فهرست مطالب

حدیث پژوهی - پیاپی 8 (پاییز و زمستان 1391)
  • پیاپی 8 (پاییز و زمستان 1391)
  • تاریخ انتشار: 1392/02/02
  • تعداد عناوین: 11
|
  • مجید معارف، لیلا السادات مروجی صفحه 7
    از دیرباز محققان شیعه و سنی به بررسی باطن قرآن اهتمام داشته اند و تفسیر باطنی کم و بیش حیات خود را در میان مسلمانان حفظ کرده، و البته تحولاتی نیز پذیرفته است. در طول تاریخ تفسیر امامیه، روش برخی مفسران چنین بوده که در کنار تفسیر ظاهری، با استفاده از روایات اهل بیت اشاره ای به بطن آیه نیز داشته باشند، اما کتابی که به طور خاص تمام این روایات را در خود داشته باشد، کمتر یافت می شود. با وجود این، برخی صاحب نظران غیر شیعه کتاب مقدمه تفسیر مرآه الانوار و مشکاه الاسرار، تالیف ابوالحسن شریف عاملی اصفهانی(قرن 12) را به عنوان «تفسیر باطنی» نگاشته شده توسط شیعیان و مرجع مهم آنان انگاشته، و دلیلی برای انتساب باطنی گری محض به شیعه قلمداد کرده اند. در این مقاله، ضمن معرفی کتاب و مولف، به بررسی شبهه فوق پرداخته می شود و مشخص می شود که مولف آن، به هر دو بعد ظاهر و باطن قرآن توجه داشته است؛ ضمن آنکه اثر به دست آمده، صرفا مشتمل بر روایاتی در حوزه باطن پاره ای از آیات است و هرگز معرف تفسیر کاملی از قرآن بر پایه رویکرد باطنی نیست. این کتاب در میان عالمان شیعی چندان شناخته شده نیست و نمی تواند مرجع تفسیری آنان بوده باشد. ضمنا شبهه انتساب مرآه الانوار و مشکاه الاسرار به عنوان مقدمه تفسیر البرهان، وجه علمی مناسبی ندارد.
    کلیدواژگان: روایات باطنی، امامیه، مرآه الانوار و مشکاه الاسرار، تفسیر باطنی قرآن کریم، تفسیر البرهان
  • محمدعلی مهدوی راد، امیر عطاءالله جباری صفحه 37
    محمد بن سنان از اصحاب امامان کاظم، رضا و جواد است. 969 روایت از او در کتب اربعه نقل کرده اند که وی را در زمره راویان پر حدیث شیعه قرار می دهد. درباره او نظریات متضادی وجود دارد به گونه ای که برخی از دانشمندان تضعیفش کرده و به مجرد حضور نامش در سند حدیث، آن را ضعیف و غیر قابل استناد دانسته-اند. در مقابل، منش رفتاری محمد بن سنان و هم نشینی او با حضرات ائمه و بزرگان اصحاب، اهتمام راویان پرآوازه و جلیل القدر در نقل روایات او، روایات بسیارش با موضوعات گوناگون در کتاب ها و جوامع حدیثی شیعه و وجود روایاتی در مدح وی، قضاوت درباره تضعیف او را با تردید جدی روبه رو می سازد. در این نوشتار، کوشش شده با دیدی واقع بینانه به ادله و شواهد موجود درباره شخصیت محمد بن سنان نگریسته شود تا ضمن آشکار شدن حقیقت و توثیق او، روایاتش از گردونه ضعف خارج و قابل استناد گردد.
