فهرست مطالب

پژوهش های باستان شناسی ایران - سال سوم شماره 5 (پاییز و زمستان 1392)
  • سال سوم شماره 5 (پاییز و زمستان 1392)
  • تاریخ انتشار: 1393/02/03
  • تعداد عناوین: 10
|
  • حجت دارابی صفحات 7-24
    فصل اول کاوش نجات بخشی در محوطه چیاسبز شرقی منجر به شناسایی 7 فاز استقراری با بقایای فرهنگی مختلفی از قبیل معماری، ادوات سنگی، اشیاء استخوانی، تدفین و بقایای گیاهی و حیوانی به هم راه صنایع سنگی مربوط به اوایل هزاره نهم تا اوایل هزاره هفتم ق.م. شد. صنایع سنگی این محوطه بیان گر تغییرات تکنولوژیکی از دوره انتقالی نوسنگی (8000-9500 پ.م.) به نوسنگی بی سفال (6500-8000 پ.م.) هستند. به نظر می رسد ابتدا در فاز تحتانی تمرکز بر تولید تراشه یا تلفیقی از تراشه و ریزتیغه بوده و سپس در فاز بالاتر روش فشاری برای تولید ریزتیغه و تیغه در ابزارسازی رایج می شود که همان سنت «معلفاتی» در منطقه است. در این راستا، ابتدا سنگ مادرهای بی شکل و یک سویه یا دوسویه تراشه و نیز سنگ مادر مختلط رایج بوده ولی با شروع دوره نوسنگی (حدود 8000 پ.م.) سنگ مادرهای ریزتیغه و تیغه مانند نمونه های فشنگی شکل جای آنان را گرفته اند. روند تغییرات از انتقالی نوسنگی به نوسنگی بی سفال در مواد خام نیز پیداست؛ در فاز تحتانی چیاسبز شرقی، اغلب از چرت جگری رنگ محلی استفاده شده و در فاز جدیدتر فلینت هم در تولید ابزار رفته است. اما فلینت با گذشت زمان در فازهای جدیدتر بیشتر مورد توجه قرار گرفته است؛ هم چنین در سه فاز فوقانی (حدود اواخر هزاره هشتم پ.م. تا اوایل هزاره هفتم پ.م.) قطعات ابسیدین برای تولید ابزار به محوطه آورده شده اند. مطالعات آزمایشگاهی بیان گر وجود منبع این قطعات ابسیدین در منطقه نمروداغ ترکیه است. تغییرات مشهود در صنایع سنگی چیاسبز شرقی همگام با دیگر استقرارهای غرب ایران است.
    کلیدواژگان: صنایع سنگی، چیاسبز شرقی، انتقالی نوسنگی، نوسنگی بی سفال، غرب ایران
  • امیر ساعد موچشی صفحات 25-50
    در این مقاله به معرفی محوطه ها، سنت های سفالی و بررسی الگوهای استقراری محوطه های شناسایی شده دوره مس و سنگ حوزه ی رودخانه قزل اوزن در شهرستان بیجار پرداخته شده است. نتایج ارایه شده در این مقاله براساس 6 فصل بررسی این شهرستان است. براساس این بررسی ها 76 محوطه دارای آثار دوران مس و سنگ هستند. شروع استقرار در شهرستان بیجار که بخشی از حوزه رودخانه قزل اوزن به شمار می رود از دوره مس و سنگ میانه بوده است. عدم وجود دوره های قدیمی تر را علاوه بر نقصان احتمالی شیوه بررسی، می توان در ارتفاع زیاد منطقه و شرایط سخت و اقلیم خشک منطقه دانست. تعداد استقرارهای مس وسنگ میانه متعدد و سراسر نواحی مختلف شهرستان را در بر می گیرد. پس از این دوره و در دوره مس و سنگ جدید تعداد استقرارها تا حدودی کاهش یافته و بسیاری از محوطه های دوره ی قبل متروک می شوند. در دوره مس و سنگ جدید گرایش محوطه ها به ابتدای حوزه های آب گیر قابل مشاهده و از تعداد محوطه های بزرگ کاسته می شود و در عوض محوطه های متوسط رشد می کنند. الگوهای استقراری شناسایی شده در دوره مس و سنگ به وجود چندین خوشه در محوطه ها اشاره دارد که شاید بتوان چندین کاربرد مختلف را برای آن ها پیشنهاد کرد. در نحوه پراکنش محوطه ها و نیز اندازه آن ها عوامل زیست محیطی چون دسترسی به منابع زمین، آب، مراتع و تا حدودی مسیرهای طبیعی نقش اصلی را داشته است. در هر دو مرحله مس و سنگ میانه و جدید، محوطه ها به سه خوشه قابل تقسیم بندی هستند و کاربردهای چون روستاهای مرکزی، روستاهای یک جانشین و محوطه های کوچک فصلی پیشنهاد شده است. در این پژوهش از داده های قوم باستان شناختی نیز استفاده شده است. سنت های سفالی به دست آمده از مطالعات میدانی گستره زیادی از سفال های شناخته شده غرب ایران شامل سنت دالمایی، سه گابی، گودین VII و گودین VI و نیز فرهنگ پیزدلی را در بر می گیرد. این منطقه نقطه تلاقی سنت های سفالی شمال غربی ایران با زاگرس مرکزی است.
    کلیدواژگان: بیجار، دوره مس وسنگ، حوزه آب خیز رودخانه قزل اوزن، الگوهای استقراری، پیشینه استقرار
  • عباس مترجم، طیبه الماسی صفحات 51-62
    مجموعه عوامل زیست محیطی نقشی موثر در ایجاد استقرار های انسانی در هر دوره زمانی دارند. لذا در باستان شناسی علاوه بر شناخت میزان تاثیر محیط در ایجاد هر استقرار، میزان انطباق استقرار ها با شرایط محیطی حاکم را نیز ممکن می سازد. یکی از روش های بررسی انطباق در مطالعات باستان شناسی مطالعه الگوی استقرار و تحلیل استقراری است که به بررسی شکل گیری محوطه های باستانی در بسترهای محیطی می پردازد. دشت میان کوهی کنگاور، با مساحتی بالغ بر km2800 یکی از دشت های شرق زاگرس مرکزی است که طی سال های 1961 تا 1974م. مورد مطالعات میدانی هیات های مختلف قرار گرفت. در این پژوهش به تحلیل الگوهای استقراری با رویکردهای مشخص پرداخته شده که با توجه به وضعیت دشت کنگاور و پتانسیل های محیطی آن سوالاتی در رابطه نحوه پراکنش استقرارها در هر دو دوره، عوامل و مولفه های تاثیر گذار در مطالعه پراکنش استقرارها با نحوه معیشت در این پژوهش طرح شد. با توجه به نقش تئوری های روندگرا در بررسی الگوی استقرار از تحلیل جذب زیست محیطی با استفاده از روش های آماری استفاده شده است. نتایج به دست آمده در این بحث نشان می دهد وابستگی استقرارهای دوره مس سنگ به پهنه دشت و دوره مفرغ به حاشیه دشت و دامنه های کوه پایه ای بیشتر است در حالی که از نظر میزان دسترسی به منابع آبی نحوه پراکنش استقرارها در هر دو دوره به صورت خطی و وابسته به مجاری دایمی و یا فصلی آب می باشد. محوطه های دوره مس سنگی وابستگی بیشتری به عوامل محیطی چون نزدیکی به منبع آب و معابر مبادلاتی دارد که این نشان دهنده میزان زیاد وابستگی استقرار های این دوره به کشاورزی و تجارت است. در دوره مفرغ با توجه به فاصله زیاد استقرارها از معابر مواصلاتی و پهنه دشت و نزدیکی بیشتر با کمربندهای کوه پایه ای وابستگی اقتصادی بیشتر ساکنان به دام داری را نشان می دهد که خود می تواند متاثر از نقش گروه های دام دار مهاجر به این دشت در دوره مفرغ قدیم را نشان دهد.
