آرشیو پنج‌شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸، شماره ۳۵۷۷
علم
۹

دوران تصمیم های دشوار

دکتر عطا کالیراد

کمتر کسی است که اخبار را در ماه های اخیر پی گرفته و اسم گرتا تونبرگ1 به گوشش نخورده باشد. این دختر 15ساله سوئدی، یک تنه در پی بسیج کردن نوجوانان و جوانان و برانگیختن نهادهای تصمیم گیری به منظور تغییر رویه در برابر دگرگونی اقلیمی و پیامدهای این دگرگونی های جهانی است. در سپتامبر امسال (2019)، او در اجلاس سران سازمان ملل به منظور اقدام در باب تغییرات اقلیمی سخنرانی پرشوری ایراد کرد تا سیاست مداران را از خواب غفلت برهاند. آنچه توجه مرا جلب کرد، زبان قاطع و سیاه-سفید او بود: «برای بیش از 30 سال، علم [در این باب] عین روز روشن بوده است. [...] شما به بلوغ کافی نرسیده اید تا حقیقت را همان طور که هست، بگویید. [...] اگر نسل ما را مایوس کنید، به شما اعلام می کنم که بخشیده نخواهید شد».2 واکنش ولادیمیر پوتین به این سخنان جالب بود: «هیچ کس به گرتا توضیح نداده که دنیای مدرن درهم تنیده و متفاوت است... بسیاری از ساکنان آفریقا و بسیاری از کشورهای آسیایی خواهان سطح رفاهی هم سنگ سوئد هستند».3 به نظرم در این باره دیدگاه ولادیمیر پوتین به واقعیت نزدیک تر و گرتا تونبرگ اسیر باوری رایج درباره علم است: اینکه با پیشرفت علم و ژرف ترشدن فهم ما از دنیای پیرامون، تصمیم ها به راست و ناراست فروکاهیده اند. مراد پوتین از «درهم تنیدگی» احتمالا واقعیت هایی است که حل مسئله ای به ظاهر ساده سیاه و سفید را دشوار می کند. درباره  دگرگونی های اقلیمی که شکی در بروز آن نیست و اغلب متخصصان آن حوزه به نقش انسان در چنین دگرگونی هایی اذعان دارند، بخشی از دشواری را می توان در تفاوت اساسی میان کشورهای جهان یافت: «یک سوم جمعیت کل جهان فقط در دو کشور (چین و هند) جای دارد و 41 درصد کل کربن دی اکسید آزادشده و همین میزان تولید اقتصادی متعلق به فقط دو کشور (آمریکا و چین) است؛ چین، هند، ژاپن و اتحادیه اروپا مسئول 60  درصد کربن دی اکسید آزادشده جهان همین میزان تولید اقتصادی در سطح جهان هستند».4 در چنین شرایط نابرابری از منظر توزیع ثروت و سهم در تولید کربن دی اکسید که نقشی اساسی در دگرگونی اقلیم ها دارد، چگونه فردی از سوئد -با سرانه تولید ناخالص ملی برابر با 54112 دلار آمریکا- باید تصمیمی برای همه جهانیان - ازجمله یک ایرانی با سرانه تولید ناخالص ملی برابر با 5628 دلار آمریکا و یک روس که سرانه تولید ناخالص ملی اش برابر با 11289 دلار آمریکا است5- بگیرد؟ مسئله دیگری را در نظر بگیرید: بحث محصولات غذایی که از منظر ژنتیکی دست کاری شده اند و تراژنه یا تراریخته خوانده می شوند، در ایران  بحث نقل بسیاری از مجالس است و افرادی بسیاری در سپهر مجازی درباره فواید و مضرات این محصولات کشاورزی قلم فرسایی می کنند و خوشبختانه از آنجا که در فرهنگ دانشگاهی و غیردانشگاهی ما نادانی و جهالت هرگز عذر موجهی برای زبان در کام کشیدن نبوده، نوعی دموکراسی متمایل به آنارشی در این بحث ها حاکم است. مشکل آنجاست که غالب افراد درگیر در پی «بله» یا «خیر» هستند: برنج طلایی نمونه ای از محصولات تراژنی است. دست کاری ژنتیکی این برنج آن را انباشته از ویتامین آ کرده است. کمبود این ویتامین می تواند به کوری بینجامد. در کشورهای جهان اول، با توجه به انبوه مواد غذایی در دسترس، کمبود ویتامین و کوری به سبب این کمبود پدیده ای ناشناخته است، اما در کشورهایی همچون چین، بنگلادش و هندوستان قوت غالب بسیاری از کودکان فقط کاسه ای برنج است و در این جوامع کمبود ویتامین آ بیش از ایدز و مالاریا کشنده است.6 بار دیگر، جست وجو در پی پاسخی ساده و جهان شمول ما را به کژراهه کشانده است: همه اعمالی که ما انجام می دهیم، شانس مرگ ومیر ما را افزایش می دهند، اما ما این اعمال را ممنوع نمی کنیم. برای مثال، رانندگی به خودی خود شانس مرگ ومیر را افزایش می دهد و ما، احتمالا همه منتقدان مواد غذایی تراژنه، در پی ممنوع کردن حمل ونقل نیستیم. اما درباره محصولات غذایی، ظاهرا بی ضرری صرف غایت است، در حالی که منطقا باید سود و زیان را مقایسه کرد: سودی که فردی سفیدپوست از طبقه متوسط در کالیفرنیا از مصرف برنج طلایی می خواهد ببرد، ناچیز است و هر ضرری که از جانب برنج طلایی متوجه او شود، قابل توجه؛ اما در بنگلادش  رژیم غذایی تهی از ویتامین بسیاری از کودکان، این کفه ترازو را به سمت سود سنگین می کند.

