فهرست مطالب

  • سال بیست و یکم شماره 2 (پیاپی 55، تابستان 1393)
  • تاریخ انتشار: 1393/06/28
  • تعداد عناوین: 17
|
  • سیدعلی حسینی*، منصور مصداقی، سرکیس پامبوخ چیان صفحات 189-197
    تعیین کیفیت علوفه یکی از مهمترین عواملی است که برای مدیریت صحیح مراتع لازم است. گونه های مرتعی در مکان ها و زمان های مختلف، کیفیت علوفه متفاوتی دارند. در این تحقیق کیفیت علوفه پنج گونه از گندمیان مهم مرتعی Bromus tomentellus، Poa angustifolia، Festuca ovina، Agropyron intermedium و Agropyron trichophorum در مراتع ییلاقی استان گلستان در سه مرحله فنولوژیکی رشد رویشی، گل دهی و رسیدن بذر مورد بررسی قرار گرفت. بدین منظور در هر مرحله فنولوژیکی پنچ تکرار از هر گونه برداشت شد. فاکتورهای کیفی پروتئین خام (CP)، دیواره سلولی بدون همی سلولز (ADF)، الیاف خام (CF)، درصد ماده خشک قابل هضم (DMD) و انرژی متابولیسمی (ME) در آزمایشگاه اندازه گیری شدند. اطلاعات بدست آمده با استفاده از آزمایش فاکتوریل در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با نرم افزار آماری SAS تجزیه و تحلیل گردیدند. نتایج بدست آمده نشان داد که کیفیت علوفه هر پنج گونه با هم تفاوت معنی داری در سطح پنج درصد داشتند، همچنین بین مراحل مختلف رشد نیز اختلاف معنی داری در سطح پنج درصد وجود داشت. در بین گونه های مورد بررسی گونه Bromus tomentellus بالاترین کیفیت علوفه و پایین ترین کیفیت مربوط به گونه Agropyron trichophorum بود. از نظر مراحل فنولوژیکی، مرحله رشد رویشی بیشترین و رسیدن بذر پایین ترین کیفیت علوفه را داشت.
    کلیدواژگان: کیفیت علوفه، گونه های گیاهی، مراحل فنولوژیکی، استان گلستان
  • حسین ارزانی*، فرج الله ترنیان، جواد معتمدی، مرتضی خداقلی صفحات 198-207
    کیفیت علوفه از طرفی یکی از عوامل مهم در تعیین نیاز روزانه دام است و از طرف دیگر میزان کفایت مواد مغذی مورد نیاز دام را نشان می دهد. در این پژوهش، از گونه های مرتعی Acantholimon festucaceum، Andrachne fruticulosa، Artemisia sieberi، Euphorbia decipiens، Noaea mucronata، Scariola orientalis، Stachys inflata، Stipa arabica و Stipa barbata در منطقه میمه (که از گونه های مهم و مورد چرای دام در مراتع منطقه می باشند) در سه مرحله فنولوژیک رشد رویشی، گل دهی و بذردهی با سه تکرار و هر تکرار 5 پایه گیاهی از هر گونه نمونه برداری انجام شد. سپس تجزیه شیمیایی برای اندازه گیری درصد نیتروژن (N) و الیاف نامحلول در شوینده اسیدی (ADF) نمونه های گیاهی انجام گردید. به منظور تجزیه و تحلیل آماری داده ها از طرح کرت های خردشده در زمان در قالب طرح پایه کاملا تصادفی استفاده شد. پس از جمع آوری داده ها به منظور بررسی تغییرات شاخص های کیفیت علوفه گونه های مورد مطالعه در مراحل مختلف فنولوژیک، تجزیه واریانس مرکب انجام شد و میانگین ها با استفاده از آزمون چند دامنه دانکن مورد مقایسه قرار گرفت. نتایج حاصل نشان داد که میانگین شاخص های اثرگذار بر کیفیت علوفه، تغییرات قابل ملاحظه ای دارند و مرحله فنولوژیک بر کیفیت علوفه اثر معنی داری دارد. با پیشرفت مراحل رشد، از میزان پروتئین خام (CP)، هضم پذیری ماده خشک (DMD) و مقدار انرژی متابولیسمی (ME) کاسته شده و بر درصد الیاف نامحلول در شوینده اسیدی (ADF) افزوده شد. همچنین نتایج نشان داد که میانگین مقادیر پروتئین خام در مرحله رشد رویشی و گل دهی بیشتر از مقدار تقریبی سطح بحرانی آن (7 درصد) برای تامین نیاز روزانه یک واحد دامی و در مرحله بذردهی کمتر بود. میانگین مقادیر هضم پذیری در مرحله رشد رویشی بالاتر و در مرحله گل دهی و بذردهی کمتر از سطح بحرانی آن (50 درصد) برای نیاز نگهداری یک واحد دامی بود. مقادیر انرژی متابولیسمی نیز در کلیه مراحل رشد پائین تر از مقدار تقریبی سطح بحرانی آن (8 مگاژول) برای تامین نیاز روزانه یک واحد دامی می باشد. این امر بیانگر این است که مطلوبیت کیفیت علوفه مرتع در زمان های مختلف چرا یکسان نمی باشد و لازم است نیاز روزانه واحد دامی بر مبنای کیفیت علوفه مشخص شود. به طورکلی مراتع مورد مطالعه از نظر تامین پروتئین خام مورد نیاز روزانه واحد دامی چرا کننده در مراتع منطقه مطلوب ولی از نظر تامین انرژی متابولیسمی، نامطلوب می باشند.
    کلیدواژگان: کیفیت علوفه، مرحله فنولوژیک، پروتئین خام، ماده خشک قابل هضم، انرژی متابولیسمی، الیاف نامحلول در شوینده اسیدی، مراتع استپی، میمه
  • علی محمد اسعدی *، قربانعلی اسدی، اصغر خوشنود یزدی صفحات 208-220
    به منظور تعیین کاربری بهینه و مدیریت صحیح محیط زیست، فرایند تعیین توان اکولوژیکی در حوزه حصارحسینی با استفاده از تکنیک GIS انجام شد. در قالب این فرایند با استفاده از روش تجزیه و تحلیل سیستمی ابتدا منابع اکولوژیکی و اقتصادی- اجتماعی منطقه شناسایی شده و نقشه پراکندگی آنها در این منطقه تهیه گردید. این نقشه ها بوسیله نرم افزار R2V رقومی شده و سپس به همراه دیگر داده های توصیفی برای ایجاد پایگاه داده ها به نرم افزار Arcview و ArcInfo منتقل شد. آنگاه مدل رقومی ارتفاع (DEM) با استفاده از نقشه توپوگرافی در محیط Arcview تولید شد. بر اساس این مدل نقشه های شیب، ارتفاع و جهت در طبقات مورد نظر ایجاد شدند. با همپوشانی و تلفیق نقشه های ارتفاع، شیب، جهت، انواع خاک ها و پوشش گیاهی در محیط Arcview نقشه واحدهای زیست محیطی به وجود آمد. با استفاده از مدل های اکولوژیک ایران در نرم افزار Arcview با استفاده از زبان پرس و جو ساختاربندی شده، و توان طبیعی هر یک از واحدهای زیست محیطی برای کاربری های مختلف تعیین گردیده و نقشه های مربوطه نیز تهیه شدند. نتایج کلی بیانگر آن است که در این ناحیه توان درجه یک و دو برای کشت فاریاب وجود ندارد. در کل 54/51% از مساحت حوزه برای مرتعداری و 12/76% برای کشت دیم مناسب است. از کل سطح حوزه، 1/63% برای کشت آبی و 31/1% برای حفاظت تعیین کاربری گردید.
