فهرست مطالب

عرفان اسلامی - پیاپی 33 (پاییز 1391)
  • پیاپی 33 (پاییز 1391)
  • 279 صفحه، بهای روی جلد: 20,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1391/10/15
  • تعداد عناوین: 11
|
  • سیدیحیی یثربی الهه شایسته رخ صفحه 13
    از منظر اهل عرفان، مرگ آغاز حیات بی مرگ است. این مهم نه تنها در مرگ اضطراری و اجباری بلکه در مرگ اختیاری و ارادی نیز صادق می باشد. اگر در مرگ اضطراری روح اجبارا از قید جسم، رها و به ملاقات حق نایل می گردد در مرگ ارادی با اراده و خواست سالک طریق حق و قبل از فرا رسیدن اجل این امر به وقوع می پیوندد.
    عطار نیشابوری در منطق الطیر خود که شرح سفر دشوار سالک در شاهراه وصول به حق است اذعان داشته که تنها آنان که وجودشان از آلایش های نفسانی و رذایل اخلاقی صیقل یافته و آینه حق نما شده اند رخصت حضور به بارگاه حق می یابند و در می یابند که حقیقت مطلقه با ایشان یکی است و در میانشان انفصالی نیست و در این راه عنایت و دستگیری حضرت حق و تبعیت از پیشوا و رهبری کاردان و راه شناس، جد و جهد طالبان و جویندگان مقصود را ثمر می بخشد.
    کلیدواژگان: عطار، منطق الطیر، مرگ ارادی، نفس، رذایل اخلاقی
  • علی اصغر حلبی شمسی علیاری صفحه 37
    خواب، رویا و مرگ از پدیده های مرموز و پرشگفت بشری است که پیوسته ذهن انسان را به خود مشغول داشته است. اندیشمندان، عارفان، روانشناسان و... همگی تلاش کرده اند تا از زاویه نگاه خویش پرتوهایی به این عوالم ناشناخته افکنده، گوشه هایی از آن را روشن و تشریح کنند.
    در اندیشه دینی خواب و مرگ هر دو مسئول انتقال روح به عالم ملکوت اند و از این رو شباهت بسیاری به یکدیگر دارند، با این تفاوت که در مرگ انتقال دائم روح صورت می گیرد و در خواب انتقال موقت.
    مولوی با بهره گیری از اندیشه های قرآن و حدیث، علاوه بر خواب و مرگ طبیعی، انواع دیگر این دو پدیده را از منظر عرفانی مورد توجه قرار داده است. در این پژوهش تلاش شده است تا با بررسی خواب و مرگ از دیدگاه عرفانی، ارتباط این دو از نظر مولوی تشریح و تبیین گردد.
    کلیدواژگان: خواب، رویا، مرگ، عارفان، مثنوی مولوی
  • احمدرضا یلمه ها صفحه 63
    در بیشتر متون عرفانی غفلت با مفهومی منفی نگریسته شده و آن را همواره به عنوان اولین گام سقوط سالک و عامل دوری از مسیر سلوک می دانند. صوفیان غفلت را حجابی عظیم دانسته که سالک طریقت در مسیر سلوک با آن مواجه می شود. حجابی در مسیر راه بیگانگان و نااهلان عشق که مولد و مورث شقاوت و فلاکت است. تا آنجا که معتقدند غفلت مهمترین عامل حسرت در روز قیامت و یکی از خانمان سوزترین مصیبت های انسانی، عامل گمراهی و انحراف از صراط مستقیم و دوری از درگاه باری است. نکته قابل تامل که اساس این پژوهش نیز بر آن استوار است آن است که مولانا بر خلاف دیگر عرفا، غفلت را ستون و اساس دنیای مادی دانسته و معتقد است که این غفلت برای قوام و پایداری این جهان ضروری و بایسته است و عامل عمارت و آبادانی دنیای مادی است. مفهومی که مولانا با تحلیل و تمثیل در پی اثبات آن است و در دیگر متون عرفانی و صوفیانه بدان اشاره نشده است.
