فهرست مطالب

  • سال هفدهم شماره 6 (بهمن و اسفند 1393)
  • تاریخ انتشار: 1393/10/06
  • تعداد عناوین: 19
|
  • ایرج نبی پور*، مجید اسدی صفحات 1045-1067
    دو فرایند مینیاتور سازی و مجازی سازی موجب پیش رانی همگرایی میان فناوری های زیستی، نانویی، اطلاعات و نیز علوم شناختی گردیده و با برانگیختن نوآوری و شتاب یافتن پژوهش و توسعه در بسیاری از گستره ها، موجب پیشرفت های انقلابی و پرشتاب در پزشکی شده اند. این همگرایی در فناوری ها، ما را در خلق نقاط تماس میان مغزها و کامپیوترها، در رشد نانوفناوری ملکولی، ساخت سلول های تنفسی، پلاکت های مکانیکی، فاگوسیت های نانوروبوتی، نانوبوت های که می توانند وارد هسته یک سلول شده و مواد ژنتیکی را برداشت کرده و آن را با نسخه ای که فاقد جفت بازهای ناقص هستند و در آزمایشگاه ساخته شده اند را جایگزین نمایند، توانمند خواهند ساخت. این گونه پیش بینی می شود که جهان پزشکی از ابرروند در حال تکامل”پزشکی باز آفرینشی“دچار انقلابی عظیم در عرصه های علوم و فناوری پزشکی و گستره های بالینی شود. پزشکی باز آفرینشی که یک گستره ی کاربردی از فناوری های همگرا و هیجان انگیز در پزشکی ترجمانی است، تلاش می کند که از دستاوردهای رشد فناوری مهندسی بافت برای خلق مدل های آزمایشگاهی سه بعدی بافت ها و ارگان ها به صورت مدل های زیستی”زنده“و فناوری سلول های بنیادی القا شده در دامنه ی مراقبت های سلامت یک جابجایی پارادایمی ایجاد کند. بر پایه وزن شواهد فناوری های همگرا این پتانسیل را برای پزشکی بازآفرینشی فراهم خواهند آورد که درمان های نوین، نوآورانه و حتی درمان کامل بیماری هایی را که با شیوه ها و رهیافت های سنتی راه حلی برای آن ها وجود نداشته است را بر جامعه ی بشری عرضه دارد.
    کلیدواژگان: فناوری های همگرا، فناوری زیستی، پزشکی باز آفرینشی، فناوری سلول های بنیادی القا شده
  • ایرج نبی پور*، عبدالمجید مصلح، مجید اسدی صفحات 1068-1089
    کریدورهای علم و فناوری ترکیب منسجمی از دانشگاه ها، پارک های علم و فناوری، مراکز تحقیقاتی و پژوهشی، شرکت های با فناوری برتر، سرمایه های مخاطره پذیر، امکانات و زیرساخت های فیزیکی و نهادی و سرمایه ی انسانی می دانند که در یک محدوده ی خاص جغرافیایی با یک مدیریت متمرکز و ساختار حقوقی خاص با اتصال به یک بازار مصرف، محصولات و خدمات دانش محور را تولید می کنند. در حقیقت کریدورهای علم و فناوری، توسعه ای منطقه ای را در قالب مناطق دانایی (مناطق ویژه ی علم و فناوری) منعکس می نمایند. در مناطق دانایی (کریدورهای علم و فناوری) یک برهم کنش در حد تعالی میان”دانشگاه ها“،”دولت“و”کسب و کار“(مارپیچ سه گانه) روی می دهد که در این برهم کنش یک هم افزایی میان این بازیگران به گونه ای روی می دهد که پیامد آن از توان هر کدام از اجزاء این سه گانه فراتر است. دانشگاه های خلاق آینده در گفتمان با مناطق دانایی نه تنها به نوآوری و تربیت کارآفرینان برای عرصه ی کسب و کار در کریدورهای علم وفناوری می پردازند بلکه در ایجاد محیط رقابت پذیر، شاداب و سرزنده و با شاخص های بالای کیفیت زندگی و مملو از فناوری های پاک و برتر تلاش می کنند. در این نوشتار، جایگاه و عملکردهای دانشگاه های خلاق در مارپیچ سه گانه، به صورت ژرف مورد بررسی قرار گرفته و به شکل ویژه به ماموریت دانشگاه های علوم پزشکی کشور، با مطالعه ی موردی دانشگاه علوم پزشکی بوشهر در منطقه ی ویژه ی علم و فناوری بوشهر نگریسته شده است.
    کلیدواژگان: علم، فناوری، کریدور، دانایی
  • فریبا کریمی، فیروزه مژده، حسین دارابی، محمدرضا کلانترهرمزی، صمد اکبرزاده، افشین استوار، مجید اسدی، کتایون وحدت، ایرج نبی پور* صفحات 1090-1099
    زمینه
    داده های رو به افزایشی پیرامون نقش حفاظتی اسید اوریک سرمی بالا در جلوگیری از دست دادن تراکم معدنی استخوان و پیشگیری از شکستگی های استئوپروتیک وجود دارد که این اثر ممکن است در نتیجه ویژگی آنتی اکسیدانتی اسید اوریک باشد. هدف این مطالعه، بررسی همبستگی میان اسید اوریک با مارکرهای ساخت و ساز استخوان در زنان یائسه می باشد.
    مواد و روش ها
    تعداد 382 زن یائسه به صورت تصادفی خوشه ای از بندر بوشهر انتخاب شدند. در این زنان، سطح سرمی اسید اوریک و مارکرهای بیوشیمیایی استخوان شامل آلکالین فسفاتاز مورد سنجش قرار گرفتند. سطح سرمی CrossLaps، استئوکلسین و hsCRP نیز به روش ELISA اندازه گیری شدند.
    یافته ها
    سطح سرمی اسید اوریک با استئوکلسین و آلکالین فسفاتاز ارتباط معنادار مستقیمی را از خود نشان داد؛ در حالی که رابطه معناداری میان اسید اوریک و Crosslaps یافت نشد. همبستگی میان اسید اوریک با استئوکلسین (r= 0.25، P=0.0001) و آلکالین فسفاتاز (r=0.12، P=0.019) پس از تعدیل سن، BMI و hsCRP همچنان پابرجا ماند.
    نتیجه گیری
    اسید اوریک سرمی با مارکرهای استئوبلاستی رابطه مستقیم و معناداری دارد. بررسی نقش اسید اوریک در فعالیت سلول های استئوبلاست توصیه می شود.
    کلیدواژگان: اسید اوریک، استئوکلسین، CrossLaps، آلکالین فسفاتاز، زنان یائسه، استئوپروز
  • فریبا کریمی، الناز امین فر، حسین دارابی، محمدرضا کلانترهرمزی، صمد اکبرزاده، کتایون وحدت، افشین استوار، مجید اسدی، ایرج نبی پور* صفحات 1100-1112
    زمینه
    اطلاعات ضد و نقیضی پیرامون ارتباط آدیپوسیتوکاین ها با میزان تراکم معدنی استخوان و شکستگی های استئوپروتیک در زنان و مردان وجود دارد. در یک مطالعه مقطعی پیشین، ما پی بردیم که امنتین 1 و آدیپونکتین با تراکم معدنی استخوان در ناحیه لومبار در زنان یائسه ارتباط معکوس دارد. هدف این مطالعه، بررسی ارتباط امنتین 1، آدیپونکتین و ویسفاتین با تراکم معدنی استخوان در زنان یائسه، پس از 5/8 سال پیگیری می باشد.
    مواد و روش ها
    تعداد 382 زن یائسه که به صورت تصادفی از سطح جمعیت بندر بوشهر از 8/5 سال پیش تحت مطالعه بودند مورد بررسی قرار گرفتند. سطح آدیپوسیتوکاین ها (ویسفاتین، امنتین 1، آدیپونکتین) و RANKL به روش الیزا در سطح پایه مطالعه، اندازه گیری شدند. تراکم معدنی استخوان در نواحی لومبار (L2-L4) و گردن فمور در سطح پایه مطالعه و پس از پیگیری 5/8 سال مورد سنجش قرار گرفت.
    یافته ها
    سرعت از دست دادن تراکم معدنی استخوان در نواحی فمور و لومبار به ترتیب 1/0 درصد و 3/4 درصد در سال در طول پیگیری 5/8 سال بود. در آنالیزهای رگرسیون چندگانه، سطوح آدیپوسیتوکاین های مورد مطالعه با تراکم معدنی استخوان در فاز دوم مطالعه ارتباطی را از خود نشان ندادند. همچنین سطوح سرمی این آدیپوسیتوکاین ها نقشی در پیشگویی رخداد پوکی استخوان در نواحی لومبار و گردن فمور نداشتند، اما سطح سرمی RANKL با تراکم معدنی استخوان در ناحیه لومبار (β=-0.341، p=0.018) و گردن فمور (β=−0.19، p=0.003) با تعدیل شاخص توده بدنی ارتباط چشمگیری را از خود نشان داد.
    نتیجه گیری
    سطوح سرمی امنتین 1، آدیپونکتین و ویسفاتین، نقش پیشگویی کنندگی در از دست دادن تراکم معدنی استخوان و رخداد پوکی استخوان در زنان یائسه ندارند.
    کلیدواژگان: اومنتین، 1، ویسفاتین، آدیپونکتین، تراکم استخوان، یائسگی
  • روح الله قیصری *، محمدمهدی فیروزآبادی، حبیب محمدی صفحات 1113-1119
    زمینه
    در زمینه ی درمان به روش گیراندازی نوترون با بور (BNCT)، یک سیستم نوترونی بهینه پیشنهاد شده است. این مطالعه (به صورت شبیه سازی) برای بهینه سازی شکل هندسی و ترکیب سیستم نوترونی پیشنهادی و افزایش شار نوترون (فوق حرارتی) برای درمان تومورهای عمقی انجام شده است.
