فهرست مطالب

تولیدات دامی - سال پانزدهم شماره 1 (بهار و تابستان1392)
  • سال پانزدهم شماره 1 (بهار و تابستان1392)
  • تاریخ انتشار: 1392/05/26
  • تعداد عناوین: 7
|
  • محمد یازرلو، داود شریفی، فرید شریعتمداری، عبدالرضا صالحی صفحات 1-10
    به منظور تعیین سطح مطلوب انرژی و پروتئین در جیره دوره رشد بلدرچین ژاپنی، از تعداد 360 قطعه بلدرچین ژاپنی یک روزه در آزمایش فاکتوریل 3 × 3، [سه سطح انرژی سوخت و سازپذیر (2750، 2850 و 2950 کیلوکالری در کیلوگرم) و سه سطح پروتئین (24، 26 و 28 درصد)] در قالب طرح کاملا تصادفی با چهار تکرار و 10 پرنده در هر تکرار استفاده شد. مصرف خوراک و افزایش وزن هفتگی اندازه گیری، و ضریب تبدیل غذا محاسبه شد. در پایان دوره، از هر واحد آزمایشی چهار قطعه پرنده (از هر دو جنس) انتخاب و پس از خون گیری برای بررسی صفات لاشه، کشتار شدند. غلظت سرمی هورمون رشد در نمونه های خون اندازه گیری شد. افزایش وزن روزانه، ضریب تبدیل، و بازده لاشه پرندگان تیماری که جیره حاوی 2850 کیلوکالری در کیلوگرم انرژی سوخت و سازپذیر و 26 درصد پروتئین دریافت کردند بهتر بود (05/0>P). غلظت سرمی هورمون رشد پرندگان تغذیه شده با جیره حاوی 2750 کیلوکالری در کیلوگرم انرژی سوخت و سازپذیر بیشتر بود (05/0>P). بدین ترتیب جیره حاوی 2850 کیلو کالری در کیلوگرم انرژی سوخت و سازپذیر و 26 درصد پروتئین به عنوان جیره رشد بلدرچین توصیه می شود.
    کلیدواژگان: انرژی، بلدرچین ژاپنی، پروتئین، رشد
  • محمد وحید کیمیایی طلب، شهاب قاضی، سارا میرزایی گودرزی صفحات 11-20
    این پژوهش به منظور بررسی تاثیرات سطوح متفاوت گیاه کاسنی و مس بر عملکرد و کلسترول زرده در مرغ های تخم گذار انجام شد. تعداد 324 قطعه مرغ تخم گذار سویه های لاین w-36از 38 تا 50 هفتگی در قالب طرح بلوک های کاملا تصادفی با نه تیمار، سه تکرار، و 12 قطعه در هر تکرار به مدت 12 هفته بررسی شد. تیمارهای آزمایشی شامل شاهد، چهار سطح سولفات مس (150، 200، 250، و 300 میلی گرم در کیلوگرم جیره غذایی) و چهار سطح کاسنی (15، 20، 25، و 30 درصد جیره غذایی) بود. نتایج نشان داد که میانگین کلسترول سرم و زرده تخم مرغ در تیمارهای مس و کاسنی از تیمار شاهد کمتر بود (05/0P<). در تیمار 300 میلی گرم مس، کلسترول سرم و زرده تخم مرغ کمتر بود (05/0P<)، ولی وزن تخم مرغ و درصد تولید در مقایسه با شاهد کمتر و ضریب تبدیل غذا بیشتر بود (05/0P<). درصد تولید در تیمار 25 و 30 درصد کاسنی در مقایسه با تیمار شاهد کمتر بود (05/0P<). در تیمارهای سطوح گوناگون کاسنی، رنگ زرده در مقایسه با تیمار شاهد و مس بیشتر بود (05/0P<). با توجه به نتایج تحقیق حاضر، مقادیر 150 میلی گرم مس در کیلوگرم جیره یا 15 درصد کاسنی در جیره برای کاهش کلسترول زرده تخم مرغ توجیه پذیر است.