    کلیدواژگان: عرفان، متون عرفانی، مولانا، مثنوی معنوی، ذکر، نسیان، سهوالقلب، غفلت
  • کاظم دزفولیان حسین یاسری صفحه 83
    یکی از موضوعات پرداخته شده در مثنوی معنوی، موضوع خیره کننده، حیاتی و مهیج مرگ) death) است. مولانا با تمسک به آموزه های اسلامی و عرفانی، به تبیین و تشریح این مهم پرداخته و رسالت خویش را به ابنای الزمان، خاصه طی طریق کنندگان کوی دوست ادا نموده است. ضرورت توجه به این موضوع از آن روست که تا چیستی، چرایی و فلسفه وجودی مرگ از دیدگاه عرفانی و دینی به عنوان یکی از گذرگاه های مهم زندگی انسان موشکافی شود و برای اذهان سالکان، روشن گردد که مرگ نه تنها نابودی نیست بلکه تولد است نه تنها ناگوار نیست بلکه از بین برنده حجابی (curtain) بین عاشق و معشوق است. به سخن دیگر مرگ در حکم «جسر یوصل الحبیب الی الحبیب» است. مرگ آزمون و محکی است برای مدعیان کوی دوست و مشتاقان محبوب ازلی. مولانا با این نگرش، مرگی که برای بسیاری از انسانها ناشناخته و منزجرکننده بوده است به گونه ای دلنشین عرضه داشته است و خاطر نشان می سازد که هیچ چیز در آفرینش از جمله مرگ، بی حکمت آفریده نشده است.
    کلیدواژگان: مثنوی، مولوی، مرگ، انواع مرگ، مرگ سرخ
  • حشمت قیصری صفحه 107
    ماجرای کربلا تراژدی سهمگینی است که همه صحنه های آن لبریز از احساس و عاطفه و ایثار و عشق است. درباره حادثه بزرگ عاشورا، از جهات مختلف سخن گفته شده، اما بسیاری از اسرار بنیادی این قیام و شهادت، همچنان نیازمند تامل و دقت است. یکی از ابعاد متنوع و مهم این حادثه، بعد عرفانی آن است، که هرگاه چنین ماجرایی در منظر تیزبین و لطیف عارف قرار گیرد و بر مفاهیم بلند عرفانی منطبق گردد و با زبان رمز و تمثیل و بهره گیری از قدرت تصاویر شاعرانه، عرضه شود، زوایای تازه ای از آن آشکار می شود. مقاله حاضر کوششی است در راه دست یابی به زبده اندیشه های دو تن از نام آوران ادبیات عرفانی ایران در خصوص عرفان عاشورایی: مولانا جلال الدین محمد بلخی و عمان سامانی. نویسنده کوشیده است نخست با استفاده از آثار مشهور این دو شاعر و نیز با یاری جستن از شرح و تفسیرها و کتاب های تحلیلی برجسته ترین جنبه های عرفان عاشورایی را در اندیشه آنان مطرح نماید و آن گاه با استناد به ابیاتی از آثار برجسته این دو شاعر، عرفان عاشورایی را در اشعارشان بررسی نماید و در نهایت با مقایسه تطبیقی نقاط اشتراک و اختلاف اندیشه این دو شاعر بزرگ را باز نماید.