    کلیدواژگان: محمد بن سنان، غلو محمد بن سنان، تضعیف محمد بن سنان، توثیق محمد بن سنان
  • عباس همامی، حامد علی اکبرزاده صفحه 65
    مکتب تفکیک به عنوان مکتبی که مدعی جدایی و تفکیک بین معارف وحیانی و علوم بشری به ویژه فلسفه و عرفان است، در زمینه تفسیر قرآن و نقش سنت در آن، دیدگاه هایی را مطرح می کند که بررسی و تحلیل آن ضروری به نظر می رسد. این مکتب اگرچه از تفسیر اجتهادی به عنوان روش مختار خود در تفسیر سخن به میان می آورد، در بسیاری از موارد به این ادعا پایبند نیست و به نوعی نقشی محوری برای احادیث و روایات در تفسیر قرآن قائل است و سایر منابع تفسیر از قبیل عقل، لغت و ادبیات و حتی خود آیات قرآن در این دیدگاه، در رتبه ای پایین تر از سنت قرار دارند. رهیافت پژوهش حاضر، معطوف به این نکته است که در این مکتب، استفاده از ادله نقلی برای اثبات موضوعات و مضامین عقلی از جمله در مباحث مربوط به یقین، یکی از نمونه-های آن است. حجیت قرآن و قطع و یقین نیز در کنار سنت و به تایید روایات اثبات می شود. در این مقاله، دیدگاه های تفکیکیان درباره نقش و کارکرد سنت در تفسیر قرآن، به اجمال مورد بررسی و نقد قرار گرفته است.
    کلیدواژگان: مکتب تفکیک، تفسیر، قرآن، سنت، حجیت
  • جواد ایروانی صفحه 87
    در چند روایت، جواز توریه برای رهایی از کذب به طور مطلق استفاده می شود، و به کارگیری آن به پیامبران نیز نسبت داده می شود، لیک بررسی سندی و دلالی روایات یادشده در کنار تحلیل آیات مورد استناد در آن ها، و نیز تبیین معیار سخن راست و تمایز آن با دروغ، نشان می دهد که توریه از نظر موضوع کذب است و در حال عادی ممنوع و حرام محسوب می شود و فقط در مواردی همچون ضرورت و اصلاح مجاز می شود. دلایل و شواهد حکم یاد شده به همراه نقد ادله تجویزکنندگان توریه، در این نوشتار مطرح شده است. از ادله یادشده، دو نکته دیگر نیز روشن می گردد: نخست به اثبات نرسیدن توریه پیامبران و دوم، نفی الزام توریه در مقام ضرورت و صرفا اثبات مطلوب آن.
    کلیدواژگان: صداقت، کذب، توریه، نقد محتوایی حدیث
  • سهیلا پیروزفر، طاهره ناجی صدره صفحه 111
    تفسیر تسنیم از تفاسیر جامع معاصر با رویکردی همه-سویه به قرآن کریم است که شخصیت اخلاقی و جامعیت علمی نگارنده آن، ضرورت توجه به این تفسیر منحصربه فرد را دو چندان کرده است. مفسر، ارائه تفسیر قرآنی محض را وجهه همت خود دانسته است. با این حال، در این تفسیر، روایات به شکل وسیعی به کار گرفته شده اند. رویکردهای خاص مفسر نسبت به روایات تفسیری و شیوه های نقد و تحلیل آن ها در دو حوزه نقل و نقد صدوری و محتوایی، موضوعی است که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است. آیت الله جوادی آملی، رجوع به سخنان معصومان را فقط برای تقیید یا تخصیص اطلاق یا عموم آن و نیز برای برطرف شدن ابهام در تطبیق ضروری دانسته است نه در اصل مفهوم یابی، زیرا قرآن خود مبین خویش است و بررسی سندی و تحلیل محتوای احادیث بر مبنای معیارهای فقه الحدیث، از نکاتی است که در روش شناسی جنبه های روایی این تفسیر قابل توجه است.
    کلیدواژگان: جوادی آملی، تفسیر تسنیم، روایات تفسیری، روش های نقد روایت
  • عبدالرضا حدادیان، سید رضا مودب صفحه 141
    روایات تحریف نما، ابهام در تاریخ تدوین قرآن کریم، وجود روایات تشبیه رخدادهای کلان امت اسلام به وقایع امت های پیشین و عدم یادکرد نام معصومین در الفاظ قرآن، مهم ترین عوامل پیدایش اذعان به تحریف قرآن به شمار می روند. از این میان، آنچه بیش از سایر عوامل قابل تامل، بررسی و نقد است وجود روایاتی به ظاهر دال بر تحریف قرآن است. در این زمینه، ده ها روایت از کتب گوناگون نقل شده و به امامان شیعه منتسب شده است. در میان مصادر روایات تحریف نما، تفسیر عیاشی اثر محمد بن مسعود عیاشی، دارای اهمیت فراوانی است.
