آرشیو شنبه ۹‌شهریور ۱۳۹۸، شماره ۳۵۱۳
صفحه آخر
۱۶
پنجره ای دیگر

کورسویی که کارساز نیست

دکتر امان الله قرایی مقدم

این روزها با این پرسش روبه رو هستیم که آیا پایین آمدن نرخ ارز و طلا، مبارزه با مفسدان اقتصادی، دستگیری برخی از مسئولان به اتهام مفاسد اقتصادی، برگزاری دادگاه ها و... می تواند برای مردم امیدبخش باشد و اعتماد از دست رفته آنان را بازیابی کند؟ آیا می تواند گرهی از مسائلی نظیر گرانی کالاهای اساسی و مایحتاج همگانی که آنها را تحت فشار قرار داده است، بگشاید؟ آیا ثابت بودن نرخ ارز و ماشین و مواردی دیگر می تواند سبب شود تا امیدی به بهبود اوضاع و برطرف شدن مشکلات شان داشته باشند؟ آیا می تواند در برابر اخباری نظیر حذف زنان از موتورسواری، دوچرخه های شهر یا حتی حکم های طولانی مدت یا خبر نامساعدبودن وضعیت زندان های زنان و... امیدبخش باشد؟ سرمایه اجتماعی یعنی همدلی و هم زبانی و امیدواری به آینده و وجود اعتماد «افقی و عمودی»! اعتماد افقی یعنی اعتماد بین مردم با مردم و اعتماد عمودی یعنی اعتماد بین مردم با مسئولان و برعکس. به نظر فرانسیس فوکویاما، اعتماد از مهم ترین عوامل سرمایه اجتماعی است و موجب احساس یگانگی، استحکام و تعهدات دوجانبه بین مردم و مسئولان، حس تفاهم، رفاقت و دوستی، ایثار، احساس همدردی و تحکیم روابط اجتماعی بین مردم و مسئولان می شود. در حال حاضر به نظر می رسد در ایران اعتماد همگانی ضعیف شده و سرمایه اجتماعی را ضعیف و نخ نما شده نشان می دهد؛ بنابراین مردم نمی توانند اعتمادی به یکدیگر و همچنین فعالیت های امیدبخش از پایین ماندن قیمت ارز تا... بکنند که حتما در شرایط اقتصادی شان و بهبود زندگی روزمره شان می تواند تاثیرگذار باشد. آنان با مسائل ساده برخورد می کنند.

 مثال ساده اش را هم می توان در این دید که می گویند اگر نرخ ارز پایین آمده چرا ما همچنان با همان نرخ قبلی تخم مرغ می خریم؟ پس این سیاست ها نمی تواند وضعیت ما را دچار تغییر کند و امیدی برایمان به همراه داشته باشد. درحالی که نه به دولت و نه حتی به دیگری یعنی همان همسایه و مردمی که با یکدیگر در یک فضا زندگی می کنیم، اعتماد نداریم. باید گفت که ایران و کویت پس از دهه 20 امکان رشد و توسعه یافتند و بدانیم که بین رشد به لحاظ کمی و توسعه به لحاظ کمی و کیفی آنچه مهم است سرمایه اجتماعی، یعنی اعتماد، است و هرگاه مردم می گویند اعتماد نداریم، یعنی همدلی نمی کنند.از سوی دیگر می دانیم که مردم اکنون در شرایط سخت اقتصادی به سر می برند و چندان نمی توانند به اخبار منتشر شده در رادیو و تلویزیون دل خوش کنند و این به دلیل آن است که بین دولت و این سرمایه اجتماعی فاصله افتاده است. من بارها درباره «سرمایه اجتماعی» نوشته ام که صداوسیما هم نمی خواهد به دنبال ایجاد این سرمایه باشد و این خود اعتماد عمومی را ضعیف تر می کند و البته اگر قرار باشد که این سرمایه ایجاد شود، چند سال وقت می برد.در طول تاریخ ایران دیده ایم که بین دولت ها و ملت شکاف بوده است که اینها خود زمینه ساز ورود بیگانگان شده است چنانچه ما به همین دلیل واضح و مبرهن از اعراب در جنگ قادسیه و در زمان خوارزمشاه از مغول ها شکست خورده ایم. اگر امید نباشد مردم چندان مداخله ای در امور اجتماعی و اقتصادی و سیاسی خودشان نخواهند داشت و باید از بالا به پایین این اعتماد عمومی بازگردانده شود. شکست تاریخی ما در طول تاریخ به دلیل همین ضعف سرمایه اجتماعی است و این در حالی است که مثلا در کشور انگلیس با این وضعیت برگزیت، سرمایه اجتماعی باعث شده که آسیبی به حکومت نرسد چراکه مردم به آن اعتماد دارند. برای نمونه در این روزها مردم در انتخابات شورایاری محلات کمتر مشارکت کرده اند و باید از قبل این اعتماد شکل می گرفت که این مشارکت بیشتر می شد، درحالی که هم زمان با تبلیغ این انتخاب مدام اخباری برای جلوگیری از آن مطرح می شد! حالا چه انتظاری است که مردم فکر کنند و به اخبار امیدبخش اعتماد کنند؟ شاید برخی به دنبال کورسویی باشند اما این هم کارساز نیست چون مشکل ریشه دار است. اگر مسئولان همواره همان کاری را انجام می دادند که وعده و وعیدش را داده بودند، این اعتماد هم کم رنگ نمی شد. در نتیجه در عملکرد نادرست مسئولان رفته رفته این «بی اعتمادی» تقویت شده و «سرمایه اجتماعی» هم در ایران ضعیف تر شده است. اگر سرمایه اجتماعی و فرهنگی ضعیف یا به قول «ژوزف شومپیتر» در اصل هشتم و یازدهم نظریه توسعه اقتصادی آب و هوای اجتماعی یا ارزش ها و هنجارها و فضای فرهنگی مساعد و مناسب نباشد، رشد و توسعه اقتصادی حاصل نخواهد شد. در اوایل انقلاب سرمایه اجتماعی به سرعت رشد می کرد و مردم در اعتماد به دولت بر آن بودند که در امور اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی حضور داشته باشند، اما الان به مرور زمان این همراهی کمرنگ شده است.