آرشیو دو‌شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۴۹
ادبیات
۸
مرور

ابن سینا و تاریخ فرهنگی ایران

«ابن سینا» عنوان تازه ترین کتاب مجموعه تاریخ و ادبیات ایران محمد دهقانی است که مدتی پیش در نشر نی منتشر شد. دهقانی در این مجموعه به سراغ شاخص ترین نویسندگان، شاعران و متفکران ایرانی پس از اسلام رفته و برگزیده ای از بهترین شاهکارهای ادبی ایران را همراه با شرح و تفسیری مفصل بر هر یک منتشر می کند. این مجموعه با عصر سامانی آغاز شد و سپس وارد عصر غزنویان شد. پیش از این کتاب های ابوریحان بیرونی، فرخی سیستانی، منوچهری و ناصرخسرو که هر یک از چهره های شاخص عصر غزنویان به شمار می روند، به چاپ رسیده بود و «ابن سینا» دیگر عنوانی است که به تازگی به چاپ رسیده است و در آینده نیز کتاب های عنصری و بیهقی منتشر خواهند شد. عصر سامانی این مجموعه نیز شامل هشت کتاب بود که به ترتیب عبارت اند از: محمدبن زکریای رازی، رودکی پدر شعر فارسی، شاهنامه ابومنصوری، تاریخ بلعمی، دقیقی، ترجمه تفسیر طبری، کسایی مروزی و شاهنامه فردوسی.

دهقانی در کتاب «ابن سینا» نخست مقدمه ای مفصل درباره زندگی و زمانه و آثار ابن سینا نوشته و سپس گزیده ای از برخی از آثار او را به چاپ رسانده است. دهقانی در مقدمه اش اشاره کرده که از میان آثار مختلفی که ابن سینا نوشته، آنچه در وهله نخست حائز اهمیت است و به موضوع کتاب، یعنی تاریخ و ادبیات ایران، مربوط است «دانشنامه علائی» است که ابن سینا خود آن را به فارسی نوشته است و سپس ترجمه فارسی کهنی است از کتاب «اشارات» که اصل آن به زبان عربی است. به این ترتیب دهقانی نخست بخش هایی از سه کتاب «دانشنامه علائی» (رساله منطق، طبیعیات و الاهیات) را انتخاب کرده و با توضیحات مختصری در ذیل صفحات منتشر کرده است. او از ترجمه کهن «اشارات» نیز بخش هایی را انتخاب کرده که در نسخه چاپی آن وجود ندارد و درباره این انتخابش نوشته: «زیرا مصحح فاضل آن کتاب را از روی تنها نسخه بی تاریخی که در اختیار داشته و به نظر می رسد که در حدود قرن دهم نوشته شده باشد تصحیح کرده است. استاد مجتبی مینوی بعدا این نسخه چاپی را با نسخه خطی تاریخ داری که متعلق به بریتیش میوزیوم است و نیز با اشارات عربی مقابله و تصحیح کرده و افتادگی ها را به خط خود نوشته و بر نسخه چاپی افزوده است». چند صفحه ای که در این کتاب از ترجمه قدیم «اشارات» آمده نیز همان متن مصحح مینوی است که آن طور که دهقانی در مقدمه نوشته ظاهرا تاکنون در میان انبوه کتاب ها و یادداشت های مینوی مکتوم مانده و منتشر نشده است. دهقانی فصل پنجم «رساله العشق» را نیز از روی ترجمه کهنی نقل کرده که ظاهرا پیش از قرن یازدهم هجری صورت گرفته است. در پایان نیز بخش هایی از رساله «اضحویه» آورده شده که این نیز از روی ترجمه کهنی که «به تشخیص زنده یاد دکتر حسین خدیوجم احتمالا مربوط به قرن های ششم و هفتم هجری است» نقل شده است. دهقانی در مقدمه اش به کتاب های مختلفی که در دوره های مختلف درباره ابن سینا نوشته شده توجه داشته و به پژوهش های اخیرا منتشرشده نیز پرداخته است. ابن سینا نویسنده بسیار پرکاری بوده و در سخت ترین شرایط زندگی اش نیز از نوشتن غافل نبوده است. دهقانی درباره دلیل پرنویسی ابن سینا نوشته: «پرنویسی ابن سینا را اگر نخواهیم، چنان که بعضی دشمنانش گفته اند، به حساب فضل فروشی و جاه طلبی او بگذاریم، باید شیوه ای خلاقانه برای گریز از دنیای پرهول و هراسی بدانیم که دانشمندی چنان چالاک و دوراندیش را در چنبره خود گرفته بود و مانع آسایش خاطر وی می شد. در چنان احوالی نوشتن شاید بهترین راهی بود که ابن سینا برای انصراف ذهن خود و هدایت آن به سمتی می یافت که هم برای خودش مفید باشد و هم برای دیگران. امروز که از فاصله ای به درازای بیش از هزار سال به زمانه و جغرافیایی می نگریم که ابن سینا در آن به سر می برد بهتر می توانیم دریابیم که نابغه ای چون او در چنان دنیای آشفته ای تا چه حد احساس غربت و بی پناهی می کرده است». به اعتقاد دهقانی، شخصیت ابن سینا هم از حیث نبوغ علمی و هم به دلیل کنش سیاسی اش، در تاریخ ایران از همان اهمیتی برخوردار است که چهره هایی همچون محمد رازی و ابوریحان بیرونی واجد آن هستند. گستره تاثیرگذاری و نفوذ این چهره ها فراتر از عصر و زمانه خودشان است و «از راه های پنهان و آشکار بر کل پیکره فرهنگی جامعه شان تاثیر می گذارد. این تاثیر ممکن است در بعضی زمان ها تضعیف یا تقویت شود، اما همیشگی است و هیچ گاه از میان نمی رود.» دهقانی در مقدمه اش به داستان های ادبی یا عامیانه ای اشاره کرده که به زندگی و شخصیت ابن سینا مربوط اند و به اعتقاد او خود این موضوع نشانی است از اهمیت ابن سینا در تاریخ فکری و ادبی ایران. این داستان های عامیانه اگرچه خواندنی و جذاب اند اما دهقانی نشان می دهد که اغلب هیچ ارتباطی با ابن سینا ندارند و در طول تاریخ درباره او جعل شده اند. دهقانی همچنین در جایی از مقدمه اش به مخالفت عده زیادی از صوفیه با ابن سینا اشاره کرده و شاهدی نیز از سنایی غزنوی آورده است.