    کلیدواژگان: توان اکولوژیکی، کاربری اراضی، حوزه آبخیز حصارحسینی، سامانه های اطلاعات جغرافیایی
  • حسین ارزانی*، جواد معتمدی (ترکان)، حسن یگانه، حمزه علی شیرمردی صفحات 221-233
    آگاهی از جواب گویی علوفه مرتع به نیاز روزانه واحد دامی چراکننده در مرتع، یکی از موارد ضروری در تعادل دام و مرتع می باشد. به همین منظور در پژوهش حاضر، از 32 گونه گیاهی که از گونه های مهم و مورد چرای دام در مراتع نیمه استپی کرسنک چهارمحال و بختیاریمی باشند، در سه مرحله رشد (رشد رویشی، گل دهی و بذردهی) نمونه برداری شد. در هر مرحله 3 نمونه و برای هر نمونه 3 پایه گیاهی قطع گردید. پس از اندازه گیری درصد ازت (N) و الیاف نامحلول در شوینده اسیدی (ADF) گونه های مورد مطالعه؛ مقادیر پروتئین خام (CP)، ماده خشک قابل هضم (DMD) و انرژی متابولیسمی (ME) آنها به منظور اطلاع از حد بحرانی شان برای تامین نیاز روزانه واحد دامی محاسبه شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها، از تجزیه واریانس و به منظور مشاهده منابع تغییرات درون گروهی، از آزمون دانکن استفاده شد. نتایج نشان می دهد که بیشترین مقدار پروتئین خام (23/87 درصد)، ماده خشک قابل هضم (74/35 درصد) و انرژی متابولیسمی (10/64 مگاژول بر کیلوگرم ماده خشک) متعلق به گونه Bellevalia glauca می باشد. کمترین مقدار پروتئین خام (9/81 درصد) متعلق به گونه Thymus daenensis و کمترین مقدار هضم پذیری (51/38 درصد) و انرژی متابولیسمی (6/73 مگاژول بر کیلوگرم ماده خشک) متعلق به گونه Asperula molluginoides می باشد. میانگین مقادیر پروتئین خام مراحل مختلف رشد شامل مرحله رشد رویشی، گل دهی و بذردهی به ترتیب عبارتند از: 20/92، 13/03 و 8/89 درصد که در هر سه مرحله رشد بالاتر از مقدار تقریبی سطح بحرانی آن (7 درصد) برای تامین نیاز روزانه واحد دامی است. میانگین مقادیر ماده خشک قابل هضم در مراحل مختلف رشد به ترتیب 70/96، 59/65 و 52/50 درصد می باشد که در مراحل مورد مطالعه بالاتر از سطح بحرانی آن (50 درصد) برای نیاز نگهداری یک واحد دامی است. مقادیر انرژی متابولیسمی نیز در مراحل مختلف رشد به ترتیب عبارتند از: 10/06، 8/14 و 6/92 مگاژول بر کیلوگرم ماده خشک که مقدار آنها در مرحله رشد رویشی و گل دهی بالاتر و در مرحله بذردهی پایین تر از مقدار تقریبی سطح بحرانی آن (8 مگاژول) برای تامین نیاز نگهداری روزانه یک واحد دامی می باشد. این امر بیانگر این است که مطلوبیت کیفیت علوفه مرتع در زمان های مختلف چرا یکسان نمی باشد و لازم است نیاز روزانه واحد دامی بر مبنای کیفیت علوفه مشخص شود. به طورکلی مراتع مورد مطالعه از نظر تامین پروتئین خام و انرژی متابولیسمی مورد نیاز روزانه واحد دامی مطلوب ارزیابی می شوند. البته نتایج ارائه شده در این مقاله، به عنوان اطلاعات پایه برای مدیریت دام و مرتع منطقه مورد مطالعه مهم است.
    کلیدواژگان: کیفیت علوفه، پروتئین خام، ماده خشک قابل هضم، انرژی متابولیسمی، حد بحرانی، نیاز روزانه دام
  • زینب جعفریان *، منصوره کارگر، جمشید قربانی صفحات 234-236
    تغییرات مکانی و ناهمگنی پراکنش جغرافیایی خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک های اکوسیستم های مرتعی و به تبع آن تغییرات پوشش گیاهی تحت تاثیر مجموعه ای از عوامل فیزیکی و زیستی شامل مدیریت های گوناگون مرتع، میکروکلیمای خاک و توپوگرافی است. لذا تحقیق فوق با هدف بررسی تغییرات مکانی تولید، تراکم و درصد تاج پوشش درمنه کوهی در راستای تغییرات برخی خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک انجام شد. بدین منظور نمونه گیری در مراتع واوسر به صورت تصادفی– سیستماتیک با استقرار 5 ترانسکت 100 متری با فواصل 100 متر از هم و سپس در روی هر ترانسکت به فاصله 10 متر ازهم یک پلات به ابعاد 2 متر مربعی مستقر شد. در مجموع از منطقه 150 نمونه برداشت و با ترکیب نمونه ها 50 نمونه نهایی حاصل شد. همچنین در هر پلات درصد تاج پوشش و تراکم گونه درمنه کوهی و میزان تولید آن از روش قطع و توزین اندازه گیری شد. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل های زمین آماری در نرم افزارGS+ نشان داد که از میان متغیرهای مورد مطالعه خاک، درصد رس به میزان 82 درصد و از میان متغیرهای گیاهی تراکم درمنه به میزان 53 درصد دارای بالاترین ضریب تغییرات هستند. دامنه تاثیر تغییرنما ها از حدود 196/2 متر برای تولید تا 910 متر برای درصد رطوبت، درصد آهک، هدایت الکتریکی و درصد تاج پوشش در نوسان است. نتایج اعتبارسنجی مدل های اعمال شده نشان داد که مدل ویژگی های درصد آهک، تراکم و تولید درمنه کوهی ناحیه ای بودند و داری وابستگی مکانی قابل استفاده در روش کریجینگ می باشند.
    کلیدواژگان: ویژگی های خاک، درمنه کوهی، تولید، تراکم، تاج پوشش، مرتع واوسرکیاسر
  • رضا یاری، حسین آذرنیوند *، محمدعلی زارع چاهوکی، جلیل فرزادمهر، فیروزه مقیمی نژاد صفحات 247-259
    هدف از تحقیق حاضر بررسی عوامل محیطی موثر در پراکنش پوشش گیاهی مراتع سرچاه عماری بیرجند بود. پس از بازدید صحرایی، پنج تیپ گیاهی به روش فیزیونومی انتخاب و در منطقه معرف هر تیپ گیاهی نمونه برداری در امتداد ترانسکت و در داخل پلات های مربعی از پوشش گیاهی و خاک به روش تصادفی- سیستماتیک انجام شد. اندازه پلات ها با توجه به نوع و پراکنش گونه های گیاهی 1، 3 و 16 مترمربع و تعداد 45 پلات در منطقه معرف هر تیپ گیاهی در امتداد ترانسکت قرار داده شد. فاکتورهای اندازه گیری شده شامل درصد پوشش گیاهی در تمامی پلات ها و از پلات های اول و انتهایی هر ترانسکت از دو عمق 30-0 و 80-30 سانتی متر نمونه خاک برداشت شد. ویژگی های خاک شامل: بافت خاک، درصد آهک، رطوبت اشباع، گچ، اسیدیته، هدایت الکتریکی، یون های محلول (سدیم، کلسیم، پتاسیم، منیزیم، کلر) در آزمایشگاه و ویژگی های توپوگرافی شامل: درصد شیب، جهت و ارتفاع از سطح دریا اندازه گیری گردید. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات خاک و پوشش گیاهی از روش های آماری تجزیه واریانس یک طرفه و تحلیل مولفه های اصلی استفاده شد. نتایج حاصل از روش PCA نشان داد که از بین عوامل محیطی مورد بررسی، هدایت الکتریکی، درصد شن، درصد شیب، درصد گچ، درصد ماده آلی و مقدار سدیم محلول از مهمترین عوامل محیطی تاثیرگذار بر پراکنش پوشش گیاهی منطقه مورد مطالعه بود. به طوری که مجموع این عوامل 89/37 درصد پراکنش پوشش گیاهی منطقه را توجیه کردند. نتایج رسته بندی حاصل از روش PCA دو محور اصلی نشان داد که محور اول رسته بندی 70/74 درصد پراکنش پوشش گیاهی و محور دوم 18/63 درصد پراکنش پوشش گیاهی را توجیه کرد. متغیرهای محور اول شامل درصد شن، هدایت الکتریکی، درصد گچ، مقدار سدیم و همچنین درصد ماده آلی عمق یک و با توجه به علامت جبری متغیرها، پراکنش پوشش گیاهی منطقه مورد مطالعه با درصد شن همبستگی مثبت و با هدایت الکتریکی، درصد گچ، مقدار سدیم و همچنین درصد ماده آلی عمق یک همبستگی منفی داشت. متغیرهای محور دوم نمودار رسته بندی شامل درصد شیب و ماده آلی عمق دو است و با توجه به علامت جبری متغیرها، پراکنش پوشش گیاهی با درصد شیب و ماده آلی عمق دو همبستگی منفی داشت.
