آرشیو چهار‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۴۸۵۳
تاریخ و اقتصاد
۲۲

گفته ها

یک روز منشی من گفت که دو نفر درخواست ملاقات با من را دارند که من آنها را نمی شناختم. وارد که شدند خود را معرفی کردند؛ احمد و محمود خیامی. گفتند آمده ایم پروانه ساخت اتومبیل بگیریم. در پاسخ به پرسش من که آیا توانایی یا تجربه ساخت اتومبیل را دارید، گفتند ما یک گاراژ در مشهد داریم و هر نوع اتومبیل را تعمیر می کنیم. اتومبیلی را داغان و دوباره سوار می کنیم و با آن آشنایی کامل داریم، فقط دنبال گرفتن پروانه هستیم تا اتومبیل تولید کنیم. برای این کار هم 2 میلیون تومان سرمایه داریم. که البته سرمایه کمی بود. گفتند برای شروع وام می گیریم. وقتی علاقه مندی زیاد و واقعی آنها برای راه اندازی این کار را دیدم، خواستم سرمایه بیشتری جمع کنند و به آنها قول دادم با بانک توسعه صنعت صحبت کنم تا به آنها وام بدهد و زمینه لازم را برای کسب لیسانس (امتیاز) از یک سازنده اروپایی فراهم کنم که اتومبیل آن شرکت را بسازند.

چند روز گذشت و من در روزنامه خواندم که «دکاوه» ورشکسته شده و اعلام کرده تمام کارخانه اش را می فروشد و حاضر است تمام کارخانه خود را به هر محلی که خریدار بخواهد منتقل کرده و آنجا دوباره کارخانه را سرپا کند. برادران خیامی را خبر کردم که با «دکاوه» که اتومبیل آبروداری بود وارد مذاکره شوید که پذیرفتند. حدود 20 روز بعد با یک قرار داد آمدند که یعنی «دکاوه» را خریده اند. قبل از رفتن برای قرار داد به آنها گفته بودم که قرار داد را مشروط به تصویب وزارت صنایع و معادن کنند اگر نخواستیم من بزنم زیرش و برای اسم شما مشکلی پیش نیاید که آن ماده را نیز لحاظ کرده بودند. تاکید کردم که مجوز این قرار داد فقط برای این به شما داده شد که شروعی برای ساخت اتومبیل در ایران باشد زیرا آن زمان طبق قوانینی که وجود داشت ورود دستگاه های قدیمی ممنوع بود. دستگاه های این کارخانه سال ها درحال کار بودند و واردات آنها به کشور فقط به عنوان نقطه شروع مجوز گرفت. در این مدت من تمام تولیدکننده های خودرو در دنیا را بررسی می کردم که ببینم کدام یک حاضر است خودروی خود را در ایران تولید کند نه اینکه مثل مرسدس بدنه، شاسی و موتور را جداگانه وارد کشور کند و فقط سرهم کردن این سه تکه در کشور انجام شود.

- از کتاب«تکنوکراسی در ایران» خاطرات رضا نیازمند، اولین رئیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران