آرشیو یک‌شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۸، شماره ۲۲۳۲۵
تصویر روز
۶

نقد و تحلیل فیلم «مردی بدون سایه» اثر علیرضا رئیسیان

مگر ما با شما شوخی داریم فیلمساز محترم!

محمدرضا محقق

قبل از هر چیز باید اشاره کرد که عوامل فیلم  «مردی بدون سایه» به خاطر ساخت این فیلم که در ادامه به آن می پردازیم و می گوییم در چه وضعی است، بلند شده اند رفته اند اسپانیا!

اما قبل از شروع نقد فیلم سوال مهمی وجود دارد که بد نیست مطرح کنیم: آقای فیلمساز! می شود لطف کنید و بفرمایید آن سکانس آغازین توحش آمیز و مازوخیسمی- سادیسمی فیلمتان که ظاهرا فیلم در فیلم است و آن مرد دارد با کارد سلاخی دنبال زن می دود تا او را بکشد، زاویه دوربین از نگاه کیست؟ مرد؟ زن؟ کارگردان؟ دوربین فیلم در فیلم؟ دوربین فیلم «مردی بدون سایه»؟ دانای کل؟ نیمه غایب؟ روح سرگردان؟ کی بالاخره؟

ماهان کوشان (علی مصفا) پس از ساخت یک فیلم مستند درباره خشونت، زندگی اش تهدید شده و همسرش سایه، عاشقانه به کمک او می آید اما حوادثی پیچیده همه چیز را دگرگون می کند تا ماهان به خشونت فیلم خود گرفتار شود.

فیلم مردی بدون سایه ظاهرا بنا بوده یک اثر آسیب شناسانه- روانکاوانه با تم خیانت و درباره موقعیت زوج های امروزی در طبقه متوسط شهری باشد و از علایم و قرائن برمی آمد که فیلم سنگین و شیک و قابل اعتمادی هم هست اما من در سالن سینما نمی دانم چرا احساس می کردم با یک کمدی ناخواسته روبرویم و مرتبا خنده ام می گرفت و بعضی وقت ها هم قهقهه می زدم.

البته کارگردان محترم که آدم با تجربه ای است، درباره فیلمش و به خصوص ویژگی های اجتماعی و فرهنگی و عشقی و غیره اش داد سخن داده، اما باید به عرض رساند که این فیلم تعداد قابل توجهی غلط املایی- سینمایی از جنس اشتباه بودن دکوپاژ، زاویه دوربین، غلط های ساختاری، سوراخ های وحشتناک فیلمنامه ای و ایرادهای خیره کننده روایی و شخصیت پردازانه دارد.

اگر بنا باشد این نکات را ردیف کنیم و حتی عنوانشان را بگوییم تا فردا صبح باید حرف بزنیم ولی من می خواستم بپرسم چرا شخصیت «ماهان» کاملا یهویی و برق آسا و بی هیچ منطق و مبنا و عقبه ای، از یک آدم فرهیخته، روشنفکر و آرام، تبدیل به یک وحشی جانی آدمکش می شود؟! بی هیچ تحول و تدریجی! بی هیچ دلیل و مبنایی؟! آیا شما ما را دستکم گرفته اید یا مسخره مان کرده اید، فیلمساز محترم!

داستان چیست؟ سایه (لیلا حاتمی) زن جوانی است که در یک شرکت به عنوان مترجم مشغول به کار است. اما پس از اینکه به همراه افراد شرکت برای یک سفر کاری به اسپانیا می رود، شک همسرش (علی مصفا) به او آغاز می شود و... و همین ایده یک خطی، تبدیل شده به یک فیلم سینمایی بلند که نه شخصیت دارد، نه تیپ، نه روایت، نه میزانسن درست، نه حتی دکوپاژهای سالم، نه منطق روایی، نه مبانی روانکاوانه، نه عناصر سینماورزانه، نه زمان، نه مکان، نه ریتم درست، نه پیوستگی منطقی، نه ساختار منتظم و قابل اتکا، نه هیچ چیزی که بشود به خاطر آن اسم این تصاویر بی ربط و مهمل را گذاشت «سینما»! فرهاد اصلانی آن وسط چکاره است؟ مشاور است؟ روانکاو است؟ پلیس است؟ بازجوست؟ کارگردان است؟ آکسسوار صحنه است؟ چکاره است این آدم؟ چرا مسخره کرده اید ما و سینما را؟!