    کلیدواژگان: پراکنش پوشش گیاهی، عوامل محیطی، تجزیه مولفه های اصلی، مراتع سرچاه عماری بیرجند
  • کورش بهنام فر*، خلیل عالمی سعید صفحات 260-273
    اطلاع از هضم پذیری گونه های مختلف گیاهی موجود در ترکیبات گیاهی و اجزای فردی گیاه و همچنین آگاهی از چگونگی ارتباط هضم پذیری علوفه مرتعی با ترکیبات شیمیایی علوفه یکی از ملزومات اساسی به منظور مدیریت کمی و کیفی هضم علوفه مرتع و تغذیه دام در مرتع است. بررسی با هدف ارزیابی تغییرات ترکیبات شیمیایی علوفه در طول دوره رشد (از آغاز رویش مجدد در اواخر زمستان تا مرحله بذر دهی) و تعیین ارتباط هضم پذیری علوفه با این ترکیبات در مهمترین گندمیان مرتعی گرمسیری شامل: Cenchrus ciliaris، Panicum antidotale Pennisetum divisum، و Cymbopogon olivieriدر عرصه های ماسه زار استان خوزستان (شمال غرب بستان) انجام شد. نمونه برداری های مکرر هر 20 روز یکبار انجام شد و براساس طول دوره رشد، تعداد آن در هر گونه متفاوت بود (به طوری که برای هر گونه در هر مرحله سه تکرار از هر نمونه، حداقل 10 پایه گیاهی برای هر تکرار، و برای گونه های فوق به ترتیب از راست به چپ 6، 6، 8 و 7 مرحله نمونه برداری شد). پروتئین خام (CP)، کربوهیدرات های محلول (WSC)، فیبر خام (CF)، الیاف نامحلول در شوینده اسیدی (ADF)، خاکستر و میزان قابلیت هضم ماده خشک (DMD) به کمک دستگاه NIRS تعیین و تجزیه واریانس، همبستگی و رگرسیون چندگانه بین شاخص های ارزش غذایی و گونه های مختلف با مراحل رشد انجام شد. نتایج نشان داد که بین گونه های مختلف و مراحل مختلف رشد از نظر ارزش غذایی اختلافات معنی داری وجود داشت. به طوری که گونه Cenchrus ciliaris با داشتن بالاترین (DMD (49/72 درصد، CP حدود 10/5 درصد، بالاترین درصد خاکستر و کمترین مقدار CF و ADFدارای برترین کیفیت در میان 4 گراس مرتعی بود و گونه Pennisetum divisum با کمترین مقدار DMD و بالاترین CF و ADF دارای پایین ترین کیفیت علوفه بود. همبستگی بین شاخص های ارزش غذایی گونه های مختلف با مراحل رشد نشان داد که قابلیت هضم ماده خشک با پیشرفت مراحل رشد، در سه گونه اول دارای همبستگی منفی و معنی داری بود، اما در گونه Cymbopogon olivieri این روند معنی دار نشد، درحالی که درصد پروتئین خام و خاکستر با زمان در کلیه گونه های مورد بررسی همبستگی منفی و معنی داری (در حد یک درصد) نشان دادند؛ درصد فیبر خام و ADF با پیشرفت زمان در سه گونه مذکور همبستگی مثبت و معنی داری داشتند. به کمک رگرسیون چندگانه و بر مبنای همبستگی قوی و معنی داری که بین قابلیت هضم ماده خشک با CP، WSC، CF، ADF و خاکستر وجود داشت معادلاتی برای برآورد قابلیت هضم ماده خشک ارائه گردید، به طوری که در این معادلات برای گونه Pennisetum divisum: R2=0/9616، در گونه Cenchrus ciliaris: R2= 0/9817، در گونه Cymbopogon olivieri: R2=0/9134 و برای گونه Panicum antidotale: R2= 0/9712 بود.
    کلیدواژگان: هضم پذیری، ترکیبات شیمیایی علوفه، رگرسیون چندگانه، گندمیان مرتعی، خوزستان
  • قاسم خداحامی*، احسان زندی اصفهان، محمدحسن عصاره صفحات 274-282
    در این تحقیق تحمل پذیری گونه مرتعیAtriplex leucoclada به تنش شوری که بومی ایران و دارای ارزش غذایی مناسبی برای دام است در شرایط گلخانه و رویشگاه های طبیعی استان فارس مورد بررسی قرار گرفت. برای این منظور با اعمال تیمارهایی با غلظت های صفر، 100، 200، 300، 400 و 500 میلی مولار نمک NaCl بر روی گلدان های کاشته شده، در اتاق کنترل در تاریکی 8 و روشنایی 16 ساعته در دمای 20 درجه سانتی گراد، صفات رشد اندازه گیری شد. نمونه برداری گیاه و خاک در اکوتیپ های طبیعی مناطق داراب در استان فارس انجام شد که نمونه های گیاهی از ریشه و اندام هوایی به طور تصادفی در دوره رشد رویشی و نمونه های خاک نیز در رویشگاه های گونه ی مورد بررسی از دو عمق سطحی (10-0) سانتی متری و عمق زیرسطحی (45-10) سانتی متری در پای بوته ها برداشت شد. نتایج بررسی تاثیر نمک NaCl بر ویژگی های مرحله ی رشد نشان می دهد که بین غلظت های مختلف نمک تفاوت معنی داری نسبت به شاهد وجود دارد، به طوری که در غلظت های صفر، 100،200 و 300 میلی مولار تمامی صفات مورد بررسی شامل وزن تر و خشک اندام هوایی و ریشه، نسبت وزن برگی (LWR)، مولفه های نسبت سطح برگی (LAR)، سطح ویژه برگی (SLA)، ارتفاع گیاه و سطح برگی (LA) نسبت به شاهد افزایش یافته، اما افزایش شوری بیش از 300 میلی مولار موجب کاهش معنی دار شاخص های رشد می گردد. بنابراین، حضور نمک تا 300 میلی مولار نه تنها محدود کننده رشد گونه ی Atriplex leucoclada نیست بلکه باعث افزایش در شاخص های رشد بوده و نشان می دهد که این گونه در مرحله رشد جزء هالوفیت های اجباری می باشد.
    کلیدواژگان: تنش شوری، تحمل پذیری، Atriplex leucoclada
  • حمیدرضا میرداودی* صفحات 283-294
    اصلاح و احیاء مراتع تحت تاثیر شوری و قلیائیت، به دلیل شرایط خاص حاکم بر این گونه اکوسیستم ها، در اولویت کاری مسئولان اجرایی کشور قرار گرفته است. قدم اول در این امر شناسایی گونه های گیاهی مناسب با تاکید بر گونه های بومی، برای این مناطق می باشد، به طوری که ضمن استقرار مناسب، استعداد رشد و تولید را در شرایط عرصه مورد نظر داشته باشند؛ بنابراین در این تحقیق سازگاری چهار گونه گیاهی در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در چهار تکرار در کویر میقان اراک برای مدت سه سال انجام گردید. منطقه مورد مطالعه دارای متوسط میزان بارندگی 327 میلی متر، بافت خاک سنگین و از نوع لوم–سیلتی-رسی، میزان شوری خاک بین 7/1-2/1 میلی موس بر سانتی متر و ارتفاع سطح آب زیرزمینی بیش از سه متر بود. روش کشت گونه های گیاهی به روش کشت نهال گلدانی و به فاصله 2/5 متر از یکدیگر در اواسط آبان ماه انجام شد. صفات مورد بررسی شامل میزان استقرار، درصد پوشش گیاهی، شادابی، تولید علوفه و میزان خوشخوراکی گونه بود. نتایج نشان داد که تمامی گونه ها از استقرار خوبی برخوردار بودند و اختلاف معنی داری بین آنها از نظر صفاتی مانند درصد پوشش گیاهی، شادابی و تولید علوفه وجود داشت. بیشترین مقدار پوشش گیاهی مربوط به گونه Atriplex canescens و کمترین آن، متعلق به Atriplex leucoclada بود. بیشترین میزان تولید علوفه در گیاه Halimion verrucifera و بیشترین میزان شادابی در گیاه A. canescens مشاهد گردید. نتایج حاصل از تعیین میزان خوشخوراکی گونه ها به روش باقی مانده علوفه به روش کافه تریا نشان داد که اختلاف معنی داری بین میزان مصرف علوفه در گونه های مورد مطالعه وجود داشت، به طوری که گیاه H. verrucifera بیشترین و گیاه Camphorosma monspeliacum کمترین میزان مصرف علوفه را داشتند. به طور کلی گیاه H. verrucifera که یک گونه بومی در منطقه می باشد، نسبت به سایر گونه های مورد مطالعه از نظر تولید علوفه و میزان خوشخوراکی برتری نشان داد، بنابراین کشت این گونه در منطقه توصیه می شود.