آمیختگی علم عوام با علم مدرن

جست وجو در پی پاسخ هایی آسان به پرسش هایی دشوار، از ویژگی های دنیای پیشاعلمی به نظر می رسد، اما به ظاهر علم مدرن نیز در دوران پسامدرن ما چندان در تغییر این رویه موفق نبوده است. ذهن انسان به خودی خود و بسیار پیش از ظهور علم مدرن در پی طبقه بندی پدیده ها بوده است و حاصل آن مدل (یا مدل ها) تبیینی اند که تحت عنوان علم عوام7 طبقه بندی می شوند. علم عوام ویژگی گریزناپذیر هر چیزی است که در برهمکنش با چیزهای دیگر فعالیت می کند. هر چیزی؛ چه جاندار و چه بی جان، هستی شناسی خاص خود را خواهد داشت؛ هستی شناسی ای که میان کنش این چیز با چیزهایی دیگر را مشخص می کند. حتی آسانسور نیز هستی شناسی خاص خود را دارد: «آسانسور کارا شباهت هایی جالب با موجودات زنده و درعین حال تفاوت هایی ژرف با آنان دارد. نخست اینکه فعالیت های آن بسیار مناسب شرایط است. آسانسوری نیکوست که تمامی اعمال درست را انجام می دهد. شاید حتی بتوان آن را زیرک خواند (همانند بهترین آسانسورچیان گذشته). ثانیا، رجحان آن ازاین روست که طراحی اش هستی شناسی درستی داشت. از متغیرهایی سود می برد که تمامی خصوصیات دنیایی را که به انجام وظیفه آسانسور مرتبط اند در نظر گرفته و از تمامی چیزهای دیگر ناآگاه است. (مثلا آیا مسافران پیر یا جوان، زنده یا مرده، فقیر یا ثروتمند و... هستند). ثالثا آسانسور نیازی ندارد تا بداند هستی شناسی اش چیست؛ منطق برنامه تنها بر طراحان برنامه آشکار است. طراحان به واسطه ماهیت فرایند پژوهش و توسعه که منجر به تولید محصول نهایی شد از این منطق آگاهند: طراحی ای (حقیقتا) هوشمندانه . می باید زمانی که به هستی شناسی موجودات زنده ساده، محصولات تکامل به واسطه انتخاب طبیعی و نه طراحی هوشمندانه، می پردازیم این تفاوت ژرف را آشکار کنیم».8 هستی شناسی آسانسور حاصل طراحی مهندسانی است که آن را برای هدفی خاص طراحی کرده اند؛ با توجه به محدودیت هدف آسانسور، هستی شناسی این چیز نیز محدود است. درخصوص یک موجود زنده؛ از ویروس ها و باکتری ها گرفته تا پستانداران، چیزهای زنده و غیرزنده ای که باید در هستی شناسی این موجودات گنجانده شوند، پرشمارند. درعین حال، در نبود مهندسان طراح و اهداف ثابت، هستی شناسی موجودات دستخوش دگرگونی بوده و قواعد ضروری نیز باید به خودی خود استنباط شوند. چنین می نماید که وجود سامانه عصبی مرکزی که توانایی روایت و پذیرنده روایت را دارد، به استنباط قواعدی در باب طبیعت می انجامد که به ظاهر با عقل سلیم جور درمی آیند، اما در چارچوب تصویر علمی از جهان آشکارا نادرست هستند. به نظر می رسد گسترش سپهرهای مجازی و میان کنش های مجازی نه تنها مرجعیت سنتی علم را از میان می برد، بلکه مرجعیت های تازه ای پدید می آورد که جنبه هایی از علم مدرن را با هستی شناسی ذاتی ما (همان علم عوام) پیوند زده و به مخاطبان خود ارائه می کنند. یک ویژگی سپهر مجازی، پدیدآوردن خودکار مجموعه افراد هم فکر و با علایق مشابه است. شکل گیری خودکار این مجموعه، خود دور بازخورد مثبتی را ایجاد می کند که به تثبیت رویکرد این مجموعه ها و طلب کردن نوعی از مرجعیت اطلاعاتی که مطابق با نیازهای آنان باشد، می انجامد. در این شبکه هاست که افراد مرجعیت پیشاعلمی و علمی را با هم می آمیزند و پروفسور ایکس درباره ژنتیک تکاملی موجود زنده و اثر مواد تراژنه یا طب سنتی بر آن سخن می گوید: بخشی از مرجعیت از پیشوند «پروفسور» کسب می شود، اما برداشت های «پروفسور»، با توجه به تخصص نداشته در باب موضوع مورد بحث، از علم عوامانه فراتر نمی رود. اما از آنجا که بستر نشر این برداشت ها در سپهر مجازی است، مجموعه هایی که خواهان چنین نظراتی هستند، در قالب بازخورد مثبت مورد بحث، «پروفسور» ما را به پیش می برند.