    کلیدواژگان: کاسنی، کلسترول زرده، مرغ تخم گذار، مس
  • نگین جمال امام قیسی، علی صادق سفید مزگی، محمد مهدی معینی صفحات 21-29
    در این تحقیق، تعداد سلول های سوماتیک شیر در شش گاوداری صنعتی و سنتی استان تهران در فصول گوناگون سال بررسی شد. بر مبنای تعداد سلول های سوماتیا، میزان فراوانی ورم پستان براورد شد. تعداد 32610 رکورد با استفاده از رویه های متفاوت نرم افزار آماری SAS تجزیه و تحلیل شد. میانگین حداقل مربعات سلول سوماتیک (تعداد ×1000 در هر میلی لیتر) ± خطای معیار در روش پرورشی صنعتی و سنتی به ترتیب 1/80(60/12±) و 6/234(97/12±) براورد شد. تعداد سلول های سوماتیک شیر در گاوداری های سنتی حدود 9/2 برابر گاوداری های صنعتی بود (05/0P<). بیشترین تعداد سلول سوماتیک شیر در فصل تابستان بود و تفاوت آن با دو فصل بهار و پاییز معنی دار بود (05/0P<). بر مبنای تعداد سلول های سوماتیک، درصد ورم پستان تحت بالینی و بالینی در روش پرورش صنعتی به ترتیب 6/31 و 8/11 درصد براورد شد. مقادیر مشخص شده برای روش پرورش سنتی 6/59 و 7/34 درصد بود. نتایج این مطالعه نشان داد اگر تعداد سلول های سوماتیک شیر به نصف کاهش یابد، از میزان وقوع ورم پستان 30-50 درصد می کاهد.
    کلیدواژگان: سلول های سوماتیک شیر، فصل، گاوداری، ورم پستان
  • سمیه معینی زاده، علی اکبر خادم، علی اسدی الموتی، احمد افضل زاده صفحات 31-43
    هدف از انجام مطالعه حاضر، بررسی اثر یونجه خشک (به عنوان جاذب رطوبت) بر تولید پساب و کیفیت تخمیر سیلاژ ذرت بود. در طرحی کاملا تصادفی در قالب فاکتوریل 4×3 به سه علوفه کامل ذرت با ماده خشک 3/18، 7/21 و 5/25 درصد، چهار سطح جاذب صفر، 5، 10 و 20 درصد اضافه و در سه تکرار در لوله هایی از جنس پلی وینیل کلریدی با عنوان سیلوی کوچک به مدت 90 روز سیلو شدند. با افزایش سطح استفاده از جاذب، مقادیر خاکستر و نیتروژن کل سیلاژها افزایش و الیاف نامحلول در شوینده خنثی به طور معنی داری کاهش یافت (05/0>P). اثر سطوح جاذب و رطوبت روی ماده خشک سیلاژها معنی دار بود و ماده خشک با 10 و 20 درصد جاذب بیشترین افزایش را نشان داد (05/0>P). تمام سیلاژها دارای pH مطلوب (در محدوده 79/3 تا 33/4) بودند. با وجود این، pH سیلاژها تحت تاثیر اثر متقابل رطوبت و سطح جاذب قرارگرفت (05/0>P). با افزایش سطح استفاده از جاذب، pH سیلاژها افزایش یافت اما این افزایش در سیلاژهایی با 26 درصد ماده خشک با شدت کمتری مشاهده شد. همچنین، مقادیر کربوهیدرات محلول باقی مانده تحت تاثیر اثر متقابل بین رطوبت و سطح جاذب قرارگرفت. بدین صورت که در سیلاژهای با 18 درصد ماده خشک اختلاف بین سطوح جاذب کمتر از اختلاف آنها در سیلاژهای با 22 و 26 درصد ماده خشک بود (05/0P<). با افزایش سطح یونجه خشک، پایداری هوازی در سیلاژهایی که رطوبت اولیه بالاتری داشتند بهبود یافت و به موازات افزایش ماده خشک اولیه علوفه ذرت، اختلاف در پایداری هوازی کمتر شد (05/0>P). با افزایش سطح یونجه در سیلاژ، تولید پساب کاهش یافت، به طوری که پساب در سیلاژهای حاوی 20 درصد یونجه خشک به صفر رسید (05/0>P). در پساب سیلاژهایی که سطوح بالاتری جاذب داشتند غلظت ماده خشک و نیتروژن بیشتر بود، اما کل ماده خشک و نیتروژن هدررفته در این تیمارها کاهش یافت. نتایج نشان داد استفاده از حداقل 10 درصد یونجه خشک باعث کاهش موثر پساب، بهبود پایداری هوازی و تولید ذرت سیلوشده با pH مطلوب می گردد.