    کلیدواژگان: سازگاری، خوشخوراکی، مراتع شور، گیاهان شورپسند، کویر میقان، اراک
  • قادر کریمی*، حسن یگانه، مهدی معمری، محمود گودرزی صفحات 295-306

    به منظور درک چرخه چرا و رفتار چرایی دام در شیب های مختلف مرتع، عادات و رفتار چرایی میش فشندی به عنوان دام غالب منطقه کردان البرز به مدت 4 سال مورد بررسی و مشاهده قرار گرفت. شاخص های مورد بررسی این تحقیق شامل مسافت روزانه طی شده توسط دام، مسیر دام در مرتع با توجه به شیب آن، سرعت دام (میانگین، حداکثر و حداقل)، همچنین مدت زمان استراحت و حرکت دام در روز بوده است. برای تعیین شاخص های ذکر شده از دستگاه موقیعت یاب جغرافیایی (جی پی اس گارمین) استفاده گردید که با استفاده از کمربندی مخصوص به پشت یک میش 4 ساله بسته شده و پس از خروج دام از آغل فعال شده، سپس در پایان روز داده های آن با استفاده از مدتراک در محیط الویس استخراج گردید. مسیر حرکت دام به انتخاب چوپان مشخص می شد. نتایج نشان داد که طی ماه اول فصل چرا و در زمانی که پوشش گیاهی بیشتر می باشد، مسافت پیموده شده دام کمتر از ماه های دیگر فصل چرا می باشد. همچنین بیشترین مسافت پیموده شده دام در شیب های 30-60 درصد و کمترین آن در طبقه شیبی کمتر از 15 درصد بوده است. نتایج رفتار چرای دام در طی ماه های فصل چرا نشان داد که بیشترین میانگین سرعت دام مربوط به تیرماه و کمترین آن مربوط به اردیبهشت و خرداد بود. بنابراین با استفاده از این اطلاعات می توان برنامه چرایی دام را در مناطق مشابه این مطالعه، در شیب های مختلف مدیریت کرد.

    کلیدواژگان: رفتار چرایی، میش فشندی، مسافت طی شده توسط دام، مدت زمان چرا، مدت زمان استراحت
  • محسن فراهی، مرتضی مفیدی چلان*، فیروزه مقیمی نژاد، رسول خطیبی، اسفندیار جهانتاب صفحات 307-316
    به منظور مدیریت اکوسیستم های مرتعی، شناخت اجزای آن و تاثیر متقابل آنها بر یکدیگر ازجمله خاک و پوشش گیاهی ضروریست. بدین منظور در پژوهش حاضر تاثیر گونه های گیاهی گز و تاغ بر ویژگی های خاک در منطقه نیاتک سیستان بررسی شد. بنحوی که پس از شناسایی مناطق کشت این گونه ها در پایان فصل رویش، نمونه برداری در مناطق معرف هر گونه به روش تصادفی سیستماتیک از خاک انجام شد، به این صورت که در ابتدا و انتهای هر ترانسکت نمونه برداری از خاک پای گونه ها از دو عمق 10-0 و 20-10 سانتی متری انجام شد؛ همچنین نمونه خاک از مناطق شاهد برداشت و بعد ویژگی های خاک از قبیل اسیدیته، ماده آلی، هدایت الکتریکی، نیتروژن، فسفر، پتاسیم، کلسیم، سدیم و بی کربنات اندازه گیری شدند. تجزیه و تحلیل نتایج با استفاده از آزمون t مستقل انجام شد. نتایج نشان داد در هر دو عمق بجز اسیدیته که به طور معنی داری کاهش یافته است، سایر ویژگی های خاک پای گونه های تاغ و گز در مقایسه با مناطق شاهد به طور معنی داری افزایش پیدا کرده است. کاهش پتاسیم در هر دو عمق عرصه گزکاری شده نسبت به منطقه شاهد نیز معنی دار بود. مقایسه اثرات تاغ و گز روی خاک نشان داد که در هر دو عمق مورد بررسی، به طور کلی افزایش شاخص های حاصلخیزی خاک در عرصه تاغ کاری و افزایش شاخص های مخرب خاک در عرصه گزکاری معنی دار بود. بنابراین، اگرچه کشت گونه های گز و تاغ به طور کلی باعث بهبود ویژگی های خاک در منطقه شد، اما با توجه به میزان تاثیرات مثبت بیشتر تاغ بر خاک نسبت به گونه گز و برخی تاثیرات منفی گز می توان گفت از لحاظ توصیه گونه مناسب اصلاح کننده و غیرمضر بر ویژگی های خاک تاغ گونه مناسبی برای منطقه می باشد.
    کلیدواژگان: تاغ، گز، ویژگی های خاک، سیستان
  • فرزاد پارسادوست*، بابک بابک بحرینی نژاد صفحات 317-328
    خاک های آلوده به عناصر سنگین یکی از بزرگ ترین معضلات دنیای امروز می باشد که پاکسازی این گونه خاک ها به ویژه در مناطق مسکونی و کشاورزی مستلزم بهره گیری از پیشرفته ترین متدهای بیولوژیکی است تا بتوان بدون کمترین خسارت به محیط خاک را پالایش نمود. یکی از جدیدترین فناوری های نوین، گیاه پالایی (Phytoremediation) یا استفاده از گیاهان در پاکسازی خاک های آلوده می باشد که امکان کاربرد آن در سطح وسیع و با کمترین خسارت به محیط وجود دارد. کادمیم ازجمله عناصری است که در غلظت های بالا به عنوان یک عنصر آلاینده محیط زیست معرفی شده و می تواند اثرات مخربی بر انسان ها و جانوران داشته باشد. بدین منظور مطالعه ای در منطقه ایرانکوه با یازده گونه گیاهی و در سه جایگاه با سه درجه آلودگی انجام گردید. در این تحقیق فرم کل و عصاره گیری شده با DTPA عنصر کادمیم همرا با تعدادی از خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک هر سه جایگاه اندازه گیری شد. زیست انباشتگی عنصر کادمیم در اندام های هوایی و زیرزمینی و همچنین فاکتور انتقال عنصر کادمیم که در بحث گیاه پالایی و به طور خاص عصاره کشی گیاهی مهم می باشد مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفت. در نهایت نتایج نشان داد که گونه های گیاهی Acantholimon sp، Ebenus stallata وglacuanthus Astragalusبه ترتیب بیشترین غلظت کادمیم در اندام هوایی (1/97-1/53-1/40) و بیشترین ضریب انتقال کادمیم از اندام زیرزمینی به اندام هوایی (به ترتیب 12/6-1/37-2/09) را دارا بودند. این سه گونه به دلیل بالا بودن میزان زیتوده و زیست انباشتگی در اندام هوایی جهت پالایش خاک های آلوده به عنصر کادمیم در این منطقه و مناطق مشابه می توانند توصیه شوند.
    کلیدواژگان: عناصر سنگین، گیاهان مرتعی، گیاهان فرا انباشت کننده
  • مصطفی زارع*، محمد فیاض، غلامرضا گودرزی، علی فرمهینی صفحات 329-335
    فاکتورهای زمانی و مکانی تاثیرات مختلفی بر رفتار چرایی دام دارند، به طوری که پارامترهای متفاوت زمانی چرا مانند سرعت حرکت و مسافت پیموده شده دام در مرتع ازجمله عوامل موثر هستند که بررسی و مطالعه در مورد آنها می تواند به عنوان ابزار مهمی برای مدیریت چرا موثر باشد. بدین منظور این مطالعه در منطقه نیمه استپی استان مرکزی (انجدان اراک) طی سال های 1386 تا 1389 و در ماه های مختلف فصل چرا (5 ماه) انجام شد. برای تعیین شاخص های مورد استفاده، جهت ارزیابی رفتار چرایی دام از دستگاه GPS (دستگاه موقعیت یاب جغرافیایی) استفاده و یک روز معین در هر ماه از فصل چرا به دام بسته شد، سپس با استفاده از نرم افزار Map source پارامترهای سرعت حرکت دام، طول مسافت طی شده، مدت زمان صرف شده برای چرا، زمان صرف شده برای استراحت و زمان صرف شده برای حرکت اخذ گردید. به منظور ارزیابی فاکتورها، در قالب طرح بلوک کاملا تصادفی با استفاده از نرم افزارSAS داده ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و با استفاده از آزمون چند دامنه ای دانکن میانگین ها مورد مقایسه قرار گرفتند. نتایج نشان داد که پارامترهای سرعت حرکت دام، مسافت طی شده، زمان صرف شده برای استراحت، زمان صرف شده برای حرکت در سال های مختلف آماربرداری و ماه های فصل چرا اختلاف معنی دار دارند و زمان صرف شده برای چرا در سال های مختلف با هم اختلاف معنی دار ندارد ولی در ماه های مختلف در سطح 5% با هم اختلاف معنی دار دارد. در مواقعی که (سال ها و ماه ها) شرایط محیطی و اقلیمی برای رشد گونه های مرتعی به ویژه گیاهان یکساله مناسب تر بوده صفات رفتاری دام در جهت چرای بیشتر و حرکت و استراحت و طی مسافت کمتر بوده است.