    مواد و روش ها
    سیستمی نوترونی برای BNCT پیشنهاد شد. سیستم مورد نظر شامل چشمه ی نوترون Cf252، مجموعه ای از کندکننده و بازتابنده نوترون، فیلترها و حفاظ بتونی می باشد. برای گیراندازی نوترون های سریع، فیلترهای نوترونی مختلف Fe، Pb، Ni و PbF2 با ضخامت های مختلف مورد مطالعه و شبیه سازی قرار گرفتند. از Li به ضخامت یک میلی متر، برای فیلترکردن نوترون حرارتی استفاده شد. از ماده ی Bi به ضخامت یک سانتی متر برای کمینه نمودن شدت اشعه گاما استفاده شد. برای طراحی سیستم و محاسبه مولفه های نوترون در خروجی سیستم از کد شبیه سازی مونت کارلو2.4.0 MCNPX استفاده شد.
    یافته ها
    به ازای ضخامت های مختلفی از فیلترها، شار نوترون برای ناحیه های سریع، فوق حرارتی و حرارتی در خروجی سیستم محاسبه شدند. همچنین، توزیع فضایی شار نوترون های سریع، فوق حرارتی، حرارتی و شار گاما در فانتوم سر انسان با حضور بور B10 (با غلظت 40 میلیونیم) در مغز، به دست آمدند. محاسبات نشان داد، Pb (حدود یک سانتی متر) مناسب ترین فیلتر برای گیراندازی نوترون سریع در خروجی سیستم می باشد. با توجه به بالا بودن سطح مقطع جذب نوترونی Li در ناحیه حرارتی، مقدار ضخامت فیلتر Li تعیین گردید. از Bi، بنا به دلایلی از جمله اینکه حفاظ بسیار مناسبی برای اشعه گاما است و نوترون های فوق حرارتی را با ضریب انتقال بسیار بالایی از خود عبور می دهد، به عنوان فیلتر فوتونی استفاده شد.
    نتیجه گیری
    در عمق حدود 2 سانتی متر درون فانتوم سر، شار نوترون حرارتی به حد بیشینه ی 1-s2-cm 5 10 19/1 می رسد. در عمق مزبور، نسبت شار حرارتی به شار فوق حرارتی حدود سه برابر شده است؛ که نشان می دهد چنین سیستمی برای درمان تومورهای در عمق مذکور مناسب تر است. با حضور B10 در فانتوم سر، جذب نوترون در اطراف عمق مذکور بیشتر از نواحی دیگر صورت می گیرد و توزیع فضایی شار حرارتی یکنواخت تر می شود؛ که با توجه به LET و RBE بالای ذرات آلفا و لیتیوم 7 (حاصل از واکنش نوترون با بور) می توان گفت چنانچه توموری در چنین عمقی باشد نسبت به اطرافش بیشتر آسیب می بیند.
    کلیدواژگان: چشمه ی Cf 252، سیستم نوترونی، فیلتر، نوترون فوق حرارتی، فانتوم سر، شبیه سازی مونت کارلو
  • مهدی صادقی، هما مناهجی*، عباس حق پرست، جلال زرین قلم، صمد ناظمی، زهرا بهادری صفحات 1120-1134
    زمینه
    مکانیسم های مسئول ایجاد درد نوروپاتی پیچیده و بحث برانگیزند. از مهم ترین این مکانیسم ها می توان به کاهش اثر مهاری گابا و فعال شدن گلیا در شاخ خلفی نخاع، به دنبال نوروپاتی اشاره کرد. با توجه به پیچیدگی مکانیسم های مربوط به تغییرات عوامل گاباارژیک و فعال شدن گلیا در درد نوروپاتی و عدم وجود نتایج همسو، در این مطالعه تلاش گردیده تا به بررسی نقش موسیمول به عنوان آگونیست گیرنده گابا A و پنتوکسی فیلین به عنوان مهار کننده گلیا در مدل درد نوروپاتی (Chronic Constriction Injury) CCIپرداخته شود.
    مواد و روش ها
    در این پژوهش از موش های صحرائی نر ویستار (250-200 گرم) استفاده شد و جهت ایجاد نوروپاتی از مدل CCI (روش Bennett، 1988) استفاده گردید. در گروه شم پس از باز کردن و رویت عصب سیاتیک، ناحیه جراحی دوباره بسته شد. پنتوکسی فیلین از یک روز قبل از نوروپاتی و تا 14 روز بعد از CCI (روزانه 30 میلی گرم بر کیلوگرم) تزریق گردید. تست های رفتاری (پلانتار تست و فون فری) یک روز قبل و سپس به ترتیب در روزهای 1، 4، 7 و 14 بعد از جراحی و نیم ساعت پس از تزریق پنتوکسی فیلین انجام شد. در گروه هائی که موسیمول را با دوزهای 2، 1 و 0/5 میلی گرم بر کیلوگرم در روز 14 بعد از CCI دریافت نمودند، تست های رفتاری قبل از تزریق و 30 دقیقه بعد از تزریق دارو انجام می شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که ایجاد CCI باعث بروز نشانه های درد نوروپاتی گردیده ولی تزریق پنتوکسی فیلین و موسیمول توانسته است پاسخ های رفتاری درد را کاهش دهد. به نظر می رسد که این کاهش در مورد اثر موسیمول (2، 1 میلی گرم بر کیلوگرم) روی هیپرآلژزیای حرارتی موثرتر از پنتوکسی فیلین، و در مورد اثر پنتوکسی فیلین (30 میلی گرم بر کیلوگرم) روی آلودینیای مکانیکی موثرتر از موسیمول باشد.
    نتیجه گیری
    موسیمول با تحریک گیرنده گابا A و پنتوکسی فیلین با مهار گلیا باعث کاهش علائم رفتاری درد نوروپاتی به دنبال آسیب عصبی می شود.
    کلیدواژگان: درد نوروپاتی، هیپرآلژزیا، آلودینیا، CCI، موسیمول، پنتوکسی فیلین
  • محمدعلی زارع، محمدرضا باغبان نژاد*، احمد حسینی صفحات 1135-1142
    زمینه
    سلول های بنیادی مزانشیمی شامل پیش سازهای چندظرفیتی نادری هستند که قادر به تمایز به دودمان های استخوان ساز، چربی ساز، غضروف ساز می باشند. به دلیل این توانایی ها، به نظر می رسد که سلول های بنیادی مزانشیمی به ابزاری مورد توجه در چرخه مهندسی بافت و سلول درمانی تبدیل شده اند. هدف از این مطالعه استفاده از بند ناف به عنوان یک منبع در دسترس سلول های بنیادی مزانشیمی بوده است.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه تعداد 35 نمونه از بافت بند ناف مربوط به نوزادان فول ترم و سالم مورد مطالعه قرار گرفت.
    یافته ها
    سلول های جدا شده ظاهر فیبروبلاستی داشتند و پتانسیل تمایز به 3 رده استخوان، چربی و غضروفی را نشان دادند. پروفایل مارکرهای سطحی اثبات کننده مزانشیمی بودن آنها بود.
    نتیجه گیری
    بر اساس یافته های کنونی سلول های بنیادی، مزانشیمی مشتق از دیواره ورید نافی قابل جدا کردن، کشت و تمایز به سه رده استخوان غضروف و چربی می باشند.
    کلیدواژگان: سلول های بنیادی مزانشیمی، بند ناف انسان، ورید نافی، تمایز
  • نجف زارع*، مجتبی سلطانی، مهراب صیادی، عبدالرضا رجائی فرد صفحات 1143-1152
    زمینه
    فاصله گذاری مناسب بین حاملگی ها، یکی از اهداف مهم برنامه های تنظیم خانواده می باشد. بررسی دینامیسم فاصله گذاری بین تولدها، شناخت عوامل و تاثیرات آن ها بر فاصله بین حاملگی ها و تعیین فاصله بهینه دارای اهمیت ویژه ای برای برنامه ریزان بهداشتی و خانواده ها می باشد. هدف این مطالعه، بررسی سقط و مرده زایی ناشی از فاصله کوتاه بین زایمان و تعیین برخی عوامل موثر بر فاصله بین زایمان ها و تعیین فاصله بهینه بین زایمان ها بوده است.
    مواد و روش ها
    در سال 1384، در مطالعه ای مقطعی 1064 نفر زن در سن باروری یکی از شهرستان های استان فارس به روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند. با استفاده از مصاحبه و پرونده های خانوار اطلاعات تاریخچه باروری توسط بهورزان جمع آوری گردید. تاثیر متغیرهای موثر بر فاصله بین زایمان ها با مدل رخدادهای بازگشتی با روش شکنندگی با نرم افزار 2000 Splus و SPSS ویرایش 13 بررسی شد.
    یافته ها
    میزان سقط یا مرده زایی 1/7 درصد بود که با افزایش فاصله بین زایمان ها این میزان کاهش یافته و در فاصله 48-36 ماهگی به کمترین حد خود (1/9 درصد) می رسد. سطح تحصیلات مادر، مدت شیردهی نوزاد قبلی، افزایش سن مادر به هنگام زایمان و شغل غیردستی پدر با فاصله بین بین زایمان ها همبستگی مثبت دارد. سن ازدواج مادر، داشتن شغل غیر از خانه داری، وضعیت اقتصادی-اجتماعی بهتر با طول فاصله تا زایمان بعدی همبستگی منفی دارد. با افزایش رتبه تولد فاصله بین زایمان ها نسبت به زایمان قبلی به طور متوسط حدود یک تا دو ماه افزایش می یابد.
    نتیجه گیری
    سقط و مرده زایی در زایمان هایی که فاصله بسیار کم یا بسیار طولانی با زایمان قبلی دارند، بیشتر مشاهده شد.
