آرشیو سه‌شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۸، شماره ۳۶۳۹
هنر
۱۰

اندر احوالات برخی از فیلم ها

پایان بندی های شکست خورده

فرانک آرتا

هنوز زمان زیادی از برپایی سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر نگذشته و فقط تعداد کمی از فیلم ها به نمایش درآمده ا ند؛ بنابراین نمی توان حکمی کلی درباره وضعیت فیلم های این دوره از جشنواره داد؛ اما تماشای تعداد کمی از فیلم ها، تا حدودی عیار جشنواره را تعیین می کند؛ مثلا با دیدن شش فیلم بلند داستانی «سه کام حبس»، «قصیده گاو سفید»، «عامه پسند»، «شنای پروانه»، «بی صدا حلزون» و «تومان» می توان گفت محتوای فیلم ها چندان با فرم آنها همراه نیست. عدم تبعیت فرم و محتوا مانند نوای سازی ناکوک است که نمی توان حتی تلخی دلنشینی را از آن بهره گرفت چه برسد که الهام بخش هم شود!

یا اینکه اگرچه به نظر می رسد حضور و نقش زنان در برخی از فیلم ها پررنگ جلوه می دهد، این به آن معنی نیست که فیلم آواز حمایت از زنان را سر داده است و لزوما به معنای حمایت و همراهی با زنان نیست. متاسفانه باید اعتراف کرد این نوع فیلم ها نه «له زنان» که «علیه زنان» قابل تفسیر هستند.

جدا از فضای تیره و تار فیلم ها که گاهی تماشاگر را به لب خط جنون می رساند، واکنش های احساسی و اغلب غلو شده بازیگران، فضاسازی های مملو از بدبختی فیلم ها، همگی فقط «ادعای» فیلم سازان شان را فریاد می زنند. باید اعتراف کرد که اساسا برخی از این فیلم سازان محترم نمی دانند قرار نیست سینما نعل به نعل با واقعیت حرکت کند. اگر در جهان ملموس و واقعی کسی در خیابانی نعره می زند و صدای گوش خراش او، دو کوچه آن سوتر گوش خلق الله را کر می کند، مفهومش این نیست که در سالن سینما از دو ساعت فیلم، یک ساعت و 45 دقیقه داستان آن فقط به داد و فریاد و دیالوگ های شعاری بگذرد! طبیعی است که یک فیلم ساز باید بداند سینما «قواعد»ی دارد مختص خودش که قرار نیست با «قرارداد» دنیای واقعی همسان شود و آن را به خود سنجاق کند تا تماشاگر در پایان آن بگوید آفرین چقدر شبیه زندگی است! و در نهایت هم کارگردان خود را به عنوان فیلم ساز دغدغه مند و معترض الصاق فیلمش کند و... . نخیر... از این خبرها نیست! در اغلب این فیلم ها، فیلم نامه ها فاقد انسجام است؛ برای مثال، در فیلم «قصیده گاو سفید» برخلاف آنچه گفته می شود فیلم به نفع زن اصلی است، اتفاقا مرد گناهکار فیلم، یعنی قاضی با بازی علیرضا ثانی فر، شریف تر از آن زن به اصطلاح ازخودگذشته است. قاضی وقتی می فهمد سهوا اشتباه کرده، سعی در جبران کارش دارد. اصلا قصه فیلم با شرافت و ازخودگذشتگی زن (مریم مقدم) شروع می شود. همه جزئیات فیلم به نفع او است؛ اما با ورود قاضی تقریبا در نیمه های فیلم لحن قصه عوض می شود و در پایان با شخصیت زنی مواجه می شویم که هیچ نشانی از زن نیمه اول فیلم ندارد. در حقیقت قاضی به رستگاری می رسد و در پایان با زنی بی رحم که هیچ درکی از انسانیت ندارد، مواجه می شویم! اینجاست که سیر تحول شخصیت ها در مسیر درام به جای اینکه «انسانیت» و «گذشت» را به تماشاگر هدیه دهد، سرگشتگی و توسری خور بودن ذاتی و فطرت غیرانسانی یک زن را برای تماشاگر به ارمغان می آورد. دست آخر هم فیلم به نفع قاضی -مرد داستان - پایان می پذیرد. یا در فیلم «بی صدا حلزون»، زن کم شنوای فیلم برای فرزند خود آن قدر جانفشانی می کند که در نهایت با دیه شوهر قبلی اش، سلامتی کودکش را به دست می آورد؛ اما در عمق این داستان، انسانیت گم می شود و با زنی مواجه می شویم که برای زندگی بخشیدن به یک انسان، زندگی فرد دیگری برایش مهم نیست. آیا به راستی این فیلم در حمایت از زنان است؟! نکته شگفت انگیز این است که لحن فیلم ها دائما در نوسان است؛ درحالی که یکدستی و به منزل رسیدن لحن فیلم، بخش خلاقانه کار یک فیلم ساز است که جهان بینی او در این گستره به تماشاگر منتقل می شود و... .