    کلیدواژگان: تحلیل الگوی استقرار، تحلیل جذب زیست محیطی، کنگاور، دوره مس سنگ، دوره مفرغ
  • امیر صادق نقشینه، الناز حاتمی، هومن نیکروان متین صفحات 63-78
    پتروگرافی یکی از روش های مشترک در زمین شناسی و باستان شناسی است که برای مطالعه سنگ ها یا سفال ها از آن استفاده می شود. در باستان شناسی متداول ترین کاربرد این روش مطالعه بافت و ترکیب سفال ها است. این مقاله به مطالعه پتروگرافی سفال های عصر آهن به دست آمده از غار هوتو که در حدود شصت سال پیش توسط کارلتون استیونس کوون کاوش شده است، می پردازد. این غار در نزدیکی شهر بهشهر و درحدود چهار مایلی ساحل دریای خزر قرار دارد که در سال 1949 توسط هیات اکتشافی دانشگاه پنسیلوانیا کشف و در سال 1951 کاوش گردید. هدف از کاوش ها در این غار، دست یابی به بقایای دوره ی پارینه سنگی بوده است، که البته آثاری از دوره های مختلف و از جمله عصر آهن به دست می آید. مهم ترین یافته های عصر آهن در این غار را قطعات سفالی تشکیل می دهند، که براساس طبقه بندی باستان شناختی در چهار نوع طبقه بندی می شوند: سفال قرمز، سفال خاکستری، سفال خاکستری آشپزخانه ای (پخت و پز) و سفال قهوه ای. در این پژوهش با مطالعه پتروگرافی مقاطع نازک تهیه شده از این چهار نوع سفال، ترکیب مواد تشکیل دهنده و خصوصیات فنی آن ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است که حاصل آن دسترسی به اطلاعاتی نظیر ترکیبات خاک مصرفی و منابع مورد استفاده با توجه به احتمال منطقه ای یا فرامنطقه ای بودن آن، شاموت مورد استفاده در سفال ها با توجه به خواص فیزیکی و شیمیایی آن ها و فرآیندی که در پخت ایجاد می کنند، دمای پخت کوره و برخی از شاخصه های احتمالی تکنیکی سازندگان سفال ها می باشد. نتایج این پژوهش تفاوت های مشخصی را میان این چهار نوع سفال عصر آهن هوتو نشان می دهد و طبقه بندی باستان شناختی آن ها را تایید می کند. هم چنین این پژوهش می تواند سر آغازی باشد برای مطالعات تطبیقی سفال عصر آهن در دیگر محوطه های منطقه.
    کلیدواژگان: سفال عصر آهن، غار هوتو، پتروگرافی سفال، کانیشناسی
  • علیرضا خسروزاده صفحات 79-100
    برای مدت ها هیچ محوطه ای مربوط به دوره ی اشکانی در سواحل ایرانی تنگه ی هرمز شناسایی نشده بود، اما در سال های اخیر همان طور که دانش ما از سفال دوره ی اشکانی سواحل خلیج فارس بیشتر شده، شمار زیادی محوطه مربوط به دوره ی اشکانی به خصوص در سواحل تنگه ی هرمز و جزیره ی قشم شناسایی و ثبت شده است. در بررسی های انجام گرفته در جزیره ی قشم 23 محوطه شامل محوطه های پس کرانه ای دور از ساحل، محوطه های ساحلی، و محوطه های گورستانی شناسایی شد. بر اساس این بررسی ها به نظر می رسد در دوره ی اشکانی بر تعداد محوطه ها و جمعیت قشم افزوده می شود، ولی الگوی مکان گزینی محوطه ها با دوره های قبل تفاوتی نمی کند و تنها تفاوت در تمرکز بیشتر محوطه های دوره ی اشکانی در دشت توریان و سواحل جنوبی جزیره ی قشم (اطراف روستای بنگالی) است. مناطقی از قشم که تا اندازه ای غیر مسکونی بود، به خصوص بخش های غربی، در دوره ی اشکانی مسکونی شد و در دشت توریان که متراکم ترین محوطه های هزاره ی سوم تا هخامنشی دیده می شد، در این دوره نیز همان تراکم را حفظ کرد. در واقع در این دوران با توجه به گسترش جمعیت، غیر از مناطقی که در دوره های قبل مسکونی بودند، در بخش های دیگر منطقه نیز سکونت صورت گرفته است. هم چنین با تحول و گسترش تجارت و امکانات کافی در استفاده از منابع آبی و زیست محیطی، بخش های ساحلی نیز مسکونی شده است. در دوره ی پارتی، اندازه ی محوطه ها نسبت به گذشته بزرگ تر شده اند. تمامی استقرارهای این دوران به شکل روستاهای کوچک و بزرگ یک جانشین و یا محوطه های ساحلی هستند و محوطه ی بزرگی که ویژگی یک شهر را داشته باشد، در این جزیره شناسایی نشد. در این دوره جزیره ی قشم از نظر فرهنگی تحت تاثیر جنوب شرق بوده به طوری که، سفال های شاخص جنوب شرق (خشن سیاه رنگ، منقوش دو یا چند رنگ با پوشش قهوه ای و قرمز) از سطح محوطه ها به دست آمد.
