فهرست مطالب

  • سال هفتم شماره 4 (آذر و دی 1390)
  • تاریخ انتشار: 1390/12/06
  • تعداد عناوین: 12
|
  • حسان الله حبیبی، سیف الله غریب، ایرج محمد فام، مسعود ریسمانچیان صفحه 391
    مقدمه
    در بسیاری از محیط های شغلی با وجود فن آوری های حساس و پیچیده، خطاهای انسانی به دلیل منتهی شدن به حوادث ناگوار از اهمیت بالایی برخوردار است. به همین دلیل جهت پیشگیری و محدود ساختن پیامدهای ناشی از خطاهای انسانی، شناسایی و علت یابی آن ها لازم است. هدف این مطالعه شناسایی، ارزیابی و کنترل خطاهای انسانی در واحد تقطیر پالایشگاه نفت اصفهان است.
    روش ها
    این مطالعه در سال 1389 صورت گرفت. جمع آوری اطلاعات با استفاده از روش مشاهده وظایف و مصاحبه با مسوولین ایمنی، سرپرستان واحد و شیفت و اپراتورها انجام شد و 8 وظیفه بحرانی تعیین شد. سپس تجزیه و تحلیل سلسله مراتبی (Hierarchical task analysis، HTA) وظایف بحرانی صورت گرفت. سپس خطاهای انسانی هر یک از وظایف بحرانی با روش SHERPA (Systematic human error reduction prediction approach) شناسایی شد.
    یافته ها
    با تجزیه و تحلیل برگه های کاری SHERPA، 198 خطای انسانی شناسایی گردید. از این تعداد 134 خطا (64/67 درصد) از نوع عملکردی، 23 خطا (61/11 درصد) چک کردنی، 11 خطا (6/5 درصد) ارتباطی، 24 خطا (12/12 درصد) بازگشتی و 6 خطا (03/3 درصد) انتخابی طبقه بندی شد. 64 درصد از خطای انسانی در اپراتور اتاق کنترل از احتمال رخداد «پایین» و 36 درصد احتمال رخداد «متوسط» برآورد شد. همچنین 59 درصد از خطاهای شناسایی شده اپراتور اتاق کنترل، بدون کنترل کننده لازم بودند ولی از این میان، تنها 29 درصد پیامد حساس داشتند.
    نتیجه گیری
    نتایج این مطالعه نشان داد که روش SHERPA می تواند به عنوان یک روش موثر جهت شناسایی خطاهای انسانی در اتاق کنترل واحدهای حساس پالایشگاه های نفت مورد استفاده قرار گیرد.
    کلیدواژگان: خطای انسانی، اپراتور، پالایشگاه، روش SHERPA
  • جهانگیر کریمیان، آوات فیضی، وجیهه جوانی، پریوش شکرچی زاده، سمانه ترکیان صفحه 401
    مقدمه
    رابطه بین اوقات فراغت و کار از دیرباز مورد توجه است. از آن به عنوان عاملی در جهت ایجاد انگیزه شغلی و رضایتمندی در کارکنان یاد می شود. در این راستا نیاز کارکنان در محیط های کاری ویژه مثل بیمارستان ها به خاطر وجود تنیدگی شغلی و فشارهای کاری، بیش از بیش احساس می شود. از این رو توجه به اوقات فراغت و برنامه ریزی دقیق آن با تاکید بر فعالیت های جسمانی، عاملی در جهت شادابی روحی و آمادگی جسمانی کارکنان است. این امر زمینه را برای ارایه خدمات بهتر از سوی بیمارستان ها فراهم می کند. هدف از پژوهش حاضر، تعیین الگوی عوامل بازدارنده از مشارکت در فعالیت های ورزشی در اوقات فراغت کارکنان بیمارستان های آموزشی شهر اصفهان با استفاده از مدل سلسله مراتبی می باشد.
    روش هاپژوهش حاضر از دسته مطالعات توصیفی است که به صورت مقطعی و پیمایشی اجرا شد. جامعه آماری در این پژوهش، کلیه کارکنان شاغل در بخش های مختلف بیمارستان های آموزشی تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی اصفهان بود. نمونه مورد مطالعه از طریق روش نمونه گیری خوشه ایچند مرحله ای همراه با طبقه بندی متناسب با حجم طبقات انتخاب شد. کل حجم نمونه مورد نیاز برای انجام این پژوهش بر اساس روش کرجسی و مورگان 345 نفر تعیین گردید. اطلاعات مورد نیاز از طریق پرسش نامه ای که در اختیار شرکت کنندگان قرار گرفت، جمع آوری گردید. در این پژوهش، تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش های آمار توصیفی و تحلیل عاملی اکتشافی صورت گرفت.
    یافته ها
    در این پژوهش، ترتیب و توالی عوامل سه گانه فردی، بین فردی و ساختاری تابع مدل سلسله مراتبی عوامل بازدارنده برای پرداختن به فعالیت های ورزشی در اوقات فراغت به دست نیامد. به ترتیب عوامل ساختاری، عوامل فردی و در نهایت عوامل بین فردی به لحاظ اولویت قرار گرفتند. در عوامل ساختاری عوامل اقتصادی بیشترین نقش را در عدم مشارکت در فعالیت های ورزشی ایفا نمودند.
    بحث و نتیجه گیریجهت افزایش مشارکت کارکنان بیمارستان ها در فعالیت های ورزشی در اوقات فراغت، مدیران بیمارستان ها می بایست علاوه بر تلاش برای تعدیل و به حداقل رساندن عوامل بازدارنده، با فرهنگ سازی و ایجاد بستری مناسب برای مشارکت کلیه کارکنان بیمارستان ها در فعالیت های ورزشی، سلامت جسمانی و روانی کارکنان را بهبود و بهره وری آنان را افزایش دهند.
    کلیدواژگان: اوقات فراغت، فعالیت ورزشی، عوامل بازدارنده، پرسنل بیمارستان های آموزشی شهر اصفهان
  • غلامرضا شریفی راد، سیامک محبی، محمد مطلبی، محمد هادی عباسی، فاطمه رجعتی، آذر طل صفحه 411
  • محمد علی مروتی شریف آباد، مرضیه مومنی سروستانی، ابوالفضل برخورداری فیروز آبادی، حسین فلاح زاده صفحه 422
    مقدمه
    حوادث ترافیکی یکی از مشکلات بزرگ سلامت عمومی به شمار می رود که پیشگیری مداوم و موثر از آن ها نیازمند تلاش های هماهنگ و همه جانبه است. پاداش و هزینه درک شده، از سازه های تئوری انگیزش محافظت می باشند. ماهیت آن ها به خوبی تبیین نشده است ولی شواهدی مبنی بر تاثیرگذاری آن ها بر وضعیت رانندگی وجود دارد. بنابراین مطالعه حاضر با هدف تعیین وضعیت سازه های فوق در زمینه رانندگی انجام شد.