    کلیدواژگان: عرفان، شهادت، عاشورا، شعر مولانا، شعر عمان سامانی
  • فرهاد دیوسالار منیره سیدمظهری صفحه 137
    ذات را با صفتی معین از صفات و تجلی ای از تجلیات، اسم می نامند. امام خمینی همچون سایر عرفا، اسماء الهی را به یک اعتبار به اسماء ذاتیه، صفاتیه و افعالیه تقسیم می کند. ایشان با نگاهی متفاوت، قرار گرفن اسماء الهی تحت این اعتبارات سه گانه را به حسب ترتیب مشاهدات اصحاب مشاهده و تجلیات قلوب ارباب سلوک و معرفت می داند. امام به شیوه اهل معرفت، اسماء ذاتیه را بر دو قسم، تقسیم می کند: یکی اسماء مستاثره که خداوند آنها را برای خویش برگزیده و علم به آنها از اختصاصات حق است. و دیگر، اسماء ذاتیه ای که حکم و اثر آنها در عالم ظاهر است و از ناحیه اثر و حکم شناخته می شوند. به عقیده عموم عرفا مرتبه احدیت همان اسم مستاثر است که در غیب ذات باقی مانده و در عالم ظهور پیدا نمی کند. امام خمینی بر خلاف این دیدگاه معتقد است که این دسته از اسماء نیز مانند سایر اسماء الهیه در عالم ظهور دارد؛ اما مظاهر این اسم که همان جهت ارتباط مستقیم اشیاء به حق است همانند خود این اسم برگزیده حقند. همچنین امام در ذیل تفسیر سوره مبارکه حمد و تفسیر آیه 32 سوره مبارکه حشر، به شرح عرفانی اسماء ذاتیه ای پرداختند که حکم و اثر آنها در عالم ظاهر است. ایشان در تفسیر دو اسم ذاتیه «الرحمن و الرحیم» نیز مخالفت صریح خود را با اعتقاد رایج عرفا مبنی بر اینکه الرحمن رب عقل اول و الرحیم رب نفس کلی باشد، بیان نموده است.
    کلیدواژگان: امام خمینی، اسماء ذاتیه، اسم مستاثر، الرحمن، الرحیم
  • عبدالرحیم عناقه، حمید محمودیان، رقیه صابری زاده صفحه 159

    جدایی معماری از عرفان محال می نماید. این همبستگی در بین ادیان الهی وهنر بومی آن کشورها به خصوص شریعت مقدس اسلام آشکارتر است؛ پس می توان گفت عرفان متعلق به ذات وماهیت تمام ادیان است، دین ابزاری موثرتر وسخنگوتر وشارحی برتر از هنر بالاخص معماری معابد و مساجد برای معرفی و حضور خود نداشته است؛ همچنان که معماری نیز هیچ حامی ایی بهتر از دین اسلام نیافته است. آیا می توان با نگاهی به گذشته معماری مساجد ایران تجلی مفاهیم عرفانی را بر روی در ودیوار ویا نقوش و اشکال آن دید؟ مثلا درمعماری مساجد ایران چرا گنبد را به صورت کروی ساخته اند؟ و چرا تمامی سطوح بناها را نقش گل و بوته های انتزاعی وغیر واقعی پوشانده است؟در این مقاله سعی شده به روش اسنادی و مشاهده مستقیم اهمیت هنر معنوی وتجلی عرفان در معماری مساجد ایران مورد بررسی قرارگیرد و زیبایی های فراموش شده، یادآوری گردد ودر نهایت نقش اساسی عرفان در جهت بخشیدن وهدایت هنر وهنرمندان به سوی مقصد الهی شان بیان شود.

    کلیدواژگان: تجلی، عرفان، معماری، گنبد، محراب، مناره
  • محمود آبدانان مهدی زاده، عبدالعلی دیلمی صفحه 189

    از تفاوت های اساسی میان انسان وسایر موجودات از جمله فرشتگان این است که اندیشه ورزی و احساسات او همواره دارای تحول و بالندگی است؛ به گونه ای که این بعد اساسی از شخصیت او حتی به معتقدات دینیش هم سرایت می کند؛ واز این بابت است که می بینیم شیوه عبادت این آفریده که فلسفه آن از سوی آفریدگار در یک جمله خلاصه شده است«وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون»(الذاریات:56) هم دچار تحول شکلی و حتی ماهوی می شود، وضمن حفظ جوهر خود که بندگی خداوند باشد، چنان معقد وپیچ در پیچ می شود که بایستی از جنس این آفریده مکلف به عبادت در شکل های مختلف زندگی، انسان های دیگری بیایند و دست به تحقیق بزنند تا زوایای شیوه پرستش و سیر و سلوک او را روشن کنند.
    ابن الفارض در دورانی می زیسته است که عبادت برخی از مومنان از شکل ساده خود عبور کرده و به مرحله زهد وانقطاع الی الله در قرن اول سپس به سیر وسلوک در آغاز قرن دوم و بعد از آن به پدیده فنا و حلول و اتحاد در اواخر این قرن ونیز قرن سوم وبالاخره به وحدت وجود یا شهود و مفاهیم غامض آن در قرن هفتم رسیده است. این پژوهش در صدد بررسی و تحلیل دیدگاه عرفانی ایشان است.