    این پژوهش بر آن است تا فارغ از بررسی های انجام شده سندی و إسنادی، به بررسی متنی روایات مورد استفاده تحریف گرایان در کتاب یادشده بپردازد، پس گام نخست به استخراج تمامی این روایات به ظاهر مرتبط با تحریف که حدود 90 روایت است، از تفسیر عیاشی اختصاص یافته و در ادامه، محل نزاع در هر روایت تبیین شده و پس از نقد و بررسی دقیق و مستند، تک تک این روایات، دسته بندی نهایی شده است. شواهد درون متنی، سیاق روایات، قراین برون متنی و سخنان دانشمندان اسلامی، دستمایه این نقد و بررسی هاست.
    در سایه این تحقیق، میزان روایات یادشده که می توان ظاهرا دال بر تحریف به حساب آورد، معلوم شده و با توجه به بررسی شواهد و قراین مشخص می شود که ادعا و اتهام تحریف به مرحوم عیاشی ادعایی نادرست است.
    کلیدواژگان: روایات تحریف نما، عیاشی، تفسیر عیاشی، شیعه و تحریف قرآن
  • محمدعلی رضایی اصفهانی صفحه 167
    در این نوشتار، شیوه حدیثی به عنوان یکی از شیوه های تحقیق در مطالعات قرآنی مورد توجه واقع شده و اعتبار روایات تفسیر مورد بررسی قرار گرفته است؛ نخست به سه شیوه فرعی در بررسی حدیثی یعنی تحقیق سندی، تحقیق محتوایی و بررسی جهت صدور، اشاره و در پی آن با طرح دیدگاه های مفسران و صاحب نظرانی همچون علامه طباطبایی و آیت الله معرفت، نظر آیت الله معرفت که تحقیق محتوایی در احادیث تفسیری را مقدم بر تحقیق سندی و صدوری می داند، مورد قبول واقع شده است. چنین می نماید که از نظر مرحوم معرفت، روایات پیامبر بر اساس آیه 44 سوره نحل و روایات اهل بیت بر اساس حدیث ثقلین در تفسیر دارای حجیت است و اعتبار روایات صحابه و تابعین در معانی لغوی و شان نزول و نقل روایات پیامبر با شرایطی پذیرفتنی است؛ وی، روایات تفسیری پس از تقسیم بندی به روایات خبر واحد، متواتر و احادیث محفوف به قراین، نوع دوم و سوم را دارای اعتبار می داند و در مورد روایات آحاد صحیح و موثق دیدگاه های مفسران و صاحب نظران را ذکر می کند، و در نهایت آن را نوعی علم عادی به شمار می آورد که در تفسیر معتبر است، اما روایات آحاد غیرموثق در تفسیر را معتبر نمی داند مگر آنکه این قبیل روایات با قرینه همراه شود.
    کلیدواژگان: روایات تفسیری، اعتبارسنجی، تفسیر قرآن، شیوه های تفسیری آیت الله معرفت
  • مصطفی عباسی مقدم صفحه 187
    در فرهنگ اسلامی، سفر، به ویژه گونه عبادی و زیارتی آن، به عنوان بخشی مهم از زندگی دینی تلقی گردیده و سکونت و اقامت در یک مکان، به خصوص آنگاه که دین و دنیای انسان در خطر و تنگنا قرار گیرد، مطلوب قلمداد نشده است. علاوه بر حدود سی آیه قرآنی که به سیر و سفر در آفاق و انفس و سرزمین های مختلف و عبرت گیری و تجربه اندوزی سفارش می کنند، در جوامع حدیثی، روایات بسیاری، درباره آداب، احکام و انواع سفر، آثار، نتایج و انواع سفر و سیره پیشوایان رسیده است. در برابر این همه پافشاری و اهتمام، روایاتی نیز هرچند معدود، موجب بروز پرسش و شبهه در باب برخی سفرها گشته که مهم ترین آن ها، روایت شد رحال است که با چند تعبیر، و عمدتا در منابع روایی اهل سنت نقل شده است. بنا به ظاهر حدیث «لا تشد الرحال الا الی ثلاثه مساجد»، بار سفر بستن تنها برای سه مسجد (مسجدالحرام، مسجدالنبی و مسجدالاقصی) مجاز است و برخی از آن، عدم فضیلت یا حتی عدم جواز سفر به مساجد و اماکن دیگر را برداشت کرده اند. در این مقاله، در جهت نقد این روایت و دلالت ادعا شده برای آن سعی شده، تا با بررسی احتمالات مختلف معنایی و بررسی صدور و سند آن، ضمن روشن شدن ضعف سندی ثابت شود که حتی با فرض صحت سند، تنها افضلیت و ارزش والاتر مساجد سه گانه نسبت به سایر مساجد به عنوان مقصد سفر، از آن برداشت می شود، نه حرمت یا کراهت و یا حتی عدم ثواب برای سایر سفرهای عبادی و زیارتی، و یا سایر سفرهایی که با نیت طلب دانش یا دیدار نیکان و یا گردشگری و سیر در طبیعت و جوامع صورت می گیرد.