    کلیدواژگان: اتلاف مواد مغذی، پساب سیلاژ، علوفه سیلوشده، ماده خشک
  • محمد حسین نعمتی، محمد حسین شهیر، محمدطاهر هرکی نژاد، هوشنگ لطف اللهیان صفحات 45-53
    این آزمایش به منظور بررسی نقش آنتی اکسیدانی ویتامین C (VC) و کوآنزیم Q10 (CoQ10) بر پاسخ ایمنی جوجه های گوشتی تحت شرایط تنش سرمایی با استفاده از تعداد 500 قطعه جوجه نر آرین در قالب طرح کاملا تصادفی با پنج تیمار و پنج تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل گروه کنترل مثبت (PC، شرایط عادی پرورش، و بدون دریافت آنتی اکسیدان)، گروه کنترل منفی (NC، تنش سرمایی، و بدون دریافت آنتی اکسیدان)، تنش سرمایی به همراه تیمارهای حاوی VC (300 میلی گرم در کیلوگرم جیره)، CoQ10 (40 میلی گرم در کیلوگرم جیره)، و مخلوط VC+CoQ10 با دزهای ذکر شده در جیره پایه بود. برای اعمال تنش سرمایی، از 15 تا 42 روزگی، دمای سالن 15 درجه سانتی گراد ثابت نگه داشته شد. صفات تیتر واکسن ها، پاسخ ایمنی هومورال، ایمنی سلولی، و وزن نسبی اندام های ایمنی مطالعه شد. نتایج نشان داد که با وجود کاهش وزن نسبی طحال تحت تنش سرمایی، تفاوت ها معنی دار نبودند. پرندگانی که تحت تاثیر تنش سرمایی قرار گرفتند، وزن نسبی بورس بالاتری داشتند (01/0P<) و استفاده از آنتی اکسیدان ها به ویژه CoQ10 وزن نسبی آن ها را کاهش داد (05/0>P). درصد لنفوسیت ها درنتیجه تنش سرمایی، کاهش یافت (05/0>P). بهبود پاسخ ایمنی سلولی هم در پاسخ به تزریق زیرجلدی فیتوهماگلوتینین و هم در تکثیر لنفوسیت هایT در شرایط آزمایشگاهی مشاهده گردید (05/0P<). نتایج این تحقیق نشان داد که استفاده از مواد آنتی اکسیدانی VC و CoQ10 در شرایط تنش سرمایی باعث بهبود سیستم ایمنی و کاهش تلفات شد.
    کلیدواژگان: ایمنی سلولی، ایمنی هومورال، تنش سرمایی، جوجه گوشتی، کوآنزیمQ10، ویتامین C
  • محمد حسین شهیر، افشین حیدری نیا، حمیدرضا طاهری، عبدالله حسینی صفحات 55-64
    به منظور تعیین مناسب ترین سطح لیزین هضم شدنی ایلئومی استاندارد شده در مرحله رشد (49-28 روزگی) بوقلمون های نر گوشتی، 160 قطعه بوقلمون در قالب طرح کاملا تصادفی با هشت تیمار (هشت سطح لیزین هضم شدنی ایلئومی استاندارد شده، 15/1 (جیره پایه)، 225/1، 3/1، 375/1، 45/1، 525/1، 6/1، و 675/1 درصد) در چهار تکرار و پنج قطعه پرنده در هر تکرار استفاده شدند. افزایش سطوح لیزین هضم شدنی باعث افزایش وزن بدن و کاهش ضریب تبدیل غذایی گردید. گروه آزمایشی حاوی 6/1 درصد لیزین هضم شدنی، بیشترین افزایش وزن بدن و کمترین ضریب تبدیل غذایی را داشت که با جیره پایه (15/1 درصد لیزین هضم شدنی) تفاوت معنی داری نشان داد (05/0P<). با برازش مدل های رگرسیون خط شکسته، منحنی درجه دو، و خط شکسته درجه دو میزان نیاز لیزین هضم شدنی، به ترتیب برای افزایش وزن بدن 11/0 ± 47/1، 04/0 ± 57/1 و 05/0 ± 49/1 درصد تخمین زده شد. نیاز لیزین هضم شدنی با استفاده از مدل های فوق برای بهترین ضریب تبدیل غذایی به ترتیب 17/0 ± 57/1، 02/0 ± 61/1، و 08/0 ± 59/1 درصد تعیین شد. باتوجه به نتایج تحقیق حاضر، نیاز لیزین هضم شدنی بوقلمون های نر گوشتی در دوره رشد برای افزایش وزن بدن در دامنه 47/1 تا 57/1 و برای ضریب تبدیل غذایی در دامنه 57/1 تا 61/1 درصد توصیه می شود.