    کلیدواژگان: ابن الفارض، عرفان، حب، معرفت، حلول، اتحاد، وحدت وجود
  • محسن سیفی فاطمه لطفی مفرد نیاسری صفحه 219
    اعتقاد به اینکه اصل و منشا روح از عالم بالاست و به سبب غفلت و فراموشی در عالم پست مادی هبوط کرده و زندانی گشته، یکی از اصولی ترین بن مایه های عرفانی است و سالک می کوشد آن را از پلیدی ها پاک سازد و با علم و معرفت رشد دهد، تا آن هنگام که زمان مرگ فرا رسد و بار دیگر نفس به اتحاد مع الله برسد درحالی که به همه امور نهانی آگاه است.
    ابن سینا در قصیده عرفانی «عینیه» این مساله را محور قرار داده و به تبیین مراحل سیر روح پرداخته است.نسیب عریضه،شاعر معاصر عربی، نیز در قصیده بلند ومشهور «علی طریق إرم» با الهام از «عینیه»، مراحل سیر نفس در حرکت به سوی کمال را به رشته نظم کشیده است.
    دو شاعر در اندیشه پست شمردن دنیا و اسارت روح افلاکی در جسم خاکی و نیز والا بودن سرچشمه حقیقت ها با یکدیگر اتفاق نظر و درنحوه سیر و هدف خویش با هم اختلاف دارند. ما در این مقاله بر آنیم تا ضمن بررسی تطبیقی این دو قصیده به بیان وجوه تشابه و تفاوت آن دو بپردازیم.
    کلیدواژگان: ابن سینا، عینیه، نسیب عریضه، علی طریق إرم، قصیده عرفانی
  • مهدی زمانی صفحه 243
    «مهیمین» عنوانی است که در مکتب ابن عربی و حکمت متعالیه در مورد ارواح یا فرشتگانی به کار رفته که از شدت عشق به خداوند در جلال الهی متحیر و به تسبیح او مشغولند و از خود و آفرینش جهان و انسان بی خبرند و بنابراین روح محض اند و تنها از روی توسع به آنان ملائکه گفته می شود.بدین سان آنان به سجده در برابر آدم مکلف نبوده اند و به همین دلیل گفته شده که مراد از «عالین» درآیه «قال یا ابلیس ما منعک ان تسجد لما خلقت بیدی استکبرت ام کنت من العالین»(ص:37) همین ارواح هستند. البته گاهی به این ارواح،«کروبیون» نیز گفته شده و بعضی از اندیشمندان حکمت متعالیه آن ها را با «انوارقاهره» درحکمت اشراق تطبیق نموده اند. این ارواح در اثر «تجلی بنفسه لنفسه» حق تعالی و از مرتبه «عماء» و به مدد «نفس رحمانی» مورد «آفرینش»، یا به تعبیر دقیقتر «ابداع» قرار گرفته اند. از میان طبقات عارفان، «افراد» را می توان مظاهر آنان ارواح دانست. این ارواح از جهتی برتر از قلم اعلی یا عقل اول قرار دارند اما از جهتی دیگر با آن هم رتبه هستند.هم چنین از دیدگاه برخی اندیشمندان مثل ملاصدرا این ارواح برتر از اهل جبروت هستند اما از دیدگاه قیصری بخشی از عالم جبروت به شمار می آیند.
    کلیدواژگان: مهیمین، کروبیون، ابن عربی، حکمت متعالیه، عالین، عماء، نفس رحمانی
  • فاطمه عباسی صفحه 261
    سر این که خداوند، انبیا و ارواح و بلکه موجودات را «کلمه» نامیده است بستگی به شناخت چگونگی ایجاد و ماده ای که از آن، به آن و در آن ایجاد واقع است، دارد.