    کلیدواژگان: تاریخچه باروری، فاصله بهینه، مدل کاکس، مدل شکنندگی، فواصل موالید
  • سمیه معظمی، محمد ارجمندزادگان*، اعظم محمدی، مریم طیبون، مانا شجاع پور صفحات 1153-1159
    زمینه
    اتیونامید (ETH) یک آنالوگ ساختاری از ایزونیازید و از داروهای خط دوم در درمان بیماری سل می باشد. اتیونامید و ایزونیازید پروتئین INHA را در باکتری مایکوباکتریوم توبرکلوزیس (MTB) هدف قرار می دهند. این پروتئین در بیوسنتز اسیدمایکولیک دیواره نقش دارد. هدف از این مطالعه بررسی ترادف ژن ethA به منظور شناسایی موتاسیون های مرتبط با مقاومت به اتیونامید در مایکوباکتریوم توبرکلوزیس است.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه توالی نوکلئوتیدی در 27 سویه کلینیکی مایکوباکتریوم توبرکلوزیس مقاوم و حساس به اتیونامید مورد ارزیابی قرار گرفت. با توجه به طویل بودن قطعه (1470 bp) جهت تعیین ترادف کامل ژن، از مجموعه پرایمرهای اختصاصی 10-ethA، 8-ethA، 9-ethA، 4-ethA، 5-ethA، 1- ethAبرای تولید سه قطعه ای که همپوشانی دارند در واکنش PCR، استفاده شد. به ازای هر نمونه سه واکنش PCR با پرایمرهای اختصاصی 10-ethA، 8-ethA، 9-ethA، 4-ethA، 5-ethA، 1- ethA اجرا شد.
    یافته ها
    از 27 سویه مورد بررسی، 23 سویه مقاوم به اتیونامید و 4 سویه حساس به دارو بودند. نتایج الکتروفورز نشان دهنده ی انتخاب مناسب پرایمرها و برنامه PCR بود. نتایج تعیین توالی، رخداد موتاسیون را در نقاط مختلف ژن، در سویه های مقاوم مورد مطالعه اثبات کرد. سویه های حساس نیز همگی فاقد موتاسیون بودند.
    نتیجه گیری
    نتایج این مطالعه نشان داد که هرگونه جهش در هر نقطه از ژن ethA میتواند منجر به مقاومت به اتیونامید شود. تشخیص مولکولی سریع مقاومت از طریق توالی یابی کل ژن امکان پذیر است.
    کلیدواژگان: مایکوباکتریوم توبرکلوزیس، مقاومت دارویی، اتیونامید، تعیین توالی
  • فاطمه جویبار *، علی توکلی کازرونی، علی قربانی رنجبری صفحات 1160-1167
    زمینه
    نیترات و نیتریت ازکلیدی ترین افزودنی ها در تولید فرآورده های گوشتی عمل آوری شده محسوب می شوند، به رغم تمام مزایای تکنولوژیکی نیتریت، ایجاد مواد سرطان زای نیتروزآمین نگرانی هایی را در مورد استفاده از این افزودنی به همراه داشته است. در این مطالعه، اثرات هیستوپاتولوژیکی نیتریت سدیم بر بافت طحال در موش صحرایی نر و ماده بالغ بررسی شد.
    مواد و روش ها
    در مطالعه حاضر 60 سر موش صحرایی نر و ماده بالغ نژاد ویستار به طور تصادفی بر اساس جنسیت به 6 گروه 10 تایی تقسیم و به مدت 60 روز تحت مداخله قرار گرفتند. هر یک از دو جنس (نر و ماده) به سه گروه دریافت کننده ی دوز حداقل نیتریت سدیم (روزانه 175 میلی گرم به ازای یک کیلوگرم وزن بدن)، گروه دریافت کننده دوز حداکثر (روزانه 350 میلی گرم به ازای یک کیلوگرم وزن بدن) و گروه کنترل تقسیم شدند. موش های صحرایی نیتریت سدیم را از طریق آب شرب دریافت می کردند. در پایان روز 60 با استفاده از پنبه آغشته به اتر در جار بیهوشی، بیهوش گردیدند. پس از بیهوشی، خونگیری از بطن چپ صورت گرفت و بافت طحال از بدن حیوان خارج و جهت بررسی تغییرات بافتی از آن ها مقاطع بافتی تهیه گردید. رنگ آمیزی نمونه ها به روش هماتوکسیلین - ائوزین انجام گرفت. فاکتورهایی نظیر ویژگی های بافتی (مورفومتریک و مورفولوژیک بافت طحال) و تغییرات وزن بدن قبل و بعد از آزمایش و میزان نیتریک اکساید خون (NOx) در هر دو جنس مورد بررسی قرار گرفت. در انتها نتایج به دست آمده به وسیله نرم افزار SPSS ویرایش 17 مورد بررسی آماری قرار گرفت و از آزمون تی مستقل (t-test) و آنالیز واریانس یک طرفه استفاده شد. P value کمتر از 0/05 به عنوان اختلاف معنی دار آماری گزارش گردید.
    یافته ها
    نتایج مطالعه حاضر نشان داد که مصرف نیتریت سدیم، التهاب زمینه از نوع تک هسته ایی (Mononuclear) در هر دو جنس، خصوصا در اطراف پالپ ها را به وجود می آورد. همچنین در هر دو جنس میزان نیتریک اکساید (NOx) در خون حیوانات، در گروه دریافت کننده دوز 350 میلی گرم بر کیلوگرم نیتریت سدیم و گروه دریافت کننده 175 میلی گرم بر کیلوگرم در مقایسه با گروه کنترل به صورت معناداری افزایش یافته بود.
    نتیجه گیری
    نتایج پژوهش حاضر وسایر پژوهش های انجام شده نشان می دهد که نیتریت سدیم باعث آسیب به عروق خونی، کبد، طحال و دیگر ارگان ها می شود.لذا بر لزوم جایگزینی نیتریت سدیم با دیگر مواد نگه دارنده در مواد غذایی تاکید دارد.
    کلیدواژگان: التهاب، طحال، نیتریت سدیم، نیتریک اکساید، موش صحرایی
  • الهه سادات سیدحسینی، مهدی زین الدینی*، جلیل فلاح، علی رضا سعیدی نیا صفحات 1168-1175
    زمینه
    اینتئین (INT) بخش های درونی پروتئین است که می تواند در طی فرایند پیرایش پروتئین، خود را از پروتئین نابالغ جداکند. این توالی برای جدا شدن، احتیاج به آنزیم یا کوفاکتور خاصی ندارد. از این توالی پروتئینی و ویژگی برش خود به خودی آن، در اثر اعمال تغییر دما، pH و یا القای تیولی در جهت تخلیص پروتئین استفاده می شود. مزیت این روش نسبت به بقیه روش های تخلیص پروتئین، عدم احتیاج به آنزیم های پروتئازی و مراحل حذف پروتئاز می باشد که این روش را از لحاظ اقتصادی حائز اهمیت می کند. در تحقیق حاضر فوتوپروتئین اکورین به صورت ملکولی با INT هیبرید شده و میزان بیان آن مورد ارزیابی قرار گرفته است.
    مواد و روش ها
    در این تحقیق ژن رمز کننده اکورین که در مطالعات قبلی درون وکتور pET21a کلون شده بود با استفاده از پرایمرها و آنزیم های محدودگر اختصاصی درون وکتور pTYB21، که حاوی دنباله INT است، کلون گردید. سپس وکتور pTY-aequorin حاصله به باکتری E.coli سویه بیانی ER2566 انتقال داده شد و با تکنیک های الکتروفورز (Electerophoresis)، وسترن بلات (Western Blot) و تعیین ترادف (Sequencing)، صحت کلون ها بررسی گردید.
    یافته ها
    ژن به رمز درآورنده فوتوپروتئین اکورین بین جایگاه های آنزیمی SapI و PstI درون وکتور pTYB21 به صورت صحیح کلون گردید و بیان پروتئین هیبریدی اکورین- اینتئین با استفاده از روش های مرسوم تایید گردید.
    نتیجه گیری
    ساخت سازه ژنی فوتوپروتئین اکورین، در حالت هیبریدی و متصل به INT با استفاده از روش های ملکولی تایید شد. همچنین میزان بیان اکورین در حالت متصل شده با INT، درصد بیان بیش از 25 درصد مجموعه پروتئین های سلولی را نشان می دهد.
    کلیدواژگان: اینتئین، پیرایش پروتئین، کلون، بیان، فوتوپروتئین اکورین
  • زینب اختری، جلال زرین قلم*، اکرم عیدی، سیدعلی حائری روحانی، هما مناهجی، الهه تکیه صفحات 1176-1187
    زمینه
    با توجه به نقش ضدالتهابی اینترلوکین10 که به عنوان یک سیگنال مهاری کلیدی طی روند القا التهاب عمل می کند، همچنین تغییرات هیپرآلژزی و ادم در مراحل مختلف التهاب و افزایش بیان گیرنده های اوپیوئیدی «مو» طی التهاب آرتریتی، محققین در این مطالعه به بررسی ارتباط سلولی- مولکولی میزان سرمی سایتوکاین اینترلوکین10 با تغییرات هیپرآلژزی در مدل التهابی آرتریتی ناشی از ادجوانت در موش های صحرایی نر نژاد ویستار پرداخته اند.
    مواد و روش ها
    التهاب به وسیله تزریق complete freund''s adjuvant) CFA) به کف پای موش ها، القا شد و علائم التهابی (هایپرآلژریا و ادم) در روزهای 3، 7، 14 و 21 ارزیابی شد. آنتی بادی اینترلوکین 10 به صورت روزانه به مدت 21 روز به گروه های مختلف مورد مطالعه تزریق گردید. بیان گیرنده های مو اوپیوئیدی به وسیله تکنیک وسترن بلات در روزهای صفر، 3، 7، 14 و 21 مطالعه شد. آنالیز نتایج مرتبط با متغیرها توسط نرم افزار آماری SPSS ویرایش 19 با استفاده از آزمون آنالیز واریانس یک طرفه انجام شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که تزریق آنتی بادی اینترلوکین 10 در گروه آرتریتی موجب افزایش معنی دار ادم و هیپرآلژزی طی 21 روز مطالعه شد. تزریق آنتی بادی اینترلوکین 10 تغییر معنی داری در بیان گیرنده های مو اوپیوئیدی نخاعی در رت های آرتریتی را نسبت به گروه کنترل ایجاد نکرد.