    کلیدواژگان: جزیره قشم، اشکانی، خلیجفارس، جنوبشرق ایران
  • سولماز حاجی علیلو، هایده لاله صفحات 101-120
    صنعت فلزکاری کهن همانند دیگر انواع صنایع شامل مراحل زنجیرواری از تولید فلز به عنوان ماده اولیه تا تولید و توزیع کالا می شده که از مرحله ی معدن کاوی و استخراج کانی معدنی آغاز و با گداز سنگ های معدنی و استخراج فلزات تا مرحله ی تولید کالا و سپس توزیع آن ادامه می یافته است. در طی این چرخه و در طول هزاره ها، از هر یک از مراحل تولید شواهدی باستان شناختی بر جای مانده که با شناسایی و مطالعه آن ها می توان به درک پتانسیل فلزکاری در منطقه و در نهایت توانایی ساکنان آن در بهره برداری از امکانات و قابلیت های زیست بوم چون منابع آبی، پوشش گیاهی وکانسارها دست یافت. بازشناسی فرآیند صنعت فلزکاری علاوه بر روشن کردن ارتباط میان مراحل مختلف در این چرخه به درک بهتر تاثیرات اجتماعی - اقتصادی این صنعت در بستر تحولات تاریخی منطقه مورد مطالعه نیز منجر می گردد. مقاله حاضر سعی دارد تا با استناد به نتایج بررسی روش مند متون و منابع نوشتاری، و بررسی روش مند میدانی باستان شناختی در بخشی از پهنه نیشابور، نوع و منبع کانسار استحصال شده و تکنولوژی ذوب به کاررفته در محوطه های فرآوری و شواهد مرتبط با حلقه های چرخه صنعت فلزکاری را باز شناسد تا امکان درک بهتر سه مرحله معدن کاوی و استخراج، ذوب و گداز فلزات، و تولید کالا در این منطقه فراهم آید. شناخت چرخه صنعت فلزکاری در پهنه نیشابور فهم حیات اقتصادی این کلان شهر ایران را در بستر تحولات تاریخی و فرهنگی جهان اسلام نیز میسر می سازد.
    کلیدواژگان: نیشابور، معدن کاوی و فلزکاری کهن، فناوری ذوب، کارگاه های تولیدات فلزی، استقرارگاه های انسانی
  • سید رسول موسوی حاجی، محمد مهدی توسلی، روح الله شیرازی، مریم زور صفحات 121-140
    سرزمین بلوچستان در طی دوران اسلامی دارای استقرارهای انسانی بسیاری بوده، اما متاسفانه مطالعه سفالینه های اسلامی در این حوزه کم تر مورد توجه محققان و باستان شناسان قرار گرفته است. برای تامین این منظور، بر آن شدیم که مجموعه سفالینه های اسلامی جمع آوری شده در بررسی روش مند باستان شناختی مکران جنوبی (شهرستان های نیک شهر و چابهار) در استان سیستان و بلوچستان را مورد مطالعه و بررسی قرار داده و حاصل کار را در قالب این پژوهش به رشته تحریر در آوریم. با نمونه برداری از سطوح محوطه های شناسایی شده از دوران اسلامی در شهرستان های نیکشهر و چابهار، تعداد 474 قطعه سفال شاخص از این دوران جمع آوری گردید. گاهنگاری نمونه های مذکور و نیز بررسی کیفیت ساخت و تزیین سفال اسلامی نیازمند مطالعه همه جانبه بود که در قالب: طبقه بندی، گونه شناسی، گونه شناختی و مطالعات آماری این مجموعه انجام پذیرفت. نتایج حاصل از مطالعات انجام شده به وضوح ارتباط فرهنگی این منطقه را با خراسان بزرگ، سیستان و حوزه جازموریان نشان می دهد. هم چنین این منطقه به لحاظ نقوش تزیینی، به ویژه تزیین با رنگ، نسبت به مراکز عمده سفال گری در سطح پایین تری قرار دارند. در این پژوهش کوشش بر آن است تا با ثبت و ضبط نمونه های سفالین جمع آوری شده از سطوح محوطه های دوران اسلامی در شهرستان های نیک شهر و چابهار، نسبت به: طبقه بندی، گونه شناسی و مقایسه گونه شناختی آن ها اقدام گردد. با توجه به تعداد و تنوع گونه ها و نیز با در نظر داشتن این مهم که هنوز گامی جدی در مطالعه سفال های دوران اسلامی منطقه بلوچستان برداشته نشده است، تحقیق حاضر بر آن است تا با انجام مطالعه علمی و روش مند، زمینه را برای روشن نمودن دوران اسلامی در سرزمین بلوچستان فراهم آورد.
    کلیدواژگان: بررسی باستان شناسی، بلوچستان، سفال، دوره اسلامی، گونه شناختی
  • مریم محمدی، کاظم ملازاده، سینا فرامرزی صفحات 141-154
    معماری ایران در طول حیات خود دستاوردهای بزرگ و شاه کارهای ارزش مند بسیاری داشته است؛ برپایی تالارهای ستوندار وسیع، ابداع و گسترش شیوه برپایی پوشش های گنبدی بر فضاهای چهارگوش، توانایی فوق العاده در اجرای طاق های عظیم، بدون استفاده از داربست و ساخت بناها و مجموعه های فوق العاده از این جمله است. دستاوردها مزبور تا حدودی مورد مطالعه قرار گرفته و به جهانیان معرفی شده است، با این حال با توجه به این حقیقت که معماران و استادکاران ایرانی در طول تاریخ مدارک نوشتاری و اسناد و نقشه ها و طرح های نادری از خود به جای گذاشته اند و مطالعات دقیق فنی بر روی بسیاری از آثار برجای مانده صورت نگرفته، لذا در ارتباط با جزییات طراحی، اجرا، تزیین و نیز زمینه های تاریخی و فرهنگی خلق آثار معماری، اطلاعات ناچیزی وجود دارد. یکی از شاخص ترین بناها که به طور شایسته مورد مطالعه قرار نگرفته، گنبدقابوس است که با وجود گذشت بیش از هزار سال و عوامل مخرب طبیعی و انسانی، با تعمیرات جزیی سربلند و استوار ایستاده است. ثبت جهانی این بنا[1]، مطالعه همه جانبه و دقیق تر آن را ضروری می سازد. در این پژوهش تلاش می شود، ضمن معرفی علمی بنای گنبدقابوس، زمینه های فرهنگی و تاریخی ساخت آن، منشاء احتمالی معماری آن، اصول و قوانین حاکم بر طراحی، تکنیک ها و تمهیدات معماری خاصی که ماندگاری طولانی مدت بنا را موجب شده، مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد.
    [1]. بنای گنبدقابوس در سال 1310 و به شماره 86 به ثبت ملی رسیده و در سال 2012 و جلسه سی وششم سازمان یونسکو با شماره 1398 ثبت جهانی شده است.