    خداوند تاثیر ایجادی را «قول» نامیده است. چنان که می فرماید: «سخن ما به هر چیزی وقتی اراده وجود آن کنیم این است که بدو گوییم: باش! در دم وجود یابد.» پس اگر واسطه ای بین فاعل بودن خداوند و موجودی که پدید می آید، وجود داشته باشد، این «قول» است؛ ولی اگر فعل خداوند به ذات خود باشد که هیچ واسطه ای بین ذات او و بین مفعول وجود نداشته باشد، نام این فعل «کلام» است و ظاهر شونده به آن «کلمه» است. اینکه موجودات «کلمات» نامیده می شوند؛ از این حیث است که آنها با کلمه تکوین یعنی «کن» آفریده شده اند. در قرآن کریم نیز بر کلمه خدا و خلقت عیسی(ع) اشاره رفته است. اگر این سخن درست باشد که کلماتی که انسان بر زبان می آورد، همانا صورت های نفسی است که از سینه اش بیرون می آید، پس می توانیم بگوییم که کلمات وجودی، صورت های خارجی بر نفس رحمانی است؛ یعنی خداوند رحمان هنگام دمیدن تکلم می کند و در نفس او کل عالم شکل می گیرد.
    کلیدواژگان: کلمات الاهی، کلمه الاهی، کلام الاهی، کلمه الله یا لوگوس
|
  • Seyed Yahya Yasrebi, Elaheh Shayestehrokz Page 13
    From mystical followers’ point of view death is the beginning of a never ending life. This is true not only for forceful and emerging death but also for deliberate and optional one. If in unpredictable death one’s soul is forced to leave the body and meet the Almighty، in deliberate death، before one’s destined death arrives it is done through the mystic’s own wish and will power. Attar Neyshaboori has explained in his book called ManteghulTair the hard journey of the mystic on the main path toward God and has admitted that only those whose entities are refined and polished from the spiritual contaminants and moral impurities and reflect truth will be allowed to be present before God while at the same time they find out that they have become a part of absolute truth and are not detached from any more، and on this way the assistance and contribution of the Almighty as well as following the leader who knows the way will make the endeavor and strife of those seeking God fruitful.
    Keywords: Attar, ManteghulTair, Deliberate death, Spirit, Moral impurities
  • Ali Asgharhalab, Shamsi Aliyari Page 37
    Sleep، dream، and death are mysterious and wonderful phenomena of human being that constantly have kept the mind preoccupied. Scholars، mystics، psychologists، etc. all have tried to illuminate the unknown worlds from their own perspectives and make a part of it clarified and explain it. In religious mentality، both sleep and death are in charge of transferring soul into the heaven thus they look very much alike. The difference is that in death soul is transferred permanently while in sleep that is temporary. Inspired by the Koranic and tradition، Mowlavihas dealt with other kinds of these phenomena mystically in addition to those of sleep and natural death. This paper tries to study sleep and death from mysticism point of view and their relationship are discussed and explained by Mowlana.
    Keywords: Sleep, dream, death, mystics, MasnaviMowlavi
  • Ahmad Reza Yalameha Page 63
    In the majority of mystical literature texts، ignorance is considered with a negative concept and has always been considered as the first step of the mystic''s downfall and the cause of deviating from the spiritual journey. Sufis take ignorance as a huge cover which the Tariqa devotee come up with on the path of spiritual journey، a coverage on the way of strangers and non-lovers generating and inheriting wickedness and misery. As far as they believe، ignorance is the most significant cause of envy in the Judgment Day Resurrection and one of the devastating calamities of human being، cause of deviation from the right path and refraining from the Almighty. The point of reflection upon which this paper is prepared is the fact that Mowlana as opposed to other mystics takes ignorance as the pillar and basis of the materialistic world and believes that this ignorance is necessary and adequate for the survival and sustainability of this world and makes it developed. What Mowlana tries to prove through allegory and assimilation is what is not mentioned in other mystical and Sufi literature.