    کلیدواژگان: اسیدآمینه هضم شدنی ایلئومی استاندارد شده، بوقلمون، مدل خط شکسته، مدل خط شکسته درجه دو، منحنی درجه دوم، لیزین
  • رستم عبداللهی آرپناهی، عباس پاکدل، اردشیر نجاتی جوارمی، محمد مرادی شهربابک صفحات 65-77
    هدف از انجام تحقیق حاضر،مقایسه روش های گوناگون آماری در پیش بینی ارزش های اصلاحی ژنومیک برای صفاتی با معماری ژنتیکی متفاوت از نظر توزیع تاثیرات ژنی و نیز تعداد متفاوت جایگاه های صفت کمی (QTLs) با استفاده از شبیه سازی کامپیوتری است. بدین منظور، ژنومی حاوی 500 نشانگر تک نوکلئوتیدی دوآللی (SNP) روی کروموزومی به طول 100 سانتی مورگان شبیه سازی، و توزیع های متفاوت تاثیرات ژنی (یکنواخت، نرمال، و گاما) و نیز سه تعداد QTL (50، 100 و 200) به صورت فرضیه های شبیه سازی صفت روی آن درنظر گرفته شد. بدین ترتیب نه صفت با معماری ژنتیکی متفاوت ایجاد شد. به منظور پیش بینی ارزش های اصلاحی افراد موجود در جمعیت های مرجع و تایید، از شش روش بهترین پیش بینی نااریب خطی ژنومیک[1] (GBLUP)، رگرسیون ریدج[2] (RRBLUP)، بیز A (BayesA)، بیز B (BayesB)، بیز Cπ (BayesCπ)، و بیز L (BayesL) استفاده گردید. با افزایش فاصله بین نسل مرجع و نسل تایید ناشی از برهم خوردن فاز لینکاژ، صحت ارزش های اصلاحی ژنومیک در تمام روش ها کاهش معنی داری نشان داد (05/0P<). همچنین زمانی که توزیع تاثیر ژنی گاما بود روش های بیزی در مقایسه با روش GBLUP و RRBLUP برتری آشکاری نشان دادند. هنگامی که توزیع تاثیرات ژنی نرمال بود، بیشترین صحت ارزش های اصلاحی به دست آمد. با افزایش تعداد QTL ها به سمت 200، صحت ارزش های اصلاحی ژنومیک کاهش یافت. نتایج این تحقیق نشان داد که در مجموع روش های بیزی و GBLUP از نظر صحت ارزش های اصلاحی پیش بینی شده در مقایسه با روش RRBLUP عملکرد بهتری دارند. نتایج تحقیق حاضر نشان می دهد هنگامی که معماری صفات بررسی شده از مدل تعداد زیاد جایگاه ژنی پیروی نکند، معمولا روش های بیزی بر روش های GBLUP و RRBLUP ارجحیت دارند.
