آرشیو چهار‌شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸، شماره ۳۵۷۶
ادبیات
۹

خطرناک ترین کتاب: جیمز جویس و نبردهای اولیس دو چهره ازرا پاوند

کتابخانه کشتی ای که مرا به «آنکوریج»2 می برد کوچک اما بسیار شسته رفته بود.

به جز یک مجموعه کلاسیک که حروف بی اندازه ریزش، خواندن آن را برای من غیرممکن می کرد، رمان های فرودگاهی نویسندگان ناشناخته در شرح حال بازیکنان بیس بال، تک خال های مسابقات یا مشت زنی ها، کتاب های کمک به خود و شایعات هالیوودی باعث دلسردی ام شد. ولی سردرگم در قفسه رویدادهای جاری، کتابی از کوین بیرمنگام3 استاد جوان هاروارد پیدا کردم که به خواندنش می ارزید: «خطرناک ترین کتاب: جیمز جویس و نبردهای اولیس».

این کتاب روایت هایی دارد بسیار بیش از آنچه عنوان و زیرنویس هایش می گویند؛ ازجمله، روایت عوارض ناخوشایندی که به خاطر کتاب های جیمز جویس برایش پیش آمده بود. عوارضی که در اصل ناشی از کوردلی و ترس ناشران انگلیسی و امریکایی بود که از بیم سانسور، دادگاه و جریمه از چاپ کتاب ها خودداری می کردند.

مورد جویس منحصربه فرد است: قبل از انتشار حتی یک کتاب مشهور شد و این را کاملا مدیون آن کاشف خارق العاده استعدادهای ادبی است: ازرا پاوند شاعر! همه از آنچه از طریق توماس اس الیوت4 انجام داد و از زمانی که صرف (دیگر سفارش کار نمی پذیرفت) اصلاح «زمین بایر» کرد، مطلع اند. ولی احتمالا بسیار بیش از اینها بود؛ زیرا نبوغ جویس شناخته شد و بالاتر از همه اثرش منتشر شد. جویس اولین بار در سال 1914 به واسطه دبلیو بی ییتز5 شاعر از وجود او خبردار شد. بیتز به وی توصیه کرد برای گردآوری گزیده های ادبیات ایرلندی که پاوند به آن مشغول بود، از او تقاضای همکاری کند. جویس که کاملا گمنام بود، حین همکاری با وی، برخی از داستان های دوبلینی و بخش هایی از «چهره مرد هنرمند در جوانی» را که بدون ناشر مانده بود برای پاوند فرستاد. شگفتی ای که از خواندن این متون به پاوند دست داد در نامه هایش منعکس است. آن انسان عمل گرا بلافاصله بهترین ناشران انگلیسی و امریکایی را از وجود او آگاه ساخت و آنها را به چاپ اولین کتاب های جویس ترغیب کرد و به آنها اطمینان داد که از کیفیتی والا و اصالت ادبی بی نظیری برخوردارند. پاسخ هایی که دریافت کرد چندش آور بودند: هیچ یک از آنان حداقل نبوغ و نیک اندیشی و اصالت ادبی در آثار جویس نیافتند. اعلام کردند که کتاب های او را مردود شناخته اند زیرا بد نوشته و بدتر تنظیم شده اند، ساختاری سست و مضمونی مبتذل دارند و فاقد نوآوری و ظرافت اند. اگر کتاب ها آن چنان بی مایه و پیش پاافتاده بودند مورد هیچ سانسوری واقع نمی شدند، پس به چه دلیل گفتند که در معرض خطر جریمه و دعاوی حقوقی قرار خواهند گرفت؟

پاوند در مقابل آنان سر فرود نیاورد. به تمام مخالفت ها با استدلال های ادبی پاسخ گفت، و ناشران را بی خاصیت و عاری از حس تشخیص خواند. به آنها گفت که این نویسنده جوان ایرلندی در حال پدید آوردن انقلاب ادبی در عصر خویش و به خصوص در نثر ادبی زبان انگلیسی است. اشتیاق او به دو زن فوق العاده سرایت کرد: هاریت ویور،6 سردبیر یک مجله کوچک ادبی انگلیسی، اگوایست،7 جایی که اولین داستان های دوبلینی و «چهره مرد هنرمند در جوانی» دیده می شود، و دیگری مارگارت آندرسن که در سال 1918 آغاز به چاپ بخش هایی از «اولیس» در مجله «لیتل روییو»8 کرد که در ایالات متحده منتشر می شد. هر دو به علت شهامت شان می بایست با تعقیب قانونی مواجه می شدند؛ اما بی باکانه و با پایداری به کار شناساندن آثار جیمز جویس ادامه دادند، و حتی برای مقابله با بحران مالی که جویس با آن روبه رو بود و برای هزینه پزشکی عمل چشمش، وجوهی برای او فرستادند.

برخلاف ناشران آن زمان، بسیاری از نویسندگان و کتابفروش ها (از آن میان اولین ناشر «اولیس»، سیلویا بیچ9 خالق شکسپیر و شرکاء، کتابفروشی ایالات متحده در پاریس) وقتی دریافتند که آن متون اثر جویس هستند، بسیار شگفت زده شدند. اگرچه هیچ یک مانند والری لارباود10 (مترجم آینده «اولیس» به زبان فرانسه) رفتار نکردند. او پس از خواندن قطعاتی از رمان بلند جویس در لیتل روییو، نامه ای به او نوشت و پیشنهاد واگذاری خانه خود (با یک پیشخدمت) و کتابخانه بزرگش و علاوه بر آن مجموعه مشهور سربازان سربی اش را به او داد. جویس با نورا همسر و دو فرزندش به آنجا نقل مکان کرد و توانست برای مدت زیادی با آرامش روی این رمان که نوشتنش هفت سال طول کشید کار کند.