    کلیدواژگان: رفتار چرایی، گوسفند، سرعت حرکت دام، مسافت طی شده، زمان برای چرا، انجدان اراک
  • مژگان سادات عظیمی *، غلامعلی حشمتی، مهدی فرحپور، عبدالرضا بهره مند صفحات 336-346
    درمنه زارهای ایران با وسعت 39/71 میلیون هکتار، 46/75 درصد از پوشش مراتع را به خود اختصاص می دهند و بزرگترین عنصر منطقه ایران و تورانی محسوب می شوند که علاوه بر چرای دام های محلی و عشایری در طول سال مورد استفاده حیات وحش نیز قرار می گیرند. به منظور تعیین چگونگی مدیریت بهینه و پایدار این مراتع در این تحقیق مدل پیش بینی تولید مرتع با استفاده از مدل SWAT در حوزه آبخیز حبله رود واقع در استان های تهران و سمنان تعریف و مورد ارزیابی قرار گرفت. این حوزه با توجه به شرایط آب و هوایی نیمه خشک تا خشک شامل سه ناحیه اکولوژیکی (نیمه استپی، استپی و بیابانی) می باشد. واسنجی و اعتبارسنجی مدل توسط برنامه آنالیز عدم قطعیت (SUFI2) موجود در مدل SWAT انجام شد. با توجه به داده های مشاهداتی تولید و نتایج شبیه سازی شده، مشخص گردید که مدل فوق دارای نتایج قابل قبولی در خصوص شبیه سازی این پارامتر می باشد. مدل SWAT تغییرات تولید شبیه سازی شده در منطقه نیمه استپی را بین 0/35 تا 0/5، در منطقه استپی بین 0/26 تا 0/15 و در منطقه بیابانی بین 0/033 تا 0/1 تن در هکتار نشان داد. همچنین آزمون آنالیز حساسیت نشان داد که هر چه از سمت منطقه نیمه استپی به سمت منطقه استپی و بیابانی حرکت کنیم پارامترهای آب و خاک از حساسیت بیشتری در تولید علوفه گیاهی برخوردار هستند.
    کلیدواژگان: شبیه سازی مرتع، برنامه SUFI2، واسنجی، مدیریت مرتع
  • رضا باقری *، حمیده حیدری قرایی صفحات 347-356
    به منظور بررسی اثر آللوپاتیک اندام های هوایی گیاه ناگرد بر خصوصیات جوانه زنی (درصد و سرعت) و رشد (ساقه چه و ریشه چه) دو رقم ارزن، آزمایشی در قالب طرح کاملا تصادفی با 3 تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایش با نسبت های 0 (شاهد)، 12/5، 25 و 50 گرم در لیتر، در آزمایشگاه اجرا شد و در آزمایش دیگر که در گلخانه انجام شد تیمارهای آزمایش شامل چهار سطح خاک پای بوته، خاک میان بوته، خاک دور از منطقه و خاک ماسه شسته شده (شاهد) در نظر گرفته شد. طبق یافته های این تحقیق، همه صفات مورد بررسی ارزن رقم 7kcm نسبت به ارزن رقم2kcm بیشتر تحت تاثیر خاصیت آللوپاتی گیاه ناگرد قرار گرفت. به طوری که در محیط آزمایشگاه در ارزن رقم 7kcm همه صفات مورد بررسی (بجز سرعت جوانه زنی) بلافاصله با اعمال تیمار 12/5 گرم در لیتر عصاره واکنش منفی نشان دادند و در ارزن رقم2kcm واکنش منفی شاخص های درصد جوانه زنی و سرعت جوانه زنی از تیمار 50 گرم بر لیتر، طول ساقه چه از تیمار 12/5 گرم بر لیتر و طول ریشه چه از 25 گرم بر لیتر عصاره شروع شد. در نتایج بخش گلدانی فقط طول ریشه چه دو رقم تحت تاثیر تنش ناشی از مواد آللوپاتیک خاک گیاه ناگرد قرار گرفت. طبق نتایج این تحقیق می توان چنین نتیجه گرفت که رقم ارزن 2 در مقایسه با رقم ارزن 7 به مواد آللوپاتی ناگرد مقاوم تر بود.
    کلیدواژگان: آللوپاتی، جوانه زنی، ناگرد، عصاره آبی، ارزن kcm2، 7
  • جمال حسنی*، محمد فیاض صفحات 357-368
    این مطالعه جهت تعیین ارزش رجحانی گونه های مرتعی برای دام در مراتع روستای مجیدآباد شهرستان قروه در مسیر جاده سنندج- همدان، در سال های 1386 تا 1389 اجرا شد. به منظور تعیین ارزش رجحانی با روش شاخص رجحان، علوفه تولیدی 5 گیاه در داخل و خارج قرق برداشت گردید، و بر اساس میزان تولید و میزان مصرف دام از هریک از گونه های گیاهی شاخص رجحان گونه های گیاهی تعیین شد. در روش زمان سنجی، با استفاده از دوربین فیلمبرداری زمان چرای دام از هر گونه گیاهی ثبت و داده های بدست آمده مورد بررسی قرار گرفت. در مدت 30 دقیقه فیلمبرداری، درصد زمان چرای دام از هر گونه براساس طرح بلوک های کاملا تصادفی تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد که بین سال های متفاوت و گونه های گیاهی مورد استفاده دام از نظر درصد زمان چرا تفاوت بسیار معنی دار آماری در سطح یک درصد وجود داشت. مقایسه میانگین درصد زمان چرای دام از گونه های مختلف نشان داد که گیاهBromus tomentellus با اختصاص بیشترین میانگین (12/31 درصد) همراه با یکساله ها در یک کلاس از نظر آماری قرارگرفته و بعد از آنها گونه های Galium verum،Thymus daenensis، Pterocephalus canus، Poa bulbosa و سایر گونه ها قرار گرفته اند. گیاه مرتعی Prangos ferulacea با اختصاص میانگین 0/33 درصد از زمان چرا پایین ترین کلاس را از نظر آماری به خود اختصاص داد. در این تحقیق مشخص شد، در این منطقه گیاهانی مانندStipa bromoiedes وFestuca ovina بسیار کم مورد استفاده دام قرار می گیرند.