    کلیدواژگان: گنبدقابوس، بنای یادمانی، معماری اسلامی
  • مجید ساریخانی صفحات 155-168
    هنر اسلامی در قالب و محتواهای متنوعی در هنر فلزکاری ایران دیده می شود. یکی از آن ها، کتیبه های قرآنی با خطوط متنوع: کوفی، ثلث، نسخ و... است که زیبایی بصری هم راه با فضای روحانی و عرفانی اش حاوی پیام های ارزش مندی برای صاحب اثر و بازدیدکنندگان آن در اعصار مختلف است. نمونه های فلزی مورد مطالعه ی این پژوهش، مستندات گنجینه اسلامی موزه ملی ایران مزین به کتیبه های قرآنی است. روش تحقیق توصیفی و تحلیلی هم راه با بازدید از موزه ملی ایران و هدف پژوهش: تطبیق، تبیین و تفسیر مضامین کتیبه های قرآنی متناسب با کاربری آثار فلزی صفویه و قاجار است. سوال پژوهش آن است که کتیبه های قرآنی از نظر مضمون و محتوا چه ارتباطی با آثار فلزی دارند؟ پیش فرض نشان می دهد که مضمون و محتوای آیات قرآنی با کارکرد آثار فلزی متناسب است و از نتایج پژوهش استنباط می شود که آیات قرآنی کم تر بر آثار هنری (نسبت به دیگر کتیبه ها) دیده شده و علت آن می تواند مساله تقدس و ممنوعیتی باشد که در مورد هر گونه لمس آیات قرآن بدون وضو نهفته باشد؛ به خصوص در مورد آثاری که کاربرد فراوانی در زندگی روزمره مردم دارد بیشتر مصداق پیدا می کند و آثار فلزی از نظر گونه شناسی متنوع و شامل: جعبه قرآن، شمشیر، جام چهل کلید و... است و هر کدام از گونه ها مزین به کتیبه های قرآنی هستند که با کاربری آن ها تناسب دارد و این بیان کننده آن می باشد، هنرمند با قرآن است چرا که با عشق و با نهایت تواضع توانسته است که آثار زیبایی به منصه ظهور برساند.
    کلیدواژگان: کتیبه، فلز، آیات قرآنی، هنر اسلامی، صفوی، قاجار
  • سعید علیتاجر، سمیه افشاری آزاد صفحات 169-195
    مهندسی ژئوماتیک و روش های آن، امروزه به عنوان مجموعه ای از کارآمدترین روش ها در اندازه گیری هندسی، تجزیه و تحلیل وتفسیرهای مربوط به موضوعات مطرح در میراث فرهنگی، چشم اندازهای روشنی پیش روی متخصصان و دست اندرکاران این عرصه قرار داده است. اهمیت این علم در تعین جایگاه شاخه های علمی آن که متشکل است از: فتوگرامتری، سنجش از راه دور، لیزر اسکن، نقشه برداری زمینی و سیستم اطلاعات جغرافیایی در عرصه های مختلف میراث فرهنگی هم چون: مستندنگاری، معماری، باستان شناسی و مرمت، باز زنده سازی و احیاء، محورهای اصلی مورد بحث در این مقاله است که از نقطه نظرهای دقت محصولات نهایی، زمان و هزینه تولید، نگهداری و مدیریت این نوع اطلاعات مورد بررسی قرار خواهند گرفت. مبحث اندازه گیری های هندسی از جمله مباحث مطرح در بسیاری از کاربردهای پژوهشی و اجرایی میراث فرهنگی به شمار می رود. ضرورت تعیین موقعیت و وضعیت عوارض، اطلاع از شرایط فیزیکی و توپوگرافی محیط اطراف سایت ها، تهیه نقشه هایی از پلان سایت ها، تهیه پروفیل هایی از مقاطع مختلف عوارض، تولید مدل های هندسی مرمت و بازسازی اشیاء تاریخی و فرهنگی و... از جمله مواردی هستند که اهمیت اندازه گیری های هندسی را در کاربردهای میراث فرهنگی روشن می سازند. این تحقیق به روش تحلیلی - توصیفی و بر اساس اطلاعات کتابخانه ای و تحلیل محتوا انجام شده است. در این پژوهش از اسناد و پژوهش های عمومی منابع دست اول چون مصاحبه حضوری با مسئولین مطرح در این زمینه و هم چنین کتب علمی معاصر مرتبط با این علم برای استخراج بسترهای این تحولات و سایت های معتبر جهانی و مجلات تخصصی استفاده شده است. مقایسه روش های رایج موجود با روش های نوین، ارائه راه کارها و روش های پاسخ گویی به نیازهای مطرح از طریق روش های علوم ژئوماتیک و فرآهم آوردن بستری جهت استاندارد سازی این روش ها، از جمله دست یافته های دیگری است که از طریق این مقاله در اختیار کارشناسان و محققان قرار می گیرد.
    کلیدواژگان: سنجش از راه دور، سیستم های اطلاعاتی هندسی، فتوگرامتری، لیزر اسکن، باستان شناسی
|
  • Pages 7-24
    The first season of rescue excavation at East Chia Sabz resulted in distinguishing seven archaeological phases containing different material culture including architecture، ground stones، bone artifacts، human burial، plant and animal remains as well as a large amount of chipped stone artifacts، all spanning from the early 9th through early 7th millennium BC. The chipped stone artifacts of the site indicated technological changes from transitional Neolithic (ca. 9. 500-8. 000 BC) to the succeeding Aceramic Neolithic time (ca. 8. 000-6. 500 BC). It seems that chipped stone industry was firstly based upon flake or a combination of both blade and flake production in the lowermost phase which then changed into using pressure technique in the upper phase، in the way that M’lefatian tradition became predominant. At the same time، amorphous cores، uni/bidirectional flake cores and mixed cores were replaced by blade/bladelet cores such as bullet-shaped core around the beginning of the Neolithic period. It should be said that the lowermost phase of the site is entirely consisted of ash deposits، and this might have been resulted from seasonal occupation as seen at the basal layers of other sites. If so، a change from seasonal to the succeeding more permanent settlement in the upper phase is estimated. Such simultaneous change is also apparent at raw material. In the lowermost phase، locally-available reddish brown cobbles were mostly used to produce stone tools while the later phase was coincided by using flint too. Flint then became predominant through time. It is presumably believed that flint might have been exploited at a regional scale and distributed across the region. If so، a regional inter-relationship could be supposed for the Neolithic societies of Western Iran in the 8th millennium BC. Chemical sourcing analysis، however، will be informative to examine the nature of flint procurement in the region and that whether each settlement exploited it separately or it was limited to particular places. In addition، the three uppermost phases –dating from the late 8th to the early 7th millennium BC-witnessed a small amount of obsidian pieces which، as confirmed by a chemical analysis، imported from the Nemrut Dag source in southeastern Turkey. The presence of both obsidian core and debris could be taken as an indicator of on-site tool production. It is assumed that obsidian was imported through Western Zagros (Iraqi Kurdistan) since the late 8th millennium BC onward، and this issue might have been attributed to the role of nomadic society who were moving across the region and، therefore، distributed obsidian pieces among the villages. In sum، it should be noted that all changes seen in chipped stone industry of East Chia Sabz could be seemingly occurred at other simultaneous settlements across Western Iran. Stone artifacts of East Chia Sabz could be placed within a broader regional tradition which is originally derived from Zarzian. As mentioned above، some lithic criteria indicated a transition from late Epi-Paleolithic- Zarzian- to early Neolithic- M’lefatian. This issue is in line with locally occurrence of the Neolithization process in Western Iran. During the succeeding Neolithic period، however، M’lefatian tradition became prevalent. M’lefatian tradition was coincided with BAI and Navi-form cores in the western wing of the Fertile Crescent. The former is highly based on production of blade/let while the latter yielded various styles of arrow-head. This also، along with much more archaeological evidence، indicates a Neolithic world in Western Iran which was different from the Levant.
