آرشیو پنج‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸، شماره ۴۵۸۵
پنج شنبه روز آخر نیست
۱۵
شعبده با روپوش سفید

در مدح سکوت

نادیا فغانی جدیدی

احتمالا شما هم در بعضی از کتاب های نه چندان معتبر «مدیریت خشم» خوانده اید که یکی از راهکارهای کنترل خشم و مدیریت آن این است که اگر از کسی یا موضوعی عصبانی هستید یک کیسه پارچه ای توپر، چیزی شبیه به بالش، را بردارید سپس خشم تان را به صورت فیزیکی و کلامی روی آن خالی کنید. بالش بی نوا را کتک زده و به فحش و فضیحت بکشید تا خشم تان تخلیه شود و با روح و روانی آرام بتوانید بقیه روزتان را پی بگیرید.

دیدگاه های علمی اما با چنین رویکردی اصلا موانست ندارند. از دید آنها خشم مانند محتویات اضافی معده بعد از یک شب پرخوری نیست که با خالی کردنش بتوان از شرش خلاص شد. خشم و هر احساس دیگری باید در وجود آدمی به رسمیت شناخته شده و مدیریت شود.

کلماتی که ممکن است تصور شود با دور ریختن شان از شرشان خلاص می شویم از قضا وقتی از ذهن انتزاعی ما به زبان جاری شده و در قالب صوت، مجسم می شوند همان لحظه که به گوش خودمان می خورند و نیز به گوش دیگران، منشا اثراتی می شوند که تا قبل از تبدیل شدن به کلمه و زمانی که در ذهن مان به صورت جریانی سیال در حال رفت و آمد بوده اند، قادر به بروزشان نبوده اند.

آدمیزاد، حیوان ناطق است. حرف می زند و به واسطه حرف زدن با سایر حیوانات ناطق ارتباط برقرار می کند اما در عین حال اختیار دارد که چقدر و در چه مورد حرف بزند.

در دوره و زمانه ای که ما زندگی می کنیم، فراوانی رسانه ها و شخصی شدن آنها این اجبار ناگفته را انگار برای همه ایجاد کرده که در مورد همه چیز حرف بزنند و موضع بگیرند. مجازی شدن ارتباط ها باعث شده که کلمات یکه سوار وادی ارتباط شوند.

شاید چندی پیش، وقتی توییتر و فیس بوک و ایسنتاگرامی در کار نبود، نهایتا هفته ای یک بار در دورهمی های خانوادگی، افراد فرصت کافی پیدا می کردند در باره مسائل اطراف و موضوعات اجتماعی و سیاسی بالای منبر بروند و داد سخن بدهند. اما امروزه انگار هر بار که صفحه توییتر و... را باز می کنی، فرا خوانده می شوی به اینکه در مورد اتفاقات اخیر نظر بدهی و موضع بگیری. «نمی دانم» و موضع لاادری دیگر برای کسی جذاب نیست و این فشار نادیده برای اینکه در باره هر چیزی موضع خاصی داشته باشی و نظر سفت و سختی بدهی، باعث شده آدم ها دایم تلاش کنند افکار سیال شان را در قالب کلمات بگنجانند و خروجی اش را در صفحه های شخصی شان در معرض قضاوت عموم بگذارند. فکر ناقص و تازه نطفه بسته ای که هنوز هویت خاصی ندارد، تبدیل به کلمه می شود و دریغا که مانند مشت زدن بر آن بالش هیچ گونه آرامش و رضایتی به بار نمی آورد.

شنیده ایم که عرفا و قدما برای پالایش و تصفیه نفس، روزه سکوت می گرفته اند. امروزه که هر کدام از ما به ضرورت شغل و رابطه و هزار و یک قید و بند زندگی مدرن، روزه سکوت گرفتن برایمان از ناشدنی هاست شاید بد نباشد حداقل تلاش کنیم لااقل کمی کمتر حرف بزنیم، کمی کمتر در برابر هر چیزی موضع بگیریم و گاهی بگذاریم ذهنمان در سکوت میان مواضع مختلف و میان امکان های مختلف پرسه بزند و از لذت به هیچ فرقه و قبیله و موضعی تعلق نداشتن، بهره مند شود. به بیدل دهلوی تاسی کنیم که می گوید:

در خموشی بس حلاوت هاست، از نی کن قیاس/ چون نوا در دل گره گردید، شکر می شود.