گویی علیرضا رئیسیان با ساخت  «مردی بدون سایه» خواسته با مخاطب شوخی کند!

چون حتی یک سکانس حتی یک پلان درست قابل دفاع در این فیلم پیدا نمی شود.

بنده حاضرم روی تک تک پلان ها و سکانس های فیلم مناظره کنم و بر اساس مفاهیم نقد و تحلیل فیلم به اثبات برسانم که این اثر مغلوط و مغشوش مذبوح، چقدر نافرم و دفرمه و سرهم بندی شده است.

آدم های فیلم مطلقا بدون شناسنامه، بدون معرفی، بدون ساخته شدن، بدون حس و فهم، غالب می شوند به مخاطب و در یک مسیر بی مبنای بی محور و صرفا با معلق بودن میان زمین و هوا و با مشتی یاوه گویی بی مصرف و یخ، در کند ذهنی مطلق فیلمساز و کندی نخراشیده و جانکاه ریتم، به آخر می رسند بدون اینکه اصلا بتوانیم ذره ای حس و لذت زیبایی شناسانه از این میزانسن ابتر یخ زده مصلوب سترون ببریم.

باز هم آدرس بدهم؟ این آدم های فرعی هیچکاره که هیچ اثری بر روایت و داستان و حرکت فیلم ندارند همین طوری ولو شده در طول فیلم، چه می کنند آن وسط؟

اتمسفر فیلم چیست؟ این آدم ها از کجا آمده اند؟ دغدغه شان چیست؟ رابطه میان زن و شوهر اصلی، چرا این قدر بی کنش و منفعل و سرد و سترون است؟ و آرام؟ و بعد چرا یکمرتبه از این سترونی و کندی و یخ زدگی، مستقیما و برق آسا و یهویی، کات می شود به جنایت و آدم کشی؟!

زن چرا این ریختی است و با این تیپ فکری و رویکرد شبه اگزیستانسال در بیرون کار می کند؟ مال طبقه متوسط است؟ خب؛ قانع شدم!

مرد مال کدام طبقه است؟ او که در یک سیر عرفانی- صوفیانه(!) ناگهان از مطلق پست مدرنیسم شهری انتلکتوئلی، به منتها الیه شرقی تعصب کور و غیرت وحشی نیل می نماید و ما هم که باید خفه خون بگیریم و قبول کنیم و دم برنیاوریم!

ما و سینما و داستان و روایت و دکوپاژ و سایر چیزهای بی ارزش دنیای بی ارزش هنر را مسخره کرده ای دوست عزیز؟! یا خودت را؟!

بد نیست این نکته را هم که جزو غلط های املایی عجیب و خارق العاده کارگردان باسابقه است مطرح کنیم تا درسی باشد برای آیندگان: در سکانسی که برادر فواد در حال تهیه کلیپ است، تصویری وجود دارد از سلفی گرفتن فواد و سایه که مشخص نیست کدام دوربین آن را به این شکل ثبت کرده است! دوربین فواد در ارتفاع کم حضور دارد و قطعا در این شرایط می بایست فیلمبردار بعدی بر روی زمین دراز کشیده باشد تا توانسته باشد چنین لحظه ای را فیلمبرداری کند! این صحنه را کی فیلمبرداری کرده؟ روح سرگردان؟!

بله؛ فیلم مردی بدون سایه بنا بوده یک اثر «آسیب شناسانه- روانکاوانه» - همین قدر مهمل و قلنبه سلنبه و بی معنا- با تم خیانت و درباره موقعیت زوج های امروزی در طبقه متوسط شهری باشد و از علایم و قرائن برمی آمد که فیلم سنگین و شیک و قابل اعتمادی هم هست اما من در سالن سینما نمی دانم چرا احساس می کردم با یک کمدی ناخواسته روبرویم و مرتبا خنده ام می گرفت و بعضی وقتها هم قهقهه می زدم!

«کمدی ناخواسته» تنها نامی است که «مردی بدون سایه» لیاقتش را دارد.