    Keywords: Chipped Stone Industry, East Chia Sabz, Transitional Neolithic, Aceramic Neolithic, Western Iran
  • Pages 25-50
    This paper is trying to introduce the sites، ceramic traditions and Chalcolithic settlement patterns of the Bijar County in the Qezel Awzan River basin which have been collected over six seasons of survey in the Bijar County. The total number of recorded sites are 76 attributed to the Chalcolithic Period. The history of sedentary life in the region it seems to be backed as early as the Middle Chalcolithic period along major watercourse and alluvial plain، suggesting the expansion of agricultural regime over the region. The lack of the earlier settlements before the Middle Chalcolithic period could be explained by existence of drier and cooler climate of the region as it is in other parts of the East Central Zagros. The number of middle chalcolithic sites reached to 56 and this period is characterized by three distinct Wares: Dalma Impressed، Red-slipped and Black-on-Buff while، the Late chalcolithic is characterized by Godin VII and VI and partially Pisdeli wars and the number of sites dropped to 33. Despite to dramatic change in the number of sites، the settlement patterns show major change. Here، in the Middle and Late Chalcolithic Period، three clusters of settlements can proposed: 1- Less than half a hectare، 2- Between half to three hectares and 3- Over three hectares. The dramatic reduction of sites and decrease of big sites with bigger than three hectares extent، and a tendency to occupy the early basin، suggesting an increasing reliance on proximate village-based herding or pastoralism. Several Middle Chalcolithic sites have abandoned، while the Late Chalcolithic sites are extended suggesting an emigration of people from Middle to Late chalcolithic sites or move from earlier to later sites. The rank-size models of settlement patterns show a wide range of differences، including central sites، sedentary sites and campsites. The first cluster includes sites with less than half a hectare and Part of these seem to be temporary campsites beyond the agricultural zone in the peripheries of the plain towards the grasslands. Moreover، proximity to the springs، intact area، small size، and the weak thickness of material culture، all refer to temporary use of the site clusters. The periphery of Bijar County in the Kurdistan province and other provinces is highland and it seems that has been occupied by specialized pastoralism and probably belongs to transhumance pastoralist peoples as this way of life is still common. The undertaken ethnoarchaeology studies by author showed that the transhumance practices in the contemporary village is currently available to observe. Transhumance pastoralism in the Chalcolithic Period can be suggested in the some sites having less than 500 m2، and even less than 150 square meters. Second parts of the first cluster are sites that located in the lowest area in the Bijar County proposed to practice transhumance pastoralist subsistence during all over the year. On the base of our data in the ethnoarchaeological survey، some of the village along the big river with lower bed were not able to control the river by the spring. The second group of sites distributed in all area including mountains، plains، along the river and streams، and based on settlement pattern، extension and the bulk of material culture، they could be sedentary villages. It is possible that the sites of this and third cluster can make the part of the first cluster. The third cluster are the sites that bigger than 3 hectares. These sites are located at the center of Plain close to the large river، where the paths have low elevation and could play a central role in the settlement pattern. Almost three clusters in both the Middle and Late Chalcolithic Period can be classified.
    Keywords: Bijar County, Chalcolithic Period, Qezel Awzan River basin, Settlement Patterns, History of Sedentary Society
  • Tayebeh Almasi Pages 51-62
    Human being has always been trying to adapt with environment. This adaptation has done through getting know to the environment and developing human cognition; it has gradually made human being dominant over the environment and moved him toward civilization. Through time، human being’s conscious has considered the earth as a place for living and its environmental factors as living necessities. This impression has created some myths and religions whose main structure has depended on environmental factors. The interaction in between human and environment is important in settlement pattern discussion، as human and environmental conditions have influenced each other in a same place; In other words، human has changed the environment to his advantage as much as affected by the environmental factors. This effect has made some changes in the environment and human behavior. What we know as culture –the human distinctive feature- is the result of this adaptation and behavior basically. The interaction between human being and environment either in the form of human effect on the environment or the environment effect on the human، cannot be considered out of the environment. According to an approach in archeology، environmental factors have an important role in assessing settlements in each period. In addition to the recognition of the degree of environmental impact، this approach makes the degree of adaptation of the habitats with the dominant environmental conditions possible. One of these approaches in archeological studies is the study of the settlement pattern and analysis investigating the formation process of archeological sites in environmental contexts. Kangavar plain by 800 km2 is one of the eastern plains of Central Zagros situated at west of Kermanshah province next to Asadabad and Nahavand plains. This plain was studied by Cuyler Young as a project “investigating the western areas of Iran and Kangavar plain” during 1961 and 1974. Using given approaches، present research has analyzed the settlement patterns according to previous studies and investigations. Considering the situation of Kangavar plain and its environmental potentials، some questions and hypotheses have raised on the manner of settlement distributions both in Chalcolithic and Bronze Ages، influential factors and components studying settlement distributions and manner of living as well; moreover، according to Processual theory، aiming to investigate the settlement patterns using statistical methods، site catchment area have analyzed. This study shows that Chalcolithic period settlements were depend on the width of the plain while the Bronze Age settlements depend on the borders of the plain and foothill slopes. Although، considering the amount of access to water sources، the settlement distributions in both periods are linear and depends on the permanent or seasonal water; the Chalcocite settlement patterns are more dependent on environmental factors such as permanent water sources and trade roads showing the great amount of dependency on farming and trade. Considering the presence of immigrant groups with Yanik culture and also the indigenous people occupied the desirable parts of the plain، we can conclude that the immigrant groups had to settle in undesirable parts of the plain which can be confirmed by their life on which based livestock breeding. According to the settlements’ distance from the trading roads، the width of the plain and vicinity to foothill zones، the residents of the Bronze Age were economically more dependent on life style based on livestock breeding which itself can be affected by the role of immigrant ranchers to Kangavar plain by the Early Bronze Age.
