آرشیو سه‌شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸، شماره ۳۵۸۱
صفحه اول
۱
یادداشت

تبدیل مهاجرت به فرصت رشد ایران

دکتر احمد عظیمی بلوریان

این روزها موضوع مهاجرت ایرانیان به کشورهای دیگر، زیاد مطرح می شود. در اطراف بسیاری از ما، افرادی هستند که بیش از گذشته مصمم به ادامه زندگی در فضا و بستر جدید هستند. دلایل مهاجرت از ایران و به طور کلی مهاجرت را می توان در موارد زیر خلاصه کرد.

ناامنی و به هم ریختگی نظام اقتصادی و سیاسی در سرزمین های مبدا: بهترین نمونه آن، مهاجرت میلیون ها افغانستانی به ایران و میلیون ها سوری به قاره های اروپا و آمریکاست.

معضلی به نام شغل: بهترین نمونه های آن مهاجرت شهروندان ترکیه و ایران به اروپا و آمریکا - به ویژه ایالات متحده- است. در مواردی مهاجرت در بلندمدت به سود مهاجران است. ترک ها در آلمان امروز یکی از فعال ترین نیروهای اقتصادی آن کشور هستند. ایرانی ها در ایالات متحده از کوشاترین، موفق ترین و سربلندترین مردم آمریکا هستند. لس آنجلس در کالیفرنیا را تهرانجلس می خوانند و فارسی از زبان هایی است که در شهر زیاد شنیده می شود.

رویدادهای طبیعی مانند سیل، زلزله و توفان های مرگبار: این رخدادها در همین دو، سه سال اخیر در همه قاره های جهان بروز کرده و بسیاری را راهی کشورهای دیگر کرده است.

تغییر رژیم های سیاسی و انقلاب ها: کسانی که در دوره قبل صاحب موقعیت های بالا بوده اند و سپس تحت تعقیب قرار می گیرند، برای حفظ جان خود، آنچه را دارند رها کرده و به کشوری دیگر می روند. از نمونه های روشن این مورد می توان به انقلاب بلشویکی روسیه، انقلاب مائو تسه تونگ در چین، انقلاب فیدل کاسترو در کوبا و انقلاب اسلامی ایران اشاره کرد.

جنگ: در این موارد، مهاجرت در دو راستای درون کشوری و میان کشوری انجام می شود. مردم استان های مورد تهاجم صدام به استان های شرقی کشور از جمله خراسان پناهنده شدند. این پناهندگی موجب بروز کمبود در ارزاق عمومی و مسکن شد. آخرین حرکت تهاجمی مهاجرت هم اکنون از ونزوئلا به برزیل است که حاصل ناراحتی های درونی و محاصره اقتصادی آمریکاست.