    نتیجه گیری
    مطالعات اخیر نشان داد که استفاده از آنتی بادی اینترلوکین 10 موجب القاء هیپرآلژزی و ادم طی مراحل مختلف التهاب القاء شده با CFA می گردد. همچنین این یافته ها پیشنهاد می کنند که افزایش بیان گیرنده های مو اوپیوئیدی نخاعی در فاز مزمن التهاب احتمالا از طریق تاثیر مستقیم اینترلوکین 10 میانجی گری نمی شود.
    کلیدواژگان: التهاب، هیپرآلژزی، ادم، CFA، اینترلوکین 10، گیرنده های مو
  • افسانه طلایی*، نویدرضا مشایخی صفحات 1188-1194
    زمینه
    وقوع هم زمان عوامل خطرساز برای هم دیابت نوع دو و هم بیماری عروق کرونر، نشان از وجود «سندرم متابولیک» دارد. مطالعات نشان داده اند که ویتامین D ارتباط معکوس با اجزای سندرم متابولیک از قبیل نمایه جرمی بدن (BMI)، فشارخون سیستولیک، اندازه دور کمر، قندخون ناشتا، مقاومت به انسولین و LDL کلسترول دارد. بنابراین در این مطالعه ارتباط سندرم متابولیک و سطح ویتامین D بررسی گردید.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه مورد- شاهدی، از بیماران مراجعه کننده به درمانگاه های خصوصی و دولتی، به روش نمونه گیری آسان، 70 بیمار مبتلا به سندرم متابولیک و 70 بیمار دارای اضافه وزن که مبتلا به سندرم متابولیک نبودند، انتخاب شدند. آزمایش های مختلف جهت بررسی پروفایل لیپید، 25 هیدروکسی ویتامین D، انسولین و قندخون ناشتا انجام شد. فشار خون اندازه گیری و معاینات گوناگون مانند دورکمر، وزن و قد انجام شد. سندرم متابولیک بر اساس معیارهای ATPIII، تشخیص داده شد و سطح 25 هیدروکسی ویتامین D سرم با استفاده از آزمون Mann-Whitney –U و Student –t-test در دو گروه مقایسه شد.
    یافته ها
    شرکت کنندگان در این مطالعه 63 درصد زن بودند. شیوع کمبود ویتامین D برحسب 20D (OH)25 نانوگرم بر میلی لیتر، 71/4درصد و 26/2 درصد به ترتیب در گروه متابولیک و کنترل بود. میانگین ویتامین D در گروه متابولیک 22±20 و در گروه کنترل 17±27 نانوگرم بر میلی لیتر بود (P=0.01).
    نتیجه گیری
    یافته های بررسی کنونی نشان می دهد که بین کمبود ویتامین D و سندرم متابولیک ارتباط مشخصی وجود دارد و کمبود ویتامین D با مکانیسم های مختلف در ایجاد سندرم متابولیک نقش دارد.
    کلیدواژگان: دیابت، سندرم متابولیک، کمبود، ویتامین D
  • معصومه توحیدی*، محمدحسین دباغ منش، جواد کجوری، معصومه خدری صفحات 1195-1202
    زمینه
    پوکی استخوان و بیماری قلبی- عروقی دو عامل مهم تهدید کننده سلامت بشر هستند که باعث افزایش ناتوانی و مرگ ومیر می شوند. مطالعات نشان داده که با پیشرفت آترواسکلروز، تراکم استخوان کاهش می یابد و بیماری های قلبی- عروقی در افرادی که استئوپروز دارند شایع تر است. هدف از این مطالعه، بررسی ارتباط بین میزان تراکم استخوان با میزان درگیری عروق اصلی کرونر در افرادی است که تحت آنژیوگرافی قلب قرار گرفتند.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه 197 بیمار تحت آنژیوگرافی عروق کرونر و سنجش تراکم استخوان قرار گرفتند. با توجه به نتایج آنژیوگرافی بیماران به دو دسته تقسیم شدند. افرادی که درگیری قابل توجه عروق کرونر به صورت تنگی حداقل 50 درصد یا بیشتر در یک یا بیشتر رگ های اصلی عروق کرونر داشتند و افرادی که عروق کرونر طبیعی یا تنگی کمتر از 50 درصد داشتند. میانگین تراکم استخوان بر حسب گرم بر سانتی متر مربع در نواحی کمر و لگن توسط روش جذب سنجی اشعه X با انرژی دوگانه اندازه گیری شد و T- score بیماران در این نواحی تعیین شد. T-score بیشتر از 1- طبیعی، T-score بین 1- تا 5/2- و T- score کمتر از 5/2- به ترتیب به عنوان استئوپنی و استئوپروز در نظر گرفته شد. در نهایت ارتباط بین میزان تراکم استخوان با بیماری عروق کرونر توسط نرم افزار آماری SPSS ویرایش 15 و با استفاده از آزمون های آماری مناسب بررسی شد.
    یافته ها
    متوسط سنی نمونه ها در این مطالعه 11/32±57 سال بود. 33 درصد بیماران در ناحیه کمر و 24/2 درصد در ناحیه گردن فمور دچار استئوپروز بودند. درگیری قابل توجه عروق کرونر در 67/9 درصد افراد وجود داشت. میانگین میزان تراکم استخوان در مهره های کمر و استخوان لگن در افرادی که دچار تنگی عروق کرونر بودند نسبت به افرادی که آنژیوگرافی طبیعی داشتند تفاوت معناداری نداشت.
    نتیجه گیری
    در این مطالعه ارتباطی بین بیماری عروق کرونر و استئوپروز پیدا نشد. مطالعات بیشتری برای اثبات این ارتباط توصیه می شود.
    کلیدواژگان: بیماری عروق کرونر، میزان تراکم استخوان، استئوپروز، استئوپنی
  • هوشیار حسینی، عباس رضایی*، سید عنایت هاشمی صفحات 1203-1212
    زمینه
    فرآیند الکتروکواگولاسیون در دهه اخیر به دلیل کارایی بالا و انطباق بیشتر با محیط زیست مورد توجه قرار گرفته است. علاوه بر این، الکتروکواگولاسیون دارای پتانسیل بسیار مطلوبی در تصفیه پساب های صنعتی با توجه به هزینه های مربوطه و اثرات محیط زیستی می باشد. هدف از این مطالعه ارزیابی حذف الکتروشیمیایی کروم شش ظرفیتی از محلول های آبی با استفاده از الکترودهای پلاتین و نانو تیوب کربن بوده است.
    مواد و روش ها
    در این ارزیابی پارامترهای اصلی مانند اثر pH اولیه (9-3)، تغییرات غلظت کروم (300-50 میلی گرم بر لیتر)، اثر حمایت کننده الکترولیتی (مانند NaCl، KCl، Na2CO3 و KNO3) و مقدار دوز آن ها و دانسیته جریان (20-2 میلی آمپر بر سانتی متر مربع) مورد مطالعه قرار گرفت.
    یافته ها
    دانسیته جریان 12 میلی آمپر بر سانتی متر مربع، 3 pH، زمان 120 دقیقه، 0/5 درصد NaCl و غلظت کروم 100 میلی گرم در لیتر بر یافته های آزمایشگاهی به عنوان شرایط بهینه تعیین شدند.
    نتیجه گیری
    سیستم الکتروشیمیایی دو قطبی با الکترودهای پلاتین/ آهن و آهن/ نانوتیوب کربن به طور موثری می تواند کروم شش ظرفیتی را از پساب حذف می کند.
    کلیدواژگان: حذف الکتروشیمیایی، کروم شش ظرفیتی، الکترود پلاتین، الکترود نانوتیوب کربن
  • رباب داور، راضیه دهقانی فیروزآبادی، کفایت چمن آرا* صفحات 1213-1222
    زمینه
    ضخامت اندومتر یک عامل تعیین کننده در لانه گزینی و حاملگی موفق است. هدف مطالعه حاضر ارزیابی ضخامت اندومتر و برخی ارتباط آن با سن و سطح سرمی استرادیول و پروژسترون در بیماران مراجعه کننده به درمانگاه زنان بیمارستان شهید صدوقی یزد بود.
    مواد و روش ها
    428 بیمار ویزیت شده در درمانگاه زنان در طی دی ماه 1390 تا شهریور 1391 مورد مطالعه قرار گرفتند. تنها بیمارانی که دارای سیکل قاعدگی منظم بودند وارد مطالعه شدند. همچنین، بیماران دارای میوم، آندومیوسیس، پولیپ اندومتریال و یا هر گونه عارضه دیگر رحمی، بیماران سیگاری، افراد دارای شاخص توده بدنی بیش از 30 و کسانی که هر گونه داروی موثر بر ضخامت اندومتر دریافت می کردند از مطالعه خارج شدند. ضخامت اندومتر در روز قبل از تخمک گذاری و نیز 7-5 روز پس از آن، با استفاده از اولتراسونوگرافی ترانس واژینال اندازه گیری شد. سطح سرمی استرادیول و پروژسترون بیماران نیز 7-5 روز پس از تخمک گذاری سنجیده شد. تجزیه و تحلیل داده ها توسط نرم افزار SPSS ویرایش 16 و با استفاده از آزمون های آمار توصیفی و آزمون ANOVA انجام شد.
