آرشیو پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸، شماره ۴۵۰۴
پنج شنبه روز آخر نیست
۱۵

سنگ اول را من می اندازم

نادیا فغانی جدیدی

چند وقت پیش خبری خواندم مبنی بر اینکه بیماری در بخش مراقبت های ویژه یکی از بیمارستان ها بستری شده، با عفونتی که به هیچ آنتی بیوتیکی جواب نمی دهد. شاید برای آنهایی که از دور دستی بر آتش دارند این خبر مثل خبرهای دیگر فقط چند لحظه ای چشم ها را معطل خود کند و بعد در گوشه دورافتاده ای از ذهن، بایگانی شود... یا نشود.

اما برای من این خبر کمتر از خبر حمله آدم فضایی ها به زمین نبود. مقاومت دارویی که احتمالا اسمش را خیلی جاها شنیده اید اصلا شوخی بردار نیست و بلایی که می تواند بر سر بشریت بیاورد اصلا کمتر از حمله آدم فضایی ها نخواهد بود. گیرم که به جای آدم فضایی ها با موجودات فوق ریزی سر و کار داشته باشیم که فقط زیر نور میکروسکوپ های الکترونی قابل مشاهده اند و مصداق واقعی «ریز می بینمت» هستند.

اما چه چیزی وحشتناک تر از اینکه بدانی همین موجودریز می تواند از درون به تو حمله کند و تو هیچ سلاحی برای مقابله با آن نداری. البته نداشتن سلاح شاید توصیف درستی نباشد. حقیقت آن است که آنتی بیوتیک ها که از جمله کشف های بزرگ بشری در قرن بیستم هستند اتفاقا تا چندی پیش به خوبی داشتند از پس این موجودات میکروسکوپی بر می آمده اند، اما بشر دوپا و بطور خاص متولیان سلامت بشر دوپا که همکاران من هستند، آنقدر در استفاده از این سلاح گشاده دستی و زیاده روی کرده اند که دشمن، دیگر کاملا دست مان را خوانده و برای مقابله با هر کدام از سلاح های مان تمهیدی اندیشیده است.

من اما همیشه به تاثیر اقدامات فردی در بهبود اوضاع اجتماعی مومن بوده ام و هستم. در این زمینه هم تنها کاری را که از دستم بر می آید با تداوم و تعصب انجام می دهم. سال هاست در برابر درخواست های بیماران، مبنی بر نسخه کردن پنی سیلین برای سرماخوردگی های ویروسی مقاومت می کنم و زمان هایی هم که نیاز به تجویز آنتی بیوتیک وجود دارد، به جای اینکه از همان اول با توپ و تانک به مصاف باکتری ها بروم، دستم به منجنیق و نیزه و سنان می رود. البته که گاهی هم نبرد مغلوبه شده و در بازاندیشی های اتاق جنگ، تصمیم بر این شده که از بمباران های قوی و موشک های دوربرد استفاده کنم، اما به هر حال انتخاب اولم همیشه تخصیص بودجه به بخش آموزش بوده است. به جای سرمایه گذاری در بخش جنگ، برای بیمار درباره مقاومت دارویی توضیح می دهم و سعی می کنم شیرفهمش کنم که هر چه کمتر از آنتی بیوتیک در موارد غیر ضروری استفاده کنیم، احتمال اینکه بشر، عاقبت به خیر بشود، بیشتر است.

نقلی از عیسای پیامبر هست که هنگام سنگسار مریم مجدلیه، به حاضران می گوید هر کدام تان که تا به حال گناه نکرده اید سنگ اول را بزنید. هر بار که خودم سرما می خورم و از درد سینوس ها به خود می پیچم، یاد این جمله می افتم. سرنسخه ام را جلویم می گذارم و از داروهای معمولی تر شروع می کنم، از یکی دو قلم قرص مسکن و سرم شستشو و بخور و این قبیل چیزها. نسخه را که می خواهم ببندم و مهر کنم، وسوسه عظیمی به جانم می افتد که آنتی بیوتیکی قوی برای خودم بنویسم و شر ماجرا را بکنم. اما داستان عیسی به یادم می آید و دلم می خواهد فردا روز که به مطب رفتم و در حال ویزیت بیمار بودم، پیش وجدانم خیالم راحت باشد که گناه نکرده ام و بتوانم با دل آسوده برای بیمار، در باب مقاومت دارویی سخنرانی کنم. پس پا روی نفسم می گذارم و نسخه را با آموکسی سیلین، تمام می کنم، ساده ترین چیزی که می توان برای مقابله با سینوزیت دست به دامانش شد. باشد که کائنات هم از سر یاری با من درآید و این بنده بی گناه، برنده این جنگ نابرابر شود.