    کلیدواژگان: سفر، روایت شد رحال، نقد و بررسی روایت، مساجد ثلاثه
  • سهراب مروتی، امان الله ناصری کریموند صفحه 209
    علامه طباطبایی در به کارگیری روایات در تفسیر قرآن دقت و توجه ویژه ای مبذول داشته است، ایشان در خلال تفسیرش بحثی با عنوان «بحث های روایی» مطرح می کند و با بررسی فقه الحدیثی روایات، و عرضه روایات بر قرآن، به ویژه با در نظر گرفتن قاعده سیاق، به طور مفصل به ارزیابی روایات و نقد و بررسی اجتهاد مفسران در استفاده از روایات جهت تفسیر قرآن می پردازد، و بر این اساس، در موارد بسیاری مثل ناسازگاری روایت با سیاق آیه به دلیل شواهد درونی آیه، ناسازگاری روایت با سیاق آیه در بیان مکی و مدنی بودن، ناسازگاری روایت با سیاق آیه به دلیل بی ربط بودن روایت شان نزول با آیه، ناسازگاری روایت با سیاق در بیان مفهوم آیه و... روایات را رد و اجتهاد مفسران را نقد می-کند؛ و در موارد معدودی، مثل سازگاری روایت با سیاق آیه در تعیین معنای کلمه ای خاص، سازگاری روایت با سیاق آیه در تعیین معنای عبارات و جملات، سازگاری روایت با سیاق آیه در تفسیر آیات و... روایات را تایید می کند و اجتهاد مفسران و گاه محدثان از روایات را جهت استفاده بجا و صحیح از آن ها مورد قبول قرار می دهد. در مقاله حاضر، شیوه های علامه طباطبایی در بررسی روایات، با تکیه بر قاعده سیاق، بازبینی و تحلیل می شود.
    کلیدواژگان: قاعده سیاق، اجتهاد مفسرین، تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، روایات تفسیری
  • مصطفی پورکرمان، بمانعلی دهقان منگابادی صفحه 233
    ابوالحسن علی بن ابراهیم قمی(زنده در 307 ق) از برجسته ترین محدثانی است که عموم بزرگان شیعه، وثاقت او را تایید کرده اند. تفسیر منسوب به او که امروزه در دسترس همگان است، دربردارنده مطالبی است که با مقام علمی او چندان سازگار نیست. به نظر نگارندگان این مقاله، برخی روایات مجعول که با افکار غالیان تناسب دارد، در این تفسیر راه یافته است. این امر با توجه به حضور تعدادی از راویان غالی و متهم به جعل حدیث در سلسله اسناد برخی از روایات این اثر تقویت می شود. به ظن قوی، دانشمند نامداری نظیر شیخ طوسی(م 460 ق)، مطالب این تفسیر را قبول نداشته و از این رو، در تفسیر خود به تفسیر قمی چندان استناد و اتکا نکرده است. در مقاله حاضر هم درباره صحت انتساب و وثاقت کتاب بحث شده و هم نقش و تاثیر غالیان بازنمایی و بررسی شده است.
