گیرند تا علاوه بر عمق بخشیدن به شعر، نظریه سبکیخود را نیز غنی کنند. تعدادی از نمادها را می توان به دلیل ماهیت و ارزش ذاتی ناشی از قدمت یا معنا پذیری بیشتر و همچنین عملکرد موثر در سطح انواع هنر، ابر نماد خواند؛ چرا که قرار گرفتن روی مسیر درست معنا یابی اثر ادبی در گرو، «دیوار»، «شب»، «باد»، «آب». درک و تلقی درست از این ابرنمادها است و... از این گونه هستند که در شعر معاصر فراوان به کار رفته اند. چگونگی «آینه» دگردیسی معنایی این ابرنمادها در حوزه شعر معاصر سوالی است که در این مقاله بررسی می شود.
    کلیدواژگان: نقد ادبی، شعر معاصر، دگردیسی، تغییر معناشناختی نماد
  • خلیل پروینی، هومن ناظمیان صفحه 183
    روایت شناسی رویکردی نوین و ساختارگرا در مطالعه ادبیات داستانی است و در پی یافتن دستور زبان داستان، کشف زبان روایت، نظام حاکم بر انواع روایی و ساختار آنها است. ولادیمیر پراپ، مردم شناس صورت گرای روس، با مطالعه ریخت شناسانه قصه های پریان روسی در سال 1928، آغ از گر روایت شناسی نوین بود. او الگوی حاکم بر این قصه ها را استخراج کر دو نشان داد قصه هایپریان، به رغم تکثر و تنوع ظاهری، از نظر انواع قهرمانان و عملکرد آنها، دارای نوعی وحدت و همانندی است؛ به گونه ای که تعداد عملکردها محدود، توالی آنها مشابه و ساختار این قصه ها یکسان است. در این مقاله ده داستان از فابلهای کلیله و دمنه - به عنوان نمونه - با هدف ارزیابی کارآیی و قابلیت الگوی پراپ در تحلیل ریخت شناسانه این قصه ها، تحلیل و بررسی شده است. نتایج به دستآمده با دستاوردهای پراپ همخوانی فراوانی دارد؛ به این ترتی ب که نشان می دهد در فابل های بررسی شده از کلیله و دمنه، بر خلاف تکثر و تنوع ظاهری قهرمانان و عملکردهایشان، تعداد قهرمانان و عملکردهای آنان محدود و توالی آنها بسیار به هم شبیه است و می توان گفت این فابل ها دارای ساختار واحدی هستند و همچنین بیانگر آن است که الگوی پراپ - با همه نقایصی که دارد -قابلیت تحلیل ریخت شناسانه فابل را دارد.
    کلیدواژگان: الگو، فابل، کلیله و دمنه، روایت شناسی، پراپ
  • محمدرضا بمانیان صفحه 205
    حدیث به عنوان یک اصل در شناخت اسلام و کسب معرفت، محل رجوع است. مقاله حاضر به بررسی شیوه های ادبی و هنری به کار رفته در حدیث پرداخته است. استفاده از زبان ادبی و هنری از جمله ویژگی های خاص در شکل گیری ساختار حدیث است. ابعاد گوناگونی در جلوه های ادبی و هنری حدیث مطرح هستند که در این میان می توان به وجود موسیقی، تصویر و ساختار به عنوانابزار و عناصر کار در حدیث اشاره نمود. وجود این عناصر در حدیث، شکل گیری جنبه های ادبی و هنری در حدیث را سبب شده که می توان به وجود هماهنگی و هم جهتی، تجانس، انسجام و به هم پیوستگی، توازن، وجود تقارن هندسی و نظام آوایی در حدیث اشاره نمود که این موارد ساختار و موسیقی کل حدیث را شکل داده اند. یکی دیگر از عناصر اصلی تشکیل دهنده ابزارهای ادبی و هنریحدیث، استفاده از تصویر به منظور عمق بخشیدن به مفاهیم مطرح شده در متن حدیث است. در مقاله حاضر در بخش ادبیات نظری به ابزار و عناصر مذکور پرداخته شده است و در ادامه چند نمونه حدیث بررسی شده است.