    کلیدواژگان: ارزش رجحانی، گیاهان مرتعی، شاخص رجحان
  • اردوان قربانی*، علی اصغری صفحات 368-381
    رابطه انتشار گونه Festuca ovina با عوامل بوم شناختی پستی و بلندی، اقلیمی و خاکی در مراتع جنوب شرقی سبلان در استان اردبیل در سطح 45 رویشگاه بررسی شد. در داخل رویشگاه های تعیین شده 3 پلات بزرگ10×10 متری در طول ترانسکت 120 متری از پائین دامنه تا ارتفاعات که فاصله هر پلات از همدیگر 40 متر بوده است، انتخاب شد. اندازه گیری پارامترهای پوشش تاجی در 3 پلات با ابعاد 60 × 25 سانتی متری در داخل پلات وسطی انجام شد و از پلات های پائین و بالا برای کنترل استفاده گردید. پارامترهای ارتفاع، شیب و جهات جغرافیایی برای سه پلات محاسبه و متوسط گیری شد. در سطح پلات وسط یک پروفیل خاک به عمق 30 سانتی متر حفر و از دو عمق 0-15 و 15-30 نمونه برداری انجام و پارامترهای خاک در آزمایشگاه تعیین گردید. از روش تجزیه خوشه ایو تجزیه به مولفه های اصلی (PCA) برای گروه بندی سایت ها و از روش تجزیه و تحلیل متمایز کننده (DA) برای تعیین اهمیت پارامترها استفاده شد. با استفاده از روش های چند متغیره، سایت ها به 4 گروه مختلف تقسیم شدند. سایت های با درصد پوشش بالا از گونه F.ovina در گروه 3 قرار گرفتند که در این گروه ارتفاع، شیب و نزولات جوی بیشتر از گروه های دیگر و دما، شوری و اسیدیته خاک کمتر از گروه های دیگر بود. این نشان می دهد که گونه مورد مطالعه به ارتفاعات بالاتر و به دماهای پایین تر سازگاری بیشتری دارد. شوری خاک را نمی پسندد و با اسیدیته 7/1 تا 7/3 سازگار می باشد. مقدار مواد آلی، فسفر و پتاسیم نیز شرایط بهتری را برای رویش این گونه ایجاد می کند. نتایج تجزیه به مولفه های اصلی نشان داد که دو مولفه اصلی اول 95 درصد از تغییرات داده ها را توجیه کردند و گروه بندی سایت ها با استفاده از این دو مولفه نتایج تجزیه خوشه ایرا تایید کرد. نتایج تجزیه و تحلیل متمایز کننده (DA) نشان داد که به ترتیب ارتفاع، پارامتر های دمایی و اقلیم، درصد سیلت در عمق سطحی، فسفر، درصد شن خاک سطحی، درصد مواد آلی، درصد شیب، هدایت الکتریکی عمق سطحی خاک، جهات شمالی و غربی، پتاسیم، اسیدیته، درصد رس خاک، جهات شمال غربی و شمالی در گروه بندی سایت ها و گسترش گونه F.ovina موثر هستند.
    کلیدواژگان: تحلیل چند متغیره، رسته بندی، گرادیان غیر مستقیم، استان اردبیل، Festuca ovina
|
  • S. A. Hosseini*, M. Mesdaghi, C. Pambukhchyan Pages 189-197
    Determination of forage quality is one of the fundamental factors for suitable management. There are spatial and temporal variations in quality of rangeland species. In this study، forage quality of five important grasses of Bromus tomentellus، Poa angustifolia، Festuca ovina، Agropyron intermedium and Agropyron trichophorum were measured at three phenological stages (vegetative growth، full flowering and seed ripening) in summer rangelands of Golestan province. For this purpose، five replications were randomly selected from each phenological stage. Quality factors of crude protein، ADF، crude fiber، dry matter digestibility and metabolizable energy were measured using in vitro procedures. The results obtained from chemical analysis were analyzed in a factorial experiment at randomized complete block design with SAS software. Results showed that forage quality differed significantly for differentspecies as well as at different phenological stages (p<0. 05). Among studied species، the highest forage quality was related to Bromus tomentellus while the lowest was related to Agropyron trichophorum. The highest and the lowest forage quality were recorded for vegetative growth and seed ripening stages، respectively.
    Keywords: Forage quality, plant species, phenological stages, Golestan province
  • H. Arzani*, F. Tarnian, J. Motamedi, M. Khodagholi, M Pages 198-207
    Forage quality is one of the most important factors in determination of the rangeland grazing capacity and also indicates the sufficiency of nutritive requirements of grazing animals. In this research, the samples of range species (including; Acantholimon festucaceum, Andrachne fruticulosa, Artemisia sieberi, Euphorbia decipiens, Noaea mucronata, Scariola orientalis, Stachys inflate, Stipa Arabica and Stipa barbata) in Maime, which were dominant in region, were collected in three phenological stages (vegetative, flowering and seeding) in three replications, and five individual plants were collected in each replication. Then, plant samples were chemically dissolved to measure the nitrogen (N) and acid detergent fiber (ADF). A split plot in a completely randomized design was used to analyze the data. Results indicated that the mean of effective indices on forage quality had considerable changes in phenological stages and it had significant influence on the forage quality. With progress of growth stages, the amount of crude protein (CP), dray mater digestibility (DMD) and metabolism energy (ME) decreased and the amount of acid detergent fiber (ADF) increased. In addition, results showed that crude protein amounts of all studied species in vegetative and flowering stage swere more than critical level (7%) for need of daily animal requirement and in seeding stage was less than animal requirement. Mean value of dray mater digestibility (DMD) in vegetative stage was more than critical level (50%), and in flowering stage and seeding stage were less than its critical level for need of maintenance. The mean value of metabolism energy in all three phenological stages was less than critical level (8 Mj/Kg/DM) for need of maintenance of single animal unit. This suggests that desirable quality of pasture forage at different grazing times is not same and determination of daily animal unit requirement based on forage quality is needed. In general, the studied ranges are desirable in terms of supplying the required daily crude protein for animal units, grazing in rangelands, but in terms of providing metabolism energy are undesirable.
    Keywords: Forage quality, phenological stage, crude protein (CP), acid detergent fiber (ADF), dry mater digestibly (DMD), metabolism energy (ME), steppe rangelands, Maime
  • A. M. Asaadi*, Asadi. Gh, A. Khoshnoud Yazdi Pages 208-220
    This research was aimed to investigate the ecological capability of Hesare Hosseini Watershed to determine optimum land uses and improve the current environmental management. Ecological and socio-economic characteristics were first studied and mapped. These maps were digitized in Arc/Info software and then were entered to the Arcview software with other data for creating database. Digital Elevation Model (DEM) was produced in Arcview using topographic map. Based on that, the maps of slope, aspect and elevation were produced. Then, the environmental units map was prepared by overlying the maps of elevation, slope, aspect, soil types and vegetation cover in Arcview. The land capability for different land uses was determined by Iranian ecological model using Structured Query Language (SQL) in Arcview. According to the obtained results, this region has no first and second-class capability for irrigation farming. Overall, 54.51% of the watershed area is suitable for range management, 12.76% for dry farming, 31.1% for conservation and 1.63% for irrigated farming.
    Keywords: Ecological capability, land use, Hesare Hosseini Watershed, GIS
  • H. Arzani*, J. Motamedi (Torkan), H. Yeghaneh, H. A. Shirmardi Pages 221-233
    Being informed about the sufficiency of forage required for the daily need of the animal unit grazing on the rangeland is of paramount importance in animal and rangeland management. Therefore, in the current study, 32 important plant species grazed by animals on semi steppe rangelands of Karsank in Chaharmahal-o-Bakhtiari were sampled during three growth stages (vegetative growth, flowering and seeding). During each stage, three samples were taken and three plant bases were cut for each sample. Having measured the percentage of nitrogen (N) and acid detergent fiber (ADF) of the studied species, the amount of their crude protein (CP), dry matter digestibility (DMD) and metabolisable energy (ME) were determined to know their critical level for meeting animals’ daily requirements. In order to analyze the data, analysis of variance (ANOVA) was used and to observe the within-groups differences Duncan's test was employed. Results showed that the maximum crude protein (23.87%), dry matter digestibility (74.35%) and metabolisable energy (6.73 Mj/Kg/DM) belonged to Bellevalia glauca. The minimum crude protein (9.81%) belonged to Thymus daenensis and the minimum dry matter digestibility (51.38%) and metabolisable energy (6.73 Mj/Kg/DM) were recorded for Asperula molluginoides. The average crude protein for vegetative, flowering and seeding stages were 20.92, 13.03 and 8.89%, respectively, that at all three growth stages, it was higher than its critical level (7.0%) to meet the daily maintenance requirement of an animal unit. Average dry matter digestibility values for the three phenological stages were 62.48, 55.02 and 46.18%, respectively, that its amount was higher than the critical level (50%) for vegetative and flowering stages and was lower than the critical amount at the seeding stage for meeting the daily maintenance requirements of an animal unit. Metabolisable energy in vegetative, flowering and seeding stages were 8.62, 7.35 and 5.85%, respectively, which were higher than the critical level (8Mj) during the vegetative growth and flowering stages and lower than the same critical level at the seeding stage for meeting the daily maintenance requirements of an animal unit. This is an indicator of the fact that desirability of range forage at different grazing times is not the same and it is necessary to determine the daily requirement of animal unit on the basis of forage quality. In general, the studied rangelands are considered to be desirable in terms of supplying required daily crude protein and metabolisable energy for an animal unit. Results presented in this paper are important for livestock and range management in the studied area.