    روش ها
    در این مطالعه مقطعی، 379 نفر از افراد 19 ساله و بالاتر مورد مطالعه قرار گرفتند. این افراد دارای گواهینامه رانندگی بودند و به روش خوشه ایتصادفی از جمعیت تحت پوشش مراکز بهداشتی درمانی شهری شهر یزد انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسش نامه ای با روایی و پایایی قابل قبول بود. پرسش نامه شامل اطلاعات دموگرافیک و سازه های پاداش درک شده، هزینه درک شده و نیز بخش تخلفات عمدی پرسش نامه رانندگی منچستر بود که به صورت خودگزارشی تکمیل گردید. تجزیه و تحلیل داده ها با کمک نرم افزار 18SPSS و آزمون های آماری t-test، ANOVA ضریب همبستگی و رگرسیون خطی انجام شد.
    یافته ها
    آزمودنی ها به ترتیب 8/44 و 56/46 درصد نمرات قابل اکتساب پاداش درک شده و هزینه درک شده را کسب نمودند. مهم ترین پاداش درک شده رانندگی غیر ایمن، تجربه شور و هیجان بیشتر به دلیل رانندگی با سرعت غیر قانونی (4/56 درصد) و مهم ترین هزینه درک شده رانندگی ایمن، دیرتر به مقصد رسیدن به دلیل اجتناب از رانندگی به هنگام خستگی (2/51 درصد) عنوان شد. از نظر آماری تفاوت معنی داری بین سازه های پاداش درک شده و هزینه درک شده بر حسب جنس، سن، وضعیت تاهل و سابقه تصادفات و جریمه ها در طول یک سال گذشته مشاهده گردید (05/0 > P). پاداش درک شده و هزینه درک شده با یکدیگر و با رانندگی غیر ایمن دارای همبستگی مثبت و معنی داری در سطح 01/0 دارند. سازه های پاداش و هزینه درک شده با یکدیگر، 28 درصد از واریانس رانندگی غیر ایمن را پیش بینی می کنند که در این میان نقش پاداش درک شده (382/0 β =) بیش از هزینه درک شده (194/0 β =) می باشد.
    نتیجه گیری
    پاداش و هزینه درک شده نقش مهمی در اتخاذ رفتارهای غیر ایمن هنگام رانندگی دارند. کاهش پاداش و هزینه درک شده با هدف افزایش رفتارهای ایمن رانندگی می توانند به عنوان یک اصل در امر آموزش و سیاست گذاری ایمنی جاده مورد توجه قرار گیرند. به علاوه سازه های پاداش و هزینه از هم متمایز هستند و هر کدام می توانند به عنوان تعیین کننده های مستقل رفتار در رانندگی مورد توجه قرار گیرند.
    کلیدواژگان: پاداش درک شده، هزینه درک شده، رانندگی غیر ایمن
  • محمدحسین تقدیسی، نسرین عبدی، سیروس شهسواری صفحه 434
    مقدمه
    سرطان دسته ای از بیماری ها می باشد که با رشد کنترل نشده سلولی، تهاجم به بافت های موضعی و متاستاز سیستمیک مشخص می شود. میزان بروز سرطان طی 50 سال گذشته به طور یکنواخت افزایش یافته است. تغذیه، فعالیت بدنی و روحیه امیدوارانه از فاکتورهای بسیار مهم در بیماری سرطان می باشند که متاسفانه بیماران آگاهی و نگرش صحیحی در زمینه این مسایل ندارند. در این پژوهش به جای تزریق و انتقال یک سویه مطالب آموزشی، بیماران و خانواده آنان با به کارگیری روش PBL (Problem based learning) به مشارکت فعال در فرایند یادگیری دعوت شدند. این روش در حقیقت نوعی آماده کردن فراگیر برای زندگی است زیرا زندگی، مواجه شدن با مسایل و کوشش برای حل آن ها می باشد. هدف از این پژوهش ارتقای آگاهی و تغییر نگرش بیماران و خانواده آنان در خصوص اهمیت تغذیه و فعالیت بدنی در جریان بیماری و درمان آن می باشد. همچنین ارتقای امید در بیماران با به کارگیری روش یادگیری بر اساس حل مساله (PBL) مدنظر می باشد.
    روش ها
    این مطالعه یک بررسی از نوع شاهددار اتفاقی شده (Randomized controlled trial (RCT)) می باشد. جمع آوری داده ها از طریق تکمیل پرسش نامه سنجش آگاهی و نگرش در قالب مدل بزنف و پرسش نامه امید هرث (Herth hope index (HHI)) قبل و بعد از مداخله در بیماران گروه مورد و شاهد (هر گروه 25 نفر) و همچنین تکمیل پرسش نامه سنجش آگاهی و نگرش در خانواده بیمار به عنوان مراقبین اصلی در دو گروه مورد و شاهد (هر کدام 25 نفر) صورت گرفت. مداخله آموزشی و ارتقایی برای بیماران و خانواده گروه مورد به صورت چهره به چهره و انفرادی و با روش PBL انجام شد. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS14، آزمون های کای اسکویر (2χ) و آنالیز کوواریانس در سطح معنی داری 05/0 = α مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
    یافته ها
    میانگین نمره آگاهی در بیماران گروه مداخله به طور معنی داری بیش از گروه شاهد است (000/0 > P). همچنین انجام مداخله باعث مطلوب تر شدن وضعیت نگرش در گروه مداخله شده است (000/0 > P). میانگین نمرات نرم های انتزاعی (12/0 = P) و فاکتورهای قادرسازی (08/0 = P) دو گروه، اختلاف معنی داری مشاهده نشد. میانگین نمرات امید در بیماران گروه مداخله به طور معنی داری بیش از گروه شاهد به دست آمد (008/0 > P). میانگین نمره آگاهی در خانواده بیماران گروه مداخله بیش از گروه شاهد به دست آمد (000/0 > P). همچنین انجام مداخله باعث بهبود وضعیت نگرش در خانواده گروه مداخله شد (000/0 > P).
    نتیجه گیری
    مداخلات آموزشی و ارتقایی بر اساس روش PBL در افزایش آگاهی، بهبود نگرش و افزایش امید بیماران و خانواده آنان موثر هستند. بنابرین برای ارتقای کیفیت زندگی بیماران مبتلا به سرطان، شایسته است ارایه خدمات آموزشی با روش های مناسبی مانند PBL با مشارکت فعال بیمار و خانواده در فرایند بحث با برنامه ریزی مدون انجام پذیرد.
    کلیدواژگان: سرطان، یادگیری بر اساس حل مساله (PBL)، آگاهی، نگرش، نرم های انتزاعی، فاکتورهای قادرسازی، امید، مدل بزنف
  • آذر طل، الهه توسلی، غلامرضا شریفی راد، داوود شجاعی زاده صفحه 442
    مقدمه
    سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت جزء معطوف به ارتقای سلامت از سبک زندگی است که دارای شش بعد «فعالیت جسمانی»، «تغذیه»، «مسوولیت پذیری در مقابل سلامت»، «رشد روحی»، «روابط بین فردی» و «مدیریت استرس» می باشد. این سبک زندگی علاوه بر تداوم و تقویت سطح سلامت و رفاه باعث احساس رضایت، اقناع شخصی و خود شکوفایی می شود. با عنایت به اهمیت چگونگی تاثیر رفتار جدید بر «کیفیت زندگی» به عنوان یک عامل انگیزشی برای شروع رفتار و ادامه آن، این مطالعه به بررسی رابطه و میزان تاثیر این سبک زندگی و ابعاد آن می پردازد.