    Keywords: Settlement Pattern Analysis, Site Catchment Analysis, Kangavar, Chalcolithic Period, Bronze Age
  • Elnaz Hatami, Hooman Nikravan Matin Pages 63-78
    Huto cave is situated on the east of modern city of Behshahr in Mazandaran province in northern Iran. This cave and Kamarband (Belt) cave are located in a cliff on the northern slope of the Alborz Mountains close to the southeastern beach of Caspian Sea. An expedition mission from the University of Pennsylvania directed by Carleton Stevens Coon discovered and excavated these in 1949 and 1951. The aim was discovery the Paleolithic remains، but meanwhile Paleolithic excavation some material cultures from other periods were found as well. In Huto cave four tranches (A، B، C، and D) were excavated. As the result of the excavation، more than 13 meters of deposits were revealed، from which 22 samples for C 14 analysis determination dates were obtained. Coon arranged the results of this analysis into 8 groups or periods، dated back to the Mesolithic (or Epi Paleolithic) through Islamic Period. Among these periods، Iron Age with 12 samples was dated spanning between 1000 to 735 B. C. Iron Age materials in this cave reposed on the forth soil change in 4. 6 meters depth. The most significant finding from Iron Age in Huto cave was ceramic shards; part of which are preserved in Ceramic Department of National Museum of Iran. Aiming to do archaeological investigations، these shards have classified to 4 apart types: 1) Red Ware، 2) Gray Ware، 3) Gray Cooking ware، and 4) Brown Ware; this article will discuss the petrographic analysis of these types. Petrographic investigation is based on analysis of composition and other structural characteristics of the ceramics to distinguish the temper type of ceramics regarding their physical and chemical attribute، regional or trans-regional source of clay، temperature of baking kiln، and some of possible technical effects of potters. Overall، 98 shards from these 4 types were used to make thin sections; 45 samples from red ware، 7 samples from gray ware، 29 samples from gray cooking ware، and 10 samples from brown ware. The number of samples from each type was depends on its quantity، as red ware with 45 samples is the most numerous type and gray ware with 7 samples is the thinnest type. This research reveals some differences in combination and kind of temper. In gray cooking ware، a considerable quantity of calcite and shell were used as temper. Both of these materials are calcareous، a characteristic that probably the potter was aware of its practical benefit in production cooking ware. Silica is the typical temper in the red and gray wares، although little particles of mica and Feldspar are found in paste of the brown ware. It seems that the temperature of baking kiln was varied in different types، and probably different kilns were used to bake the different types، as the gray cooking ware was baked in 750 - 800o C، the red ware in lower than 900o C، the gray ware in about 900o C، and the brown ware in 950 – 1000o C. The brown ware has most variance compare to other types، regarding to quality and high temperature of baking، fine paste، and tiny temper; because of these attributes، it could have an origin out of the region. But، this idea needs additional investigations about the source of used clay in different ceramic types via more extensive research. This research could be an introduction to petrographic comparative investigations about Iron Age Pottery of the region.
    Keywords: Iron AgePottery, Hotu Cave, CeramicPetrography, Mineralogy
  • Pages 79-100
    Parthian sites on the northern coast of the Hormuz Strait were totally unknown till we increased our knowledge on the Parthian pottery from the Persian Gulf littorals in the recent years helping identify and record a large number of Parthian sites on the costs of the Hormuz Strait and Qeshm Island in particular. Surveys conducted on the Qeshm Island recorded 23 hinterland، littoral and burial sites. Though، the site location patterns remain intact، the results of these surveys suggest that by the Parthian period the number of sites and the population have increased with the sole exception being higher concentration of Parthian sites on the Turian plain and southern coasts of the Island (around the modern Bangali village). Areas on the Island which extent unsettled began to host some occupations particularly، on western half، and the dense settlements in the Turian plain remained unchanged، where the highest concentration of the 3rd millennium B. C. up to the Achamenid sites are attested. In fact، in the Parthian period the population growth sets the stage for the extension of the settlements to the hitherto unsettled areas of the Island as well. Moreover، the developed and expanded trade and establishment of adequate facilities related to exploitation of water and environmental resources leads to occupation of the coastal areas. The Parthian sites are larger than their earlier sites; the settlements all are in form of small or large sedentary villages or littoral sites and there is no large site with characteristics of an urban center was identified. In this period، Qeshm reflects cultural way of the southeastern regions in that the diagnostic wares of these regions (The coarse black ware) are present in the surface collections. The survey data of the Qeshm Island suggest a conspicuous increase in settlements and cemeteries during the Parthian period than those we know from Achamenid and Iron Age periods. The most significant interpretation one may infer، is that the maritime trade has splendored during the Parthian period، but it would not be the sole factor in wealth and economic prosperity of the Island. It should be emphasized that all coastal sites with exotic items should not be necessarily considered as trade center، but as they provided exotic items they may be included as a part of the indirect trade system; i. e. these items came to these sites from somewhere else of their origin، or these sites were mid-way sites to the final destination. These sites had not been established essentially as a trade center، but for other reasons، for example as small finishing villages. Although they were not as a trade center، but has had easy access to exotic items likewise. Dofari، Ramchah and Laft 1 were such sites. Close resemblance between Parthian ceramics of Qeshm sites with those of northern and southern coasts of the Persian Gulf suggests some interactions and indicate the incorporation of inhabitants of these sites into a larger network. But where these potteries came from? Considering the large distribution of pottery in these sites، it seems that the production of pottery was a specialized business which would not have took place in sedentary sites. There are some sites، for example، in Minaab area that were workshop and industrial in character. It seems that Qeshm Island was a hybridization zone for two regional traditions (Southeastern Iran and Southeastern Arabia)، because there are frequent examples of painted، coarse black ware with red and brown slip and glazed ware which were recovered from the sites of Southeastern Iran and southern coasts of the Persian Gulf.