    Keywords: Forage quality, crude protein, dry matter digestibility, metabolisable energy, critical level, daily animal requirement
  • Z. Jafarian*, M. Kargar, J. Ghorbani Pages 234-236
    Spatial variability and heterogeneous geographical distribution of soil physical and chemical properties in rangeland ecosystems are affected by physical and biological factors including different managements, soil microclimate and topography, leading to the vegetation changes. Therefore, this research was aimed to study the spatial variability of production, density and canopy cover of Artemisia aucheri in the line with some soil properties variability in Vavsar rangelands of Kiasar. The sampling method was random-systematic. A total of five transects of 100m length were selected in the study area with a distance of 100m on which 10 plots of 2m2 were established with a distance of 10m. Soil samples were taken from a depth of 0-15 in each plot. In addition, production, density and canopy cover of Artemisia aucheri were measured in each plot. According to the results of geostatistical analysis in GS+ software, the percentage of clay and the density of Artemisia aucheri, showed the highest variation coefficients with the values of 82% and 53%, respectively. The variogram's amplitude varied from 196.2m for production to 910m for the percentage of moisture, lime, EC, and canopy cover. According to the results of cross validation, the models of lime percentage, density and production of Artemisia aucheri showed spatial correlation, and, consequently, had higher accuracy to be used in Kiriging interpolation.
    Keywords: Soil properties, Artemisia aucheri, production, density, canopy cover, Vavsar Rangeland
  • R.Yari, H. Azarnivand*, M.A. Zare Chahouki, J. Farzadmehr, F. Moghimi Nejad Pages 247-259
    This research was aimed to evaluate the environmental factors affecting the distribution of vegetation in Sarchah Amari ranglands, Birjand. After field visits, five vegetation types were selected based on physiognomy method and soil and vegetation sampling was done in key area of each vegetation type along the transect and within square plots with systematic random method. Depending on the type and distribution of plant species, the plot size was calculated to be 1.3 and 16 m2 and 45 plots were established in each vegetation type along transects. The percentage of vegetation cover was measured in all plots but soil sampling was done in the first and last plots of each transect at soil depths of 0-30 and 30-80 cm. Soil characteristics including soil texture, percentage of lime, saturated moisture, gypsum, pH, electrical conductivity, sodium, calcium, potassium, magnesium, chlorine and topographic features including slope, aspect and altitude above sea level were measured. Soil and vegetation data were analyzed by PCA and ANOVA. The results of PCA showed that among the environmental factors, EC, the percentage of sand, slope, gypsum, organic matter and the soluble sodium were the most important environmental factors affecting the distribution of vegetation. Overall, these factors could explain 89.73% of the vegetation distribution. The results of ordination (PCA) showed that 70.74% and 18.63% of vegetation distribution were explained by the first and second axes, respectively. The first axis variables included the percentage of sand, electrical conductivity (EC), percentage of gypsum, sodium and the organic matter of first depth. According to the algebraic sign of variables, the distribution of vegetation was positively correlated with the percentage of sand while it showed a negative correlation with electrical conductivity (EC), gypsum, sodium and organic matter in first depth. The second axis variables of the ordination diagram included the percentage of slope and organic matter of second depth and according to the algebraic sign of variables, the distribution of vegetation had a negative correlation with the percentage of slope and soil organic matter of second depth.
    Keywords: Vegetation distribution, environmental factors, Principal Component Analysis, Sarchah Amari rangelands, Birjand
  • K. Behnamfar*, Kh. Alemi Saied Pages 260-273
    Knowledge of digestibility of different plant species and relationship between digestibility and chemical composition of forage is one of the basic requirements in order to qualitative and quantitative management of livestock nutrition in rangelands. This research was aimed to evaluate the changes in chemical composition of forage during the growth stage and relationship between forage digestibility and forage chemical composition in most important tropical range grasses including Cenchrus ciliaris, Panicum antidotale, Pennisetum divisum and Cymbopogon olivieri. Sampling was replicated every two weeks. Forage quality parameters including CP, WSC, CF, ADF, Ash, and DMD were measure using NIR technique. Results showed that forage quality differed significantly in the studied species and growth stages. According to the obtained results the highest and lowest forage quality was obtained for Cenchrus ciliaris and Pennisetum divisum. The results of correlation between forage quality parameters and growth stages of the studied species showed a significant negative correlation between dry matter digestibility and growth stage progress in the first three species but it was not significant for Cymbopogon olivieri. CP and ash showed a significant negative correlation with the progress of time in all three studied species. However, CF and ADF were positively correlated with the progress of time.
    Keywords: Dry matter digestibility, forage chemical composition, range grasses, path analysis, Khouzestan
  • Gh. Khodahami*, E. Zandi Esfahan, M. H. Assareh Pages 274-282
    In the current study, the salinity tolerance of Atriplex leucoclada, a native species to Iran with appropriate nutritional value for livestock, was investigated under greenhouse condition and natural habitats of Fars province. For this purpose, NaCl treatments at different concentrations of 0, 100, 200, 300, 400, and 500 mM were applied on pots in a growth chamber at 20°C and a photoperiod of 8/16 h (light: dark), and growth characteristics were measured. Soil and plant sampling was conducted in natural ecotypes of Atriplex leucoclada in Darab region. Plant samples were collected randomly from the roots and shoots in vegetative growth stage, and soil samples were taken from two soil depths of 0- 10 and 10-45 cm. The results of NaCl effects on growth characteristics of Atriplex leucoclada in vegetative growth stage showed that significant differences were found among the studiedconcentrations of NaCl as compared to the control group. Our results clearly showed that all studied growth characteristics including shoot fresh and dry weight, root fresh and dry weight,LWR, LAR, SLA, plant height and LA increased at concentrations of 0, 100, 200, and 300 mM in comparison with control. However, increasing salinity stress more than 300 mM caused to the reduction of growth characteristics significantly. As a result, salinity stress up to 300 mm NaCl not only limited the growth of Atriplex leucoclada but also increased the growth characteristics, indicating that this species is an obligatory halophyte in vegetative growth stage.
    Keywords: Salinity stress, tolerance, Atriplex leucoclada
  • H.R.Mirdavoodi* Pages 283-294
    Range improvement in saline rangelands is considered as one of the most important priorities. The first step in this process is the identification of suitable plant species, with emphasis on native species having suitable establishment, growth capacity and forage production under field conditions. Therefore, in this study, the compatibility of four plant species was studied in Meyghan playa of Arak. The research was carried out in a complete randomized block design with four replications, for three years (2008-2010). The study area has a mean annual rainfall of 327 mm. The soil texture is silty-clay-loam, with an electric conductivity ranged between 2.1- 7.1 dS/m and a pH of around eight. Groundwater table level was over three meters. The seedlings were cultivated with a distance of 2.5 meter from each other in mid November. The establishment of seedlings, canopy cover percentage, vitality, forage production, and palatability were measured. Results showed that all species were successfully established. Significant difference was found for the canopy cover, vitality, palatability and forage production of species. The highest and the lowest canopy cover percentage were recorded for Atriplex canescens and Atriplex leucoclada, respectively. Halimion verrucifera and A.canescens, respectively, showed the maximum forage production and maximum vitality.. According to the results of palatability, a significant difference was found for forage, i ntake so that the highest and the lowest forage intake were recorded for H. verrucifera and Camphorosma monspeliacum, respectively. Overall, H. verrucifera, a native plant species in the study area, showed the superior palatability and more forage production as compared to other species. Therefore, the cultivation of this species in this area is recommended.
    Keywords: Compatibility, palatability, halophyte, Meyghan playa, Arak
  • Gh. Karimi*, H. Yeghaneh, M. Moameri, M. Goudarzi Pages 295-306

    In order to understanding of the grazing cycle and grazing behavior at different slopes of Kordan rangelands, the grazing behavior of Fashandy breed sheep was investigated for four years. Parameters examined in this study included daily distance traveled by livestock, livestock path in the rangeland considering the slope, livestock speed (mean, maximum and minimum) and the time spent for livestock rest and movement per day. To determine the parameters, Garmin GPS was used on the back of a 4-year-old ewe using a special belt. After livestock exit from the fold, GPS was active and at the end of the day all recorded data were extracted by Mod-track in Ilwis software. The livestock path was determined by shepherd. Results showed that during the first month of grazing season and when vegetation was more, the distance traveled by livestock was less than that of other months. In addition, the maximum and minimum distances traveled by livestock were obtained at slopes of 30-60% and less than 15%, respectively. According to the results of grazing behavior during the months of grazing season, maximum and minimum livestock speed were recorded in July and in May and June, respectively. Therefore, the grazing program in similar areas could be managed at different slopes using the obtained results in this study.