    کلیدواژگان: حدیث، ساختار، موسیقی، تصویر
  • مرتضی فلاح صفحه 223
    مرگ بزرگ ترین رویداد زندگی هر انسانی است و همیشه ذهن و اندیشه آدمیان را به خود مشغول می دارد. در ادبیات مکتوب دینی و غیر دینی ایران قبل و بعد از اسلام، بیشترین جست و جوها و دل مشغولی های نویسندگان و شاعران و عالمان، در این خلاصه می شود تا راهی برای فرار از مرگ یا چیرگی بر هول و هراس ناشی از آن بیابند. اگر از ادبیات باستانی ایران و نخستین اسطور ه ها وحماسه های آن دوران بگذریم، در آثار ادبی منثور و منظوم فارسی بعد از اسلام، که نخستین آثارش از میانه قرن سوم بر جای مانده است، جا به جا، شاهد چنین دغدغه تاریخی هستیم. با کمی اغماض، تلاش های شاعران و نویسندگان ایران بعد از اسلام برای غلبه بر مرگ یا کاهش دغدغه ناشی از آن را می توان در سه شیوه یا در سه اندیشه منحصر و محدود کرد: نخست کسانی که آن را ستوده اند و به گرمی از آن استقبال کردند. مولانا جلال الدین محمد بلخی، بزرگ ترین نماینده این گروه به شمار می آید. دوم، دسته ای که با نفرت و کراهت به مرگ نگریستند و برای غلبه بر آن، به خوشباشی و اغتنام فرصت روی آورد ه، کوشیده اند، با این کار، از هول و هراس ناشی از مرگ بکاهند. خیام را باید پیشرو و نماینده کامل این دسته به حساب آورد. سوم، گروهی که واقع گرایانه به آن نگریسته، مرگ و زندگی را چونان دو روی یک سکه دیده و کوشیده اند، ضمن بهره بردن از نعمات این جهان و خدمت به جامعه انسانی، توشه و زاد راه زندگی دو جهان را در دوره زندگانی خویش فراهم آورند. اینان نه زندگی را فدای مرگ کردند و نه مرگ را فدای زندگانی. سعدی شیرازی بزرگ ترین نماینده این دسته به حساب می آید.
    کلیدواژگان: مرگ ستایی، مرگ گریزی، مرگ پذیری، مولوی، خیام، سعدی
  • مصطفی گرجی صفحه 255
    کلیدر یکی از رمان های برجسته معاصر است که بررسی ابعاد مختلف آن اهتمام فراوانی را می طلبد. یکی از این ابعاد، بررسی زمینه ها، ابعاد و عناصر بوم یگرایی و هویت ایرانی اسلامی است که کشف زمینه های آن به شناختن زمینه های ذهنی و روانی شخصیت های داستان منجر می شود. مراد از بومی گرایی در ای ن بستر عناصر هویت بخش مذهبی ملی است که وجه تمایز فرهنگ ایرانی و اسلامی از سایر فرهنگ ها و خرده فرهنگ هاست. نگارنده با توجه به این رویکرد و با بررسی رمان کلیدر، مهم ترین عناصر بومی را در دو بخش عناصر مربوط به فرهنگ ایرانی (ملی) و فرهنگ اسلامی طبق هبندی، بررسی و تحلیل کرده است. مهم ترین این مؤلفه ها با تاکید بر آیین ها و مناسک و باورها در بخش مؤلفه های ملی؛ آداب و رسوم مربوط به باورهای عامه، اشاره و تلمیح به داستا نها و آیین های تاریخی و اسطوره ای گذشته است. مهم ترین مؤلفه های بومی دینی با توجه به مسئله آیین ها و سنن در این اثر، الهام گیری از واقعه عاشورا در فرجام کار گل محمداست که نگارنده، تشابه آن دو را در پانزده بند نشان داده است. این مقاله درصدد است با توجه به این گستره، میزان توجه و تاثر این رمان فارسی را از مؤلفه های بومی (ملی و دینی مذهبی) بررسی و تحلیل کند.