    Keywords: Qeshm Island, Parthian, Persian Gulf, Southeast of Iran
  • Pages 101-120
    Ancient metalwork as an industrial craft has an scope of processes which range from extraction، smelting or melting of metal ores to production and distribution of metallic objects through trade. Depending on the specific metallurgical process، evidence remains from each of these underlined processes which through study can offer an insight to not only the metallurgical aspects but also on the socio-economic impacts of the metal industry. Given the importance of metal ores in socio-economic life، even after the establishment of Islam in the territories rich in metal resources، the mining and production of metal in lands such as Iran، were continued applying the indigenous technical knowledge. Historians and geographers of the Islamic era have given accounts of the richness and high quality of metal ores in the Nishabur region; rich in copper، iron، silver and gold. The importance of Nishabur as a major city in Khorasan، and its politico-economic status during the Islamic era up to 12th Century A. D.، made it into a densely populated city with an extensive and vivid social life which was supported by grand and rich bazaars. Nishabur’s bazaars were occupied by merchants and different craftsmen including smiths. There are different known types of metal objects excavated from Nishabur or some objects bearing the Nishaburian smiths’ signature. Also there are several collections of coins which have been minted at Nishabur as one of the minting centers in the Islamic world before the Mongol invasion. Through the study of first-class written sources and archaeological field surveys، this essay is trying to find evidences of metallurgical works such as mining and smelting in Nishabur by taking into consideration the historical and economic status of the city. Studies were conducted to find the relation between metallurgical workshops and mines، and in term identifying the technology employed in smelting operations. The methodology of the archeological field studies selected for the present study consisted of a comprehensive field survey as well as intensive survey of the Central and the Mianjolgeh districts of modern Nishabur County. The comprehensive survey focused on rural habitats as ancient section of the sustained life in the region of Nishabur. The significance of villages as the focal point of the comprehensive survey in this research is due to the fact on which based the texts study، written references and local data they have mostly preserved their original names، ancient sites and indigenous ethnics. Stressing the ancient nature of most villages and using the knowledge of the residents in each village (local living data)، the surrounding zones of the villages were surveyed to detect the significant distribution of witnesses of mining and exploration، industrial premises (premises for metal extraction) and living quarters. Each of the identified premises was individually subjected to an intensive survey and study the extent of archeological data and understand the features of mine exploration and metalworking as well.
    Keywords: Nishabur, Mining, Early Metallurgy, Melting, Metal Working, Human Settlement
  • Pages 121-140
    It is the fact that Baluchistan land has abundant settlements during the Islamic period; however، investigation of Islamic potteries have been rarely considered by the scholars and archeologists of the Islamic Period، unfortunately. Aiming to get this، it was decided to survey and examine the Islamic potteries collected from the survey performed on the towns of Nikshahr and Chabahar in Sistan & Baluchistan province carried out by Rouhollah Shirazi during the years 2002 and 2009 respectively; then، it was aimed to provide the results in form of the mentioned thesis titled “survey of the Pottery Samples Collected from the Islamic Ages in Nikshahr and Chabahar”; moreover، to study (classify، perform typology، and typological comparison) all of the 474 pieces of the Islamic potteries obtained from Nikshahr and Chabahar region consequently. According to the performed studies the following results were obtained: 1- Results of the present study shows that the Sgrafitto decorated pottery is the common type of the Islamic period pottery in Iranian Baluchistan which regarding to the typological comparison with regions such as Nishabur، Jiroft، Sirjan، Pishavar، Bamian، and Kush have been popular and prevalence in this area by the 4th to 11th AH centuries. 2- Survey and comparison of the quality of designs of potteries in species such as “Painting under turquoise glazed “and “Blueand White” show that they have designs from other regions; it can be clearly realized that the Islamic potteries are ranked in lower levels in terms of quality of decorated designs- color adornment- compared to main pottery production centers in Iran and other Islamic countries and lack of even one piece of pottery with painting on glaze like Zarinfam، Silhoto، and enamel potteries، denotes the fact that potters of Iranian Baluchistan had insufficient skill in this decorative technique. 3- As mentioned before، regarding to the pottery typology of the region and their similarity to the potteries related to the Great Khorasan، Sistan، and Jazmourian region، cultural relationship among these regions can be apparently perceived. Moreover، survey and comparison of the potteries of the region with those from other countries such as Syria، Iraq، Egypt، United Arab Emirates، Turkey، and China، it can be concluded that the Iranian Baluchistan (Nikshahr and Chabahar region) had extensive communications and cultural and artistic similarities with other regions. 4- Due to their high similarities with Great Khorasan potteries، Sistan and Jazmoryan and Jiroft area especially، their cultural connections can be clearly realized. Comparing these potteries with Syria، Iraq، Egypt، UAE، Turkey and China، It can be said that the Iranian Baluchistan (the areas of Chabahar Nikshahr) has extensive connections with other areas in terms of the art and equality culture. In terms of form and technique، the lack of sufficient pottery data found from Baluchistan region and the diversity of this study they are very similar to the pottery from neighbor regions، proved by studying the Pottery in structure، techniques، designs leading to have effective help getting know to Islamic pottery of Iranian Baluchistan (Nikshahr and Chabahar). Generally، the study shows that the Baluchistan (Nikshahr and Chabahar region) had a good advancement in pottery production and expanded cultural and artistic relations with the neighbor regions، far reaching lands during the Islamic period (4th - 11th centuries).
    Keywords: Archeological Survey, Iranian Baluchistan, Pottery, Islamic Period, Typology
  • Pages 141-154
    In its lifetime، Iranian architecture has had the great masterpieces of the great achievements. One of the most prominent buildings that have not been properly studied، is Gunbad-I-Qabus which despite of more than a thousand years and devastating factors، has stood proud and strong with minor repairs. This study is an attempt to introduce the building of Gunbad-I-Qabus scientifically، and represent the culture-historical contexts، the potential source of architectural and principles and design rules dominating architectural specific techniques and measures leading to its long-term survival. Here، we rely on the field and library studies results while introducing Gunbad-e Qabus building scientifically، looking at technical and structural features of its long-term sustainability and culture-historical contexts of the creation of this masterpiece. Gunbad-e Qabus was built on top of a hill on the north side of the Gunbad-e Qabus city، 3 km from the remains of the ancient city of Gorgan. It is made of three distinct parts with finned cylindrical plan consisting of foundation، stem، and dome. The foundation of building is 17/08 m in diameter with a depth of about 9/80 meters and a volume of about 2،200 cubic meters was made in the cylindrical form. Compared to other monuments of Iran، it seems to be one of the greatest foundations implemented. This study shows that despite of the very limited use of ornaments، the splendor and beauty of this special building is remarkable which can be compared to the Cyrus the Great’s tomb in Pasargadae. Designers and architects of these two figures have been inspired by statue architecture in the design in which the building is designed and constructed so that it has beautiful and magnificent view of the different directions; thus، the interior is usually not considered as exterior. Moreover، sustainability is an important part on which based using the extraordinary measures. Compared to other buildings، building the greatest foundation، design according to the strict rules of geometry، golden proportions، rhythmic strain in the walls harnessing the driving force the finned design along with ornamental aspects leading to the better stability، high conical dome as an umbrella encircling the hull and resistant materials are among these measures. Gunbad-I-Qabus has made for the memorial of the wise and the ruler of Ziyari Dynasty. It is classified as one of the tomb-towers of early centuries of northern Iran، but compared to them and later samples، it has certain dignity. Gunbad-e Qabus building enjoys a powerful plan which cannot be seen at any precedent samples. The samples which have been built immediately after that in northern region of Iran do not appear to be similar to Gunbad-I-Qabus while they have richer decorations. It probably is rooted in the traditions of Sassanid architecture of Persia. This study showed that the Gunbad-I-Qabus architects had achieved great progress in the design، choice of materials and construction of large projects، although the absence or rarity of written records and documents prevent us from understanding the architecture and the architectural achievements of this historical period. However، this building was constructed in the golden age of Islamic civilization and the emergence of scholars، writers، architects، artists and craftsmen and this level of sophistication is justified. The most important thing about building of Gunbad-I-Qabus، is its relationship with socio-political upheavals; the Construction coincided with the great deep “Iranian identity revival” shaping the national and local government، reviving the Persian language and Iranian traditions.