    کلیدواژگان: علی بن ابراهیم، تفسیر منسوب به قمی، غلو، غالیان، احادیث مجعول
  • صفحه 251
|
  • Majid Maāref, Leylā Sādāte Moravveji Page 7
    Esoteric meaning of the Qurān has long been investigated by Shia and Sunni researchers. Although encountering some changes, esoteric interpretation of the Qurān has more or less survived among Muslims. Along the history of Imamite interpretation, some interpreters applied narrations of the Prophet's household in order to refer to the esoteric meaning of Qurānic verses. But there are few books containing all these traditions. However, some non-Shia experts argue that “An Introduction to Mirāt-al-Anwār wa Mishkāt-al-Asrār” by Abul Hasan Sharif ‘Ameli Esfahāni (12th century) might be “esoteric interpretation” written by Shia scholars. They consider it a significant reference which signifies Shia’s attention to esoteric meaning. The present article is an introduction to this book and its author, along with an investigation of the aforementioned claim. The results indicate that the author observes both exoteric and esoteric meaning of the Qurān. Instead of being a complete esoteric interpretation of Qurān, This work includes some traditions about the esoteric meaning of some Qurānic verses. As the book is not so renowned among Shia scholars, it couldn’t be their interpretive reference. Meanwhile, this study has revealed that Mirāt-al-Anwār wa Mishkāt-al-Asrār is not an introduction to Tafsir al-Burhān.
    Keywords: Esoteric Traditions, Imamite, Mirāt, al, Anwār wa Mishkāt, al, Asrār, Esoteric Interpretation of Holy Qurān, Tafsir al Burhān
  • Mohammad Ali Mahdavi Rād., Amir Atā, Ollā, H. Jabbā, Ri Page 37
    Mohammad Ibn Sanān is a companion of three Imams: Kādhim, Rezā and Javād. In Four Books, there are 969 narrations quoted by him which make him one of the famous Shia narrators. Scholars have contradictory ideas about him; some undermine his status and argue that each hadith which contain his name in its chain of document is invalid and non-attributable. On the other hand, some experts refer to his behavior and his companionship with Imams and great followers, the outstanding narrators’ attempts to use his narrations, the various topics of his narrations in books and Shite corpus of hadith, and some traditions in his praise, all of which made him an acceptable figure. Accordingly, they conclude that the claim about Ibn Sanān's low scientific and religious status is doubtful. The present study is an attempt to look at evidences and documents about Ibn Sanān from realistic point of view. Along with clarifying his truth and authenticity, this article aims at evaluating the traditions narrated by him.
    Keywords: Mohammad Ibn Sanān, Exaggeration of Mohammad Ibn Sanān, Undermining Mohammad Ibn Sanān's Status, Evaluating Mohammad Ibn Sanān
  • Abbā, S. Hemā, Mi, Hā, Med Ali Akbarzā, Deh Page 65
    The school of Tafkik (separation) argues that religious knowledge and human science, especially philosophy and mysticism, are two detached areas. This school has some views about the interpretation of Quran and the role of tradition on it which is required to be investigated and analyzed. Although this school refers to Ijtihadi approach as a legitimate method in interpretation, it rejects this claim in different ways and emphasize on the pivotal role of hadith and tradition when interpreting Quran. Compared to hadiths, other sources of interpretation such as intellect, lexis, literature and even Quranic verses have a secondary role. The present study focuses on the fact that separation school’s use of transmitted reasons in order to prove intellectual subjects, including the discussion about certainty, is one of its instances. The authority of Quran and certainty are also proved beside tradition. This article investigates and criticizes the seperationists’ perspectives on the role of tradition in interpretation of Quran.
    Keywords: Tafkik or the School of Separation, Interpretation, Quran, Tradition, Authority
  • Javā, D. Irvā, Ni Page 87
    Some narrations are assumed to apply Toriya to avoid absolute lies. They also attribute the use of half-truth to the prophets. However, analysis of content and document of mentioned narrations, along with analyzing relevant verses in the Qurān and defining an acceptable criterion to distinguish truths from lies, show that half-truth is false. Regarding religious beliefs, it is considered to be forbidden in normal situations. Nevertheless, it is allowed in the case of necessity. The present study argues about the reasons and evidences of this commandment and criticizes the logics behind arguments of those who prescribe half-truth. As a result, two significant points are elucidated: First, it is found out that there is no evidence to prove that prophets utilized half-truth. The second conclusion of this article is that half-truth is not required to be applied in the case of necessity.