    مواد و روش ها
    این مطالعه، یک بررسی توصیفی- تحلیلی با روش سرشماری از دانشجویان مقطع کارشناسی دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در سال 1389 انجام شد. سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت با استفاده از پرسش نامه استاندارد Health promotion lifestyle profile2 و کیفیت زندگی با استفاده از ابزار سنجش کیفیت کلی زندگی از نسخه فارسی پرسش نامه استاندارد QLQ-C30 که توسط آقای دکتر منتظری و همکاران به فارسی ترجمه و روایی و پایایی آن مورد بررسی و تایید قرار گرفته است، اندازه گیری شد. جهت تجزیه وتحلیل داده ها از آزمون های آماری توصیفی و استنباطی استفاده گردید.
    یافته ها
    میانگین سنی شرکت کنندگان 12/21 سال و 3/54 درصد از آن ها خانم بوده، 100 درصد آنان مجرد بودند. از میان شش بعد رفتارهای ارتقاء دهنده سلامت، «رشد روحی» و «مسوولیت پذیری» به ترتیب با میانگین های 224/2 ± 01/22 و 31/2 ± 20 بیشترین و «فعالیت جسمانی» با میانگین 9/2 ± 58/17 کمترین امتیاز را به خود اختصاص دادند. کیفیت زندگی عمومی 7/40 درصد از دانشجویان خوب بود و تنها 8/19 درصد از آن ها دارای کیفیت زندگی عمومی متوسط بودند. بیشترین فراوانی مربوط به کیفیت زندگی مرتبط با سلامت خیلی خوب (6/58 درصد) و کمترین فراوانی مربوط به عالی است (9 درصد). در این مطالعه بین وضعیت تغذیه، فعالیت جسمانی، مسوولیت پذیری در مورد سلامت خود، روابط بین فردی و رشد روحی و جنس ارتباط آماری معنی داری مشاهده نشد، اما بین مدیریت استرس و جنس دانشجویان ارتباط آماری معنی داری وجود داشت (05/0 = P). بین کیفیت زندگی عمومی دانشجویان و وضعیت تغذیه، فعالیت جسمانی، مسوولیت پذیری در مورد سلامت خود، مدیریت استرس آن ها ارتباط آماری معنی داری وجود نداشت، اما بین کیفیت زندگی عمومی و رشد روحی دانشجویان ارتباط آماری معنی دار وجود داشت. بین کیفیت زندگی مرتبط با سلامت و تغذیه، فعالیت جسمانی، روابط بین فردی دانشجویان، رشد روحی ارتباط آماری معنی دار وجود نداشت، اما بین کیفیت زندگی مرتبط با سلامت و مدیریت استرس در دانشجویان ارتباط آماری معنی دار وجود داشت.
    نتیجه گیری
    کیفیت زندگی عمومی اکثریت دانشجویان خوب است و تنها 8/19 درصد از آن ها دارای کیفیت زندگی عمومی متوسط بودند. با توجه به میزان فراوانی مربوط به کیفیت زندگی مرتبط با سلامت خیلی خوب (6/58 درصد) و این که کمترین میزان فراوانی مربوط به عالی به دست آمد (9 درصد)، این امر شاهدی بر کیفیت زندگی مناسب دانشجویان تحت مطالعه می باشد. اتخاذ سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت و ابعاد «رشد روحی» و «مدیریت استرس» حداقل در گروه دانشجویان با کیفیت کلی زندگی رابطه معنی دار داشتند.
    کلیدواژگان: سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت، کیفیت کلی زندگی، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، کیفیت زندگی عمومی
  • پرستو یارمحمدی، غلامرضا شریفی راد، لیلا آزادبخت، محمدعلی مروتی شریف آباد، اکبر حسن زاده صفحه 449
    مقدمه
    در سال های اخیر مصرف فست فود به طور چشمگیری در بین نوجوانان افزایش یافته است به طوری که حدود 30 درصد کودکان و نوجوانان ایالات متحده به طور روزانه فست فود مصرف می کنند. مصرف فست فودها با اضافه وزن، رژیم غذایی کم ارزش و مقاومت انسولین در ارتباط می باشد. هدف از این مطالعه، بررسی عوامل پیش بینی کننده رفتار دانش آموزان دبیرستانی اصفهان در خصوص مصرف فست فود با استفاده از تئوری رفتار برنامه ریزی شده می باشد.
    روش کار
    مطالعه به صورت توصیفی تحلیلی و شامل 521 دانش آموز دبیرستانی در رنج سنی 15 تا 18 سال است. روش نمونه گیری چند مرحله ای تصادفی است. در این مطالعه توصیفی از متغیرهای دموگرافیک و متغیرهای مبتنی بر سازه های تئوری رفتار برنامه ریزی شده، نگرش، هنجارهای انتزاعی، کنترل رفتاری درک شده و متغیرهای مستقل دیگر شامل رفتار گذشته و کنترل رفتار واقعی استفاده شد. داده های جمع آوری شده توسط نرم افزار 14SPSS و آزمون های توصیفی و استنباطی تجزیه و تحلیل شدند.
    یافته ها
    میانگین سنی دانش آموزان 28/16 (89/0 = SD) سال به دست آمد. یافته های این مطالعه نشان داد که رفتار (مصرف فست فود) با تحصیلات بالای والدین و درآمد بالای خانوار ارتباط مستقیم دارد (01/0 > P). سازه های تئوری رفتار برنامه ریزی (نگرش، هنجارهای انتزاعی و کنترل رفتاری درک شده) با هم توانسته بودند که 7/25 درصد قصد و 6 درصد رفتار را پیش بینی کنند. در این میان نقش نگرش (311/0 = β) در پیش بینی قصد بیشتر از سایر سازه ها بود.
    نتیجه گیری
    یافته های این مطالعه همانند سایر مطالعات انجام شده نشان داد که تئوری رفتار برنامه ریزی شده پیش بینی کننده خوبی برای قصد و پیش بینی کننده ضعیفی برای رفتار است.
    کلیدواژگان: فست فود، دانش آموزان، تئوری رفتار برنامه ریزی شده
  • انسیه نوروزی، نیره کثیری دولت دولت آبادی، احمدعلی اسلامی، اکبر حسن زاده، سهیلا داوری صفحه 460
    یائسگی یکی از مراحل انتقال طبیعی رشد است که در زندگی هر زنی با افزایش سن، روی می دهد. زنان در طی دوران یائسگی، تغییرات جسمی، ذهنی، اجتماعی و روانی خاصی را تجربه می کنند. آشنایی با این تغییرات و درک دلایل آن به زنان کمک می کند تا با آمادگی بیشتری خود را با این تغییرات تطبیق دهند. آموزش بهداشت یکی از مهم ترین راه های توانمندسازی زنان است. اولین گام در هر آموزشی شناخت، تجزیه و تحلیل آگاهی و نگرش افراد مطالعه است. هدف این مطالعه، بررسی آگاهی و نگرش زنان نسبت به پدیده یائسگی است.