    یافته ها
    میانگین سن بیماران 4/44±27/37 بود. میانگین ضخامت اندومتر در روز قبل از تخمک گذاری و 7-5 روز پس از آن، به ترتیب 0/80±9/80 و 1/18±10/13 بود. در 2 اندازه گیری، 5 درصد از بیماران، دارای اندومتر نازک (7>میلی متر) بودند. سطح سرمی استرادیول و پروژسترون به ترتیب 17/64±169/88 پیکوگرم در میلی لیتر و 6/93±7/32 میلی گرم در میلی لیتر بود. بین ضخامت اندومتر و سن، همچنین بین ضخامت اندومتر و سطح پروژسترون رابطه آماری معنادار مشاهده نشد. چنین رابطه ای در بین ضخامت اندومتر و سطح سرمی استرادیول، تنها در گروه سنی زیر 20 سال تایید شد (0/000=P).
    نتیجه گیری
    نتایج این پژوهش نشان داد که سطح سرمی استرادیول و پروژسترون نمی توانند تعیین کننده ضخامت اندومتر در زنان باشند.
    کلیدواژگان: اندومتر، اولتراسونوگرافی، استروژن، پروژسترون
  • الهام شبانکاره فرد، رقیه حیاتی، سینا دوبرادران* صفحات 1223-1235
    زمینه
    ویژگی های فیزیکی، شیمیایی و میکروبی آب آشامیدنی مبنای قضاوت قابل شرب بودن آن است. تغییرات نامطلوب در این پارامترها می تواند سلامت مصرف کنندگان را تهدید کند. لذا هدف این مطالعه بررسی کیفیت فیزیکی، شیمیایی و میکروبی آب شرب و مقایسه آن با استانداردهای ملی و سازمان حفاطت محیط زیست (EPA) می باشد.
    مواد و روش ها
    این مطالعه توصیفی مقطعی، از نیمه دوم سال 91 آغاز و تا پایان همان سال ادامه یافت. 50 نمونه به صورت مستقیم از شبکه توزیع آب شهر بوشهر جمع آوری گردید. آزمایشات فیزیکی و شیمیایی بر اساس روش های مندرج در استاندارد متد صورت گرفت. آزمایشات میکروبی کلیفرم کل و کلیفرم مدفوعی با روش تخمیر چند لوله ای و باکتری های هتروتروف به روش Spread Plate انجام گرفت.
    یافته ها
    میانگین پارامترهای اندازه گیری شده به ترتیب هدایت الکتریکی 1155/5 میکروزیمنس بر سانتی متر، کدورت NTU 0/27، pH 7/12، قلیائیت 171/5، سختی کل 458/96، سختی کلسیم 390/96و سختی منیزیم 68 میلی گرم بر لیتر بر حسب کربنات کلسیم، کلسیم 156/38، منیزیم 16/95، کلر باقیمانده 0/61، کلرور 83/26، کل جامدات محلولTDS) 577/7)، آهن 0/115، فلوراید 0/48، فسفات 0/059، نیترات 3/08، نیتریت 0/003 و سولفات 728/38 میلی گرم در لیتر، کلیفرم کل (0)، کلیفرم مدفوعی (0) MPN/100mL و شمارش بشقابی هتروتروفیک HPC) 8/309 CFU/mL) بود و به جز TDS و سولفات، کلیه پارامترها استانداردهای ملی و EPA آب آشامیدنی را برآورده می نمایند.
    نتیجه گیری
    کیفیت بهداشتی آب شبکه توزیع شهر بوشهر مشکل آفرین نیست. به جز TDS و سولفات بالا که می تواند تا حدی اثرات مسهل برای مصرف کننده و نیز خوردگی شبکه آبرسانی را به دنبال داشته باشد.
    کلیدواژگان: شبکه توزیع آب، کلی فرم کل، کلی فرم مدفوعی، سولفات، بوشهر
  • مکیه جمالی، آزیتا نوروزی*، رحیم طهماسبی صفحات 1236-1251
    زمینه
    یکی از محورهای ارزیابی سلامت در جوامع مختلف، بهداشت روان است که نقش مهمی را در تضمین پویایی و کارآمدی هر جامعه به خصوص در قشر دانشجو ایفا می کند. بنابراین این مطالعه با هدف کاربرد سازه های اساسی نظریه ی شناخت اجتماعی در پیشگویی سلامت روان دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی بوشهر انجام گردید.
    مواد و روش ها
    این مطالعه مقطعی با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی منظم در 428 دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی بوشهر در سال تحصیلی 92–1391 انجام شد. اطلاعات توسط 5 پرسشنامه استاندارد شامل پرسشنامه خودکارآمدی تحصیلی، استرس تحصیلی، حمایت اجتماعی چند بعدی، انتظار پیامد دانشجو و کیفیت زندگی (SF-36) جمع آوری گردید. سپس داده ها توسط نرم افزار آماری SPSS ویرایش 18 و با استفاده از آزمون های آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی چندگانه تجزیه و تحلیل گردید.
    یافته ها
    در این مطالعه بین سلامت روان با حمایت اجتماعی (0/000=p و 0/37=r)، استرس تحصیلی (0/000=p و 0/45-=r) و خودکارآمدی تحصیلی (0/000=p و 0/24=r) رابطه معنی داری وجود داشت. در مدل رگرسیون خطی عوامل پیشگویی کننده سلامت روان متغیرهای نوع دانشکده، ارزیابی مشاوره درسی و غیردرسی و سازه های خودکارآمدی (1/49=B و 0/031=p)، استرس تحصیلی (4/35-=B و 0/000=p) و حمایت اجتماعی (4/77=B و 0/000=p) بود. به علاوه جنسیت، تحصیلات مادر و شغل پدر از طریق حمایت اجتماعی و سهمیه قبولی در کنکور و ارزیابی مشاوره درسی از طریق خودکارآمدی تحصیلی به طور غیرمستقیم بر سلامت روان تاثیر می گذاشتند.
    نتیجه گیری
    با استفاده از راهبردهای افزایش خودکارآمدی و ایجاد محیط حمایت کننده، همچنین کاهش استرس به ویژه با برگزاری جلسات مشاوره درسی و غیردرسی می توان سلامت روان دانشجویان را ارتقاء بخشید.
    کلیدواژگان: سلامت روان، خودکارآمدی، استرس روان شناختی، حمایت اجتماعی، دانشجویان
  • شرافت اکابریان*، طیبه جمند، نسرین زحمتکشان، راضیه باقرزاده، کامران میرزایی، طیبه غریبی، محمدرضا یزدانخواه فرد، فرحناز کمالی، رزیتا خرم رودی، شهناز پولادی صفحات 1252-1260
    زمینه
    سازمان جهانی بهداشت در سال 2001 این سیاست را تثبیت کرد که نوزادان باید به مدت 6 ماه به طور انحصاری با شیر مادر تغذیه شوند. ولی بررسی ها نشان داده است که تعداد کمی از زنان بیش از 3 ماه، به نوزادان خود شیر می دهند. با این وجود ارائه آموزش و مدیریت شیردهی برای تداوم منطقی و موفقیت شیردهی حیاتی است. پژوهش کنونی با هدف مقایسه تاثیر آموزش چند رسانه ای و آموزش رایج در مراکز بهداشتی شهر بوشهر بر شیردهی انحصاری کودکان زیر 6 ماه انجام شد.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه تجربی از نوع پس آزمون با گروه شاهد، با نمونه گیری تصادفی ساده، 169 خانم باردار شکم اول تحت پوشش مراکز بهداشتی درمانی انتخاب و به طور تصادفی در گروه مداخله و شاهد (به ترتیب 77 و 92 نفر) قرار گرفتند. گروه مداخله از سن 32 هفته حاملگی تا 6 ماه پس از زایمان از طریق اجرای برنامه های آموزش چند رسانه ای در مورد شیردهی (به صورت اسلاید، فیلم های آموزشی، سخنرانی و پمفلت) مورد آموزش و مشاوره قرار گرفتند. در حالی که گروه شاهد تحت آموزش به شیوه رایج مراکز بهداشتی (ارائه کتابچه آموزشی) قرار گرفتند. اطلاعات مورد نیاز به وسیله ی پرسشنامه خود ساخته روا و پایا جمع آوری گردید، سپس اطلاعات جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS ویرایش 11/5 و آمارهای توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و آمار تحلیلی (مجذور کای دو و Mann Whitney) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در تمام موارد (0/05>P) معنی دار فرض گردید.
    یافته ها
    نتایج نشان می دهد که در هیچ یک از دفعات پیگیری اختلاف معنی داری بین دو گروه از نظر مدت زمان شیردهی انحصاری مشاهده نشده است. اما در گروه مداخله مشکلات شیردهی مانند شیرناکافی، پرشیری، پوزیشن غلط و مشکلات پستان مانند زخم پستان و ماستیت به طور معنی داری نسبت به گروه شاهد کاهش یافت (p<0.001).
    نتیجه گیری
    آموزش های ارائه شده توسط مراکز بهداشتی شهر بوشهر به اندازه آموزش های چند رسانه ای بر شیردهی انحصاری موثر بوده است ولی آموزش چند رسانه ای در زمینه کاهش مشکلات شیردهی بر آموزش های رایج برتری دارد که بهتر است مراکز بهداشتی به آموزش در زمینه پوزیشن صحیح شیردهی تاکید بیشتری داشته باشند.