    کلیدواژگان: ارزش اصلاحی، روش های بیزی، ژنوم، معماری ژنتیک
|
  • Pages 1-10
    In order to determine the optimal levels of energy and protein in grower diet of Japanese quail، 360 day old Japanese quails were used in a 3×3 factorial arrangement of dietary treatments that comprised three levels of metabolisable energy (2750، 2850، and 2950 Kcal/kg) and three levels of crude protein (24، 26 and 28 percent) with four replicates per treatment in a completely randomized design. Feed intake and body weight were measured weekly and feed conversion ratio was calculated. At 35 d of age، four birds (from both sexes) from each replicate were randomly selected and killed following blood sampling to evaluate carcass traits. The blood samples were assayed for the sera concentrations of growth hormone. Results indicated that birds fed on diets containing 2850 kcal/kg metabolisable energyand 26 percent protein had higher daily weight gain and better feed conversion ratio and carcass yield (P<0. 05). The sera concentration of growth hormone was higher in birds fed on diet containing 2750 kcal/kg metabolisable energy (P<0. 05). This study indicated that Japanese quails can grow faster and more efficiently on diet containing 2850 kcal/kg metabolisable energy and 26 percent protein. Therefore، the diet containing 2850 kcal/kg metabolisable energy and 26 percent protein could be recommended as dietary metabolisable energy and protein requirements for growing Japanese quails.
    Keywords: energy, growth, Japanese quail, protein
  • Pages 11-20
    This experiment was conducted to investigate the effects of various levels of cichorium intybus and copper on performance and egg yolk cholesterol. Total of 324 layer hens (Hy-Line W-36) were used in a randomized complete blocks with nine treatments، three replications of 12 birds in each from 38 to 50 weeks of age. Experimental diets include control، four levels of copper (150، 200، 250 and 300 mg/kg) and four levels of cichorium intybus (15، 20، 25 and 30 percent of diet). Different levels of cichorium intybus and copper significantly decreased serum and yolk cholesterol than control. The level of 300 mg/kg copper significantly reduced serum and yolk cholesterol but significantly decreased egg weight، egg production and increased feed conversion ratio compared to control. Levels of 25 and 30 percent of cichorium intybus significantly decreased egg production than control treatment. Yolk color improved by different levels of cichorium intybus than control and copper levels. In conclusion، the best result for lower yolk cholesterol were achieved by those laying hens fed a diet with 150 mg/kg copper of diet or 15 percent of cichorium intybus.
    Keywords: cichorium intybus, copper, laying hen, performance, yolk cholesterol
  • Pages 21-29
    In this study، somatic cell counts (SCC) of milk were determined in six industrial and traditional dairy farms in Tehran province during different seasons. The prevalence of udder disorders and mastitis was estimated on the base of SCC as an indicator as well. In this research، industrial and traditional dairy farms during 9 months were studied by total 32620 SCC records. Milk samples were collected individually. Least square mean (±standard error) (n×1000 per ml) in industrial and traditional culture systems were 80. 11 (±12. 60) and 234. 57 (±12. 97)، respectively. The SCC in traditional dairy farms was approximately 2. 9 times higher than those of industrial ones (P<0. 05). The highest SCC was found in summer that was statistically different from spring and autumn (P<0. 05). In industrial dairy farms، subclinical and clinical mastitis were estimated to 36. 6 and 11. 8%، respectively. The corresponding values for traditional ones were 59. 6 and 34. 7%، respectively. The results showed that if the SCC decreases by a half، mastitis disease incidence would be reduced up to 30-50 percent.