    روش کار
    این مطالعه به صورت مقطعی بر روی 400 زن 45-40 ساله غیر یائسه و سالم تحت پوشش مراکز بهداشتی– درمانی شهری انجام شد. نمونه ها بر اساس نمونه گیری طبقه ای، انتخاب شدند. پس از کسب رضایت، وارد مطالعه شدند. ابزار گردآوری داده ها، پرسش نامه ای مشتمل بر سه بخش اطلاعات جمعیت شناختی، سوالاتی جهت سنجش آگاهی و سوالات بررسی نگرش بود. اطلاعات گردآوری شده با استفاده از نرم افزار آماری SPSS و به وسیله آزمون های همبستگی پیرسون، همبستگی اسپیرمن، آنالیز واریانس و t-test مستقل تجزیه و تحلیل شدند.
    یافته ها
    میانگین نمره آگاهی افراد تحت مطالعه 76/10 ± 57/63 و میانگین نمره نگرش آن ها 73/12 ± 21/61 بود. در این مطالعه میزان آگاهی 8/0 درصد نمونه ها ضعیف، 68 درصد متوسط و 5/38 درصد خوب به دست آمد. در ضمن 5/81 درصد زنان نسبت به پدیده یائسگی نگرش مثبت داشتند. آزمون همبستگی پیرسون نشان داد که میان آگاهی و نگرش زنان تحت مطالعه، ارتباط معنی داری وجود ندارد. آزمون همبستگی اسپیرمن نشان داد که آگاهی و نگرش با وضعیت اقتصادی و سطح تحصیلات رابطه معنی داری دارد.
    نتیجه گیری
    فراهم نمودن دسترسی بیشتر به اطلاعات و برقراری حمایت، گام هایی ضروری برای ارتقای سلامت زنان در طی سال های یائسگی می باشد.
    کلیدواژگان: یائسگی، آگاهی، نگرش
  • مهنوش رییسی، فیروزه مصطفوی، اکبر حسن زاده، غلامرضا شریفی راد صفحه 469
    مقدمه
    سواد سلامت را می توان به صورت توانایی خواندن، درک کردن و عمل کردن بر اساس توصیه های بهداشتی و سلامتی تعریف نمود. افراد با سواد سلامت ناکافی، با احتمال کمتری اطلاعات نوشتاری و گفتاری ارایه شده توسط متخصصان سلامتی را درک می کنند و به دستورات داده شده توسط آن ها عمل می کنند. همچنین وضعیت سلامتی ضعیف تری دارند و هزینه های پزشکی بیشتری را متحمل می شوند. در نتیجه امروزه سواد سلامت ناکافی به عنوان یک تهدید جهانی به شمار می آید. از این رو هدف از این مطالعه، تعیین وضعیت سواد سلامت، تعیین ارتباط سطح سواد سلامت با وضعیت سلامت عمومی و رفتارهای بهداشتی همچون استفاده از خدمات درمانی و همچنین اتخاذ رفتارهای پیشگیرانه در سالمندان شهر اصفهان به عنوان یک گروه آسیب پذیر می باشد.
    روش ها
    این مطالعه از نوع توصیفی تحلیلی است که بر روی 354 نفر سالمند (60 سال به بالا) در شهر اصفهان انجام شد. روش نمونه گیری به صورت خوشه ایمتناسب با حجم بود. جهت گردآوری اطلاعات از پرسش نامه سواد سلامت عملکردی بزرگسالان (TOFHLA، Test of functional health literacy in adults) استفاده شد. در این پژوهش، داده ها و اطلاعات به روش پرسشگری درب منازل جمع آوری شد. اطلاعات جمع آوری شده از طریق نرم افزار 18SPSS و با به کارگیری آزمون های آماری من ویتنی، کراسکال والیس و همبستگی اسپیرمن مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    میانگین سنی آزمودنی ها 97/6 ± 67 سال بود. حدود 57 درصد از افراد مورد مطالعه مرد و 43 درصد زن بودند. سواد سلامت 6/79 درصد از سالمندان در حد ناکافی، 6/11 درصد مرزی و تنها 8/8 درصد شرکت کنندگان از سواد سلامت کافی برخوردار بودند. سطح سواد سلامت ناکافی در افراد با سنین بالاتر (001/0 P <)، میزان تحصیلات کمتر (001/0 P <)، درآمد پایین تر (001/0 P <) و زنان (001/0 P =) شایع تر بود. همچنین افراد با سطح پایین سواد سلامت بیش از سایرین به پزشک مراجعه می کردند (003/0 P =) و سابقه بستری شدن در بیمارستان (01/0 P =) را داشتند. در این مطالعه، ارتباط آماری معنی داری بین سطح سواد سلامت و مراجعه به بخش اورژانس در افراد مورد مطالعه دیده نشد. افراد با سطح سواد سلامت بالاتر، وضعیت سلامت عمومی خود را بهتر ارزیابی کردند (001/0 P <). همچنین آن ها بیش از سایرین نسبت به انجام آزمایش های غربالگری (PSA، Prostate-specific antigen test) جهت غربالگری سرطان پروستات در مردان (001/0 P <) و (FOBT، Fecal occult blood test) جهت غربالگری سرطان کولورکتال (003/0 P =) مبادرت می ورزیدند. بین سطح سواد سلامت و انجام ماموگرافی در زنان سالمند ارتباط آماری معنی دار دیده نشد.
    نتیجه گیری
    به طور کلی این پژوهش سطح سواد سلامت را در سالمندان بسیار ناکافی نشان داد که این خود لزوم توجه بیشتر به امر سواد سلامت را در برنامه های ارتقای سلامت می رساند. از این رو با تدوین برنامه های جامع، ایجاد رسانه ها و مواد آموزشی ساده و قابل فهم و همچنین مداخلات آموزشی کارآمد برای افراد با سواد سلامت ناکافی می توان گامی موثر برای توسعه مهارت های سواد سلامت و ارتقای سلامت در جامعه برداشت. در نهایت بدین طریق می توان تاثیرات منفی سطح پایین سواد سلامت را در جامعه کاهش داد.
    کلیدواژگان: سواد سلامت، وضعیت سلامت عمومی، استفاده از خدمات درمانی، اتخاذ رفتارهای پیشگیرانه، سالمندا
  • حسین انصاری، مهدی نوروزی*، محمدمهدی واحدی، ابراهیم رحیمی، اعظم رحمانی، مصطفی قربانی صفحه 481
    مقدمه

    با توجه به عوارض جسمی، روحی و روانی یائسگی های زودرس و دیررس لازم است عوامل موثر بر زمان یائسگی به خصوص فاکتورهای اقتصادی- اجتماعی شناخته شوند. از آن جایی که سلامت خانواده در وهله اول منوط به سلامت مادران است و این پدیده در زنان اتفاق می افتد، از این رو هدف مطالعه حاضر تعیین سن یائسگی و فاکتورهای اجتماعی مرتبط با آن در شهر زاهدان می باشد.