پایان حقیقت

عاقبت ما چیست؟ مسئله گریزناپذیر این است که گسترش و پذیرش گزاره های علمی و تصمیم گیری بر مبنای این گزاره ها، صرفا به دلیل گسترش سپهر مجازی مختل نشده است، بلکه نیروهایی در سرشت ما جای دارند که فعالانه ما را به توضیحات غیرعلمی متمایل می کنند. عجیب نیست که جمله علوم طبیعی، در قالبی که توصیف جایگزین افسانه ها و باورهای رایج در باب پیدایش جهان و علت پدیده ها ارائه دهد، در قیاس با تاریخ تمدن چندان پرسن و سال نیستند و ضدشهودی ترین جنبه های علم مدرن بسیار نوپایند. شاید چنین نتیجه گیری ای یاس آور به نظر آید، چراکه تصور آرمان شهری را که ردی از علم عوامانه در آن یافت نمی شود و مسائل پیچیده با ساده انگاری مورد بررسی قرار نمی گیرند ناممکن می کند، اما به نظرم چنین آرزویی از بیخ وبن ساده انگارانه است؛ علم در معنای نوی آن، دستاورد گونه انسان است و نمی تواند به قسمی انتزاعی بیرون از محدودیت های ذهن ما به حیات خود ادامه دهد. درعین حال، تا زمانی که از توصیف چرایی میل به مدل های غیرعلمی و ضدعلمی در تبیین پدیده های جهان ما ناتوان باشیم، نمی توان امیدی به گسترش و پذیرش آن دسته از گزاره های علمی را داشت که سرنوشت گونه ما را بر روی این کره خاکی رقم خواهند زد. خوش بینی در باب سلطه گزاره ها و روش علمی در عصری که رئیس جمهور فعلی ایالات متحده بنیان مفهوم حقیقت را به چالش کشیده دشوار است، اما زمان به جلو حرکت می کند.