    کلیدواژگان: کلیدر، دولت آبادی، ادبیات بومی، هویت ایرانی، ادبیات داستانی
|
  • Masoomeh Ghayouri Page 1
    The poetic work entitled as the couplet poetry of “Seir-ol-Ebad Elal-Ma’ad” is an interesting work in the field of Islamic mysticism and a story on spirit’s journey to a supernatural world. Although this poetic work is affected by Prophet Mohammad’s Ascent and the previous ascents, it manifests the most pure spiritual and mental maturity of the poet in an elegant and lofty manner. Seir-ol-Ebad Elal-Ma’ad is a journey within self, and the mysterious human spirit; enjoying a high number of symbolic images originated in the general and great treasury of mankind’s knowledge and passion since the creation of universe. Seir-ol-Ebad Elal-Ma’ad is the story of spirit’s journey, the ascent, resurrection and birth in the creation, all in a comprehensive spiritual atmosphere. This article presents an analysis of this work from mystical, mythical and psychological points of view in the following four sections:1.Desire to return to the beginning (analysis through mythology and mysticism)2.Individuality and the evolution of mental characteristic (analysis of Seir-ol-Ebad within the domain of psychology)3.The rite of heroic path or the opening ceremony (analysis of the work in the domain of rites and mythological ceremonies) 4.Resurrection and progression cycle (analysis of the last part of Sanayi’s journey in giving meaning to the materialistic life
  • Mohammad Taghi Rashed Mohasel, Morteza Tahami Page 31
    The Iranian myths are explained in the form of creation of Twelve Thousand Zoroastrian or Nine Thousand Zarwani. The main characteristic of these myths is the dualism and limitation of the universe. The Pishdadi Dynasty and Kiyani Dynasty cover a part of this Creation Period. The foundation of thought and belief in the existence of demons and fairies on the one hand and the appearance of tyrannical men such as Zahak and Afrasiyab on the other hand takes place in these two fictional periods. The magnificence and glory of Iran and the significance of kingdom also count as the main characteristics of this mythical period. The promotion of mankind (kings, heroes) and taking the place of gods are the other considerable features observed in these myths. Furthermore, one should not forget that the Iranian myths were affected by the myths and cultures and civilizations of neighboring regions (Mesopotamia, Greece, regional area of Indus).
  • Akram Joudy Neemati (Phd) Page 57
    one of the important elements related to imagery in the close analysis of any poet’s stylistic levels, is color; which associates his thoughts and passions on one hand, and subject and theme of the poetic work on the other hand. Therefore the analysis and survey of the manner in which color is utilized within stylistic poets’ works- who do not copy others’ works- is a path for recognizing their inner world; while it is also a critical approach on their artistic and literary potentialities in using a variety of imagery elements. For this purpose, the present article surveys the process used for utilizing color in Ferdowsi’s imagery and the poet’s concern about proportion and the consistency of colors along with the narrative core within Shah-Nameh stories. It is revealed that color lacks any originality in Ferdowsi’s imagery; yet there is a meaningful relation between the function of color with the content, events and the incidents taking place through the story. That is why the color of the heroes’ horses coordinates in many instances with the story’s core narrative and the etymology of their owner; while the bradawl of each hero appears with a specific and certain color and role. What is more, the color of the tent of each individual famous figure differs with the other ones. These issues have the potential for a symbolic paraphrase in some cases and show Ferdowsi’s ability in using all and every literary potentiality. In this essay through showing the used frequency of each color in Shah-Nameh, the accurate comparison of colors has become possible; showing that 53.69% of the atmosphere of the used colors in Shah-Nameh, belongs to cold and dark colors due to war, and epical atmosphere and the black colors, as a group, possesses 33.29% as the most used color.
  • Seyyedeh Maryam Abolghasemi Page 83
    “Positive theology and negative theology” are common mystical expressions literature, interpretation. These two expressions are categorized as “collocations” in the semiotics of mystical expressions. After Ibn-Arabi, these two terms became more common. Once he offered his theory, belief in “Positive theology and negative theology” found a new path; and later on several mystics and scholars were influenced by his theory and thought. This essay intends to survey the historical record of the function of these two expressions in the Persian poetry, literature and other texts. Stating the value and significance of these two expressions as a controversial topic in different eras, survey of the conceptual transformation and functional domain of these two words are the other goals pursued through this article.
  • Maryam Hosseini Page 97
    Archetypal criticism is one of the modern theories in literary criticism and based on psychological criticism; mainly founded on the theories of the famous Swedish psychologist; Carl Gustav Yung. This type of criticism surveys and studies the archetypes used in a work, showing how the poet or writer’s mind has absorbed these archetypes, which are actually the outcome of mankind’s repetitive experiences and left behind in the collective unconsciousness of humankind, finally showing them symbolically.The purpose of this essay is to survey one of Rumi’s sonnets through archetypal criticism. The writer makes an attempt to explain this criticism in brief first, then show how Rumi’s conscious spirit has succeeded to ponder and penetrate deeply into the truths of universe and understand the imagery instances; using them unconsciously in his own sonnets. The archetypal content dominant in the atmosphere of this sonnet, starting with:Morde Bodam Zende shodam, Gerye Bodam, Khande shodamDolat e Eshgh Amad o man, dolat e Payande shodamis the archetype of death and rebirth. When the theory of death and rebirth is discussed, there are allusions to Bible and the Holy Quran. According to Yung, rebirth is one of the most fundamental beliefs derived from coordination between mankind and the nature’s cycle. In this sonnet, in addition to the theory of rebirth, the archetypes of wise old, hero, and other archetypal instances such as yearning and divine journey are also seen.