    Keywords: Mysticism, mystical literature, Mowlana, Masnavi Manavi, invocation of God, forgetfulness, ignorance
  • Kazem Dezfoolian, Hosseinyaser Page 83
    One of the things addressed in MasnaviManavi is the amazing، critical، and exciting topic of death. Contributed by Islamic and mystical education، Mowlanahas explained and discussed that and has done his share on time related issue dedicated to those who make a time trip. The necessity to that is the fact that the existence، reason، and philosophy of death should be scrutinized mystically and religiously as one of the important passage of the life of human being and it should be clarified for mystics that not only death is not destruction but also it is a birth which is not sorrowful but removing the veil between the lover and the beloved. In other words، death is like linking the lover to the beloved. Death is a test and a benchmark for lovers of God. Mowlana has explained the unknown and obnoxious death in a pleasant way and has emphasized that there is nothing in creation which is made without philosophy.
    Keywords: Masnavi, Mowlana, death, types of death, red death
  • Heshmat Gheisari Page 107
    How horrible tragedy of Karbala is that all the scenes of angry feelings، and sacrifice and love. About the great event of Ashura، has spoken in many different ways، but many of the fundamental mysteries of this uprising and martyrdom، the need to pause and carefully. One of the varied and important aspects of this incident، then it is mystical، that whenever such a sharp and subtle mystic adventure in perspective is And long-mystical concepts are consistent with your language and poetic imagery allegory and take advantage of the power supply، it is evident from new angles. This paper is an effort to achieve the elite Iranian mystical literature of the ideas of two warriors in Sufism Ashoura Mohammad Balkhi Rumi and aman Samani. The author has tried first with the famous works of two poets And bounce with the help of the description and analytical interpretations and books The most prominent aspect of their thoughts to the mysticism Ashoura And then citing verses from the works of these two poets، Ashoura mysticism in the poetry review. And finally with the common points and differences in comparison to the ideas of these two great poets.
    Keywords: Mysticism, martyrdom, Ashura, poetry of Rumi, poetry of aman Samani
  • Farhad Divsalar, Monireh Seyedmazhari Page 137
    Instinct with certain adjective out of set of adjectives and certain name out of set of names is called appellation. Just like other kinds of mystics، in one way Imam Khomeini divides the divine appellations into instinctive، adjectival، and action-based ones. With a different view، he assumes the three fold divine appellations to be based on the level of observation the observers made and the heartfelt manifestation by mystics and epistemologists. In a way done by epistemologists، Imam divides the divine appellations into two types. First، the influential appellations which God has selected them for Himself، and any knowledge about them is exclusively on His own. The second one، instinctive appellations whose evidences are manifest in the world and will be recognized through their impacts and philosophy. Agreed by most mystics، the status of eternity is an influential appellation which is left in the unknown nature of God and will never be manifest in the world. Unlike this viewpoint، Imam Khomeini believes that these kinds of appellations just like other divine appellations are manifest in the world but the source of manifestation of the appellation would be chosen by the Almighty to keep the relation of objects to God. Also، upon the interpretation of the Koranic sura “Hamd” and the ‘Hashr’ sura، he had a mystical comment on instinct appellations that are manifest in the world. He expressed his opposition on conventional interpretation of the two instinct appellations of Alrahman and Alrahim by mystics saying that Alrahman means God of the first wisdom while Alrahim means God of the overall spirit.
    Keywords: Imam Khomeini, instinct appellations, influential appellations, Alrahman, Alrahim
  • Abdolrahim Annagheh, Hamid Mahmoodian, Roghaye Saberizade Page 159

    The link between theosophical schools and architecture of different buildings is so deep and widespread that separation of architecture and theosophy seems impossible. Association between divine religions –especially holy religion of Islam- and local arts of their countries is obvious. So theosophy belongs to nature of all religions. Religions have never found more effective and representative tools than arts especially architecture of temples and mosques، to introduce itself. Besides، architecture has also never found a supporter like Islam. Regarding history of Iranian mosques architecture، can be seen manifestation of theosophical concepts and its design on facade of ancient buildings? For instance، why have domes being built spherical in Islamic architecture of Iran? And why all surfaces of Islamic buildings of Iran are covered with flowers، bushes or abstract designs? This study through documentary and observation research، tries to investigate the importance of intellectual arts and manifestation of theosophy in Islamic mosques architecture، remind forgotten beauties and finally represent fundamental role of theosophy in order to lead arts and artists to divine destinations.