    Keywords: dairy cattle farm, mastitis, milk somatic cell count, seasons
  • Pages 31-43
    The objectives were to investigate the effects of addition of alfalfa hay as an absorbent on fermentation quality and effluent production of corn silage. Three levels of corn forage with dry matter (DM) contents of 18. 3، 21. 7 and 25. 5 percent were supplemented with 0، 5، 10، and 20 percent alfalfa hay، on as fed basis، and ensiled in three replicates in polyvinyl chloride mini-silos in a completely randomized design. Concentrations of ash and total nitrogen increased and that of neutral detergent fiber decreased significantly as the level of absorbent increased (P< 0. 05). Increasing the level of absorbent significantly increased the DM of silage where the higher levels of DM were observed in silages with 1 and 20 percent absorbent. The pH values were within the optimum range of corn silage (ranging from 3. 79 to 4. 33); however، silage pH was affected by the interaction between DM and level of absorbent (P<0. 05). The pH increased as the level of absorbent increased، however، the effect was less observed in silages with 26 percent DM. Also، there was an interaction between the DM and absorbent in the concentration of residual water-soluble carbohydrate of silage where the differences in water-soluble carbohydrates in silages with 18 percent initial DM were lower than those in silages with 22 and 26 percent DM. As the level of absorbent increased، aerobic stability was improved with the effects becoming less pronounced as the level of DM increased. Effluent production was markedly reduced as the level of absorbent increased so that it dropped to 0 ml at 20 percent alfalfa hay addition at all DM levels (P<0. 05). The concentrations of DM and nitrogen were higher in effluent produced from silages treated with higher level of absorbent; however، total DM and nitrogen losses were lower due to considerably lower effluent production. Results showed that using a minimum of 10 percent alfalfa hay could effectively reduce effluent production and improve aerobic stability of corn silage while maintaining its optimal pH.
    Keywords: dry matter, ensiled forage, nutrient loss, silage effluent
  • Pages 45-53
    This experiment was conducted to determine the effect of vitamin C (VC) and coenzyme Q10 (CoQ10) on immunity response of broilers in cold stress condition using 500 male chicks in a completely randomized design with 5 treatments and five replicates. Treatments were: positive control (PC، normal conditions growth without antioxidants)، negative control (NC، cold stress without antioxidants)، cold stress + VC (300 mg/kg diet)، cold stress + CoQ10 (40 mg/kg diet) and cold stress + VC + CoQ10 at above mentioned doses. To induce cold stress، from day 15 until end، temperature fixed at 15oC. Vaccine titers، humeral and cellular immune response and relative immune organs weight were studied. Results showed that cold stress decreased relative spleen weight but there was no significant difference between treatments. Relative weight of bursa was increased in cold stress condition (P<0. 01) and using antioxidant especially CoQ10 decreased it (P<0. 05). Lymphocyte percent decreased in cold stress (P<0. 05). Improved cellmediated immune response to subcutaneous injection of phytohemagglutinin and proliferation of T lymphocyte in vitro were observed (P<0. 05). In conclusion، use of antioxidants VC and CoQ10 in the cold stress condition improved immune system activity and decreased mortality
    Keywords: broiler, cellular immune, coenzyme Q10, cold stress, humeral immune, Vitamin C
  • Pages 65-77
    The objective of this study was to compare six statistical methods for prediction of genomic breeding values for traits with different genetic architecture in term of gene effects distributions and number of Quantitative Traits Loci (QTLs). A genome consisted of 500 bi-allelic single nucleotide polymorphism (SNP) markers distributed over a chromosomes with 100 cm length was simulated. Three different gene effects distributions (uniform، normal and gamma) were considered. Number of QTLs varied from 50 to 200. Finally، nine quantitative traits with different genetic architecture were generated. The performance of six statistical methods of genomic prediction that differ with respect to assumptions regarding distribution of marker effects، including i) Genomic Best Linear Unbiased Prediction (GBLUP)، ii) Ridge Regression Best Linear Unbiased Prediction (RRBLUP)، iii) Bayes A، iv) Bayes B، v) Bayes C، and vi) Bayesian least absolute shrinkage and selection operator (Bayes L) are presented. The accuracy of prediction declined significantly over generations (P< 0. 05) but Bayesian methods outperformed GBLUP and RRBLUP in persistence of accuracy of genomic estimated breeding values over generations. Bayesian methods were superior to GBLUP and RRBLUP when the gene effects distribution generated from gamma distribution. The highest accuracy of genomic breeding values was observed when the gene effects come from normal distribution. In all statistical evaluation methods with increasing the number of QTLs towards 200، the accuracy of predicted genomic values has been decreased. In general، Bayesian and GBLUP methods performed better in prediction than RRBLUP method. These results gave some evidences that when the genetic architecture of quantitative traits deviated from infinitesimal model assumptions، Bayesian methods usually perform better than GBLUP and RR-BLUP.
    Keywords: breeding value, bayesian methods, genetic architecture, genome