    Keywords: Grazing behavior, Fashandy breed sheep, distance traveled by livestock, grazing time, rest time
  • M. Farahi, M. Mofidi*, F. Mogiminejhad, R. Khatibi, E. Jahantab Pages 307-316
    In order to management of rangeland ecosystems, understanding its components and the effect of their interactions on each other including soil and vegetation is essential. For this purpose, present study was conducted to investigate the effects of Haloxylon spp and Tamarix spp species on soil properties in Niatak region of Sistan. After identifying the cultivation sites of these species, soil sampling was conducted for each species in representative areas at the end of the growing season based on randomized systematic method. Soil sampling was carried out at beginning and the end of each transects from 0-10 and 10-20 cm soil depths. Soil sampling was also conducted in the control site and then soil properties including pH, EC,N, P, OM, HC 3, Na, Mg and K were measured. All data were analyzed by independent t-test. Results showed that soil properties significantly decreased at both depths excluding acidity. Other soil properties under Haloxylon spp and Tamarix spp species significantly increased compared to control sites. Potassium content at both depths under Haloxylon spp significantly decreased compared to control site. According to the obtained results, a significant increase in soil fertility indices was recorded for Haloxylon spp plantation, while soil destructive properties increased significantly in Tamarix spp plantation. Therefore, although soil properties were improved by the cultivation of both studied species, Haloxylon spp is recommended for this region considering more positive effects of this species on soil properties as well as some negative effects of Tamarix spp.
    Keywords: Haloxylon spp, Tamarix spp, soil properties, Sistan
  • F. Parsadoust*, B. Bahreininejad Pages 317-328
    Nowadays, heavy metal contaminated soils is one of the most important concerns of the world and cleaning these soils with minimum environmental damage is necessary especially in urban and agricultural regions through advanced biological methods. Phytoremdiation is one of the modern technologies that could be used in large scale with minimum damage to environment. High concentration of cadmium, as an environmental pollutant, could be harmful for human and animals. Regarding to this reason, a study was carried out on 11 plant species in Irankouh region at three sites including three levels of high, medium and low cadmium contamination. The bioaccumulation of cadmium in shoots and roots of plants, and translocation factor were measured. According to the results, Astragalus glaucanthus, Ebenus estellata and Acantholimon sp. showed the highest values of cadmium concentration (1.40, 1.53 and 1.97 mg/kg dry matter), and also the highest translocation factor (2.09, 1.37 and 12.6), respectively. Because of the high values of biomass and bioaccumulation, these three plants are recommended for phytoremediation of cadmium-contaminated soils under the same conditions.
    Keywords: Heavy metals, rangeland plants, hyperaccumulators
  • M. Zare*, M. Fayyaz, Gh. Goodarzi, A. Farmahini Pages 329-335
    Temporal and spatial factors have different effects on grazing behavior so that different temporal parameters including the speed and distance walked by livestock are among the factors that can serve as an important tool in grazing management. This research was conducted in Anjedan, a semi-steppe region in Arak province, in different months of grazing season (five months) during 2007-2010. To determine the parameters, a GPS, attached to the livestock, was used in a certain day of each month of grazing season. The speed of livestock movement, the length of distance walked by livestock, and the time spent for grazing, rest and movement were recorded. The data were analyzed in a completely randomized design and the means were compared using Duncan’s Multiple Range Test. According to the obtained results, the speed of livestock movement, the length of distance walked by livestock and the time spent for rest and movement showed significant difference during the studied years as well as in the months of grazing season. The time spent for grazing did not show significant difference in different years; however a significant difference at 5% level of probability was recorded in different months. More grazing, movement and rest and less distance walked by livestock were recorded when the environmental and climatic conditions were appropriate for the growth of range species especially annuals.
    Keywords: Grazing behavior, sheep, the speed of livestock movement, the distance walked by livestock, the time spent for grazing, Anjedan
  • M. Azimi*, Gh.A. Heshmati, M.Farahpour, A. B. Bahremand Pages 336-346
    Sagebrush rangelands in Iran with 39.71 million hectares include more than 46% of the total rangelands, and are recognized as an important and dominant rangeland species in Iran Turan flora. These lands are often associated with grazing of livestock and wildlife. To determine how to better manage this important resource, a rangeland-livestock model was tested in the Hablerud river basin located in Tehran and Semnan Provinces of Iran using the Soil and Water Assessment Tool (SWAT). With regard to climate variation, this watershed consists of three ecological zones: semi-steppe, steppe, and desert. Calibration and validation of model were tested with the Sequential Uncertainty Fitting Program (SUFI-2). Results showed that observed data of forage production were inside or quite close to the predicted bands in three zones. Also, based on the model results, simulated forage production varied from 0.35 to 0.5, 0.15 to 0.26, and 0.033 and 0.1 ton ha-1 in semi-steppe, steppe, and desert, respectively. Sensitive analysis showed that whatever we move from semi steppe to desert, the number of sensitive parameters increases and water and soil parameters becomes more sensitive in forage production.
    Keywords: Rangeland simulation, SUFI, 2, calibration, range management
  • R. Bagheri*, H. Heydari Gharaei Pages 347-356
    To study the allelopathic effect of Cymbopogon olivieri on germination and growth properties of two millet cultivars, an experiment was carried out in a completely randomized design (CRD) with three replications. The treatments included different levels of 0 (control), 12. 5, 25 and 50 gL-1 extract. In another experiment, carried out in the greenhouse, the treatments included four levels of soil. According to the obtained results, all studied traits of kcm7 cultivar were more affected by allelopathic effect of Cymbopogon olivieri, compared to kcm2 cultivar, and all traits (except germination velocity) showed a negative response, immediately after applying 12.5 gL- 1 extract. In kcm2 cultivar, the negative response of germination percentage and germination velocity was recorded at 50gL-1 extract. In addition, the negative effect of plumule length and radicle length was recorded at 12.5 gL-1 and 25 gL-1, respectively. The results of greenhouse showed that the radicle length of both cultivars was affected by allelopathic effects of Cymbopogon olivieri. Our results clearly show that kcm2 cultivar is more resistant against the allelopathic effects of Cymbopogon olivieri compared to kcm7 cultivar.
    Keywords: Allelopathy, germination, Cymbopogon olivieri, aquatic extract, kcm, 2 7 millet
  • J. Hasani*, M. Fayaz Pages 357-368
    This study was performed in the Qorveh rangeland of Kurdistan for five years (2006 2010) to determine the preference value of range species and grazing behavior. The preference value of range species was measured with two methods (time study and preference index). According to the obtained results, significant differences were found for the years and plant species in terms of grazing time percentage, at 1% level of probability. Mean comparison of grazing time percentage showed that Bromus tomentellus with an average of 12.31% together with annuals was classified in one class, and Galium verum, Thymus daenensis, Pterocephalus canus, Poa bulbosa and other species were classified in another class. The lowest grazing time percentage (0.33%) was recorded for Prangos ferulacea. Our results clearly showed that Stipa bromoiedes and Festuca ovina were much less grazed by livestock.
    Keywords: Preference value, range species, preference index
  • A. Ghorbani*, A. Asghari Pages 368-381
    The relationship between the distribution of Festuca ovina and ecological factors such as topography, climatic and edaphic characteristics was investigated in 45 sites of Southeastern rangelands of Sabalan in Ardabil province.Within the determined sites, three large plots of 10 × 10 m, 40 meters away from each other, were established along a 120–meter transect from lower slopes to highlands. The measurement of canopy cover parameters was performed in three plots with dimensions of 60 × 25 cm within the middle plot and the lower and upper plots were used as control. Different parameters including altitude, slope and aspect were calculated and averaged for three plots. In the middle plot, a soil profile was dug to a depth of 30 cm and soil samples were collected from two depths of 0-15 and 15-30 cm to measure soil parameters. Cluster analysis and principal components analysis (PCA) were used to classify the sites and the importance of parameters was determined by discriminate analysis (DA). Using multivariate analysis, the study sites were classified into four groups.The sites having high canopy cover percentage of F.ovina were classified in group 3, in which altitude, slope, and precipitation were higher than those of other groups, while temperature, salinity and pH were lower. This shows that this species is more compatible to higher altitudes and lower temperatures and dose not tolerate soil salinity. It is more compatible to a pH of 7.1 to 7.3. Organic matter, phosphorus and potassium will provide better conditions for growth. Results of principal component analysis showed that the two main components could explained 95% of the data variations, and the classification of sites using these two components confirmed the results of cluster analysis. According to the obtained results, the distribution of F.ovina was affected by several ecological factors including temperature, climate, soil, and aspect.
    Keywords: Festuca ovina, multivariate analysis, ordination, indirect gradient analysis, Ardabil province