    Keywords: Honesty, lie, Toriya, Criticism on the Content of Narration
  • Soheylā Pirouzfar, Tāhereh Nāji Sadreh Page 111
    Tasneem, the Holy Qurān interpretation, is a comprehensive and contemporary exegesis that approaches the Holy Qurān with a multilateral perspective. Moreover, the moral character and comprehensive knowledge of the writer necessitate more attention to this unique exegesis. The interpreter has endeavored to present a pure Qurānic exegesis, yet narration has been used extensively in his exegesis. In this article we examined the specific approaches of the interpreter towards narrations used for Qurānic exegesis and his methods of critique and analysis in two fields of narration and critique of the content. Ayatollah Javadi Amoli has referred to the sayings of the infallible Imams (PBUT), only for clarification and not for finding the original meaning because the Qurān itself is self-explanatory. Additionally, reviewing documentations and analysis of narration-content based on the criteria of jurisprudence of hadith are significant points in identifying methodology related to different aspects of narration being used in this exegesis.
    Keywords: Javādi Āmoli, Interpretation of Tasneem, Narrations Used for Qurānic Interpretations, Methods of the Critique of Narrations
  • Abdorrezā Haddādiān, Seyyed Rezā Moaddab Page 141
    The so called the traditions of distortion, the ambiguity in the history of codification of the Holy Qurān, the traditions likening the major events in the Islamic nation to the events of past nations and also the fact that the names of the infallible Imams are not mentioned in the Holy Qurān are the most important reasons which lead in the claim that Qurān might be distorted. Out of these reasons, the traditions which apparently indicate the distortion in the Holy Qurān are mostly required to be studied. In this regard, more than thousand traditions are narrated in the different books and ascribed to Shia Imams. Among those books, Ayyāshi exegesis is principally significant. Regardless of the previous documental studies, the present paper attempts to study traditions of distortion in Ayyāshi exegesis from the textual point of view. At the first step all those traditions extracted from the book are almost 90 traditions. Then the areas of conflict in the traditions are elaborated on. Finally after exact investigation of all extracted traditions, the ultimate categorizations of them are presented. The content evidences, the context of traditions, the outer text evidences and the sayings of Islamic scholars are focused in this research. The results indicate that in the Ayyāshi exegesis from the 90 traditions which were claimed to be the traditions of distortion only two traditions implied the distortion in the Qurān. Thus the accusation against Ayyāshi is rejected.
    Keywords: The Traditions of Distortion, Ayyāshi, Ayyāshi exegesis, the Shia, Distortion of Qurān
  • Muhammad Ali Rezāee Isfahāni Page 167
    One of the research methods being applied in the Qurānic studies is traditional method. The present paper studies traditional method and evaluates the authority of exegetical hadiths. Initially, the writer refers to the three secondary methods of evaluating hadith; namely, assessment of the Sanad or chain of transmitters, and content and the cause of a hadith. Then, he studies the views of exegetes and experts such as Allāmah Tabātabāi and Ayatullāh Hadi Ma‘rifat saying that in the exegetical hadith, the top priority is given to the content of a hadith rather than its chain of transmitters or the cause it is issued for. According to 44th verse of al-Nahl in the Qurān, Ayatullāh Ma‘rifat points at the validity of the prophetic traditions. Moreover, based on Hadith al-Thaqalian which argues that “two weighty and precious things are Qurān and the progeny of the prophet”, he draws attention to the authoritative status of his progeny's traditions too. But in regard with the narrations transmitted by the companions of the Prophet or the followers of his companions, he accepts the authority of their narrations in lexical meanings and in the occasions of the revelation only if their accounts meet the standard measures. Moreover, he touches the kinds of exegetical narrations and believes that the frequently narrated narrations and those narrations which are accompanied by various evidences are valid in the exegesis of the Qurān. But concerning to the sound (Sahih) narrations which are narrated by only one but trusty transmitter, he puts forth the expert's views and finally accepts it as normal information which also seems valid in the interpretation of the Qurān. However, he avoids accepting the authority of the narrations that are quoted by only one but unreliable reporter. Allāmah Tabātabāi and Ayatullāh Ma‘rifat are of the view that if such narrations are accompanied with rich contexts and significant evidences, they can also be valid in interpretation of the Qurān.