  • Khadijeh Hajian, Saeed Bozorg Bigdeli Page 119
    Unlike many of Persian poets, especially the most well-known poets, the recognition of thought and world view of Hafez relies on his poetry to a large extent; mainly consisting of sonnets.An Interpretation of some of Hafez’ couplets has been done since a long time ago. During recent years, this issue has however led to a large number of writings. Such articles focus on the interpretative explanation or the paraphrase of the whole couplet, or in other cases opinions have been offered about some of the words; making some points elaborately clear. Following this, the appropriateness and the origin of the recorded form of some of these verses and their combinations are questioned; tending furthermore towards explanation paraphrase. One of the most ‘controversial’ verses which has enjoyed the most interpretations and comments so far is; Aboos e Zohd be Vajhe Khomar Nanshinad Morid e Khergheye Dordikeshan e KhoshkhoyamThe major part of these interpretations and explanations on this couplet were written after Khanlari published his version of Hafez’ poetry book (known as Divan). Unlike all the other existing copies of Hafez’ Poetry book, he has preferred the verb “sit” instead of “refused to sit”; which has led to serious discussions within the explanation of this couplet. This article surveys, analyzes and compares these opinions and views through referring to the views and insights of the writers and experts who have interpreted this couplet line. Regarding the survey and analysis of these opinions, it can be concluded that in this couplet Hafez has compared the “sulkiness” drawn from piousness (which is apparent in the face of the pious person), with the tenseness and sulkiness drawn from drunkenness and the languor of the beloved one (Dordkeshan); while he prefers the later one and for emphasizing it, he calls himself the disciple of the friendly mannered beloved (khergheye- Dordikeshan- khoshkho).
  • Taghi Por-Namdarian, Mohammad Khosravi Shakib Page 147
    The symbols have the potential to change through time and history and revolve in concept and meaning. Symbolic tendency in the domain of contemporary literature is a result of the tyrannical situation and the dictator governments, added to the cautiousness and fear of media censorship, and stylistic transformations. All this can be furthermore combined with the delicate attempts taken for artistic enrichment; known as ‘ambiguity’, while it also intends to make the reader participate in the reading process and literary creativity in order to gain further enjoyment.Poets who are capable of independent thinking and are innovatively creative, protect the symbols; and save them from daily obscenity and even gradual death and decadence. Nima and the followers of his literary theory emphasized two words; that is “balance” and “naturalness” in using the symbols. They made an effort to utilize the repetitive, old and obsolete symbols within new concepts in order to enrich poems; in addition to enriching their own stylistic theory. Some of the symbols enjoy a particular entity and internal value, due to their history or flexibility in conveying multiple meanings and also being more influential in different artistic levels; therefore we can regard them as super-symbols. For gaining a proper semantic concept of a literary work demands an appropriate interpretation and understanding of such super-symbols. “Water”, “wind”, “night”, “wall”, “mirror” etc are some of such symbols; frequently used in contemporary poetry. The transformation of these super-symbols is the main question of the present article.
  • Fatemeh Rakei Page 163
    In the symbolic paraphrase of Nima Youshij’s poetries, we already face this pre-assumption; that some of these poems have a social-political theme which the poet either could not or has chose not to express directly and clearly, therefore in order to convey these themes, he has resorted to poetic symbols. The author of this essay tries to approach the poet’s actual and intended concept and meaning as he created them through using the paraphrase methods of Schlamaikher (Shumaker) and his other fellow thinkers. For this purpose, by a constant and close study of the poet’s life, thoughts, works and the social-political situation related to Nima’s time, in addition to using the text as a guide, the researcher has reached this goal to a fair extent.In the present essay, two poems-“The Moth Close to the Beach” and “Siolishes” in which both enjoy a close atmosphere- and both mention someone tapping on the window of the poet’s room, are paraphrased. Also due to the manner in which the poet speaks in both cases, it is concluded that the symbols in “The Moth Close to the Beach” and “Siolishe”, both point to a similar situation or even the same case; where a person with communistic views hopes to creep in Nima’s house and so taps on the window of his house.This approach towards Nima’s symbolic works does not in any respect deny the reader-response approach towards literary texts, as the author of this essay finds it quite possible that even symbolic poems bear social and political motifs and therefore resemble various paraphrases within different approaches.