اگرچه اولین چاپ «اولیس» در سال 1922 در پاریس به لطف سیلویا بیچ انتشار یافت، ولی دوازده سال بعد در 1934 یک قاضی نیویورکی (جان ووسلی) در حکمی به یادماندنی انتشار این رمان را مجاز شمرد و «اولیس» پس از مدتی در انتشارات راندم هاوس ظاهر شد. حکم ووسلی در چاپ جدید بازنویسی شد و از آن پس پیشینه ای برای سد تلاش های بازدارنده پخش کارهای «جسورانه یا بی شرمانه» در ایالات متحده شد. در همان سال نیز حکم مشابهی در انگلستان صادر شد.

واکنش انتقادی در هر دو کشور کاملا شبیه به هم بود. تقریبا تمام کسانی که درباره رمان نوشتند (بعضی با اکراه) نبوغ جویس را پذیرفتند، بداعت خارق العاده کتاب چه از نظر تسلط به زبان انگلیسی و چه از نظر ساختار روایی آن روز، در توصیف دقیق لئوپولدو بلوم11 دیده می شود. ولی کم وبیش همه زشتی و بددهانی خشونت آمیز، واژه های «مهلک و آزاردهنده» بیان او را ملامت کردند؛ نه تنها بازیگران بلکه شخص راوی و به ویژه گفتار طولانی پایانی مالی بلوم12را هم برخی «خشن» و حتی «شیطانی» خواندند.

دیر یا زود همه به این نکته می رسیدند که به لطف جویس و دستاورد شگرف او، از آن پس رمان چیزی کاملا متفاوت خواهد بود. این موفقیت بیشتر مدیون شم ادبی و تلاش ازرا پاوند است. در تجزیه و تحلیل فوق العاده ای که درخصوص کتاب انتشار داد، اولین کسی بود که دریافت پس از ظهور «اولیس» همه رمان نویسان معاصر ازجمله آنهایی که هرگز آن را نخوانده بودند، شاگردان جویس خواهند بود. یکی دیگر از رمان نویسان غیرمتعارف، ویلیام فاکنر، نیز همین گونه آن را ارزیابی کرد. احتمالا بدون درس هایی که از خواندن جویس گرفت هرگز رمان حماسه جنوبی را نمی نوشت.

خدمتی که ازرا پاوند به مولف اولیس کرد تنها یافتن ناشر برای نوشته های او نبود. حامیانی نیز برای جویس یافت که به او کمک های مالی کنند و امکان بدهند؛ برای مثال، چندین بار چشم راستش را عمل کند. وقتی در سال 1918 یکدیگر را در پاریس شناختند، ازرا پاوند چهار سال بود که برای شناساندن کسی که او را «بدعت گذار فرهنگ غرب» می نامید، به شدت تلاش می کرد. پاوند بهترین شاخص دوستی است که در کتاب کوین بیرمنگام ظاهر می شود.

همانندپنداشتن این انسان باکرامت و دوست داشتنی با ازرا پاوندی که در طول جنگ جهانی دوم، از رادیوی ایتالیایی با فریاد سربازان جوان آمریکایی را ترغیب به ترک صفوف خود و حمایت از همه آن فجایعی می کرد که نازی ها بر سر یهودیان می آوردند، دشوار به نظر می رسد. بالاخره به همین سبب ارتش آمریکا او را دستگیر کرد و به عنوان دیوانه ای خشمگین در قفسی قرار داد و در تمام ایتالیا گرداند. سپس دادگاهی در ایالات متحده، برای اجتناب از تیرباران وی به جرم خیانت به میهن، حکم به دیوانگی او داد و سال ها او را در بیمارستان روانی محبوس نگاه داشتند. حال در روزگار ما، در ایتالیای فاشیست متئو سیلوینی،13 یکی از فرقه های بنیادگرا و تندروی راست افراطی ضددموکرات، او را چیزی جز کازاپاوند14 نمی خواند. جرج بتیل15 نوشت انسان قفسی است که فرشتگان و شیاطین در آن لانه دارند. این مفهوم در کمتر کسی به اندازه ازرا پاوند بارز بود.

1. Ezra Pound

2. Anchorage

3. Kevin Birmingham

4. Thomas Stearns Eliot

5. W. B. Yeats

6. Harriet Weaver

7. The Egoist

8. The Little Review

9. Silvia Beach

10. Valery Larbaud

11. Leopold Bloom

12. BloomMolly

13. Matteo Salvini

14. CasaPound دختر 86 ساله «ازرا پاوند» در سال 2011 از مقامات ایتالیایی خواسته است تا به شکایت او رسیدگی کنند و مانع از بهره برداری این گروه تبهکار در جذب مخاطب و هوادار به نام «ازرا پاوند» شوند. او با طرح این شکایت مدعی شده است که گروهی که با عنوان «کازا پاوند» به فعالیت در فلورانس و دیگر شهرهای ایتالیا مشغول است، یک گروه تبهکار است که از نام «پاوند» شاعر آمریکایی برای جذب مخاطب استفاده می کند. وی معتقد است که مرگ دو آفریقایی که در سال گذشته در شهر «فلورانس» اتفاق افتاد، توسط این گروه فاشیستی و با برنامه ریزی آنها صورت گرفته است.

15. Georges Bataille