    روش کار

    در این مطالعه مقطعی تعداد 500 زن یائسه شهر زاهدان در سال 86 از 23 مرکز بهداشتی درمانی و 15 پایگاه بهداشتی انتخاب و بررسی شدند. نمونه گیری از کنار مراکز شروع شد و تا تکمیل تعداد 13 نمونه مورد نیاز در هر مرکز و با در نظر گرفتن معیارهای ورود به مطالعه ادامه یافت. اطلاعات با استفاده از مصاحبه جمع آوری شد و توسط ANOVA و روش تجزیه به مولفه های اصلی (Principal component analysis (PCA)) و در نهایت با آنالیز رگرسیون خطی چندگانه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    در این مطالعه متوسط سن یائسگی 3/6 ± 3/47 و میانه سن یائسگی 48 سال به دست آمد. متوسط سن یائسگی در زنان تا به حال ازدواج نکرده (6/44 سال، 04/0 P =)، سطح درآمد پایین (3/45 سال، 043/0 P =)، با طبقه اقتصادی- اجتماعی پایین (2/45 سال، 048/0 P =)، مصرف کننده دخانیات (8/45 سال، 039/0 P =) به طور معنی داری پایین تر از سایرین بود.

    نتیجه گیری

    علاوه بر نقش ژنتیک و فاکتورهای قاعدگی تولید مثلی، فاکتورهای اقتصادی- اجتماعی نیز می توانند در سن یائسگی موثر باشند. به دلیل ارتباط این پدیده با بیماری ها، اختلالات، عوارض و میزان مرگ و میر زنان، باید به عنوان یک مساله اپیدمیولوژیک در جوامع، مورد توجه بیشتر قرار گیرد و از زودرس بودن آن تا حد امکان جلوگیری شود.

    کلیدواژگان: فاکتورهای اقتصادی، اجتماعی، سن یائسگی، زاهدان
  • احسان الله حبیبی، سیامک پورعبدیان، حسن رجبی، حبیب الله دهقان، محمدرضا مرآثی صفحه 492
    مقدمه
    با رشد سریع تکنولوژی، ابزارهای مرتبط با آن از جمله کامپیوتر، نمایشگرها و پایانه های تصویری (Visual display terminals یا VDT) به سرعت در حال گسترش هستند. بر اساس تحقیقات، بیشترین شکایات کاربران VDT، ناراحتی های چشمی گزارش شده است. هدف از این مطالعه، طراحی ابزاری مناسب جهت سنجش خستگی بینایی کاربران VDT می باشد.
    موادو روش ها
    نوع مطالعه مقطعی، بر روی 248 نفر از کاربران VDT در مشاغل مختلف در سال1390 انجام شد. پس از مطالعه کتب، مقالات و پرسش نامه های مشابه، بانک سوالات تهیه و پرسش نامه اولیه تدوین شد. روایی و پایایی پرسش نامه با استفاده از شاخص روایی محتوایی (CVI) و ضریب Cronbach’s alpha تایید گردید. یک الگوی نظری چهار عاملی در زمینه خستگی چشمی، از مطالعات قبلی، اقتباس و با استفاده از نرم افزار Amose16 و به روش تحلیل عاملی تاییدی و محاسبه شاخص های برازش، اعتبار سازه آن بررسی شد. همچنین با استفاده از نرم افزار SPSS18 ضریب همبستگی درونی حیطه ها محاسبه و جهت بررسی اعتبار ملاک و سطح بندی خستگی چشمی، از نتایج اندازه گیری هم زمان خستگی چشمی با دستگاه VFM-90.1 و پرسش نامه استفاده شد و نقاط برش به وسیله منحنی ROC مشخص شدند.
    یافته ها
    پرسش نامه در 4 حیطه اصلی استرین چشمی (4 سوال)، اختلال دید (5 سوال)، اختلالات سطح چشم (3 سوال) و مشکلات خارج چشمی (3 سوال) به تایید نهایی رسید. پایایی نهایی پرسش نامه برابر 75/0، حداقل شاخص CVI معادل 75/0، شاخص های برازش مدل 36/0 = RMSEA، 96/0 = GFI، 92/0 = AGFI و ضریب همبستگی نتایج پرسش نامه و دستگاه 87/0- به دست آمد و نقاط برش پرسش نامه، معادل 65/0 و 36/2 و 88/3 محاسبه شدند.
    نتیجه گیری
    پرسش نامه خستگی چشمی دارای 15 سوال تخصصی بوده، از پایایی و روایی بسیار خوبی برخوردار است. این ابزار با توجه به تعداد به نسبت کم سوالات و سادگی جملات، به راحتی می تواند میزان و سطح خستگی چشمی کاربران VDT را ارزیابی کند.
    کلیدواژگان: پرسش نامه خستگی چشمی، روایی، پایایی، کاربران پایانه های تصویری
  • سید سعید مظلومی محمودآباد، زهرا مطلق، محمدعلی مروتی شریف آباد، حسن مظفری خسروی، محسن عسکرشاهی صفحه 504
    مقدمه
    مصرف نمک زیاد با شدت فشارخون سرخرگی و هایپرتروفی بطنی قلب مرتبط است. با توجه به مصرف زیاد نمک در شهر یزد، این مطالعه با هدف شناسایی تعیین کننده های مصرف نمک مبتنی بر نظریه عمل منطقی در زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر یزد انجام شد.
    روش ها
    این مطالعه از نوع توصیفی- تحلیلی است که بر روی 247 نفر از زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر یزد انجام شد. نمونه ها به روش نمونه گیری چند مرحله ای انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها پرسش نامه بود که بر طبق سازه های نظریه عمل منطقی بر روی سه رفتار مرتبط با مصرف نمک طراحی شد. تجزیه و تحلیل داده ها پس از ورود به نرم افزار آماری 5/11SPSS با استفاده از آزمون های آماری Student t-test، آنالیز واریانس یک طرفه، کای اسکویر و ضریب همبستگی پیرسون، همبستگی اسپیرمن و رگرسیون خطی صورت گرفت.
    یافته ها
    میانگین سنی شرکت کنندگان 75/6 ± 91/29 سال بود. همبستگی معنی دار بین رفتار مصرف کمتر از یک قاشق چای خوری نمک هنگام پختن غذا و قصد آن (05/0 > P، 132/0 = r)، بین رفتار خودداری از مصرف نمک حین غذا خوردن با قصد آن (05/0 > P، 422/0 = r) و نگرش آن (05/0 > P، 411/0 = r) و بین رفتار خودداری از مصرف غذاهای پر نمک و نگرش (05/0 > P، 169/0 = r) مشاهده شد. در مطالعه حاضر 43 درصد تغییر در قصد مصرف نمک حین غذا پختن، 37 درصد قصد خودداری از مصرف نمک حین غذا خوردن و 18 درصد قصد خودداری از مصرف غذاهای پر نمک توسط نگرش و هنجار انتزاعی پیش بینی شد که نگرش مهم ترین جنبه در پیش بینی قصد است.