  • Khalil Parvini, Houman Nazemyan Page 183
    Narratology is a modern and structural approach in the study of fictional literature which seeks to discover the grammar of the story, language of narration, dominant system of different narrations and their structure. Vladimir Propp, the formalistic Russian anthropologist, became the pioneer of modern narratology when he studied the Russian fairytales in 1928 through morphology. He drew out the dominant pattern in these stories and revealed how the fairytales, despite their variety and seeming high number, enjoy cohesion and unity regarding the types of heroes, their actions and roles; in other words a number of functions are limited, their sequences are similar and they all possess one specific structure. This article has surveyed and analyzed ten stories in the fables of Kalileh Va Damneh’s - as instances- in order to evaluate the function and the potential of Propp’s pattern in morphological analysis of these stories. The results coordinate with Propp’s achievements; as they reveal that in the studied fables taken from Kalileh Va Damneh, despite the appearing variety and high number of heroes, their roles and actions, a number of heroes and their functions are limited and they possess a similar sequence. These fables all have one structure and although Propp’s pattern has some deficiencies, it still has the potential for a morphological analysis.
  • Mohammad Reza Bemanian Page 205
    Hadiss are considered as major principles in the recognition of Islam and the acquisition of epistemology. The present essay discusses the literary and artistic methods, and techniques used in Hadiss. Utilizing an artistic and literary language is among the special characteristics in the forming the structure of Hadiss. In the artistic and literary manifestations of Hadiss numerous dimensions are mentioned; among which music, image and structure are known as the tools and elements used. The existence of such elements in Hadiss has led to the formation of both artistic and literary aspects within these words; mainly Prophet Mohammad’s words of advice; while one can point to the harmony and coordination, pun, cohesion, coherence, arithmetic conjunction, and phonetic system in Hadiss; as these factors form the overall structure and music of these words. Another major element in the formation of the artistic and literary form of Hadiss, is using image for enriching the mentioned concepts in their text. The present paper points to the above tools and elements in theoretical literature, following it a number of Hadiss are surveyed as examples.
  • Morteza Falah Page 223
    Death is the greatest incident in any person’s life and has constantly occupies man’s mind. In the written literary texts of Iran- both religious and non-religious; before and after Islam- most of the investigations and explorations and the concern of writers, poets and scholars was on finding a way for escaping death or overcoming the terror derived from it. The first literary prose and poetic works seriously concerned about this topic are from the mid third century after Islam; where we can notice and see such historical concern. That is of course if we chose to dismiss the ancient Iranian literature and the initial myths and epics belonging to that period. With a brief overlook, the attempts of the Iranian Post-Islam poets and writers for overcoming death or reducing its concern and obsessions can be limited to three major ideas; first, those who have admired it and welcomed it warmly. Rumi is the greatest representative of this group. Second, those who have regarded death with hatred and for overcoming it have sought to overcome it by ‘having fun in the moment’ (Carpe Diem) intending to reduce the terror and fright of death. Khayam is the pioneer and complete representative of this group. The third group is composed of those who have had a realistic attitude towards death; they have viewed life and death as two sides of a coin, tried to utilize the blessings of this world and pay service to mankind; while at the same time have provided their required supply for this life and afterlife. These have neither sacrificed life for death nor have sacrificed death for life. Sa’adi is the greatest representative of this group.
  • Mostafa Gorji Page 255
    “Kalidar” is one of the most prominent contemporary novels which has failed to be analyzed and surveyed through a variety of aspects by critics. One of these dimensions is the study of the fields and aspects associated with the elements leading to nativity and the Iranian-Islamic identity; as discovering its supporting fields would lead to the recognition of the mental and psychological background of the story characters. In this case, nativity means elements dealing with the national and religious identity which makes a distinction among the Iranian and Islamic culture with the other cultures and subcultures. The writer of this essay has surveyed “Kalidar”, a novel by Mahmoud Dolat-Abadi, through this approach and attitude; categorizing and then analyzing the most significant native elements in two sections; elements related to the Iranian culture (national) and the Islamic culture. In the national elements there is emphasize on the rituals, rites and beliefs, in common beliefs the rites and rituals are of notice, while historical rituals and myths and stories are also alluded too. The most important religious and native elements, regarding the issue of rituals and traditions in this work, is inspired by the great event of Ashura in the fate of Gol-Mohammad; where the writer shows the similarity between those two in fifteen lines. This essay intends to reveal to what extent this novel has been influenced by native elements (national and religious) through a close survey.