    Keywords: Exegetical Narrations, Evaluation of the Authority, Interpretation of Qurān, the Exegetical Methods of Ayatullah Marifat
  • Mostafā, Abbā, Si Moghaddam Page 187
    Journey, especially for the sake of pilgrimage, is supposed to be a significant part of religious life. From religious perspective, when your religious and mundane life is in danger, it is not recommended to stay in one place. Almost 30 verses in Quran appreciate world and ego trip and also command people to learn from their travelling experiences and lessons. Furthermore, there are many hadiths about traveling rites, effects, results, and different kinds of traveling. Few hadiths call some types of journey into question the most significant of which being about pilgrimage. The hadith is interpreted in different ways, especially in Sunni sources. According to the appearance of this hadith, “One should take a religious journey to only three mosques”, People may travel only to three mosques (the Sacred Mosque, Prophet’s Mosque and Al-Aqsa Mosque). Some scholars argue that regarding this hadith, people are not allowed to travel to other mosques and places. Examining this hadith and investigating different semantic possibilities and evidences about this hadith, the present study proves the lack of enough evidence for it. Moreover, the consequences of this study confirm that even if there were enough evidences to prove the accuracy of this hadith, it shows the advantage and priority of these three mosques over others instead of rejecting benefits of other journeys.
    Keywords: Journey, Hadith of Journey for Pilgrimage, Critique, Study of a Narration, Three Mosques
  • Sohrāb Morovvati, Amānollāh Nāseri Karimvand Page 209
    Allāme Tabātabāii has paid special attention to applying narrations in the interpretations of the Holy Qurān. In his famous interpretation of Quran, Allāme Tabātabāii posed the issue of "narrative debates". Through assessing the narrations from fiqh al-hadith perspective and investigating the supply of narrations on the interpretation of Holy Qurān with regard to the rule of context, he analyzed the reviews and critiques of exegete's jurisprudence on the use of narrations in order to interpret Qurān. Accordingly, he has rejected or criticized the exegete's jurisprudence in many cases, such as the incompatibility of narrations with the verse because of the internal evidence of the verse, regarding verses sent down in Mecca or Medina, the incompatibility of the narration with a verse, the incompatibility of narration with the expression of the notion in the verse context, and so on. Instead, he has confirmed exegetes’ jurisprudence to use narrations correctly in a few cases such as the compatibility of the narration with the verse in the context of a particular term, the compatibility of the narration with the verse in the context of the meaning of phrases and sentences, the consistency of the narration with the verse in the interpretation of the verses, and so forth. Relying on the rule of context, the present paper aimed at reviewing and analyzing methods of Allāme Tabātabāii.
    Keywords: Rule of context, exegete's jurisprudence, Tafsir, e al Mizān, Allāme Tabātabāii, Interpretive narration
  • Mostafā Pourkermān, Bemān Ali Dehghān Mangābādi Page 233
    Abu Al-Hasan Ali ibn Ebrāhim Qomi (born in 307AH) is one of the most eminent hadith narrators. The Shiite experts have verified his trusteeship. The exegesis attributed to him which is now accessible for all, includes points that is not in accordance with his scientific status. According to the authors of the present article, in this exegesis there are some forged narrations which stand on exaggerators’ ideas. This claim is supported by finding some exaggerators, accused of making narrations, which are assumed to be references of several narrations in his work. It is supposed that the content of this exegesis is not endorsed by celebrated scholars such as Shaykh Tusi (born in 460AH). In his exegesis, Shaykh Tusi has not cited from this exegesis. The present article argues about the validity of this book and investigates exaggerators’ role and their influence on it.
    Keywords: Ali ibn Ebrāhim, the Exegesis Attributed to Qomi, Exagerate, Exaggerators, Forged Narrations