    نتیجه گیری
    با توجه به این که نگرش مهم ترین پیش بینی کننده رفتارهای مرتبط با مصرف نمک است، تدوین برنامه جهت تغییر نگرش جامعه در این زمینه از اهمیت بسزایی برخوردار است.
    کلیدواژگان: مصرف نمک، نظریه عمل منطقی، زنان، مراکز بهداشتی درمانی، یزد
|
  • Ehsan Allah Habibi, Seif Allah Gharib, Iraj Mohammadfam, Masood Rismanchian Page 391
    Introduction
    In many work environments with sensitive and complex technologies, human errors are very important since they may lead to catastrophes. Therefore, it is necessary to recognize and find out causes of human errors to prevent and limit their dreadful consequences. This study aimed to identify, assess and control human errors in the distillation unit of Isfahan Oil Refinery.
    Methods
    This study was performed in 2010. Data was collected using task observation and interviewing safety authorities, unit and shift supervisors and operators. Finally, 8 critical tasks were determined. Then, Hierarchical Task Analysis (HTA) was conducted and human errors in each task were identified by Systematic Human Error Reduction Prediction Approach (SHERPA) technique.
    Results
    After analyzing SHERPA work sheets, 198 human errors were identified including 134 (67.64%) action errors, 23 (11.61%) checking errors, 11 (5.6%) communication errors, 24 (12.12%) retrieval errors and 6 (3.03%) selection errors. Overall, the possibility of 64% of human errors among control room operators was assessed as "low" while 36% had a "moderate" possibility. In addition, although 59% of the identified errors of control room operators required no recovery, 29% resulted in sensitive outcomes.
    Conclusion
    The results showed that SHERPA technique can be used as an effective method to detect human errors in the control room of sensitive units of oil refineries.
  • Jahangir Karimian, Avat Feizi, Vajihe Javani, Parivash Skekarchizadeh, Samaneh Torkian Page 401
    Background
    The relationship between leisure time and work time has long been considered as an important factor in creating job motivation and job satisfaction. Leisure time physical activity can promote mental and physical health among personnel working in stressful atmospheres, including hospitals. Therefore, this study aimed to examine the factors inhibiting leisure time physical activity among the personnel of Isfahan educational hospitals.
    Methods
    The present descriptive cross-sectional included 345 people randomly selected by multistage cluster stratified random sampling from the personnel of educational hospitals in Isfahan. Data was collected by a questionnaire. Descriptive statistics and explanatory factor analysis were used for analyzing data.
    Findings
    The results demonstrated the sequence of personal, interpersonal and structural functions of the hierarchical model as inhibiting factors for leisure time physical activity. Structural, personal and interpersonal factors were respectively the most important factors. Among structural factors, economic factors were the main inhibiting factors for participating in leisure time physical activity.
    Conclusion
    According to our results, hospital managers must try to decrease inhibiting, especially structural, factors. They should pay attention to demographic and professional characteristics of their personnel in decision-making in order to have more energetic and highly productive workforce.
  • Gholam Reza Shrifirad, Siamak Mohebbi, Mohammad Motalebi, Mohammad Hadi Abbasi, Fatemeh Rejati, Azar Tal Page 411
    Background
    Maintaining health, as one of the main and old concerns of mankind, is influenced by various factors. Therefore, global health-related declarations and strategies emphasize proper drug provision and consumption, as well as effective treatments. Self-medication, a controversial health issue, is three times commoner in Iran than the world average record which makes the country stand the second in Asia. Investigating the causes of self-medication based on the Health Belief Model (HBM) is a scientific and effective method to control the problem. Thus, this study attempted to identify and rank the factors associated with self-medication.
    Methods
    In this cross-sectional descriptive-analytic study, 380 elderly adults were selected based on stratified random sampling with proper ratios. The data were collected through structured interviews using a 47-item questionnaire which covered the HBM subsections. The validity and reliability of the questionnaire were confirmed. The data were analyzed through SPSS16.
    Results
    The age average of the participants was 66 ± 5.31. Moreover, 36.10% of the subjects were retired, 29.40% had an education of primary school level, 53.90% were under the support of social insurance, 77.60% consumed over-the-counter drugs, 85.30% kept drugs at home, 42.30% took sedative drugs, and 15.10% consumed psychiatric drugs. The score for perceived sensitivity and barriers were 50.21 and 70.23, respectively.Self-medication was found to be significantly related with gender, marital status, and education level. In addition, a successful previous experience of self-medication and considering drugs as harmless were suggested as the main causes of self-medication. Furthermore, mass media were discovered to be the most effective solution to prevent self-medication.
    Conclusion
    In this study, the prevalence of self-medication was high and the alterable factors were in undesirable conditions. Although the subjects did not show a minimum score of 50% in different subsections of HBM, the self-efficacy average was desirable which could lead a false sense of confidence and increased self-medication.
  • Mohammad Ali Morowati Sharifabad, Marzieh Momeni Sarvestani, Abolfazl Barkhordari Firoozabadi, Hossein Fallahzadeh Page 422
    Background
    Road traffic injuries are a major but neglected public health challenge that requires coordinated efforts for effective and sustainable prevention. Perceived rewards and costs are constructs of protection motivation theory whose characteristics have not been explored exactly. However, since there are some evidences regarding their effects on driving status, this study aimed to survey the status of these constructs.
    Methods
    In this descriptive cross-sectional study, a total number of 379 individuals aged equal to or more than 19 who had a driving license were evaluated. Clustered random sampling was used to select subjects from the population covered by urban health care centers of Yazd. A valid and reliable questionnaire was used for data collection. It was a self report questionnaire including demographic variables and constructs of perceived rewards, perceived costs and unsafe driving behaviors. The data were analyzed by t-test, analysis of variance (ANOVA), correlation coefficient and linear regression analysis in SPSS18.
    Findings
    Subject scored 44.8%, 46.5%, and 17.4% percents of the total possible scores in perceived rewards, perceived costs and unsafe driving behaviors, respectively. The most important perceived reward of unsafe driving was reported as "excitement of speeding" (56.4%) while the most significant perceived cost was reported as "longer times to get to destinations because of avoiding driving due to fatigue" (51.2%). Perceived rewards and costs differed significantly based on sex, marital status and age (P < 0.05). Moreover, perceived rewards and perceived costs were significantly correlated not only with each other, but also with unsafe driving (P < 0.01). The two constructs explained 28% of the variance of unsafe driving. However, perceived rewards (β = 0.382) was a better predictor than perceived costs (β = 0.194).