    Keywords: manifestation, theosophy, architecture, dome, altar, minaret
  • Mahmood Abdanan Mehdizaeh, Abdolali Daylami Page 189

    One of the major differences between human being and other creatures including angels is that his mentality and emotions are always evolving and growing in a sense that the essential aspect of character will penetrate into his religious beliefs. Accordingly، his way of praying whose philosophy is summarized in the verse of the Koran as “We created Jinni and other spirits to be praying” has also undergone a revolution in the form and content. In addition to keeping its essence which is worshiping God it is spiraled and engaged so much that through this kind of creature obliged to pray in different forms of life other creatures should find out and make a research on various aspects of different means of praying and spiritual journeys. Now we would like to recognize the means of spiritual journey and internal ways of praying by the Egyptian IbnFarez. He lived in an era that the praying of some devotees had exceeded the normal situation and turned into abstinence and wayward to God during the first century، then to spiritual journey at the outset of the second century، after which by the late third century toward a phenomenon of fatality and revelation and unity، and eventually to the monism or intuition and hidden concepts of that in the seventh century. Therefore، it is endeavored to study and analyze the mystical view of his. After the introduction on training Sufis and the available expressions used in that era، there will be some explanation on his mystical concepts and then the nature of his love and the procedures. In the end، the comments of some researchers on the nature of unity and his views on revelation and monism will be dealt with.

    Keywords: IbnFarez, mysticism, love, epistemology, revelation, unity, monism
  • Mohsen Seifi, Fatemeh Lotfi Mofrad Niasari Page 219
    The belief that the soul originates from the celestial world and is imprisoned in the material world as a result of neglect is a fundamental belief in mysticism. The sophis try to purify the soul through knowledge and wisdom before it unites with the God in the afterworld. Aviccina focuses on this purification in his Ode (Einieh) and the contemporary Arab poet،Nasib Arizeh،does the same in his long piece of poetry (Ala-Tarighe-Eram) and follows the example of Einieh. This paper comparatively explores the theme in these works.
    Keywords: Aviccina, Nasib Arizah, Einieh, Ala, Tarighe, Eram, ode
  • Mehdi Zamani Page 243
    Mohayyamin is a word used in IbnArabi’s school of thought and the sublime philosophy concerning the spirits or angels enfatuated in God and the Almighty، frenzied and admiring at the same time، while having no knowledge of themselves، nor the creation and human being. Therefore، they are absolute spirits and on account of their highness they are called angels. Thus، they are not obliged to prostrate to man. Of course، sometimes they are called cherubs. Some of the sublime philosophers have compared them with those “Egyptian illuminators” in Illumination philosophy. These spirits as a result of the self-manifestation of God are created in the order of compassionate spirits. In the categories of mystics ‘singles’ could be assumed as the manifestation of their souls. in some aspects، they are somehow superior to sublime items whereas in other aspects they are equal in their order. Moreover، in the attitudes of some scholars such as Mollasadra، these spirits are superior to angels though viewed by Gheysari they are a part of them.
    Keywords: Mohayyamin, Cherubs, IbnArabi, Sublime philosophy, compassionate spirits
  • Fatemeh Abbassi Page 261
    The secret why God has named the prophets، spirits، and creatures as ‘Kalameh’ depends on understanding the how of making the material with، in، and from the existence is related. God has called the creative impact as ‘word’ so that He states that “my words to whatever I desire are that if I say ‘be’ it will be created instantly”. Then، if there is something intermediary between the subjective act of God and the creature happening it is just word. But if the action of God is His nature so that there is nothing in between His nature and the object، the action is called ‘Kalam’ and the one created out of this action is called ‘Kalameh’. That is why creatures are called ‘Kalamat’، thus they are create out of the creation word of ‘be’. In the holy Koran too there is an indication of God’s word and the Jesus. If it is true that the words made by human beings are those from his soul then one can say that the existing words are the outward manifestation of the compassionate spirit. In a sense that، the compassionate God makes words and the overall universe come to existence.
    Keywords: Divine words, words of God, Logos