    کلیدواژگان: آموزش های چند رسانه ای، آموزش های رایج، شیردهی انحصاری، مراکز بهداشتی درمانی
|
  • Iraj Nabipour *, Majid Assadi Pages 1045-1067
    The miniaturization and virtualization processes drive converging technologies from interactions between the NBIC (Nano, Bio, Info, and Cogno) technologies. The converging technologies stimulate innovation, promote research and development in different fields and produce revolutionary progresses in medicine. These technologies enable us to create contacts between brains and machines, the growth in molecular nanotechnology, the construction of respirocytes, chromallocytes, clottocytes, nanorobotic phagocytes, and nanobots. Nanobots would enter the nucleus of a cell and extract all of the genetic material and replace it with a synthetically produced copy of the original that has been manufactured in a laboratory to contain only non-defective base-pairs. It is predicted that “the regenerative medicine”, as a megatrend, will have an enormous effect on medical technologies and clinical sciences. Regenerative medicine is an application field of converging technologies in translational medicine. It attempts to translate the results of tissue engineering to construct 3D tissues and organs. Regenerative medicine is also an exciting field for induced pluripotent stem cell (iPSC) and promises to bring about a paradigm shift to health care. Accumulating evidence indicates that converging technologies will offer great potentials for regenerative medicine to create innovative treatments for diseases that the traditional therapies have not been effective yet.
    Keywords: Converging Technologies, Biotechnology, Regenerative Medicine, induced Pluripotent Stem Cell Technology (iPSC)
  • Iraj Nabipour*, Abdolmajid Mosleh, Majid Assadi Pages 1068-1089
    The science and technology corridor is a complex cluster containing universities، science parks، research centers، high-tech companies، venture capital، institutional and physical infrastructures، and human capital in a defined geography with its unique management and legal structure in association with the business space and knowledge-based products. In fact، the science and technology corridor reflects the concept of development based on the knowledge region (the especial region for science and technology). The knowledge region is clearly a triple helix phenomenon par excellence: universities، governments and businesses combine their efforts to construct a common advantage which they would not be able to offer on their own. The future creative universities in connection with the knowledge city-regions not only will deal with innovation and entrepreneurial training but also produce a competitive، vibrant environment with high indices for quality of life and full of green technologies. In this article، we will present functional interactions of the creative universities in the triple helix، particularly the missions for the Iranian universities of medical sciences. As a theoretical model، the complex interactions of Bushehr University of Medical Sciences and Health Services with Bushehr Science and Technology Corridor will be discussed.
    Keywords: Science, Technology, Corridor, Knowledge
  • Fariba Karimi, Firooze Mozhde, Hussain Darabi, Mohammadreza Kalantar Hormozi, Samad Akbarzadeh, Afshin Ostovar, Majid Assadi, Katayon Vahdat, Iraj Nabipour * Pages 1090-1099
    Background
    There is accumulation evidence regarding the protective role of higher serum uric acid in bone loss and osteoprotic fractures. This effect may arise from its antioxidant properties. The main aim of this study was to investigate serum uric acid in relation to bone turnover markers in postmenopausal women.
    Material And Methods
    A total of 382 postmenopausal women who participated in a prospective study were selected randomly from Bushehr port. Serum uric acid levels and biochemical markers including serum alkaline phosphatase were measured. Circulating levels of CrossLaps, osteocalcin and hsCRP were also measured by ELISA.
    Results
    Uric acid levels had significant correlation with osteocalcin & alkaline phosphatase. However, no correlation could be found between uric acid and CrossLaps. The correlation between uric acid & osteocalcin (r= 0.25, P=0.0001) & alkaline phosphatase(r=0.12, P=0.019) remained after adjustment with age, BMI & hsCRP.
    Conclusion
    Serum uric acid had a positive and significant correlation with osteoblastic born turnover markers. Hence, the role of uric acid in osteoblastic function should be investigated.
    Keywords: uric acid, osteocalcin, CrossLaps, alkaline phosphatase, menopause
  • Fariba Karimi, Elnaz Aminfar, Hussain Darabi, Mohammadreza Kalantar Hormozi, Samad Akbarzadeh, Katayon Vahdat, Afshin Ostovar, Majid Assadi, Iraj Nabipour * Pages 1100-1112
    Background
    There is conflicting evidence regarding adipocytokines in relation to bone mineral density (BMD) and osteoporotic fractures in women and men. Recently, we found that circulating omentin-1 levels had an inverse correlation with BMD at the lumbar spine in postmenopausal women. The main aim of this study was to investigate the predictive role of adipocytokines for bone loss and incident osteoporosis among postmenopausal women after a 5.8- year follow-up.
    Material And Methods
    A total of 382 healthy postmenopausal women who participated in a prospective cohort study were followed for 5.8 years. Omentin-1, visfatin, adiponectin, and the receptor activator of nuclear factor-κB ligand (RANKL) were measured by highly specific enzyme-linked immunosorbent assay methods. BMD was determined for the lumbar spine (L2–L4) and the proximal femur using dual-energy X-ray absorptiometry.
    Results
    The femoral neck and lumbar spine bone loss at the 5.8-year follow-up were 1.0% and 3.4% per year.In logistic regression analysis, none of the studied adipocytokines predicted BMD at any skeletal sites or incident osteoporosis at the femoral neck or lumbar area after 5.8 year follow-up. However, RANKL levels predicted BMD at the lumbar spine (β=−0.19, p=0.003) and femoral neck (β=-0.341, p=0.018) after controlling for body mass index.
    Conclusion
    Serum levels of omentin-1, visfatin and adiponectin did not predict bone loss and incident osteoporosis among postmenopausal women.
    Keywords: omentin, 1, visfatin, adiponectin, menopause, bone density
  • Rohollah Gheisari *, Mohmmadmehdi Firoozabadi, Habib Mohammadi Pages 1113-1119
    Background
    In the field of the treatment by Boron Neutron Capture Therapy (BNCT), an optimized neutron system was proposed. This study (simulation) was conducted to optimize the geometry and composition of neutron system and increase the epithermal neutron flux for the treatment of deep tumors is performed.
    Materials And Methods
    A neutron system for BNCT was proposed. The system included 252Cf neutron source, neutron moderator/reflector arrangement, filter and concrete. To capture fast neutrons, different neutron filters Fe, Pb, Ni and PbF2 with various thicknesses were simulated and studied. Li (with 1 mm thick) was used for filtering of thermal neutrons. Bi with thickness of 1 cm was used to minimize the intensity of gamma rays. Monte Carlo simulation code MCNPX 2.4.0 was used for design of the neutron system and calculation of the neutron components at the output port of the system.
    Results
    For different thicknesses of the filters, the fast neutron flux, the epithermal and thermal flux were calculated at the output port of the system. The spatial distribution of the fast neutron flux, the epithermal flux and gamma flux in human head phantom with the presence of 40 ppm of 10B were obtained. The present calculations showed that Pb filter (about 1 cm) at the output port is suitable for fast neutron capture. The thickness of Li filter was determined due to its high absorption cross-section in thermal region. Bi was used as a gamma filter by the reason of it is good for shielding gamma rays, while having high transmission epithermal neutrons.
    Conclusion
    The epithermal neutron flux has enhanced about 38 percent at the output port of the present system, compared with recent system proposed by Ghassoun et al. At 2 cm depth inside the head phantom, the neutron flux reaches a maximum value about. At this depth, the ratio of the thermal neutron flux to the epithermal flux is about three times, that suggests such a neutron system to treat tumors in the proximity of the depth. In the presence of 10B in the brain, at 2 cm depth the neutron absorption takes place more than other areas of the brain, and consequently the thermal flux is depressed uniformly in the head phantom. Due to high LET and RBE of alpha and 7Li particles (obtained by reaction of boron-neutron), the tumor at the mentioned depth is damaged rather than the around.
    Keywords: 252Cf source, neutron, photon filters, neutron system, epithermal neutron, head phantom, Monte Carlo simulation
  • Mehi Sadeghi, Homa Manaheji *, Abbad Haghparast, Jalal Zaringhalam, Samad Nazemi, Zahra Bahari Pages 1120-1134
    Background
    The mechanisms underlying neuropathic pain are complex and remain controversial. From the proposed mechanisms we can refer to loss of GABAergic inhibition and glial activation in the spinal dorsal horn. As for the discrepancies in the neuropathic pain mechanisms, in the present study, we examined whether the GABA-A receptor agonist muscimol and glial inhibitor pentoxifylline would modify behavioral tests in rats with Chronic Constriction Injury (CCI).
    Material And Methods
    In this study male wistar rats (200-250 g) were used and for neuropathy induction, the CCI model (Bennett method, 1988) was used. In the sham group, after exposing the sciatic nerve, surgery region was closed. Pentoxifylline was administered one day before neuropathy to 14 days after CCI (30 mg/kg daily) and behavioral tests (plantar test and von frey) were performed one day before surgery and then on days 1, 4, 7 and 14 after surgery and 30 minutes after pentoxifylline adminstration. In groups that received muscimol with doses 0.5, 1 and 2 mg/kg on day 14 after CCI, behavioral tests were experienced before and 30 minutes after drug administration.
    Results
    Behavioral assessment indicated that CCI induce symptoms of neuropathic pain but both muscimol and pentoxifylline could reduce pain behavioral responses. It seems that this reduction of muscimol (1 and 2 mg/kg) was more effective in thermal hyperalgesia than pentoxifylline, and for pentoxifylline (30 mg/kg) was more effective in mechanical allodynia than muscimol.
    Conclusion
    present data showed that muscimol via activation of GABA-A receptors and pentoxifylline via glial inhibition reduced behavioral symptoms of neuropathic pain after spinal cord injury.
    Keywords: neuropathic pain, hyperalgesia, allodynia, CCI, muscimol, pentoxifylline
  • Mohammadali Zare, Mohammad Reza Baghaban Eslaminejad *, Ahmad Hosseini Pages 1135-1142
    Background
    Mesenchymal stem cells (MSCs) comprise a rare population of multipotent progenitors capable of supporting hematopoiesis and differentiating into three (osteogenic, adipogenic, and chondrogenic) or more (myogenic, cardiomyogenic, etc.) lineages. Due to this ability, MSCs appear to be an attractive tool in the context of tissue engineering and cell-based therapy. Currently, bone marrow represents the main source of MSCs for both experimental and clinical studies. The purpose of this study was isolation and quantitative comparison of mesenchymal stem cells derived from umbilical vein.