    Conclusion
    Perceived rewards and costs have an important role in driving status. Since decreasing perceived rewards and costs can lead to increased safe driving, it needs to be a key principle in road safety education and policy-making. In addition, these two constructs are different from each other and could be considered as independent predictors of driving status.
  • Mohammad Hossein Taghdisi, Nasrin Abdi, Sirous Shahsavari Page 434
    Background
    Cancer occurs when cells divide uncontrollably. These abnormal cells can invade nearby tissues or travel to distant sites by entering the bloodstream or lymphatic system. Incidence rate of cancer has increased constantly during the past 50 years. Nutrition, physical activity and hope are significant factors in cancer. However, patients do not have enough knowledge and correct attitude toward these important factors. In this study, instead of unidirectional conveyance of educational subjects, patients and their families were invited to actively participate in learning process by the Problem-Based Learning (PBL) method. PBL is in fact a kind of preparation for life because life means encountering problems and trying to solve them. The aim of this study was knowledge promotion and attitude modification in patients and their families about the importance of nutrition and physical activity during disease and treatment by the PBL method. Increasing hope in patients was another aim of this study.
    Methods
    This study was a randomized controlled trial. Knowledge and attitude were assessed based on BASNEF model and Herth Hope Index (HHI) questionnaire. These questionnaires, as well as a knowledge and attitude questionnaire for families, were completed by the two groups of case and control (each including 25 persons) before and after the intervention. The educational and promotional interventions for patients and their families in the case groups were performed face to face and individually based PBL method. Data was analyzed by chi-square test and analysis of covariance in SPSS. The significance level was considered as α = 0.05.
    Findings
    Mean score of knowledge in the case group was significantly more than the control group (P < 0.001). In addition, interventions led to better attitudes in the case group (P < 0.001). Mean scores of subjective norms (P < 0.12) and enabling factors (P < 0.08) were not significantly different between the two groups. However, mean scores of hope was significantly more in the case group than the control group (P < 0.008). Mean scores of knowledge among the families in the case group were higher than those in the control group (P < 0.001). Moreover, interventions led to better attitudes among the families in the case group (P < 0.001).
    Conclusion
    Educational and promotional interventions based on PBL method increase knowledge and hope levels and improve attitudes in cancer patients and their families. Therefore, such interventions are suggested in order to enhance quality of life among cancer patients.
  • Azar Tol, Elaheh Tavassoli, Gholam Reza Shariferad, Davood Shojaezadeh Page 442
    Background
    Health promoting lifestyle (HPL) consists of six aspects including physical activity, nutrition, health responsibility, spiritual growth, interpersonal relations and stress management. This lifestyle promotes health and welfare, induces satisfaction, self-persuasion and self-improvement. Therefore, this study aimed to determine the relation between health-promoting lifestyle behaviors and quality of life among undergraduate students at School of Health, Isfahan University of Medical Sciences. Methods and Materials: This cross-sectional study was conducted on undergraduate students at School of Health, Isfahan University of Medical Sciences. A census sample of 81 subjects completed a survey questionnaire. Health Promoting Lifestyle Profile 2 was used in order to measure health promoting lifestyle behavior. Quality of life was measured the Farsi version of QLQ-C30 questionnaire whose validity and reliability have been confirmed before. Data analysis was performed using descriptive and inferential statistical tests in SPSS.
    Results
    Mean age of participants was 21.12 years. In addition, 54.3% of the subjects were female and 45.7% were male. Spiritual growth and physical activity were respectively the most and least common subscales of HPL practiced. General quality of life of the majority of cases was good (40.7%). The highest and lowest frequencies of health-related quality of life belonged to very good (58.6%) and excellent (9%) scores, respectively. Except for stress management (P = 0.05), there were no significant relations between HPL aspects and gender. Female students performed self-care behaviors and relaxation techniques more than male students. Although spiritual growth was significantly related with general quality of life (P= 0.006), no significant differences were found between other subscales of HPL and general quality of life. In addition, health-related quality of life was significantly related only with stress management (P = 0.03).
    Conclusion
    According to our findings, the majority of students had good general quality of life since 58.6% scored very good and 9% scored excellent in health-related quality of life. Finally, our findings showed that HPL, spiritual growth and stress management were positively related with global quality of life.
  • Parastoo Yarmohammadi, Gholam Raza Sharifirad, Leila Azadbakht, Mohammad Ali Morovati Sharifabad, Akbar Hassanzadeh Page 449
    Background
    Fast food consumption has increased greatly among adolescents in recent years. About 30% of children and adolescents in the United States consume fast food on a typical day. Fast food consumption is linked with weight gain, poorer dietary indicators, and insulin resistance. The purpose of this study was to assess predictors of fast food consumption among high school students in Isfahan based on the Theory of Planned Behavior (TPB).
    Methods
    This descriptive-analytic study comprised a sample of 521 high school students, aged 15-18 years, selected by multistage sampling. Descriptive statistics were used to examine demographic characteristics and study variables. TPB-based variables were assessed through a questionnaire evaluating attitudes, subjective norms, perceived behavioral control (PBC), intention to consume fast food, past behavior and actual behavior control as independent variables. The data collected were analyzed using descriptive and inferential statistics in SPSS14.
    Findings
    The mean age of students was 16.28 ± 0.89 years. There were significant relationships between behavior (fast food consumption) and high level of education and higher income of the family (P < 0.01). The combination of attitude, subjective norms, and PBC accounted for 25.7% and 6% of the variance of behavioral intention and behavior, respectively. Moreover, attitude was the most significant predictor of intention (β = 0.331).
    Conclusion
    Our findings were consistent with other research showing that TPB offers a good prediction of fast food consumption intentions but falls short in predicting behavior.
  • Ensieh Noroozi, Nayereh Kasiri Dolatabadi, Ahmad Ali Eslami, Akbar Hasanzadeh, Soheila Davari Page 460
    Background
    Menopause is a normal developmental transition happening as a result of aging in all women. During menopause, women may experience certain physical, mental, social and psychological changes. Getting familiar with these changes and understanding their reasons would help women be better prepared to adapt themselves with the changes. Health education is one of the most important ways to empower women. Since the first step in any training is recognition and analysis of subject's knowledge and attitude, the purpose of this study was to assess the knowledge and attitude towards menopause among premenopausal women.
    Methods
    This cross-sectional study was conducted among 400 healthy, non-menopausal women aged 40-45 years attending urban primary health care centers. Subjects were selected based on stratified sampling. Written informed consents were obtained from all participants. Data was collected by a three-part questionnaire including demographic characteristics, questions to assess knowledge, and attitude questions. The collected data were analyzed by Pearson correlation, independent t-test, Spearman correlation and analysis of variance (ANOVA) in SPSS.
    Findings
    The results of this research showed the average scores of knowledge and attitude to be 63.57 ± 10.79 and 61.21 ± 12.73, respectively. In this study, 8% of the subjects had poor, 68% moderate and 38.5% good knowledge. Furthermore, 81.5% of women had positive attitude and 18.5% had negative attitudes towards menopause. Pearson correlation showed an insignificant relationship between knowledge and attitude. Spearman correlation showed knowledge and attitude to be significantly related with economic status and level of education (P < 0.001).