پدیداری فلسفی از نفوذ تغییرات اقلیمی در هویت انسانی

گروه علم: سال گذشته یک دختر 15ساله سوئدی با تحصن در بیرون ساختمان دولت سوئد در اعتراض به سیاست های ضد محیط زیستی رهبران جهان، به یک فعال بزرگ و شناخته شده در عرصه محیط زیست تبدیل شد. کاری که او انجام داد، پایه گذار اعتراض هزاران دانش آموز به تغییراتی است که زندگی و آینده بشری را تهدید می کنند. اینکه نوجوانی با این سن کم چگونه توانسته به چنین درک بزرگی از تغییرات جهانی برسد، احتمالا در سال های بعد موضوع کتا ب هایی خواهد شد که دیگران درباره یکی از فعالان برجسته محیط زیست خواهند نوشت. نکته مهم اینجاست که او در استکهلم زندگی می کند؛ جایی که از آلودگی روزبه روز فزاینده تهران خبری نیست. از این همه خودروی فرسوده، این همه آلاینده در جوی ها، آب آلوده و هزار چیز دیگر که هر روز زندگی ما را به خطر می اندازد، خبری نیست و همین اهمیت کار او را دوچندان کرده و در ضمن تحسین همه را نسبت به توانایی های ادراکی و شناختی او برمی انگیزد. می توان از جنبه های مختلف به این موضوع پرداخت اما نباید از این نکته هم غفلت کرد که فقط کسی که در یک سیستم آموزشی درست مانند سیستم آموزشی سوئد رشد کرده باشد و اهمیت توجه به ذات انسانی را درک کرده باشد، می تواند به چنین درکی برسد. فقط کافی است از خودمان بپرسیم که چرا دانش آموزان ما و حتی دانشجویان ما چنین درکی از جهان ندارند. اینها همه در کنار تحسین فزاینده نسبت به گرتا تونبرگ، افسوس ابدی را نیز دچار ما می کند که چرا به صورت روزافزونی از چنین پدیده هایی در جامعه خود محروم می شویم. گرتا تونبرگ به درکی عمیق از جهانی که در آن زندگی می کنیم و مخاطرات این جهان رسید. او به خیابان های پاکیزه یا هوای خوب استکهلم نگاه نکرد بلکه توانست با این سن کم، جهان پیرامون خود را به صورت یک کلیت به هم پیوسته درک کند و بدین شکل بفهمد که هر دردی در گوشه ای از جهان می تواند تمام جهان را تحت تاثیر قرار دهد و چه دردی بالاتر از نابودی زمین آبی زیبا. همین درک والا باعث شد که او به عنوان یکی از فعالان برجسته محیط زیست در مجالس بین المللی متعددی شرکت کرده و در کنار سیاست مداران بزرگ از درد زمین سخن بگوید. سخنان او در مجمع داوس از آتشی می گفت که در خانه ما افتاده است. وقتی ما همه به فکر امروز خود هستیم، او در دورنمای وحشتناکی عنوان می کند که گونه انسان فقط 12 سال فرصت دارد که بتواند جلوی فاجعه ای را بگیرد که همه ما را باهم غرق خواهد کرد؛ فاجعه ای که همان طور که گرتا تونبرگ عنوان می کند، مردمان عادی از آن خبر ندارند و سیاست مداران آن را جدی نمی گیرند. مقابله با چنین چالش بزرگی، بزرگانی چون تونبرگ را می طلبد.

1-Greta Thunberg

2-www.npr.org/2019/09/23/763452863/transcript-greta-thunbergs-speech-at-the-u-n-climate-action-summit

3-www.reuters.com/article/us-russia-putin-

thunberg/putin-i-dont-share-excitement-about-greta-thunbergs-u-n-speech-idUSKBN1WH1FM

4-Upheaval: How Nations Cope with Crisis and Change (2019), Little, Brown and Company

5- به نقل از WolframAlpha

6-www.theguardian.com/environment/2019/oct/26/gm-golden-rice-delay-cost-millions-of-lives-child-blindness

7-Folk science

8-Dennett, Daniel (2017). From Bacteria to Bach and Back: The Evolution of Minds.

W. W. Norton & Company.