    Materials And Methods
    In this study, 35 samples of umbilical cord of healthy full- term newborn were studied.
    Results
    The cells had fibroblastoid like appearance and had revealed the potential to differentiate into three linage of bone, Adipose and cartilage. Surface markers for mesenchymal nature were their demonstratives.
    Conclusion
    Based on our findings the mesenchymal stem cells, from umbilical vein wall can be isolated, cultured and differentiated into three categories of bone, cartilage and adipose.
    Keywords: Mesenchymal Stem Cells, Human Umbilical Cord, Umbilical Vein, differentiation
  • Najaf Zare *, Mojtaba Soltani, Mehrab Sayadi, Abdolreza Rajaeefard Pages 1143-1152
    Background
    Proper time intervals among pregnancies has a major role in family provision. Investigating the dynamism of the birth spacing, identify factors and their effects on the time interval among pregnancies and determination of optimal spacing is the utmost importance for health planners and families. The purpose was to study the abortion and stillbirth due to short inter-birth spacing, factors affecting inter-births and optimal birth spacing.
    Material And Methods
    In 2005, a cross-sectional study was conducted in a population of 1064 women of childbearing age in Fars province by multistage random sampling. Information on reproductive history was collected by resident health workers. Variables affecting inter-births were checked by the frailty recurrent events model using S-plus 2000 and SPSS 13 software.
    Results
    The rate of abortion or stillbirth was 1.7%, which fell with increasing interval between births and reached their lowest (1.9%) at 36-48 months. Mother's level of education, duration of breastfeeding of previous infant, maternal age at birth and father's job showed positive correlation with inter-birth. Mother's age at marriage, having a job other than household, socioeconomic status was negatively correlated with the the time interval to the next delivery. With increasing birth order, inter-birth of each delivery with regard to previous delivery increased on average by one to two months.
    Conclusion
    The risk of abortion and stillbirth were observed more in subsequent delivery with very low or very long gap interval.
    Keywords: reproductive history, optimal spacing, Cox model, frailty model, inter, birth
  • Somaye Moazemi, Mohammad Arjomandzadegan *, Azam Ahmadi, Maryam Tayebun, Mana Shojapor Pages 1153-1159
    Background
    Ethionamide (ETH) is a structural analog of isoniazid and secondary line anti-tuberculosis drugs. Both of Ethionamide and isoniazid target INHA protein in mycobacterium tuberculosis. This protein involved in mycolic acid biosynthesis. The purpose of this study is evaluation of sequence of ethA gene in order to detect mutations related to resistance to isoniazide in clinical mycobacterium tuberculosis isolates.
    Material And Methods
    In this study were evaluated 27 resistance and sensitive isolates to ethionamide. Because of length of this fragment (1470bp) were performed three reactions for each sample with ethA-10, ethA-8, ethA-9, ethA-4, ethA-5 and ethA-1 specific primers in PCR reaction.
    Results
    From 27 used clinical isolates, 23 strains were resistant and 4 isolates were susceptible to ETH. Results of electrophoresis were proved proper selection of primers and PCR conditions. DNA sequencing results were determined mutations at some points of the gene in the resistant isolates to ETH, but none of susceptible strains harbored mutations.
    Conclusion
    According to the results it was proved that any mutations in each point of ethA gene could cause resistance to Ethionamid. Rapid molecular detection of the resistance is possible only via complete sequencing of total length of this gene.
    Keywords: Mycobacterium tuberculosis, Drug resistant, Ethionamide, sequencing
  • Fateme Juibar *, Ali Tavakoli Kazerooni, Ali Ghorbani Ranjbary Pages 1160-1167
    Background
    Nitrite and nitrate are common additives in meat processed products. In spite of all technological advantages of nitrite, creation of nitrosamine carcinogenic substances causes a lot of concerns for use of these additives. In this study, the histopatological effects of sodium nitrite on the splenic tissue in adult male and female rats were evaluated.
    Material And Method
    In recent studies, 60 adult male and female rats strain Vistar, divided in 6 groups of 10. They were examined for 60 day, and they (male and female rats separately) were divided in 175 mg/kg/day dose recipient group, 350 mg/kg/day dose recipient group and control group which was absorbed nitrite through drinking water. At the end of day 60, using cotton dipped in ether in the jar of anesthesia, were anesthetized. After anesthesia, blood from the left ventricle was taken. the spleen was taking out of body, and then tissue sections were prepared for testing tissue changes. The samples were stained with Hematoxilin- Eozin method. In both sex, factors like morphometric and morphologic from spleen tissue, body weight changes before and after test and blood NOx level was checked. After data collection, all data was analyzed by SPSS statistical software version 17 with using Independent sample t-test and ANOVA. P value of less than 0.05 were reported as statistically significant.
    Result
    The results showed that consume of sodium nitrite, cause background inflammation type of Mononuclear in both sex, especially around the pulp. Also, in both sex NOx levels in the blood of animals in the group receiving 350 mg/ kg and group receiving 175 mg of sodium nitrite per kg compared with the control group, significantly increased (p ≤ 0.05).
    Conclusion
    Considering of this study and other studies, Nitrite can cause damage to blood vessels, liver, spleen and other organs. Also sodium nitrite has to switching to other food preservatives.
    Keywords: Inflammation, Nitric oxide, Sodium nitrite, Rat, Spleen
  • Elah Sadat Seyed Hosseini, Mehdi Zeinoddini *, Zeinoddini Fallah, Alireza Saeedinia Pages 1168-1175
    Background
    Intein (INT), is the internal parts of the protein which can be separated from the immature protein during protein splicing process. This sequence requires no specific enzyme or cofactor for separation. This protein sequence and their characteristic of self-cleavage by thiol induction, temperature and pH changes is used for protein purification. The advantage of this method compared to the other protein purification methods is that it doesn’t require any protease enzyme and protease removal steps that make this method important economically. In this study, aequorin photoprotein was hybridized with INT in molecular form and its expression was evaluated.
    Materials And Methods
    In this study, aequorin coding gene that was cloned in pET21-a in the previous studies, was cloned in pTYB21 vector containing INT tag by specific primers and restriction enzymes. Then the resulting pTY-aequarin was transformed to the ER2566 expression strain and cloning accuracy was confirmed by electrophoresis, western blotting and sequencing.
    Results
    The photoprotein aequorin was cloned into SapI/PstI restriction site of pTYB21 plasmid accurately and successfully. Aequorin- INT hybrid protein expression confirmed using traditional methods.
    Conclusion
    The photoprotein aequorin constract in fused with INT confirmed by molecular methods. Also rate of Aequorin- INT expression determined about %25 of cell total protein.
    Keywords: Intein, Protein splicing, Cloning, Expression, Aequorin photoprotein
  • Zenab Akhtari, Jalal Zaringhalam *, Akram Eidi, Seyd Ali Haeriruhani, Homa Manaheji, Elahe Tekieh Pages 1176-1187
    Background
    Regarding to the important anti-inflammatory role of IL10 during inflammation process and hyperalgesia and edema variation during CFA-induced arthritis and also the increase of Spinal mu opioid receptor (mOR) expression, in this study researchers investigate the role of serum IL10 level on mOR expression and edema and hyperalgesia variation during different stages of Complete Freund`s Adjuvant (CFA) - induced arthritis in male Wistar rats.
    Materials And Methods
    Mono-arthritis was induced by CFA and inflammatory symptoms (hyperalgesia and edema) were assessed on 0, 3, 7, 14th and 21st days of study. Anti-IL10 was administered during the 21 days of study in different experimental groups. mOR expression were detected by western blotting on 0, 3,7, 14th and 21st days of study. Data was analyzed by SPSS statistical software version 19 with using one way ANOVA (post hoc Tokeys).
    Results
    Our results showed that anti-IL10 administration in AA group (Adjuvant Arthritis) caused an increase in the paw volume and hyperalgesia until 21st of study. Our study stated that there were no significant differences in spinal mOR expression between AA and AA+anti-IL10rats.
    Conclusion
    Our study confirmed that anti-IL10administration caused to hyperalgesia and edema during AA inflammation. Also these findings suggested that mOR expression increased in chronic phase of AA inflammation, however an increase in the level of spinal mu opioid receptor (mOR) expression during AA inflammation is not mediated directly via the effect of serum IL-10.
    Keywords: Inflammation, Hyperalgesia, Edema, CFA, IL, 10, mOR expression
  • Afsaneh Talaei *, Navidreza Mashayekhi Pages 1188-1194
    Background
    The simultaneous occurrence of risk factors for both type II diabetes and coronary artery disease show the existence of "metabolic syndrome".The studies have been shown that vitamin D deficiency has an inverse correlation with the components of metabolic syndrome such as BMI,systolic blood pressure,waist,fatsing blood glucose,LDL cholesterol and insulin resistance. So, this sudy evaluated the association between metabolic syndrome and vitamin D deficiency.
    Materials And Methods
    In this cross – sectional study among overweight patients referred to private and public clinics,70 patients with metabolic syndrome based on ATPIII criteria and 70 overweight healthy participants were selected and mean of 25 hydroxyvitamin D level in the two groups were compared. Laboratory tests for lipid profile and fasting blood glucose and vitamin D level and also examinations for waist, weight,height were done. Mann-Whitney-U and Student-t-test were used to evaluate the relationship of vitamin D level and metabolic syndrome.
    Results
    Participants in this study were 63% female.The prevalence of vitamin D deficiency was 71.4% and 26.2% in metabolic and control groups, respectively (P 0.001). Mean of vitamin D was 20±22 and 27±17 ng / ml in metabolic and control groups respectively (P=0.01).
    Conclusion
    The findings showed a significant correlation between vitamin D deficiency and metabolic syndrome and vitamin D deficiency has a role in establishment of metabolic syndrome through different mechanisms.