 مهاجران می توانند در کشور مبدا و مقصد در اقتصاد، فرهنگ و آبادانی نقش بالقوه ای ایفا کنند. از دید اقتصادی، دلایل عمده مهاجرت از ایران کنونی به سایر کشورها را می توان در مواردی مانند افزایش جمعیت و برهم خوردن تعادل طبیعی میان امکانات و منابع، نبود کار مناسب و درآمد مکفی، فشار و محاصره اقتصادی خلاصه کرد. این فشار بر طبقه متوسط که درآمد ثابت دارند و دهک های پایین بیشتر است. در عین حال این رانت خواران هستند که از آن سود می برند؛ اما این مسئله ای نیست که نتوان آن را حل کرد. اشتباهات اقتصادی و وابستگی به اقتصاد نفتی، دلیل عمده آن است. نفت را به صورت خام و به یک سی ام قیمت فراوری شده به اقتصاد غرب تزریق می کنیم و درآمد حاصل شده را بلافاصله خرج می کنیم. آنها تولیدات خود را که با کمک همان انرژی های ارزان ساخته اند، به چند برابر قیمت به ما می فروشند. از سوی دیگر، مهاجران تحصیل کرده که در ایران امنیت شغلی ندارند، جذب غرب می شوند؛ نه اینکه به روسیه، چین و هند بروند. غرب هم با تک محصولی کردن اقتصاد ایران، همه ابزارهای لازم را برای قطع کردن جریان صادرات نفت خام ما به خارج در اختیار دارد و با محاصره اقتصادی، دنبال همین اتفاق است. هنر کنونی در اقتصاد ایران، کسب درآمد آسان از نفت است، نه کسب درآمد از تولید صنعتی با استانداردهای صادراتی. هنوز این نکته حساس درک نشده که علاوه بر صدور نفت خام، تخصص موجود و بالقوه هم با صدور طبقه تحصیل کرده به بهای صفر به غرب تقدیم می شود؛ اما به جای ایجاد زمینه برای بازگشت قشر مهاجر تحصیل کرده، آنها با مخالفان سیاسی، هم تراز و همدست پنداشته می شوند. مهاجران الزاما وارد سیاست نمی شوند، بلکه به دنبال امکانات زندگی بهتر هستند. مخالف یا موافق بودن با حکومت و دولت کشور مبدا الزاما زیان آور نیست. در بیشتر کشورهای غربی که مقصد مهاجران تحصیل کرده هستند، حکومت ها ترکیبی از سرمایه داری، لیبرالیسم و دموکراسی هستند؛ اما نیمی از مردم با آن ساختار مخالف اند. برای مثال در آمریکا، ترامپ با کمتر از 50 درصد آرای رای دهندگان همراه با دوز و کلک انتخاباتی به ریاست جمهوری رسید. در ایران اداره امور جاری کشور از سوی دولت انجام می شود که متکی به نظام برنامه ریزی بلندمدت است. دولت باید بتواند حرکت های درونی و برونی موثر در پیشرفت اقتصادی و اجتماعی را با معیارهای متداول در جهان و مدل های توسعه، اندازه گیری و پیش بینی کند. از سوی دیگر باید بتواند اختلاف های خود با قدرت های جهانی را به گونه ای مدیریت کند که به تعامل و همکاری با دنیای خارج برسد. مدل های برنامه ریزی بلندمدت نیز عمدتا وارداتی از کشورهای سوسیالیستی، سازمان ملل و بانک جهانی هستند. نکته ای که باید در اینجا مرکز توجه قرار گیرد، این است که برنامه ریزی بلندمدت متکی بر «پیش بینی» و تصویرسازی است. تصویرسازی در پیشرفت اقتصادی و اجتماعی یک کشور نباید تخیلی باشد؛ اما در جو التهاب زده فعلی سیاسی ایران، پیش بینی کردن و تنظیم برنامه بلندمدت ساده نیست. در این حالت باید به «امید» توسل جست. اگر زمینه رشد اقتصادی برای قشر تحصیل کرده فراهم شود، احتمال این وجود دارد که گروه بزرگی از ایرانیان مهاجر به تدریج به ایران برگردند. این امر مستلزم تقویت اقتصادی بخش خصوصی است. در حال حاضر بیش از 80 درصد خانواده های ایرانی متکی به حقوق دریافتی از اقتصاد دولتی هستند. یارانه ها هم از سوی دولت پرداخت می شود؛ در نتیجه درآمد دولت هنوز به دست نیامده، خرج می شود. چرخه تولید آن طور که باید وجود ندارد. راهکارهای بسیاری برای تقویت بخش خصوصی وجود دارد؛ کاهش حجم اقتصاد وابسته به حاکمیت، حرکت اقتصادی بخش خصوصی، تمهیدات لازم برای تشکیل هسته های تولیدی و خدماتی مرکب از ایرانیان مقیم ایران و مهاجران، تضمین لازم برای امنیت شغلی و سرمایه گذاری ایرانیان مقیم خارج بسیار مفید خواهد بود. فراموش نکنیم زرتشتیان مهاجرت کرده از ایران به هند، حتی پس از هزار و 300 سال به زبان فارسی سخن می گویند و از موفق ترین قشرهای اجتماعی هند بوده و هستند.

 پیش از انقلاب چند نفر از موفق ترین آنها به ایران آمدند و قصد سرمایه گذاری داشتند، ولی تضمین لازم برای آنها فراهم نشد. سرمایه ای که به ایران آورده می شود، باید در برابر نوسانات ارزهای خارجی به ویژه دلار تضمین داشته باشد و حل اختلاف های احتمالی نیز باید تابع مقررات بین المللی بوده و از سوی اتاق تجارت بین المللی (ICC) انجام شود، نه در اتاق بازرگانی ایران. اگر این اصول پذیرفته شود، می توان جزئیات عملکرد مشارکت بخش خصوصی ایران با مهاجران ایرانی مقیم خارج را تنظیم کرد.