    Keywords: Gunbad, I, Qabus, Funerary Architecture, Islamic Architecture
  • Majid Sarikhani Pages 155-168
    Ever since man discovered metal، he got familiar with its properties and its importance in making glass objects like tools and implementing them in war، bowl، ewer، coins، and other items. Metalworking art contains antiquity history in Iranian art and the diffusion of metal has allocated clear periods in the Iranian art and archaeology such as Bronze and Iron Ages. Unique treasures of metalworking works have obtained during archaeological excavations and finally decorated the Museum of Iran and the World; the most important collection of metal objects have found from Marlik، as well as a series of Luristan bronze and many other series. Moreover، metal have emerged considerably over history for example Media، Achamenid، Parthian، and Sassanid)، but Sassanid metalwork has an important role shaping the Islamic Art، especially metalwork. Khorasan Metalwork School (1-7 centuries AD) techniques and concepts of structural motives which have been indebted. Islamic art in the form and contents of various motives of a variety of plants، animals، humans، geometric، graphic scrolls can be seen in Iranian metal-working art; one of which is a written inscription (pre-Islamic) containing themes such verses، poems، names/dates of the manufacturing، and praying. This study is focused on the inscriptions of Quranic verses written on the metalwork during Safavid and Qajar Periods. Regarding to this، these periods are in a great position compare to the other periods، especially religiously studying its influence on decorative motif art. Metalworkers in these two periods of two important principles of Shi’ism and nationalism were inspired to create works of art، and these principles are seen in artwork. Islamic art can be seen in various formats and contents in Iranian metalworking. Quranic inscriptions on various lines such as Kufic، Thoth، Naskh، and other writing styles have been seen on works of art، and their visual beauty with mystical and spiritual themes contains valuable messages for artists and visitors over times. The metal samples studied in this research، that is، documentation of the metallic treasures of the National Museum of Iran، are decorated with Quranic inscriptions. According to this grouping، such as the content and form: (1) aspects of protection from disasters، (2) relevance of divine objects، (3) signs associated with victory on military works، (4) protection as part of other works in verses 256-257 of Surah Baqara، 59 Al Nam، and (6) GH، Surah Fatehah، 3 and 4 Surah Tawheed، 13 Surah Saf have studied. The research method is descriptive-analytical with a visit to the National Museum of Iran; the aim of research is matching، explanation، and interpretation of Quranic inscription themes in Safavid and Qajar Periods metalworking. The research question is what Quranic inscriptions do with metalworking in terms of content and themes? Our assumption suggests that the theme and content of the Quran is proportional with the function of metalworking. The inference is that the Quranic verses can be seen less than other inscriptions because of their sacredness and prohibition of touch of Quran without ablution. This subject has more evidence، especially in the case of works that have daily use. The metalworking are various in typologies as include Quran box، sword، and Cup of forty Keys (Chehel Kelid) which are decorated with Quranic inscriptions، if fit with their function. This expresses the artist’s familiarity with Quran because they are able to show beauty works with love and humility.
    Keywords: Inscription, Metal, Quran Verses, Islamic Art, Safavid Period, Qajar Period
  • Somayyeh Afshari Azad Pages 169-195
    Geomatics engineering and its methods as a set of most efficient ways in geometrical measuring، analyzing and interpreting the issues in the field of cultural heritage have shed light on the way the professionals and experts are looking for to solve the problems. The importance of this science can be paid attention to in determining the scientific branches consisting of photogrammetry، remote sensing، scan laser، land survey and geographical information system in different fields of cultural heritage such as documentation، architecture، archeology and restoration as the most pivotal points in this paper which are sought for in terms of accuracy in final products، time and cost of production، storage and management of information. The issue of geometrical measurements such as those in research and executive matters of cultural heritage are considered important. the necessity to locate the situation of features، awareness of physical conditions and environment topography of surrounding sites، providing the maps of site plan، and profiles of feature profiles، producing the geometrical models of restoration and reconstructing cultural and historical objects are among the applications which make the importance of geometrical measurements more obvious. This is a descriptive-analytic research based on library data and content analysis. in this study، public documents and first hand sources such as face to face interview with the officials involved and scientific validated books were used to extract the information along with specialized magazine and international websites. This paper aims to determine the most important parameters raised in each of applications regarding the requirement، definition and applied flowcharts in units and organizations related to cultural heritage. In fact، through the photogrammetric measurement، we can obtain a network model in GIS as a new method to use the application of archeological data. If 3-dimensional dependence between the fields can bring about simpler understanding and completion of descriptive data so that spatial analysis tools in GIS can interpret the field data having been taken، the hypotheses proposed can be regarded as the following: Regarding the researchers done، it can be said that geomatics engineering can play a role in cultural heritage applications including excavations or dating the objects. it seems that geomatics engineering can be used as a science of collecting data، interpretation and analysis of data particularly in the earth surface and modeling and management of reference data in cultural heritage. Generally، geomatics science is related to feature and structure of spatial data، methods of collection، organization، classification، quality control، management analysis and presentation of data along with a system to use the data. The comparison of traditional methods with modern methods، presenting approaches and measures and methods responding the needs through geomatics science methods and paving the grounds to standardize these methods are achievements which this paper attempts to derive for experts and researchers to use in their field studies. Geomatics is related to a wide range of sciences، each of which can be used for displaying an image of physical world، including remote sensing، photogrammetry، surveying، GIS، global position system، environment، underground resource management، land survey، sustainable development، coast management، and urban planning. Geomatics can be used in archeology to attain accurate and exact results. Investigating the stance of geomatics in the application of cultural heritage as the main focus of this research leads us to assess the grounds of cultural heritage in which there is the possibility of geometrical measurements by the methods of geomatics engineering. Integrating the enriched visual models with descriptive data is applicable if we can access the tools of spatial analysis with GIS support following the field operations and lab works. This can help the students to get the profound understanding of archeology.
    Keywords: Remote Sensing, Geometrical Information Systems, Photogrametry, Laser scan, Archeology