    Keywords: Diabetes, metabolic syndrome, deficiency, vitamin D
  • Masoome Tohodi *, Mohammad Housein Dabbaghmanesh, Javad Kojuri, Masoome Khedri Pages 1195-1202
    Background
    Osteoporosis and cardiovascular disease are the two important life threatening factors that cause morbidity and mortality. Previous studies had showed that bone mineral density is decreased with progression of atherosclerosis, and cardiovascular disease is more common in the osteoporotic patients. The aim of this study is to evaluate the relationship between bone mineral density and coronary artery stenosis in patients who underwent coronary angiography.
    Materials And Methods
    In this study 197 patients (111female and 86 male) that underwent coronary angiography and bone mineral densitometry were evaluated. According to angiographic data, patients were divided to two group: first group had coronary stenosis in ≥50% in one or more major coronary arteries and second group with normal coronary artery or stenosis <50%. Mean bone mineral density(gr/cm2)was measured in the lumbar spine and hip by using Dual Energy X-ray Absorptiometry (DEXA) and T-score was determined. T-score > -1 as normal, T-score -1 to -2.5 as osteopenia, and T-score <-2.5 as osteoporosis were described. Finally the relationship between coronary artery stenosis and bone mineral density was evaluated by SPSS statistical software version 15 with using suitable statistical test.
    Results
    The mean age of sample was 57±11.32). 33% of patients had osteoporosis in lumbar spine and 24.2% of them in femoral neck.Significant coronary artery stenosis were seen in 67.9% of patients. There were no significant difference between lumbar and hip bone mineral density in patients with significant coronary disease and subjects without coronary artery disease.
    Conclusion
    There were no associations between coronary artery disease and osteoporosis. Further studies are recommended for confirmation of this relationship.
    Keywords: Coronary artery disease, Bone mineral density, Osteoporosis, Osteopenia
  • Hoshyar Hossini, Abbas Rezaee *, Seyd Enayat Hashemi Pages 1203-1212
    Background
    In recent decades, electrocoagulation (EC) has engrossed much attention as an environmental-friendly and effectiveness process. In addition, the EC process is a potential suitable way for treatment of wastewater with concern to costs and environment. The object of this study was electrochemical evaluation of chromium removal from industrial wastewater using Platinum and carbon nanotubes electrodes.
    Materials And Methods
    The effect of key variables including pH (3–9), hexavalent chromium concentration (50–300 mg/l), supporting electrolyte (NaCl, KCl, Na2CO3 and KNO3) and its dosage, Oxidation-Reduction variations, sludge generation rate and current density (2–20 mA/cm2) was determined.
    Results
    Based on experimental data, optimum conditions were determined in 20, 120 min, pH 3, NaCl 0.5% and 100 mg/L initial concentration of chromium.
    Conclusions
    Removal of hexavalent chromium from the wastewater could be successfully performanced using Platinum-Iron/Iron-carbon nanotubes and bipolar Electrodes.
    Keywords: Electrochemical removal, hexavalent chromium, platinum electrode, carbon nanotubes electrode
  • Robab Davar, Razeah Dehghani Firouzabadi, Kefayat Chaman, Ara* Pages 1213-1222
    Background
    The endometrial thickness is an important determinant for the successful implantation and pregnancy. This research was aimed to evaluate relationship between the endometrial thickness with serum estradiol and progesterone levels in patients visited in Ob&Gyn clinic of Shahid Sadoughi hospital.
    Material And Methods
    Enrolled in the study were 440 patients visited in Ob&Gyn clinic of Shahid Sadoughi hospital between Jan. 2011 to Sep. 2012. Only patients with regular menstrual cycle were included in study. Patients with myoma, adenomyosis, endometrial polyps or other uterine anomaly, those who smoked, women with BMI greater than 30 and who were taking medications that could affect endometrial thickness were excluded. Endometrial thickness one day before and 5-7 days after ovulation was measured by using trans-vaginal ultrasonography. Also, serum estradiol and progesterone levels were measured in 5-7 days after ovulation. Data analysis was done through SPSS version 16 with using descriptive statistics and ANOVA.
    Results
    The mean age of patients was 27.37±4.44. Endometrial thicknesses were 9.80±0.80 and 10.13±1. one day before and 5-7 days after ovulution, respectively. 5% of patients had thin endometrium (<7 mm) in two measurements. Serum estradiol and progesterone levels were respectively 169.88±17.64 pg/ml and 7.32±6.93 mg/ml. There were no significant association between endometrial thickness and age, and also endometrial thickness and progesterone level. The same relation between endometrial thickness and estradiol serum level was observed only in age group of <20 years. (P=0.000).
    Conclusion
    The results showed that serum stradiol and progesterone levels can not be the determinants of endometrial thickness in women.
    Keywords: Endometrium, Ultrasonography, Estrogen, Progesterone
  • Elham Shabankareh Fard, Roqayeh Hayati, Sina Dobaradaran * Pages 1223-1235
    Background
    The physical, chemical and microbial properties of water are the criteria to consider it as drinking water quality. Unfavorable changes in such parameters may threat consumer's health. The aim of this study is to give a clear view of physical, chemical and microbial quality of distribution network drinking water in Bushehr and compare with national and EPA standards.
    Materials And Methods
    This descriptive sectional study was done during Sep 2012 to Feb 2013 (6 months). 50 Samples were collected directly from distribution network drinking water in Bushehr. Physical and chemical analyses were done according to standard methods. Multiple tube fermentation method was used to determine fecal and total coliform bacteria and spread plate method was used to measure heterotrophic bacteria.
    Results
    The mean values of measured parameters were as follow: electrical conductivity 1155.5 µs/cm, turbidity 0.27 NTU, pH 7.12, alkalinity 171.5, total hardness 458.96, calcium hardness 390.96, magnesium hardness 68 mg/L as CaCO3, calcium 156.38, magnesium 16.95, residual chlorine 0.61, chloride 83.26, TDS 577.7, iron 0.115, fluoride 0.48, phosphate 0.059, nitrate 3.08, nitrite 0.003 and sulphate 728.38 mg/L. Total coliform (0), fecal coliform (0) MPN/100 ml and HPC 309.8 CFU/mL. Except TDS and sulphate, all cited results met the national and EPA standards.
    Conclusion
    Quality of water from distribution network in Bushehr was not problematical from health point of view. However, high TDS and sulphate content may increase diarrhea risk in consumer as well as corrosive effect of water.
    Keywords: Water distribution network, Total coliform, Fical coliform, Sulphate, Bushehr
  • Makyea Jamali, Azita Noroozi *, Rahim Tahmasebi Pages 1236-1251
    Background
    mental health is one of the health assessment topics in different communities which plays an important role in ensuring the dynamism and efficiency, especially in the students. Thus, the aim of this study is to application of basic constructs of social cognitive theory for predicting mental health in student of Bushehr University Medical Sciences.
    Materials And Methods
    This cross– sectional study was conducted with using a systematic random sampling method in 428 students of Bushehr University Medical Sciences in 2012-13. Information was collected by using five standard questionnaires including academic self efficacy, academic stress, multidimensional social support, student outcome expectancy and Quality of life (SF-36) scales. After data collection, all data was analyzed by SPSS statistical software with using Pearson correlation coefficient test and multiple linear regressions.
    Results
    In this study, mental health had a significant correlation with social support (P =0.000, r=0.37), academic stress (P= 0.000, r= -0.45) and academic self-efficacy (P =0.000, r =0. 24). In the liner regression model, predictor factors of mental health were faculty type and curriculum counseling and noncurriculum counseling evaluation variables and self efficacy (P=0.031, B= 1.49), academic stress (P=0.000, B=- 4.35), and social support constructs (P=0.000, B =4.77). Also, gender, mother's education and father's job had indirect effects to mental health through social support and acceptance quota and curriculum counseling evaluation had indirect effects to mental health through self efficacy.
    Conclusion
    Utilization of strategies to increase self- efficacy, creating social support environment and also stress reduction particularly with organization of curriculum and non-curriculum counseling sessions can promote mental health in students.
    Keywords: Mental health, self efficacy, Psychological stress, Social support, students
  • Sherafat Akaberian *, Tayebeh Jamand, Nasrin Zahmatkeshan, Razeah Bagherzadeh, Kamran Mirzaei, Tayebeh Gharibi, Mohammad Reza Yazdankhah, Farahnaz Kamali, Rozita Khoramroodi, Shahnaz Pouladi Pages 1252-1260
    Background
    The world health organization in 2001 established the policy that neonates must be exclusively breastfed for six months, but studies have shown that fewer women upper than three months to give their babies milk. Although, education and management for a logical continuation of breast feeding is crucial. The present study compared the effectiveness of multimedia and routine educations on exclusive breast feeding in children less than six months of exclusive breast feeding was done.
    Materials And Methods
    In this experimental study, 169 Gravid 1 women covered by health care systems were chosen via random sampling casually in the control and case groups (77 and 92 individuals, respectively). The intervention group completed 32 weeks of gestation to 6 months after delivery through the implementation of multimedia training programs about breast feeding (slide, educational videos, lecturing and pamphlets) were used for training and advice. While the control group was taught by conventional health centers (providing user instruction). Information required by valid and reliable questionnaires were collected. The data collected by SPSS 11.5 software using descriptive statistics (mean, SD)and analytical statistics (mann Whitney and χ2) were analyzed. In all cases p<0.05 was considered significant.
    Results
    The results showed in no significant differences between the two groups in terms of duration of exclusive breast feeding in follow up visits. But in the intervention group, breast feeding difficulties such as insufficient milk, filled milky, wrong position and breast problems such as breast sore and mastitis were significantly reduced compared to the control group (p<0.001).
    Conclusion
    Education provided by health centers in Bushehr as well as multimedia training on exclusive breast feeding was effective; however, multimedia education in reducing common problems of breast feeding educationis preferred which is better for health centers to train more emphasis on correction position for breast feeding.
    Keywords: multimedia education, current education, exclusive breast feeding