آرشیو چهار‌شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۴۵
روزنامه فردا
۱۶
تحلیل

به کجا می رود این جعبه جادوی لجوج؟!

قادر باستانی

چند وقتی است، زمزمه تغییر در سکان دار رسانه ملی شنیده می شود که اکنون به همهمه تبدیل شده و باز فروکش کرده است. از وقتی رئیس شبکه سه تلویزیون عوض شد، مدام اخباری از عوارض مدیریت جناحی می شنویم. کنارگذاشتن عادل فردوسی پور، برنامه ساز موفق و مردمی سیما، ساخت و پخش سریال هایی که بر دلسوزان نظام، انگ خیانت می زند، برگزاری میزگردهای به ظاهر تخصصی و با سناریوسازی های ناشیانه و تلاش برای جریان سازی های خبری با منافع جناحی و در نهایت، عملکرد غیرحرفه ای و ناصواب، داد اغلب صاحب نظران و دلواپسان کشور را درآورده است. کشور از سال 95هر روز وضع اقتصاد و معیشت و فرهنگ، با مشکل روزافزون مواجه بوده و مخصوصا اقشار ضعیف جامعه را که پشتیبان های اصلی نظام سیاسی هستند، در فشار و تنگدستی گذاشته است. زخم تحریم های ظالمانه آمریکا، التیام نیافته و در این حال، پخش برخی برنامه های سخیف در رسانه ملی، نمک بر این زخم می پاشد. حرف مصلحان و دلسوزان به جایی نمی رسد و جای خالی سیاست پیشگانی مثل هاشمی که میان داری کنند، به خوبی دیده و احساس می شود. در چنین شرایطی، رسانه ملی می توانست التیام بخش باشد و نقش درستی در حفظ مردم ایفا کند و افکار عمومی را در سمت و سوی حمایت از نظام حفظ کند، اما دقیقا عکس آن عمل می کند و هر روز دریغ از روز قبل، با لجاجت بر طبل اختلاف می کوبد. حال که چنین فضایی بعد از تغییر در رئیس شبکه سه ایجاد شده، شایعه نصب شخصی هم خط و هم رای او در پست ریاست سازمان صداوسیما، بر نگرانی ها افزوده و از امید به اصلاح وضع کاسته است. شوربختانه دست اندرکاران امر چنین می پندارند که هر چه مخالفت و ضدیت با عملکرد شخصی بیشتر باشد، نشان اثرگذاری مطلوب است و باید از آن حمایت شود. آنها نمی دانند که خسران اصلی نصیب خودشان خواهد شد؛ چنانکه تاکنون شده است. اگر نیک بنگرند، به راحتی درمی یابند که دست کم دو دهه رسانه ملی دستشان بوده و هر چه خواسته اند از آن استفاده کرده اند. اثرگذاری معکوس در غالب انتخابات داشته و قاطبه ملت را در موضع مخالف دیدگاه های جناحی شان کشانده اند. صداوسیما بگوید، این همه هزینه و سریال سازی و سناریونویسی، چه تاثیری در روند و روال پوشش حجاب زنان و دختران داشته است؟ نتایج انتخابات مجلس و دولت و شورا در این سنوات، چه نسبتی با تبلیغات سیاسی پرحجم صداوسیما داشته است؟ بر سر محبوبیت کسانی که به نحوی منتسب به اثرگذاری بر صداوسیما هستند، سر افکار عمومی چرا آمده است؟ واقعا چه خیر و منفعت سیاسی ای، نصیب محافل خاص در رسانه ملی شده است؟ لابد فکر می کنند، همان تاثیری که بر اقلیت حامی خود در جامعه می گذارند، برای توجیه این نوع عملکرد کافی است، اما صداهای ناسازگاری که از همین گروه همسوی اقلیت شنیده می شود، خلاف امر را نشان می دهد. نقدهای بی پروایی که اخیرا از عملکرد یکی از موثرترین صداوسیمایی ها در ارتباط با عملکرد این رسانه در رسانه ها بروز و ظهور یافت، موید آن است که اقناع حتی طرفداران نیز حاصل نشده، اما موضوع مهم این است که در کشورهای مشابه ما رسانه ملی در بزنگاه های تاریخی و ناآرامی ها و حرکت های اجتماعی، نقش بسیار بااهمیتی دارد. ایجاد آرامش یا گسترش هرج ومرج، هر دو می تواند در چنین شرایطی رخ دهد و خط سیر فعلی صداوسیما، به نحوی است که مزیت های اثرگذار بر افکار عمومی در آن به طور مستمر رو به افول گذاشته است. اثربخشی یک رسانه بر مردم، از اعتماد افکار عمومی نشئت می گیرد و اما این اعتبار رسانه و اعتماد مخاطب، روزبه روز تضعیف شد. نظارتی مستقل و حرفه ای بر عملکرد صداوسیما وجود ندارد. شورای نظارت، عملا دست بسته است و تصمیماتش ضمانت اجرائی ندارد. مرکز تحقیقات که باید واقعیت ها را گزارش دهد، تحت نظر خود صداوسیما فعالیت می کند و توان  اثربخشی با رعایت اصول حرفه ای پژوهش را ندارد. گاه موفقیت برخی برنامه های عامیانه پرطرفدار مثل «عصر جدید» را نشان اعتماد مخاطب می دانند، در حالی که اصلا چنین نیست و غالب مخاطب گزینش گر امروز، در عین استفاده از چنین برنامه های مفرحی، دید سیاسی خود را از بخش های خبری رسانه بیگانه می گیرند و اخبار یک سویه و غیرحرفه ای صداوسیما، تاثیری بر مشیء کلی افکار عمومی ندارد.  ریاست فعلی سازمان صداوسیما، بیشتر از آنکه فردی سیاسی باشد، مدیر اجرائی است. او سال ها مدیریت فروشگاه های زنجیره ای رفاه را عهده دار بوده و اکنون رسانه ملی را صرفا اداره می کند؛ اما آنها که خط مشیء و نحوه فعالیت سیاسی صداوسیما را تعیین می کنند، در مرتبه ای فراتر هستند که افشاگری های اخیر رئیس سابق سازمان و انتقادات برخی از اصولگرایان، بخش کوچکی از موقعیت و قدرت آن اشخاص را هویدا کرده است. شاید علت اینکه سازمان صداوسیما، واکنشی به انتقادات نشان نمی دهد و هیچ وقعی به منتقدان نمی نهد، آن باشد که افرادی که در این سازمان رسما مسئولیت دارند، اختیاری در تعیین و اجرای سیاست های مورد انتقاد ندارند و خود را پاسخ گو نمی دانند. مخلص کلام، دست اندر کاران امر که شکی در دلسوزی شان نیست، راه پراشتباه فعلی را رها کنند و اداره رسانه ملی را به متخصصان امر و افراد حرفه ای اهل رسانه بسپارند. اگر روال موجود ادامه یابد و حتی فضای مدیریتی تندتر شود و کاری که در شبکه سه شد، در کل سازمان به وقوع بپیوندد، تبعات ناگزیر آن دامن گیر کل کشور خواهد شد.