    Conclusion
    Providing greater access to information and supporting women are essential steps in improving women's health during menopausal years.
  • Mahnoosh Reisi, Firouzeh Mostafavi, Akbar Hasanzadeh, Gholamreza Sharifirad Page 469
    Background
    Health literacy is a measure of an individual’s ability to read, comprehend, and act on medical instructions. Limited health literacy can reduce adults’ ability to comprehend and use basic health-related materials, such as prescription, food labels, health education pamphlets and articles, appointment slips and health insurance plans. Therefore, it can reduce their ability to take appropriate and timely health care actions. Nowadays, low health literacy is considered a worldwide health threat. Thus, the purpose of this study was to assess health literacy level in elderly and to investigate the relationships between health literacy and health status, as well as health care utilization and health preventive behaviors.
    Methods
    A cross-sectional survey of 354 elderly individuals was conducted in Isfahan. The method of sampling was clustering. Health literacy was measured using the Test of Functional Health Literacy in Adults (TOFHLA). Data was collected using home interviewing. Health status was measured based on self-rated general health. Health care utilization was measured based on self-reported outpatient clinic visits, emergency room visits, and hospitalizations. Moreover, health preventive behaviors were measured based on self-reported use of preventive health services.
    Findings
    Approximately 79.6% of adults were found to have inadequate health literacy. They tended to be older, have fewer years of schooling, lower household income, and being female. Inadequate health literacy was associated with poorer general health (P < 0.001). In addition, health literacy level was negatively associated with outpatient visits (P = 0.003) and hospitalization (P = 0.01). No significant association was found between health literacy level and emergency room utilization. Individuals with higher levels of health literacy have performed PSA (P < 0.001) and FOBT (P = 0.003) tests (in order to diagnose prostate and colorectal cancers, respectively) more than others. No significant association was found between health literacy level and mammogram in the last 2 years.
    Conclusion
    Low health literacy is more prevalent in older adults. This emphasizes the importance of health literacy issue in health promotion. Therefore, with simple educational materials and effective interventions for low health literacy group, we can improve health promotion in society and mitigate the adverse health effects of low health literacy.
  • Hossein Ansari, Mehdi Noroozi, Mohammad Mehdi Vahedi, Ebrahim Rahimi, Azam Rahmani, Mostafa Ghorbani Page 481
    Background

    Early and late menopauses result in various physical and mental complications. On the other hand, family health primarily depends on mother's health. Therefore, the present study aimed to determine the social factors related to age of natural menopause in Zahedan. Methods and Materials: This cross-sectional study was carried out on 300 menopausal women in Zahedan during 2008. Subjects were randomly selected from 38 health centers. The sampling was started from a random point near each health center continued until 13 appropriate individuals were selected from every center. The data were collected by interviews with women. Data analysis was conducted in SPSS using independent t-test, analysis of variance (ANOVA), and principal component analysis.

    Findings

    This study showed mean ± SD and median age of menopause as 47.3 ± 6.3 and 48 years, respectively. The socioeconomic and menstrual-reproductive factors that were significantly related to early mean age of menopause were celibacy (44.6 years, P = 0.04), low income level (45.3 years, P = 0.043), low social class (45.2 years, P = 0.048), and smoking (45.8 years, P = 0.039).

    Conclusion

    In addition to genetic and menstrual-reproductive factors, social factors especially socioeconomic factors can also affect the age of natural menopause. Since of menopause is related with some diseases, complications and mortality among women, this phenomenon should be noticed as an epidemiological issue in societies and early menopause should be prevented.

  • Ehasanollah Habibi, Siamak Pourabdian, Hasan Rajabi, Habibollah Dehghan, Mohammad Reza Maracy Page 492
    Background
    Technology- related tools, including computers and video display terminals (VDTs), are rapidly expanding as a result of the quick growth of technology itself. Investigation on the complaints of VDT users reported visual discomfort. This study aimed to design an appropriate tool to assess visual fatigue of VDT users.
    Methods
    This cross-sectional study was performed on 248 VDT users in different professions during 2011. After reading books, articles, and similar questionnaires, question banks were provided and an initial questionnaire was developed. Validity and reliability of the questionnaire were evaluated by Cronbach's alpha coefficient and content validity index (CVI). A theoretical model based on four categories of symptoms of visual fatigue, extracted from previous studies, was designed. AMOS software was used to assess the validity of its constructs using confirmatory factor analysis and fitted parameters. Using the SPSS18, internal correlation coefficients of the domains were calculated. In order to investigate the reliability and grade the final scores of the questionnaire, visual fatigue was simultaneously assessed by the questionnaire and the VFM-90.1 device and the results were compared. In addition, cutting points were determined by the ROC curve.
    Findings
    A minimum CVI of 0.75, reliability coefficient of 0.755, model fit indices of RMSEA = 0.026, GFI = 0.96 and AGFI = 0.92 were found. The correlation between the results measured with a questionnaire and VFM-90.1 was -0.87 and the cut-off points were calculated as 0.65, 2.36 and 3.88. Four main domains of the questionnaire, including eye strain (4 questions), visual impairment (5 questions), surface-related impairments of the eye (3 questions) and problems outside the eye (3 questions), were approved.
    Conclusions
    The questionnaire contained 15 questions to assess visual fatigue. It had excellent reliability and validity. Therefore, VDT users can easily assess their extent and level of visual fatigue by this relatively short and simple questionnaire.
  • Seyed Saeed Mazloomi Mahmoodabad, Zahra Motlagh, Mohammad Ali Morowati Sharifabad, Hassan Mozaffari Khosravi, Mohsen Askarshahi Page 504
    Background
    Excessive salt consumption is associated with the severity of arterial hypertension and ventricular hypertrophy. This study tried to assess determinants of salt consumption based on reasoned action theory among women who referred to health care centers in Yazd.
    Findings
    This descriptive-analytic study was conducted on 247 women who referred to health care centers in Yazd. Subjects were selected by multistage random sampling. Data was collected by a questionnaire designed based on constructs of reasoned action theory on three salt consumption behaviors. Data were analyzed using student t-test, chi square test, one way analysis of variance (ANOVA), Pearson and Spearman correlation coefficients and linear regression.
    Results
    Mean age of participants was 29.91 ± 6.75 years. A significant correlation was seen between using less than 6 g of salt in cooking and its intention (r = 0.132; P < 0.05), and between table salt avoidance and its intention (r = 0.422; P < 0.05) and its attitude (r = 0.411; P < 0.05), as well as between salty food avoidance and its attitude (r = 0.169; P < 0.05). Regression analysis indicated that 43% intention of using less than 5 g of salt in cooking, 37% intention of table salt avoidance, and 18% intention of salty food consumption was predicted by attitude and subjective norms.
    Conclusion
    Since attitude is the most important predictor of salt-related behaviors, proper planning needs to be conducted to change of attitudes of people.